برو به محتوا
شیر و خورشید، نشان تاریخی ایران

گاهنامهٔ مشروطه

مجلس دوم و اولتیماتوم

مأموریت مورگان شوستر و خزانه‌داری کل

هجری شمسی

شاهنشاهی

۲۲ اردیبهشت ۲۴۷۰ تا ۳ دی ۲۴۷۰

میلادی

۱۲ مه ۱۹۱۱ تا ۲۴ دسامبر ۱۹۱۱

رویداد فرعی و زمینه‌ایاقتصادی

این ورقه بخشی از اولتیماتوم روسیه و انحلال مجلس دوم است. مأموریت شوستر همان استخدامی است که اولتیماتوم روسیه خواستار پایان آن شد.

خلاصه

ویلیام مورگان شوستر، حقوق‌دان و کارشناس مالی آمریکایی، در ۲۲ اردیبهشت ۱۲۹۰ خورشیدی (۲۴۷۰ شاهنشاهی) با گروهی از دستیاران آمریکایی به تهران رسید. مجلس دوم او را برای سامان دادن به مالیهٔ ایران استخدام کرده بود. مجلس با قانون ۲۳ خرداد ۱۲۹۰، که در منابع فارسی «قانون ۲۳ جوزا» خوانده می‌شود، گردآوری و پرداخت همهٔ درآمدهای دولت را به خزانه‌دار کل سپرد. شوستر در هفت ماه با مسیو مرنار بلژیکی، رئیس گمرکات، درگیر شد. او خواست ژاندارمری خزانه را به سرگرد چارلز استوکس، وابستهٔ نظامی بریتانیا، بسپارد، در سرکوب لشکرکشی محمدعلی میرزا، پادشاه مخلوع، نقشی اصلی یافت و سرانجام با مصادرهٔ املاک ملک منصور میرزا شعاع‌السلطنه با کنسولگری روس درگیر شد. روسیه دو اولتیماتوم داد و سپاه خود را به قزوین فرستاد. با اولتیماتوم دوم برکناری شوستر را خواست. مجلس آن را رد کرد، اما هیئت دولت و نایب‌السلطنه، ابوالقاسم‌خان ناصرالملک، در ۳ دی ۱۲۹۰ مجلس را بستند و شوستر را برکنار کردند. شوستر سرگذشت این مأموریت را در کتاب «اختناق ایران» نوشت. تاریخ‌نگاری ملی این کتاب را سند ستم روس و انگلیس شمرده است. میرزا عبدالله مستوفی، کارمند ارشد خزانه، در «شرح زندگانی من» داوری دیگری دارد. او درستکاری و قاطعیت شوستر را می‌ستاید، اما او را مردی «صمیمی و لجوج» می‌داند که دموکرات‌ها از راه به درش بردند.

زمینه

آشفتگی مالیه پس از فتح تهران

دولت مشروطه پس از فتح تهران در تیر ۱۲۸۸ با خزانهٔ تهی، وام‌های پیشین روس و انگلیس و مالیه‌ای بی‌دفتر روبه‌رو بود. شوستر در «اختناق ایران» می‌نویسد که جز گمرکات، که مرنار با دفترهای جداگانه اداره می‌کرد، در دیگر بخش‌های وزارت مالیه هیچ دفتر یا آمار پیوسته‌ای وجود نداشت. میرزا عبدالله مستوفی، که در آن هنگام رئیس دفتر وزارت مالیه بود، در «شرح زندگانی من» می‌نویسد که «معلومات اداری» در آن روزها بسیار اندک بود. به نوشتهٔ او، مالیه‌چی‌های قدیم دانش اقتصادی و مالی جدید نداشتند و جوانان نوآموخته نیز از آنان بهتر نبودند.

چرا آمریکایی‌ها؟

فیروز کاظم‌زاده، تاریخ‌نگار دانشگاه ییل، در کتاب «روس و انگلیس در ایران» می‌نویسد که پوکلفسکی، وزیرمختار روس، و سر جورج بارکلی، وزیرمختار بریتانیا، در مرداد ۱۲۸۹ آگاه شدند که مجلس می‌خواهد مستشارانی خارجی برای اصلاح مالیه و دیوان استخدام کند. نراتوف، معاون وزارت خارجهٔ روسیه، و هیو اوبرن، کاردار بریتانیا، توافق کردند که ایران جز از میان اتباع دولت‌های کوچک مستشار نگیرد. کاظم‌زاده می‌افزاید که مجلس پس از بحثی دراز دربارهٔ بلژیکی‌ها، ایتالیایی‌ها و سوئیسی‌ها آمریکایی‌ها را برگزید. به گمان مجلس، آمریکایی‌ها اتباع دولتی بزرگ بودند و از روس و انگلیس نمی‌ترسیدند، اما برای هیچ‌کس خطری نداشتند، زیرا به تعبیر وزیرمختار روس، ایالات متحده «در اینجا هیچ منافع سیاسی» نداشت. مستوفی می‌نویسد که وزیران کابینهٔ اعتدالی پیشنهاد استخدام مستشاران را دادند و مجلس استخدام مورگان شوستر برای خزانه‌داری کل و دو مستشار فرانسوی برای عدلیه و داخله را تصویب کرد.

