عصر مظفری
به تخت نشستن مظفرالدینشاه قاجار
شاهنشاهی
اردیبهشت ۲۴۵۵
میلادی
۱۸۹۶
این ورقه بخشی از ترور ناصرالدین شاه قاجار در حرم شاه عبدالعظیم است. جلوس مظفرالدینشاه بیدرنگ پس از کشته شدن پدرش بود.
خلاصه
میرزا رضا کرمانی در ۱۱ اردیبهشت ۱۲۷۵ (۲۴۵۵ شاهنشاهی) ناصرالدینشاه قاجار را در حرم حضرت عبدالعظیم کشت و تاج و تخت به ولیعهد، مظفرالدینمیرزا، رسید. پادشاه تازه پس از درنگی بیش از یک ماه در تبریز، در ۱۸ خرداد ۱۲۷۵ بیتشریفات وارد تهران شد و در مرداد همان سال تاجگذاری کرد. انتقال قدرت آرام گذشت، اما خزانهٔ تهی، رقابت همراهان تبریزی پادشاه با دیوانیان تهران و برکناری امینالسلطان در آذر ۱۲۷۵ چهرهٔ نخستین سال پادشاهی را رقم زد.
زمینه
ولیعهد در تبریز
مظفرالدینمیرزا، پسر ناصرالدینشاه قاجار و شکوهالسلطنه، در ۱۲۳۲ (۲۴۱۲) به دنیا آمد و پدرش او را در کودکی به ولیعهدی برگزید. او بیش از سه دهه حکومت آذربایجان را به نام داشت، اما پیشکاران فرستادهٔ تهران کار ولایت را میگرداندند. عبدالله مستوفی، دیوانی و مورخ، در «شرح زندگانی من» یادآوری میکند که گروهی از اهل تبریز، که مردم تهران همه را «ترک» میخواندند، گرد ولیعهد حلقه زده بودند و سالها چشم به روز پادشاهی او دوخته بودند.
در روز قتل ناصرالدینشاه قاجار، اوضاع تبریز نیز آشفته بود. میرزا علیخان امینالدوله، رئیس چاپارخانه و بعدها صدراعظم، در «خاطرات سیاسی» خود مینویسد که ولیعهد بامداد همان روز از کمبود نان و نابسامانی شهر دلگیر شده و به شکارگاه باباباغی رفته بود. زنان نانخواه در راه بر کالسکهٔ او بانگ زده و به سوی شاهزادگان همراه گل و لای پرتاب کرده بودند. به روایت امینالدوله، نخستین تلگراف تهران، که هنوز از مرگ پادشاه سخن نمیگفت، ولیعهد را از شورشی بزرگ نگران کرد.
قتل ناصرالدینشاه قاجار
ناصرالدینشاه قاجار در آستانهٔ جشن پنجاهمین سال پادشاهی خود بود. امینالدوله مینویسد که پادشاه شب پیش گفت فردا جمعه است و بهتر است برای شکرگزاری به زیارت حضرت عبدالعظیم برود. نزدیک ظهر، در حرم، میرزا رضا کرمانی با یک تیر قلب او را نشانه گرفت. امینالدوله میرزا رضا را پیرو سید جمالالدین اسدآبادی میشمارد. مستوفی میرزا رضا را دستفروشی میداند که در مجالس اعیان رفتوآمد داشت و پس از زندانها و آزارهای مکرر، به گفتهٔ مستوفی، به «دشمنی خونخوار» بدل شد.
چه رخ داد
پنهان داشتن مرگ پادشاه
چرا خون نگرییم، چرا خوش نخندیم / که دریا فرو رفت و گوهر برآمد.
در عهد ناصرالدینی اگر شما مانع اصلاح و معارض ترقی ... میدیدید گناه از من نبود. آلت بودم نه علت. در پس آینه طوطیصفت ایستاده و آنچه استاد میگفت کردم.
همه تصور میکنند این مرد چهلساله که بیست سال است در حاشیه مشق سلطنت کرده است، همینکه وارد شود و بر تخت بنشیند ایران را بهشت برین خواهد کرد.
