جنگ و برافتادن قاجار
پلیس جنوب ایران
شاهنشاهی
اسفند ۲۴۷۴
میلادی
مارس ۱۹۱۶
این ورقه بخشی از اعلام بیطرفی ایران در جنگ جهانی اول است. بریتانیا در سالهای همان جنگ پلیس جنوب را با سرباز ایرانی و افسر بریتانیایی در فارس و کرمان ساخت.
خلاصه
پلیس جنوب، که بریتانیاییها آن را «تفنگداران جنوب ایران» مینامیدند، نیرویی نظامی بود که بریتانیا در جنگ جهانی نخست با سربازان ایرانی و فرماندهی افسران بریتانیایی در جنوب ایران ساخت. ژنرال سر پرسی سایکس، کنسول پیشین بریتانیا در کرمان و مشهد و نویسندهٔ «تاریخ ایران»، این نیرو را از اسفند ۱۲۹۴ خورشیدی (۲۴۷۴ شاهنشاهی) در بندرعباس بنیاد نهاد. پلیس جنوب پس از ورود سایکس به شیراز ژاندارمری فارس را در خود جذب کرد و شمارش به هشت هزار تن رسید. دولت وثوقالدوله آن را در فروردین ۱۲۹۶ به رسمیت شناخت، اما کابینههای بعدی این شناسایی را پس گرفتند و آن را «نیرویی بیگانه» خواندند. پلیس جنوب در جنگ ۱۲۹۷ با ایل قشقایی به سرکردگی صولتالدوله جنگید و در آن پیروز شد. این نیرو پس از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ منحل شد و بسیاری از افسران و سربازانش به ارتش نوبنیاد ایران پیوستند. داوری دربارهٔ پلیس جنوب از آغاز دوگانه بوده است. سایکس آن را مایهٔ آرامش جنوب میداند، اما بسیاری از دولتمردان ایرانی آن را نقض حاکمیت ملی شمردهاند.
زمینه
سیروس غنی، تاریخنگار، در «ایران و برآمدن رضاشاه» مینویسد که سایکس از ۱۲۸۴ خورشیدی (۱۹۰۵ میلادی)، هنگامی که کنسول کرمان بود، پیشنهاد ساختن نیرویی سواره در جنوب ایران را داده بود. به گفتهٔ غنی، سایکس این نیرو را از سربازان ایرانی و افسران بریتانیایی میخواست تا «مسئلهٔ امنیت» را حل کند. غنی میافزاید که ابوالقاسمخان ناصرالملک، نایبالسلطنهٔ پیشین، در ۱۲۹۵ و پس از ترک ایران، اندیشهٔ ساختن پلیس جنوب را به بریتانیاییها داد. غنی این کار را «نقض آشکار حاکمیت ایران» میداند.
ژاندارمری دولتی، که افسران سوئدی آن را میگرداندند، در آغاز جنگ جهانی نخست امنیت راههای جنوب را بر عهده داشت. سایکس مینویسد که بخش بزرگی از این نیرو در ۱۲۹۴ زیر نفوذ افسران سوئدی به آلمان پیوست یا از نبود مواجب پراکنده شد. به روایت او، ژاندارمهای فارس کنسول بریتانیا، فردریک اوکانر، و جامعهٔ بریتانیایی شیراز را گرفتار کردند و قوامالملک، رئیس ایل خمسه، را از شهر راندند. سایکس از پیمانی میان افسران ژاندارمری فارس و اسماعیلخان صولتالدوله، ایلخان قشقایی، یاد میکند که در آن هر دو سو پیمان بستند در جنگ با روسیه و بریتانیا یار یکدیگر باشند.
