برو به محتوا
شیر و خورشید، نشان تاریخی ایران

گاهنامهٔ مشروطه

عصر ناصری

صدارت امیرکبیر

هجری شمسی

شاهنشاهی

شهریور ۲۴۰۷ تا دی ۲۴۱۰

میلادی

۱۸۴۸ تا ۱۸۵۲

رویداد فرعی و زمینه‌ایدربار و ساختار قدرت

این ورقه بخشی از جنگ قلعه شیخ طبرسی در مازندران است. صدارت امیرکبیر هم‌زمان با جنگ طبرسی آغاز شد و او سپاه دولتی را به مازندران فرستاد.

خلاصه

میرزا تقی‌خان فراهانی، که تاریخ او را به نام امیرکبیر می‌شناسد، سه سال و اندکی، از ۲۹ مهر ۱۲۲۷ تا ۲۰ آبان ۱۲۳۰ (۲۴۰۷ تا ۲۴۱۰ شاهنشاهی)، صدراعظم و اتابک ناصرالدین شاه قاجار بود. ناصرالدین شاه قاجار در شب تاج‌گذاری خود در تهران، فرماندهی سپاه، صدارت و لقب اتابک را یکجا به او سپرد و او را «شخص اول ایران» خواند. امیرکبیر در این دوره کسری بزرگ بودجه‌ای را که از وزارت حاجی میرزا آقاسی به ارث رسیده بود با کاستن از مستمری‌ها جبران کرد، شورش سربازان آذربایجانی در پایتخت و شورش حسن‌خان سالار در خراسان را از سر گذراند، قیام‌های بابیان را درهم شکست، و با نفوذ سفارتخانه‌های روس و انگلیس بر سر کارهای داخلی ایران درافتاد. بنیاد دارالفنون و روزنامهٔ وقایع اتفاقیه، سامان‌دادن به سپاه و نظام سربازگیری، و تلاش برای محدود کردن داوری روحانیان از ماندگارترین کارهای این دوره است. عباس امانت، تاریخ‌نگار و زندگی‌نامه‌نویس ناصرالدین شاه قاجار، در کتاب «قبلهٔ عالم» این سه سال را شالوده‌ای برای چهل‌وپنج سال پادشاهی ناصرالدین شاه قاجار می‌داند. محمدتقی لسان‌الملک سپهر، وقایع‌نگار رسمی دربار، در «ناسخ‌التواریخ» همان صدراعظم را مردی کم‌اصل و خودپسند می‌نماید. این دو روایت، دو قطب داوری دربارهٔ امیرکبیر را می‌سازند.

زمینه

محمدشاه قاجار سیزده سال کار دولت را به حاجی میرزا آقاسی سپرده بود. سپهر در «ناسخ‌التواریخ»، تاریخ رسمی دربار قاجار، می‌نویسد که آقاسی خراج ایران را چنان به تیول و سیورغال و انعام بخشید که هر سال دو کرور تومان خرج کشور از دخل آن افزون می‌آمد. امانت در «قبلهٔ عالم» همین تصویر را با گزارش‌های دیپلماتیک بریتانیا کامل می‌کند: خزانه‌ای تهی از مالیات‌های گردآوری‌نشده و لشکرکشی‌های پیاپی، و دیوانیانی که کمبود حقوق را با رشوه و اخاذی جبران می‌کردند. فرانت، کاردار بریتانیا، از «آشفتگی وصف‌ناپذیر» دستگاه اداری سخن می‌گفت و پیش‌بینی می‌کرد که اگر امیرنظام شورش‌های ولایات را فرو ننشاند، هرج‌ومرج و مداخلهٔ بیگانه شاید به برافتادن دودمان قاجار و پاره‌پاره شدن ایران بینجامد. در همان ماه‌ها حسن‌خان سالار در خراسان سر به شورش برداشته بود، بهمن میرزا، عموی پادشاه، با پشتیبانی روسیه داعیهٔ نیابت سلطنت داشت، و جنبش بابیان رو به قیام می‌رفت.

میرزا تقی‌خان از دستگاه دیوانی تبریز برخاست. امانت یادآوری می‌کند که در نیم‌قرن پیش از آن، تبریز بیش از تهران دولتمردان برجسته پرورده بود و دیوانیان آنجا آیین کشورداری ایرانی را با گرایش به اصلاحات به شیوهٔ همسایگان عثمانی و روس درمی‌آمیختند. میرزا تقی‌خان در ۱۲۰۸ (۲۳۸۸) همراه خسرو میرزا به سن‌پترزبورگ رفته بود، در ۱۲۱۷ (۲۳۹۷) همراه ناصرالدین میرزای ولیعهد به ایروان سفر کرده بود، و چهار سال در ولایتی مرزی در خاک عثمانی به سر برده بود. امانت این تجربه‌ها را سرچشمهٔ باور او به دگرگونی در دیوان، سپاه، مالیه، دادگستری و آموزش می‌داند. او در آستانهٔ مرگ محمدشاه قاجار وزیر نظام آذربایجان بود.

فرانت در همان روزها آموزش ناصرالدین شاه قاجار را ناقص می‌دانست و می‌نوشت که پادشاه «از ادارهٔ هیچ دستگاهی برنمی‌آید» و در اظهار نظر دربارهٔ هر موضوعی دشواری دارد. با این همه، او ناگزیر می‌پذیرفت که پادشاه «همان یکدندگی پادشاه درگذشته» را دارد و به هر مداخله‌ای در اختیارات خود سخت حساس است. امانت این داوری را بازتاب ایستادگی پادشاه در برابر خواست سفیر بریتانیا در گزینش صدراعظم می‌داند. به گفتهٔ امانت، انتصاب امیرکبیر، هرچند گریزناپذیر، در چشم جهان بیرون نخستین فرصت ناصرالدین شاه قاجار برای نشان دادن استقلالش بود، و بار دیگر برتری دستگاه دیوانی آذربایجان را بر تهران تأیید کرد.

چه رخ داد

از تبریز تا تاج‌گذاری

همهٔ کارهای ایران را به دست تو سپردم و تو را مسئول هر نیک و بدی می‌دانم که از آن برآید. ما امروز تو را شخص اول ایران کردیم.

متن اصلیI have delivered all affairs of Persia into your hands and hold you responsible for the good, or bad, that may ensue. We have this day made you the First Person in Persia...

ناصرالدین شاه قاجار، پادشاه ایران
فرمان پادشاهی (منقول در پژوهش تاریخی) «فرمان انتصاب میرزا تقی‌خان به صدارت، به روایت عباس امانت در «قبلهٔ عالم»، ص ۱۰۱
۲۹ مهر ۱۲۲۷ (۲۴۰۷)
ناصرالدین شاه قاجار در شب تاج‌گذاری خود، سراسر کار کشور را به امیرکبیر می‌سپارد.

