مجلس دوم و اولتیماتوم
نیابت سلطنت ناصرالملک
شاهنشاهی
مهر ۲۴۶۹ تا ۲۴۷۳
میلادی
سپتامبر ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۴
این ورقه بخشی از خلع محمدعلیشاه و پادشاهی احمدشاه قاجار است. چون احمد شاه قاجار خردسال بود، ناصرالملک تا تاجگذاری تیر ۱۲۹۳ به نیابت سلطنت نشست.
خلاصه
میرزا ابوالقاسمخان ناصرالملک قراگزلو، دولتمرد دانشآموختهٔ کالج بالیول، به نوشتهٔ غنی،، پس از درگذشت علیرضاخان عضدالملک در شهریور ۱۲۸۹ خورشیدی (۲۴۶۹ شاهنشاهی) به رأی اکثریت مجلس دوم شورای ملی نایبالسلطنهٔ سلطان احمد شاه قاجار شد. او در ۱۹ بهمن ۱۲۸۹ به تهران رسید و تا تاجگذاری احمد شاه قاجار در تیر ۱۲۹۳ نزدیک به چهار سال کشور را از جانب پادشاه نابالغ اداره کرد. در دورهٔ او محمدعلی شاه قاجار، پادشاه مخلوع، برای بازگشت به تاجوتخت به ایران لشکر کشید، مورگان شوستر خزانهدار کل شد و با اولتیماتوم روسیه کنار رفت، مجلس دوم بسته شد و کشور نزدیک به سه سال بیمجلس ماند. داوری دربارهٔ ناصرالملک از همان روزگار دوگانه بوده است. شوستر و بسیاری از دموکراتها او را محافظهکار، بیمناک و تسلیم دو همسایه میدانستند. حاج میرزا یحیی دولتآبادی و عبدالله مستوفی، دو ناظر ایرانی همروزگار او، کارنامهاش را در آن شرایط دشوار درخور ستایش یا دستکم قانونی میشمارند.
زمینه
ناصرالملک پیش از نیابت سلطنت
مورگان شوستر، خزانهدار کل ایران در ۱۲۹۰، در فصل نهم کتاب «اختناق ایران» زندگینامهٔ کوتاهی از ناصرالملک آورده است. به نوشتهٔ او، ناصرالملک از مردم ناحیهٔ همدان بود، تحصیلات عالی خود را در دانشگاه آکسفورد گذراند و همکلاس سر ادوارد گری، وزیر خارجهٔ بعدی بریتانیا، بود. ناصرالملک در صدارت میرزا علیخان امینالدوله، در آغاز پادشاهی مظفرالدین شاه قاجار، حدود شش ماه وزیر مالیه بود، سپس چهار سال حکومت کردستان را بر عهده داشت و پس از اعلام مشروطیت رئیسالوزرا و وزیر مالیه شد. فیروز کاظمزاده، تاریخنگار دانشگاه ییل، در کتاب «روس و انگلیس در ایران» او را «اندکی آزادیخواه» میخواند و مینویسد که لرد کرزن در کالج بالیول با او مناظره میکرد.
ناصرالملک در ۲۳ آذر ۱۲۸۶ (۲۴۶۶ شاهنشاهی؛ ۱۴ دسامبر ۱۹۰۷) از ریاست وزرا کناره گرفت. کاظمزاده مینویسد که محمدعلی شاه قاجار بامداد روز بعد او را با زنجیری سنگین بر گردن زندانی کرد و تنها میانجیگری سفارت بریتانیا جان او را نجات داد. ناصرالملک همان روز آزادی به اروپا رفت و تا خلع محمدعلی شاه قاجار در تیر ۱۲۸۸ در آنجا ماند. شوستر مینویسد که او پس از بازگشت به تهران همهٔ پیشنهادهای منصب دولتی را رد کرد و فقط به وزیران و نمایندگان مشورت میداد. ناصرالملک پس از چندی، به گفتهٔ خود برای درمان خود و پسرش، دوباره به اروپا رفت.
