جنگ و برافتادن قاجار
کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹
شاهنشاهی
۳ اسفند ۲۴۷۹
میلادی
۲۱ فوریه ۱۹۲۱
این ورقه بخشی از برکناری سرهنگ استاروسلسکی و افسران روس دیویزیون قزاق است. برکناری افسران روس در آبان ۱۲۹۹ فرماندهی قزاقان را به رضاخان سپرد و راه ورود قزاقان به تهران در سوم اسفند را گشود.
خلاصه
در نیمهشب دوم به سوم اسفند ۱۲۹۹ خورشیدی (۲۴۷۹ شاهنشاهی)، برابر با بامداد ۲۱ فوریهٔ ۱۹۲۱ میلادی، ستونی از قزاقان ایرانی به فرماندهی میرپنج رضاخان، فرماندهٔ آتریاد همدان و تبریز در دیویزیون قزاق، پس از چند روز راهپیمایی از اردوگاه قزوین وارد تهران شد. قزاقان مرکز نظمیه، وزارتخانهها و تلگرافخانه را در دست گرفتند، حکومت نظامی برپا کردند و شمار بزرگی از رجال و شاهزادگان را بازداشت کردند. سید ضیاءالدین طباطبایی، روزنامهنگار و مدیر روزنامهٔ «رعد»، که در راه به رضاخان پیوسته بود، از سلطان احمد شاه قاجار فرمان ریاست وزرایی گرفت و رضاخان لقب «سردار سپه» و فرماندهی همهٔ قوای قزاق را به دست آورد. فتحاللهخان اکبر سپهدار رشتی، رئیسالوزرای وقت، به سفارت بریتانیا پناه برد.
دولت سید ضیاءالدین نزدیک به سه ماه بر سر کار ماند. این دولت در نخستین روزهای خود قرارداد ۱۹۱۹ میان ایران و بریتانیا را لغو کرد و پیمان دوستی ایران و روسیهٔ شوروی را به امضا رساند. سلطان احمد شاه قاجار در خرداد ۱۳۰۰ خورشیدی سید ضیاءالدین را از کار برکنار کرد و او ایران را ترک گفت، اما سردار سپه در جای خود ماند، وزارت جنگ را به دست گرفت و از همین پایگاه، در کمتر از پنج سال، به ریاست وزرایی و سرانجام به پادشاهی رسید.
کودتای سوم اسفند از بحثبرانگیزترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران است. محمدرضا شاه پهلوی در کتاب «مأموریت برای وطنم» این رویداد را کودتایی «بدون خونریزی» میداند که «جبر زمانه و ضرورت امور و تمایل ملت» آن را پدید آورد. سیروس غنی، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران، با تکیه بر اسناد بریتانیا و یادداشتهای روزانهٔ ژنرال ادموند آیرونساید نقش فرماندهان و دیپلماتهای بریتانیایی را برجسته میکند، اما خود او نیز مینویسد که ایران را نمیشد با چند صد یا چند هزار قزاق گرفت و کشور برای رهبری نیرومند آماده بود. نویسندگان ایرانی همروزگار رویداد، از جمله محمدتقی بهار، عبدالله مستوفی، یحیی دولتآبادی و مهدیقلی هدایت، روایتهای گوناگونی از آن به دست دادهاند که در این نوشتار کنار هم میآیند.
زمینه
کشوری بیدولت در پایان جنگ جهانی نخست
ایران در سالهای پایانی جنگ جهانی نخست و دو سال پس از آن در یکی از سختترین دورههای تاریخ خود به سر میبرد. محمدرضا شاه پهلوی در کتاب «مأموریت برای وطنم»، که شرح زندگی و اندیشههای اوست، وضع کشور را در آن سالها چنین وصف میفرماید: خانها و سران ایلات هر یک گوشهای از کشور را در دست داشتند، حتی در تهران امنیت نبود، مسافران تهران برای رفتن به مشهد از خاک روسیه میگذشتند و کسانی که به خوزستان میرفتند راه ترکیه و عراق را برمیگزیدند (محمدرضا شاه پهلوی، «مأموریت برای وطنم»، ص ۴۴ و ۴۵). شاهنشاه در کتاب «پاسخ به تاریخ» همین تصویر را تکرار میفرماید و یادآور میشود که دولت مرکزی فلج شده بود، کسی شبها از خانه بیرون نمیرفت و رهزنان کشور را میان خود بخش کرده بودند (محمدرضا شاه پهلوی، «پاسخ به تاریخ»، ص ۵۰).
بیم از بلشویکها بر این آشفتگی میافزود. محمدتقی بهار، ملکالشعرا، شاعر، روزنامهنگار و نمایندهٔ مجلس، در کتاب «تاریخ مختصر احزاب سیاسی در ایران» مینویسد که سلطان احمد شاه قاجار در زمستان ۱۲۹۹ از پیشروی بلشویکها به سوی تهران سخت بیمناک بود و قزاقان، تنها نیروی منظم کشور در شمال، ماهها حقوق نگرفته بودند (بهار، ج ۱، ص ۹۴). سرلشکر مرتضی یزدانپناه، از افسران قزاق و همرزم رضاخان در جبههٔ گیلان، به روایتی که غنی آورده است، به یاد میآورد که حقوق افسران و سربازان سه ماه پرداخت نشده بود و سربازان پوشاک زمستانی نداشتند (غنی، «ایران و برآمدن رضاشاه»، ص ۱۶۷).
کابینههای ناپایدار و قرارداد ۱۹۱۹
دولتهای تهران در این سالها کمتر از چند ماه دوام میآوردند. قرارداد ۱۹۱۹، که میرزا حسنخان وثوقالدوله، رئیسالوزرا، با بریتانیا بسته بود، اداره و آموزش ارتش و مالیهٔ ایران را به مستشاران بریتانیایی میسپرد. عباس میلانی، تاریخنگار و زندگینامهنویس محمدرضا شاه پهلوی، در کتاب «شاه» مینویسد که جنبشی ملی و نیرومند در برابر این قرارداد پدید آمد و ایالات متحده، دولت تازهٔ شوروی و فرانسه نیز با آن مخالفت میکردند (میلانی، «شاه»، فصل نخست). مجلس چهارم هنوز گشوده نشده بود و قرارداد بی تصویب مجلس نمیتوانست به اجرا درآید.
به روایت غنی، فتحاللهخان اکبر سپهدار رشتی، رئیسالوزرا، در ماههای پیش از کودتا نمیتوانست کابینهای پسندیدهٔ سلطان احمد شاه قاجار گرد آورد. او در ۱۹ ژانویهٔ ۱۹۲۱ (اواخر دی ۱۲۹۹) استعفا داد، چهار روز بعد دوباره زمام دولت را به دست گرفت، کابینهاش را تنها در ۳ فوریه (نیمهٔ بهمن) تشکیل داد، سه روز بعد باز استعفا کرد و سرانجام در ۱۷ فوریه، چند روز پیش از کودتا، کابینهای تازه معرفی کرد که پنج وزیرش تنها جای خود را با یکدیگر عوض کرده بودند (غنی، ص ۱۸۸). سلطان احمد شاه قاجار پیش از آن از میرزا حسنخان مستوفیالممالک و سلطان عبدالمجید میرزا عینالدوله خواسته بود دولت تشکیل دهند و هر دو نپذیرفته بودند (غنی، ص ۱۸۸). عبدالله مستوفی، دیوانسالار و نویسندهٔ کتاب خاطرات «شرح زندگانی من»، همین استعفاها و بازگشتها را بازمیشمارد و یادآوری میکند که در این روزها تهران زیر حکومت نظامی بود (مستوفی، «شرح زندگانی من»، ج ۳، ص ۱۹۵). مستوفی تاریخ معرفی واپسین کابینهٔ سپهدار را ۲۸ بهمن، «چهار روز قبل از کودتا»، مینویسد (مستوفی، ج ۳، ص ۱۹۵).
دیویزیون قزاق پس از رفتن افسران روس
دیویزیون قزاق در آبان ۱۲۹۹ فرماندهان روس خود را از دست داده بود. سلطان احمد شاه قاجار، پس از شکست قزاقان در گیلان و به خواست هرمن نورمن، وزیرمختار بریتانیا، و ژنرال ادموند آیرونساید، فرماندهٔ نیروی بریتانیا در شمال ایران، سرهنگ استاروسلسکی و افسران روس را برکنار کرد و سردار همایون را به فرماندهی دیویزیون گماشت. سرهنگ دوم هنری اسمایت، افسر بریتانیایی، از آن پس ادارهٔ مالی و آموزش قزاقان را در دست گرفت. شرح این دگرگونی در نوشتار «برکناری استاروسلسکی» آمده است.
غنی بر پایهٔ یادداشتهای روزانهٔ آیرونساید مینویسد که ژنرال بریتانیایی در بازدید از اردوی قزاق در آقابابا، نزدیک قزوین، سردار همایون را ناکارآمد یافت و در جستوجوی جانشینی برای او برآمد. اسمایت گزارش داد که آتریاد تبریز در برابر حملهٔ بلشویکها در شمال منجیل پایداری کرده است و آیرونساید فرماندهٔ آن، رضاخان، را به حضور خواست. آیرونساید او را مردی بلندبالا با «چهرهای بسیار برجسته» وصف کرد و همانجا تصمیم گرفت دستکم بهطور موقت فرماندهی قزاقان را به او بسپارد (غنی، ص ۱۴۷). در دی ۱۲۹۹ اسمایت به آیرونساید گزارش داد که رضاخان همهٔ چشمداشتهای او را برآورده است و آیرونساید به اسمایت دستور داد سردار همایون را به مرخصی بفرستد. غنی مینویسد که این تصمیم فرماندهی عملی قزاقان را یکسره به رضاخان سپرد (غنی، ص ۱۴۸).
میرپنج رضاخان
رضاخان در روستای آلاشت سوادکوه مازندران به دنیا آمد. غنی سال تولد او را، بر پایهٔ پژوهشهای تازه، ۱۸۷۸ میلادی برابر با ۱۲۵۷ خورشیدی میداند و یادآوری میکند که منابع دیگر ۱۸۷۵ و ۱۸۷۷ را نیز آوردهاند. پدرش، عباسعلیخان معروف به داداشبیک، افسر فوج سوادکوه بود و چند ماه پس از تولد پسر درگذشت. خانواده از طایفهٔ کوچک پالانی سوادکوه بود که سپاهیان فوجهای محلی را فراهم میکرد. مادرش، نوشآفرین، پس از مرگ شوهر با فرزند خردسال به تهران رفت (غنی، ص ۱۶۱ و ۱۶۲).
بهار در کتاب خود روایتی را میآورد که رضا شاه سالها بعد از کودکی خویش فرموده بود. به این روایت، کودک را در راه سفر به تهران، در سرمای گردنهٔ گدوک فیروزکوه، مرده پنداشتند و در آخوری رها کردند، و همراهان او را زنده یافتند و با خود بردند. رضاخان زیر سرپرستی دایی خود، ابوالقاسمبیک، بزرگ شد و در حدود پانزدهسالگی به فوج نخست قزاق پیوست (بهار، ج ۱، ص ۱۰۱ و ۱۰۲). او در دستهٔ مسلسل ماکسیم خدمت کرد و آوازهٔ مهارتش در بهکار بردن این جنگافزار نام «رضاخان شصتتیر» را بر او گذاشت (بهار، ج ۱، ص ۱۰۲). مستوفی از او با عنوان «رضاخان میرپنج قزاق، معروف به رضاخان ماکسیم» یاد میکند (مستوفی، ج ۳، ص ۲۰۰).
رضاخان در لشکرکشیهای پیاپی قزاقان نامآور شد. بهار از نبرد اردبیل با رحیمخان چلبیانلو و نبردهای قزاقان با سالارالدوله یاد میکند و مینویسد که رضاخان در این نبردها «کمال شهامت و جلادت را به خرج داده بود» (بهار، ج ۱، ص ۱۰۳ و ۱۰۴). غنی مینویسد که او در ۱۲۹۰ خورشیدی، زیر فرمان کلی عبدالحسین میرزا فرمانفرما، در نبرد با سالارالدوله به درجهٔ نایب اولی رسید، منابع از ۱۲۹۴ خورشیدی او را سرهنگ میخوانند و در ۱۲۹۷ خورشیدی، در لشکرکشی کاشان بر ضد نایب حسین کاشی، درجهٔ سرتیپی داشت (غنی، ص ۱۶۳). یزدانپناه به یاد میآورد که رضاخان در ۱۲۹۸ خورشیدی فرماندهٔ تیپ او شد و از همان آغاز مردی باوقار و اندیشمند بود (غنی، ص ۱۶۶).
سید ضیاءالدین طباطبایی
سید ضیاءالدین طباطبایی روزنامهنگاری جوان و پرشور بود که روزنامهٔ «رعد» را در تهران منتشر میکرد. میلانی مینویسد که او از معدود هواداران ایرانی قرارداد ۱۹۱۹ بود و وزارت امور خارجهٔ بریتانیا او را مردی «با یگانگی هدف و شجاعتی برجسته» و «هم درستکار و هم پرکار» وصف کرده بود (میلانی، «شاه»، فصل نخست). غنی مینویسد که سید ضیاءالدین در خانهٔ خود در زرگنده، نزدیک تابستانسرای سفارتهای بریتانیا و روسیه، شاخهٔ تهران «کمیتهٔ آهن» را بنیاد نهاد. این گروه را در آغاز در اصفهان و زیر نظر بریتانیا پدید آورده بودند و هشت یا نه تن، بیشتر از کارمندان بلندپایهٔ وزارتخانهها و نمایندگان پیشین مجلس، بهطور منظم در نشستهای آن حاضر میشدند (غنی، ص ۱۵۱).
بهار، که سالها با سید ضیاءالدین آشنا بود، دربارهٔ او مینویسد: «من همیشه به این جوان هوشیار، شجاع، نافذ علاقه داشتم» (بهار، ج ۱، ص ۹۶). محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» از او با عنوان «یک نفر جریدهنگار فعال بنام سید ضیاءالدین طباطبائی» یاد میفرماید و مینویسد که رضاخان پس از بیرون راندن افسران روس با او همداستان شد (محمدرضا شاه پهلوی، «مأموریت برای وطنم»، ص ۴۵).
هوای «حکومت مقتدر»
در زمستان ۱۲۹۹ اندیشهٔ «حکومت مقتدر» تنها در ذهن فرماندهان بریتانیایی نبود. میلانی مینویسد که برخی از دموکراتهای برجستهٔ ایران، از جمله بهار و حلقهٔ دوستانش در مجلهٔ «دانشکده»، از ضرورت رهبری «نیرومند» و روشناندیش اما پایبند قانون سخن میگفتند و بخشهایی از طبقهٔ متوسط و بازرگانان بازار، پس از پانزده سال آشوب، خواهان مردی نیرومند بودند (میلانی، «شاه»، فصل نخست). بهار خود گواهی میدهد که والتر اسمارت، از دیپلماتهای سفارت بریتانیا، در گفتوگو با او از «حکومتی مقتدر» و «ایجاد دولت ثابت و نیمه دیکتاتوری» سخن گفت و او با اصل این اندیشه همراه بود، هرچند بر سر کسانی که باید چنین دولتی را بر سر کار آورند با اسمارت همرأی نبود (بهار، ج ۱، ص ۹۶). بهار در پاسخ به پرسش اسمارت دربارهٔ دولت دلخواه ایران از «حکومت مقتدر و توانائی» سخن گفت که از دخالت بریتانیا و روسیه به یکسان جلوگیری کند (بهار، ج ۱، ص ۱۲۲).