سایکس مینویسد که دولت ایران و بریتانیا در آغاز ۱۹۱۶ دربارهٔ امنیت جنوب گفتوگو کردند و بر ساختن نیرویی یازدههزارنفری به جای ژاندارمری همداستان شدند. به گفتهٔ او، روسیه نیز میبایست بریگاد قزاق را در شمال به همین اندازه گسترش دهد. هزینهٔ هر دو نیرو تا پایان جنگ بر دوش بریتانیا و روسیه بود و دو دولت ماهانه دویست هزار تومان کمک به ایران را تضمین کردند. حسن ارفع، افسر ارتش ایران و نویسندهٔ «زیر فرمان پنج پادشاه»، مینویسد که دولت ایران پیشتر آمادگی خود را برای پیوستن به متفقین اعلام کرده بود، اما متفقین آن را نپذیرفتند. به نوشتهٔ ارفع، ایرانیان این امتناع را نشانهٔ تصمیم متفقین به تقسیم کشور دانستند. ارفع میافزاید که روسها در شمال بریگاد قزاق را به لشکر بدل کردند و بریتانیاییها در جنوب ناچار شدند نیرویی تازه بسازند و این کار را به سایکس سپردند.
چه رخ داد
بندرعباس و راه کرمان
افسران ایرانی را گرد آوردم و برایشان روشن کردم که در تفنگداران جنوب ایران جذب میشوند، نیرویی که برای دولت سلطان احمد شاه قاجار ساخته میشد و وفاداریاش ایرانی بود.
متن اصلیI assembled the Persian officers and explained to them that they were being absorbed into the South Persia Rifles, a force that was being raised for the Shah's Government and was Persian in its allegiance.
تفنگداران جنوب ایران با این چشمانداز سازمان یافتند که سرانجام به یازده هزار تن برسند، اما بیشترین شماری که به آن رسیدند هشت هزار تن بود.
متن اصلیThe South Persia Rifles were organized with the view of ultimately attaining to the strength of 11,000 men, but the highest figure actually reached was 8000.
یادداشت دولت ایران سپس تفنگداران جنوب ایران را نیرویی بیگانه و تهدیدی برای استقلال و تمامیت ایران خواند.
متن اصلیIt went on to denounce the South Persia Rifles as a foreign force and a menace to Persian independence and integrity.
به فرمانفرما ماهی سیهزار تومان دادند، به فارس رفت و پلیس جنوب، آرزوی دیرینهٔ انگلیس، تشکیل شد.
این شاهزاده با زرنگی خود، بدون اینکه سند رسمی به دست انگلیسها بدهد، در پیشرفت کار پلیس جنوب بذل مساعی میکرد.
در ۱۹۱۶، ناصرالملکِ همیشه یاریگر، پس از ترک ایران، اندیشهٔ ساختن تفنگداران جنوب ایران را به بریتانیاییها داد؛ ارتشی از سربازان ایرانی که داوطلب خوانده میشدند و زیر فرمان بریتانیا بودند، و این نقض آشکار حاکمیت ایران بود.
متن اصلیIn 1916, after he had left Iran, the ever-helpful Naser al Molk had given the British the idea of forming the South Persia Rifles, an army of Iranian recruits, called volunteers, under British command which was a direct violation of Iran's sovereignty.
نه آنها را طبق پیشنهاد دولت انگلیس خریداری کرد و نه هم آنها حاضر شدند به ما واگذار نمایند و همه چیز حتی چارپاهای مزبور را نابود کردند و یک قبضه تفنگ و یک قاطر به ایران ندادند.
او با به خدمت گرفتن دوبارهٔ افسران و سربازان تفنگداران جنوب ایران و لشکر قزاق، ارتشی ملی با چهل هزار سپاهی ساخته است.
متن اصلیRe-enlisting the officers and men of the South Persia Rifles and of the Cossack Division, he has organized a national army 40,000 strong.