کاظم‌زاده می‌نویسد که علیقلی‌خان نبیل‌الدوله، کاردار ایران در واشنگتن، در ۴ دی ۱۲۸۹ (۲۵ دسامبر ۱۹۱۰) دستور یافت که از فیلاندر ناکس، وزیر خارجهٔ آمریکا، بخواهد او را با «کارشناسان مالی بی‌طرف آمریکایی» آشنا کند. وزارت خزانه‌داری آمریکا پنج تن را معرفی کرد و دولت آمریکا خود در گفت‌وگوها دخالتی نکرد. جیمز برایس، سفیر بریتانیا در واشنگتن، شوستر را مردی «با قوت شخصیت و درستکاری تردیدناپذیر»، اما «انعطاف‌ناپذیر» توصیف کرد. شوستر پیش از آن در فیلیپین گمرکات را اداره کرده بود. روسیه دیر و ملایم اعتراض کرد و سر ادوارد گری، وزیر خارجهٔ بریتانیا، پاسخ داد که دیگر برای بازگشایی موضوع دیر است.

چه رخ داد

ورود و نخستین دیدارها

او را مردی با قوت شخصیت فراوان و درستکاری تردیدناپذیر توصیف می‌کنند. به نظر می‌رسد که در خوی خود نیز انعطاف‌ناپذیر و در شیوه‌هایش سخت‌گیر باشد.

متن اصلیHe is described as a man of considerable force of character and unquestioned integrity. He seems to be also rather unbending in temper and rigid in methods.

جیمز برایس، سفیر بریتانیا در واشنگتن
گزارش دیپلماتیک «گزارش به وزارت خارجهٔ بریتانیا (به نقل فیروز کاظم‌زاده، روس و انگلیس در ایران)»، ص ۵۸۴
زمستان ۱۲۸۹ خورشیدی (اوایل ۱۹۱۱ میلادی)
سفیر بریتانیا پس از معرفی شوستر به ایران از سوی وزارت خارجهٔ آمریکا، او را به دولت خود معرفی کرد.

لایحهٔ قانونی که شوستر برای خزانه‌داری کل نوشته به هیئت دولت داد هیچ‌گونه قدرتی برای وزارت مالیه نگذاشته تمام اختیارات را، اعم از جمع و خرج، محاسبه و تفتیش، بدون هیچ تفتیش از طرف دولت، به خزانه‌دار کل وامی‌گذاشت.

میرزا عبدالله مستوفی، رئیس دفتر وزارت مالیه و سپس رئیس مالیات‌های مستقیم خزانه
خاطرات «شرح زندگانی من، جلد دوم»، ج ۲، ص ۳۴۴
نگارش در دههٔ ۱۳۲۰ خورشیدی، دربارهٔ خرداد ۱۲۹۰
مستوفی لایحه‌ای را وصف می‌کند که شوستر پیش از تصویب قانون ۲۳ خرداد ۱۲۹۰ برای او خواند.

من از رویهٔ تصمیم گرفتن این مرد فعال در کارها خیلی استفاده کردم. کار را هیچ‌وقت نیمه‌کاره رها نمی‌کرد و نیمه‌اقدام در کارهای او راهی نداشت.

میرزا عبدالله مستوفی، رئیس مالیات‌های مستقیم خزانه‌داری کل
خاطرات «شرح زندگانی من، جلد دوم»، ج ۲، ص ۳۴۸
نگارش در دههٔ ۱۳۲۰ خورشیدی، دربارهٔ تابستان ۱۲۹۰
مستوفی شیوهٔ کار روزانهٔ خود را با شوستر در خزانه وصف می‌کند.

دمکرات‌ها به رویهٔ خود که همواره می‌خواستند اختلاف کلمه بین هیئت دولت و شوستر ایجاد کنند، شوستر را اغوا و این تحت‌الحمایگی را که واقعاً حرف زوری بود، واهی قلمداد کردند.