نخستین نایبالسلطنه
«مجلس عالی» در تیر ۱۲۸۸ علیرضاخان عضدالملک، رئیس ایل قاجار، را نایبالسلطنهٔ پادشاه یازدهساله کرد. شوستر مینویسد که نمایندگان پیش از عضدالملک نیابت سلطنت را به اتفاق آرا به ناصرالملک پیشنهاد کرده بودند و او آن را نپذیرفته بود. حاج میرزا یحیی دولتآبادی، نمایندهٔ مجلس و نویسندهٔ خاطرات «حیات یحیی»، عضدالملک را «شخص محترمی» میخواند، اما مینویسد که بیخبری او از اوضاع روزگار مانع شد که در دوران نیابتش کاری برای جلوگیری از فتنهانگیزیها از پیش ببرد. عضدالملک در ۳۱ شهریور ۱۲۸۹ (۲۲ سپتامبر ۱۹۱۰) درگذشت.
چه رخ داد
انتخاب در مجلس دوم
همینکه او با ضدیت مستبدین و تندروان در داخل و اختلاف نظرها در سیاست خارج، توانست مدت چهار سال را بگذراند و تاج سلطنت مشروطه را بر سر سلطان احمد شاه قاجار بگذارد، قابل تمجید است.
ناصرالملک هم مانند اغلب دانشمندان ایران طبیعت او بر دانشش غلبه دارد.
با تأسف دریافتم که والاحضرت بیگمان به وصف موانع و دشواریها بیش از هر کوشش عملی برای چیره شدن بر آنها علاقه دارد. او بارها این احساس را در من بر جای میگذاشت که با پزشکی در حال مرگ سخن گفتهام که بیماری خود را تشخیص میدهد.
متن اصلیI found, to my regret, that his Highness was decidedly more fond of describing obstacles and difficulties than of making any practical attempt to overcome them. He left me frequently under the impression that I had been talking with a dying physician diagnosing his own malady.
همه میدانستند که ناصرالملک در اروپا، و بهویژه نزد سر ادوارد گری، بسیار محترم است و گمان میرفت که انتخاب او به نیابت سلطنت پشتیبانی دوستانهٔ قدرتهای اروپایی را برای ایران فراهم کند.
متن اصلیIt was known that Nasiru'l-Mulk was highly esteemed in Europe, and particularly by Sir Edward Grey, and it was believed that his selection as Regent would do much to win for Persia the friendly support of the European Powers.
هنگامی که نایبالسلطنهٔ برگزیدهٔ ایران، ابوالقاسمخان ناصرالملک، که میانهرویی سیاسی و دانشآموختهٔ آکسفورد بود، به لندن آمد، سر آرتور نیکلسون "فرصت را غنیمت شمرد تا نابخردی دولت ایران را در دشمنی با روسیه به او گوشزد کند".
متن اصلیOn the occasion of a visit to London of the Regent-Elect of Persia, Abol Qasem Khan Naser ol-Molk, a political moderate with an Oxford education, Sir Arthur Nicolson 'took the opportunity of impressing on ... him the folly of the Persian Government in adopting an antagonistic attitude to Russia.'
بعضی نویسندگان معاصر، انحلال مجلس دوم را به امر ناصرالملک نایبالسلطنه مینویسند، در صورتی که انقضای مدت وکالت موجب بسته شدن مجلس شد.
مرگ عضدالملک دو حزب مجلس دوم را بار دیگر رودرروی هم نشاند. دولتآبادی مینویسد که دموکراتها، که او آنان را «انقلابیون» میخواند، و خانهای بختیاری میرزا حسنخان مستوفیالممالک را برای نیابت سلطنت میخواستند، اما اعتدالیون و «افکار عمومی» به ناصرالملک گرایش داشتند و اکثریت مجلس به او رأی داد. شوستر همین روایت را تأیید میکند. به نوشتهٔ او، پیشنهاد انتخاب ناصرالملک از عناصری آمد که بعدها حزب اعتدالی را ساختند، دموکراتها نخست با او موافق نبودند، اما مجلس پس از گفتوگو انتخاب او را به اتفاق آرا رساند. شوستر میافزاید که نمایندگان امید داشتند اعتبار ناصرالملک در اروپا، بهویژه نزد سر ادوارد گری، پشتیبانی دوستانهٔ قدرتهای اروپایی را برای ایران فراهم کند.
دیدار لندن
ناصرالملک در راه بازگشت به ایران از لندن گذشت. کاظمزاده، بر پایهٔ اسناد وزارت خارجهٔ بریتانیا، مینویسد که سر آرتور نیکلسون، معاون دائمی وزارت خارجهٔ بریتانیا، در این دیدار به نایبالسلطنهٔ برگزیده گفت که دشمنی دولت ایران با روسیه «نابخردی» است. سر ادوارد گری نیز از دوست و همکلاس پیشین خود خواست که با منافع روسیه در شمال ایران مخالفت نکند و به او اطمینان داد که روسیه انگیزهای برای پیشروی در ایران ندارد. کاظمزاده این اطمینان را «بدبینانه و نادرست» میشمارد.
