پهلوی دوم
آشوبهای ۱۵ خرداد ۱۳۴۲
شاهنشاهی
۱۵ خرداد ۲۵۲۲
میلادی
۵ ژوئن ۱۹۶۳
خلاصه
در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ (۵ ژوئن ۱۹۶۳)، پس از بازداشت روحالله خمینی در قم، هواداران او در تهران و چند شهر دیگر به خیابانها ریختند. آنان به ساختمانهای دولتی، ایستگاه رادیو، کلانتریها و بانکها حمله بردند. انگیزهٔ اصلی این آشوبها مخالفت گروهی از روحانیان و زمینداران بزرگ با اصلاحات ارضی و بهویژه با حقوق سیاسی زنان بود. هر دو اصلاح در همهپرسی ۶ بهمن ۱۳۴۱ تأیید شده بود. اسدالله علم، نخستوزیر، با اجازهٔ محمدرضا شاه پهلوی فرماندهی نیروهای انتظامی را موقتاً در دست گرفت و حکومت نظامی اعلام کرد. او آرامش را در چند روز به پایتخت بازگرداند. برآوردهای شمار کشتگان، بسته به منبع، از سیودو تا چند هزار تن متفاوت است. خمینی چند ماه در بازداشت ماند و سرانجام در ۱۳۴۳ از کشور تبعید شد. هواداران او این روز را آغاز «نهضت» خمینی و ریشهٔ انقلاب ۱۳۵۷ میشمارند.
زمینه
اندرو اسکات کوپر، تاریخنگار، در کتاب «سقوط بهشت» مینویسد که محمدرضا شاه پهلوی و اسدالله علم دریافتند که مجلسِ زیر سلطهٔ محافظهکاران، برنامهٔ انقلاب سفید را شکست خواهد داد. از این رو تصمیم گرفتند برنامه را با همهپرسی ملی مستقیماً به رأی مردم بگذارند. به نوشتهٔ کوپر، اعلام همهپرسی در دی ۱۳۴۱ در قم نگرانی پدید آورد اما ناآرامی فوری به بار نیاورد. آیتالله محسن حکیم در نجف بود و دیگر مراجع تقلید سیاست همیشگی بیطرفی را پیش گرفتند. کوپر میافزاید که این سکوت روحالله خمینی را برآشفت. به نوشتهٔ او، تندروها از اصلاحات ارضی خشمگین بودند، اما «بیش از همه» از حقوق زنان. شهبانو فرح پهلوی نیز در کتاب خاطرات خود، «کهن دیارا»، مینویسد که روحانیان قشری افزون بر حق رأی زنان، با اصلاحات ارضی نیز مخالف بودند و زمینداران بزرگ در این مبارزه با آنان همصدا شدند. به نوشتهٔ شهبانو، این روحانیان سپاه دانش را نیز خطری برای نفوذ خود در روستاها میدانستند.
کوپر مینویسد که همهپرسی انقلاب سفید با ۹۹ درصد آرا تصویب شد و کاخ سفید پیام تبریک فرستاد. به نوشتهٔ او، گزارشهای تخلف در رأیگیری و فراخوان مراجع به تحریم بر این پیروزی سایه انداخت. کوپر همچنین از سخنرانیهای تند محمدرضا شاه پهلوی بر ضد روحانیان مخالف یاد میکند. به داوری او، این حملههای علنی ایستادگی اکثریت میانهروی روحانیان را در برابر خمینی تقریباً ناممکن کرد و ابتکار را به دست تندروها سپرد.
کوپر مینویسد که از این فضا «هیئتهای مؤتلفهٔ اسلامی» پدید آمد. این سازمانی زیرزمینی بود که هستهٔ یک جنبش انقلابی مذهبی شد. به نوشتهٔ او، هیئتها پول گرد میآوردند، تبلیغ میکردند، ترور را بهعنوان شیوهای سیاسی پذیرفته بودند و از بازاریان کمک مالی میگرفتند. یکی از شگردهای آنان متهم کردن محمدرضا شاه پهلوی به بیدینی بود. کوپر این اتهام را با توجه به دینداری شناختهشدهٔ شاهنشاه «آشکارا بیپایه» میخواند. عباس میلانی، تاریخنگار، در کتاب «شاه» مینویسد که این شبکه در ۱۳۴۲ توانست ۲۵۰ هزار نسخه از برخی اعلامیههای خمینی پخش کند. به نوشتهٔ میلانی، ساواک تنها یک سال پس از پیدایش این گروه از وجود آن خبر یافت. خمینی دو قید بر کار گروه گذاشته بود: پیش از کشتن هر کس فتوای روحانی لازم بود، و سلاح را نباید از کسی میگرفتند، بلکه باید میخریدند.
