عصر ناصری
تأسیس دارالفنون
شاهنشاهی
۲۴۱۰
میلادی
۱۸۵۱
این ورقه بخشی از صدارت امیرکبیر است. تأسیس دارالفنون از کارهای دورهٔ صدارت امیرکبیر بود.
خلاصه
دارالفنون نخستین آموزشگاه عالی به شیوهٔ نو در ایران است. میرزا تقیخان امیرکبیر، صدراعظم ناصرالدین شاه قاجار، بنیاد آن را نهاد، اما خود گشایش آن را ندید. ناصرالدین شاه قاجار امیرکبیر را در ۱ آذر ۱۲۳۰ (۲۴۱۰) برکنار کرد، و آموزگاران اتریشی دو روز بعد به تهران رسیدند. میرزا محمدعلیخان شیرازی، وزیر امور خارجه، دارالفنون را در ۸ دی ۱۲۳۰ (۲۴۱۰) بهطور رسمی گشود. جان گرنی و نگین نبوی، پژوهشگران تاریخ آموزش ایران، در مقالهٔ «دارالفنون» در دانشنامهٔ ایرانیکا، این رویداد را آغاز آموزش نوین در ایران میدانند. دارالفنون در سال نخست حدود صد و پنج شاگرد در هفت رشتهٔ اصلی پذیرفت و تا دههٔ ۱۳۰۰ (۲۴۸۰) سرچشمهٔ پزشکان، مهندسان، افسران، مترجمان و کتابهای درسی نو در ایران ماند.
زمینه
گرنی و نبوی مینویسند که امیرکبیر کمتر از دو سال پس از رسیدن به صدارت در مهر ۱۲۲۷ (۲۴۰۷)، نخستین گامها را برای ساختن این آموزشگاه برداشت. امیرکبیر در نخستین دستورنامهاش به جان داوود، دبیر اول سفارت ایران در پطرزبورگ، در مرداد ۱۲۲۹ (۲۴۰۹)، بر سرشت نظامی و فنی درسهای آموزشگاه تأکید کرد. او در نامههای بعدی و در روزنامهٔ رسمی وقایع اتفاقیه آن را با نامهایی چون «تعلیمخانه»، «مدرسهٔ جدید»، «مدرسهٔ نظامیه» و «مکتبخانهٔ پادشاهی» خواند.
به نوشتهٔ گرنی و نبوی، ناظران خارجی نیز آموزشگاه را بخشی از اصلاحات گستردهٔ نظامی امیرکبیر میدانستند. هدف اصلی، پرورش افسرانی بود که ناکارآمدی سپاه ایران را جبران کنند. امیرکبیر و همکارانش باور داشتند که تنها آموزشگاهی در خود ایران میتواند شمار بسندهای از مردان را با تازهترین فنون نظامی آشنا کند.
عباس امانت، تاریخنگار، در کتاب «قبلهٔ عالم»، پژوهشی دربارهٔ ناصرالدین شاه قاجار و پادشاهی ایران، دارالفنون را در چارچوب برنامهٔ کلی امیرکبیر مینهد. به نوشتهٔ امانت، امیرکبیر دولتی متمرکز، دارای منابع مالی بسنده و کارآمد، با سپاهی نیرومند، دیوانی گسترده و سیاست خارجی مستقل میخواست. امانت دارالفنون را، که به گفتهٔ او در آغاز «آموزشگاهی نظامی» میپنداشتند، در کنار اصلاح دستگاه قضایی، کاستن از نفوذ روحانیان در دادرسی، طرحهای کشاورزی و صنعتی و نظام سربازگیری بنیچه، از ثمرات همین هدفها میداند.
امیرکبیر همزمان با فرستادن دستور استخدام آموزگار به اروپا، ساخت آموزشگاه را در گوشهٔ شمالشرقی ارگ تهران، بر زمینی که پیشتر میدان مشق سپاه بود، آغاز کرد. میرزا رضا مهندسباشی، که در جوانی به لندن رفته و چند سال در آکادمی نظامی سلطنتی وولیچ درس خوانده بود، نقشهٔ آن را کشید. نقشه از الگوی سنتی پیروی میکرد: پنجاه اتاق گرد حیاطی بزرگ، با ایوانی در هر سو. محمدتقی معمارباشی ساختمان را زیر نظارت بهمنمیرزا، حاکم تهران، برپا کرد. بال شرقی در تیر ۱۲۳۰ (۲۴۱۰) آمادهٔ پذیرش آموزگاران و شاگردان بود، اما ساخت بقیهٔ مجموعه تا آذر ۱۲۳۱ (۲۴۱۱) به درازا کشید.