پس صواب آن است كه از ميان مردم ايران يك تن را كه به حزونت خلق و خشونت خلق و سورت خوى و غلظت طبع بر همه كس افتخار كند اختيار كنم كه نه از لطف جوانان شكوه بيند و نه بر ضعف پيران اندوه خورد ... تا آن گاه كه جمع و خرج ايران را برابر نكند رحم بر مادر و برادر نكند.

محمدتقی لسان‌الملک سپهر، مستوفی و وقایع‌نگار دربار ناصرالدین شاه قاجار
تاریخ رسمی درباری «ناسخ‌التواریخ، سلاطین قاجاریه، جلد ۳»، ص ۱۸۴
پاییز ۱۲۲۷ (۲۴۰۷)
سپهر انگیزهٔ ناصرالدین شاه قاجار را در برگزیدن وزیری سخت‌گیر برای برابر کردن دخل و خرج کشور بازگو می‌کند.

نخست بگوئيد آيا مرا به وزارت اعظم پذيرفته ايد و آنچه حكم كنم گردن نهاده ايد يا پردۀ مخالف خواهيد نواخت.

میرزا تقی‌خان امیرکبیر، امیرنظام، اتابک و صدراعظم
تاریخ رسمی درباری (گفتار منقول) «ناسخ‌التواریخ، سلاطین قاجاریه، جلد ۳»، ص ۱۸۹
آبان ۱۲۲۷ (۲۴۰۷)
امیرکبیر در نخستین روزهای صدارت، بزرگان را یکایک فرامی‌خواند و از آنان پیمان فرمان‌بری می‌گیرد.

با تقديم چندين خدمت، ميرزا تقى خان معادل 2000 تومان زر مسكوك از مرسوم و مواجب من بنده بكاست، الا آنكه ميعاد نهاد كه چون اين كار بر ميزان نهم با تو دو چندان دهم.

محمدتقی لسان‌الملک سپهر، مستوفی و وقایع‌نگار دربار ناصرالدین شاه قاجار
تاریخ رسمی درباری (یادکرد شخصی) «ناسخ‌التواریخ، سلاطین قاجاریه، جلد ۳»، ص ۱۹۰
زمستان ۱۲۲۷ (۲۴۰۷)
سپهر از کاستن مستمری خودش در جریان اصلاح مالی امیرکبیر می‌نویسد.

امروز اگر به خواست سربازان تن دهم و میرزا تقی‌خان را از کارش بردارم، خود را از اوج پادشاهی فرود آورده‌ام؛ از آن پس همهٔ عزل و نصب‌های کارگزارانم در دست لشکر خواهد بود.

متن اصلیToday, if I submit to the demands of the troops and dismiss Mirza Taqi Khan from his post, I have brought myself down from the summit of kingship. Therefrom all the dismissals and appointments of my officials would be at the mercy of the army.

ناصرالدین شاه قاجار، پادشاه ایران
گفتار منقول (پژوهش تاریخی) «گفتار منقول در منابع فارسی، به روایت عباس امانت در «قبلهٔ عالم»، ص ۱۱۱
۲۱ اسفند ۱۲۲۷ (۲۴۰۷)
در شورش سربازان آذربایجانی، درباریان برکناری امیرکبیر را می‌خواهند و پادشاه نمی‌پذیرد.

برای ایران بهتر است که مردم مشهد با از دست رفتن بیست هزار تن به فرمان‌برداری بازگردند، تا آنکه آن شهر با مداخلهٔ بیگانه برای پادشاه گشوده شود.

متن اصلیbetter for Persia ... that the inhabitants of Meshed should be brought back to their duty through the loss of twenty thousand men, than that city should be won for the shah through foreign interference.

میرزا تقی‌خان امیرکبیر، اتابک و صدراعظم
گزارش دیپلماتیک (منقول در پژوهش تاریخی) «گفتار با جاستین شیل، وزیر مختار بریتانیا، به روایت عباس امانت در «قبلهٔ عالم»، ص ۱۱۶
۱۲۲۸ (۲۴۰۸)
امیرکبیر میانجی‌گری بیگانگان را برای پایان دادن به محاصرهٔ مشهد رد می‌کند.

با این بهانه‌ها و پس‌انداختن‌ها و گریختن از کار، فرمان راندن بر کشوری سرکش چون ایران یکسره ناممکن است. گیرم من بیمار یا در حال مرگ بودم؛ آیا شما سر پادشاهی دارید یا نه؟ اگر باید پادشاهی کنید، پس بکنید. چرا می‌گریزید؟

متن اصلیWith these excuses and postponements and escaping from duties it is absolutely impossible to rule over such an unruly [country] as Iran. Suppose I was ill or dying ... do you intend to rule or not? If you must rule, then carry on with it. Why are you evading?

میرزا تقی‌خان امیرکبیر، اتابک و صدراعظم
نامهٔ خصوصی (منقول در پژوهش تاریخی) «عریضهٔ خصوصی به ناصرالدین شاه قاجار، به روایت عباس امانت در «قبلهٔ عالم»، ص ۱۱۹
بی‌تاریخ، میان ۱۲۲۷ و ۱۲۳۰ (۲۴۰۷–۲۴۱۰)
پادشاه سان سپاه را به بهانهٔ بیماری صدراعظم لغو کرده است و امیرکبیر او را سرزنش می‌کند.

نه‌تنها بهبودی پدید نیامده، بلکه ایران اکنون در وضعی بسیار بدتر از روزی است که امیر زمام دولت را به دست گرفت.

متن اصلیNot only is there no amelioration, but [there is a sense] that Persia is in a much worse condition than when the Ameer assumed the government.

جاستین شیل، وزیر مختار بریتانیا در تهران
گزارش دیپلماتیک (منقول در پژوهش تاریخی) «گزارش به وزارت خارجهٔ بریتانیا، به روایت عباس امانت در «قبلهٔ عالم»، ص ۱۱۶–۱۱۷
۱۲۲۹ (۲۴۰۹)
شیل کارنامهٔ امیرکبیر را در میانهٔ صدارتش به‌تلخی ارزیابی می‌کند.

اگر گاهی دربارهٔ لزوم کاستن از هزینه‌ها جسارت می‌کنم و به عرض می‌رسانم، از آن روست که وام بازرگانان باید پرداخته شود و خزانهٔ این دولت نباید به خزانهٔ دولت پیشین ماننده گردد.

متن اصلیIf sometimes on . . . [the need] for reducing expenditure, I dare to bring the matter to your attention, it is because the sum [borrowed] from the merchants should be repaid and the state treasury of this government should not resemble that of the previous government.

میرزا تقی‌خان امیرکبیر، اتابک و صدراعظم
نامهٔ خصوصی (منقول در پژوهش تاریخی) «عریضهٔ خصوصی به ناصرالدین شاه قاجار، به روایت عباس امانت در «قبلهٔ عالم»، ص ۱۲۶
بی‌تاریخ، میان ۱۲۲۷ و ۱۲۳۰ (۲۴۰۷–۲۴۱۰)
امیرکبیر در برابر بخشش خلعت و انعام از خزانه، پادشاه را به صرفه‌جویی فرامی‌خواند.