بهار مینویسد که در آن روزها اندیشهٔ دگرگونی در ذهن همه بود، «از شاه تا شهزاده و از عالم تا عامی»، و اندیشهٔ کودتا در یک هفته پدید آمد (بهار، ج ۱، ص ۹۸). جواد صبوری، پژوهشگر و مدرس تاریخ معاصر، در درسگفتار «رضاشاه و دولت مقتدر» این خواست را ریشهدار در اندیشهٔ روشنفکران دورهٔ مشروطه میداند و میگوید که از دید آنان برنامههای نوسازی بدون دولتی نیرومند به جامعه راه نمییافت و در چنین بستری میتوان بهطور تاریخی فهمید که دولت مقتدر چرا و چگونه پدید آمد (صبوری، «رضاشاه و دولت مقتدر»، دقیقهٔ ۱:۱۳:۴۵).
غنی همین فضا را در یادداشتهای آیرونساید نیز بازمییابد. ژنرال بریتانیایی پس از نخستین دیدار با سلطان احمد شاه قاجار در یادداشت روزانهٔ خود از نیاز ایران به «مردی نیرومند» نوشت و در روز اول ژانویهٔ ۱۹۲۱ پرسید که «مرد نیرومند کی برای فرمانروایی بر ایران خواهد آمد» (غنی، ص ۱۴۸).
چه رخ داد
جستوجوی فرمانده
نویسندگان ایرانی از گفتوگوهای چندی با افسران گوناگون پیش از کودتا یاد کردهاند. یحیی دولتآبادی، نمایندهٔ مجلس و نویسندهٔ کتاب خاطرات «حیات یحیی»، مینویسد که سرهنگ اسمایت نخست با عبداللهخان طهماسبی، که در آن زمان پاسداری از کاخ و سلطان احمد شاه قاجار را بر عهده داشت، گفتوگو کرد و طهماسبی نپذیرفت. دولتآبادی این را از خود طهماسبی شنیده بود. به روایت او، اسمایت سپس با رضاخان گفتوگو کرد و رضاخان پذیرفت (دولتآبادی، «حیات یحیی»، ج ۴، ص ۲۳۳). دولتآبادی بیدرنگ داوری خود را میافزاید: «ممکن است آنکه نپذیرفت و آنکه پذیرفته با اختلاف نظر قضاوت وجدانی هردو از روی احساسات وطنپرستی بوده باشد» (دولتآبادی، ج ۴، ص ۲۳۳).
سرهنگ قهرمانی، افسر قزاق، در خاطراتی که بهار در کتاب خود آورده است، مینویسد که سید ضیاءالدین به سرتیپ محمد نخجوان، امیر موثق، پیشنهاد کرد کودتا کند و قاجاریه را براندازد، و امیر موثق پاسخ داد: «پدران من به خانوادهٔ قاجاریه خدمت کرده و خود من نیز سوگند یاد کردهام که در نوکری به پادشاه خود خیانت نکنم و این کار از من ساخته نیست» (بهار، ج ۱، ص ۱۱۴). غنی این روایتها را میآورد اما مینویسد که شاهدی بر نامزد بودن طهماسبی یا نخجوان در دست نیست و رضاخان را آیرونساید و اسمایت از پیش برگزیده بودند (غنی، ص ۱۵۶). مستوفی نیز از گفتوگوهای سید ضیاءالدین با محمدولیخان سپهسالار تنکابنی یاد میکند و مینویسد که این گفتوگو بر سر خواست سید ضیاءالدین برای گرفتن وزارت داخله به جایی نرسید (مستوفی، ج ۳، ص ۲۰۲ و ۲۰۳).
سرتیپ احمد امیراحمدی، از افسران ارشد قزاق، روایت میکند که رضاخان پیش از حرکت به تهران رفت تا با «برخی کسان بانفوذ» دربارهٔ گرفتن قزاقخانهٔ تهران گفتوگو کند. رضاخان پس از بازگشت به امیراحمدی خبر داد که آن کسان با فرماندهی او بر قزاقان موافقاند، به این شرط که افسران ارشدتر مخالفتی نکنند. امیراحمدی نامههای رضاخان را به تهران برد و رضایت نوشتهٔ ارشدترین افسران دیویزیون را برای کنار زدن سردار همایون و فرماندهی رضاخان گرفت (غنی، ص ۱۶۹ و ۱۷۰). دولتآبادی نیز مینویسد که رضاخان در این مرحله دیگر افسران را با خود همراه کرد و میافزاید: «انصاف باید داد که در این مرحله نمونهٔ خوبی از لیاقت و قابلیت خویش نشان داده است» (دولتآبادی، ج ۴، ص ۲۳۴).
آیرونساید و دو شرط
ژنرال آیرونساید در بهمن ۱۲۹۹ آمادهٔ بیرون بردن نیروی بریتانیا از شمال ایران بود. غنی یادداشت روزانهٔ او را پس از گفتوگویی با رضاخان در قزوین آورده است. آیرونساید نوشت که رضاخان را «بهطور قطعی» به فرماندهی قزاقان گماشته است و هنگامی که پذیرفت «او را رها کند»، دو چیز را روشن کرد: نخست اینکه رضاخان نباید هنگام رفتن او یا خود از پشت به او شلیک کند، و دوم اینکه «شاه به هیچ روی نباید خلع شود». آیرونساید افزود که رضاخان این قول را داد و دو مرد دست دادند (غنی، ص ۱۵۴ و ۱۵۵). غنی دو برداشت از عبارت «رها کردن» به دست میدهد. در برداشت نخست، آیرونساید تنها قزاقان را از نظارت افسران بریتانیایی آزاد میکرد. در برداشت دوم، که غنی آن را درستتر میداند، آیرونساید از اندیشهٔ رضاخان برای اقدامی تند آگاه بود و شرط دوم نشانهٔ همین آگاهی است (غنی، ص ۱۵۵).
آیرونساید در ۱۵ فوریهٔ ۱۹۲۱، کمتر از یک هفته پیش از کودتا، نورمن را دید و سپس به حضور سلطان احمد شاه قاجار رسید. پادشاه نشان شیر و خورشید را به او بخشید و از رفتن نیروهای بریتانیا ابراز اندوه کرد. آیرونساید از فرصت بهره گرفت و از سلطان احمد شاه قاجار خواست رضاخان را به فرماندهی قزاقان بگمارد، اما پادشاه پاسخی نداد (غنی، ص ۱۵۸). آیرونساید روز بعد با هواپیما رهسپار بغداد شد و دیگر به ایران بازنگشت. به روایت غنی، واپسین سخن او هنگام ترک ایران این بود که در این کشور تنها یک مرد را دیده است که توان رهبری ملت را دارد، و آن مرد رضاخان است (غنی، ص ۱۵۸ و ۱۵۹).
حرکت از قزوین
منابع تاریخ حرکت قزاقان را به دو گونه آوردهاند. امیراحمدی مینویسد که نیرویی نزدیک به هزار تن در ۱۲ فوریهٔ ۱۹۲۱ (اواخر بهمن ۱۲۹۹) از اردوگاههای پیرامون قزوین به راه افتاد (غنی، ص ۱۷۰). سرهنگ قهرمانی در خاطرات خود تاریخ ۲۸ بهمن را میآورد و مینویسد که امیر موثق و سرهنگ اسمایت از آتریاد تهران سان دیدند و ستون شانزده هزار تومان پول همراه داشت (بهار، ج ۱، ص ۱۱۴). قهرمانی میافزاید که سردار همایون، فرماندهٔ دیویزیون، بیآنکه سلطان احمد شاه قاجار را آگاه کند، تلگرافی دستور فراخواندن نیرو را فرستاده بود (بهار، ج ۱، ص ۱۱۴).
شمار قزاقان نیز در روایتها یکسان نیست. یزدانپناه از ششصد تن یاد میکند، امیراحمدی از نزدیک به هزار تن، کلدول، وزیرمختار ایالات متحدهٔ آمریکا، از نزدیک به هزار و پانصد تن، بهار از دو هزار تن و نورمن از دو هزار و پانصد تا سه هزار تن با هشت توپ صحرایی و هجده مسلسل (غنی، ص ۱۷۰، ۱۷۳، ۱۸۰ و ۱۸۷؛ بهار، ج ۱، ص ۹۸). محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» میفرماید که رضاخان با هزار و دویست سوار از قزوین رهسپار تهران شد (محمدرضا شاه پهلوی، «پاسخ به تاریخ»، ص ۵۰).
به روایت قهرمانی، ستون در ۲۹ بهمن به ینگیامام رسید و قزاقان تلفن را در دست گرفتند. همان روز دستوری از سلطان احمد شاه قاجار برای بازگشت رسید، اما ستون در ۳۰ بهمن به کرج رفت و در اول اسفند به شاهآباد رسید (بهار، ج ۱، ص ۱۱۵ و ۱۱۶). امیراحمدی مینویسد که وزیر جنگ با تلگراف به رضاخان دستور بازگشت داد و فرماندهان قزاق رئیس تلگرافخانه را واداشتند به تهران گزارش دهد که به رضاخان دسترسی ندارد (غنی، ص ۱۷۰). امانالله میرزا جهانبانی، افسر جوان قزاق که از کنفرانس صلح پاریس بازمیگشت، در کرج به اردوی قزاق برخورد و خود را به رضاخان معرفی کرد. رضاخان از آشفتگی تهران سخن گفت، امید خود را به نجات کشور با این اقدام بازگو کرد و از او خواست با ستون به تهران بیاید (غنی، ص ۱۶۹).
غنی یادآوری میکند که فاصلهٔ اردوگاه آقابابا تا تهران نزدیک به صد و چهل کیلومتر بود و دستکم چهار تلگرافخانه در این راه کار میکرد. او از اینجا نتیجه میگیرد که حرکت چند صد یا هزار و پانصد قزاق نمیتوانست تا ۲ اسفند از چشم مقامهای تهران و سفارت بریتانیا پنهان بماند (غنی، ص ۱۸۷).
سوگند و دستور بازگشت
امیراحمدی روایت میکند که اتومبیل سردار همایون، که برای بازداشتن رضاخان از پیشروی آمده بود، در راه متوقف شد. اندکی بعد سید ضیاءالدین و سرگرد مسعودخان کیهان از تهران رسیدند. سید ضیاءالدین قرآنی بیرون آورد و پنج تن، یعنی رضاخان، سید ضیاءالدین، سرهنگ کاظمخان سیاح، مسعودخان و امیراحمدی، بر آن سوگند یاد کردند که از استقلال ایران پاسداری کنند (غنی، ص ۱۷۰). مستوفی از قول یکی از نزدیکان دربار روایت میکند که رضاخان پیش از دیدار سید ضیاءالدین با لحنی طنزآمیز بر زبان آورده بود: «بیاید! بگویید احترامش کنند، شاید بخواهند این جلت را رئیس ما کنند!» (مستوفی، ج ۳، ص ۲۰۶).
بهار روایتی را که سلطان احمد شاه قاجار به قزاقان دستور ایستادگینکردن داده بود رد میکند و مینویسد: «حق آن است که شاه از حرکت دوهزار قزاق به تهران ترسید و امر کرد بازگردند و آنها اطاعت نکردند و شاه در برابر عمل واقعشده قرار گرفت» (بهار، ج ۱، ص ۹۹). به نوشتهٔ بهار، قزاقان حرکت خود را رفتن به خانه و دیدار زن و فرزند وانمود میکردند (بهار، ج ۱، ص ۹۹).
دولتآبادی مینویسد که نزدیک غروب ۲ اسفند افسران ژاندارمری، که اردوی آنان در یوسفآباد نزدیک تهران بود، به دولت و دربار خبر دادند که اردوی قزاق رو به تهران دارد. سپهدار، به روایت دولتآبادی، معاون خود، میرزا حسینخان ادیبالسلطنه سمیعی، را به شاهآباد فرستاد تا علت آمدن قزاقان را بپرسد، زیرا میخواست وانمود کند که از پیشامد آگاهی ندارد. دولتآبادی میافزاید که دربار در اضطراب بود، اما سلطان احمد شاه قاجار و ولیعهد، محمدحسن میرزا، آرام بودند (دولتآبادی، ج ۴، ص ۲۳۸). در جای دیگر، دولتآبادی مینویسد که پادشاه و ولیعهد از آمدن کودتا آگاه بودند و به آنان اطمینان داده بودند که کودتا به سلطنتشان آسیبی نخواهد رساند (دولتآبادی، ج ۴، ص ۲۳۴).
دیدار مهرآباد
غنی به استناد خاطرات ادیبالسلطنه سمیعی شرح دیداری را در شامگاه ۲ اسفند ۱۲۹۹ آورده است. هیئتی از تهران، شامل معینالملک، منشی مخصوص سلطان احمد شاه قاجار، ادیبالسلطنه، معاون رئیسالوزرا، و دو نمایندهٔ سفارت بریتانیا، سرهنگ هیگ و سرهنگ هادلستون، نزدیک ساعت هشت شب به مهرآباد رسید. سید ضیاءالدین، که عمامه را کنار گذاشته و کلاه پوستی بر سر نهاده بود، همراه رضاخان به قهوهخانهای ویران آمد (غنی، ص ۱۷۲). معینالملک از سوی پادشاه خواست قزاقان به قزوین بازگردند. رضاخان با لحنی تند پاسخ داد که آیا پادشاه نمیداند قزاقان چه سختیهایی کشیدهاند و اکنون که برای دیدار خانواده به تهران میآیند چرا از آمدنشان جلوگیری میکند؛ او افزود که برای بازگشت دیر شده است (غنی، ص ۱۷۲ و ۱۷۳).
ادیبالسلطنه با لحنی آشتیجویانه یادآوری کرد که پادشاه و دولت از فداکاری قزاقان آگاهاند و بلشویکها ممکن است هر لحظه در شمال حمله کنند. سید ضیاءالدین با لحنی تندتر به دولت و وزیران تاخت، آنان را خائن خواند و گفت که هیچ چیز قزاقان را از ورود به تهران برای کنار زدن «این خائنان» و «پاکیزه کردن» شهر بازنمیدارد (غنی، ص ۱۷۳). معینالملک و ادیبالسلطنه نزدیک ساعت چهار بامداد به تهران بازگشتند. دولتآبادی مینویسد که ادیبالسلطنه را چند ساعتی بازداشت کردند و سپس آزاد شد (دولتآبادی، ج ۴، ص ۲۳۸).
قهرمانی مینویسد که در نیمهشب احمدآقاخان، از افسران قزاق، در شاهآباد برای سربازان سخنرانی کرد و از «این خائنان» سخن گفت که قزاقان باید «انتقام خود را از آنها بازستانند». هر گروهبان سی تومان و هر قزاق بیست تومان پاداش گرفت (بهار، ج ۱، ص ۱۱۷). بهار در پانوشت این بخش یادآوری میکند که مضمون «جمعی خائن» همان سخنی بود که روزنامهٔ «رعد» پیشتر بارها نوشته بود (بهار، ج ۱، ص ۱۱۷).
شب ورود به تهران
سرهنگ حبیباللهخان شیبانی، فرماندهٔ ژاندارمری تهران، نیروی خود را برای جلوگیری از قزاقان آماده کرده بود، اما به روایت دولتآبادی از شهر به او پیام رسید که در جای خود بماند و متعرض قزاقان نشود (دولتآبادی، ج ۴، ص ۲۳۸). مستوفی نیز مینویسد که ژاندارمهای باغشاه و بریگاد مرکزی در آن شب کاری نکردند (مستوفی، ج ۳، ص ۲۰۷). بهار مینویسد که افسران سوئدی ژاندارمری با کودتا همراه بودند و ژاندارمها «تفنگ بیفشنگ» در دست داشتند (بهار، ج ۱، ص ۱۰۰). غنی میافزاید که والتر اسمارت، دبیر سفارت بریتانیا، سپهدار را از فرستادن ژنرال گلروپ، فرماندهٔ سوئدی ژاندارمری، به رویارویی قزاقان بازداشت و به وستداهل، رئیس سوئدی نظمیه، گفته بودند ایستادگی نکند (غنی، ص ۱۷۵ و ۱۷۶).