امانت نشان میدهد که ساختمانسازی با سختی مالی روبهرو بود. ناصرالدین شاه قاجار از کندی ساخت کاخهای سلطنتی، «پلیتکنیک تازهبنیاد» و سربازخانه گله کرد، و امیرکبیر با برآشفتگی پاسخ داد که علت روشن است و از نبود پول است. به نوشتهٔ امانت، صدراعظم یادآوری کرد که هزینهٔ جشن نوروز، دو لشکرکشی به گرگان و خراسان، و جیره و مواجب سپاه را با دشواری بسیار فراهم کرده است.
گفتوگوهای جان داوود در وین به درازا کشید. امیرکبیر دستورنامهٔ تازهای با نیازهای گستردهتر و شرایط خدمت دیگر فرستاد، و دو طرف قراردادها را سرانجام در ۱۹ مرداد ۱۲۳۰ (۲۴۱۰) امضا کردند. به نوشتهٔ گرنی و نبوی، گروهی کوچک از آموزگاران چک، ایتالیایی، سوئیسی و اتریشی بیدرنگ با جان داوود از وین راه افتادند. آلفرد بارون دو گومنس برای پیادهنظام، یوهان فون نمیرو برای سوارهنظام، سروان زاتی برای مهندسی، سروان یوزف چارنوتا برای معدنشناسی، ستوان آوگوست کرژیژ برای توپخانه و دکتر یاکوب ادوارد پولاک برای پزشکی در این گروه بودند.
شمار این گروه از آنچه امیرکبیر میخواست کمتر بود، زیرا دو معدنچی و داروسازی که در دستورنامهٔ پایانی آمده بودند همراه آنان نیامدند. پولاک آموزش داروسازی را نیز پذیرفت. مدت خدمت پنج سال بود، با مزد سالانهٔ ششصد تومان و چهارصد تومان دیگر برای هزینهٔ رفت و برگشت.
چه رخ داد
رسیدن آموزگاران و برکناری امیرکبیر
علت روشن است: از نبود پول است. گزارشهایی که هر روز به عرض میرسد از کمبود پول شکایت دارند، و تاکنون چهار هزار تومان وام گرفته شده است.
متن اصلیThe reason is clear. It is due to lack of funds. The reports that are brought daily . . . to your notice complain about [shortage of] money and that four thousand tumans has been borrowed so far.
اگر امیر زنده بود، این وضع اسفناک را روا نمیداشت و جلوی چنین ترتیب نادرستی را میگرفت.
متن اصلیIf the Amir were alive, he would not have condoned this deplorable situation and prevented such improper arrangement.
رياست مدرسه دارالفنون كه در حقيقت مقدمه وزارت علوم بود كماكان با اعتضادالسلطنه باقى ماند ... در حقيقت شاه خود وزير اين وزارتخانه بود و منويات خود را بوسيلهٔ اعتضادالسلطنه باجرا مى رساند يا بهتر بگوئيم اعتضادالسلطنه مقاصد خود را با پشتيبانى شاه پيش ميبرد.
ملاير را تيول مدرسهٔ دارالفنون كرده است و از طرف خود حاكم بآنجا ميفرستد و ماليات اين ولايت را بمصارف ادارات خود ميرساند ... ذكر اين وزير و زيردستانش بخير و نام همه زنده جاويد باد.
حرف اين عده قليل را كه از مدرسهٔ دارالفنون بيرون ميآمدند نمىفهميدند و از اين طبقه تشويق بسزائى نميشد و روز بروز پايه دانش آنها تنزل ميكرد تا بالاخره در آينده اين مدرسه محل اعاشهٔ جمعى ميشود و روح بينش و دانش، اين مؤسسهٔ سى چهل ساله را بدرود ميگويد.
