مجلس دوم و اولتیماتوم
قتل سید عبدالله بهبهانی
شاهنشاهی
۲۵ تیر ۲۴۶۹
میلادی
۱۶ ژوئیه ۱۹۱۰
این ورقه بخشی از واقعه پارک اتابک و خلع سلاح مجاهدین است. قتل بهبهانی زمینهای شد که مجلس قانون خلع سلاح را گذراند و کار به پارک اتابک کشید.
خلاصه
سید عبدالله بهبهانی، مجتهد تهران و از دو پیشوای روحانی جنبش مشروطه، در شامگاه ۲۵ تیر ۱۲۸۹ خورشیدی (۲۴۶۹ شاهنشاهی) در خانهٔ خود در تهران به دست چند مرد مسلح کشته شد. قاتلان هرگز دستگیر نشدند. این قتل در اوج کشمکش دو حزب مجلس دوم، اعتدالیون و دموکراتها، رخ داد و چند هفته پس از آن آمد که آخوند ملا محمدکاظم خراسانی، مرجع نجف، در حکمی سید حسن تقیزاده، رهبر دموکراتها، را «فاسدالمسلک» خوانده و بیرون راندنش را از مجلس خواسته بود. گمان عمومی قتل را به دموکراتها نسبت داد. پس از آن، تقیزاده از تهران رفت، دو جوان دموکرات به تلافی کشته شدند، و دولت با «اختیار عام» از مجلس به خلع سلاح مجاهدان پرداخت که به درگیری پارک اتابک انجامید. این قتل اعتبار حزب دموکرات را آسیب زد و یکی از نشانههای آشکار خشونت سیاسی در نخستین دورهٔ مشروطیت شد.
زمینه
ونسا مارتین، تاریخنگار انگلیسی، در مقالهٔ «انقلاب مشروطه: رویدادها» در دانشنامهٔ ایرانیکا مینویسد که بازرگانان تهران در ۱۲۸۴ خورشیدی جنبشی را علیه سیاست مالی دولت سازمان دادند و هزینهاش را پرداختند و سید عبدالله بهبهانی «سخنگوی اصلی» آن بود. به نوشتهٔ مارتین، بهبهانی و سید محمد طباطبایی، مجتهد دیگر تهران، در شب ۲ آذر ۱۲۸۴ خورشیدی (۲۴۶۴ شاهنشاهی) [] پیمان همکاری بستند و همین پیمان به جنبش رنگی اصلاحطلبانه داد. دو مجتهد در آذر ۱۲۸۴ گروهی نزدیک به دو هزار تن را به تحصن در حرم حضرت عبدالعظیم بردند و در تیر ۱۲۸۵ مهاجرت علما به قم را رهبری کردند. مارتین مینویسد که تحصن بزرگ تابستان ۱۲۸۵ در سفارت بریتانیا «بهیقین» به ابتکار بهبهانی آغاز شد و بهبهانی پیش از آن از کاردار بریتانیا پشتیبانی مالی خواسته بود. طباطبایی و بهبهانی، بیآنکه رسماً نماینده باشند، در جلسههای مجلس اول حاضر میشدند.
فیروز کاظمزاده، تاریخنگار دانشگاه ییل، در کتاب «روس و انگلیس در ایران» بر پایهٔ گزارشهای دیپلماتهای بریتانیایی پیوند دیرینهٔ بهبهانی با سفارت بریتانیا را شرح میدهد. به نوشتهٔ او، سرهنگ دوم پیکو، وابستهٔ نظامی سفارت، بهبهانی را مجتهدی میخواند که در ماجرای امتیاز تنباکو در کنار سفارت ایستاده بود. کاظمزاده میافزاید که بهبهانی در ۱۲۷۶ خورشیدی کابینهٔ میرزا علیخان امینالدوله را با «نفوذ تعدیلکنندهٔ» خود نگاه داشت. با این همه، کاظمزاده تأکید میکند که کمک چندصد لیرهای سر آرتور هاردینگ، وزیرمختار بریتانیا، به بهبهانی موجب انقلاب نشد. این گزارشها برداشت دیپلماتهای بیگانه است و هواداران بهبهانی آن را نمیپذیرفتند.