پیشروان قزاق، به روایت دولتآبادی، دروازهٔ گشودهٔ شهر را بیمانع پشت سر گذاشتند و نزدیک نیمهشب با شلیک چند گلوله توپ مردم خفته را بیدار کردند. در میدان توپخانه، مأموران ردهپایین نظمیه که از اصل ماجرا بیخبر بودند اندکی ایستادگی کردند و درگیری کوتاهی رخ داد (دولتآبادی، ج ۴، ص ۲۳۹). دولتآبادی میافزاید که پس از نیم ساعت هیاهو فرونشست و ژاندارم و پلیس دریافتند که باید از فرمانده اطاعت کنند (دولتآبادی، ج ۴، ص ۲۳۹).
دربارهٔ شمار کشتگان روایتها گوناگون است. نورمن در نخستین گزارش خود به لرد کرزن، وزیر امور خارجهٔ بریتانیا، نوشت که در پی یک «سوء تفاهم» نزدیک به هفت پاسبان جان باختند و در گزارشهای بعدی از دو پاسبان زخمی سخن گفت (غنی، ص ۱۷۳ و ۱۷۵). کلدول، وزیرمختار آمریکا، به واشینگتن گزارش داد که تنها پاسبانان مرکز نظمیه ایستادگی کردند، دو تن جان باختند و کودتا جز این «بدون خونریزی» به انجام رسید (غنی، ص ۱۸۱). سرلشکر حسن ارفع، که در آن زمان افسر جوان ژاندارمری بود، از سه پاسبان کشته یاد میکند (غنی، ص ۱۶۸). بهار از یک زندانی گریخته و یک پاسبان در مرکز نظمیه و دو پاسبان در کلانتریها نام میبرد و مینویسد که هفت زخمی دیگر «بهتدریج مردند» (بهار، ج ۱، ص ۱۰۰). محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» کودتا را «بدون خونریزی» میخواند (محمدرضا شاه پهلوی، «مأموریت برای وطنم»، ص ۴۶).
شب کودتا به روایت ارفع
سرلشکر حسن ارفع، که در آن روزها سروانی در ژاندارمری بود، در کتاب خاطرات خود «زیر فرمان پنج پادشاه» شب ورود قزاقان را از درون یکی از پادگانهای غرب تهران روایت میکند. به نوشتهٔ او، در شامگاه ۲ اسفند ۱۲۹۹ خورشیدی (۲۴۷۹ شاهنشاهی)، برابر با ۲۰ فوریهٔ ۱۹۲۱ میلادی، سرگرد حبیبالله شیبانی به او خبر داد که نزدیک به هزار قزاق در قزوین سر به شورش برداشتهاند و برای گرفتن چند ماه حقوق عقبافتادهٔ خود رو به تهران دارند. شیبانی فرماندهی هنگ دوم ژاندارمری را برای همان شب به ارفع سپرد و از او خواست بخش غربی شهر را از دروازهٔ قزوین به بعد نگه دارد، قزاقان را به شهر راه ندهد و نگذارد چند صد اسیر بلشویکی که ژاندارمری در اردوگاهی پشت باغشاه نگه میداشت بگریزند (ارفع، «زیر فرمان پنج پادشاه»، ص ۱۰۶).
ارفع از این دستور شگفتزده شد، زیرا چهار سروان دیگر در هنگ از او ارشدتر بودند. شیبانی پاسخ داد که آن سروانها را دو روز به مرخصی فرستاده است. ارفع پرسید که آیا باید بر قزاقان آتش بگشاید، و شیبانی پاسخ داد که اگر آنان آتش گشودند او هم میتواند پاسخ دهد. ارفع قرارگاه پیشین خود را در شهر نو برپا کرد. در سمت چپ او، در جنوب دروازهٔ قزوین، بریگاد مرکزی با نزدیک به سیصد تن جای گرفته بود و سمت راست او پوششی نداشت (ارفع، ص ۱۰۷).
به روایت ارفع، در ساعت هشت شب تلفن زنگ زد و سلطان احمد شاه قاجار خود پشت خط بود. پادشاه از فرحآباد، شکارگاهی در حدود هشت کیلومتری خاور شهر، از اوضاع پرسید و از ارفع خواست مراقب باشد کسی خط تلفن را نبرد و هر رویدادی را گزارش دهد. ارفع گشتی سواره برای پاسداری از خط تلفن فرستاد. ساعت نه، پاسداران پیشین او سایههایی را در تاریکی جاده دیدند. مردی تنومند بر اسب، با گروهی از قزاقان سواره، ژاندارمها را دشنام داد و راه خواست. ارفع خود را فرمانده معرفی کرد و سوار پس از دشنامی دیگر بازگشت. ارفع بعدها دانست که این سوار سرهنگ دوم حسینآقا بود. همین افسر در ۱۳۰۳ خورشیدی (۲۴۸۳ شاهنشاهی) فرماندهی هنگی پیاده را داشت و سردار سپه او را به سبب کوتاهی در جلوگیری از کشتن کنسول آمریکا، ایمبری، به دست جمعیتی برانگیخته، از کار برکنار کرد (ارفع، ص ۱۰۷).
ساعت یازده، صدای تیراندازی از میانهٔ شهر برخاست. شیبانی این بار در پاسخ تلفن ارفع خبر داد که قزاقان، شاید هزار و پانصد تن، از دروازهٔ گمرک، که بریگاد مرکزی نگهبانش بود و تسلیم شد، به شهر آمدهاند و پس از رسیدن به میدان توپخانه بر ادارهٔ نظمیه آتش گشودهاند. به گفتهٔ شیبانی، پاسبانان از تسلیم سر باز زده بودند و قزاقان سه تن از آنان را کشتند. شیبانی کار را پایانیافته دانست و به ارفع دستور داد افرادش را به باغشاه برگرداند، از اردوگاه اسیران پاسداری کند، در پادگان بماند و تنها اگر قزاقان خواستند به درون دیوارها بیایند جلوی آنان را بگیرد (ارفع، ص ۱۰۸).
ارفع شب و روز بعد را پشت خندق پادگان گذراند. فردای آن روز، شیبانی به باغشاه آمد و به او خبر داد که قزاقان شهر را گرفتهاند، دولت تازهای به ریاست سید ضیاءالدین طباطبایی بر سر کار آمده، رضاخان فرماندهی قزاقان را دارد و قزاقان گروهی از رجال را بازداشت کردهاند. ارفع میافزاید که رضاخان لقب سردار سپه گرفت و همهٔ افسران و سربازانی که در کار شرکت داشتند پاداشی نقدی دریافت کردند. او مینویسد که تنها سالها بعد، از زبان کسانی که در کودتا دست داشتند، چند و چون رویداد را دانست (ارفع، ص ۱۰۸).
اعلامیههای بامداد ۳ اسفند
بامداد ۳ اسفند ۱۲۹۹ مردم تهران دیدند که قزاقان وزارتخانهها، ادارات دولتی، کلانتریها و تلگرافخانه را گرفتهاند و سربازان بر سر چهارراههای اصلی ایستادهاند. سرهنگ کاظمخان سیاح، که از یاران رضاخان بود، فرماندار نظامی تهران شد و رفتوآمد به شهر به اجازهٔ او بستگی یافت (غنی، ص ۱۹۹). بر دیوارهای شهر اعلامیهای با عنوان «حکم میکنم» و امضای «رضا» نمایان شد. بهار متن آن را آورده است. این اعلامیه اهالی تهران را به اطاعت از دستورهای نظامی فرامیخواند، ادارات دولتی را تعطیل میکرد، رفتوآمد را از ساعت هشت شب ممنوع میساخت، گرد آمدن بیش از سه تن را در معابر منع میکرد و میکدهها، قمارخانهها، تماشاخانهها، سینماها و نشستهای سیاسی را ممنوع میکرد (بهار، ج ۱، ص ۱۲۱).
روز بعد بیانیهای بلندتر با امضای «رضا، رئیس دیویزیون قزاق اعلیحضرت شهریاری و فرمانده کل قوا» منتشر شد. دولتآبادی متن کامل آن را آورده است. بیانیه با «هموطنان» آغاز میشد، از فداکاری قزاقان در جنگ گیلان سخن میگفت و شکست آن جبهه را به «خیانتکاری» فرماندهان و کارگزاران نسبت میداد. رضاخان در این بیانیه تأکید میکرد که قزاقان پایتخت را «تسخیر» نکردهاند، زیرا نمیتوانستند سلاح خود را در جایی بلند کنند که «شهریار مقدس و تاجدار» ایران در آن حضور دارد، و تنها آمدهاند تا حکومتی پدید آید که «در فکر ایران باشد» و «بازی دست سیاسیون خارجی نباشد». بیانیه با «زنده باد پادشاه ایران» و «پاینده باد ملت ایران» پایان مییافت (دولتآبادی، ج ۴، ص ۲۴۰ و ۲۴۱).
دولتآبادی مینویسد که این بیانیه، با آنکه حقایقی دربارهٔ کوتاهی دولتهای پیشین در بر داشت، در مردم تهران اثر نیکو نبخشید و هرجا چشم پلیس و قزاق را دور میدیدند آن را از دیوار میکندند، زیرا در این پیشامد «انگشت خارجه» را میدیدند (دولتآبادی، ج ۴، ص ۲۴۱). سرهنگ قهرمانی، به یاد خود، بخشی از اعلامیهٔ نخست را چنین بازگو میکند که قزاقان به پایتختی آمدهاند که «شاهنشاه معظم محبوب» در آن جای دارد تا خائنان را به سزای کارشان برسانند و پشتیبان حکومتی نیرومند باشند (بهار، ج ۱، ص ۱۱۸).
بازداشت رجال
قزاقان و مأموران نظمیه از بامداد ۳ اسفند به بازداشت رجال پرداختند. دولتآبادی مینویسد که مأموریت اصلی آنان گرفتن شاهزادگان و رجال سرشناس و توانگر و گروهی از ملیون بود و این بازداشتها هراس در شهر پراکند، زیرا راه بیرون رفتن از شهر بسته بود و تلگراف، تلفن و پست از کار افتاده بود (دولتآبادی، ج ۴، ص ۲۳۹). مهدیقلی هدایت، مخبرالسلطنه، که در آن زمان والی آذربایجان بود، در کتاب «خاطرات و خطرات» نام بازداشتشدگان را میآورد. در فهرست او سعدالدوله، عینالدوله، فرمانفرما، محتشمالسلطنه، سید حسن مدرس، امیرنظام، ممتازالدوله و شیخ حسین یزدی دیده میشوند (هدایت، «خاطرات و خطرات»، ص ۴۲۱). هدایت میافزاید که قزاقان جز مستوفیالممالک، مشیرالدوله، مؤتمنالملک، صمصامالسلطنه و صاحب اختیار بیشتر دارندگان لقبهای بزرگ را بازداشت کردند (هدایت، ص ۴۲۱). غنی نیز از بازداشت محمدولیخان سپهسالار تنکابنی در کنار این گروه یاد میکند (غنی، ص ۱۷۸).
غنی گزارش نورمن را آورده است که فرمانفرما و دو پسرش، فیروز میرزا نصرتالدوله و عباس میرزا سالار لشکر، را بازداشت کردند. نورمن نوشت که برای آزادی آنان میکوشد، زیرا هر دو نشانهای بریتانیا داشتند و دولت بریتانیا در ۱۹۱۹ به آنان تضمین داده بود (غنی، ص ۱۷۴). سید ضیاءالدین، به روایت میلانی، به سفارت بریتانیا گفت که خزانه تهی است اما «در کشور پول فراوان است» و او میداند آن را کجا بجوید، و بازداشتشدگان هزاران تومان مالیات و عوارض پرداختنشده به دولت بدهکارند (میلانی، «شاه»، فصل نخست). بهار به نقل از احمد شهریور مینویسد که از فرمانفرما هشت کرور تومان خواستند (بهار، ج ۱، ص ۱۳۰). در پایان نخستین هفته، به روایت بهار، نزدیک به هشتاد تن در بازداشت بودند (بهار، ج ۱، ص ۱۲۱) و غنی شمار بازداشتشدگان را در پایان ماه نخست نزدیک به دویست تن میداند (غنی، ص ۱۷۸). خود بهار نیز، که از همکاری با سید ضیاءالدین سر باز زده بود، بازداشت شد (بهار، ج ۱، ص ۱۲۳).
هدایت این بازداشتها را چنین داوری میکند: «اقدام رئیس دولت را در توقیف جماعتی از رجال نمیتوانم ملامت کنم؛ آقایانند که این مملکت را به این روز انداختهاند و دنباله را هم رها نمیکنند» (هدایت، ص ۴۲۰). سید ضیاءالدین خود، به روایت بهار، در نشستی در ۷ اسفند گفت: «اگر من کودتا نکرده بودم، مطمئن باشید که مدرس کودتا کرده هم ما را به دار میآویخت» (بهار، ج ۱، ص ۱۲۲). مستوفی شایعهٔ کودتاهای رقیب، از جمله کودتایی به رهبری مدرس، را بیپایه میداند و مینویسد که اثری از آنها در دست نیست (مستوفی، ج ۳، ص ۱۹۵).
فرمان ریاست وزرایی و عنوان «دیکتاتور»
نورمن پس از ورود قزاقان به حضور سلطان احمد شاه قاجار رسید و به پادشاه، که به گفتهٔ او هراسان بود، توصیه کرد با رهبران جنبش رابطه برقرار کند و خواستهایشان را بپذیرد (غنی، ص ۱۷۴). سپهدار به سفارت بریتانیا پناه برد و از نورمن خواست تضمین کند که آسیبی به او نمیرسد (غنی، ص ۱۷۴). سلطان احمد شاه قاجار روز سهشنبه ۴ اسفند ۱۲۹۹ سید ضیاءالدین را به حضور پذیرفت و فرمان ریاست وزرایی او را صادر کرد. به روایت غنی، پادشاه پیشنهاد کرد که سید ضیاءالدین لقبی به دلخواه خود برگزیند. سید ضیاءالدین لقبهای رایج را نپذیرفت و خواست که پادشاه او را در فرمان انتصاب «دیکتاتور» بخواند. سلطان احمد شاه قاجار نپذیرفت، «زیرا این کار مایهٔ خواری مقام و منزلت پادشاه بود» (غنی، ص ۱۹۹).
هدایت و دولتآبادی متن فرمان را آوردهاند. سلطان احمد شاه قاجار در این فرمان، با اشاره به «غفلتکاری و لاقیدی زمامداران دورههای گذشته»، سید ضیاءالدین را به ریاست وزرایی برگزید و «اختیارات تامه» برای انجام وظایف او مقرر کرد (هدایت، ص ۴۱۸؛ دولتآبادی، ج ۴، ص ۲۴۲ و ۲۴۳). پادشاه تلگرافی نیز با همین مضمون به حاکمان ایالات و ولایات فرستاد (دولتآبادی، ج ۴، ص ۲۴۳). دولتآبادی از عبارت «اختیارات تامه» نتیجه میگیرد که در دربار و در میان کودتاگران برای قانون اساسی اعتبار چندانی باقی نمانده بود (دولتآبادی، ج ۴، ص ۲۴۳).
سید ضیاءالدین کابینهٔ خود را در ۱۰ اسفند معرفی کرد (بهار، ج ۱، ص ۱۲۳). به نوشتهٔ غنی، او چهار تن از اعضای «کمیتهٔ آهن» را به وزارتخانههای مهم گماشت و یکی دیگر را فرماندار نظامی تهران کرد (غنی، ص ۱۸۵). غنی میافزاید که سید ضیاءالدین نخستین رئیسالوزرای بیلقب ایران از آغاز سدهٔ نوزدهم میلادی بود و به هیچ حزب، زمیندار یا دربار وابستگی نداشت (غنی، ص ۱۹۹).