دارالفنون در نخستین سالهای خدمت اتریشیها نه تنها برنامهٔ درسی هستهای، بلکه روال آموزشی و چارچوبی اداری پدید آورد که آنقدر نیرومند بود که از فراز و نشیبهایی که بیشتر نوآوریهای دوران ناصرالدین شاه قاجار را از پا انداخت جان به در برد.
متن اصلیIn the first years of the Austrians’ service, Dār al-fonūn had developed, not only a core curriculum, but also an academic routine and administrative framework strong enough to survive the vicissitudes that affected most new initiatives in Nāṣer-al-Dīn Shah’s reign.
دو دستاورد بزرگ دیگر امیرکبیر، دارالفنون و روزنامهٔ رسمی وقایع اتفاقیه، پس از او برجا ماندند، اما با همان بیسامانی که بیشتر نوآوریهای اروپایی در دورهٔ ناصری با آن روبهرو میشدند.
متن اصلیAmir Kabir's two other major contributions, the Dar al-Funun polytechnic and the official government gazette, Vaqayi' Ittifaqiya, survived him, but with the same haphazardness with which most European innovations were treated during the Nasiri period.
آموزگاران در ۳ آذر ۱۲۳۰ (۲۴۱۰) به تهران رسیدند و دریافتند که امیرکبیر دو روز پیشتر از صدارت برکنار شده است. پذیرایی از آنان و گشایش رسمی آموزشگاه به میرزا محمدعلیخان شیرازی، وزیر امور خارجه، رسید. به نوشتهٔ گرنی و نبوی، نام «دارالفنون» نخستین بار در نامهای آمد که میرزا محمدعلیخان در ۲۸ آبان ۱۲۳۰ (۲۴۱۰) به محمودخان، کلانتر تهران، و عزیزخان مکری، فرماندهٔ نظامی، نوشت. گرنی و نبوی برگزیدن این نام و توصیف کلیتر دانشهایی را که قرار بود دارالفنون آموزش دهد، نشانهٔ کوششی برای گسترش هدف آموزشگاه میدانند، اما یادآوری میکنند که روشن نیست این ابتکار از میرزا محمدعلیخان بود یا از امیرکبیر.
گشایش و شاگردان نخستین
میرزا محمدعلیخان شیرازی دارالفنون را در ۸ دی ۱۲۳۰ (۲۴۱۰) گشود. وقایع اتفاقیه، به نوشتهٔ گرنی و نبوی، در آگهی رسمی پذیرش، پسران اعیان و اشراف چهارده تا پانزدهساله را خواسته بود، و میرزا محمدعلیخان در نامهاش سی شاگرد را در نظر داشت. اما دارالفنون در سال نخست حدود صد و پنج شاگرد از قشرهای گوناگون و با پیشینههای آموزشی ناهمسان پذیرفت.
محمدحسنخان اعتمادالسلطنه، وزیر انطباعات و تاریخنگار دربار، در منتظم ناصری، به نقل گرنی و نبوی، شمار شاگردان سال نخست را چنین آورده است: پیادهنظام سی تن، سوارهنظام پنج تن، توپخانه بیست و شش تن، مهندسی دوازده تن، پزشکی بیست تن، داروسازی هفت تن و معدن پنج تن. پولاک خود شمار شاگردان پزشکی را چهارده تن نوشته است. این ترکیب برتری دانشهای نظامی را نشان میدهد. شاگردان میتوانستند زبان فرانسه و شمشیربازی نیز بیاموزند، و افسرانی که در دارالفنون نامنویسی نکرده بودند در مشقهای روزانهٔ بیرون شهر شرکت میکردند.
برخی شاگردان ماهانه، برخی مواجب و برخی مستمری میگرفتند که از دوازده تا صد تومان در سال بود. دارالفنون ناهار روزانه را رایگان میداد و هر سال به هر شاگرد دو دست جامهٔ تابستانی و زمستانی میبخشید. شاگردان هر رشته جامهای به رنگی ویژه بر تن داشتند.