سر پرسی سایکس، سرتیپ بریتانیایی و نویسندهٔ «تاریخ ایران»، نیز بهبهانی را از نخستین پیشگامان جنبش میشمارد. سایکس (ج ۲، ص ۴۰۸) در بررسی نمایندگان مجلس اول مینویسد که از میان نمایندگان تهران، سید عبدالله بهبهانی، سید محمد طباطبایی و سید جمالالدین واعظ از آغاز با «حزب مردمی» پیوند نزدیک داشتند. به نوشتهٔ سایکس، این سه تن به عینالدوله، صدراعظم وقت، اعتراض کرده بودند و نخستین کسانی بودند که بر منبر خودکامگی و ستم را نکوهیدند. سایکس بهبهانی را در شمار نمایندگان تهران میآورد، حال آنکه به نوشتهٔ مارتین او رسماً نماینده نبود و تنها در جلسهها حاضر میشد. این ناهمخوانی نشان میدهد که جایگاه بهبهانی در مجلس اول بیش از آنکه رسمی باشد، از نفوذ شخصی او برمیخاست.
حاج میرزا یحیی دولتآبادی در جلد دوم «حیات یحیی» (برگ ۱۱۷) از همان سالها رقابتی را گزارش میکند که بعدها در مجلس دوم آشکار شد. به نوشتهٔ او، بهبهانی و طباطبایی در آن هنگام «خود را دو شاخص ملیون» میدانستند، و دولتآبادی، که خود را آزادیخواهی بیطمع میخواند، از دشمنی گروههای گوناگون با خود گلایه میکند. این داوری از آنِ دولتآبادی است که خود در کشمکشهای آن روزگار طرف بود.
پس از گشایش مجلس دوم در آبان ۱۲۸۸، نمایندگان به دو حزب دموکرات و اعتدالی تقسیم شدند. ونسا مارتین مینویسد که بهبهانی و طباطبایی در رأس اعتدالیون بودند. حاج میرزا یحیی دولتآبادی، نمایندهٔ مجلس و نویسندهٔ خاطرات «حیات یحیی»، مینویسد که بهبهانی، که از بختیاریها و دموکراتها «آزردهخاطر» بود، به اعتدالیون پیوست و آنان با سپهدار اعظم محمدولیخان تنکابنی، سردار محیی عبدالحسینخان گیلانی و جمعی از بازاریان «فرقهٔ اعتدال» را پدید آوردند. منصوره اتحادیه، تاریخنگار، در مقالهٔ «انقلاب مشروطه: احزاب سیاسی» در دانشنامهٔ ایرانیکا مینویسد که حزب دموکرات خود را پیرو اسلام میخواند، اما در عمل با نفوذ علما در سیاست مخالف بود و رهبرانش سرانجام از بهبهانی جدا شدند.
دولتآبادی مینویسد که اعتدالیون، پس از ناکامی در بیرون راندن تقیزاده از راه «انجمن احرار»، به علمای نجف روی آوردند. به روایت او، آنان تقیزاده را منشأ فتنه و اتحاد او با سردار اسعد بختیاری را سبب آشوبها میدانستند و حکمی را از علمای نجف علیه او گرفتند، و این کار «به دستیاری آقا سید عبدالله بهبهانی و بستگان او» انجام گرفت. مارتین متن این حکم را چنین خلاصه میکند. آخوند خراسانی در خرداد ۱۲۸۹ به دولت تلگراف کرد و بیرون راندن تقیزاده را از مجلس خواست، به این دلیل که او را بیدین و کارهایش را زیانبار میدانست. مارتین میافزاید که علمای نجف به گفتهٔ خودشان از چند راه دربارهٔ سیاستهای تند تقیزاده خبر یافته بودند و بیرون رفتن فداییان خارجی را نیز، که دموکراتها بر آنان تکیه داشتند، میخواستند. دولتآبادی مینویسد که سردار اسعد کوشید میان بهبهانی و تقیزاده آشتی بدهد، اما بهبهانی، که خود را پیروز میدید، حتی به دیدار تقیزاده اعتنا نکرد.