اعلیحضرت همایون شاهنشاهی به مناسبت نحوست عدد سیزده نمیخواهد در سال ۱۳۱۳ [۱۲۷۵ خورشیدی] که ۱۳ دوآتشه است، بر تخت سلطنت جلوس کرده باشد.
اول کاری که ترکها کردند هجوم به خزانهٔ اندرون بود، ولی برخلاف انتظار در آنجا جز دویست هزار سکهٔ دو اشرفی و مقداری صندلی شکسته که روکش طلا داشت و چند قاب و قدح طلا چیزی گیر نیاوردند.
این پادشاه ضعیفالنفستر از آن بود که اهل حل و عقدی باشد یا به کسی تعدی کند یا سطوتی نشان بدهد. آدم بسیار خوب و پادشاه بسیار بدی بود.
اما تصرفی و تدبیری در وضع نظامات و ادخال اصلاحات و اجرای تحسینات دیده نمیشد. امینالسلطان در مقام صدارت عظمی برقرار و بر دست دستوری مملکت استوار گردید.
امینالسلطان، صدراعظم، دریافت که آشکار شدن مرگ پادشاه میتواند پایتخت را به آشوب بکشد. به روایت امینالدوله، او پیکر پادشاه را در کالسکه نشاند و خود در کنار آن نشست، و سواران پیکر بیجان را «به صورت زندگان» به تهران رساندند. صدراعظم مأموران حکومت را به نظم محلهها و نانواییها گماشت و سرهنگ کاساکوفسکی، فرمانده بریگاد قزاق، را به پاسداری از شهر گماشت. سران سپاه نگهبانان را همهجا افزودند.
امینالسلطان آنگاه به تلگرافخانه رفت تا با ولیعهد گفتوگو کند. امینالدوله مینویسد که در راه، سفیران را دید و از تهی بودن خزانه و پرداختنشدن جیرهٔ سپاهیان سخن گفت و یادآوری کرد که ولیعهد در تبریز پولی برای سفر به پایتخت ندارد. وزیر مختار بریتانیا پذیرفت به لندن تلگراف کند تا بانک شاهنشاهی اعتبار لازم را بگشاید. به این ترتیب، صدراعظم هم هزینهٔ سفر پادشاه تازه را فراهم کرد و هم خدمتی «غیرمترقب» به او عرضه داشت. شاهزادگان و وزیران همان شب تهنیتنامهای امضا کردند و برای پادشاه تازه فرستادند.
درنگ در تبریز
مستوفی مینویسد که پادشاه تازه در آمدن به پایتخت امروز و فردا میکرد و امینالسلطان در این مدت کارها را میگرداند و گزارش آنها را به تبریز میفرستاد. به داوری مستوفی، مردم تهران پادشاه تازه را از ولخرجیهای پدرش مبرا میدانستند و امید داشتند که او ایران را آباد کند، اما آشنایان با اخلاق او به این سخنان پوزخند میزدند. مستوفی دلیل درنگ را بعدها دریافت: پادشاه نمیخواست در سالی با دو عدد سیزده بر تخت بنشیند و منتظر ماند تا سال قمری تازه نزدیک شود.
امینالدوله میافزاید که امینالسلطان در این هفتهها به چند تن از رجال پیشنهاد کرد برای اصلاحات همداستان شوند و گناه ناکامیهای دورهٔ پیشین را از دوش خود برداشت. به روایت امینالدوله، این اندیشه یک شبانهروز بیشتر نپایید، زیرا پاسخ پادشاه صدارت امینالسلطان را استوار کرد. این داوری از آنِ رقیب امینالسلطان است و خواننده باید آن را با احتیاط بسنجد.
ورود به تهران و تاجگذاری
تهران با بدگمانی در انتظار پادشاه ماند. امینالدوله مینویسد که کسی نمیخواست به پیشواز برود و دربار تنها اسب، زین، کالسکهٔ ویژه، قبا و شمشیر جواهرنشان را با میرزا جهانسوز امیرتومان به قزوین فرستاد. برنامهٔ دربار آن بود که پادشاه دو شب در یافتآباد بماند تا علما، وزیران و سفیران به دیدارش بروند. پادشاه برنامه را پذیرفت، اما به روایت امینالدوله در ۱۸ خرداد ۱۲۷۵ (۲۴۵۵) ناگهان و بیتشریفات وارد تهران شد. مستوفی تاجگذاری رسمی را در مرداد ۱۲۷۵ میگذارد و میافزاید که میرزا رضا کرمانی را پس از تاجگذاری اعدام کردند.
