عصر مظفری
صدارت میرزا علیخان امینالدوله
شاهنشاهی
فروردین ۲۴۵۶ تا ۱۵ خرداد ۲۴۵۷
میلادی
مارس ۱۸۹۷ تا ۵ ژوئن ۱۸۹۸
این ورقه بخشی از به تخت نشستن مظفرالدینشاه قاجار است. صدارت امینالدوله در سال پس از جلوس مظفرالدینشاه آغاز شد.
خلاصه
مظفرالدینشاه قاجار در فروردین ۱۲۷۶ (۲۴۵۶ شاهنشاهی) میرزا علیخان امینالدوله را از تبریز به تهران فراخواند و او را وزیر اعظم کرد و چند ماه بعد لقب صدراعظم را نیز به او داد. امینالدوله در این صدارت کوتاه کوشید مالیه را متمرکز کند، مدارس نوین را گسترش دهد و از وامگیری از روسیه بپرهیزد. پادشاه بیمار در ۱۵ خرداد ۱۲۷۷ (۲۴۵۷) او را کنار گذاشت و میرزا علیاصغرخان امینالسلطان را دوباره به صدارت بازگرداند.
زمینه
پیشینهٔ امینالدوله
میرزا علیخان، فرزند میرزا محمدخان مجدالملک سینکی، در ۱۲۲۲ (۲۴۰۲) در تهران به دنیا آمد. پدرش، خواهرزادهٔ میرزا آقاخان نوری صدراعظم، از دیوانیان روشناندیش دورهٔ ناصری بود و رسالهٔ انتقادی «مجدیه» را نوشت. حافظ فرمانفرماییان، تاریخنگار و ویراستار خاطرات امینالدوله، در مدخل ایرانیکا مینویسد که میرزا علیخان در چهاردهسالگی منشی وزارت امور خارجه شد و دوازده سال بعد منشی حضور ناصرالدینشاه قاجار. ناصرالدینشاه قاجار در ۱۲۵۳ (۲۴۳۳) او را وزیر رسائل خاصه کرد و لقب امینالملک داد و ادارهٔ ضرابخانه و چاپارخانه را به او سپرد. امینالملک سفر دوم پادشاه به اروپا را سامان داد و پس از آن با طرح کاستن عیار سکه مخالفت کرد. پادشاه ضرابخانه را به آقا ابراهیم امینالسلطان سپرد، اما اعتماد خود را به امینالملک نگه داشت و در ۱۲۵۹ (۲۴۳۹) لقب امینالدوله را به او بخشید.
امینالدوله فرانسه میدانست و خانهاش را به شیوهٔ اروپایی ساخته بود. فرمانفرماییان یادآوری میکند که آوازهٔ اروپاییمآبی او بیشتر بر شیوهٔ زندگیاش تکیه داشت تا بر نوشتهها و اندیشهٔ سیاسیاش، و نسل جوان دورهٔ مشروطه او را همچون رهبری آزادیخواه گرامی داشت.
رقابت با امینالسلطان
در ۱۲۶۲ (۲۴۴۲) میرزا علیاصغرخان امینالسلطان در بیستوپنجسالگی وزیر اعظم شد. امینالدوله، به روایت فرمانفرماییان، از ۱۲۶۴ تا ۱۲۷۴ (۲۴۴۴ تا ۲۴۵۴) با او درنیفتاد، اما او را خوار میشمرد. حسن خادم، پژوهشگر تاریخ مشروطه، در «ماجرای مشروطه» میگوید که امینالسلطان چند بار کوشید امینالدوله را از تهران دور کند و یک بار حکومت خراسان را برای او پیشنهاد کرد. در ماجرای امتیاز تنباکو، امینالدوله عریضهٔ بازرگانان معترض را به پادشاه رساند و در پایان دورهٔ ناصری ادارهٔ چاپارخانهٔ دولتی را در دست داشت.
آغاز سلطنت مظفرالدینشاه قاجار
پس از قتل ناصرالدینشاه قاجار در ۱۱ اردیبهشت ۱۲۷۵ (۲۴۵۵)، مظفرالدینشاه قاجار امینالسلطان را بر صدارت نگه داشت. اما شاهزاده عبدالحسینمیرزا فرمانفرما، وزیر جنگ و داماد پادشاه، به یاری درباریان در آذر ۱۲۷۵ (۲۴۵۵) امینالسلطان را برانداخت و او را به قم فرستاد. امینالدوله در خاطراتش ترکیب کابینهٔ تازه را برمیشمارد: فرمانفرما در وزارت جنگ، علیقلیخان مخبرالدوله در وزارت داخله و میرزا عبدالوهابخان نظامالملک در وزارت مالیه. این کابینه نخستوزیر نداشت و فرمانفرما عملاً بر آن فرمان میراند.