محمدتقی بهار، ملکالشعرا، که خود در مجلسهای بعدی نماینده و از دموکراتهای خراسان بود، در «تاریخ مختصر احزاب سیاسی در ایران» (ج ۱، برگ ۳۸ تا ۴۰) چهرهٔ دو حزب را در مجلس دوم ترسیم میکند. به نوشتهٔ بهار، دموکراتها ۲۸ نماینده و اعتدالیون ۳۶ نماینده داشتند. دموکراتها رقیبان خود را «ارتجاعی» میخواندند، زیرا اعتدالیون هوادار روش نرمتر و پیشرفت گامبهگام بودند و به کشتن و از میان بردن مستبدان باور نداشتند؛ از همین رو بیشتر اعیان به آن حزب پناه میبردند. بهار از سپهدار اعظم تنکابنی، سردار محیی، دولتآبادیها، سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی در شمار اعتدالیون نام میبرد. او رهبران دموکرات را سید حسن تقیزاده، حسینقلیخان نواب، سلیمان میرزا، علیاکبر دهخدا و چند تن دیگر برمیشمارد و میافزاید که بهبهانی و طباطبایی و دیگر «ارباب نفوذ» هوادار اعتدالیون شدند، و سردار اسعد بختیاری با هر دو سو راه میآمد.
قتل بهبهانی نخستین قتل سیاسی آن سال نبود. عبدالله مستوفی، از کارکنان وزارت مالیه و نویسندهٔ «شرح زندگانی من»، مینویسد که چند تن پیش از آن «بدون هیچ سبب و جهت معقولی» به خانهٔ سلطانعلیخان امینالملک، از درباریان مظفرالدین شاه قاجار و محمدعلی شاه قاجار، رفتند و او را کشتند، و نه جنایتکاران دستگیر شدند و نه تحقیقی در این باره انجام گرفت. به نوشتهٔ مستوفی، دموکراتها و اعتدالیون هر کدام این قتل را به گردن دیگری میانداختند. دولتآبادی نیز وجود دو دستهٔ مجاهد مسلح، گارد «فاتح» از سوی دموکراتها و گارد «محیی» از سوی سردار محیی و اعتدالیون، را مایهٔ آشوب پیوستهٔ پایتخت میداند.
چه رخ داد
قتل
در اول شبی چند نفر را مسلح به خانهٔ آقا سید عبدالله فرستاده او را با چند گلوله به قتل میرسانند و گرفتار نمیشوند.
حکمی از علمای نجف برضد تقیزاده صادر مینمایند و این کار به دستیاری آقا سید عبدالله بهبهانی و بستگان او انجام میگیرد.
کشته شدن آقا سید عبدالله هیجان شدیدی در عوام تولید میکند و با اینکه عامه به او وثوقی نداشتند، عنوان کشته شدن او موجب هیجان آنها میگردد.
شک نیست که رؤسای معتدلین و دمکراتها اعمال همدیگر را خوب میشناختند و میدانستند عمل مربوط به کدام دسته است، ولی بر عامهٔ مردم مطلب مجهول و این هم یکی از اسباب رمیده شدن عامه از آزادی بود.
در [۲۵ تیر ۱۲۸۹]، بهبهانی، که گمان میرفت در محکومیت تقیزاده از سوی آخوند خراسانی دست داشته است، به تیر یکی از مجاهدان کشته شد.
متن اصلیOn 8 Rajab 1328/16 July 1910 Behbahānī, who was believed to be implicated in Ḵorāsānī's denunciation of Taqīzāda, was shot by one of the mojāheds.
با این همه، اعتبار پیشین دموکراتها به سبب مشارکت ظاهری برخی از اعضایشان در قتل سید عبدالله بهبهانی در ۱۳۲۸ [۱۲۸۹ خورشیدی] تا اندازهای آسیب دیده بود.
متن اصلیThe former prestige of the Democrats had been somewhat damaged, however, by the apparent participation of some of their members in the assassination of Sayyed ʿAbd-Allāh Behbahānī in 1328/1910.
از میان نمایندگان تهران، مجتهدان سید عبدالله بهبهانی، سید محمد و سید جمال از آغاز با حزب مردمی پیوندی نزدیک داشتند. آنان به عینالدوله اعتراض کرده بودند و نخستین کسانی بودند که خودکامگی و ستم را بر منبر نکوهیدند.