بیانیهٔ رئیسالوزرا و برنامهٔ دولت
سید ضیاءالدین نخستین رئیسالوزرای ایران بود که لقب درباری نداشت (غنی، ص ۱۹۹). او برنامهٔ دولت را در بیانیهای بلند به آگاهی مردم رساند. مستوفی متن کامل این بیانیه را آورده و تاریخ آن را ۷ اسفند ۱۲۹۹ خورشیدی (۲۴۷۹ شاهنشاهی) ثبت میکند (مستوفی، «شرح زندگانی من»، ج ۳، ص ۲۱۷). غنی انتشار آن را به نخستین روز ریاست وزرایی سید ضیاءالدین نسبت میدهد (غنی، ص ۲۰۰). بیانیه با یادآوری پانزده سال مشروطیتی آغاز میشد که به تعبیر آن، ملت ایران بهایش را با «گرانبهاترین خون فرزندان» خود پرداخته بود، و میگفت که در این پانزده سال هیچ دگرگونی بنیادین در زندگی مردم پدید نیامده و گروهی اندک از اعیان کشور را اداره کردهاند (مستوفی، ج ۳، ص ۲۱۷ و ۲۱۸؛ غنی، ص ۲۰۰).
بیانیه سپس فهرستی از بایستهها را برمیشمرد. در این فهرست آمده بود که «عمارت متزلزل و لرزانی که مفتخوران در آن آشیانه نهادهاند» باید فرو ریزد و ادارات پرخرج جای خود را به سازمانی استوار بدهند. بیانیه از دولت میخواست که کشور را با درآمدهای داخلی خود اداره کند و برای گذران دستگاههای پرخرج «محتاج به قرض از اجانب» نگردد. نویسندهٔ بیانیه بر ویرانهٔ دادگستری کهن «یک عدالتخانهٔ حقیقی» را میخواست «که ارکانش مبنی بر عدل و نصفت باشد»، از سنجیدن ارزش رنج کارگران و دهقانان و وضع قوانینی سخن میگفت که بهرهٔ کشاورزان را از املاک اربابی بیشتر کند، ساماندهی مالیه و آموزش میهندوستانه را وعده میداد و آموزش را حق همهٔ طبقات و نه ویژهٔ توانگران میشمرد. بیانیه همچنین تشویق بازرگانی و صنعت و فراهم کردن راه و وسایل حمل و نقل را وعده میداد و از سازمان شهرداری تازهای برای سامان دادن به پایتخت و سپس دیگر شهرها خبر میداد (مستوفی، ج ۳، ص ۲۱۸ و ۲۱۹؛ غنی، ص ۲۰۰). در کانون این برنامه ارتش جای داشت. بیانیه تصریح میکرد که «باید قبل از همه چیز و مافوق هر گونه اقدامی مملکت دارای قشونی گردد» و امنیت سراسر کشور را تنها در پرتو قشون و نیروهای تأمینیه دستیافتنی میدانست (مستوفی، ج ۳، ص ۲۱۹).
در سیاست خارجی، بیانیه بازنگری در برخی امتیازهایی را که دولتهای پیشین به بیگانگان داده بودند خواستار شد، دوستی با همهٔ همسایگان را اصل شمرد و آزادی ایران را در بهرهگیری از یاری همهٔ دولتها، چه به صورت مستشار و چه به صورت سرمایه، اعلام کرد. سید ضیاءالدین در همین بیانیه لغو قرارداد ۱۹۱۹ را اعلام کرد و افزود که این لغو نباید به دوستی دیرینهٔ ایران و بریتانیا آسیب بزند. بیانیه امید میبست که پس از تصویب پیمانی که نمایندهٔ ایران در مسکو بسته بود، ایران درِ دوستی با روسیه را بگشاید و نیروهای بیگانهٔ هر دو سو از خاک ایران بیرون روند (مستوفی، ج ۳، ص ۲۲۰). غنی مینویسد که بیانیه اجرای این برنامه را «با پول و منابع خود ایران» وعده میداد (غنی، ص ۲۰۰).
مستوفی این بیانیه را با بدبینی میسنجد. او یادآوری میکند که در نبود مجلس، رسم بر این بود که هر رئیسالوزرا خط مشی خود را به آگاهی عموم برساند، و مینویسد که هر چه رئیسالوزرا پرهیاهوتر بود برنامهاش را «مشعشعتر و پردامنهتر» میکرد. به داوری او، تا آن روز هیچ رئیسالوزرایی تا این اندازه وعدههای بلند نداده بود (مستوفی، ج ۳، ص ۲۲۱). مستوفی همچنین یادآوری میکند که قرارداد ۱۹۱۹ پیش از آن عملاً از کار افتاده بود و میرزا حسنخان مشیرالدوله با معلق کردن اجرای آن آخرین ضربه را به آن زده بود (مستوفی، ج ۳، ص ۲۲۲).
مستوفی بیانیهٔ رضاخان را، که پیش از بیانیهٔ رئیسالوزرا منتشر شد، از قلم سید ضیاءالدین میداند و شیوهٔ نگارش آن را گواه این داوری میشمارد (مستوفی، ج ۳، ص ۲۲۴). او در این بیانیه اشارهای به اندیشهٔ ساختن «قوهٔ متحدالشکل»، نیرویی که نه قزاق باشد و نه ژاندارم، میبیند و مینویسد که چند روز بعد دولت بریگاد مرکزی را منحل کرد و افراد و افسران آن را به قزاقخانه پیوست. به نوشتهٔ مستوفی، این کار مقدمهٔ پیوستن ژاندارمری به ارتش یکپارچه بود که بعدها سامان یافت (مستوفی، ج ۳، ص ۲۲۴). غنی تاریخ بیانیهٔ دوم رضاخان را، که در آن از جانفشانی قزاقان در گیلان سخن رفته بود، حدود پنج روز پس از کودتا میداند (غنی، ص ۲۰۱).
کابینهٔ سید ضیاءالدین
سید ضیاءالدین وزارت داخله را برای خود نگه داشت و کابینهای از چهرههای کمتر شناختهشده گرد آورد. غنی نام وزیران را چنین میآورد: محمود جم، مدیرالملک، در وزارت خارجه؛ عیسی فیض در وزارت مالیه؛ رضاقلی هدایت، نیرالملک، در وزارت معارف؛ مصطفی عدل، منصورالسلطنه، در وزارت عدلیه؛ حسین دادگر، عدلالملک، به معاونت وزارت داخله؛ علیاصغر نفیسی، مؤدبالدوله، در ریاست ادارهٔ صحیه؛ سرگرد مسعود کیهان در وزارت جنگ؛ محمودخان موقرالدوله در وزارت فواید عامه و تجارت؛ و تقیخان خواجوی، مشیر اعظم، در وزارت پست و تلگراف (غنی، ص ۲۰۱ و ۲۰۲). به نوشتهٔ غنی، از این گروه تنها نیرالملک پیش از آن به مقام وزارت رسیده بود (غنی، ص ۲۰۱).
غنی در پانوشتهای خود سرگذشت چند تن از این وزیران را دنبال میکند و آنان را بیشتر کارگزار اداری میداند تا سیاستمدار، کسانی که به فساد آلوده شمرده نمیشدند. محمود جم بعدها در روزگار رضاشاه والی کرمان و خراسان شد، وزارت داخله را بر عهده گرفت و از آذر ۱۳۱۴ تا آبان ۱۳۱۸ خورشیدی (۲۴۹۴ تا ۲۴۹۸ شاهنشاهی) ریاست وزرایی را بر عهده داشت. رضاقلی هدایت، نیرالملک، از ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۵ خورشیدی (۲۴۸۷ تا ۲۴۹۵ شاهنشاهی) ریاست دیوان عالی کشور را داشت. مصطفی عدل بعدها شرحی بر قانون مدنی ایران نوشت و در ۱۳۲۴ خورشیدی (۲۵۰۴ شاهنشاهی) ریاست هیئت ایران را در نشست بنیادگذاری سازمان ملل متحد در سانفرانسیسکو بر عهده گرفت. مسعود کیهان، که پیش از آن افسر ژاندارمری بود، بعدها در دانشسرا و دانشگاه تهران درس داد و کتابی سهجلدی در جغرافیای ایران نوشت. عیسی فیض در فروردین ۱۳۰۰ خورشیدی (۲۴۸۰ شاهنشاهی) به سبب بیماری از کابینه کناره گرفت (غنی، ص ۲۰۱ و ۲۰۲).
مستوفی از پیشبینی خود یاد میکند که میرزا عیسیخان، که در روزهای نخست کفالت مالیه را از کابینهٔ پیشین داشت و حوالهها را امضا میکرد، وزیر مالیهٔ کابینهٔ تازه خواهد شد (مستوفی، ج ۳، ص ۲۱۷).
به نوشتهٔ غنی، ترکیب کابینه اهمیت چندانی نداشت و سید ضیاءالدین دولت را یکتنه میگرداند. غنی از کاظمخان سیاح، فرماندار نظامی تهران، و سرگرد حبیباللهخان شیبانی، فرماندهٔ عملی ژاندارمهای تهران که در برابر ورود قزاقان ایستادگی نکرده و به کودتاگران پیوسته بود، به عنوان دیگر صاحبان قدرت یاد میکند. او میافزاید که نیروی نظامی اصلی در دست رضاخان بود و رضاخان و سید ضیاءالدین در هفتههای نخست بر تقویت فوری قزاقان برای امنیت داخلی و رویارویی با انقلابیان شمال همداستان بودند (غنی، ص ۲۰۲ و ۲۰۳).
غنی مینویسد که زمینداران بزرگ، بازرگانان بازار و بخشی از روشنفکران، از روزنامهنگار و آموزگار تا کارمند دولت، از کودتا پشتیبانی کردند و در ولایات ایستادگی آشکاری روی نداد، اما بخش بزرگی از کشور در فرمان دولت مرکزی نبود. به نوشتهٔ او، میرزا کوچکخان و نیروهای شوروی در گیلان، سران ترکمن در استرآباد، اقبالالسلطنهٔ ماکویی در شمال باختری آذربایجان، ایل شاهسون در اردبیل و دشت مغان، کردان به رهبری سردار رشید در بخشهایی از باختر ایران، سران سنجابی و کلهر در کرمانشاه، قشقاییها در جنوب، سران بلوچ در جنوب خاوری، شیخ خزعل در خوزستان و بختیاریها در مرکز ایران فرمان میراندند. حتی شبهای تهران و پیرامونش نیز در دست دستههای راهزن بود (غنی، ص ۲۰۳).
سردار سپه
رضاخان پس از کودتا لقب «سردار سپه» گرفت و فرماندهی همهٔ دیویزیون قزاق را در دست گرفت. قهرمانی مینویسد که رضاخان در امریهٔ نظامی خود «تشکرات غلامانه» خویش را از پادشاه بهجا آورد (بهار، ج ۱، ص ۱۱۹). محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» میفرماید که پس از کودتا «سید ضیاءالدین ریاست هیئت وزیران و پدرم سمت وزارت جنگ و فرماندهی کل قوا را بعهده گرفتند» (محمدرضا شاه پهلوی، «مأموریت برای وطنم»، ص ۴۶). شاهنشاه در «پاسخ به تاریخ» نیز میفرماید که سید ضیاءالدین رئیسالوزرا شد و پدرش وزیر جنگ (محمدرضا شاه پهلوی، «پاسخ به تاریخ»، ص ۵۱). سعید نفیسی، ادیب و تاریخنگار، در گاهشمار کتاب «تاریخ شهریاری شاهنشاه رضاشاه پهلوی» تاریخ رسیدن رضاخان به وزارت جنگ را ۷ اردیبهشت ۱۳۰۰ خورشیدی آورده است (نفیسی، «تاریخ شهریاری شاهنشاه رضاشاه پهلوی»، گاهشمار).
بهار از مانوری در قصر قاجار در نخستین ماههای پس از کودتا یاد میکند که سلطان احمد شاه قاجار در آن از سردار سپه و قزاقان ابراز خرسندی کرد (بهار، ج ۱، ص ۱۳۱). سلطان احمد شاه قاجار، به روایت بهار، در نوروز ۱۳۰۰ خورشیدی سلام عید را برگزار کرد، اما بسیاری از رجال کهنسال در آن حاضر نشدند (بهار، ج ۱، ص ۱۳۰).
نخستین اقدامهای دولت
سید ضیاءالدین چند روز پس از کودتا بیانیهای منتشر کرد. هدایت مینویسد که در این بیانیه دو مطلب مهم بود: لغو قرارداد ۱۹۱۹ و امضای عهدنامه با شوروی (هدایت، ص ۴۱۸). هدایت شرح میدهد که بادامچی و سیدالمحققین در تبریز نزد او آمدند و گفتند که «نقشه نقشهٔ انگلیس است» و نباید خاموش ماند. هدایت پاسخ داد: «نقشه از هر جا باشد با کجای بیاننامه میشود مخالفت کرد» و افزود که اگر هر کس در هر کاری به گمانی اشکال بتراشد هیچ کاری پیش نخواهد رفت (هدایت، ص ۴۱۸). هدایت از دیگر برنامههای دولت تازه، چون آوردن مستشار مالیه از بریتانیا، مستشار کشاورزی از آمریکا، مستشار دادگستری از فرانسه و افسر ژاندارمری از سوئد، و گسترش بودجهٔ معارف یاد میکند (هدایت، ص ۴۱۹ و ۴۲۰).
محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» میفرماید که پنج روز پس از کودتا ایران و روسیه معاهدهٔ مودتی امضا کردند و روسیه از امتیازهای پیشین خود چشم پوشید (محمدرضا شاه پهلوی، «مأموریت برای وطنم»، ص ۴۷). شاهنشاه در «پاسخ به تاریخ» این پیمان و لغو قرارداد ۱۹۱۹ را دو گامی میداند که نفوذ بیگانه را در کار دولت ایران کاهش داد (محمدرضا شاه پهلوی، «پاسخ به تاریخ»، ص ۵۲).
میلانی روایتی دیگر به دست میدهد. به نوشتهٔ او، سید ضیاءالدین به نورمن گفت که قرارداد را آشکارا لغو خواهد کرد، زیرا «بدون چنین لغوی دولت تازه نمیتواند به کار بپردازد»، اما بیسروصدا مستشاران بریتانیایی را در جایهای کلیدی خواهد گماشت. میلانی از سند وزارت امور خارجهٔ بریتانیا نقل میکند که دولت تازه میخواست «قرارداد را کنار بگذارد اما بندهای حیاتی آن را اجرا کند» (میلانی، «شاه»، فصل نخست). دولتآبادی نیز کودتا را راهی برای اجرای «روح قرارداد» وثوقالدوله میداند (دولتآبادی، ج ۴، ص ۲۳۷). بهار مینویسد که سید ضیاءالدین در همان روزها جشنی برای سالگرد مشروطه در نظر داشت (بهار، ج ۱، ص ۱۲۲).
واکنش والیان فارس و خراسان
سلطان احمد شاه قاجار با تلگرافی معمول گزینش سید ضیاءالدین را به آگاهی همهٔ والیان رساند. به نوشتهٔ غنی، نخستین ضربه به اعتبار رئیسالوزرا در همان روزهای نخست از سوی دو والی بزرگ آمد که از پذیرفتن کودتا و ریاست وزرایی او سر باز زدند (غنی، ص ۲۰۳). محمد مصدق، مصدقالسلطنه، والی فارس، اعلام ریاست وزرایی سید ضیاءالدین را در شیراز به تأخیر انداخت. به نوشتهٔ غنی، مصدق در ۲۴ فوریهٔ ۱۹۲۱ به تهران خبر داد که اعلام همگانی این خبر در ایالت آشوب برمیانگیزد و اجازه خواست آن را تا زمانی که مناسب بداند به تعویق بیندازد. سید ضیاءالدین در ۲۷ فوریه با تلگرافی تند از او خواست ریاست وزراییاش را آشکارا اعلام کند. او در ۵ مارس ۱۹۲۱ از والیگری کناره گرفت، از بیم جان شیراز را ترک کرد و در نزدیکی اصفهان نزد سران بختیاری پناه گرفت. دولت نصرتالسلطنه، عموی پادشاه، را به جای او گماشت (غنی، ص ۲۰۳ و ۲۰۴).