مظفرالدینشاه قاجار پیش از آن امینالدوله را با فرمان و شمشیر ولیعهدی برای محمدعلیمیرزا به پیشکاری آذربایجان فرستاده بود. امینالدوله در خاطرات خود مینویسد که از پذیرفتن این مأموریت سر باز زد و با تمثیلی از بیل و باغبان به پادشاه گفت که نوکر تنها با پشتیبانی پادشاه کاری از پیش میبرد. پادشاه پاسخ داد که آذربایجان را «به بدترین احوال» رها کرده و کسی جز او را برای آن خدمت نمیبیند. امینالدوله در تبریز از مدرسهٔ میرزا حسن رشدیه پشتیبانی کرد. خادم او را «بزرگترین مدافع رشدیه در آن زمان» میخواند.
چه رخ داد
فراخوانی به تهران
بیل تا وقتی که در زمین افتاده است آلت معطله است. آنگاه هنر مینماید که در دست کارگر باشد و با زور پا و بازوی توانا خاک را زیر و زبر کند.
آذربایجان را به بدترین احوال گذاشته آمدهام و هر چه ملاحظه میکنم جز تو برای این خدمت نمیبینم. باید بیعذر و زود بروی.
خود امینالدوله گویا عدم لیاقت و تناسب خود را به این دستگاه ملتفت بود. با سستی و سیری پی کار میرفت.
بعد از امیرنظام، علی امینالدوله را باید باب معلومات جدیده در ایران دانست.
نمیتوانم مثل سابقین منافع شخصی را بر نفع وطن خودم ترجیح دهم ... میخواهم طوری بشود که نام نیکی از دورهٔ سلطنت شما بماند.
پدر تاجدار شما در سن ۱۸ سالگی به سلطنت رسید و مرحوم میرزا تقیخان امیرکبیر اول اقدامی که کرد اخراج چند نفر از خلوتیهای ناصرالدینشاه بود.
مطمئن باشید هیچ دیوار آهنین و هیچ سدی از سیل تربیت امروزی دنیا نمیتواند جلوگیری کند. همچنین از بیداری یک ملت.
روز عزل او با اینکه در نیمهٔ محرم و ماه عزاداری بود، برای مردم منفعتپرست عید واقعی شد.
علیقلیخان مخبرالدوله، که با کهنسالی خود نفوذ معنوی کابینه را نگه میداشت، در زمستان ۱۲۷۵ (۲۴۵۵) درگذشت. عبدالله مستوفی، دیوانی و مورخ، در «شرح زندگانی من» مینویسد که پس از آن، رجال به پادشاه گفتند کشور بیصدراعظم نمیگذرد و امینالدوله را برای این کار شایسته دانستند. پادشاه پس از نوروز ۱۲۷۶ (۲۴۵۶) او را از تبریز احضار کرد و چون به تهران رسید، دستخط وزارت اعظم او را صادر کرد. فرمانفرماییان در ایرانیکا این انتصاب را در ماههای پایانی ۱۲۷۵ و آغاز ۱۲۷۶ میگذارد. مستوفی میافزاید که این انتخاب «موجب امیدواری اصلاحطلبها» شد و امینالدوله وزیران پیشین را بر سر کار نگه داشت تا هر یک را پس از سنجش تغییر دهد.
نخستین گامها
امینالدوله ترتیب دفن ناصرالدینشاه قاجار را در جوار حرم حضرت عبدالعظیم سامان داد. در تهران شایع بود که سپاهیان و مواجببگیرانی که براتهای چندسالهشان پرداخت نشده بود، میخواهند جنازه را در راه نگه دارند تا وارث تاج و تخت بدهی پدر را بپردازد. فرمانفرما کار را به تأخیر میانداخت و سفارت روس نیز نگرانی خود را به وزیر امور خارجه رساند. امینالدوله شایعه را نزد سفیران تکذیب کرد و جنازه را با شکوه به آرامگاه برد. خاطرات او از گذر آرام آیین سوگواری خبر میدهد.