میرزا عبدالله مستوفی، رئیس مالیات‌های مستقیم خزانه‌داری کل
خاطرات «شرح زندگانی من، جلد دوم»، ج ۲، ص ۳۵۸
نگارش در دههٔ ۱۳۲۰ خورشیدی، دربارهٔ مهر ۱۲۹۰
مستوفی توضیح می‌دهد که چرا هیئت وزیران اعتدالی با اجرای فوری حکم مصادرهٔ املاک شعاع‌السلطنه مخالف بود.

چون برای روسیه زیان‌بار است، پس روا نیست. ما در شمال ایران سروریم.

متن اصلیSince it is harmful to Russia, it is therefore impermissible. We are the masters in the North of Persia.

نیکلای دوم، امپراتور روسیه
یادداشت دست‌نویس بر سند دیپلماتیک «یادداشت حاشیه بر گزارش نراتوف (به نقل فیروز کاظم‌زاده، روس و انگلیس در ایران)»، ص ۶۱۳
۱۹ مهر ۱۲۹۰ خورشیدی (۱۱ اکتبر ۱۹۱۱)
نراتوف پذیرفته بود که روسیه حق قانونی اعتراض به استخدام افسران سوئدی را ندارد، و امپراتور در پاسخ این یادداشت را نوشت.

و چون رأی‌گیری پایان یافت، هر مرد، روحانی یا غیرروحانی، جوان یا هشتادساله، تاس سرنوشت خود را افکنده بود، امنیت خود و خانواده‌اش را به خطر انداخته بود و پاسخ یکپارچهٔ ملتی ناامید و ستمدیده را به دندان خرس بزرگ شمال کوفته بود؛ ملتی که آیندهٔ هراسی ناشناخته را بر فدا کردن داوطلبانهٔ شرف ملی خود ترجیح می‌داد.

متن اصلیAnd when the roll call was ended every man, priest or layman, youth or octogenarian, had cast his own die of fate, had staked the safety of himself and family, and had hurled back into the teeth of the great Bear from the North the unanimous answer of a desperate and downtrodden people who preferred the future of unknown terror to the voluntary sacrifice of their national dignity.

ویلیام مورگان شوستر، خزانه‌دار کل ایران
خاطرات سیاسی «اختناق ایران (به نقل فیروز کاظم‌زاده، روس و انگلیس در ایران)»، کاظم‌زاده، ص ۶۳۵ تا ۶۳۶
۱۲۹۱ خورشیدی (۱۹۱۲ میلادی، سال نشر)
شوستر جلسهٔ ۱۰ آذر ۱۲۹۰ مجلس دوم را وصف می‌کند که در آن نمایندگان اولتیماتوم دوم روسیه را رد کردند.

هدف‌های او ستودنی و درست بود، اما درنیافته بود که مداخلهٔ روسیه را در شمال ایران تنها با زور می‌شد بیرون راند. ... او کاری نیک را آزمود، اما کاری که تنها با زور شدنی بود؛ و هیچ زوری برای این مقصود در دسترس نبود.

متن اصلیHis aims were admirable and just, but he had not realized that Russian interference in the north of Persia could only be ousted by force. ... He attempted what was good, but what could only be done by force; and there was no force available for the purpose.

سر ادوارد گری، وزیر خارجهٔ بریتانیا (۱۲۸۴ تا ۱۲۹۵ خورشیدی)
خاطرات سیاسی «خاطرات گری (به نقل فیروز کاظم‌زاده، روس و انگلیس در ایران)»، ص ۶۴۴
سال‌ها پس از رویداد
گری در بازنگری به کارنامهٔ خود دربارهٔ برکناری شوستر داوری کرد.

دیدن اینکه همهٔ دستگاه شوستر به دست ناتوانان می‌افتد، فرشتگان را به گریه می‌اندازد. ... من واقعاً آن مرد را دوست داشتم.

متن اصلیIt is enough to make the angels weep to see all Shuster's machinery fall into incapable hands. ... I really liked that man.

سر جورج بارکلی، وزیرمختار بریتانیا در تهران
نامه «نامهٔ خصوصی (به نقل فیروز کاظم‌زاده، روس و انگلیس در ایران)»، ص ۶۴۵
دی ۱۲۹۰ خورشیدی (دسامبر ۱۹۱۱ تا ژانویهٔ ۱۹۱۲)
بارکلی پس از برکناری شوستر از برچیده شدن دستگاه خزانه افسوس خورد.