سایکس در دی ۱۲۹۴ (ژانویهٔ ۱۹۱۶) به دهلی رسید و فرماندهی هیئت را پذیرفت. به نوشتهٔ او، حکومت هند امید چندانی به کار او نداشت و تنها سه افسر بریتانیایی، سه افسر هندی، بیست درجهدار هندی و بیستوپنج سوار در اختیارش گذاشت. سایکس در اسفند ۱۲۹۴ (مارس ۱۹۱۶) به بندرعباس رسید. دریابیگی، حکمران بنادر خلیج فارس، و شجاعنظام، نایبالحکومهٔ بندرعباس، از او پذیرایی کردند. سایکس مینویسد که پنجاهوسه تن در بیستوچهار ساعت نخست نامنویسی کردند، اما فردای آن روز همگی خواستند پیشپرداخت مواجب را پس دهند، زیرا نمیخواستند با آلمانیها بجنگند. سروان آر. سی. راک این دشواری را برطرف کرد و اردوگاهی در نایبند، در سه مایلی بندرعباس، برپا ساخت. دوازده روز پس از پیاده شدن هیئت، پرچم ایران بر فراز این اردوگاه برافراشته شد.
سایکس سپس خواست با توپخانهٔ کوهستانی، یک اسکادران سواره و پانصد پیاده به کرمان برود. به گفتهٔ او، دوستان ایرانیاش در کرمان و سران ایلهای آن ولایت از آمدنش استقبال کردند. سردار نصرت، فرمانده سپاه کرمان و نوهٔ وکیلالملک، از هواداران بریتانیا بود و دشمنان پیش از آن کوشیده بودند او را با بمب بکشند. ستون سایکس در ۲۷ اردیبهشت ۱۲۹۵ (۱۷ مه ۱۹۱۶) از بندرعباس به راه افتاد. سایکس مینویسد که این ستون در سه سال بعد نزدیک به پنج هزار مایل راه پیمود. در همین هنگام، به روایت او، قوامالملک به پیشنهاد سایکس نزدیک به شصت آلمانی و اتریشی را که از کرمان گریخته بودند در فارس گرفتار کرد و در ارگ شیراز زندانی ساخت.
ورود به شیراز و جذب ژاندارمری
قوامالملک اندکی بعد درگذشت و پسرش جانشین او در شیراز شد. هدایت دو روایت از مرگ او آورده است: یکی آنکه به تحریک پسرش کشته شد و دیگری آنکه از اسب افتاد. ستون سایکس پس از کرمان و یزد در آبان ۱۲۹۵ (نوامبر ۱۹۱۶) به شیراز رسید. عبدالحسین میرزا فرمانفرما، شاهزادهٔ قاجار و والی فارس، پیشتر در مهر ۱۲۹۵ وارد شیراز شده بود. به نوشتهٔ سایکس، صولتالدوله در قمشه با فرمانفرما دیدار کرد، اما چون از پرداخت پیشکشی دههزاری برای فرمان ایلخانی سر باز زد، با خشم به شیراز بازگشت و آشوب به پا کرد. سایکس سه هزار ژاندارم بیافسر سوئدی را در راهی سیصدمایلی از مرز فارس تا کازرون پراکنده یافت. او مینویسد که دولت ایران در آن زمان دشمنی نداشت، اما با سپردن ژاندارمری به او موافقت نکرده بود و از این رو فرمانفرما نیز نمیتوانست چنین اجازهای بدهد. سایکس فردای ورود افسران ایرانی را گرد آورد و به آنان گفت که در پلیس جنوب جذب میشوند. به گفتهٔ او، بیشتر افسران و سربازان از چشمانداز مواجب منظم خشنود شدند، اما اقلیتی بزرگ از کارآمدترین افراد با این دگرگونی مخالفت کردند. سایکس بازسازی ژاندارمری و تبدیل آن به «تیپ فارس» را به افسری کانادایی سپرد.
عبدالله مستوفی، دولتمرد و نویسندهٔ «شرح زندگانی من»، نقش فرمانفرما را با ظرافت توصیف میکند. به نوشتهٔ او، فرمانفرما بی آنکه سندی رسمی به بریتانیاییها بدهد، در پیشرفت کار پلیس جنوب کوشید. مهدیقلیخان هدایت (مخبرالسلطنه)، دولتمرد و نویسندهٔ «خاطرات و خطرات»، از همین دوره با تلخی یاد میکند. هدایت مینویسد که بریتانیا ماهانه سی هزار تومان به فرمانفرما داد و پلیس جنوب، «آرزوی دیرینهٔ انگلیس»، با رفتن او به فارس شکل گرفت.