امینالدوله در برابر فشار درباریان برای مصادرهٔ دارایی خاندان امینالسلطان نیز ایستاد. او از متهم ساختن یاران امینالسلطان بیرسیدگی سر باز زد. به پادشاه گفت که «دامن دولت نباید به تهمت ناحسابی آلوده شود» و رسیدگی به حسابها را به حضور امنای دولت و خود متهمان مشروط کرد.
برکناری فرمانفرما
فرمانفرما از وزارت جنگ در عزل و نصب حکام، امور مالی، امور خارجه و دعاوی عدلیه دخالت میکرد و همین شیوه مخبرالدوله را به استعفا واداشته بود. فرمانفرماییان مینویسد که همه انتظار داشتند امینالدوله بیدرنگ برکناری او را بخواهد، اما وزیر اعظم تا تابستان ۱۲۷۶ (۲۴۵۶) صبر کرد و آنگاه پادشاه را به عزل او و فرستادنش به حکومت فارس قانع کرد. با این گام، امینالدوله رقیبی در دولت نداشت و پادشاه او را صدراعظم خواند.
مالیه و گمرک
امینالدوله خزانهای تهی به ارث برد. سپاهیان و دیوانیان ماهها مواجب نگرفته بودند و بیم شورش میرفت. او از روزگار امینالسلطان، که پرداخت حقوق را با برات بر حکام ولایات انجام میداد، روی گرداند و پرداخت از خزانهٔ مرکزی را آغاز کرد. به پیشنهاد او، بانک شاهنشاهی پذیرفت حساب جاری رایگانی برای دولت بگشاید تا درآمدها در یک جا گرد آید و هزینهها با سند پرداخت شود. مستوفی این کار را، با آنکه پس از امینالدوله به شیوهٔ پیشین برگشت، «قدم بزرگی به سمت اصلاح مالی کشور» میشمارد.
امینالدوله محمدولیخان نصرالسلطنه را از ریاست گمرک کنار گذاشت. او گمرکات را دو بخش کرد و گمرک شمال را به فتحاللهخان بیگلربیگی رشتی و گمرک جنوب و بنادر را به سعدالملک سپرد. فرمانفرماییان یادآوری میکند که امینالدوله سه کارشناس بلژیکی را برای نوسازی گمرک ایران استخدام کرد. خادم میافزاید که این گروه زمانی کار را آغاز کردند که امینالدوله دیگر بر سر کار نبود.
وام از کشوری بیطرف
مظفرالدینشاه قاجار برای سفر درمانی به اروپا پول میخواست. امینالدوله به روایت خاطراتش به پادشاه یادآوری کرد که ناصرالدینشاه قاجار پیشنهاد وام روسی را با درنگ و تأخیر بیپاسخ گذاشته بود و از او خواست همان سیاست را دنبال کند. چون پادشاه پافشاری کرد، امینالدوله پیشنهاد کرد که مبلغی محدود، چهار تا پنج میلیون فرانک، را از سرمایهداران کشوری بیطرف مانند بلژیک وام بگیرند. فیروز کاظمزاده، تاریخنگار روابط ایران و قدرتهای بزرگ، به روایت فرمانفرماییان نشان میدهد که انگلستان و روسیه هر دو این مذاکرات را ناکام گذاشتند. امینالدوله سرانجام به بانک شاهنشاهی رو آورد و وامی چهارصدهزار و سپس دویستوپنجاههزار لیره خواست. بانک گمرکات بوشهر و کرمانشاه را وثیقه خواست و تنها پنجاه هزار لیره پیشپرداخت داد.
مدارس نوین
ماندگارترین کار امینالدوله پشتیبانی از آموزش نوین بود. مستوفی مینویسد که صدراعظم مدرسهای به نام رشدیه در کنار پارک خود و به مدیریت میرزا حسن رشدیه برپا کرد و بر سردر آن حدیث «انا مدینة العلم و علی بابها» را به مناسبت نام صدراعظم نوشتند. به داوری مستوفی، گشایش همین مدرسه و تشویق صدراعظم، دانشدوستان و دانشآموختگان دارالفنون را به تأسیس مدارس ملی برانگیخت. مستوفی کاستیهای این مدارس را نیز پنهان نمیکند: ساختمانها خانههای اجارهای بودند و بسیاری از آموزگاران مکتبداران پیشین.