شوستر می‌نویسد که در ۱۹ اردیبهشت ۱۲۹۰ (۹ مه ۱۹۱۱) از رشت به راه افتاد و در ۲۲ اردیبهشت به نزدیکی تهران رسید. چارلز راسل، وزیرمختار آمریکا، به پیشواز او آمد و دولت پارک اتابک را منزل او قرار داد. مستوفی می‌نویسد که وزیر مالیه او را از سوی هیئت وزیران برای خوشامدگویی به پارک اتابک فرستاد. به نوشتهٔ مستوفی، شوستر «مانند شخصی که واقعاً تشنهٔ تحصیل اطلاعات در مالیهٔ ایران است» نزدیک دو ساعت از ادارات مرکزی، شیوهٔ گردآوری مالیات و چگونگی پرداخت هزینه‌ها پرسید. شوستر سپس به مستوفی پیشنهاد کرد که ادارهٔ مالیات‌های مستقیم را در خزانه بر عهده گیرد.

قانون ۲۳ خرداد ۱۲۹۰

شوستر لایحهٔ اختیارات خزانه‌دار کل را نوشت. مستوفی می‌نویسد که این لایحه «هیچ‌گونه قدرتی برای وزارت مالیه» باقی نمی‌گذاشت و همهٔ اختیارات، از دخل‌وخرج تا حسابرسی و بازرسی، را بی‌هیچ نظارتی از سوی دولت به خزانه‌دار کل می‌سپرد. به گفتهٔ مستوفی، او به شوستر هشدار داد که جز هفده هجده نمایندهٔ دموکرات مجلس پشتیبانان دیگری نیز لازم دارد و نباید خود را تا این اندازه از هیئت وزیران جدا کند. مستوفی می‌افزاید که کابینهٔ اعتدالی، برای آنکه بی‌طرفی خود را نشان دهد، لایحه را بی‌هیچ دگرگونی به مجلس فرستاد. مجلس دوم این قانون را در ۲۳ خرداد ۱۲۹۰ (۱۳ ژوئن ۱۹۱۱) تصویب کرد. شوستر می‌نویسد که همان روز از معاون‌الدوله، وزیر مالیه، خواست که موجودی بانک‌ها و نقدینهٔ خزانه را به او بسپارد.

درگیری با مرنار

کاظم‌زاده می‌نویسد که شوستر، بر پایهٔ قانون، از مرنار خواست که درآمد گمرکات را به حساب خزانه‌دار کل بریزد و مرنار نپذیرفت. بانک شاهنشاهی ایران، که مدیرش از ترتیب تازه پشتیبانی می‌کرد، از پرداخت چک‌های مرنار خودداری کرد. سفارت روس از مرنار پشتیبانی کرد و پوکلفسکی چنان تند از شوستر سخن گفت که ناچار از بارکلی پوزش خواست. سفارت آلمان نیز در یادداشتی از مرنار پشتیبانی کرد. سفارت بریتانیا بی‌طرف ماند و گری این بی‌طرفی را تأیید کرد. مرنار، به نوشتهٔ کاظم‌زاده، سرانجام عقب نشست و با بی‌میلی آتش‌بس را پذیرفت.

شیوهٔ کار در خزانه

مستوفی، که ریاست ادارهٔ مالیات‌های مستقیم خزانه را پذیرفته بود، شیوهٔ تازهٔ خزانه را وصف می‌کند. مأموران مالیه در ولایات می‌بایست هر روز وجوه گردآوری‌شده را به بانک شاهنشاهی یا تجارتخانه‌ای معتبر بسپارند و هر هفته با تلگراف به مرکز گزارش دهند. هزینه‌ها تنها با حوالهٔ مرکز پرداخت می‌شد. به نوشتهٔ مستوفی، در ۱ مرداد ۱۲۹۰ (۲۴۷۰ شاهنشاهی) هیچ کارمندی در ادارهٔ او بی‌حقوق نماند و شاید این نخستین بار بود که کارکنان مالیه به‌موقع حقوق گرفتند. مستوفی همچنین می‌نویسد که «درخواست»، در برابر واژهٔ فرانسوی «رکیزیسیون»، از نوآوری‌های شوستر بود و در اصطلاح مالیه باقی ماند.

مستوفی گزارش می‌دهد که معتمدالسلطنه، پیشکار مالیهٔ آذربایجان و پدر میرزا حسن‌خان وثوق‌الدوله و احمد قوام‌السلطنه، از دستورهای تازه سرپیچی می‌کرد. مستوفی حکم احضار او را نوشت و به شوستر هشدار داد که با امضای آن دو برادر را با خود دشمن می‌کنند. شوستر پاسخ داد: «چون پدر این دو نفر است، زودتر امضا می‌کنم». شوستر در «اختناق ایران» همین ماجرا را از سوی خود آورده است و دشمنی بعدی وثوق‌الدوله و قوام‌السلطنه را با این خویشاوندی پیوند می‌دهد. مستوفی همچنین می‌نویسد که شوستر می‌خواست مستمری‌های بی‌پشتوانه را قطع کند و مستوفی او را قانع کرد که بسیاری از مستمری‌بگیران خدمتگزاران دولت‌اند و قطع حقوق آنان خلاف مصوبهٔ مجلس است.