شورش کازرون
ناصر دیوان، کلانتر کازرون، در زمستان ۱۲۹۵ به پادگان پلیس جنوب در کازرون یورش برد. به نوشتهٔ سایکس، ناصر دیوان سربازان را خلع سلاح کرد و حاکم شهر را به زندان انداخت. سایکس صولتالدوله را محرک این شورش میداند. ستونی که به سوی کازرون رفت، پس از زد و خوردی کوچک در گردنههای پوشیده از برف، به شیراز بازگشت. سایکس این را تنها ناکامی ستون خود در سه سال حضورش در ایران میشمارد. از آن پس پلیس جنوب راه شیراز را تنها تا چند مایلی آن سوی خانهٔ زنیان در دست داشت.
شناسایی رسمی و سازمان نیرو
سایکس مینویسد که حسن وثوقالدوله، رئیسالوزرا، در دی ۱۲۹۵ با تلگرافی از کوششهای او در برقراری نظم سپاسگزاری کرد. دولت ایران در ۱ فروردین ۱۲۹۶ (۲۱ مارس ۱۹۱۷) پلیس جنوب را به رسمیت شناخت. به روایت سایکس، فرمانفرما در مراسمی برای افسران ایرانی سخن گفت و بر همسویی منافع دو دولت و دوستی دیرین آنها تأکید کرد.
سایکس سازمان پلیس جنوب را چنین شرح میدهد. این نیرو قرار بود به یازده هزار تن برسد، اما بیشترین شمار آن هشت هزار تن بود. پلیس جنوب دو تیپ در فارس و کرمان و یک هنگ در بندرعباس داشت. تیپ فارس دو هنگ سواره داشت، زیرا با قشقاییها، ایلهای عرب خمسه و ایلهای کوچکتری چون لشنیها و چهارراهیها روبهرو بود. هر تیپ سه گردان پیاده، یک آتشبار کوهستانی چهارتوپی، یک دستهٔ توپخانهٔ صحرایی، یک دستهٔ مسلسل و یک گروهان مهندسی داشت. سایکس مینویسد که مواجب سربازان در حضور افسر بریتانیایی پرداخت میشد و میزان آن به اندازهٔ مواجبی بود که سوئدیها برای ژاندارمری تعیین کرده بودند. به گفتهٔ او، هزینهٔ نیرو سنگین بود. ارزش قران در سالهای پیش از جنگ چهار پنی بود و با سرازیر شدن روبل کاغذی به شمال ایران، بالا رفتن بهای نقره و کاستی ضرب سکه به هشت پنی رسید. با این دگرگونی هزینهٔ پلیس جنوب به پول هند دو برابر شد.
چرخش سیاست تهران
کابینهٔ وثوقالدوله، که به نوشتهٔ سایکس سیاست «بیطرفی خیرخواهانه» در برابر بریتانیا داشت، در خرداد ۱۲۹۶ (ژوئن ۱۹۱۷) کنار رفت. محمدعلیخان علاءالسلطنه کابینهٔ تازه را ساخت. سایکس علاءالسلطنه را دوستدار بریتانیا، اما کابینهٔ او را دشمن آن میداند. به نوشتهٔ او، کابینهٔ تازه شناسایی پلیس جنوب را پس گرفت. سایکس مخبرالسلطنه را، که اندکی بعد وزیر داخله شد، رهبر تبلیغات ضدبریتانیایی در جنوب میخواند. او فخرالسلطنه، دموکرات تندرو، را ابزار مخبرالسلطنه میشمارد و ادعا میکند که فخرالسلطنه از آلمان پول میگرفت. سایکس میافزاید که دولت ایران فروشندگان آذوقه به بریتانیاییها را به کیفر تهدید کرد و به نمایندهٔ وزارت خارجه در شیراز دستور داد برای ایلهایی که پلیس جنوب گوشمالی داده بود، ادعای غرامت فراهم آورد.