احمد احرار، سردبیر روزنامهٔ «اطلاعات»، در شهریور ۱۳۶۱ (۲۵۴۱ شاهنشاهی) در پاریس با خانم شیرین سمیعی برای برنامهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران گفتوگو کرد. او ریشهٔ رویدادهای ۱۵ خرداد را در سالهای پس از درگذشت آیتالله سید حسین بروجردی میجوید. به روایت احرار، خمینی تا روزی که بروجردی زنده بود، به ملاحظهٔ او و سیاستش تمکین میکرد، هرچند روابط آن دو سرد شده بود. احرار داوری میکند که حکومت پس از مرگ بروجردی اشتباه کرد. به روایت او، دولت گمان برد که بهتر است روحانیت رئیسی نداشته باشد تا اصلاحات را بیآنکه رئیس حوزه یا مرجعی نامه بنویسد و توقف آن را بخواهد، پیش ببرد. از این رو، به روایت احرار، دولت نگذاشت جانشینی برای بروجردی پدید آید و خمینی در شمار یکی از چند رهبر مذهبی جای گرفت. احرار میافزاید که خمینی از مخالفت روحانیان و زمینداران بزرگ با اصلاحات ارضی بهره گرفت و نخست با اعلامیه و سپس با سخنرانی معروف خود در قم در جایگاه «خصم آشکار» محمدرضا شاه پهلوی به میدان آمد. به داوری او، گروههای سیاسی که اجازهٔ فعالیت نداشتند، آرامآرام پشت سر خمینی قرار گرفتند.
شهبانو فرح پهلوی در «کهن دیارا» مینویسد که در نوروز ۱۳۴۲ در قم آشوب شد و پلیس برای آرام کردن تظاهرکنندگان ناچار به دخالت شد. کوپر مینویسد که در بهار و آغاز تابستان ۱۳۴۲ میان طلاب هوادار خمینی و نیروهای امنیتی در قم درگیریهای پراکندهای رخ داد. به نوشتهٔ او، چتربازان به مدرسهٔ فیضیه یورش بردند و دستکم یک طلبه از بامی بلند فرو افتاد و جان باخت. شهبانو مینویسد که محمدرضا شاه پهلوی در ۱۲ فروردین برای زیارت حرم امام رضا به مشهد رفت. به نوشتهٔ او، شاهنشاه در آنجا تفسیرهایی را که به سود منافع برخی روحانیان و در تضاد با اصول برابری و برادری قرآن بود، محکوم کرد.
کوپر مینویسد که خمینی در ۱۳ خرداد ۱۳۴۲ (۳ ژوئن ۱۹۶۳)، روز عاشورا، در مدرسهٔ فیضیه سخن گفت. به نوشتهٔ او، نیروهای امنیتی شش هزار چترباز گرد قم مستقر کرده بودند. سرهنگ ناصر مقدم برای منصرف کردن خمینی نزد او رفت، اما ناکام ماند. خمینی در این سخنرانی محمدرضا شاه پهلوی را مستقیماً خطاب کرد و او را از سرنوشت پدرش، رضا شاه بزرگ، بیم داد. هوادارانش این سخنرانی را «عاشورای دوم» نامیدند.
چه رخ داد
نشست شب ۱۴ خرداد
پسر رضاخان به نابودی اسلام در ایران دست زده است. تا خون در رگهای من جاری است با این مخالفت خواهم کرد.
متن اصلیThe son of Reza Khan has embarked on the destruction of Islam in Iran. I will oppose this as long as the blood circulates in my veins.
تندروها از اصلاحات ارضی خشمگین بودند، اما بیش از همه از حقوق زنان.
متن اصلیThe radicals were angered by land reform but above all by women’s rights.
کلانتریها ویران شد، پمپبنزینها به آتش کشیده شد، خطوط تلفن کنده شد، باجههای تلفن نابود شد، اتوبوسها و ایستگاههای اتوبوس نابود شد... این آشکارا بهخوبی برنامهریزی شده بود و هدفها هم راهبردی بودند و هم جاهایی که بسیاری از مردم از آنها نفرت داشتند... چپاول نسبتاً اندک بود، هرچند اموال دولتی آگاهانه ویران شد.
متن اصلیPolice stations were destroyed, petrol stations fired, telephone lines ripped up, phone booths destroyed, buses and bus stations were destroyed … this had obviously been well planned and the targets were both strategic and places hated by many of the people … there was relatively little looting, although deliberate destruction of government property.