ناصرالدین میرزا پس از مرگ پدر از تبریز رهسپار تهران شد و میرزا تقی‌خان تدارک سپاه این سفر را بر عهده گرفت. به نوشتهٔ سپهر، چون محمدخان زنگنه، امیرنظام پیشین، درگذشته بود و کسی بر سراسر سپاه ایران فرمان نمی‌راند، میرزا تقی‌خان از کارگزاران دربار خواست که منصب و لقب امیرنظام را به او بسپارند، و در یکی از منزل‌های راه این منصب را یافت. سپهر می‌افزاید که ناصرالدین شاه قاجار در همان راه با خود اندیشید که اگر چون دولت پیشین رفتار کند، مردم از نرسیدن حق خود ناخشنود می‌مانند، و اگر بار مالیات را سنگین‌تر کند، در روز حساب پاسخی نخواهد داشت؛ پس مردی سخت‌گیر برگزید که «تا آن گاه كه جمع و خرج ايران را برابر نكند رحم بر مادر و برادر نكند». سپهر تأکید می‌کند که مهد علیا، مادر پادشاه، و شاهزادگان و بزرگان و سرداران همه کسی دیگر را می‌خواستند، اما پادشاه هفده‌ساله رأی خود را پنهان داشت و همان کرد که خواست.

موکب پادشاهی در یافت‌آباد، بیرون تهران، اردو زد. سپهر می‌نویسد که در همین منزل پادشاه امر و نهی خود را به میرزا تقی‌خان سپرد و سرای حاجی میرزا آقاسی را برای نشیمن او برگزیدند، و مردم دریافتند که امارت نظام و صدارت هر دو از آنِ او خواهد بود. میرزا نصرالله صدرالممالک اردبیلی، که خود را صدراعظم می‌پنداشت، و گروهی از بزرگان برای برهم زدن این کار کوشیدند، و سپهر کوشش آنان را در برابر حکم پادشاه «مناطحت كوه و كاه» می‌خواند. ناصرالدین شاه قاجار روز جمعه به شهر درآمد و شب پس از آن، به حکم ستاره‌شناسان، چون هفت ساعت و بیست دقیقه از شب گذشت، تاج کیانی بر سر نهاد و بر تخت مرصع نشست.

فرمان صدارت و لقب اتابک

سپهر می‌نویسد که در همان شب، پادشاه میرزا تقی‌خان را به جامه‌ای که حاشیه‌هایش از مروارید بود خلعت داد، نام «اتابیگی» و صدارت اعظم را با امیرنظامی همراه کرد، و گشودن و بستن همهٔ کارها را به خط و مهر او سپرد. امانت متن فرمان را از منابع فارسی نقل می‌کند: پادشاه همهٔ کارهای ایران را به دست او سپرد، او را مسئول نیک و بد آن دانست، و «شخص اول ایران» خواند. امانت این تاریخ را ۲۹ مهر ۱۲۲۷ (۲۴۰۷) می‌نهد.

امانت بر دو لقب این فرمان درنگ می‌کند. لقب «اتابک اعظم» آیینی کهن از روزگار سلجوقیان و صفویان را زنده می‌کرد که در آن وزیرِ آموزگار سرپرستی پادشاهِ جوان را بر عهده داشت. لقب «امیرکبیر» نیز تا آن روز به هیچ‌کس جز قاجاران نرسیده بود؛ پیش از او از آنِ پدر مهد علیا بود. امانت می‌نویسد که حاجی میرزا آقاسی از ترس سرنوشت قائم‌مقام لقب صدراعظم را نپذیرفته و به «شخص اول» بسنده کرده بود، اما گرد آمدن فرماندهی سپاه، صدارت و اتابکی در یک تن، از مرزهای نانوشتهٔ قدرت در دوران آقاسی نیز فراتر می‌رفت. به گفتهٔ امانت، ناصرالدین شاه قاجار، که سپاه اکنون در دست امیرکبیر بود، چاره‌ای جز پذیرفتن خواست او برای قدرت کامل نداشت، و بحرانِ همه‌جانبهٔ کشور به این خواست مشروعیت می‌داد.

سپهر روایت می‌کند که امیرکبیر پس از نشستن بر مسند وزارت، بزرگان ایران را یکایک و دوبه‌دو فراخواند و از آنان پرسید که آیا او را به وزارت اعظم پذیرفته‌اند و فرمانش را گردن می‌نهند یا «پردۀ مخالف» خواهند نواخت. به نوشتهٔ سپهر، آنان چون کار را بر او استوار دیدند، ناچار تن دادند.

همکاری با میرزا آقاخان نوری

امیرکبیر سال‌ها در آذربایجان کار کرده بود و به گفتهٔ سپهر بر کار عراق عجم و دیوان مرکزی آشنایی شایسته نداشت. او از روزگاری که مستوفی لشکر و وزیر نظام بود، زیر دست میرزا آقاخان نوری، وزیر لشکر، کار کرده بود و هنر او را می‌شناخت. سپهر می‌نویسد که امیرکبیر با نوری پیمان همکاری بست، در کارهای خرد و کلان رأی او را مقدم داشت و زبان او را «مفتاح ابواب بسته دول خارجه» شمرد. امانت همین پیوند را از سوی دیگر می‌نگرد: نوری زیر حمایت بریتانیا بود، فرانت از او پشتیبانی می‌کرد، و امیرکبیر احتمالاً به اصرار فرانت او را در منصب وزیر لشکر نگاه داشت. به گفتهٔ امانت، این شراکت هم راه امیرکبیر را در پایتخت هموار می‌کرد و هم مهد علیا را در اندرون آرام نگاه می‌داشت.

پایان «مجلس جمهوری» و گسست با فرانسه

امانت از انجمنی مشورتی یاد می‌کند که در فاصلهٔ مرگ محمدشاه قاجار و رسیدن پادشاه جوان به تهران، به ریاست صدرالممالک اردبیلی شکل گرفته بود و منابع از آن با نام «مجلس جمهوری» یاد می‌کنند. امیرکبیر بی‌درنگ پس از رسیدن به پایتخت، صدرالممالک را به قم تبعید کرد و، به گفتهٔ امانت، تا ده سال بعد سخنی از «دارالشورا» به میان نیامد. امانت این کار را با ماجرایی دیپلماتیک پیوند می‌دهد: امیرکبیر از دادن نشان تمثال پادشاهی، که سفیران روس و انگلیس آن را گرفته بودند، به کنت دوسارتیژ، وزیر مختار فرانسه، سر باز زد، و سارتیژ در پاسخ نشانی را که پنج سال پیش از محمدشاه قاجار گرفته بود پس فرستاد. به روایت امانت، میرزا مسعود انصاری، وزیر امور خارجه و از مخالفان آن انجمن، امیرکبیر را قانع کرده بود که اندیشهٔ مجلس و جمهوری را همین سفیر فرانسه به ایران آورده است. انقلاب‌های ۱۲۲۷ (۲۴۰۷) در اروپا و برپایی جمهوری دوم فرانسه به این بدگمانی دامن می‌زد. پس از آن، اختلاف بر سر پیمان بازرگانی‌ای که آقاسی بسته بود و امیرکبیر بازنگری‌اش را می‌خواست، در ۱۲۲۹ (۲۴۰۹) به قطع روابط با فرانسه انجامید. امانت این گسست را از خطاهای آشکار سیاست خارجی امیرکبیر می‌شمارد، چون سیاست آقاسی در دوستی با فرانسه برای ایجاد توازن در برابر فشار دوگانهٔ روس و انگلیس را کنار گذاشت.