ژاندارمری خزانه و ماجرای استوکس

مجلس به شوستر اجازه داد ژاندارمری خزانه‌ای برای گردآوری مالیات بسازد. شوستر فرماندهی آن را به سرگرد چارلز استوکس، وابستهٔ نظامی سفارت بریتانیا، پیشنهاد کرد که فارسی را روان می‌دانست و ایران را خوب می‌شناخت. کاظم‌زاده بر پایهٔ اسناد بریتانیایی می‌نویسد که وزارت خارجهٔ بریتانیا دربارهٔ این انتصاب دودل بود. هنری نورمن، از کارمندان آن وزارتخانه، استوکس را «متعصبانه ضدروس» می‌دانست. چارلز گرینوی، از مدیران شرکت نفت انگلیس و ایران، خواست که دولت بریتانیا این انتصاب را «ممنوع کند»، زیرا به گفتهٔ او استوکس با تندروترین ملیون یکی شده بود. روسیه نمی‌توانست بپذیرد که افسری انگلیسی در منطقهٔ نفوذ شمالی فرماندهی نیرویی ایرانی را بر عهده گیرد. روزنامهٔ «نووویه ورمیا» نوشت که اگر بریتانیا نتواند مانع استوکس شود، قرارداد ۱۹۰۷ «کاغذپاره‌ای» بیش نیست. گری در ۲۶ مرداد ۱۲۹۰ (۱۷ اوت ۱۹۱۱) پذیرفت که استعفای استوکس از ارتش هند پذیرفته نشود. پوکلفسکی در ۲۸ مرداد در یادداشتی رسمی به این انتصاب اعتراض کرد. شوستر کوشید با قرارداد شش‌ماهه یا نه‌ماهه راه میانه‌ای بیابد، اما نیکلای دوم، امپراتور روسیه، در حاشیهٔ گزارش نوشت: «هیچ عقب‌نشینی». مستوفی می‌نویسد که همهٔ گروه‌ها جز دموکرات‌ها استخدام یک افسر انگلیسی وابسته به سفارت را نادرست می‌دانستند. به نوشتهٔ او، این گروه‌ها سرگرد مریل، افسر آمریکایی همراه شوستر، را برای این کار شایسته‌تر می‌شمردند.

شوستر در برابر لشکرکشی پادشاه مخلوع

محمدعلی میرزا در ۲۶ تیر ۱۲۹۰ در گمش‌تپه پیاده شد. شوستر، به نوشتهٔ کاظم‌زاده، به سبب مقام خزانه‌داری کل و وفاداری به دولتی که او را به کار گرفته بود، به «چهرهٔ اصلی» سازمان‌دادن پایداری بدل شد. او برای بسیج بختیاری‌ها به اصفهان پول فرستاد، پیشنهاد کرد که مجلس برای سر پادشاه مخلوع و برادرانش جایزه بگذارد و پرداخت مستقیم حقوق سپاهیان را بر عهدهٔ خزانه گرفت. مستوفی تصدیق می‌کند که شوستر به یکی از مراکز تصمیم در نقشهٔ جنگی دولت و یپرم‌خان، رئیس نظمیه، بدل شد. به نوشتهٔ او، همین کار شوستر را از تنظیم مالیه بازداشت و کارهای مهم خزانه بی‌امضا ماند. شرح این جنگ در مدخل «بازگشت محمدعلی میرزا» آمده است.

مصادرهٔ املاک شعاع‌السلطنه

مجلس پس از شکست پادشاه مخلوع رأی داد که دارایی سالارالدوله و شعاع‌السلطنه، دو برادر یاغی او، به سود دولت ضبط شود. هیئت وزیران در ۱۲ مهر ۱۲۹۰ (۴ اکتبر ۱۹۱۱) اجرای این حکم را به خزانه‌دار کل سپرد. شوستر در ۱۷ مهر (۹ اکتبر) باغ و خانهٔ شعاع‌السلطنه را در تهران تصرف کرد. پوخیتونوف، سرکنسول روس، به گفتهٔ خود به این بهانه که املاک در گرو وام شاهزاده به بانک روس است، دو کارمند کنسولگری را با چند قزاق فرستاد و مأموران خزانه را بیرون راند. شوستر روز بعد ملک را با ژاندارم‌های خزانه بازپس گرفت. کاظم‌زاده می‌نویسد که پوکلفسکی خود تصدیق کرد که شعاع‌السلطنه تبعهٔ عثمانی است، بدهی واقعی به بانک ندارد و سند گرو ساختگی است و همه در تهران این را می‌دانند. به نوشتهٔ کاظم‌زاده، پوکلفسکی به نراتوف تلگراف کرد که حق با شوستر است. نراتوف پاسخ داد که روسیه «هرگز نمی‌پذیرد که این سند ساختگی است» و نیکلای دوم بر پیش‌نویس تلگراف او نوشت: «خوب است».