نخستین ماهها
امینالدوله مینویسد که پادشاه در آغاز از تقلب دیوانیان و خیانت لشکریان سخن میگفت، اما تدبیری برای اصلاح دیده نمیشد و امینالسلطان بر صدارت ماند. پادشاه لقب اتابک اعظم را نیز به او داد. مستوفی گزارش میدهد که همراهان تبریزی ریاست آبدارخانه، قهوهخانه، آشپزخانه، صندوقخانه و فراشخانه را از کارگزاران پیشین گرفتند. امینالسلطان برای دلجویی از آنان از دادن کار به نزدیکان پادشاه دریغ نکرد. با این همه، مستوفی مینویسد که تبریزیان با بیحوصلگی روز میشمردند.
پادشاه به پیشنهاد امینالسلطان، امینالدوله را با فرمان و شمشیر ولیعهدی برای محمدعلیمیرزا، پسر بزرگ پادشاه، به پیشکاری آذربایجان فرستاد. مستوفی این انتصاب را کوششی از سوی امینالسلطان برای دور کردن رقیبی میداند که نامزد صدارت بود. امینالدوله در خاطرات خود گزارش میدهد که نخستین فرمان دولت تازه، کشتن سه زندانی بود که دولت عثمانی از استانبول به تبریز فرستاده بود: شیخ احمد روحی، میرزا آقاخان کرمانی و میرزا حسنخان خبیرالملک. امینالدوله آنان را بیگناه میخواند.
برکناری امینالسلطان
مردم چشم به راه اصلاحات بودند و چون ماهها گذشت و خبری نشد، به گفتهٔ مستوفی «بنای غرغر گذاشتند» و کودکان در کوچهها شعرهای عامیانه دربارهٔ پادشاه و همراهان تبریزیاش میخواندند. در آذر ۱۲۷۵ (۲۴۵۵) پادشاه با دستخطی امینالسلطان را برکنار کرد. مستوفی پایهگذار کابینهٔ تازه را شاهزاده عبدالحسینمیرزا فرمانفرما، داماد پادشاه و برادر همسر او، میداند. در این کابینه فرمانفرما وزیر جنگ شد، علیقلیخان مخبرالدوله وزیر داخله، میرزا عبدالوهابخان نظامالملک وزیر مالیه و میرزا نصراللهخان نائینی مشیرالملک در وزارت امور خارجه کار را به دست گرفت. میرزا محمودخان حکیمالملک لقب وزیر ابنیه یافت. امینالسلطان به خواست خود به قم رفت.
تبریزیان نخست به خزانهٔ اندرون رفتند. به روایت مستوفی، جز دویست هزار سکهٔ طلا، چند صندلی شکسته با روکش زر و چند قاب و قدح طلا چیزی نیافتند، و وزیر جنگ همین را به نام مواجب عقبافتادهٔ سپاه برداشت. آنگاه کارگزاران تازه امینالملک، برادر امینالسلطان، را برای پس دادن حساب خزانه زیر فشار گذاشتند. حاجی محمدحسن امینالضرب و پسرش را به سبب زیان سکهٔ مسین به زندان انداختند و چهارصد هزار تومان جریمه گرفتند. سپس، به گفتهٔ مستوفی، فرمان مالکیت املاک خالصهٔ پردرآمد را به نام فرمانفرما و حکیمالملک و دیگر نزدیکان صادر کردند.
