جنبش مشروطه
گفتار روحالقدس: نطق غیبی سلطانالعلماء
شاهنشاهی
۱۴ آبان ۲۴۶۶
میلادی
۶ نوامبر ۱۹۰۷
این ورقه بخشی از ترور میرزا علیاصغرخان اتابک اعظم در بهارستان است. نطق غیبی پاسخ به آرامنمایی دربار پس از قتل اتابک است و بهای خون نویسندهاش در باغشاه پرداخته شد.
خلاصه
سلطانالعلماء خراسانی در روحالقدس شاه را به قصابی متهم کرد و از خون فدایی شماره ۴۱ اتمام حجت ساخت. کسروی گفتار را بیسود و بهایش را باغشاه میداند.
زمینه
سلطانالعلماء خراسانی در شمارهٔ ۱۳ روحالقدس، پنجشنبه ۱۴ آبان ۱۲۸۶، گفتار «نطق غیبی یا اشاره لاریبی» را نوشت. کسروی همهٔ آن را آورده و میگوید برای مشروطهخواهان بیسود بود و بهایش خون نویسنده در باغشاه شد.
چه رخ داد
۱. سرلوحه و آغاز
بیت سرلوحه:
«مگر بگوش سلیمان ز من رساند باد / نصیحتی که در او خیر سلطنت باشد»
«ایکاش که در این مملکت بک شاهپرست پیدا میشد چند کلمه بدخواهی «روحالقدس» را بشاه دادخواه میرساند – ما را نه هوای سلطنت است نه خیال وزارت در حفظ وطن و حمایت هم وطنان بجان بکوشیم و از حرف حق گفتن چشم نه پوشیم میان رعیت و بنده فرق است اطاعت شهوات نفسانی بر بنده لازمست نه بر رعیت زیرا که رعیت بنده نیست و آزاد است بلکه با خود شاه هم مساویست فقط حقوق پاسبانی سلطان را باید پاداش داشته باشند در صورتیکه شاه هم بوظیفه شبانی و پاسبانی خود عمل کند (گوسفند از برای چوپان نیست) (بلکه چوپان برای خدمت اوست) رقابت سلاطین با یکدیگر جهت توسعه مملکت و رفاهیت رعیت است – رعیت را برای آسایش و زندگانی دو چیز است (یکی مال و دیگر جان) سلاطین سابقه ایران چنانچه تواریخ شاهد است برای حفظ این دو چیز همیشه لواء جهانگیری افراخته داشتند و رعیت را در سایه خود آسوده میداشتند چون ودایع حق را که ملت باشد از شر دشمنان حفظ میکردند ملقب (بظل الله فیالارض) شدند – سلاطین لاحقه هم پیروی و تاسی بایشان کردند و از مملکت و رعیت خود بهرهمند شدند و تمام سلاطین عالم را مطیع و باج ده خود نمودند چنانچه داستان شاپور ذوالاکتاف و دیگر سلاطین بر این گفته گواهست – هر پادشاه که از وظیفه خود کوتاهی کرد عاقبت بکیفر غیبی گرفتار شده مانند خسرو پرویز و شاه سلطان حسین صفوی – پس ملت در همه قرون و ازمنه در بستر امن و امان بکمال راحتی میغنودند پاسبانان با کمال جد و جهد حمایت و حفظ آنها را میکردند – این شیوهٔ مرضیه وجههٔ همت تمام سلاطین بود تا عهد سلطنت فتحعلی شاه و محمد شاه در زمان پادشاهی این دو تاجدار هم اگرچه پارهٔ صدمات و لطمات بملت رسید و قطعهٔ از وطن عزیزشان بباد فنا داده شد باز تا اندازهٔ ملت راحت بودند جان و مالشان تا حدی محفوظ بود – دور سلطنت که بناصرالدین شاه رسید ورق برگشت ستارهٔ بدبختی ملت طالع شد جماعت تنپرور پست فطرت بیشرف معاون قوهٔ باطنی سلطان شدند رذالت ذاتی را ظاهر ساختند دست تعدی بودائع پروردگار گشودند جان و مال ملت مظلومه را قسمت کردند – ابتدا جهت تحصیل پارک و کالسکه و مبل اطاق مثل دزدان اموال ملت را بغارت بردند و قطعهقطعه خانمان رعیت را باجانب فروختند تا اواخر سلطنت شاه مظفر عدل پرور تمام اموال ملت بغارت رفت (سک و خرس و خوک) مقوائی خریده شد – عاقبت سلطانالمستبدین با رئیس الخائنین گرفتار آه ملت مظلومه شده هر دو هدف گلوله وطن پرست غیبی گشتند – شاه نیک فطرت