مبادلهٔ یادداشتها در ۱۲۹۷
دولت بریتانیا در اسفند ۱۲۹۶ (مارس ۱۹۱۸) یادداشتی به تهران فرستاد. سایکس مینویسد که این یادداشت استقلال ایران را سیاست پایدار بریتانیا خواند و شناسایی رسمی پلیس جنوب را تا پایان جنگ خواستار شد. به گفتهٔ او، بریتانیا پیشنهاد کرد دو دولت پس از جنگ دربارهٔ ساختن نیرویی یکپارچه برای سراسر ایران گفتوگو کنند. بریتانیا در برابر، کمک مالی و تعلیق قرارداد ۱۹۰۷ را وعده داد. دولت ایران در فروردین ۱۲۹۷ (آوریل ۱۹۱۸) پاسخ داد. به روایت سایکس، این پاسخ پلیس جنوب را «نیرویی بیگانه» و تهدیدی برای استقلال و تمامیت ارضی ایران خواند. سایکس به طعنه مینویسد که تنها پیشنهادی که دولت ایران رد نکرد، پیشنهاد کمک مالی بود. پاسخ دولت به دستور تهران در شیراز و دیگر شهرها منتشر شد و به گفتهٔ سایکس، دوستان بریتانیا را دلسرد و فرار از صفوف پلیس جنوب را آغاز کرد.
جنگ با قشقاییها
صولتالدوله در ۲ خرداد ۱۲۹۷ (۲۳ مه ۱۹۱۸) رسماً اعلام جنگ کرد، همان روزی که ستون سرهنگ گرانت به شیراز رسید. سایکس مینویسد که پیامهای صمصامالسلطنهٔ بختیاری، رئیسالوزرای وقت، صولت را به ایستادگی دلگرم میکرد. صولت با چهار هزار و پانصد سوار در کنار رود قرهآغاج اردو زد و هزار و پانصد کازرونی پاسگاه خانهٔ زنیان را در محاصره گرفتند. نبرد دهشیخ در ۴ خرداد ۱۲۹۷ روی داد. پس از آن، به روایت سایکس، پادگان پلیس جنوب در خانهٔ زنیان سر به شورش برداشت.
در ۲۷ خرداد ۱۲۹۷، شهر شیراز نیز بر بریتانیاییها شورید. سایکس مینویسد که به سربازان هندی و افراد پلیس جنوب حمله شد، بازارها بسته شد و گروهی از ملایان کشتن همکاران بریتانیا را روا شمردند. سایکس نیمهشب دستور داد سه ساختمان کلیدی شهر را بگیرند و تا ساعت دو بامداد سربازان هندی و افراد پلیس جنوب آنها را در دست داشتند. در آباده، که پس از شیراز مرکز اصلی پلیس جنوب در فارس بود، پادگانی ششصدنفری سر به شورش برداشت. به نوشتهٔ سایکس، شورشیان کسانی را که هوادار بریتانیا میپنداشتند کشتند و افسران بریتانیایی به دستهٔ کوچک هندی پناه بردند. ستون امدادی به فرماندهی ویلیامز صدوهشتاد مایل را در گرمای تیر ماه پیمود و آباده را نجات داد.
قوامالملک جوان و سردار احتشام، که بریتانیا او را به ایلخانی قشقایی برگزیده بود، با هشتصد سوار عرب، ششصدوپنجاه قشقایی و چهارصدوپنجاه کشکولی صولت را تا فیروزآباد دنبال کردند. پلیس جنوب توپ کوهستانی و مسلسل برای این ستون فرستاد. سایکس مینویسد که صولت با گروهی اندک «گریان چون کودکی» گریخت. صولت در پاییز ۱۲۹۷ دوباره هزار و پانصد تن گرد آورد و سردار احتشام را در فیروزآباد محاصره کرد. دستهٔ کوچکی از پلیس جنوب به فرماندهی افسری ایرانی به نام محمدتقیخان در این محاصره پایداری کرد و به گفتهٔ سایکس، ایلخان تازه سرانجام تنها به آن تکیه داشت. ستون سرهنگ اورتن در مهر ۱۲۹۷ (اکتبر ۱۹۱۸) قشقاییها را در دهبرم شکست داد و نیروی صولت را درهم شکست.