دشواریهای سالهای نخست
آموزگاران اتریشی گمان داشتند که از آغاز رشتهٔ تخصصی خود را درس خواهند داد، اما بهزودی دریافتند که باید از پایه آغاز کنند. از همین رو دارالفنون در هفتههای نخست آموزگاران دیگری به کار گرفت. ایتالیاییها، از جمله برادران میکله و فرانچسکو ماتراتسو و لوئیجی پسه، که سفارت ایران در استانبول برای آموزش سپاه به خدمت گرفته بود، گاه در دارالفنون درس میدادند. فوکتی داروسازی، فیزیک و شیمی را بر عهده گرفت. ژول ریشار، فرانسوی مسلمانشدهای که نام میرزا رضاخان را برگزیده بود، از آغاز زبان فرانسه درس داد و تا مرگش در ۱۲۷۰ (۲۴۵۰) نزدیک به چهل سال در دارالفنون ماند.
زبان آموزگاران اتریشی آلمانی بود، اما در ایران کمتر کسی آلمانی میدانست. دارالفنون فرانسه را زبان آموزش برگزید، زیرا مترجم فرانسهدان بیشتر یافت میشد. مترجمان، که برخی از تحصیل در اروپا بازگشته بودند، آموزگاران را از کلاسی به کلاس دیگر همراهی میکردند. میرزا ملکمخان، به نوشتهٔ گرنی و نبوی، برای زاتی ترجمه میکرد و خود ریاضیات و هندسه نیز درس میداد. امانت میافزاید که ملکمخان با آزمایشهای سادهای که در دیدارهای ناصرالدین شاه قاجار از دارالفنون انجام میداد، پادشاه را شیفتهٔ خود کرد، و احتمالاً در ۱۲۳۳ (۲۴۱۳) نخستین خط تلگراف آزمایشی ایران را میان دارالفنون و کاخ نیاوران کشید.
برنامهٔ درسی و پایداری
گرنی و نبوی مینویسند که دارالفنون با وجود این دشواریها در چند ماه برنامهٔ درسی و نظام امتحان و نمره پدید آورد. دارالفنون در آغاز سال دوم نظامی از «مرتبه»ها در هر رشته برقرار کرد که هر مرتبه سه سال میپایید و دورهٔ کامل دوازده سال طول میکشید. دارالفنون به برترین شاگردان هر مرتبه نشان مسی، سیمین، سیمین زراندود یا زرین میداد. شیخ محمدصالح عربی و فارسی درس میداد و روزی دو بار نماز جماعت برپا میکرد.
ناصرالدین شاه قاجار، به نوشتهٔ گرنی و نبوی، از آغاز به دارالفنون علاقهای راستین نشان داد، پیوسته از آن دیدن کرد و در امتحانها و جشنهای جایزه حاضر شد. دو مدیر نخست پس از میرزا محمدعلیخان، که در ۲۱ بهمن ۱۲۳۰ (۲۴۱۰) درگذشت، افسرانی نظامی بودند: عزیزخان مکری، که چند ماه بیشتر نماند، و محمدخان امیرتومان. گرنی و نبوی تأثیر آن دو را اندک میدانند و رضاقلیخان هدایت، «للـهباشی» و ناظم مدرسه، و آموزگاران اتریشی را سازندگان واقعی برنامه و فعالیتهای دارالفنون میشمرند.
کتابهای درسی و طرحهای عملی
آموزگاران نخستین ناگزیر بودند کتابهای درسی خود را بنویسند، زیرا هیچ کتاب فارسی مناسبی در دست نبود. کرژیژ چهار کتاب در ریاضیات و استحکامات نوشت و پولاک یازده کتاب در پزشکی، جراحی، کالبدشناسی، آسیبشناسی و چشمپزشکی. نخستین کتاب پولاک، «تشریح بدن انسان»، در ۲ اردیبهشت ۱۲۳۳ (۲۴۱۳) از چاپخانهٔ دولتی وابسته به دارالفنون بیرون آمد.