احمد قوام، قوامالسلطنه، والی خراسان، پاسخ تلگراف دولت را خطاب به «آقای سید ضیاءالدین، مدیر روزنامهٔ رعد» نوشت. غنی این نشانی را نشانهٔ ناخرسندی قوام میداند. دولت سرهنگ محمدتقیخان پسیان، فرمانده ژاندارمری خراسان، را به بازداشت قوام گماشت. پسیان قوام را بازداشت کرد و به تهران فرستاد و خود فرماندار نظامی خراسان شد (غنی، ص ۲۰۴).
سرنوشت بازداشتشدگان
غنی مینویسد که سید ضیاءالدین در نخستین سخنرانی خود رجال کشور را متهم کرد که پانزده سال «مانند زالو» خون ملت را مکیدهاند. پس از آن، دولت در چهار روز نخست بیش از هشتاد تن را بازداشت کرد. به برآورد او، نزدیک به هفتاد تن از این گروه سیاستمدار و ده تا پانزده تن روزنامهنگار بودند و تا پایان ماه نخست پنجاه تا شصت تن دیگر نیز به آنان پیوستند. به نوشتهٔ غنی، دولت بهار را در خانهاش در شمال باختری تهران زیر نظر گرفت، عبدالحسین تیمورتاش را به کاشان و سید حسن مدرس را به قزوین فرستاد (غنی، ص ۲۰۴ و ۲۰۵). مستوفی فهرستی از بازداشتشدگان میآورد که از شاهزادگان و رجال کهن تا بازرگانان و روحانیان را در بر میگیرد و میپرسد که میان این گروه ناهمگون «چه تناسبی در کار است». او شمار بازداشتشدگان دولت سید ضیاءالدین را، به آنچه گفته و نوشتهاند، میان چهارصد تا پانصد تن میآورد (مستوفی، ج ۳، ص ۲۱۳).
به روایت غنی، کسانی که نیروی مسلح خصوصی داشتند از بازداشت در امان ماندند. او از سپهسالار تنکابنی و سران بختیاری، صمصامالسلطنه، سردار جنگ و سردار ظفر، در این شمار نام میبرد (غنی، ص ۲۰۵). مستوفی در فهرست خود نام سپهسالار را در شمار بازداشتشدگان آورده است (مستوفی، ج ۳، ص ۲۱۳). غنی در بخش دیگری از کتاب نیز از بازداشت او سخن گفته است (غنی، ص ۱۷۸).
دولت از بازداشتشدگان پول خواست. به نوشتهٔ غنی، نورمن گزارش داد که سید ضیاءالدین از خاندان عبدالحسین میرزا فرمانفرما و پسرش فیروز میرزا نصرتالدوله برای آزادی و خروج امن آنان از کشور چهار میلیون تومان خواسته است. نورمن یادآوری کرد که فرمانفرما و نصرتالدوله تضمینهایی شفاهی و کتبی برای مصونیت از پیگرد در دست دارند. هرمن نورمن، وزیرمختار بریتانیا، در ۱۰ مارس ۱۹۲۱ به لرد کرزن، وزیر خارجهٔ بریتانیا، گزارش داد که دولت میخواهد دادگاههایی ویژه برای رسیدگی به کار بازداشتشدگان برپا کند. کرزن در ۱۴ مارس پاسخ داد که بریتانیا نمیتواند در پیگیری خواستههای عادلانه دخالت کند، اما دادرسی باید منصفانه و آشکار باشد (غنی، ص ۲۰۵). به نوشتهٔ غنی، نورمن در ۸ آوریل گزارش داد که رئیسالوزرا این مبلغ را به دو میلیون تومان کاهش داده، اما فرمانفرما از پرداخت سر باز میزند. دولت اکبر مسعود، صارمالدوله، والی کرمانشاه، را نیز بازداشت کرد و دولت از او خواست سهم خود را از صد و سی و یک هزار لیرهٔ پرداختی بریتانیا در جریان قرارداد ۱۹۱۹ بازگرداند. کرزن به نورمن دستور داد به سید ضیاءالدین بگوید که صارمالدوله «زیر حمایت ما» است، اما صارمالدوله تا روز آزادی همگانی در زندان ماند (غنی، ص ۲۰۵ و ۲۰۶).
به نوشتهٔ غنی، از میان بازداشتشدگان تنها امیرنظام قراگزلو بیست و پنج هزار تومان پرداخت و آزاد شد. مستوفی نیز از همین پرداخت یاد میکند و میافزاید که امیرنظام بیگمان بعدها از این شتاب پشیمان شد (غنی، ص ۲۰۶؛ مستوفی، ج ۳، ص ۲۱۴). دولت سرشناسترین بازداشتشدگان را به جایی بهتر در بیرون شهر برد و نگهبانی از آنان را به دو افسر مورد اعتماد رضاخان، سرگرد جانمحمدخان علایی (دولو)، که سرپرستی زندان را داشت، و سروان کریمآقاخان بوذرجمهری، که مأمور شد با فرمانفرما و پسرانش با احترام رفتار شود، سپرد (غنی، ص ۲۰۶). خویشاوندان بازداشتشدگان نیز آرام ننشستند. غنی، به استناد اسناد دفتر رئیسالوزرا، از بیش از پنجاه تلگرافی یاد میکند که خویشاوندان بازداشتشدگان میان ۲۴ فوریه و ۱۴ مارس ۱۹۲۱ به این دفتر فرستادند و سید ضیاءالدین ناچار بود به بیشتر آنها خود رسیدگی کند. او میافزاید که در سلام نوروز ۱۳۰۰ خورشیدی (۲۴۸۰ شاهنشاهی)، که این بار به نشانهٔ اعتراض به بازداشتها کمشمار برگزار شد، حسن پیرنیا، مشیرالدوله، برادرش حسین پیرنیا، مؤتمنالملک، و حسن مستوفی، مستوفیالممالک، با غیبت خود موضعی آشکار گرفتند (غنی، ص ۲۰۶). دولت سرانجام بازداشتشدگان را در ۲۴ مه ۱۹۲۱، پس از رفتن سید ضیاءالدین، آزاد کرد (غنی، ص ۲۱۷).
کارنامهٔ برنامههای داخلی
غنی کارنامهٔ دولت را در اجرای برنامهٔ داخلی کمبار میداند. به نوشتهٔ او، دولت کمیسیونی برای بازنگری در قوانین، با عضویت مصطفی عدل، محمدعلی فروغی، نصرالله تقوی، محمد بروجردی و دو تن از عالمان قمی، برپا کرد، اما نشانی از برگزاری نشستهای آن در دست نیست. ساماندهی مالیه پیش نرفت، برای بازرگانی طرحی فراهم نشد و وعدهٔ لغو کاپیتولاسیون و بخش کردن زمین میان کشاورزان نیز بر زمین ماند (غنی، ص ۲۰۷). غنی میافزاید که ایران برای کوششی جدی و فراگیر در اصلاح دادگستری شش سال دیگر، تا روزگار رضاشاه، چشم به راه ماند (غنی، ص ۲۰۷).
به نوشتهٔ غنی، دولت در زیباسازی پایتخت جز گماشتن شهردار کاری از پیش نبرد. اقدامهایی که دولت به انجام رساند بیشتر رنگ دینی و اخلاقی داشت: منع فروش و نوشیدن مشروبات الکلی، بستن دکانها در روزهای جمعه و تعطیلات دینی، و پخش اذان ظهر از ساختمانهای دولتی. غنی پیوند این اقدام آخر را با جلب پشتیبانی گستردهٔ علما میداند و میافزاید که بستن دکانها و منع مشروبات نیز در میان مسیحیان، دکانداران و خردهبازرگانان مخالفانی داشت (غنی، ص ۲۰۷ و ۲۱۲).
سیاست خارجی دولت کودتا
لغو قرارداد ۱۹۱۹ در لندن خوشایند نبود. غنی مینویسد که کرزن این لغو را با ناخرسندی پذیرفت و نورمن ناچار شد بارها از سید ضیاءالدین دفاع کند (غنی، ص ۲۰۷ و ۲۰۸). سید ضیاءالدین در پی آوردن مستشاران از کشورهای گوناگون بود و به ویژه میخواست مورگان شوستر، خزانهدار پیشین ایران، را برای راهاندازی بانکی کشاورزی و کارشناسانی آمریکایی را برای پست و تلگراف به ایران بیاورد. کرزن در ۱۸ آوریل ۱۹۲۱ با هر دو طرح مخالفت کرد. نورمن در ۲۲ آوریل پاسخ داد که سید ضیاءالدین در همهٔ کارها با او رایزنی کرده است و گاه ناگزیر است سخنانی بگوید و کارهایی بکند تا ابزار بیگانه به نظر نیاید (غنی، ص ۲۰۸).
سفیر ایران در مسکو، علیقلیخان انصاری، مشاورالممالک، در ۷ اسفند ۱۲۹۹ خورشیدی (۲۴۷۹ شاهنشاهی)، برابر با ۲۶ فوریهٔ ۱۹۲۱ میلادی، پیمان ایران و روسیهٔ شوروی را امضا کرد (غنی، ص ۲۰۹؛ ارفع، ص ۱۱۲). به نوشتهٔ ارفع، دولت شوروی در این پیمان همهٔ امتیازهای روسیهٔ تزاری را جز امتیاز شیلات دریای خزر واگذاشت (ارفع، ص ۱۱۲). غنی متن فصل ششم پیمان را نقل میکند که به روسیهٔ شوروی حق میداد اگر کشوری ثالث بکوشد با مداخلهٔ مسلحانه سیاست غصب را در ایران پیش ببرد یا خاک ایران را پایگاه عملیات بر ضد روسیه سازد و ایران توان جلوگیری از آن را نداشته باشد، نیروهای خود را برای دفاع به درون ایران بفرستد. به نوشتهٔ غنی، این تنها استثنا در تعهد شوروی به عدم مداخله بود و حسن پیرنیا، مشیرالدوله، پیشتر آن را پذیرفته بود و سپهدار و سید ضیاءالدین نیز نمیتوانستند آن را برگردانند (غنی، ص ۲۰۹). غنی میافزاید که شوروی با واگذاشتن عهدنامهٔ ترکمانچای از حق کاپیتولاسیون چشم پوشید و بریتانیا، که همین حق را در فصل نهم عهدنامهٔ ۱۸۵۷ پاریس به دست آورده بود، از درخواستی همانند از سوی ایران بیم داشت (غنی، ص ۲۰۹ و ۲۱۰). ارفع مینویسد که بنا بر نامهای پیوست پیمان، این فصل تنها به نیروهای روسی ضد انقلاب نظر داشت (ارفع، ص ۱۱۲). به نوشتهٔ غنی، بریتانیا و روسیهٔ شوروی نیز در ۱۶ مارس ۱۹۲۱ قرارداد بازرگانی با یکدیگر بستند (غنی، ص ۲۰۹).
نیروهای شوروی همچنان در گیلان ماندند و به شورشیان یاری میرساندند. به نوشتهٔ غنی، گروهی کوچک از قزاقان نتوانست شورشیان را از مواضعشان در نزدیکی گردنهٔ منجیل بیرون براند و نیروهای شوروی آنان را به توپ بستند. سید ضیاءالدین به تئودور روتشتاین، نخستین وزیرمختار رسمی شوروی، که در راه تهران در مشهد بود، تلگراف زد و از او خواست تا نیروهای شوروی آتش بر قزاقان را بس نکردهاند به تهران نیاید. آتشبسی موقت برقرار شد و روتشتاین در ۵ مه ۱۹۲۱ به تهران رسید و استوارنامهٔ خود را تقدیم کرد (غنی، ص ۲۱۰). به نوشتهٔ غنی، روتشتاین، بلشویکی کهنهکار و نزدیک به لنین و تروتسکی، چند ماه پس از رسیدن سفارتی با نزدیک به صد کارمند و کنسولگریهایی در بیشتر شهرهای بزرگ فراهم آورد و سفارت شوروی به مخالفت با دولت سید ضیاءالدین برخاست (غنی، ص ۲۱۰).
نورمن نخستین بار در ۹ مه با روتشتاین دیدار کرد و به او خبر داد که همهٔ نیروهای بریتانیا قزوین را ترک کردهاند. روتشتاین خرسندی نشان داد و گفت که نیروهای شوروی نیز شمال ایران را ترک میکنند. در ۱۹ مه، سرهنگ بوریس روگاچف، وابستهٔ نظامی شوروی، به سرهنگ ساندرز، وابستهٔ نظامی بریتانیا، گفت که نیروهای شوروی عقبنشینی را آغاز کردهاند و در کار دولت ایران با شورشیانی چون میرزا کوچکخان دخالت نخواهند کرد (غنی، ص ۲۱۰). تا ۲۳ مه، همهٔ نیروهای بریتانیا جز گروهی در جنوب باختری ایران از کشور بیرون رفته بودند (غنی، ص ۲۱۱). کرزن درخواست دولت ایران را برای خرید توپهای صحرایی و مهمات نیروهای رو به بازگشت بریتانیا رد کرد و استدلال کرد که این جنگافزارها سرانجام به دست بلشویکها خواهد افتاد. به نوشتهٔ غنی، این پاسخ از اعتبار سید ضیاءالدین کاست (غنی، ص ۲۱۱).
دولت تازه با شرکت نفت انگلیس و ایران نیز درگیر بود. به نوشتهٔ غنی، شرکت از پرداخت حقالامتیاز سه سال گذشتهٔ ایران خودداری میکرد. آرمیتاژ اسمیت، که دولتهای پیرنیا و سپهدار بررسی شیوهٔ حسابداری شرکت را به او سپرده بودند، گزارشی فراهم کرد که نشان میداد دو شرکت وابسته، شرکت نفت بختیاری و شرکت نخستین اکتشاف، نفت ایران را به بهایی کمتر از بهای جهانی به شرکت مادر فروختهاند. کرزن به نورمن دستور داد ببیند آیا آرمیتاژ اسمیت گزارش را پس میگیرد یا در آن دست میبرد. کرزن در تلگرافی دیگر پیشنهاد کرد که شرکت بدهیهای گذشته را بپردازد، به شرط آنکه ایران حق شرکت را بر امتیاز خوشتاریا در شمال به رسمیت بشناسد. حکومت هند به کرزن نوشت که موضع شرکت پذیرفتنی نیست (غنی، ص ۲۱۱).
ارفع از درخواست ایران برای واگذاری پلیس جنوب، نیرویی با دو تیپ و نزدیک به شش هزار تن، به دولت نیز سخن میگوید. به نوشتهٔ او، دولت ایران پیشنهاد کرد که مربیان سوئدی ژاندارمری فرماندهی این نیرو را بر عهده گیرند، اما بریتانیا پاسخ داد که به آنان اعتماد ندارد و بر ماندن افسران بریتانیایی پافشاری کرد. پلیس جنوب سرانجام منحل شد، بریتانیا جنگافزارها و تجهیزات آن را در شیراز و کرمان از میان برد و بیشتر درجهداران ایرانی آن بعدها به نیروهای محلی ارتش ایران پیوستند (ارفع، ص ۱۱۲).