متن اصلیOf the Teheran deputies, the Mujtahids Sayyid Abdulla Behbehani, Sayyid Mohamed, and Sayyid Jamal had been intimately connected from the outset with the popular party. They had remonstrated with Ayn-u-Dola, and were the first to denounce autocracy and tyranny from the pulpit.
ضدیت و دشمنی بین این دو حزب از آغاز فتح تهران بروز کرد. کار به کشت و کشتار هم کشید و بالاخره سید عبدالله بهبهانی را کشتند و گفته شد که مجاهدین دموکرات او را کشتهاند.
دولتآبادی مینویسد که در فاصلهٔ سقوط کابینهٔ سپهدار و تشکیل کابینهٔ میرزا حسنخان مستوفیالممالک، کسانی که از پیروزی بهبهانی در «تکفیر» تقیزاده ناخشنود بودند و وجود او را برای پیشرفت مقاصد ملی زیانبار میپنداشتند، یا از روی اغراض شخصی، در اول شب چند مرد مسلح را به خانهٔ او فرستادند. مهاجمان بهبهانی را با چند گلوله کشتند و هیچکدام گرفتار نشدند. عبدالله مستوفی نیز مینویسد که چند تن «در اوائل شب» به خانهٔ بهبهانی، که او را «پیشوای آزادی» میخواند، رفتند و او را کشتند. ونسا مارتین بر پایهٔ خاطرات تقیزاده و تلگراف چارلز مارلینگ، کاردار بریتانیا، به سر ادوارد گری، مینویسد که یکی از مجاهدان به بهبهانی تیر زد. مارتین تاریخ قتل را ۲۵ تیر ۱۲۸۹ خورشیدی (۱۶ ژوئیهٔ ۱۹۱۰) [] مینویسد. منصوره اتحادیه تاریخ را ۲۷ تیر ۱۲۸۹ خورشیدی (۱۸ ژوئیه) آورده است.
هیجان عمومی
دولتآبادی مینویسد که کشته شدن بهبهانی «هیجان شدیدی» در عامهٔ مردم پدید آورد، هرچند به گفتهٔ او عامه به خود بهبهانی وثوق چندانی نداشتند. مردم در مدرسهٔ خان مروی تهران گرد آمدند و بر ضد دموکراتها فریاد کردند. دولتآبادی دست واپسگرایان و «تحریکات خارجی» را نیز در این هیجان میبیند. در همین هنگام حکمی که از نجف علیه تقیزاده رسیده و پنهان مانده بود، آشکار شد.
بیرون رفتن تقیزاده
دولتآبادی مینویسد که سردار اسعد، که از رقابت با سپهدار آسوده شده و کابینه را به میل خود تشکیل داده بود، بیرون رفتن تقیزاده را «مالالمصالحه» با مردم قرار داد. تقیزاده از تهران بیرون رفت و به آذربایجان رفت. اتحادیه مینویسد که تقیزاده بار دیگر ناچار به ترک کشور شد. به روایت دولتآبادی، سردار اسعد پس از آن تا میتوانست از روحانیان و بازماندگان بهبهانی دلجویی کرد و آشوبی که از قتل او برخاسته بود، آرام گرفت.
قتلهای تلافیجویانه
دولتآبادی مینویسد که پس از قتل بهبهانی، مجاهدان سردار محیی به تلافی قتل او، که به دموکراتها نسبت داده میشد، دو جوان دموکرات، میرزا علیمحمدخان تربیت، خواهرزادهٔ تقیزاده، و میرزا عبدالرزاقخان همدانی، را ناگهان کشتند. ونسا مارتین مینویسد که داوطلبان مسلح اصناف تهران در کمین حیدرخان عمواوغلی، سازماندهندهٔ دموکراتها در بیرون مجلس، نشستند و علیمحمدخان تربیت را کشتند.