کرژیژ با یاری شاگردان دارالفنون نخستین نقشهٔ دقیق تهران و پیرامون آن را کشید و بلندی دماوند را اندازه گرفت. به نوشتهٔ گرنی و نبوی، او در ۱۲۳۶ (۲۴۱۶) نخستین خط تلگراف را از ارگ تا باغ لالهزار کشید. این گزارش با روایت امانت دربارهٔ خط تلگراف ملکمخان ناهمساز است. پولاک در ۱۲۳۵ (۲۴۱۵) جانشین دکتر کلوکه، پزشک ویژهٔ ناصرالدین شاه قاجار، شد و پیوندی میان این مقام و آموزش در دارالفنون پدید آورد که تا سدهٔ بعد پایید.
دیدگاهها
منابع بر نقش امیرکبیر همداستاناند، اما سهم او را در شکل نهایی دارالفنون یکسان نمیسنجند. گرنی و نبوی یادآوری میکنند که شاید امیرکبیر قصد داشت دامنهٔ درسها را بهتدریج گسترش دهد، اما شمار و سطح آموزشی شاگردان نخستین نیز این گسترش را ناگزیر کرد. امانت دارالفنون را از دو دستاورد پایدار امیرکبیر میداند، اما میافزاید که این دو نوآوری با همان بیسامانی روبهرو شدند که بیشتر نوآوریهای اروپایی در دورهٔ ناصری. ژول ریشار، به نقل امانت، پس از قتل امیرکبیر از به کار گرفتن آموزگاران ناشایست در دارالفنون نالید و نوشت که اگر امیر زنده بود چنین وضعی را روا نمیداشت.
گرنی و نبوی بر پشتیبانی ناصرالدین شاه قاجار تأکید دارند و پایداری دارالفنون را مدیون علاقهٔ او و نیز اعتضادالسلطنه، پسر فتحعلی شاه قاجار، میدانند. اعتضادالسلطنه از آذر ۱۲۳۶ (۲۴۱۶) مدیر دارالفنون و از ۱۲۳۹ (۲۴۱۹) وزیر علوم شد و تا مرگش در آذر ۱۲۵۹ (۲۴۳۹) در این مقام ماند. به نوشتهٔ گرنی و نبوی، اعتضادالسلطنه پس از رسیدن به وزارت علوم درآمد ملایر و تویسرکان را به دارالفنون اختصاص داد و ثبات مالی آن را تا دو دهه تضمین کرد.
عبدالله مستوفی، دیوانی و خاطرهنویس دورهٔ قاجار، در «شرح زندگانی من»، خاطرات و تاریخ اجتماعی دورهٔ قاجار، تصویری همانند به دست میدهد. به نوشتهٔ مستوفی، ناصرالدین شاه قاجار در حقیقت خود وزیر علوم بود و اعتضادالسلطنه با پشتیبانی پادشاه هدفهایش را پیش میبرد. مستوفی میافزاید که وزیر علوم دانشآموختگان دارالفنون را در تلگرافخانه و دیگر کارهای فنی به کار گرفت، و پسران رضاقلیخان هدایت، علیقلیخان مخبرالدوله و جعفرقلیخان نیرالملک، در تلگرافخانه و ریاست مدرسه یاور اعتضادالسلطنه بودند. مستوفی پادشاه را مانع پیشرفت نمیداند و مینویسد که اگر پادشاه مانع بود، هر روز اعتضادالسلطنه را تشویق نمیکرد.
مستوفی علت فرسودگی دارالفنون را در بیخبری دیگر وزیران میجوید. به نوشتهٔ او، وزیران جنگ، مالیه، خارجه و عدلیه سخن دانشآموختگان دارالفنون را نمیفهمیدند و آنان را تشویق نمیکردند، و از همین رو پایهٔ دانش مدرسه روزبهروز فرو افتاد. گرنی و نبوی ارزیابی معتدلتری دارند. به نوشتهٔ آنان، دارالفنون با پشتیبانی پیوستهٔ دربار و وزیران سطح آموزشی نسبتاً بالایی را نگه داشت، و در دو دههٔ پایانی سدهٔ نوزدهم نیز آموزگاران اروپایی شایستهای در آن درس میدادند. اما آنان نیز میپذیرند که دارالفنون در دههٔ ۱۲۷۰ (۲۴۵۰) جایگاه یگانهٔ خود را از دست داد.