مستوفی این ماجرا را از دید اعتدالیون روایت می‌کند. به نوشتهٔ او، هیئت وزیران معتقد بود که حکم مجلس دربارهٔ شعاع‌السلطنه نباید در آن روزها اجرا شود، زیرا او از «تحت‌الحمایه‌های» روس‌ها بود. به نوشتهٔ مستوفی، دموکرات‌ها شوستر را «اغوا» کردند و این تحت‌الحمایگی را، که به گفتهٔ خود مستوفی «واقعاً حرف زوری بود»، واهی خواندند. مستوفی می‌افزاید که دموکرات‌ها پس از تصرف ملک، این کار را «فتح نمایان» دانستند، اما پیامدهای بد آن برای دولت بسیار گران تمام شد.

دو اولتیماتوم

پوکلفسکی در ۱۱ آبان ۱۲۹۰ (۲ نوامبر ۱۹۱۱) خواست‌های روسیه را به وثوق‌الدوله، وزیر خارجه، داد. این خواست‌ها بیرون بردن ژاندارم‌ها از ملک شعاع‌السلطنه و پوزش رسمی بود. کاظم‌زاده می‌نویسد که وثوق‌الدوله اعتراف کرد که هیئت دولت شیوه‌های شوستر را نمی‌پسندد و می‌خواهد «او را مهار کند». دولت ایران در ۱۵ آبان (۶ نوامبر) خواست‌ها را رد کرد. در همین هنگام شوستر لکوفر انگلیسی را به بازرسی مالیهٔ تبریز گماشت و بارکلی، به دستور گری، به او گفت که این انتصاب با روح قرارداد ۱۹۰۷ ناسازگار است. شوستر پاسخ داد که «حوزهٔ نفوذ» بیگانه را در ایران به رسمیت نمی‌شناسد. روسیه اولتیماتوم نخست را داد. کابینهٔ صمصام‌السلطنه استعفا کرد و نراتوف استعفا را نشانهٔ رد خواست‌ها شمرد. ولادیمیر کوکوفتسف، رئیس هیئت وزیران روسیه، در ۲۵ آبان (۱۶ نوامبر) به نایب‌السلطنهٔ قفقاز دستور داد چهار هزار سرباز به ایران بفرستد. نخستین دستهٔ سپاه روس در ۱ آذر ۱۲۹۰ (۲۲ نوامبر) در انزلی پیاده شد. کاظم‌زاده می‌نویسد که نراتوف به پوکلفسکی دستور داد اگر وزیر خارجهٔ ایران برای پذیرفتن خواست‌ها آمد، با «بهانه‌ای خوش‌ظاهر» دیدار را تا رسیدن هنگ سالیانسکی به انزلی به تأخیر اندازد. وثوق‌الدوله سرانجام پوزش خواست و ژاندارم‌ها از ملک بیرون رفتند، اما روسیه گفت که دیگر دیر است.

نامهٔ شوستر به روزنامهٔ تایمز لندن، که سیاست روسیه را محکوم می‌کرد، در تهران به فارسی منتشر شد و خشم دولت روسیه را بیشتر کرد. در ظهر ۸ آذر ۱۲۹۰ (۲۹ نوامبر ۱۹۱۱) مترجم سفارت روس اولتیماتوم دوم را به وزیر خارجهٔ ایران داد. روسیه در این اولتیماتوم سه خواست داشت. ایران می‌بایست در چهل‌وهشت ساعت شوستر و لکوفر را برکنار کند. نمی‌بایست بی «رضایت پیشین» سفارت‌های روس و انگلیس مستشار خارجی بگیرد. و می‌بایست هزینهٔ لشکرکشی روسیه را بپردازد. گری به وزیرمختار ایران در لندن گفت که دولت ایران باید «بی‌درنگ» تسلیم شود.