آنفلوانزا و راه بوشهر
همهگیری آنفلوانزای ۱۲۹۷ اندکی پس از پیروزی بر قشقاییها به فارس رسید. سایکس مینویسد که این بیماری یکپنجم مردم فارس را کشت. پس از آن، ستون بوشهر راه بوشهر به شیراز را گشود و به نوشتهٔ سایکس، هنگام بستن قرارداد ۱۲۹۸ (۱۹۱۹)، فارس و کرمان آرام بود، راهها باز بود و ایلها از تهران فرمان میبردند.
پلیس جنوب پس از جنگ
کمیسیونی نظامی از افسران ایرانی و بریتانیایی پس از قرارداد ۱۲۹۸ نیروهای موجود ایران را بررسی کرد. به نوشتهٔ سایکس، شمار پلیس جنوب در آن هنگام شش هزار تن، لشکر قزاق هشت هزار تن و ژاندارمری هشت هزار و چهارصد تن بود. این کمیسیون ساختن ارتشی یکپارچه را پیشنهاد داد و سایکس امید داشت پلیس جنوب در آن «نقشی پیشرو» بیابد. با این همه، سایکس در فصل پایانی کتابش میپذیرد که مالیاتدهندگان بریتانیایی نمیتوانستند هزینهٔ یک تیپ بریتانیایی و پلیس جنوب را برای زمانی نامعلوم بپردازند.
انحلال
ارفع مینویسد که دولت ایران پس از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ کوشید بریتانیا را به واگذاری پلیس جنوب، که آن زمان دو تیپ با حدود شش هزار تن داشت، وادارد. به نوشتهٔ او، دولت ایران افسری بلندپایه برای فرماندهی این نیرو نداشت و پیشنهاد کرد مربیان سوئدی ژاندارمری فرماندهی آن را بر عهده گیرند. بریتانیاییها پاسخ دادند که به این مربیان اعتماد ندارند. ارفع میافزاید که سرانجام پلیس جنوب منحل شد، جنگافزار و ساز و برگش در شیراز و کرمان نابود شد و بیشتر افسران و درجهداران ایرانی آن به نیروهای محلی ارتش ایران پیوستند.
محمدتقی بهار (ملکالشعرا)، شاعر و نمایندهٔ مجلس چهارم، در «تاریخ مختصر احزاب سیاسی» از همین رویداد در دوران کابینهٔ احمد قوام (قوامالسلطنه) یاد میکند. به نوشتهٔ بهار، بریتانیا در برابر هزینههایی که برای امنیت جنوب پرداخته بود، بیش از دو میلیون لیره از ایران طلب کرد و دولت ایران این طلب را نپذیرفت. بهار مینویسد که دولت نه جنگافزار پلیس جنوب را خرید و نه بریتانیاییها آن را واگذار کردند. او بخشی از گناه را به گردن نورمن، وزیرمختار بریتانیا، و هاوارد، دیپلمات بریتانیایی، میاندازد و بخشی را به گردن رئیسالوزرا و نمایندگان اکثریت مجلس میگذارد که به گفتهٔ او از بدگمانی به بریتانیا رها نشده بودند. غنی نیز تأیید میکند که پلیس جنوب پس از کودتای ۱۲۹۹ منحل و در ارتش ادغام شد. سایکس در ویرایش ۱۹۳۰ کتابش مینویسد که سردار سپه، رضاخان، افسران و سربازان پلیس جنوب و لشکر قزاق را دوباره به خدمت گرفت و ارتشی ملی با چهل هزار سپاهی ساخت.