خلع سلاح و پارک اتابک
کابینهٔ مستوفیالممالک، که در آن عبدالحسین میرزا فرمانفرما وزیر داخله، حسینقلیخان نواب وزیر خارجه، میرزا احمدخان قوامالسلطنه وزیر جنگ و صنیعالدوله وزیر مالیه بودند، از مجلس «اختیار عام» برای خلع سلاح مجاهدان گرفت. دولتآبادی مینویسد که این دولت با تکیه بر نیروی بختیاری، مجاهدان دموکرات و یپرمخان، رئیس کل نظمیه، در صدد برآمد گارد محیی، یعنی نیروی مسلح اعتدالیون، را از میان بردارد. نظمیه اعلام کرد که مجاهدان باید جنگافزار خود را به دولت بفروشند. دولتآبادی این حکم را یکسویه میداند، زیرا سواران بختیاری، که جزو قشون رسمی نبودند، خود مأمور اجرای آن شدند. مجاهدان سردار محیی و یاران ستارخان، سردار ملی، و باقرخان، سالار ملی، در پارک اتابک گرد آمدند و نیروهای دولتی در مرداد ۱۲۸۹ پارک را گرفتند. ماجرای این درگیری در مدخل «گشایش مجلس دوم» آمده است.
دیدگاهها
عبدالله مستوفی این قتل را از نمونههای خشونتی میداند که هر دو حزب انجام آن را به گردن دیگری میانداختند. به نوشتهٔ او، رهبران هر دو حزب کارهای یکدیگر را خوب میشناختند، اما حقیقت بر عامهٔ مردم پوشیده میماند، و همین ابهام یکی از سببهای رمیدن مردم از آزادی بود.
ونسا مارتین و منصوره اتحادیه در دانشنامهٔ ایرانیکا قتل را کار یکی از مجاهدان وابسته به دموکراتها میدانند. اتحادیه، به استناد سید احمد کسروی، تاریخنگار مشروطه، از «مشارکت ظاهری» برخی از اعضای حزب دموکرات سخن میگوید و مینویسد که سوءظن عمومی متوجه دموکراتها شد. اتحادیه همچنین مینویسد که این قتل، در کنار اعدام شیخ فضلالله نوری در ۱۲۸۸، روحانیان محافظهکار را به ساختن گروهی سیاسی در مجلس سوم، «هیئت علمیه» به رهبری سید حسن مدرس، برانگیخت.
گزارشهای دیپلماتیک بریتانیا، که کاظمزاده آنها را نقل میکند، بهبهانی را «دوست دیرینهٔ انگلیسیها» میخوانند. این داوری از آنِ دیپلماتهای بیگانه است و نشان میدهد که مخالفان بهبهانی چرا او را به نزدیکی با سفارت متهم میکردند.
محمدتقی بهار (ج ۱، برگ ۴۰) داوری کوتاهتری دارد. به نوشتهٔ او، ستیز و دشمنی دو حزب از آغاز فتح تهران پدیدار شد، کار به کشت و کشتار کشید و سرانجام بهبهانی را کشتند و «گفته شد که مجاهدین دموکرات او را کشتهاند». بهار، که خود از دموکراتها بود، قتل را به گمان عمومی نسبت میدهد و آن را داوری قطعی نمیکند. ترتیبی که بهار از رویدادها به دست میدهد با دیگر منابع یکی نیست: او نوشتن علما به نجف و لایحهٔ آخوند خراسانی بر ضد حزب دموکرات را پس از قتل میآورد، حال آنکه دولتآبادی و مارتین حکم نجف را پیش از قتل میگذارند. این ناهمخوانی در بخش «بررسی معیارها» یاد شده است.
نگاه دیگری نیز به این رویداد هست که آن را در زنجیرهٔ بزرگتر خشونت سیاسی سالهای نخست مشروطه میبیند. از این دیدگاه، قتل بهبهانی، کشته شدن امینالملک، قتلهای تلافیجویانه و درگیری پارک اتابک نشانههای دورهای بودند که در آن گروههای مسلح بیرون از فرمان دولت بر سیاست پایتخت سایه انداخته بودند. عبدالله مستوفی رمیدن مردم از آزادی را پیامد همین ابهام و خشونت میداند. بهار نیز در دیباچهٔ کتاب خود (ج ۱، برگ ۱۸) از برتری دولت مرکزی نیرومند بر پراکندگی سخن میگوید. این داوریها از آنِ گویندگانشان است، اما نشان میدهند که چرا بسیاری از دولتمردان آن نسل سالها بعد برپایی دولتی نیرومند و ارتشی یکپارچه را راه پایان دادن به چنین آشوبهایی دانستند.