پیوند با خاندان سلطنت

امانت می‌نویسد که مهد علیا از همان آغاز امیرکبیر را خطری برای قدرت خود می‌دید. به گفتهٔ او، مهد علیا گرفتن لقب پدرش را توهین می‌شمرد و از بی‌اعتنایی صدراعظم به جایگاه خود آزرده بود. فرانت گزارش می‌داد که مهد علیا می‌کوشد اعتماد پادشاه را به صدراعظم سست کند، اما ناصرالدین شاه قاجار همان باوری را به امیرنظام دارد که پدرش به حاجی میرزا آقاسی داشت. ناصرالدین شاه قاجار برای آشتی دادن دیوان و اندرون، در بهمن ۱۲۲۷ (۲۴۰۷) خواهر تنی سیزده‌سالهٔ خود، ملک‌زاده خانم، را که بعدها عزت‌الدوله لقب گرفت، به همسری امیرکبیر درآورد. امانت می‌نویسد که امیرکبیر، که پیش‌تر همسر نخست خود را طلاق داده بود، این وصلت را بی‌شوق پذیرفت و در یادداشتی به پادشاه نوشت که «این بنده زن ندارد» و هرچه خواست پادشاه باشد، برای او عین صلاح است. فرانت گزارش می‌داد که مهد علیا سخت مخالفت کرد و شاهزادگان پیوند «پسر نوکر قائم‌مقام» را با دختر پادشاه درگذشته به ریشخند گرفتند. امانت در این وصلت، افزون بر هدف سیاسی، نشانی از میل ناخودآگاه پادشاه جوان به یافتن پدری در وجود اتابک خود می‌بیند.

روسیه، بهمن میرزا و شورش سربازان

روسیه بازگرداندن بهمن میرزا را به ایران و نشاندنش بر فرمانروایی آذربایجان می‌خواست. امیرکبیر به فرانت هشدار داد که با بازگشت بهمن میرزا، آذربایجان به‌زودی ولایتی مستقل خواهد شد و آرزوی دیرین روسیه برای تجزیهٔ ایران برآورده خواهد شد؛ و اگر چنین لطفی به او شود، باید به آصف‌الدوله، تبعیدی هوادار انگلیس، نیز بشود، و آنگاه پادشاه «عروسکی در دست آن دو» خواهد ماند. امانت در این استدلال دلبستگی امیرکبیر را به پادشاهی نیرومند و متمرکز می‌بیند. پرنس دالگوروکی، وزیر مختار روسیه، در گفت‌وگویی تند به امیرکبیر گفت که او دل پادشاه را تباه می‌کند و با کنایه به تبعید آقاسی افزود که کربلا جای فراخی است و هنوز جا دارد.

روز ۲۰ اسفند ۱۲۲۷ (۲۴۰۷) سه فوج آذربایجانی مستقر در ارگ تهران، از جمله فوج قهرمانیه که بهمن میرزا پشتیبانش بود، افسران خود را از سربازخانه بیرون راندند و با شکایت از عقب‌ماندن مواجب و سخت‌گیری میرزا حسن‌خان وزیر نظام، برادر امیرکبیر، به سوی خانهٔ صدراعظم رفتند. به روایت امانت، آنان خود را خدمتگزار امپراتور روس و بهمن میرزا خواندند. فردای آن روز، نگهبانان صدراعظم بر سربازان بی‌سلاح آتش گشودند و دو تن را کشتند، و سربازان این بار مسلح بازگشتند و برکناری یا جان امیرکبیر را خواستند. ناصرالدین شاه قاجار، امیرکبیر و امام جمعهٔ تهران از فرانت یاری خواستند؛ فرانت با جامهٔ نظامی به سربازخانه رفت و از دو هزار و پانصد سرباز خواست برکناری صدراعظم را شنید، و در گزارش خود نوشت که آنان آشکارا به تحریک «مقامی بلندپایه» رفتار می‌کنند.

ناصرالدین شاه قاجار، به گفتهٔ امانت، خون‌ریزی را نخواست و برخلاف رأی امیرکبیر وعدهٔ بخشش داد، اما برکناری صدراعظم را نیز نپذیرفت و گفت که اگر چنین کند، خود را از اوج پادشاهی فرود آورده و عزل و نصب کارگزاران را به دست لشکر سپرده است. امیرکبیر به پیشنهاد فرانت موقتاً از ارگ به خانهٔ میرزا آقاخان نوری در شهر رفت، که زیر حمایت بریتانیا بود. روز بعد بازار بست، مردم شهر مسلح شدند، امام جمعه و هواداران نوری اصناف را به میدان آوردند، و فوج‌های عراق عجم، هم‌ولایتی‌های امیرکبیر، به پشتیبانی او برخاستند. فرانت نوشت که چنین هواداری مردمی از وزیری را «هرگز در این کشور ندیده‌اند». فوج‌های شورشی بی‌سرکرده به سربازخانه بازگشتند، و سه روز بعد مردم شهر امیرکبیر را تا کاخ پادشاه بدرقه کردند و در راهش گوسفند قربانی کردند.

امانت داوری دوسویه‌ای از این بحران دارد. شکایت سربازان از مواجب واقعی بود، و سخت‌گیری میرزا حسن‌خان نیز. اما هواداران بهمن میرزا، هم‌دست با دالگوروکی، این نارضایی را به کار گرفتند. امیرکبیر و پادشاه ناگزیر شایعه‌های بازار و منبر را دربارهٔ نقش سفارت روس نادیده گرفتند، و ناصرالدین شاه قاجار به خواست دالگوروکی، در حضور بزرگان، اعلام کرد که این شایعه‌ها را باور ندارد. فوج قهرمانیه به کرمانشاه و سپس به تبریز رفت و در ۱۲۳۰ (۲۴۱۰) به دست میرزا حسن‌خان کیفری سخت دید. پیامد مهم‌تر سیاسی بود: میرزا آقاخان نوری لقب «اعتمادالدوله» گرفت، لقبی که از قتل حاجی ابراهیم‌خان شیرازی بی‌صاحب مانده بود. امانت این ترفیع را، اگر نه نشانهٔ صدارت آیندهٔ نوری، دست‌کم یادآوری به امیرکبیر برای سست کردن چنگ خود بر دولت می‌داند، و آن را بی‌ترغیب فرانت باورپذیر نمی‌بیند. سپهر نیز از زبان نوری می‌آورد که او در «شورش سربازان» بارها گره کار امیرکبیر را گشوده بود.

