عصر ناصری
۱۲۴۵
شاهنشاهی
۲۴۲۵
میلادی
۱۸۶۶
این ورقه بخشی از ظهور مکتب شیخی و نظریهٔ رکن رابع است. انشقاق بهایی و ازلی همان میراث باب را به دو مسیر سیاسی و کلامی جدا کرد؛ ازلیان بعدها در شبکهٔ مشروطهخواهان تهران جای گرفتند.
خلاصه
وقوع «فصل اکبر» و انشعاب جامعه بابی در ادرنه به دو شاخه بهایی (پیروان میرزا حسینعلی بهاءالله با الغای جهاد) و ازلی (پیروان میرزا یحیی صبحازل)؛ تصمیم بابعالی بر تبعید بهاءالله به قلعه عکا و صبحازل به فاماگوستای قبرس.
زمینه
پس از تیرباران باب و کشتار حروف حی، رهبری به دو برادر نوری رسید: میرزا حسینعلی ملقب به بهاء که در بدشت باغ اجاره کرده بود، و میرزا یحیی ملقب به صبح ازل که در وصیت رمزآلود باب نامش آمده بود. اختلاف سنی سیزده سال بود. ابجد ازل با یحیی برابر است.
چه رخ داد
۱. سیاهچال، پارتی نوری و تبعید بغداد
حسینعلی از خاندان دیوانی بود نه آخوند. پدرش میرزا آقا بزرگ در دستگاه فتحعلیشاه بود. شوهرخواهر در سفارت روسیه کار میکرد و میرزا آقاخان نوری صدراعظم همشهری و خویشاوند دور بود. چهار ماه سیاهچال را به تبعید بدل کرد. در فروردین ۱۲۳۲ به بغداد رسید. یحیی بیستویکساله با هویت جعلی گریخت، حلقه «شهدا» ساخت و خود را هم رهبر فرقه و هم رئیس چریک میدید. حسینعلی از خشونت بابی بیزار بود. زیارتکنندگان ایرانی که به بهانه عتبات میآمدند فقط بهاء را میدیدند، چون ازل پنهان میزیست. چند گاهی نیز در سلیمانیه میان نقشبندیه گوشه گرفت.
۲. من یظهره الله، الغای جهاد و دوری از ابجد
باب در بیان گفته بود ظهور مداوم است و پس از او کسی که خدا ظاهرش کند میآید. در ۱۲۴۲ خورشیدی بهاء در حلقه نزدیکان بغداد خود را همان کس خواند. دو بازتعریف کرد: جهاد مسلحانه را برداشت و علوم غریبه باب را کنار گذاشت. در مائده آسمانی از غزوه بنیقریظه در کتاب مجلسی یاد میکند که از کودکی محزونش کرده بود:
«این مظلوم در طفولیت در کتابی که نسبتش به مرحوم مغفور ملا باقر مجلسی بوده، غزوه اهل قریظه را مشاهده نمود و از آن حین مهموم و محزون بود، بشأنی که قلم از ذکرش عاجز... و بعد از قلم اعلی، آنچه سبب زحمت و مشقت و اختلاف بوده، به امر مبرم محتوم برداشتیم و آنچه علت اتفاق و اتحاد، نازل و جاری.»
۳. هراس شاه، مشیرالدوله و ادرنه
ترس ناصرالدینشاه از بابی تا پایان عمر ماند. یک بار رعیتی با عریضه به شکارگاه نزدیک شد و همانجا زدند و کشتند، چون صحنه سوءقصد را به یاد آورد. میرزا حسینخان مشیرالدوله سفیر استانبول برای دور کردن دو برادر از عتبات لابی کرد. حتی اندیشه آدمربایی از بغداد رفت، اما بیم نزاع با عثمانی مانع شد. دو برادر تبعه عثمانی شدند. تابستان ۱۲۴۲ از بغداد به استانبول و پس از شش ماه به ادرنه در مرز بلغارستان رفتند. شهر بیشیعه بود و پر از مسیحی و یهودی. بهاء نامههایی به تزار، سلطان، ملکه ویکتوریا و ناصرالدینشاه نوشت. پیک جوان نامه شاه را در شکارگاه برد و شکنجه و کشته شد.
۴. فصل اکبر و لوح سلطان
در ۱۲۴۵ خورشیدی بهاء دعوی را علنی کرد. ازل به وصیت باب چسبید. اکثر بابیان ایران مرید بهاء بودند. ازل در فضای نسل اول ماند: جهاد و رمز. بهاء دین را جهانشمول دید. در لوح خطاب به شاه نوشت که حزب او در عراق از فساد و نزاع منع شده است:
«این فانی بعد از ورود عراق کلّ را از فساد و نزاع منع نموده و گواه این عبد عمل اوست. چه که کل مطلعند و شهادت میدهند که جمعیت این حزب در عراق اکثر از جمیع بلدان بوده، معذالک احدی از حد خود تجاوز ننموده و به نفسی متعرّض نشده.»
