برو به محتوا
شیر و خورشید، نشان تاریخی ایران

گاهنامهٔ مشروطه

جنبش مشروطه

جنگ سکمن‌آباد و تلگراف اقبال‌السلطنه

هجری شمسی

شاهنشاهی

۲۱ شهریور ۲۴۶۶

میلادی

۱۳ سپتامبر ۱۹۰۷

رویداد فرعی و زمینه‌ایایلیاتی و نظامی

این ورقه بخشی از بحران آذربایجان: اخراج مجتهد، توطئه ترور و قیام ۴ خرداد بهارستان است. جنگ سکمن‌آباد دنبالهٔ کشاکش آذربایجان با اقبال‌السلطنه است پس از بیرون راندن او از ماکو.

خلاصه

بازگشت اقبال‌السلطنه به ماکو، تاخت کردان به لشکرگاه مجاهدان خوی، کشته شدن میرزا جعفر زنجانی، و تلگراف بلند دفاعی خان ماکو به فرمانفرما.

زمینه

پس از بیرون راندن اقبال‌السلطنه، او بازگشت. مجاهدان خوی از جمله میرزا جعفر زنجانی که از باکو آمده بود لشکرگاه ساختند. آدینه ۲۱ شهریور کردان تاختند. کسروی تلگراف دفاعی اقبال‌السلطنه به فرمانفرما را می‌آورد.

چه رخ داد

۱. جنگ سکمن‌آباد

کسروی نزدیک شصت مجاهد کشته می‌نویسد؛ میرزا جعفر دستگیر شد و چون لابه نکرد کشته شد. فرستادگان تبریز از جستجو ۱۰۸ کرد و حدود ۵۰ مجاهد در سکمن‌آباد شمردند. جنگ را با آشتی چورس بستند.

۲. تلگراف اقبال‌السلطنه

مرتضی‌قلی اقبال‌السلطنه به فرمانفرما نوشت. نشانه‌های «؟» از چاپ کسروی است.