آغاز کار در تهران
ناصرالملک در ۱۹ بهمن ۱۲۸۹ (۸ فوریهٔ ۱۹۱۱) به تهران رسید. شوستر مینویسد که روسیه یک ماه پس از ورود او، به گفتهٔ برخی برای احترام به او، پادگان خود را از قزوین بیرون برد و فقط حدود هشتاد قزاق در آن شهر باقی گذاشت. دولتآبادی مینویسد که کابینهٔ مستوفیالممالک، که دموکراتها پدید آورده بودند، هنگام ورود ناصرالملک استعفا داد و نایبالسلطنه استعفا را نپذیرفت و از وزیران خواست تا تشکیل کابینهٔ دیگر بر سر کار بمانند. به روایت دولتآبادی، نخستین کار ناصرالملک این بود که مجلس را واداشت اکثریت خود را آشکار کند، زیرا تا آن روز اکثریت ثابتی در مجلس وجود نداشت و دموکراتها با اقلیت خود کار اکثریت را میکردند. ائتلافی از اعتدالیون و فرقهٔ «اتفاق و ترقی» پدید آمد و این اکثریت سپهدار اعظم محمدولیخان تنکابنی را به ریاست وزرا نامزد کرد.
بازگشت محمدعلی میرزا و کابینهٔ بختیاری
محمدعلی شاه قاجار، پادشاه مخلوع، در تیر ۱۲۹۰ با پشتیبانی پنهان مقامهای روس در گمشتپه پیاده شد. کاظمزاده مینویسد که ناصرالملک پیش از این رویداد بهطور خصوصی از سفارت بریتانیا پرسیده بود که آیا انگلستان با بازگشت پادشاه مخلوع مخالفت میکند یا بیطرف میماند. دولتآبادی مینویسد که ورود محمدعلی میرزا به خاک ایران و حملهٔ ابوالفتح میرزا سالارالدوله از سوی غرب ناصرالملک را «بیاندازه متوحش» کرد و او چاره را در آن دید که بختیاریها را بر سر کار بیاورد. ناصرالملک نجفقلیخان صمصامالسلطنهٔ بختیاری را رئیسالوزرا و سردار محتشم بختیاری را وزیر جنگ کرد. نیروهای بختیاری و مجاهدان یپرمخان، رئیس نظمیه، سپاه پادشاه مخلوع و برادرانش را شکست دادند. ماجرای این لشکرکشی در مدخل «بازگشت محمدعلی میرزا» آمده است.
شوستر و بستن مجلس
ناصرالملک در آغاز با مورگان شوستر همراه بود. شوستر مینویسد که نایبالسلطنه از نخستین دیدار «بسیار نیکخواه» آمریکاییان بود و در هشت ماه اقامت او در تهران بارها او را به گفتوگو فراخواند. با این همه، شوستر مینویسد که ناصرالملک بیش از آنکه در پی چیره شدن بر دشواریها باشد، به وصف آنها علاقه داشت. پس از اولتیماتوم ۸ آذر ۱۲۹۰ (۲۹ نوامبر ۱۹۱۱) روسیه و رد آن در مجلس، دورهٔ قانونی نمایندگان سر آمد و دولت در ۳ دی ۱۲۹۰ (۲۴ دسامبر ۱۹۱۱) در مجلس را بست و شوستر را برکنار کرد. ناصرالملک پس از رفتن شوستر به فرمانی ژوزف مرنار بلژیکی را به ریاست خزانه گماشت. دولت در همان ماهها حکومت نظامی برقرار کرد و شماری از رهبران ملی را تبعید کرد. سیروس غنی، تاریخنگار، مینویسد که سلیمان میرزا اسکندری، نمایندهٔ دموکرات، به سبب رأی دادن به رد اولتیماتوم به فرمان نایبالسلطنه دستگیر و به قم تبعید شد.