امینالدوله پیش از صدارت نیز کارخانهٔ کبریتسازی الهیه و کارخانهٔ قند کهریزک را پایه گذاشته بود و بر خودبسندگی کشور باور داشت.
مخالفتها
اصلاحات مالی امینالدوله دست مستوفیان، لشکرنویسان و درباریان را از درآمدهای کهنه کوتاه میکرد. خاطرات او میگوید که بیشتر درباریان تبریزی مظفرالدینشاه قاجار، که سی سال به انتظار آن روز نشسته بودند، با او دشمنی میکردند. میرزا محمودخان حکیمالملک، پزشک ویژهٔ پادشاه، و حسینقلیخان نظامالسلطنهٔ مافی و میرزا محسنخان مشیرالدوله در صف مخالفان بودند. فرمانفرماییان میافزاید که امینالدوله کوشید حتی هزینههای شخصی پادشاه را نیز محدود کند.
بخشی از مخالفت از سوی گروهی از علمای تهران برخاست. نویسندهٔ خاطرات، که در این بخش فرزند امینالدوله است، میرزا حسن آشتیانی، مجتهد برجستهٔ تهران و از رهبران جنبش تنباکو، را به همراهی با سفارت روس و امینالسلطان متهم میکند. این اتهام از آنِ نویسندهٔ خاطرات است و منابع دیگر آن را تأیید نمیکنند. به روایت همین خاطرات، مخالفان در گوش پادشاه خواندند که مدارس به شیوهٔ اروپایی مقدمهٔ سستی دین است و امینالدوله، به سبب آشنایی پیشین با سید جمالالدین اسدآبادی و میرزا ملکمخان، میخواهد سلطنت را به حکومت قانون بدل کند. هنگامی که میرزا حسن آشتیانی از قصد مهاجرت از تهران سخن گفت، امینالدوله به پادشاه اطمینان داد و پیغام داد که کسی مانع مهاجرت او نخواهد شد. خاطرات میگویند که این موضع اقتدار دولت را در تهران و ولایات افزود.
خاطرات همچنین از رقابت روسیه و انگلستان سخن میگوید. به روایت آن، سفارت روس متمرکز شدن درآمدها در بانک شاهنشاهی را به زیان خود میدید و از راه درباریان به پادشاه هشدار داد که این شیوه اختیار پادشاه را در هزینهها محدود میکند و روابط دیرینهٔ دو کشور را میگسلد.
استعفا و تبعید
به داوری مستوفی، پیوند خانوادگی تازه، ازدواج پسر امینالدوله با دختر پادشاه، نیز صدارت او را نگه نداشت. امینالدوله در آخرین دیدارهای خود به پادشاه گفت که ریشهٔ دشواریها در خلوت و دربار و سیاست روسیه است و از او خواست درباریان را از دخالت در کار دولت باز دارد. خاطرات میگویند که پادشاه یک هفته پیش از آن به خانهٔ امینالدوله رفته و با سوگند به قرآن وعده داده بود که نگذارد او کناره بگیرد. با این همه، امینالدوله استعفانامهاش را فرستاد و پادشاه آن را پذیرفت. فرمانفرماییان برکناری او را در ۱۵ خرداد ۱۲۷۷ (۲۴۵۷) ثبت میکند. خادم همین رویداد را در تیر ۱۲۷۷ میگذارد.
حکیمالملک کابینهای تشکیل داد و دو ماه بعد پادشاه امینالسلطان را از قم به صدارت بازگرداند. فرمانفرما، که امینالدوله او را به فارس فرستاده بود، از بیم امینالسلطان بیاجازه به عتبات رفت. چندی بعد، به روایت خاطرات، امینالسلطان و حکیمالملک پادشاه را قانع کردند که ماندن امینالدوله در تهران مانع کار است. پادشاه به او پیغام داد که «اگر مسافرتی کنید بهتر است» و امینالدوله، با آنکه بیمار بود، یک هفته بعد به ملک خود در لشتنشای گیلان رفت. پس از نه ماه سفر حج، او در همان ملک ماند و در ۱۸ اردیبهشت ۱۲۸۳ (۲۴۶۳) بر اثر بیماری کلیه درگذشت.