رأی مجلس و بسته شدن آن

مجلس در ۱۰ آذر ۱۲۹۰ (۱ دسامبر ۱۹۱۱) اولتیماتوم را به اتفاق آرا رد کرد. شوستر این جلسه را با شور وصف می‌کند. مردم در خیابان‌ها شعار «یا مرگ یا استقلال» سر دادند. مستوفی می‌نویسد که مردم از سوار شدن بر تراموای اسبی و قطار حضرت عبدالعظیم و حتی از خوردن قند روسی خودداری کردند. ناشناسان میرزا احمدخان علاءالدوله را، که پیش‌تر ژاندارم‌های خزانه را از خانه‌اش بیرون رانده بود، کشتند. کاظم‌زاده می‌نویسد که خان‌های بختیاری به پوکلفسکی گفتند که اگر نتوانند مجلس را به پذیرش وادارند، آن را می‌بندند. در شب ۲۹ آذر ۱۲۹۰ (۲۰ دسامبر) سواران بختیاری و پاسبانان یپرم‌خان مجلس را محاصره کردند و به نوشتهٔ کاظم‌زاده، نمایندگان «زیر لولهٔ تپانچه‌ها» اولتیماتوم را پذیرفتند. هیئت دولت در ۳ دی ۱۲۹۰ (۲۴ دسامبر) مجلس را منحل و شوستر را برکنار کرد.

رفتن شوستر و جانشینی مرنار

مستوفی می‌نویسد که پیش از رفتن شوستر به پارک اتابک رفت و یک تابلوی نقاشی را به یادگار به او هدیه داد. شوستر با همسر و دو دخترش با اتومبیل تهران را ترک کرد. از آمریکایی‌ها تنها مکاسکی، رئیس محاسبات، برای پس دادن حساب در تهران ماند. نایب‌السلطنه، به نوشتهٔ مستوفی با رضایت ضمنی دو دولت، فرمان ریاست خزانه را به مرنار داد. مستوفی یادآوری می‌کند که مرنار اختیارات قانون ۲۳ خرداد ۱۲۹۰ (۲۴۷۰ شاهنشاهی) را، که برای شوستر تصویب شده بود، به دست گرفت. سپاه روس در همان روزها در تبریز و رشت دست به کشتار زد. در تبریز میرزا علی‌آقا ثقة‌الاسلام، روحانی روشن‌اندیش، را در روز عاشورا اعدام کردند.

دیدگاه‌ها

مورگان شوستر در «اختناق ایران» خود را خدمتگزار وفادار دولت مشروطه و قربانی همدستی روس و انگلیس می‌داند. او قرارداد ۱۹۰۷ را ابزار تقسیم ایران می‌شمارد و رأی مجلس به رد اولتیماتوم را پاسخ «ملتی ناامید و ستمدیده» به «خرس بزرگ شمال» توصیف می‌کند.

میرزا عبدالله مستوفی، که خود از نزدیک با شوستر کار کرد، او را مردی قاطع و درستکار می‌داند و می‌نویسد که شیوهٔ اداری خود را از او آموخت. با این همه، مستوفی شوستر را «خالی‌الذهن» از سیاست ایران می‌داند. به نوشتهٔ او، دموکرات‌ها با چند مترجم انگلیسی‌دان به شوستر نزدیک شدند و او را به بی‌اعتمادی به هیئت وزیران واداشتند. مستوفی ماجرای استوکس و مصادرهٔ املاک شعاع‌السلطنه را نیز پیامد همین «اغوا» می‌داند. او می‌گوید که کتاب «اختناق ایران» را نخوانده است، اما شنیده است که شوستر در آن «چیزهای ناروا که به القای دموکرات‌ها بوده» نوشته است. مستوفی در پایان از شوستر به عنوان «این مرد صمیمی لجوج» یاد می‌کند.

فیروز کاظم‌زاده شوستر را «پرتوان، آرمان‌گرا و تا حد افراط درستکار» می‌خواند، اما بی‌تجربگی و شور او را نیز فرصتی برای مداخلهٔ روسیه می‌داند. به داوری او، شوستر از ماجرای استوکس «هیچ نیاموخت» و انتصاب لکوفر بحرانی تازه را در نامناسب‌ترین زمان پدید آورد. کاظم‌زاده با این همه بر پایهٔ اسناد روسی نشان می‌دهد که سن‌پترزبورگ از پیش تصمیم داشت شوستر را بیرون کند. به نوشتهٔ او، دولت روسیه هرگز نقش شوستر را در شکست بازگشت پادشاه مخلوع نبخشید و نیکلای دوم در حاشیهٔ گزارشی نوشته بود: «ما در شمال ایران سروریم».

سر ادوارد گری، وزیر خارجهٔ بریتانیا، سال‌ها بعد نوشت که هدف‌های شوستر «ستودنی و درست» بود، اما او درنیافته بود که مداخلهٔ روسیه را در شمال ایران جز با زور نمی‌شد بیرون راند. سر جورج بارکلی، که به نوشتهٔ کاظم‌زاده سیاست گری را در تضعیف شوستر اجرا کرده بود، اعتراف کرد که دیدن افتادن دستگاه شوستر به دست ناتوانان «فرشتگان را به گریه می‌اندازد».