فترت و سفر اروپا
ابوالفتح میرزا سالارالدوله، برادر پادشاه مخلوع، تا بهار ۱۲۹۱ در غرب کشور به جنگ ادامه داد. کاظمزاده مینویسد که نیروهای دولتی به فرماندهی عبدالحسین میرزا فرمانفرما در ۸ خرداد ۱۲۹۱ (۲۹ مه ۱۹۱۲) او را شکست دادند و از کرمانشاه بیرون راندند. پس از این پیروزی، کشمکش صمصامالسلطنه، رئیسالوزرا، و احمد قوامالسلطنه، وزیر داخله، کابینه را به بحران کشاند. به نوشتهٔ کاظمزاده، نایبالسلطنه استعفای قوامالسلطنه را نپذیرفت تا بحران را تا هنگام سفر خود به خارج به تعویق اندازد، اما بریتانیا و روسیه از او خواستند در تهران بماند.
ناصرالملک سرانجام در تابستان ۱۲۹۱ به اروپا رفت. دولتآبادی، که در آن هنگام سرپرست محصلان ایرانی در لوزان بود، مینویسد که نایبالسلطنه در (مرداد و شهریور ۱۲۹۱ خورشیدی) برای تغییر آبوهوا به اویان، در کنار دریاچهٔ ژنو، آمد و دولتآبادی دو بار در آنجا با او دیدار کرد. به روایت دولتآبادی، کابینهٔ تهران به ناصرالملک تلگراف کرد که به لندن برود و دربارهٔ آیندهٔ ایران با دولت بریتانیا گفتوگو کند، زیرا سرگئی سازانوف، وزیر خارجهٔ روسیه، برای گفتوگو دربارهٔ بالکان و عثمانی و ایران به لندن رفته بود و همین سفر در تهران هراس تقسیم کشور را برانگیخته بود. ناصرالملک بدون همراهی یک وزیر مسئول، یا بیمجلسی که به گفتوگوها رأی بدهد، به لندن نرفت. دولتآبادی همچنین مینویسد که سردار اسعد بختیاری در غیاب ناصرالملک کوشید میرزا جوادخان سعدالدوله را از ژنو به ایران بیاورد و نایبالسلطنه کند. کابینهٔ بعدی، به روایت دولتآبادی، با امضای تلگرافی ناصرالملک تشکیل شد. این کابینه سلطان عبدالمجید میرزا عینالدوله را به وزارت داخله و مستوفیالممالک را به وزارت جنگ گماشت و با تکیه بر ژاندارمری دولتی، که افسران سوئدی به فرماندهی ژنرال یالمارسن آن را اداره میکردند، تا اندازهای نظم را در راهها و ولایات بازگرداند.
انتخابات مجلس سوم و پایان نیابت
منصوره اتحادیه (نظاممافی)، تاریخنگار، در مقالهٔ «انقلاب مشروطه: پیامدها» در دانشنامهٔ ایرانیکا مینویسد که ناصرالملک نمیتوانست گشایش مجلس را بیپایان به تأخیر اندازد، زیرا سلطان احمد شاه قاجار به سن بلوغ نزدیک میشد و درخواست برگزاری انتخابات بالا گرفته بود. انتخابات تهران در ۸ بهمن ۱۲۹۲ (۲۸ ژانویهٔ ۱۹۱۴) آغاز شد. نیابت سلطنت ناصرالملک با تاجگذاری احمد شاه قاجار در تیر ۱۲۹۳ پایان یافت. دولتآبادی مینویسد که بسیاری از مردم از این پایان خشنود بودند. گروهی میخواستند خود پادشاه جوان زمام سلطنت را به دست گیرد و گروهی دیگر سیاست ناصرالملک را، که به گفتهٔ خودشان «در ظاهر» از حکومت ملی حمایت میکرد، «در واقع» محافظهکارانه و مایهٔ افزایش نفوذ بیگانگان میدانستند.
دیدگاهها
مورگان شوستر ناصرالملک را مردی «باوقار»، خوشسخن و آگاه میداند که انگلیسی و فرانسه را بهخوبی میدانست، اما او را به «پزشکی در حال مرگ» تشبیه میکند که بیماری خود را با مهارت تشخیص میدهد و درمانی نمیکند. شوستر بزرگترین عیب او را وسواس به «انجمنهای سری مرکزی» تهران میداند که به گمان نایبالسلطنه جان و نیابت او را تهدید میکردند. این داوری از کسی است که ناصرالملک برکناریاش را پذیرفت و از این رو یکسویه است.