روایتهای موجود از این قتل را باید با توجه به جایگاه گویندگانشان سنجید. حاج میرزا یحیی دولتآبادی و عبدالله مستوفی هر دو در آن روزها در تهران بودند و رویداد را از نزدیک دیدند؛ اما دولتآبادی به اعتدالیون نزدیک بود و مستوفی، که خود کارمند دولت بود، هر دو حزب را به یک اندازه سرزنش میکند. محمدتقی بهار از دموکراتها بود و قتل را تنها به «گفتهها» نسبت میدهد. سر پرسی سایکس و دیپلماتهای بریتانیایی از بیرون به رویدادها مینگریستند و داوریشان دربارهٔ بهبهانی رنگ سیاست بریتانیا را دارد. ونسا مارتین و منصوره اتحادیه، پژوهشگران دانشگاهی، بر پایهٔ همین روایتها و اسناد بایگانی بریتانیا داوری کردهاند. هیچیک از این منابع نام قاتل را با سندی قطعی نمیآورد. از این رو این مدخل گمان عمومی دربارهٔ دموکراتها را تنها به نام گویندگانش آورده است. پژوهشهای آینده در اسناد بایگانی ایران و بریتانیا شاید روزی پرده از هویت قاتلان بردارد، اما تا آن روز هر داوری قطعی دربارهٔ آنان زودهنگام است.
پیامد
قتل بهبهانی جناح روحانی اعتدالیون را بیرهبر کرد و دموکراتها را، که رهبرشان ناچار پایتخت را ترک کرده بود، در افکار عمومی بدنام ساخت. منصوره اتحادیه مینویسد که اعتبار پیشین دموکراتها از همین قتل، و از این گمان که پافشاریشان اولتیماتوم روسیه را برانگیخت، آسیب دید. دولت پس از این قتل به خلع سلاح گروههای مسلح روی آورد و درگیری پارک اتابک به جدایی پایدار ستارخان از دولت انجامید. در درازمدت، این قتل و اعدام شیخ فضلالله نوری فاصلهٔ میان بخشی از روحانیان و نوگرایان مشروطه را بیشتر کرد و پیدایش «هیئت علمیه» در مجلس سوم را در پی داشت.
در کوتاهمدت، کشمکش دو حزب پس از قتل نیز فروننشست. محمدتقی بهار (ج ۱، برگ ۴۱) مینویسد که مجلس دوم سرانجام در پی بحران مورگان شوستر، خزانهدار کل آمریکایی، و اولتیماتوم روسیه به پایان رسید، و پس از آن گروهی از دموکراتها و جمعی از اعتدالیون به قم تبعید شدند و دولت روزنامهها را بست. بدین سان، حزبی که از قتل بهبهانی بیشترین آسیب را دید، و حزبی که پیشوای خود را در آن از دست داد، هر دو در پایان مجلس دوم از صحنه کنار رفتند.
داوری منابع
دولتآبادی پیوستن بهبهانی به اعتدالیون، حکم نجف، قتل، هیجان مدرسهٔ خان مروی، بیرون رفتن تقیزاده، قتلهای تلافیجویانه و خلع سلاح را روایت میکند.
مستوفی قتل امینالملک و بهبهانی و اتهامزنی دو حزب را روایت میکند.
مارتین نقش بهبهانی در جنبش مشروطه، تلگراف آخوند خراسانی و قتل او به دست یکی از مجاهدان را شرح میدهد.
کاظمزاده گزارشهای دیپلماتهای بریتانیا دربارهٔ پیوند بهبهانی با سفارت را نقل میکند.
اتحادیه آسیب اعتبار دموکراتها از قتل بهبهانی را بیان میکند.
اتحادیه جدایی دموکراتها از بهبهانی، تاریخ، سوءظن به دموکراتها و پیدایش هیئت علمیه را شرح میدهد.
سایکس دربارهٔ پیشگامی بهبهانی و طباطبایی در جنبش مشروطه.
بهار دربارهٔ ترکیب دو حزب مجلس دوم، قتل بهبهانی و پایان مجلس دوم.
دولتآبادی دربارهٔ رقابت در میان رهبران مشروطه.
دوره
پادشاه
کسان
- سید عبدالله بهبهانیپیشوای سیاسیتر روحانیان مشروطهخواه تهران
مجاهدان در ۲۵ تیر ۱۲۸۹ او را در تهران کشتند.