تاریخ‌نگاری شوروی، به گزارش کاظم‌زاده، شوستر را گاه مأمور امپریالیسم آمریکا خوانده است. عبدالله‌یف، تاریخ‌نگار شوروی، با این همه می‌پذیرد که کار شوستر و دستیارانش به شکست نقشهٔ پادشاه مخلوع کمک کرد.

ورقهٔ وابسته

ژاندارمری دولتی و افسران سوئدی

ژاندارمری سوئدی نیروی دیگری بود که دولت، بیرون از بریگاد قزاق، برای نگاه داشتن راه‌ها برپا کرد.

ژاندارمری در آن هنگام روی هم رفته نزدیک به شش هزار تن بود. این نیرو به‌مراتب کارآمدترین نیرو بود. هیئتی از افسران سوئدی، که دولت مشروطه به خدمت گرفته بود، آن را در ۱۹۱۱ سامان داده بود.

متن اصلیThe Gendarmerie comprised at that time about 6000 men in all. It was by far the most efficient force. It had been organised in 1911 by a mission of Swedish officers engaged by the Constitutionalist Government.

سرلشکر حسن ارفع، افسر گارد سلطنتی در ۱۲۹۳، بعدها افسر ارتش
خاطرات «زیر فرمان پنج پادشاه»، ص ۵۱
۱۳۴۳ خورشیدی (۱۹۶۴ میلادی، سال نشر)
ارفع پس از ورود به خدمت نظام در ۱۲۹۳ نیروهای مسلح ایران را یک‌به‌یک برمی‌شمارد و ژاندارمری را با سپاه دولتی و قزاق‌خانه می‌سنجد.
متن کامل این ورقه

پیامد

برکناری شوستر با بسته شدن مجلس دوم همراه شد و دورهٔ فترت سه‌ساله‌ای را آغاز کرد که در آن دولت ایران بی‌مجلس و زیر فشار سپاه روس در شمال اداره می‌شد. کاظم‌زاده می‌نویسد که با پراکنده شدن مجلس و رفتن شوستر، ایران «عملاً دیگر به عنوان یک دولت وجود نداشت» و فرماندهان و کنسول‌های روس در شمال وظایف حکومت را به دست گرفتند. مرنار و بلژیکی‌ها، که به تعبیر مستوفی «کاملاً تحت اوامر سفارتین» بودند، خزانه را در دست گرفتند. ماجرای استوکس نیز زمینهٔ استخدام افسران سوئدی برای ژاندارمری دولتی را فراهم کرد. روسیه با آن نیز مخالف بود، اما سرانجام آن را پذیرفت. شرح آن در مدخل «ژاندارمری سوئدی» آمده است. کتاب «اختناق ایران» در ۱۲۹۱ در نیویورک و لندن منتشر شد و برای چند نسل از ایرانیان روایت اصلی این رویداد ماند.

داوری منابع

ویلیام مورگان شوستر — خفه کردن ایران
ص ۶۴، ۷۶ تا ۷۹، ۹۷ تا ۹۸، ۱۱۲ تا ۱۱۳، ۱۴۴

شوستر ورود به تهران، قانون ۲۳ خرداد ۱۲۹۰، ماجرای استوکس، نقش خود در جنگ با پادشاه مخلوع و دستور مصادره را روایت می‌کند.

فیروز کاظم‌زاده — روسیه و بریتانیا در ایران، ۱۸۶۴ تا ۱۹۱۴
ص ۵۸۱ تا ۵۹۱، ۶۱۱ تا ۶۴۵

کاظم‌زاده بر پایهٔ اسناد روسی و بریتانیایی استخدام آمریکایی‌ها، ماجرای مرنار و استوکس، رویداد شعاع‌السلطنه، دو اولتیماتوم و بسته شدن مجلس را بازمی‌سازد.

عبدالله مستوفی — شرح زندگانی من
ج ۲، ص ۳۲۹، ۳۴۰ تا ۳۴۹، ۳۵۲، ۳۵۷ تا ۳۶۱

مستوفی از درون خزانه دیدار نخست، لایحهٔ اختیارات، شیوهٔ کار، ماجرای معتمدالسلطنه، دیدگاه اعتدالیون دربارهٔ استوکس و شعاع‌السلطنه، واکنش مردم، رفتن شوستر و جانشینی مرنار را روایت می‌کند.

دوره

پادشاه

کسان

  • ویلیام مورگان شوسترخزانه‌دار مجلس دوم؛ بهانهٔ اولتیماتوم روس

    مجلس دوم در ۲۲ اردیبهشت ۱۲۹۰ او را خزانه‌دار کل کرد و در ۲۳ خرداد اختیارات مالیه را به او سپرد.