«حضور مبارک نواب مستطاب اشرف والا شاهزاده اعظم فرمانفرما سردار کل روحی فداه تلگراف مبارک در سیم ماه شرف صدور یافته بود در نهم ماه زیارت گردید مذمت و ملامت فرموده بودند که چرا تا حال احوالات و وضع این سرحدات را معروض نکرده‌ام اولا چطور میشود مثل نواب مستطاب اشرف والا روحی فداه شخص بزرک و محترم و سردار کل مملکت آذربایجان تشریف فرما بشوند چاکر یک اظهار انسانیتی نکرده احوالات سر حد را عرض نکنم مکرر از هر نقاط تفصیل عرض شده است مخابره را توقیف و پستخانه‌ها را ضبط کرده‌اند دیگر از کجا بحضور مبارک برسد از آنوقت که نواب مستطاب اشرف والا روحی فداه از تهران خیال حرکت مملکت آذربایجان فرموده‌اند تلگرافخانه و پستخانه‌ها توقیف است آنهم محض این است عرایضجات چاکر بجاهای لازمه نرسد الحمدالله از سایهٔ دولت و ملت تردد آدمهای چاکر از همه جا مقطوع و ممنوع بوده استدعا دارم اول حکم این را بفرمایید در هیچ قانون در هیچ طریقه مسدود کردن راه عرایض مردم جایز نیست و ثانیا احوالات این صفحات از روی قاعده نیست که عرض شود و در عریضه تلگرافی هم گنجایش نمیکند همین قدر هست هرقدر از چاکران شکایت کرده اند همه را اهالی خوی کرده اند و شکایت هم مینمایند هیچیک از حرفهای آنان نه اصل دارد و نه فرع در حالیه دنیا با چاکر مدعی شده است جهت آنرا هم نفهمیده ام که چرا مدعی‌گری میکنند و بچه جهت میخواهند ماکو را خراب نمایند اهالی خوی یکسالست بچاکران پیچیدگی دارند دست نمیکشند گاه به نمک خوارگان صد ساله محرک شده انبار غله و تنخواه که داشتیم داغون کرده گاه خود چاکران را بخارجه تبعید نموده‌اند قلعه را محاصره کرده نزدیک بود عمارتهای دویست ساله را خراب و خودمان و اهل و عیالمان را اسیر نمایند کار نوعی فراهم آمده بیاری خدا ممکن نکرده‌اند حالا چهار ماه است که چاکر معاودت بماکو کرده از آن تاریخ تا حالا هی قشون کشی است که بسر ماکو میکنند اگر سکوت نمایم جان و مال و عیال میرود و املاک کلیه مخروبه میشود بمقام دفاع میآیم آنوقت هم طرف سئوال و جواب میشوم آیا دویست سال است خدمت کرده حالا یاغی دولت بوده‌ایم یا اینکه بشهرهای همسایه صدمه و ضرر زده‌ایم بچه سبب سرباز توپ و اهالی را بسر چاکران میآورند چنانکه در آخر وقت یک اردو بمحال سکمن‌آباد یکی را بمحالچایپارهکه علاقجات هر دو محال که تعلق بچاکران هست حرکت داده‌اند آنکه اردوی محال چهارپاره است قتل و غارت نموده اند سهل است یکنفر سید معتبری در ماکو بوده در آن دهات اقامت داشت او را کشته‌اند حالا از طایفه آن پانصد نفر جمع شده میخواهند بخوی رفته انتقام خود را بردارند بیک درجه جلوگیری نموده‌ام تا اینکه مراتب بحضور مبارک عرض شود آنکه احوالات سکمن‌آباد است بآبادیهایایل میلانریخته بعد از قتل و غارت زیاد سی نفر مرد پانزده نفر از زنان اکراد خارج از قاعده مقتول کرده‌اند در صورتیکه اهالی عیال کسی را بآنطورها بکشند بعد ناچار مانده بمقام دفاع برآمده دعوای سخت کرده شکست بآنها داده تمام اهالی اردو را گرفتار نموده آنکه سواره قراجه‌داغ و سرباز است رهائی داده و اهالی را ول نموده محض بجهت نمونه یکصد و سی و پنج نفر از سرباز صاحب منصب پسر حاجی حیدر خان پسر لطفعلی خان از این قبیل‌ها گرفته الان حاضرتر و شاهد معتبرتر از این که نمیشود اگر آنها تخطی باداره ماکو نموده اند آنها مقصرند هرگاه چاکران بخاک خوی تجاوز نموده‌ایم چاکران مقصر است هیئت محترمه که مأمور شده‌اند البته آمده‌اند تحقیقات بحقانیت نمایند آنها هم برأی‌العین دیده که اردوی خوی در کدام خاک بوده‌اند مثل مشهور است خودشان میزنند خودشان گریه میکنند بیاری خدا و از سایه مبارک چاکران از این قبیل آدمها هیچ ملاحظه ندارد در نیمساعت خوی را نیست هم میکنم و ساکت هم مینمایم بالکلیه از یاد فراموش نمایند از یکطرف ملاحظه دولت را دارم از یکطرف هم در نزد ملت چاکران را بدنما میکنند زیاده از این اغتشاش نمی‌شود که ابنها مینمایند چاکران سهل است در داخله خودشان چرا اینطورها می‌نمایند اینها هم خائن دولتند هم خائن ملت خیانت که بدولت نموده‌اند اینست که تمام قورخانه و توپخانه دولت را داغون نموده‌اند تلگرافخانه پستخانه را ضبط کرده‌اند و باین سرحد سه دولت اغتشاش افکنده‌اند خیانت که بملت دارند اینست که مجتهد علماء و سادات و فقراء ملت را بقتل میرسانند مال مردم را مال‌الله نموده نه بدولت نه بمجلس اطاعت ندارند بیقاعدگیهای آنها را باین شکل دولت برأی‌العین دیده باز بآنها تنبیه نکرده مؤاخذه نمیفرمایند در مقابل آنها هیچ مقصود و غرضی ندارم که بچاکر مذمت و ملامت وارد مینمایند البته بخلاف کار باید تنبیه شود و اگر نباشد زیاد میکنند از این حرکتی (؟) دارم دولت با معتبرین ملت چرا از ایران صرف نظر کرده‌اند اجامر و اوباش را ول کرده از بهر صنف (؟) اگر مانع نباشند که بتر از این مینمایند اینها اگر برای مشروطه است مشروطه چنین نمی‌شود و کسی هم بمشروطه مانع نیست والا مقصود مخروبه شدن ماکو این خانواده است هرجا چاکران برود بزرک خودتان (؟) بی‌اطاعتی نمینمائیم دو کلمه دستخط مبارک مرحمت فرمایند چاکران با عموم ولایت بدولت روس و عثمانی کوچ نمائیم آنها هم بیایند از تازه اینجا را آباد نمایند و اگر چاره دیگر نیست استدعا است بزودی تکلیف چاکران را مشخص فرمایند امر مقرر شده بود جهت اصلاح میانهٔ ماکو و خوی معین بوده‌اند اگر چه اهالی خوی مبالغی گزاف بچاکران خسارت زده‌اند و معهذا بر حسب امر مطاعه چاکران حاضر است هیئت محترم شرحی نوشته محل ملاقات را خواسته بودند که معین نموده‌ام که طرفین حاضر شده اصلاح شود همین قدر هست چاکران ببدی هیچوقت راضی نیستیم و طالب خیر هستیم طرف مقابل بدون جهت چاکران را بدنام میکنند. (مرتضی قلی)»

پیامد

کسروی می‌گوید اگر جنگ ادامه می‌یافت مجاهدان آزموده‌تر می‌شدند؛ دل‌مردگی فرستادگان تبریز آن را ناانجام گذاشت. سال بعد اقبال‌السلطنه سپاه به تبریز فرستاد.

سال‌شمار

  1. ۲۱ شهریور ۱۲۸۶

    شاهنشاهی ۲۱ شهریور ۲۴۶۶

    میلادی ۱۳ سپتامبر ۱۹۰۷

    جنگ سکمن‌آباد

    تاخت کردان؛ کشته شدن میرزا جعفر زنجانی.

داوری منابع

احمد کسروی — تاریخ مشروطهٔ ایران
گفتار هشتم؛ جنگهای خوییان

کسروی جنگ خوی با اقبال‌السلطنه و شکست سکمن‌آباد را می‌نویسد. متن تلگراف مرتضی‌قلی‌خان را از همان گفتار می‌آورد.

دوره

پادشاه

کسان