سلطان احمد شاه قاجار و رئیسالوزرا
غنی مینویسد که سید ضیاءالدین بودجهٔ دربار را کاهش داد و در همان حال مقرری محمدحسن میرزا، ولیعهد، را افزایش داد (غنی، ص ۲۱۳). سلطان احمد شاه قاجار میخواست به اروپا سفر کند و بر سر شرایط این سفر میان او و رئیسالوزرا کشمکش درگرفت. پادشاه در نخستین روز سال ۱۳۰۰ خورشیدی (۲۴۸۰ شاهنشاهی)، برابر با ۲۱ مارس ۱۹۲۱ میلادی، به اردوی قزاقان رفت و در سخنانی از آنان قدردانی کرد. او در سخنانی کوتاه از دولت تازه اظهار خرسندی و اعتماد کرد و سفر خود را تا پایان ماه مه به تعویق انداخت. به نوشتهٔ غنی، پیش از آن سید ضیاءالدین به پادشاه پیغام داده بود که رفتن او امنیت کشور را به خطر میاندازد. کرزن نیز به نورمن نوشته بود که بریتانیا وسیلهٔ سفر پادشاه به اروپا را فراهم نخواهد کرد (غنی، ص ۲۱۳ و ۲۱۴). غنی میافزاید که سید ضیاءالدین از اوایل مارس با ولیعهد در تماس بود و نورمن به کرزن گزارش داد که ولیعهد برای جانشینی برادرش به سفارت بریتانیا نزدیک میشود (غنی، ص ۲۱۴).
روایت پهلوی: ضرورت ملی
محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» کودتا را پاسخی به نیاز کشور میداند و میفرماید: «ظاهراً جبر زمانه و ضرورت امور و تمایل ملت حکم میکند که در مواقع معین یک نفر مرد توانا برای رهائی مردم پیدا شود» (محمدرضا شاه پهلوی، «مأموریت برای وطنم»، ص ۴۵). شاهنشاه در «پاسخ به تاریخ» میفرماید که رضاخان دریافته بود مسئله، مسئلهٔ بقای کشور است و با پشتیبانی گروههای آزادیخواه و دموکرات دست به کار شد (محمدرضا شاه پهلوی، «پاسخ به تاریخ»، ص ۵۰). شاهنشاه همچنین یادآوری میفرماید که پدرش و سید ضیاءالدین هماندیشه نبودند: «به عقیدهٔ من پدرم با سید ضیاءالدین نه از نظر عقاید سیاسی و اقتصادی بلکه از نظر تشخیص موقع و طرز عمل موافقت نداشت» (محمدرضا شاه پهلوی، «مأموریت برای وطنم»، ص ۴۶).
رضاخان خود در سالگرد نخست کودتا، به روایت غنی، اعلامیهای منتشر کرد و خود را پدیدآورنده و رهبر کودتا خواند و هرگونه دخالت بیگانه را نفی کرد. رضاخان این اعلامیه را در ۲۱ فوریهٔ ۱۹۲۲ (اسفند ۱۳۰۰) در پاسخ به روزنامهٔ «ستارهٔ ایران» منتشر کرد که چند روز پیشتر در مقالهای نصرتالدوله را با همدستی بریتانیا طراح کودتا معرفی کرده بود (غنی، ص ۱۶۰). بهار سخن سید ضیاءالدین را نقل میکند که سوگند میخورد تا هنگام رفتن به قزوین از نقشه آگاه نبوده است (بهار، ج ۱، ص ۱۲۴).
روایت نقش بریتانیا
غنی بیشترین اسناد را دربارهٔ نقش بریتانیا گرد آورده است. او مینویسد که دو بازیگر اصلی، رضاخان و سید ضیاءالدین، روایت نوشتهای از رویداد بر جای نگذاشتهاند و هنوز پرسشهای بسیاری بیپاسخ مانده است، اما «تقریباً یقین» دارد که آیرونساید «پدرخواندهٔ» کودتا بود و همراه اسمایت رضاخان را برای رهبری آن برگزید (غنی، ص ۱۸۲). به نوشتهٔ غنی، نورمن در رویدادهای پیش از کودتا شریک بود اما وزارت امور خارجه را بهطور کامل آگاه نمیکرد، و کرزن، به گواهی اسنادی که غنی آورده است، با برخی از کارهای خودسرانهٔ نورمن روبهرو شده بود (غنی، ص ۱۹۱). نورمن خود در گزارشی به لندن نوشت که همهٔ خارجیان بریتانیا را سازماندهندهٔ کودتا میدانند و انکار او اثری ندارد، و از بازداشت ایرانیان هوادار بریتانیا ابراز ناخرسندی کرد (غنی، ص ۱۷۷).
غنی از دیگر مقامهای بریتانیایی نیز گواهی میآورد. جی. پی. چرچیل، از کارشناسان امور ایران در وزارت امور خارجهٔ بریتانیا، در یادداشتی به تاریخ ۳ مارس ۱۹۲۱ کودتا را نتیجهٔ توطئهای دانست که سید ضیاءالدین در کانون آن بود. ژنرال دیکسون، رئیس پیشین هیئت نظامی بریتانیا، در نامهای به تاریخ ۶ ژوئن ۱۹۲۱ نوشت که اسمایت در قزوین نزد او پذیرفته بود کودتا را خود سازمان داده است. دیکسون افزود که اسمایت از دست داشتن نورمن سخنی نگفت و او خود گمان میکند که اسمارت و هیگ کار را بیآگاهی نورمن پیش بردند (غنی، ص ۱۷۸). لنسلات الیفانت، از مقامهای وزارت امور خارجه، کودتا را «شگفتانگیز» خواند و نوشت که چنین نیرویی نمیتوانست بیآگاهی آیرونساید از کنار قزوین بگذرد، و کرزن در حاشیه نوشت که نورمن سرانجام در هنر ساختن دولتهای ایرانی «رقیبی شایسته» یافته است (غنی، ص ۱۷۹). آیرونساید در یادداشت ۱۴ فوریهٔ ۱۹۲۱ نوشته بود که کودتا از هر راه دیگری بهتر است و چند روز پس از کودتا افزود که گمان میکند همه او را طراح کودتا میدانند و «به معنای دقیق» چنین نیز بوده است (غنی، ص ۱۷۹).
نویسندگان ایرانی همروزگار نیز بر نقش بریتانیا انگشت نهادهاند. دولتآبادی مینویسد که نقشهٔ کودتا با آگاهی کرزن و برای اجرای مضمون قرارداد ۱۹۱۹ طرح شد، نورمن فرمانروای واقعی بود و اسمارت میانجی، اما خود اعتراف میکند: «اینکه آیا این نقشه در ایران کشیده شده... یا در لندن... بر نگارنده معلوم نیست» (دولتآبادی، ج ۴، ص ۲۳۱ و ۲۳۲). مستوفی مینویسد که بریتانیا با سه استعفای پیاپی سپهدار دو هدف را دنبال میکرد: جلوگیری از بسته شدن پیمان با شوروی و فراهم کردن زمینهٔ کودتا (مستوفی، ج ۳، ص ۱۹۵). به گمان مستوفی، بریتانیا دولتی نیرومند با چهرهای ملی میخواست که هم عاملی «قلمی» و هم عاملی نظامی داشته باشد و قزاقان را بر ژاندارمری برتری داد (مستوفی، ج ۳، ص ۱۹۶ تا ۱۹۸).
جنبش داخلی و آمادگی کشور
همان منابعی که از نقش بریتانیا سخن میگویند، زمینهٔ داخلی را نیز برجسته میکنند. جیمز بالفور، مقام ارشد خزانهداری بریتانیا در تهران و شاهد رویدادهای ۲ و ۳ اسفند، در کتاب «رویدادهای اخیر در ایران» نوشت که سفارت در برپایی کودتا دستی نداشت و کودتا نتیجهٔ «پیوند دو جنبش جداگانه» بود، هرچند بریتانیا از آن پشتیبانی معنوی کرد (غنی، ص ۱۷۹). غنی خود، پس از گردآوری اسناد بریتانیا، مینویسد که ایرانیان از توالی سیاستمداران ناتوان به ستوه آمده بودند و دولت مرکزی نیرومندی میخواستند. به نوشتهٔ او، ایران حتی در ۱۹۲۱ کشوری نبود که بتوان آن را با ششصد یا سه هزار قزاق گرفت و کودتا بی پشتیبانی بخش بزرگی از دیوانسالاری، بازرگانان، روشنفکران و نیروهای مسلح به پیروزی نمیرسید (غنی، ص ۱۹۲).
مستوفی، با آنکه دست بریتانیا را در کار میبیند، نمیپذیرد که بریتانیا آیندهٔ رضاخان را پیشبینی کرده باشد. به نوشتهٔ او، چنین پنداری به بریتانیا «هوش و دانش ماوراءالطبیعهای» نسبت میدهد که «خود آنها هم مدعی آن نیستند»، و او رضاخان را با ناپلئون میسنجد که از افسری گمنام به فرمانروایی رسید و «کارهای فوقالعاده» از خود نشان داد (مستوفی، ج ۳، ص ۲۰۰ و ۲۰۱). مستوفی همچنین یادآوری میکند که نباید پنداشت همهٔ جزئیات در کابینهٔ لندن طرح شده است، زیرا بریتانیا هدف اصلی را به کارگزاران خود میسپارد و روش را به خود آنان وامیگذارد (مستوفی، ج ۳، ص ۱۹۸).
مستوفی با فروتنی روش خود را نیز بازمینماید. او مینویسد که در این بخش بر پایهٔ «حدس و تخمین و قیاس و استدلال» داوری کرده و «محاکم تاریخی» برپا کرده است، نه تاریخنویسی، و پیشبینی میکند که نتیجهگیریهایش در چشم منتقدان آینده سست بنماید (مستوفی، ج ۳، ص ۲۰۷ و ۲۰۸). هدایت نیز، که در آن روزها در تبریز بود، مینویسد: «موجبات و کیفیات کودتای سوم اسفند هنوز روشن نیست» (هدایت، ص ۴۱۹).
بهار و دوگانگی داوری
بهار در برابر کودتا نگاهی دوگانه دارد. او با اندیشهٔ «حکومت مقتدر» همراه بود و سید ضیاءالدین را میستود، اما از روش دولت کودتا انتقاد میکرد. به نوشتهٔ او، سید ضیاءالدین نه حزبی داشت و نه گروهی کاردان، و بیآنکه فاشیسم را بشناسد، روشی همانند آن در پیش گرفت (بهار، ج ۱، ص ۱۲۵ تا ۱۲۷). بهار در پانوشتی بر خاطرات قهرمانی مینویسد که کودتاگران بر پایهٔ همین مضمون «جمعی خائن» همهٔ رجال، از مشروطهخواه و مستبد و «خوب و بد و صالح»، را یکسان کنار زدند و به گفتهٔ او «رجال مفید و تربیت شده» از میدان بیرون رفتند (بهار، ج ۱، ص ۱۱۷). با این همه، بهار رضاخان را افسری دلیر و کاردان وصف میکند و روایتهایی را که کودتا را به فرمان پنهانی پادشاه نسبت میدهند نمیپذیرد (بهار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۴).
دولتآبادی نیز، با آنکه به کودتا بدبین است، دربارهٔ رضاخان داوری منصفانهای دارد. او هم افسری را که پیشنهاد کودتا را نپذیرفت و هم رضاخان را که پذیرفت برانگیخته از «احساسات وطنپرستی» میداند و کاردانی رضاخان را در همراه کردن افسران میستاید (دولتآبادی، ج ۴، ص ۲۳۳ و ۲۳۴). هدایت دربارهٔ سید ضیاءالدین مینویسد که او «مردی صاحبعزم و جزم و جاهد در خیر مملکت بود» (هدایت، ص ۴۲۱).
جایگاه سلطان احمد شاه قاجار
منابع دربارهٔ رفتار سلطان احمد شاه قاجار در این روزها یکسان سخن نمیگویند. آیرونساید در یادداشتهای خود از پادشاه جوان تصویری ناخوشایند به دست میدهد و از نگرانی او برای انتقال داراییاش به بانکی در بمبئی یاد میکند (غنی، ص ۱۴۷ و ۱۴۸). نورمن او را در شب کودتا هراسان و ناتوان از تصمیم وصف میکند (غنی، ص ۱۷۴). در برابر، دولتآبادی مینویسد که در میان اضطراب دربار، پادشاه و ولیعهد آرام بودند (دولتآبادی، ج ۴، ص ۲۳۸). بهار گواهی میدهد که پادشاه به قزاقان فرمان بازگشت داد و تنها در برابر کار انجامشده قرار گرفت (بهار، ج ۱، ص ۹۹).
سلطان احمد شاه قاجار در همین روزها از چند خواست بریتانیا و کودتاگران سر باز زد. او پیشنهاد آیرونساید را برای گماشتن رضاخان به فرماندهی قزاقان بیپاسخ گذاشت (غنی، ص ۱۵۸) و خواست سید ضیاءالدین را برای لقب «دیکتاتور» به سبب پاسداشت منزلت پادشاهی رد کرد (غنی، ص ۱۹۹). میلانی مینویسد که از نخستین دیدار، میان پادشاه و سید ضیاءالدین، که به آداب دربار اعتنایی نداشت، ناسازگاری پدید آمد و همین ناسازگاری میدانی برای برآمدن سردار سپه گشود (میلانی، «شاه»، فصل نخست).
داوریها دربارهٔ دولت سید ضیاءالدین
من در این کشور تنها یک مرد را دیدهام که توان رهبری ملت را داشت، و آن مرد رضاخان است.
متن اصلیI have seen one man in the country who was capable of leading the nation, and that is Reza Khan.
گمان میکنم همهٔ مردم فکر میکنند که من کودتا را طراحی کردم؛ به گمانم، به معنای دقیق کلمه، چنین هم کردم.
متن اصلیI fancy that all the people think that I engineered the Coup d'etat, I supposed I did strictly speaking.
همهٔ خارجیان بر این باورند که ما [کودتا را] سازمان دادیم و انکارهای من هیچ اثری ندارد.
متن اصلیAll foreigners believe we organised [the coup] and my denials have no effect.
ایران حتی در ۱۹۲۱ کشوری نبود که بتوان آن را با ششصد یا حتی سه هزار قزاق گرفت.
متن اصلیEven in 1921 Iran was not a country that could have been taken over by 600 or even 3,000 Cossacks.
ظاهراً جبر زمانه و ضرورت امور و تمایل ملت حکم میکند که در مواقع معین یک نفر مرد توانا برای رهائی مردم پیدا شود.
پدرم از شهر قزوین... نیروی خویش را بطرف تهران حرکت داد و در ماه اسفند ۱۲۹۹ ضمن یک کودتای بدون خونریزی حکومت ضعیف و متزلزل ایران را برانداخت.
ما پایتخت را تسخیر نکردهایم زیرا نمیتوانستهایم اسلحهٔ خود را در جائی بلند کنیم که شهریار مقدس و تاجدار ما حضور دارد... حکومتی که بازی دست سیاسیون خارجی نباشد.
حق آن است که شاه از حرکت دوهزار قزاق به تهران ترسید و امر کرد بازگردند و آنها اطاعت نکردند و شاه در برابر عمل واقعشده قرار گرفت.
پدران من به خانوادهٔ قاجاریه خدمت کرده و خود من نیز سوگند یاد کردهام که در نوکری به پادشاه خود خیانت نکنم و این کار از من ساخته نیست.
ممکن است آنکه نپذیرفت و آنکه پذیرفته با اختلاف نظر قضاوت وجدانی هردو از روی احساسات وطنپرستی بوده باشد.
خدا وقتی بخواهد کاری را عملی کند، اسباب آن را فراهم میآورد.
موجبات و کیفیات کودتای سوم اسفند هنوز روشن نیست. آنچه پیداست هیجانی در کارها پدید آمده و انضباطی دیده میشود.
کاش هزار تفنگ همکالیبر داشتم.
متن اصلیIf only I had a thousand guns of the same caliber.
زیرا این کار مایهٔ خواری مقام و منزلت پادشاه میبود.
متن اصلیbecause this would constitute a humiliation of the position and dignity of the Sovereign
صدا گفت: "من شاه هستم. وضع چگونه است؟" به او گزارش دادم. "من در فرحآباد هستم... نگذارید خط تلفن بریده شود و هر رویدادی را گزارش دهید."