فیروز کاظمزاده ناصرالملک را «میانهرو» و نزدیک به بریتانیا میداند و بر پایهٔ تلگرافهای پوکلفسکی، وزیرمختار روس، مینویسد که روسیه پس از ۱۲۹۱ دیگر نیازی به مخالفت با نیابت او و کابینهٔ صمصامالسلطنه نمیدید، زیرا این دولت قرارداد ۱۹۰۷ روس و انگلیس را به رسمیت شناخته بود.
منصوره اتحادیه در دانشنامهٔ ایرانیکا مینویسد که ناصرالملک «هرگز هوادار دموکراسی در ایران نبود» و فرصت را برای بستن مجلس غنیمت شمرد. اتحادیه همچنین وام ۲۰۰ هزار لیرهای ۱۲۹۱ از روس و انگلیس را، که بیتصویب مجلس گرفته شد، از کارهای خلاف قانون اساسی دورهٔ فترت میشمارد.
عبدالله مستوفی، از کارکنان وزارت مالیه و نویسندهٔ «شرح زندگانی من»، نسبت دادن انحلال مجلس دوم به ناصرالملک را نادرست میداند و رفتار دولت را در بستن در مجلس «مطابق قانون» میشمارد، زیرا دورهٔ نمایندگی پایان یافته بود.
حاج میرزا یحیی دولتآبادی داوری میانهای دارد. او ناصرالملک را «مرد احتیاطکار» و «عالم سیاستشناس»ی میخواند که نتوانست صلاح ملک و ملت را بر ملاحظهٔ حیثیت و دارایی خود مقدم بدارد. با این همه، دولتآبادی مینویسد که ناصرالملک در برابر مخالفت مستبدان و تندروان در داخل و اختلافنظرها در سیاست خارجی چهار سال را گذراند و تاج سلطنت مشروطه را بر سر احمد شاه قاجار گذاشت و این کار را «قابل تمجید» میداند. او میافزاید که همهٔ اتهامهایی را که مخالفان به ناصرالملک نسبت میدهند نمیتوان تصدیق کرد.
پیامد
نیابت ناصرالملک تاجوتخت قاجار و ظاهر نظام مشروطه را در سختترین سالهای پس از مشروطیت نگاه داشت. در این دوره دولت تلاش پادشاه مخلوع و برادرانش را برای بازگرداندن استبداد شکست داد، ژاندارمری دولتی با افسران سوئدی به نخستین نیروی منظم ملی کشور بدل شد و قانون خزانهداری کل پس از رفتن شوستر به قوت خود ماند. بهای این دوره نیز سنگین بود. بستن مجلس دوم و فترت سهساله دست دولت را در گرفتن وام و پذیرفتن خواستههای روس و انگلیس باز گذاشت. اتحادیه مینویسد که قانون اساسی بازگشایی خودکار مجلس را پیشبینی نکرده بود و این خلأ در دورهٔ ناصرالملک آشکار شد. مادهای از متمم قانون اساسی که پادشاه را به سوگند در مجلس پیش از تاجگذاری ملزم میکرد، در پایان همین دوره راه گشایش مجلس سوم را هموار کرد.
داوری منابع
شوستر زندگینامهٔ ناصرالملک، انتخاب او، ورودش در ۸ فوریهٔ ۱۹۱۱ و داوری خود دربارهٔ او را میآورد.
کاظمزاده وزارت مالیهٔ ناصرالملک، بازداشت ۱۹۰۷، دیدار لندن، پرسش او از سفارت بریتانیا و بحران کابینهٔ ۱۹۱۲ را گزارش میکند.
دولتآبادی انتخاب ناصرالملک، نخستین اقدامهای او، کابینهٔ بختیاری، سفر اروپا و داوری خود دربارهٔ او را روایت میکند.
مستوفی پایان دورهٔ مجلس دوم و جانشینی مرنار به فرمان نایبالسلطنه را روایت میکند.
غنی تبعید سلیمان میرزا به قم به فرمان ناصرالملک را گزارش میکند.
اتحادیه بستن مجلس، حکومت نظامی، وام ۲۰۰ هزار لیرهای و آغاز انتخابات ۱۹۱۴ را شرح میدهد.
دوره
پادشاه
کسان
- ابوالقاسمخان ناصرالملکنایبالسلطنهٔ احمد شاه قاجار
مجلس دوم او را نایبالسلطنه کرد و او تا تاجگذاری احمد شاه قاجار در تیر ۱۲۹۳ در این سمت ماند.