دیدگاهها
دربارهٔ قتل پادشاه
مستوفی مینویسد که ناصرالدینشاه قاجار اگر در بستر بیماری میمرد، مردم چندان افسوس نمیخوردند، اما کشته شدن او در حال زیارت و در آستانهٔ جشن پنجاهسالگی پادشاهیاش برای او «وجاهت زیادی» پدید آورد. روز سوم، افواجی که برای جشن به تهران آمده بودند، با موسیقی عزا از جلوی جنازه گذشتند و همهٔ طبقات در تکیهٔ دولت برای او مجلس ترحیم گرفتند. شاعران لقب «شاه شهید» را به او دادند. مستوفی بازجویی میرزا رضا کرمانی را، که سیزده سال بعد در روزنامهٔ «صور اسرافیل» منتشر شد، به یاد میآورد و استدلال میرزا رضا را برای کشتن پادشاه به جای پسرش، توجیهی پس از رویداد میداند. او پاسخ حاجی محمدکاظم ملکالتجار را به میرزا رضا نقل میکند که پرسید آیا انوشیروان عادلی را پشت دروازهٔ شهر سراغ داشت تا جانشین پادشاه شود.
دربارهٔ پادشاه تازه
مستوفی، که در این سالها جوانی از خاندانی دیوانی در تهران بود، مظفرالدینشاه قاجار را «آدم بسیار خوب و پادشاه بسیار بدی» میخواند. او پادشاه را مردی سادهدل و خرافهباور توصیف میکند که همراهانش با سرگرمیهای سبک او را مشغول میداشتند و از بخششهایش بهره میبردند. مستوفی همچنین مینویسد که پادشاه به آسانی پذیرفت ظرفهای زرین ارزشمند خزانه را بشکنند، چون به او گفته بودند ساختن ظرف زرین حرام است.
امینالدوله، که خود از دولتمردان این دوره بود، امینالسلطان را مسئول ادامهٔ نابسامانیها میداند و از بیتدبیری دستگاه تازه سخن میگوید. ویراستار خاطرات، حافظ فرمانفرماییان، یادآوری میکند که این اثر گاه آلوده به غرض است، و این هشدار بهویژه دربارهٔ داوریهای امینالدوله دربارهٔ امینالسلطان صدق میکند. از سوی دیگر، هر دو منبع سرعت و آرامش انتقال قدرت را تأیید میکنند. با وجود قتل پادشاه، نه شورشی برخاست و نه مدعی دیگری برای تاج و تخت پیدا شد.
ورقهٔ وابسته
صدارت میرزا علیخان امینالدولهصدارت امینالدوله در سال پس از جلوس مظفرالدینشاه آغاز شد.
بیل تا وقتی که در زمین افتاده است آلت معطله است. آنگاه هنر مینماید که در دست کارگر باشد و با زور پا و بازوی توانا خاک را زیر و زبر کند.
پیامد
نخستین سال پادشاهی مظفرالدینشاه قاجار الگوی دوران او را آشکار کرد: پادشاهی خوشنیت اما کماراده، خزانهای تهی، و رقابتی پیوسته میان درباریان تبریزی و دیوانیان تهران. پس از کابینهٔ فرمانفرما، پادشاه در بهار ۱۲۷۶ (۲۴۵۶) امینالدوله را به صدارت فراخواند و پس از برکناری او، امینالسلطان را به صدارت بازگرداند. نیاز پادشاه به پول برای سفرهای درمانی به اروپا به وامهای بزرگ روسی انجامید. همین نابسامانیها و امیدهای برآوردهنشده زمینهٔ جنبشی را فراهم کرد که ده سال بعد به فرمان مشروطیت انجامید، فرمانی که خود مظفرالدینشاه قاجار در مرداد ۱۲۸۵ (۲۴۶۵) امضا کرد.
داوری منابع
عبدالله مستوفی در شرح زندگانی من ورود مظفرالدین شاه قاجار به تهران و تاجگذاری را روایت میکند.
میرزا علیخان امینالدوله در خاطرات سیاسی خود هفتههای نخست پادشاهی مظفرالدین شاه قاجار را نوشته است.
برای تاریخها و ترکیب کابینه.
دوره
پادشاه
کسان
- مظفرالدین شاه قاجارپادشاه فرمان مشروطه و قانون اساسی
پس از قتل پدر در ۱۱ اردیبهشت ۱۲۷۵ به پادشاهی رسید و در مرداد همان سال تاجگذاری کرد.