شورش سالار و سیاست عدم مداخله

حسن‌خان سالار، پسر آصف‌الدوله و سرکردهٔ ایل دولو، پس از مرگ محمدشاه قاجار شورش خراسان را از سر گرفته بود و تا پایان ۱۲۲۷ (۲۴۰۷) بیشتر آن ولایت را در دست داشت. امانت می‌نویسد که سالار ادعای تاج و تخت نداشت و بیشتر هوادار بهمن میرزا بود، و ترکمانان استرآباد، کردهای بجنورد و قوچان و مردم مشهد، بدگمان به گسترش قدرت مرکزی، پشت او ایستادند. امیرکبیر به پادشاه سفارش کرد که در نامه به حمزه میرزا، عمویش و فرمانروای خراسان، شورش تهران را کار «چند اوباش» بنماید تا روحیهٔ سپاه خراسان نشکند. او به میانجی چراغعلی‌خان زنگنه، پیامی آمیخته از نوازش و هشدار برای سالار فرستاد، بخشش پادشاه و بازگرداندن نود و پنج هزار تومان تیول و مستمری و حتی فرمانروایی همدان و زنجان و قزوین را وعده داد، و هشدار داد که اگر سالار در پی پادشاهی باشد، که هرگز در خاندان او نبوده، کامیاب نخواهد شد.

این پیام کارگر نیفتاد و سلطان مراد میرزا حسام‌السلطنه، فرمانروای تازهٔ خراسان، یازده ماه دیگر، تا فروردین ۱۲۲۹ (۲۴۰۹)، پشت باروی مشهد ماند. سفیران روس و انگلیس میانجی‌گری پیشنهاد کردند، اما امیرکبیر به جاستین شیل، وزیر مختار بریتانیا، گفت که مداخلهٔ بیگانه در کار ایران به آخرین مرزی رسیده که با حیثیت دولت سازگار است، و از دست رفتن بیست هزار تن را بر گشوده شدن مشهد با مداخلهٔ بیگانه ترجیح داد. او به دالگوروکی نوشت که نخواهد گذاشت خراسان «مصری دیگر» شود، و به گفتهٔ امانت به میانجی‌گری اروپاییان در بحران ۱۲۱۸ تا ۱۲۲۰ (۲۳۹۸ تا ۲۴۰۰) اشاره داشت که محمدعلی پاشا را فرمانروای موروثی مصر کرد. امانت می‌نویسد که امیرکبیر با پایداری بر همین سیاست، شورش سالار را به کانونی از پایداری نومیدانه فروکاست.

قیام‌های بابیان

امانت جنبش بابی را در آغاز صدارت امیرکبیر جریانی انقلابی می‌داند که در دو سال پس از آن در مازندران، فارس و زنجان به قیام‌های پیاپی انجامید. به گفتهٔ او، چالش هم‌زمان بابیان و سالار منابع مالی و نظامی دولت را درگیر کرد، و امیرکبیر به فرانت گفت که بی‌امنیت، نه گردآوری منظم مالیات ممکن است و نه پذیرفتن اصلاحات. امانت در جمع‌بندی خود می‌نویسد که سرکوب سخت جنبش بابی، آن را شورشی کفرآمیز علیه بنیان دولت و دین رسمی جلوه داد و راه دیگری جز اصلاحات خود امیرکبیر برای دگرگونی باقی نگذاشت. این داوری در بخش دیدگاه‌ها بازمی‌گردد.

اصلاح مالی و صرفه‌جویی

سپهر روشن‌ترین گزارش را از اصلاح مالی می‌دهد. امیرکبیر دبیران و مستوفیان را فراخواند، دفتر دخل و خرج را از آنان خواست، و دو کرور تومان خرج را بر دخل افزون یافت. آنگاه از شاهزادگان بزرگ تا چاکران خرد، نام هرکس را از دفتر مستوفیان و عارضان سپاه برکشید و از مواجب و مستمری همه کاست، و در این کار فرودست و فرادست را به یک چشم نگریست. سپهر خود از کسانی بود که دو هزار تومان از مستمری‌اش کم شد، با این وعده که چون کار سامان یابد، دو برابر آن را بازپس گیرد. به گفتهٔ سپهر، امیرکبیر سرانجام دخل و خرج کشور را برابر کرد.

نامه‌های خصوصی امیرکبیر به پادشاه، که امانت گسترده از آنها بهره برده، چهرهٔ روزمرهٔ این سیاست را نشان می‌دهد. امیرکبیر از هزینهٔ سکه‌های اشرفی عید نوروز، از بخشیدن خلعت خاص پادشاه به چاپلوسان، از بیرون آوردن الماس از خزانه برای ساختن زیور، و از افزایش تیول و مستمری‌ها انتقاد می‌کرد. او در یکی از این نامه‌ها نوشت که پول شرط‌بندی اسب‌دوانی، نزدیک پانصد تومان، را با رنج بسیار فراهم کرده است، و در نامه‌ای دیگر یادآوری کرد که هدیه‌های مهمانی‌های پادشاهی، چنان‌که در روزگار فتحعلی شاه قاجار، باید دارایی دولت شمرده و ثبت شود. هنگامی که ناصرالدین شاه قاجار از کندی ساخت کاخ‌ها، دارالفنون و سربازخانه گله کرد، امیرکبیر علت را کمبود پول خواند. در آستانهٔ سفر پادشاه به اصفهان در ۱۲۳۰ (۲۴۱۰)، پنجاه هزار تومان برای مواجب همراهان لازم بود و امیرکبیر نوشت که خدا گواه است حتی پانصد تومان نیز فراهم نمی‌تواند کرد.

امانت پیوند این صرفه‌جویی را با سیاست درونی دربار نیز نشان می‌دهد. سلیمان‌خان قوانلو، خان خانان و دایی پادشاه، به حکومت اصفهان رسیده بود و، به گزارش امیرکبیر، کردارش هزار تن زن و مرد را در یکی از مسجدهای شهر به اعتراض کشاند. او دوازده هزار تومان به خزانه بدهکار بود و مهد علیا ضمانت او را کرده بود. امیرکبیر میان گرفتن حق خزانه و نرنجاندن مادر پادشاه درمانده بود و در نامه‌ای نوشت که اگر خان خانان در بند بماند، مایهٔ دلگیری مهد علیاست و اگر رها شود، با حیثیت پادشاهی نمی‌سازد. امانت می‌نویسد که کاستن از مستمری‌ها نارضایی بی‌سابقه‌ای در دربار پدید آورد و پشتیبانی مهد علیا، که بر اشراف قاجار نفوذ داشت، برای صدراعظم حیاتی بود.