ورقهٔ وابسته
انتشار روزنامهٔ وقایع اتفاقیهوقایع اتفاقیه روزنامهٔ رسمی همان سالها بود و همراه دارالفنون برپا شد.
تربیت اهل ایران و استحضار و آگاهی آنها از امورات داخله و وقایع خارجه
پیامد
کامیابی نخستین شاگردان پولاک، که برخی به دانشکدههای پزشکی پاریس راه یافتند، اندیشهٔ فرستادن گروهی بزرگتر را پدید آورد. در فروردین ۱۲۳۸ (۲۴۱۸)، چهل و دو شاگرد، که دستکم نیمی از آنان از دارالفنون بودند، همراه حسنعلیخان امیرنظام گروسی، وزیرمختار تازهٔ ایران در پاریس، به فرانسه رفتند. به نوشتهٔ گرنی و نبوی، ناصرالدین شاه قاجار که به وفاداری شاگردان در خارج بدگمان شده بود، آنان را در ۱۲۴۶ (۲۴۲۶) ناگهان فراخواند. برخی از بازگشتگان در دارالفنون درس دادند و تازهترین اندیشهها و فنون اروپا را با نوشتهها و درسهایشان رواج دادند.
گرنی و نبوی مینویسند که دارالفنون تا اندازهای در بحران فراموشخانه درگیر شد. به نوشتهٔ آنان، ملکمخان شاگردان را به شرکت در نشستهای پنهانی در خانهٔ جلالالدینمیرزا تشویق میکرد، و حتی رضاقلیخان هدایت، ناظم مدرسه، را از پیوستگان آن شمردهاند. ناصرالدین شاه قاجار، پس از بدگمانی، فراموشخانه را بست و ملکمخان را در مهر ۱۲۴۰ (۲۴۲۰) تبعید کرد. گرنی و نبوی میافزایند که دارالفنون، احتمالاً به سبب جایگاه اعتضادالسلطنه، از این بحران آسیب پایدار ندید.
شمار شاگردان در آبان ۱۲۵۰ (۲۴۳۰) به حدود دویست تن رسید. سهم دانشهای نظامی از بیش از هفتاد درصد در سال نخست به کمتر از سی درصد در اواخر دههٔ ۱۲۶۰ (۲۴۴۰) کاهش یافت، و پزشکی، فیزیک، شیمی و مهندسی، و نیز نقاشی، موسیقی و زبانهای انگلیسی، روسی و آلمانی، جایگاه بیشتری یافتند. مدرسهٔ نظامی، که در ۱۲۶۴ (۲۴۴۴) با صد و پنجاه شاگرد پا گرفت، و مدرسهٔ علوم سیاسی، که وزارت امور خارجه در ۱۲۷۸ (۲۴۵۸) بنیاد نهاد، نخستین رقیبان دارالفنون بودند.
دارالفنون در دوران مشروطه نیز شاگردان بسیاری جذب کرد. در مهر ۱۲۹۷ (۲۴۷۷)، سیزده پزشک ایرانی و سی و چهار دانشجوی پزشکی هستهٔ دانشکدهٔ پزشکی مستقلی را پدید آوردند. به نوشتهٔ گرنی و نبوی، بنیاد دانشکدههای جداگانهٔ دندانپزشکی، موسیقی و هنرهای زیبا در سال بعد، تنزل ناگزیر دارالفنون را به دبیرستانی در اصلاحات آموزشی دههٔ ۱۳۰۰ (۲۴۸۰) شتاب داد.
داوری منابع
جان گرنی و نگین نبوی در دانشنامهٔ ایرانیکا گشایش دارالفنون و پایداری برنامهٔ درسی آن را شرح میدهند.
عباس امانت در قبلهٔ عالم ساخت مدرسه، برکناری امیرکبیر و سرنوشت دارالفنون را روایت میکند.
عبدالله مستوفی در شرح زندگانی من ادارهٔ اعتضادالسلطنه و فرسودگی بعدی مدرسه را مینویسد.
دوره
پادشاه
کسان
- میرزا تقیخان امیرکبیرصدراعظم نوساز ایران پیشامشروطه
او در دورهٔ صدارت خود دارالفنون را بنیاد کرد.