متن اصلی'I am the Shah,' said the voice. 'How is the situation?' I reported to him. 'I am at Farakhabad... do not let the telephone line be cut, and report anything that happens.'
[بریتانیا] نمیتواند در پیگیری خواستههای عادلانه دخالت کند... دادرسی باید منصفانه و آشکار و در حضور نمایندهٔ شایستهای از سفارت شما باشد.
متن اصلیcannot interfere in carrying out just claims... The trial must be fair, public and with the presence of a suitable representative of your Legation
[شما] سید ضیاء را بد فهمیدهاید. او در همه چیز با من رایزنی کرده است. گاه ناچار است سخنانی بگوید و کارهایی بکند تا به نظر نیاید که مهرهای در دست دیگران است.
متن اصلی[You] misunderstood Seyyed Zia. He has consulted me on everything. Once in a while he has to say and do things to make it appear he is not a pawn.
سیاست چندملیتی رئیسالوزرا محکوم به شکست است. همیشه بر این باور بودهام که ارتشی زیر فرمان افسرانی از یک ملیت، و ترجیحاً بریتانیایی، به سود ایران است.
متن اصلیThe cosmopolitan policy pursued by the Prime Minister is doomed to failure. An army under officers of a single nationality, preferably British has always impressed me to be in Persia's interest.
چه آسودگیای. اکنون نیروهای ما میتوانند حرکت را آغاز کنند. مردم ما بدگمان بودند که آیا نیروهای شما به راستی خواهند رفت یا نه.
متن اصلیWhat a relief. Now ours will be able to begin to move. Our people have been suspicious as to whether yours would definitely leave.
وزیر جنگ، که فرماندهٔ دیویزیون قزاق نیز هست، و پادشاه پس از کشمکشی طولانی رئیسالوزرا را از کار برکنار کردند... همهٔ کوششهای من برای بازداشتن توطئهگران بینتیجه ماند، زیرا وزیر جنگ از هنگام بیرون رفتن نیروهای ما دیگر از ما نمیترسد.
متن اصلیMinister of War who is also Commander of the Cossack Division and the Shah after a long struggle forced the Prime Minister out of office... All my efforts to dissuade the conspirators failed owing to the fact that since withdrawal of our troops, Minister of War no longer fears us.
من الغاء قرارداد ایران و انگلستان را اعلام میدارم تا تأثیرات سوئی بر سیرهٔ ما نداشته باشد.
او پیراهن ساده و خاکی قزاقی روسی با نشان کامل امیری بر سردوشی، شلوار سرمهای، چکمههای بلند بیمهمیز و کلاه پوست سیاهی بر سر داشت که بر پشت سر نهاده بود و پیشانی بلند و برآمدهاش را آشکار میکرد.
متن اصلیHe was dressed in a simple khaki Cossack's Russian blouse with a full General's insignia on his shoulder straps, dark-blue breeches, high boots without spurs and a black sheepskin cap worn on the back of the head and showing his high, domed forehead.
رضاخان برای ایران همان شد که مصطفی کمال (آتاتورک) برای ترکیه بود.
متن اصلیReza Khan was to become to Iran what Mostafa Kamal (Ataturk) was to Turkey.
داوری دربارهٔ دولت صدروزه از منبعی به منبع دیگر فرق میکند. غنی شکست سید ضیاءالدین را ناگزیر میداند. به نوشتهٔ او، شوروی همچنان به سید ضیاءالدین بدگمان بود، هممیهنانش میان سیاست او و سیاست وثوقالدوله فرقی نمیدیدند و کرزن هرگز پشتیبانی چشمداشتی او را فراهم نکرد (غنی، ص ۲۱۱). غنی یادآوری میکند که برخی نویسندگان غربی سید ضیاءالدین را روشنفکری صاحبنظر خواندهاند، اما خود دامنهٔ دید او را به دلمشغولیاش به شهرداریها محدود میداند (غنی، ص ۲۱۱). به داوری غنی، بازداشت گستردهٔ رجال بیآنکه برنامهای برای دادرسی آنان در کار باشد کاری آشفته بود (غنی، ص ۲۱۲).
غنی گزارشی از سفارت آمریکا در اوایل ژوئیهٔ ۱۹۲۱ را نیز میآورد. این سفارت در آغاز دیدی منفی به سید ضیاءالدین داشت، اما پس از کوشش او برای به کار گرفتن مستشاران آمریکایی داوری خود را دگرگون کرد. گزارش سفارت سببهای سقوط او را بازداشت رجال و کوشش برای گرفتن پول از آنان، فرا نخواندن مجلس و اختلاف با رضاخان میشمرد و میگفت که اگر سید ضیاءالدین مجلس را فرا میخواند، پشتیبانی کافی برای ماندن مییافت (غنی، ص ۲۱۸).
ارفع کودتا را در چارچوب سیاست کرزن میسنجد. به نوشتهٔ او، کرزن، که از سفرهای خود در آسیای مرکزی و ایران و از دوران فرمانروایی بر هند به ایران به چشم سپری در برابر پیشروی روسیه مینگریست، پس از شکست قرارداد ۱۹۱۹ برآمدن دولتی نیرومند را در ایران در نظر آورد که دوست بریتانیا باشد اما به گفتوگوهای قرارداد آلوده نباشد و بتواند برخی بندهای نرمشدهٔ آن را گام به گام اجرا کند (ارفع، ص ۱۰۹). ارفع میافزاید که مقامهای بریتانیایی در تهران، از جمله نورمن و ژنرال دیکسون، فیروز میرزا نصرتالدوله را، که برف او را در همدان زمینگیر کرده بود، بیش از اندازه به قرارداد ۱۹۱۹ وابسته میدانستند و سید ضیاءالدین را پیشنهاد کردند. به نوشتهٔ ارفع، سید ضیاءالدین برای پیشبرد برنامهای که زمینداران و رجال کهن با آن مخالفت میکردند به پشتوانهٔ نیرویی نظامی نیاز داشت و به رضاخان روی آورد (ارفع، ص ۱۱۰).
ارفع رضاخان را در این میان مردی واقعبین و آگاه به هدفهای خود وصف میکند. به نوشتهٔ او، رضاخان با حس سیاسی خود دریافته بود که با پیدایش روسیهٔ شوروی در مرزهای شمالی و لغو همهٔ پیمانهای تزاری، جایگاه بریتانیا در ایران سست شده است و نیرویی یکدست زیر فرمان ایرانی با شعار استقلال، ملیگرایی و پرهیز از وابستگی به دو همسایهٔ نیرومند میتواند جایگاه تازهای پدید آورد (ارفع، ص ۱۱۰). غنی نیز رضاخان را برای ایران همان میداند که مصطفی کمال آتاتورک برای ترکیه بود. به نوشتهٔ او، رضاخان همچون آتاتورک خطر همسایهٔ شمالی را بزرگتر میدید و در همهٔ رفتارهای خود با بریتانیا این تفاوت را در نظر داشت (غنی، ص ۲۲۰).
ورقهٔ وابسته
انقراض سلطنت قاجاریه در مجلس شورای ملی، ۹ آبان ۱۳۰۴پنج سال پس از ورود قزاقان به تهران، مجلس شورای ملی در ۹ آبان ۱۳۰۴ سلطنت قاجار را پایان داد.
ماده واحده – مجلس شورای ملی بنام سعادت ملت انقراض سلطنت قاجاریه را اعلام نموده و حکومت موقتی را در حدود قانون اساسی و قوانین موضوعه مملکتی به شخص رضا خان پهلوی واگذار مینماید. تعیین تکلیف حکومت قطعی موکول بنظر مجلس موسسان است که برای تغییر مواد ۳۶ و۳۷ و۳۸ و۴۰ متمم قانون اساسی تشکیل میشود.
پیامد
رویارویی سردار سپه و سید ضیاءالدین
غنی مینویسد که نورمن و سید ضیاءالدین رضاخان را دست کم گرفته بودند. نورمن از آغاز او را «سربازی بیجاهطلبی سیاسی» میدانست که خود میداند توان ادارهٔ کشور را ندارد و ناچار از سید ضیاءالدین پشتیبانی خواهد کرد. به نوشتهٔ غنی، نشانی از دیداری طولانی میان نورمن و رضاخان در دست نیست و هر دو از یکدیگر فاصله میگرفتند (غنی، ص ۲۱۵). غنی میان دو دیدگاه تفاوت میگذارد. به نوشتهٔ او، سید ضیاءالدین آیندهٔ کشور را در بازسازی کشاورزی و پیشههای دستی میدید، اما رضاخان نوزایی ایران را در صنعت، راه و راهآهن میجست و برای رسیدن به آن دولت مرکزی نیرومند و امنیت داخلی را لازم میدانست. رضاخان ادارهٔ امور کشوری را به سید ضیاءالدین واگذاشت و یکسره به تقویت ارتش پرداخت. غنی میافزاید که رضاخان یکی شدن همهٔ نیروهای مسلح را زیر فرمان افسران ایرانی میخواست، در حالی که سید ضیاءالدین هنوز به گماشتن افسران بریتانیایی بر قزاقان و افسران سوئدی بر ژاندارمری میاندیشید (غنی، ص ۲۱۵).
رضاخان از آغاز به حکم مقام خود در نشستهای هیئت دولت حضور داشت و بودجهٔ بیشتری برای ارتش میخواست. او سرانجام وزارت جنگ را خواست و سید ضیاءالدین، که برای امنیت داخلی به قزاقان وابسته بود، پذیرفت. مسعود کیهان به وزارت بیوزارتخانه رفت (غنی، ص ۲۱۶). به نوشتهٔ غنی، سید ضیاءالدین حساب کرده بود که رضاخان با رسیدن به وزارت از فرماندهی قزاقان کناره میگیرد و در نشستهای دولت با جامهٔ غیرنظامی حاضر میشود. رضاخان هیچیک از این دو کار را نکرد. او کمتر در نشستهای دولت حاضر شد و هرگاه میآمد جامهٔ کامل نظامی بر تن داشت. در اوایل آوریل، رضاخان در اردوی قزاقان پذیراییای برپا کرد که سید ضیاءالدین و وزیرانش نیز در آن حاضر شدند و به نوشتهٔ غنی، بر مهمانان آشکار شد که قدرت در دست کیست (غنی، ص ۲۱۶).
گماشتن افسران بریتانیایی کار را به اوج رساند. در ۲۱ آوریل ۱۹۲۱، نزدیک به بیست افسر بریتانیایی بیآگاهی رضاخان به قزوین رفتند. رضاخان اعتراض کرد و آشکارا اعلام کرد که با گماشتن افسران بریتانیایی بیشتر موافقت نمیکند و افسرانی را هم که با قزاقان بودند کنار میگذارد. به نوشتهٔ غنی، رضاخان همکاری با بریتانیا را میپذیرفت، اما نه اگر بریتانیا همچون گذشته مالیه و ارتش کشور را اداره کند، و استدلال میکرد که مردم به کار گرفتن انگلیسیها را کوششی تازه برای زنده کردن قرارداد ۱۹۱۹ خواهند دید. غنی پرسش افسران ایرانی را چنین بازگو میکند: اگر قرار بود افسران بیگانه همچنان ارتش را در دست داشته باشند، چرا خطر کودتا را به جان خریدند (غنی، ص ۲۱۶).
گروه بزرگی از افسران ایرانی با تشویق رضاخان گرد آمدند و بر قرآن سوگند خوردند که زیر فرمان افسران بریتانیایی خدمت نکنند. رضاخان سربازان را از پذیرفتن هر نوآوری در مشق و آیین نظامی بازداشت و بازگشت به شیوهٔ روسی را خواست. چندی بعد خدمت سرهنگ اسمایت و سرهنگ هادلستون، دو افسر ارشد بریتانیایی، پایان یافت (غنی، ص ۲۱۶ و ۲۱۷). در ۶ مه ۱۹۲۱، چند هفته پس از رسیدن به وزارت جنگ، رضاخان خواست که ژاندارمری از وزارت داخله به وزارت جنگ منتقل شود. سید ضیاءالدین این خواسته را نیز پذیرفت و بدینسان همهٔ نیروهای مسلح در دست رضاخان قرار گرفت (غنی، ص ۲۱۷).
غنی مینویسد که در ۲۳ مه ۱۹۲۱، برابر با اوایل خرداد ۱۳۰۰ خورشیدی (۲۴۸۰ شاهنشاهی)، رضاخان از سید ضیاءالدین خواست کناره بگیرد و کشور را ترک کند. سید ضیاءالدین همان روز همراه سرگرد کیهان، سرهنگ کاظمخان سیاح و اپیکیان، شهردار عملی تهران، از تهران رفت (غنی، ص ۲۱۷). ارفع تاریخ کنارهگیری او را ۲۵ مه ۱۹۲۱ ثبت میکند و مینویسد که سید ضیاءالدین در نظر همگان باری بیثمر شده بود و حتی بریتانیا کمتر از او جانبداری میکرد (ارفع، ص ۱۱۲ و ۱۱۳). نورمن در گزارش ۲۵ مه نقش اصلی را به وزیر جنگ و سلطان احمد شاه قاجار نسبت داد و افزود که پادشاه برای این کار از رضاخان و حسن مشار، مشارالملک، وزیر دربار، بهره گرفت. به گزارش نورمن، مشارالملک، که قرار بود سید ضیاءالدین را از نقشههای پادشاه آگاه کند، «بازی دوگانه» کرد، زیرا پادشاه به او وعدهٔ ریاست وزرایی داده بود (غنی، ص ۲۱۷). نورمن بعدها نوشت که رضاخان برای هزینهٔ سفر سید ضیاءالدین بیست و پنج هزار تومان به او داد و افزود که پادشاه و سپس رضاخان میخواستند او را در قزوین نگه دارند و پادرمیانی بریتانیا او را رهاند (غنی، ص ۲۱۷).
پایان دولت سید ضیاءالدین
دولت سید ضیاءالدین کمتر از صد روز دوام آورد. سلطان احمد شاه قاجار در خرداد ۱۳۰۰ خورشیدی (۲۴۸۰ شاهنشاهی) با تلگرافی به والیان ایالات خبر داد که «نظر به مصالح مملکتی» سید ضیاءالدین را از ریاست وزرایی برکنار کرده است و به تشکیل هیئت تازه میپردازد (هدایت، ص ۴۲۱). هدایت از این برکناری شگفتزده بود و پرسید که اگر قرار بر ساختن دولتی پایدار بود «این انفصال چیست». او میافزاید که در برکناری سید ضیاءالدین «ابداً مصالح مملکت ملحوظ نبود» (هدایت، ص ۴۲۱). احمد قوام، قوامالسلطنه، که سرهنگ محمدتقیخان پسیان او را در مشهد بازداشت کرده و به تهران فرستاده بود، از زندان به ریاست وزرایی رسید (هدایت، ص ۴۲۱؛ بهار، ج ۱، ص ۱۳۰). روایت هدایت برکناری را کار پادشاه میداند، اما غنی خواست کنارهگیری را به رضاخان نسبت میدهد و نورمن در گزارش خود هر دو را در آن دستاندرکار میشمارد (غنی، ص ۲۱۷).
محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» میفرماید که سید ضیاءالدین، که «بهطور غریزی اصلاحگری تندرو» بود، نتوانست برنامههایش را به اجرا درآورد و این ناکامی، همراه با گرایش روزافزونش به بریتانیا، او را پس از سه ماه به کنارهگیری و ترک کشور واداشت. شاهنشاه میافزاید که سید ضیاءالدین تا ۱۳۲۰ خورشیدی به ایران بازنگشت و پس از بازگشت حزب «ارادهٔ ملی» را بنیاد نهاد، و این امر مانع آن نشد که بعدها با او دوست شود (محمدرضا شاه پهلوی، «پاسخ به تاریخ»، ص ۵۱). غنی مینویسد که نورمن نیز با سقوط واپسین نامزد خود از تهران فراخوانده شد، کرزن او را در لندن به حضور نپذیرفت و او از خدمت دیپلماتیک کناره گرفت (غنی، ص ۱۹۱).