آموزش پادشاهی

امانت یکی از فصل‌های «قبلهٔ عالم» را به رابطهٔ آموزگار و شاگرد میان امیرکبیر و ناصرالدین شاه قاجار می‌دهد. امیرکبیر پادشاه را برای لغو سان سپاه به بهانهٔ بیماری صدراعظم سرزنش کرد و به او یادآوری کرد که برخی پادشاهان در ده‌سالگی بر تخت نشسته‌اند و سی‌چهل سال با استواری فرمان رانده‌اند. امانت این اشاره را کنایه به شاه‌عباس یکم صفوی می‌داند. امیرکبیر در نامه‌ای دیگر نوشت که اگر پادشاه دو ماه دل به کار بدهد، کارها چنان سامان می‌یابد که جهانیان رشک برند و وجود نوکرانی چون او بی‌ضرورت می‌شود. امانت با استناد به همین نامه‌ها، تصویر رایج امیرکبیر را در مقام صدراعظمی که می‌خواست پادشاه را از کار دولت کنار بگذارد، با شواهد تاریخی ناسازگار می‌داند.

به گفتهٔ امانت، پادشاه جوان رفته‌رفته از شکار و اندرون به کار دولت روی آورد، دربارهٔ آرایش سپاه، مهمات، مالیات و انتصاب‌ها پرسید، و بارها صدراعظم را به توضیح کارهایش واداشت. امیرکبیر همچنان مسیر کارها را تعیین می‌کرد: پیش از بار دادن به سفیری، به پادشاه هشدار داد که پاسخی برخلاف مصلحت دولت ندهد، و از او خواست که پیش از تغییر هر واژه در نامه‌ای به سفیران، پیش‌نویس را برای بازبینی بازگرداند. او برای پرورش پادشاه، ترجمهٔ کتابی دوجلدی دربارهٔ ناپلئون را پیگیری کرد و، به روایتی که امانت نقل می‌کند، پادشاه را از ترجمهٔ «تاریخ ایران» نوشتهٔ سر جان ملکم بازداشت، چون آن را برای ایرانیان «زهر کشنده» می‌دانست، و خواندن شاهنامه و تاریخ شاه‌اسماعیل یکم صفوی و نادرشاه افشار را به او سفارش کرد.

زندگی روزانهٔ صدراعظم

نامه‌های خصوصی، که امانت نمونه‌های فراوانی از آنها آورده، از فشار کار بر امیرکبیر نیز خبر می‌دهد. او در یادداشتی از نخستین ماه‌های صدارت نوشت که از سپیده‌دم تا هفت ساعت پس از غروب یکسره در خدمت پادشاه است، و در غربت تهران، دور از مادر و برادر، بی‌سامانی خانه را برنمی‌تابد. سردرد، درد سینه، بی‌خوابی، ضعف بینایی و خستگی بارها او را از کار بازمی‌داشت، و او در یکی از نامه‌ها نوشت که دو روز است روزه گرفته، راه می‌رود اما نه چون گذشته، و نه به کار می‌رسد و نه می‌تواند بیکار بنشیند. او در همان حال سلامت پادشاه را نیز می‌پایید و پرهیز را بر او واجب می‌شمرد، چون به تعبیر خودش تندرستی پادشاه برای سلامت «هجده کرور جان» ضروری بود. امانت از دلبستگی تدریجی امیرکبیر به همسر دومش نیز یاد می‌کند: امیرکبیر در نامه‌ای گله کرد که پادشاه وعدهٔ گردش با ملک‌زاده خانم را وفا نکرده و او را زیر باران به انتظار بار نگاه داشته است، و خبر داد که برای دیدن قنات‌های تازه به شمیران می‌رود.

این نامه‌ها نشانه‌های تنش رو به افزایش را نیز در خود دارد. امیرکبیر یک بار در پاسخ گلهٔ پادشاه نوشت که اگر صد هزار جان داشت، همه را فدای او می‌کرد، اما سخن تلخ مایهٔ نومیدی است، و امید داشت که آن سخنان از آنِ بدخواهان باشد نه از آنِ پادشاه. بار دیگر نوشت که امروز دربارهٔ نظر پادشاه نسبت به خود سخنانی شنیده که او را سخت اندوهگین کرده است. امانت این یادداشت را نشانهٔ آن می‌داند که صدراعظم شبکه‌ای از خبرگیران در کاخ داشت و هم‌زمان می‌دانست که بقای سیاسی‌اش یکسره به لطف پادشاه بسته است.

اصلاحات اداری، نظامی و آموزشی

امانت فهرست هدف‌های امیرکبیر را چنین بازمی‌نماید: دولتی متمرکز با سپاهی نیرومند، دیوانی گسترده، مالیه‌ای منظم و سیاست خارجی مستقل، که خودمختاری قدرت‌های پیرامونی و مخالفت سیاسی را برنمی‌تافت. اصلاح سازمان دادگستری دولتی، کاستن از نفوذ روحانیان در داوری، بنیاد دارالفنون، طرح‌های کشاورزی و صنعتی و ساختمانی، و نظام سربازگیری بُنیچه از این هدف‌ها برمی‌خاست. امیرکبیر در گفت‌وگو با سفیران بیگانه دربارهٔ برانداختن شکنجهٔ بدنی نیز با پادشاه رایزنی کرد. او شکایت‌های مردم را به دیوانخانهٔ عدالت، دستگاه دولتی رسیدگی به دعاوی، می‌فرستاد.

امیرکبیر نخستین شمارهٔ روزنامهٔ دولتی تهران را در ۱۸ بهمن ۱۲۲۹ (۲۴۰۹) منتشر کرد که از شمارهٔ دوم «وقایع اتفاقیه» نام گرفت. او در همان سال‌ها بنیاد دارالفنون را گذاشت و آموزگارانی از اتریش استخدام کرد. جان گرنی و نگین نبوی در مقالهٔ «دارالفنون» در دانشنامهٔ ایرانیکا می‌نویسند که این آموزگاران دو روز پس از برکناری امیرکبیر به تهران رسیدند و میرزا محمدعلی‌خان شیرازی، وزیر امور خارجه، دارالفنون را در ۸ دی ۱۲۳۰ (۲۴۱۰)، پس از پایان صدارت او، گشود. گرنی و نبوی تاریخ برکناری را ۱ آذر ۱۲۳۰ می‌نهند، و این با تاریخ امانت چند روز اختلاف دارد.