و صدر اعظم نیکو سجیت آثار ملت دوستی و وطن پرستی را بیادگار نهادند (تعرف الاشیاء باضدادها) این دو شاه و دو صدر اعظم آثار خیریه و شریه بسوء خاتمت و حسن عاقبت سرمشق و منشأ تاریخ برای سلاطین آتیه گذاشتند. چون سلطنت به اعلیحضرت رسید مال ملت تمام غارت شده غیر از یک جانی برای ملت باقی نمانده است – در این عهد دست بجان ملت زده شد – یکطرف اقبالالسلطنه بحکم مرکزی مشغول ریختن خون ملت شد – یک سمت عثمانی تحریک شده اطفال ملت را ذبح و اهل بیت ملت را اسیر و چقدر از ملت را تلف کرد یکجانب وزیر نظام مامور قتال و اغشاش خراسان میشود – از طرف دیگر جهان شاه خان از طهران بزنجان رفته اهل زنجان را قطعه قطعه نمود – تا ملت بخواهد خود را از گرگان داخله نجات بدهد گرفتار سگان و گرگان خارجه میشود. از هر گوشه دردمندی و از هر کناره آه مستمندی بلند است لیلا و نهاراً مشغول دعاگوئی این دورهٔ سلطنت هستند»
۲. قصابی و اتمام حجت
بیت میانی: «آه دل مظلوم بسوهان ماند / گر خود نبرد برنده را تیز کند»
«خوب است قدری از مستی سلطنت بهوش آمده چشم باز کرده نظری بدولت خود و باقی دولتها بنمائی – آیا تمام سلاطین عالم از وظیفه و شغل خود خارج شده مشغول قصابی گشتهاند – با تمام ملل عالم مثل ملت بخت برگشتهٔ ایران اسیر ظلم و شهوات نفسانی پادشاه خود هستند – ندانم چه باعث شده که تمام ممالک رو بآبادی و وسعت خاک و ازدیاد نفوسند جز ایران که هر سال و ماه قطعهٔ از خاکش قسمت دیگران و نفوسش طعمهٔ گرگان و آبادیش مبدل بخرابی میشود – کدام پادشاه مستبد جهة استبداد و خودسری سر و تاج روی استبداد خود نگذاشت. یا کدام پادشاه مشروطه بواسطه مشروطیت باعلی درجه شاهنشاهی و امپراطوری نرسید – آیا بغیر از وسیله مشروطیت امپراطور ژاپن بر امپراطور مستبد روس غالب شد – یا بجز فائدهٔ مشروطیت دولت انگلیس با دولت دیگر آباد و رشک دول مستبده گردید ندانم اعلیحضرت ما بتصور چه فایده و خیال چه نتیجه از مشروطیت سرپیچان و با رعیت دست در گربیان شده است – مگر ندانسته که رعیت و پادشاه هر دو بندهٔ پادشاه حقیقی هستند (ان اکرمکم عندالله اتقاکم)»
«مگر ممکن نیست که داستان لوی شانزدهم در این مملکت اتفاق بیفتد زیرا که (ان الله عزیز ذو انتقام)»
«مگر یقین نکرده که از خون فدائی نمرهٔ (۴۱) فدائی بزرگتر برای بزرگتر از کار آنفدائی تولید شده و منتظر اتمام حجت است»
رباعی پایان: «ظالم ز ستم همیشه لات آمده است / رخ رفته پیاده با ثبات آمده است / مشروطهطلب باسب و پیلست سوار / چون کشته وزیر شاه مات آمده است»
پیامد
روزنامه را بستند. وزیر علوم به دادگاه رفت. کسروی میگوید هیئت منصفه ایراد گرفت و نویسنده پاسخ نداد. پس از بمباران سلطانالعلماء در باغشاه شکنجه شد.
سالشمار
۱۴ آبان ۱۲۸۶
شاهنشاهی ۱۴ آبان ۲۴۶۶
میلادی ۶ نوامبر ۱۹۰۷
چاپ نطق غیبی
شمارهٔ ۱۳ روحالقدس؛ ۲۹ رمضان.
داوری منابع
کسروی نطق غیبی روحالقدس را تمام آورده است. نویسنده پس از بمباران مجلس در باغشاه شکنجه شد.
دوره
پادشاه
کسان
- سلطانالعلماء خراسانیروزنامهنویس؛ مدیر روحالقدس
نگارش نطق غیبی در شمارهٔ ۱۳ روحالقدس.
- محمدعلیشاهشاه کودتا و استبداد صغیر
آماج خطاب؛ کسروی سوگند بعدی او را فریب میخواند.
- عباسآقا صراف تبریزیعامل ترور انقلابی اتابک اعظم
در متن به فدایی نمرهٔ ۴۱ ارجاع داده شد.