گزینش جانشین و کابینهٔ قوام
به نوشتهٔ غنی، سلطان احمد شاه قاجار پیش از آنکه سید ضیاءالدین از کشور بیرون رود، ریاست وزرایی را به حسن پیرنیا، مشیرالدوله، پیشنهاد کرد. پیرنیا نپذیرفت و پادشاه سپس این مقام را به مستوفیالممالک پیشنهاد کرد که او نیز نپذیرفت (غنی، ص ۲۲۶). مشارالملک، که در برکناری سید ضیاءالدین با پادشاه همکاری کرده بود، چشم به این مقام داشت، اما به آن نرسید. غنی سبب را روشن نمیداند و گمان میبرد که نقش دوگانهٔ او در سقوط سید ضیاءالدین او را نزد پادشاه و رضاخان نامطمئن کرده بود (غنی، ص ۲۲۶ و ۲۲۷).
پادشاه سپس به احمد قوام روی آورد که هنوز در زندان بود. به نوشتهٔ غنی، ایستادگی قوام در برابر سید ضیاءالدین، کارنامهٔ او در آرام کردن خراسان در همسایگی جمهوریهای تازهٔ شوروی و افغانستان، و برادری او با وثوقالدوله در این گزینش اثر داشت. رضاخان نیز با گماشتن قوام مخالفتی نکرد (غنی، ص ۲۲۷). نورمن در گزینش جانشین کناره گرفت. پادشاه به او گفت که هر کس را نورمن برگزیند به ریاست وزرایی میگمارد، اما نورمن تنها پاسخ داد که رئیسالوزرای آینده باید مردی درستکار و بیگرایش سیاسی باشد (غنی، ص ۲۲۷).
در ۲۸ مه ۱۹۲۱، پادشاه اسدالله شمس ملکآرا، شهابالدوله، رئیس تشریفات دربار، را به زندان عشرتآباد فرستاد تا قوام را یکسره به دربار بیاورد. قوام و پادشاه چند ساعت گفتوگو کردند و قوام ریاست وزرایی را بیدرنگ پذیرفت (غنی، ص ۲۲۸). نورمن به پادشاه هشدار داد که به قوام بگوید دولت تازه نباید از اعضا و هواداران دولت سید ضیاءالدین انتقام بگیرد (غنی، ص ۲۲۹). قوام پنج روز بعد، در ۳ ژوئن ۱۹۲۱، کابینهٔ خود را معرفی کرد. او وزارت داخله را برای خود نگه داشت. صادق صادق، مستشارالدوله، به وزارت بیوزارتخانه رفت، سردار سپه در وزارت جنگ ماند، حسن اسفندیاری، محتشمالسلطنه، وزیر خارجه شد، محمد مصدق، مصدقالسلطنه، وزارت مالیه را گرفت، حسین سمیعی، ادیبالسلطنه، وزیر فواید عامه و تجارت شد و اسماعیل ممتاز، ممتازالدوله، وزارت معارف را بر عهده گرفت (غنی، ص ۲۲۹).
ارفع مینویسد که نخستین کار قوام فراخواندن سرهنگ محمدتقیخان پسیان به تهران بود. پسیان خود را تنها مجری فرمان رئیسالوزرای پیشین میدانست و فراخوانی را بیدادی آشکار شمرد. او از آمدن به تهران سر باز زد، سر به شورش برداشت و به زودی نزدیک به چهار هزار تن نیروی محلی گرد آورد. به نوشتهٔ ارفع، دولت نیروی کافی برای فرستادن به خراسان، در فاصلهٔ نزدیک به هزار کیلومتری، نداشت و پسیان تا چندی بر آن ایالت فرمان راند (ارفع، ص ۱۱۳).
سید ضیاءالدین پس از تبعید
به نوشتهٔ غنی، سید ضیاءالدین نزدیک به چهار ماه در بغداد ماند، سپس کوتاهزمانی به پاریس رفت و بعد در سوئیس و سپس فلسطین ساکن شد. غنی مینویسد که او در آغاز میخواست تا جای ممکن نزدیک ایران بماند، زیرا پایان زودهنگام کار سیاسی خود را نمیپذیرفت (غنی، ص ۲۲۴). محمدحسن میرزا، ولیعهد، دو هفته پس از رفتن سید ضیاءالدین از راه بغداد ایران را ترک کرد. در ۱۰ ژوئیهٔ ۱۹۲۱، دفتر کمیسر عالی بریتانیا در بغداد به نورمن خبر داد که به گفتهٔ سید ضیاءالدین، ولیعهد از پادشاه ناخرسند است و آماده است اگر تهران به دست بلشویکها افتد، در جنوب ایران دولتی تازه برپا کند (غنی، ص ۲۲۵). نورمن پاسخ داد که به عنوان نمایندهٔ دیپلماتیک نزد پادشاه نمیتواند از جنبشی برای برکناری او پشتیبانی کند و وظیفهٔ خود را پاسداری از یکپارچگی ایران میداند. کرزن در ۱۸ ژوئیه به حکومت هند نوشت که اجازهٔ رفتن هیچیک از آن دو به هند خطا بود و سید ضیاءالدین نباید هند را پایگاه تکاپوی سیاسی کند (غنی، ص ۲۲۵ و ۲۲۶).
غنی مینویسد که سید ضیاءالدین تا ۱۳۲۲ خورشیدی (۲۵۰۲ شاهنشاهی)، برابر با ۱۹۴۳ میلادی، به ایران بازنگشت (غنی، ص ۲۲۶). به نوشتهٔ غنی، او پس از ۱۳۳۲ خورشیدی (۲۵۱۲ شاهنشاهی) در ملکی در شمال باختری تهران گوشه گرفت، در برخی مراسم دربار حضور مییافت و چند بار در سال با محمدرضا شاه پهلوی ناهار میخورد (غنی، ص ۲۲۶).
سردار سپه پس از سید ضیاءالدین
غنی مینویسد که با رفتن سید ضیاءالدین رضاخان چهرهٔ چیرهٔ صحنهٔ سیاست ایران بود. به داوری غنی، با توجه به منش محتاط رضاخان و گامهای سنجیدهای که در دو سال بعد برداشت، میتوان گفت که او خود را هنوز برای در دست گرفتن دولت آماده نمیدانست و نخست میخواست پایگاه خود را گسترش دهد، ارتش را بسازد، انقلابیان شمال را شکست دهد و سرکشیهای دیگر نقاط را فرو نشاند (غنی، ص ۲۱۸). غنی برنامهٔ رضاخان را چنین برمیشمرد: نخست کنار گذاشتن افسران بریتانیایی و سوئدی از دیویزیون قزاق، ژاندارمری و نظمیه، و سپس یکی کردن همهٔ نیروهای مسلح و پیوستن بازماندگان پلیس جنوب به آن (غنی، ص ۲۱۸).
به نوشتهٔ غنی، رضاخان به رجال آزادشده نزدیک شد. او پیشتر مراقب بود که با آنان در زندان به خوبی رفتار شود و به آنان یادآوری میکرد که سید ضیاءالدین آنان را به زندان انداخته و او پس از رفتن سید ضیاءالدین آزادشان کرده است. غنی میافزاید که سید ضیاءالدین از تباهی «طبقهٔ حاکم» سخن میگفت، اما رضاخان تنها از «مشتی خائن در پایتخت» یاد میکرد و نام کسی یا گروهی را نمیبرد (غنی، ص ۲۱۸ و ۲۱۹). به گزارش غنی، رضاخان بارها به رجال گفته بود که باور داشت پادشاه کودتا را روا شمرده است و پس از کودتا چند بار پادشاه را دید و دلیل کار خود را برایش توضیح داد (غنی، ص ۲۱۹). به داوری غنی، رضاخان از این پس در گزینش رئیسالوزراها سخنی تقریباً قاطع داشت و یک یا دو تن از کسان خود را در کابینهها جای میداد (غنی، ص ۲۱۹).
ارفع نخستین دیدار خود را با سردار سپه در خرداد ۱۳۰۰ خورشیدی (۲۴۸۰ شاهنشاهی)، برابر با ژوئن ۱۹۲۱ میلادی، در ینگیامام، میانهٔ راه تهران و قزوین، روایت میکند. ارفع در آن هنگام فرماندهی یکی از دو اسواران ستونی را داشت که از تهران رو به زنجان میرفت. به نوشتهٔ او، اتومبیل فورد کهنهای که از ارتش بریتانیا مانده بود از سوی قزوین رسید و برای تعمیر جلوی درِ امامزاده ایستاد و ارفع در صندلی پشت سردار سپه را شناخت. او جامهٔ ساده و پیراهن خاکی قزاقی با نشان کامل امیری بر سردوشی، شلوار سرمهای، چکمههای بلند بیمهمیز و کلاه پوست سیاهی بر سر داشت که بر پشت سر نهاده بود و پیشانی بلندش را آشکار میکرد (ارفع، ص ۱۱۵). ارفع کار سردار سپه را در آن روزها چنین وصف میکند که او همهٔ عناصر کار را میسنجید، جزئیات را با روشمندی فراهم میکرد و نقشههایش را بر کسی آشکار نمیساخت (ارفع، ص ۱۱۵). به نوشتهٔ ارفع، در اوایل مه ۱۹۲۱ ستونی از ژاندارمری به خمسه رفت و جانشاهخان امیرافشار پس از چند هفته زد و خورد تسلیم شد (ارفع، ص ۱۱۵).
برآمدن سردار سپه و ارتش یکپارچه
سردار سپه پس از رفتن سید ضیاءالدین در جای خود ماند و وزارت جنگ را در کابینههای پسین نگه داشت (محمدرضا شاه پهلوی، «پاسخ به تاریخ»، ص ۵۱). محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» میفرماید که ساختن ارتشی نیرومند نخستین اولویت پدرش بود و او پس از راهپیمایی به تهران افسوس میخورد که چرا هزار تفنگ همکالیبر در دست ندارد. به نوشتهٔ شاهنشاه، رضاخان میدانست که بی نیروی مسلح کافی یکپارچگی پایدار کشور به دست نمیآید (محمدرضا شاه پهلوی، «پاسخ به تاریخ»، ص ۵۲). یکی شدن قزاقان و ژاندارمری و لشکرکشیهای سالهای ۱۳۰۰ تا ۱۳۰۳ خورشیدی بر ضد سرکشان ایلی، که در نوشتار «آغاز ناآرامی خزعل و سیمیتقو» آمده است، از همین پایگاه آغاز شد.
دگرگونی سیاست خارجی
لغو قرارداد ۱۹۱۹ و امضای پیمان دوستی با روسیهٔ شوروی، که دولت کودتا در نخستین روزهای خود انجام داد، چارچوب روابط خارجی ایران را در دههٔ پسین دگرگون کرد. محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» این دو گام را مایهٔ کاهش نفوذ بیگانه در کار دولت ایران میداند (محمدرضا شاه پهلوی، «پاسخ به تاریخ»، ص ۵۲). میلانی در برابر مینویسد که دولت سید ضیاءالدین در پنهان میکوشید بندهای اصلی قرارداد را از راه گماشتن مستشاران بریتانیایی اجرا کند (میلانی، «شاه»، فصل نخست).
جایگاه در تاریخنگاری
روایت کودتای سوم اسفند در دهههای پس از آن بارها دگرگون شد. غنی یادآوری میکند که دو بازیگر اصلی شرحی ننوشتند و بیشتر روایتهای ایرانی بر شنیدهها تکیه دارند (غنی، ص ۱۶۰ و ۱۸۲). به نوشتهٔ او، ادارهٔ خدمات اطلاعاتی بریتانیا در اوت ۱۹۴۱ (مرداد و شهریور ۱۳۲۰)، هنگامی که بریتانیا ادامهٔ پادشاهی رضا شاه را به زیان خود میدانست و برای کنارهگیری او فشار میآورد، نقش بریتانیا را در کودتا بزرگتر از واقعیت جلوه داد. غنی همچنین یادآوری میکند که پسر آیرونساید یادداشتهای پدر را در ۱۳۵۱ و ۱۳۵۲ خورشیدی (۱۹۷۲ و ۱۹۷۳ میلادی) منتشر کرد، یعنی در سالهایی که محمدرضا شاه پهلوی در اوج قدرت و آوازهٔ جهانی بود (غنی، ص ۱۹۱ و ۱۹۲). محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» تنها از آن سخن آیرونساید یاد میکند که رضاخان را یگانه مرد توانا برای نجات ایران دانسته بود (محمدرضا شاه پهلوی، «پاسخ به تاریخ»، ص ۵۱).
نویسندگان همروزگار رویداد، چون بهار، مستوفی، دولتآبادی و هدایت، با همهٔ اختلاف در داوری، بر یک نکته همسخناند: پیش از اسفند ۱۲۹۹ دولت مرکزی از نگاه بسیاری از ایرانیان توان پاسداری از کشور را از دست داده بود و خواست دولتی نیرومند در میان اهل قلم و سیاست گسترده بود. جواد صبوری کودتا را سرآغاز دورهای میداند که در آن «دولت مقتدر» پدید آمد و برنامهٔ نوسازی ایران را به پیش برد (صبوری، «رضاشاه و دولت مقتدر»، دقیقهٔ ۱:۱۳:۴۵).
داوری منابع
سیروس غنی، «ایران و برآمدن رضاشاه»، دربارهٔ گزینش رضاخان، یادداشتهای آیرونساید، روایت افسران قزاق، دیدار مهرآباد، گزارشهای نورمن و کلدول و پیشینهٔ سید ضیاءالدین؛ و فصلهای «صد روز سید ضیاء» و «نخستین دولت قوام» دربارهٔ کابینه، بازداشتشدگان، سیاست خارجی، جدایی رضاخان و سید ضیاءالدین و گزینش قوام.
محمدتقی بهار، «تاریخ مختصر احزاب سیاسی در ایران»، دربارهٔ زمینهٔ کودتا، پیشینهٔ رضاخان، خاطرات سرهنگ قهرمانی، شب ورود قزاقان و دولت سید ضیاءالدین.
عبدالله مستوفی، «شرح زندگانی من»، دربارهٔ استعفاهای سپهدار، تحلیل سیاست بریتانیا، گزینش رضاخان، فهرست بازداشتشدگان، متن بیانیهٔ رئیسالوزرا و بیانیهٔ رضاخان.
یحیی دولتآبادی، «حیات یحیی»، فصل «اجرای سیاست مخفی و مقدمات کودتا» و فصل «برافکندن دولت با حملهٔ نظامی».
مهدیقلی هدایت، «خاطرات و خطرات»، دربارهٔ فرمان سلطان احمد شاه قاجار، بیانیهٔ سید ضیاءالدین، بازداشت رجال و برکناری سید ضیاءالدین.
محمدرضا شاه پهلوی، «مأموریت برای وطنم»، دربارهٔ وضع ایران پیش از کودتا، کودتا و پیمان با شوروی.
محمدرضا شاه پهلوی، «پاسخ به تاریخ»، دربارهٔ راهپیمایی قزوین، سید ضیاءالدین و اولویت ارتش.
عباس میلانی، «شاه»، دربارهٔ قرارداد ۱۹۱۹، هوای حکومت مقتدر، فرمان ریاست وزرایی و سیاست دولت سید ضیاءالدین.
سعید نفیسی، «تاریخ شهریاری شاهنشاه رضاشاه پهلوی»، دربارهٔ تاریخ کودتا و وزارت جنگ.
جواد صبوری، درسگفتار تاریخ معاصر دربارهٔ پیدایش دولت مقتدر.
حسن ارفع، «زیر فرمان پنج پادشاه»، دربارهٔ شب ورود قزاقان از دید یک افسر ژاندارمری، سیاست کرزن، پیمان با شوروی، پلیس جنوب، شورش پسیان و نخستین دیدار نویسنده با سردار سپه.