روابط با سفارتخانه‌ها

امانت می‌نویسد که نامه‌های خصومت‌آمیز سفیران روس و انگلیس، به تعبیر امیرکبیر «از سر تا پا پر از اتهام» بود. امیرکبیر در برابر اصرار سفیر روس برای گستردن حمایت روسیه بر ارمنیان ایران نوشت که نمی‌داند خواسته‌های این جنابان به کجا می‌انجامد، اما تا امیدی هست، باید ایستادگی کرد. پس از نشستی تلخ با دو سفیر در اردوی پادشاهی، نوشت که آنان در برابر استدلال پاسخی ندارند و تنها «زور عثمانی» دارند. ناصرالدین شاه قاجار نیز در ۱۲۲۷ (۲۴۰۷) به فرانت پیام داد که به احترام دوستی با بریتانیا تعهد پدرش را در منع بردگان حفظ می‌کند، اما پیمان تازه‌ای نمی‌بندد و کیفر رعایای متخلف را حق دولت ایران، نه دولتی دیگر، می‌داند. شیل با این همه گزارش داد که امیرکبیر ضدروس است اما به انگلیس نیز چندان روی خوش ندارد و در کل می‌خواهد از نفوذ سفارتخانه‌ها بکاهد.

پایان صدارت

امانت در یکی از نامه‌های واپسین امیرکبیر، ناخرسندی او را از دخالت روزافزون پادشاه در کار اجرایی، و بدگمانی پادشاه را به کوشش صدراعظم برای کنار گذاشتن او، بازمی‌یابد. پادشاه فرمان داده بود که کارگزاران همهٔ عریضه‌های مردم را به خود او عرضه کنند، و امیرکبیر پاسخ داد که عریضه‌ها به دیوانخانه می‌رود و نرسیدنشان به پادشاه گناه او نیست. به نوشتهٔ سپهر، تنش در سفر اصفهان و کاشان و قم در ۱۲۳۰ (۲۴۱۰) بالا گرفت. امانت تاریخ برکناری را ۲۰ آبان ۱۲۳۰ (۲۴۱۰) می‌نهد و متن دستخط پادشاه را نقل می‌کند که صدارت را «پرزحمت» می‌خواند و امیرکبیر را در منصب امیرنظام نگاه می‌دارد. سرگذشت برکناری، تبعید و کشته شدن امیرکبیر موضوع مدخلی جداگانه است.

دیدگاه‌ها

سپهر در «ناسخ‌التواریخ» دو چهرهٔ ناسازگار از امیرکبیر می‌سازد. در روایت آغاز صدارت، برگزیدن او را نشانهٔ «كياست طبع و فراست خاطر» پادشاه می‌خواند و می‌نویسد که اگر صد تن را برای وزارت نامزد می‌کردند، نوبت به او نمی‌رسید. اما در گزارش برکناری، او را مردی بی‌«اصلى منيف و محتدى شريف» می‌نماید که تاب لطف پادشاه را نیاورد، شاهزادگان و بزرگان کارآزموده را خوار کرد و مردمی گمنام را به کارهای بزرگ گماشت. این دوگانگی بازتاب جایگاه سپهر در مقام وقایع‌نگار رسمی است که پس از کشته شدن امیرکبیر، روایت دربار را به نگارش درمی‌آورد.

فرانت در آغاز امیرکبیر را مردی می‌دید که «می‌خواهد نیک کار کند» و «جرئت اجرای برنامه‌هایش را دارد»، نه آزمند است و نه بی‌کفایت، اما کُند، بسیار یکدنده، زودهراس و ناآشنا با دربار. او هشدار می‌داد که صدراعظم باید قدرت را تقسیم کند، چون انحصار قدرت سلفش را از پا درآورده بود. شیل در میانهٔ صدارت پادشاه را «صفری» در کار دولت و صدراعظم را مردی بااستعداد و خیرخواه کشور، اما تندخو، پرتعصب و بی‌دوست می‌خواند، و می‌نوشت که همهٔ طبقات ناخشنودند و ایران از روزی که امیر زمام کار را گرفت، بدتر شده است. امانت می‌پذیرد که در داوری شیل «حقیقت بسیار» بود، اما یادآوری می‌کند که شکایت‌های طبقات بالا و روحانیان بیشتر از کاستن مستمری‌ها برمی‌خاست.

امانت امیرکبیر را در شمار نوسازانی چون رجال تنظیمات عثمانی و محمدعلی پاشای مصر می‌نشاند، اما یادآوری می‌کند که او فرمانروا نبود، وزیری بود بی‌پایگاه مستقل که خاستگاه فرودستش او را به لطف پادشاه وابسته‌تر می‌کرد. به گفتهٔ امانت، امیرکبیر با بازسازی سپاه و اصلاح بخشی از مالیه، نیرویی پدید آورد که بقای نظام سیاسی قاجار را نیم‌قرن دیگر تضمین کرد. امانت هم‌زمان دو هزینهٔ این صدارت را برمی‌شمارد: برخورد سخت با مخالفت دینی و سیاسی، که به گفتهٔ او راه هر دگرگونی دیگری را بست و ناخواسته راه را برای تحکیم قدرت روحانیان بلندپایه هموار کرد؛ و پایان دادن به «مجلس جمهوری»، که امیرکبیر احتمالاً آن را نیز انحرافی از اقتدار درست می‌دید. امانت همچنین پرسش مهم‌تری را پیش می‌کشد: امیرکبیر با بیدار کردن پادشاه به نقش دولتمرد، خود پادشاهی را پرورد که دیگر به وزیری با «وزارت تفویض» تن نمی‌داد. او تقابل دو مفهوم کلاسیک «وزارت تفویض» و «وزارت تنفیذ» را ریشهٔ برکناری امیرکبیر می‌داند.

نامه‌های امیرکبیر نشان می‌دهد که او حیثیت و «شوکت سلطنت» را شرط کامیابی اصلاحات خود می‌دانست. امانت می‌نویسد که امیرکبیر پادشاهی نیرومند را برای مشروعیت بخشیدن به برنامهٔ خود و پشتیبانی از اقدام‌های سخت در برابر مخالفان لازم داشت، و احتمالاً پادشاهی در قالب سلطان عبدالمجید عثمانی را در نظر داشت. از این دیدگاه، امیرکبیر نه رقیب پادشاهی که پشتیبان اقتدار تاج بود؛ اما امانت هشدار می‌دهد که چنین دولتی «می‌توانست به پادشاهی‌ای خودکامه‌تر و رهاتر از همهٔ قیدهای کهن» بینجامد.