دیدگاهها
سایکس پلیس جنوب را دستاوردی برای ایران و بریتانیا میداند. به گفتهٔ او، ستونش راه هند را پاسداری کرد، به دستههای آلمانی پایان داد و دهقانان را به کشتزارهای رهاشده بازگرداند. سایکس بارها تأکید میکند که این نیرو «برای دولت ایران» ساخته شده بود و پرچم ایران را برمیافراشت. او دشمنی کابینههای تهران را «ناروا» میخواند و آن را به دموکراتها و هواداران آلمان نسبت میدهد. سایکس پایداری محمدتقیخان و دستهاش در فیروزآباد را گواه «آیندهدار» بودن این نیرو میشمارد.
هدایت، مستوفی و بهار پلیس جنوب را از زاویهٔ حاکمیت ملی مینگرند. هدایت آن را «آرزوی دیرینهٔ انگلیس» میخواند و به پولهایی که به فرمانفرما داده شد اشاره میکند. مستوفی رفتار فرمانفرما را با ظرافت میسنجد و میگوید او بیسند رسمی به پیشرفت کار پلیس جنوب کمک کرد. دولت ایران در پاسخ رسمی ۱۲۹۷ پلیس جنوب را نیرویی بیگانه شمرد. این دیدگاه با سیاست بیطرفی ایران در جنگ و با بدگمانی به قرارداد ۱۹۰۷ پیوند داشت.
غنی پلیس جنوب را نقض آشکار حاکمیت ایران میداند و آن را بخشی از چیرگی کامل بریتانیا بر ایران در ۱۲۹۷ میشمارد. ارفع، که خود افسر ایرانی بود، روایتی آرامتر دارد. او به ناتوانی دولت در یافتن فرمانده ایرانی و بدگمانی بریتانیا به سوئدیها اشاره میکند و از پیوستن سربازان ایرانی پلیس جنوب به ارتش ملی سخن میگوید. در این روایت، میراث پلیس جنوب نه در وابستگی آن، بلکه در سربازانی بود که در ارتش یکپارچهٔ سردار سپه جای گرفتند.
پیامد
پلیس جنوب برای نخستین بار پس از سالها، راههای فارس و کرمان را امن کرد و قدرت ایل قشقایی را برای چند سال درهم شکست. این نیرو همزمان بدگمانی ایرانیان را به بریتانیا ژرفتر کرد و پرسش حاکمیت ملی را به میان سیاست تهران آورد. اختلاف بر سر پلیس جنوب بخشی از زمینهٔ قرارداد ۱۲۹۸ بود، زیرا بریتانیا امید داشت این نیرو را در ارتشی یکپارچه زیر رایزنی افسران بریتانیایی جای دهد. با شکست قرارداد و بیرون رفتن نیروهای بریتانیایی، پلیس جنوب منحل شد. جنگافزارهایش نابود شد، اما سربازان و درجهداران ایرانیاش به ارتش ملی سردار سپه پیوستند. بدین سان، نیرویی که بیگانه ساخته بود، سرانجام به یکی از سرچشمههای ارتش یکپارچهٔ ایران بدل شد.
داوری منابع
سر پرسی سایکس در تاریخ ایران بنیاد پلیس جنوب، جذب ژاندارمری فارس، جنگ با قشقاییها و انحلال نیرو را روایت میکند.
غنی دربارهٔ پیشنهاد ۱۹۰۵ سایکس، نقش ناصرالملک و انحلال پلیس جنوب پس از کودتا.
ارفع دربارهٔ سپردن کار به سایکس و انحلال پلیس جنوب و پیوستن سربازانش به ارتش.
هدایت دربارهٔ پرداخت به فرمانفرما و تشکیل پلیس جنوب.
مستوفی دربارهٔ هزینههای پلیس جنوب و نقش فرمانفرما.
بهار دربارهٔ طلب بریتانیا و نابودی جنگافزار پلیس جنوب.