دیدگاهها
داوریها دربارهٔ صدارت امینالدوله دو سو دارد. مستوفی او را پس از میرزا تقیخان امیرکبیر «باب معلومات جدیده در ایران» میداند و عزل او را شکست طرح مرکزیت مالی میشمارد. او همچنین گزارش میدهد که مواجببگیران روز عزل امینالدوله را جشن گرفتند و شعری ریشخندآمیز در شهر دهان به دهان میگشت. به نوشتهٔ مستوفی، مخالفان کاربرد واژههای «طبیعی» و «بالطبیعه» را در سخن او دستاویز کردند تا او را بیدین جلوه دهند، و خود مستوفی این اتهام را نادرست میداند.
فرمانفرماییان در ایرانیکا درستکاری و ادب امینالدوله را میستاید، اما سستی، دودلی و ناکارآمدی او را در اجرای برنامههایش نیز یادآوری میکند. خود امینالدوله در خاطراتش به این ضعف اعتراف میکند و مینویسد که «با سستی و سیری پی کار میرفت». رقیبان امینالدوله او را به وابستگی به سفارت انگلستان متهم میکردند. فرمانفرماییان میافزاید که نامهٔ امینالدوله به سر آرتور هاردینگ پس از عزل، به روایت کاظمزاده، این اتهام را رد میکند.
ویراستار خاطرات در مقدمهٔ چاپ فارسی هشدار میدهد که این خاطرات «آلوده به غرضورزیها» و گاه حاوی اتهام به رقیبان است، و یادآوری میکند که بخش پس از صفحهٔ ۲۳۶ را به احتمال فرزند امینالدوله، میرزا محسنخان معینالملک، نوشته است. بنابراین خواننده باید داوریهای تند آن دربارهٔ رقیبان سیاسی و گروهی از علما را روایت یک سوی ماجرا بداند.
پیامد
برکناری امینالدوله نشان داد که اصلاح مالی بدون پشتیبانی پایدار پادشاه پیش نمیرود. همان تمثیل بیل که او در آغاز کار برای مظفرالدینشاه قاجار آورده بود، در پایان نیز درست درآمد: صدراعظم تا زمانی کارآمد ماند که پادشاه از او پشتیبانی میکرد، و چون درباریان پادشاه را از او برگرداندند، دستگاه اصلاحات از کار افتاد. شیوهٔ پرداخت مواجب از خزانهٔ مرکزی به شیوهٔ پیشین برگشت و براتنویسی بر ولایات دوباره رواج یافت. با این همه، مستوفی یادآوری میکند که امینالدوله «نطفهٔ مرکزیت عایدات» را در همین دوره بست و راه آن را به دولتمردان بعدی نشان داد.
بازگشت امینالسلطان راه را برای دو وام بزرگ روسی گشود. خاطرات امینالدوله این وامها را هفتاد کرور تومان برآورد میکند و مینویسد که پادشاه بخش بزرگ آن را در سفرهای اروپایی خود خرج کرد. به داوری نویسنده، نفوذ روسیه پس از آن به اوج رسید. کارشناسان بلژیکی که امینالدوله آورده بود، به رهبری ژوزف نوز، گمرک را سامان دادند و چند سال بعد در آغاز جنبش مشروطه نقشی بحثبرانگیز یافتند.
مدارس نوینی که امینالدوله پشتیبانی کرد، پس از او نیز ماندند و نسلی از دانشآموختگان را پروراندند که بعدها به جنبش مشروطه پیوستند. امینالدوله در آخرین گفتوگوی خود با پادشاه هشدار داده بود که «هیچ دیوار آهنین» نمیتواند جلوی «بیداری یک ملت» را بگیرد. هشت سال بعد، مظفرالدینشاه قاجار فرمان مشروطیت را امضا کرد.
داوری منابع
میرزا علیخان امینالدوله در خاطرات سیاسی خود صدارت و استعفایش را نوشته است.
عبدالله مستوفی در شرح زندگانی من صدارت امینالدوله و مدرسههای نوین را میسنجد.
حافظ فرمانفرماییان در دانشنامهٔ ایرانیکا زندگی و صدارت میرزا علیخان امینالدوله را نوشته است.
قسمت ۱۱، بخش افتتاح نخستین مدارس نوین.
دوره
پادشاه
کسان
- میرزا علیخان امینالدولهصدراعظم اصلاحگر پیش از مشروطه
مظفرالدین شاه قاجار در فروردین ۱۲۷۶ او را وزیر اعظم کرد و در ۱۵ خرداد ۱۲۷۷ کنارش گذاشت.