امانت استدلالی دیگر را نیز می‌سنجد: شاید امیرکبیر اگر پادشاه را یکسره از کار دولت کنار می‌گذاشت و او را به هنر و شکار و اندرون سرگرم می‌داشت، از مداخلهٔ پادشاهی در امان می‌ماند. به گفتهٔ امانت، امیرکبیر با گشودن چشم پادشاه به نقش دولتمردی که بقای تاج و یکپارچگی کشور را بر دوش دارد، او را به راه خودنمایی پادشاهانه انداخت، راهی که هم به سقوط خود صدراعظم انجامید و هم الگوی رفتار ناصرالدین شاه قاجار در سراسر پادشاهی‌اش شد. اما امانت این استدلال را با یادآوری پیچیدگی رابطهٔ آن دو سست می‌کند و می‌نویسد که ناصرالدین شاه قاجار، محمدشاه قاجار نبود و امیرکبیر نیز حاجی میرزا آقاسی نبود. پادشاه جوان، به گفتهٔ او، حتی در دوران وابستگی به اتابک، فرمان صادر می‌کرد، شتاب در کارها را می‌خواست، داد می‌گسترد و راه خود را در هزارتوی دسیسه‌های درباری و بن‌بست‌های دیپلماتیک می‌یافت.

ورقهٔ وابسته

قتل امیرکبیر در فین

قتل امیرکبیر در فین به صدارت او پایان داد.

چون منصب صدارت و وزارت اعظم زحمت بسیار دارد و تحمل این رنج بر شما دشوار است، شما را از این کار معاف کردیم. باید با اطمینان کامل در امیرنظامی بمانید.

متن اصلیSince the office of prime minister and grand vizierate involves too much labor, and the burden of such toil is difficult for you, we relieved you from this duty. You must continue in [the post of] commander in chief with full confidence.

ناصرالدین شاه قاجار، پادشاه ایران
دستخط پادشاهی (منقول در پژوهش تاریخی) «دستخط به امیرکبیر، به روایت عباس امانت در «قبلهٔ عالم»، ص ۱۱۸
۲۰ آبان ۱۲۳۰ (۲۴۱۰)
پادشاه امیرکبیر را از صدارت برمی‌دارد و او را در فرماندهی سپاه نگاه می‌دارد.
متن کامل این ورقه

ورقهٔ وابسته

تأسیس دارالفنون

تأسیس دارالفنون از کارهای دورهٔ صدارت امیرکبیر بود.

علت روشن است: از نبود پول است. گزارش‌هایی که هر روز به عرض می‌رسد از کمبود پول شکایت دارند، و تاکنون چهار هزار تومان وام گرفته شده است.

متن اصلیThe reason is clear. It is due to lack of funds. The reports that are brought daily . . . to your notice complain about [shortage of] money and that four thousand tumans has been borrowed so far.

میرزا تقی‌خان امیرکبیر، صدراعظم و اتابک ناصرالدین شاه قاجار
نامهٔ اداری (منقول در پژوهش تاریخی) «عریضه به ناصرالدین شاه قاجار، به روایت عباس امانت در «قبلهٔ عالم»، ص ۱۲۵
نوروز ۱۲۳۰ (۲۴۱۰) یا اندکی پیش از آن
پادشاه از کندی ساخت کاخ‌ها، دارالفنون و سربازخانه گله کرده است و امیرکبیر کمبود پول را علت می‌خواند.
متن کامل این ورقه

پیامد

صدارت امیرکبیر دو تهدید وجودی تاج‌وتخت قاجار، یعنی شورش خراسان و قیام‌های بابیان، را از میان برداشت و کسری بودجه را جبران کرد. ناصرالدین شاه قاجار در این سه سال، به گفتهٔ امانت، هنر فرمانروایی را از صدراعظمش آموخت؛ فرانت چهار ماه پس از جلوس او نوشت که پادشاه کم‌رویی آغاز پادشاهی را تا اندازهٔ زیادی کنار گذاشته است. اما سیاست کاستن از مستمری‌ها، دشمنی شاهزادگان، مهد علیا و بخشی از روحانیان را برانگیخت، و ترفیع میرزا آقاخان نوری پس از شورش سربازان، جانشینی آماده برای امیرکبیر پدید آورد.

دارالفنون و وقایع اتفاقیه پس از امیرکبیر ماندند، اما به گفتهٔ امانت با همان بی‌سامانی که بیشتر نوآوری‌های اروپایی در دورهٔ ناصری داشت. سازمان تازهٔ سپاه و شیوهٔ اصلاح مالیه زیر دست نوری نیز ادامه یافت، اما بی‌انضباطی که امیرکبیر بر آن پای می‌فشرد. امانت می‌نویسد که پادشاه پس از امیرکبیر به دولتمردان بلندپایه‌ای که برنامهٔ اصلاحی محدودکنندهٔ قدرت او داشتند، همواره بدگمان ماند. آرزوی دولتی منظم و مستقل، که امیرکبیر نماد آن شد، در حافظهٔ سیاسی ایران ماند، و صدارت سه‌سالهٔ او معیاری برای سنجیدن صدراعظم‌های پس از او شد.

ارزیابی کارنامهٔ امیرکبیر بی‌شمردن ناکامی‌هایش کامل نیست. امانت گسست با فرانسه را خطایی آشکار می‌داند که رقابت روس و انگلیس را در ایران شدیدتر کرد. سخت‌گیری او با بزرگان، که فرانت و شیل هر دو از آن هشدار داده بودند، به گفتهٔ شیل او را تقریباً بی‌دوست و پشتیبان گذاشت. امانت می‌افزاید که در نامه‌های رد و بدل شده میان صدراعظم و پادشاه، از برنامهٔ از پیش اندیشیده‌ای برای اصلاحات سیاسی کمتر سخنی هست، و بخش بزرگی از نوآوری‌ها بیرون از دسترس و ابتکار پادشاه ماند. بدین سان، اصلاحات به شخص صدراعظم بسته بود و با رفتن او، پشتوانه‌ای نهادی برای ادامه نداشت.

داوری منابع

عباس امانت — محور عالم: ناصرالدین‌شاه و سلطنت ایران، ۱۸۳۱–۱۸۹۶
ص ۹۸ تا ۱۳۲ و ۱۶۶ تا ۱۶۸

عباس امانت در قبلهٔ عالم راه میرزا تقی‌خان تا صدارت، اصلاحات و پایان کار او را روایت می‌کند.

محمدتقی لسان‌الملک سپهر — ناسخ‌التواریخ: تاریخ قاجاریه
ج ۳، ص ۱۸۳ تا ۱۹۰ و ۳۷۸ تا ۳۸۸

محمدتقی لسان‌الملک سپهر در ناسخ‌التواریخ فرمان صدارت و رویدادهای دربار را ثبت کرده است.

جان گرنی و نگین نبوی — دارالفنون
مدخل

جان گرنی و نگین نبوی در دانشنامهٔ ایرانیکا دارالفنون را از کارهای ماندگار صدارت امیرکبیر می‌شمارند.

سید فرید قاسمی — روزنامه وقایع اتفاقیه
مدخل

سید فرید قاسمی در دانشنامهٔ جهان اسلام روزنامهٔ وقایع اتفاقیه را از دستاوردهای همین صدارت می‌شمارد.

دوره

پادشاه

کسان