و از فشار بیستساله در ایران:
«این طایفه بیست سنه متجاوز است که در ایام و لیالی بسطوت غضب خاقانی معذّب و از هبوب عواصف قهر سلطانی هر یک به دیاری افتادهاند. چه مقدار از اطفال که بیپدر ماندهاند و چه مقدار از آباء که بیپسر گشتهاند.»
شاه نرم نشد. نزاع دو دسته به چاقو کشید. عثمانی بهاء را به عکا و ازل را به قبرس فرستاد. هر دو همانجا مردند. مخالفان همه را بابی میخواندند. پیروان بهاء کمکم بهایی نام گرفتند. ازلیان خود را بیانی خواندند نه ازلی.
۵. ازلی روشنفکر و بهایی نظریهپرداز
لرد کرزن به سال ۱۸۸۷ بهاییان ایران را نزدیک نیم میلیون، حدود هشت درصد جمعیت، تخمین زد. ادوارد براون به سال ۱۹۰۷ نسبت ازلی به بهایی را سه چهار در صد گرفت. هر دو تخمیناند. ازلی پس از دو نسل از کلام قائم تهی شد و به خصومت با تاج خلاصه گردید. میرزا آقاخان کرمانی از شیخیه به دامادی ازل و کتاب هشت بهشت رسید، سپس ملحد شد و نژادپرستی عربستیز نوشت. جهانگیرخان صور اسرافیل ازلی بود بیغلظت دینی. لوگوی روزنامهاش اسرافیل را با حریت و مساوات و اخوت، شعار فرانسه، نشان میداد. قیامت نماد بیداری سیاسی شد نه روز حساب.
۶. طائره و آموزش زنان
رهبران بهایی در تحصیل دختران از عرف ایران پیش بودند. عصمتخانم طائره، دختر اشراف تهران، به عقد نایب نسقچی درآمد، از دایی مقیم بمبئی بهایی شد، کتک خورد، پس از مرگ شوهر در مجالس مختلط پافشاری کرد. در مجلس دوم در ایران نو «مکتوبات خانم دانشمند» نوشت:
«ای برادران وطنپرست، خودتان به نظر انصاف و دقت در اعمال و رفتار و کردار و ظلمهای بیحد و وصف نسبت به ما طایفه نسوان ملاحظه فرمائید... آخر عدم قابلیت ما را در چه موقع امتحان فرمودید؟ کدام مدرسه از برای ما مظلومان تأسیس فرمودید؟»
ورقهٔ وابسته
نگارش رسالهٔ مدنیه توسط عبدالبهاءرسالهٔ مدنیه همان شاخهٔ بهایی است که از جهاد بابی برید و اصلاح ملک را به زبان قانون نوشت.
«شریعت مقدسه سمائیه در بعضی احکام مطابق عادات مألوفه اهل جاهلیه نازل شده... آیا از قدرت حق بعید و ممتنع بود که شریعت مبارکه را من دون مشابهت عادتی از عادات امم جاهلیه نازل فرماید... پس چون تعلم اخلاق حسنه از حیوان صامت جائز، به وجه اولی از ملل اجنبیه... اکتساب و اقتباس فنون جسمانیه جائز.»متن کامل این ورقه
پیامد
بهائیت جهاد را بست و قانون و پارلمان را نوشت. ازلی انرژی ستیز را به مطبوعات مشروطه برد. رساله مدنیه برگ بهایی همین انشقاق است.
داوری منابع
بهائیت با نفی مبارزه مسلحانه به سوی دیپلماسی جهانی رفت، در حالی که اقلیت ازلی انرژی ستیزنده را وارد پیکار سیاسی ضدقاجار ساخت.
دوره
پادشاه
کسان
- میرزا حسینخان مشیرالدوله سپهسالارصدراعظم نوساز عهد ناصری؛ بنیانگذار کابینه هیئت وزرا
سفیر ایران در استانبول که ترتیبات نظارت و دور ساختن سران فرقه از مرزهای ایران را پیگیری کرد.
- میرزا عبدالحسین آقاخان کرمانینویسنده رادیکال و نظریهپرداز ملیگرایی
پیوستن به شاخه ازلی در استانبول و تألیف رسائل سیاسی ضداستبدادی.