تفنگها دست کیست؟ نمیدانم چرا آنها را به کار نمیبرید. من میخواهم تهران را نجات دهم.
متن اصلیWho has the guns? I don’t know why you’re not using them. I want to save Tehran.
اعلیحضرت چون صخره بود. بهراستی حس میکردم که میتوانم به آن صخره تکیه کنم... پس هنگامی که به اعلیحضرت پیشنهاد کردم: "آیا اجازه میدهید شلیک کنم؟ فرمان شلیک بدهم؟" فرمودند: "آری، نه تنها اجازه میدهم، که پشتیبان تو هستم."
متن اصلیHis Majesty was as a rock. I could really feel that I could rely on that rock.… Therefore when I proposed to His Majesty ‘Do you allow me to shoot? To order shooting?’ he said ‘Yes, not only I allow, I back you.’
او موفق شد آرامش را به کشور بازگرداند اما سی نفر در تهران و نزدیک به پنجاه نفر در سراسر مملکت به هلاکت رسیدند. شایع بود که روحالله خمینی محکوم به مرگ خواهد شد. نخستوزیر طرفدار محکومیت او بود. اما رئیس وقت ساواک، تیمسار حسن پاکروان که مردی بافرهنگ و هوشمند و انساندوست بود... نزد پادشاه طلب عفو او را کرد.
برای نیروهای وفادار به آیتالله خمینی، ۵ ژوئن ۱۹۶۳ چیزی کمتر از تولد "نهضت خمینی" نبود. اما برای علم، ۵ ژوئن پایان مسئلهٔ خمینیِ شاه بود... برای شاه نیز این روز تاریخی بود، از آن رو که سرشت ارتجاعی مخالفانش را یک بار برای همیشه آشکار کرد.
متن اصلیFor forces loyal to Ayatollah Khomeini, June 5, 1963, was nothing short of the birth of the “Khomeini Movement.” For Alam, on the other hand, June 5 was the end of the Shah’s Khomeini problem. ... For the Shah, the day was also historic in that it once and for all exposed the reactionary nature of his opposition.
کوپر مینویسد که اسدالله علم در شامگاه ۱۴ خرداد (۴ ژوئن) فرماندهان نیروهای امنیتی را به دفتر خود فراخواند و آنان را از بازداشت قریبالوقوع خمینی آگاه کرد. به نوشتهٔ کوپر، علم گفت: «فردا روز بسیار حساسی است. سرنوشت کشور به ما و رفتار تیمساران بستگی دارد.» سپهبد مظفر ملک، فرمانده ژاندارمری کل کشور، پرسید که آیا دولت از آنان میخواهد به مردم شلیک کنند. علم این پرسش را نشانهٔ سرپیچی شمرد و او را از جلسه بیرون کرد. تیمسار حسن پاکروان، رئیس ساواک، میانجی شد و توضیح داد که فرماندهان سردرگماند، زیرا تنها فرماندهٔ کل قوا، یعنی شاهنشاه، میتواند فرمان تیراندازی بدهد. میلانی و شهبانو فرح پهلوی هر دو مینویسند که علم پیش از آغاز آشوب از محمدرضا شاه پهلوی خواست تا فرماندهی نیروهای نظامی و امنیتی را موقتاً به او بسپارد و شاهنشاه پذیرفت. به نوشتهٔ میلانی، اندیشهٔ علم ساده بود: اگر کامیاب میشد، اعتبار از آنِ شاهنشاه بود؛ و اگر شکست میخورد، شاهنشاه میتوانست او را برکنار کند. شهبانو مینویسد که علم «به وضوح اعلام کرد که در صورت شکست مسئول عواقب آن خواهد بود».
بازداشت خمینی و آغاز آشوب
میلانی مینویسد که در ساعتهای نخست بامداد ۱۵ خرداد کماندوها به خانهٔ خمینی در قم یورش بردند و او را با خودرویی بینشان به تهران آوردند. به نوشتهٔ او، خبر بازداشت پیش از خود خمینی به تهران رسید. شبکهٔ هوادارانش به خیابانها ریختند، بانکها و سینماها را آتش زدند، به ادارات دولتی حمله کردند و کوشیدند ایستگاه رادیو را تصرف کنند. کوپر مینویسد که جمعیت مجلس، وزارتخانهها و کاخ مرمر را نیز در میان گرفت. پرویز ثابتی، از کارشناسان ساواک، به کوپر گفته است که آشوبگران برای تصرف قدرت «نقشهای نداشتند»، اما ایستگاه رادیو را هدف گرفتند تا پیامی به ملت بفرستند و قیامی همگانی برانگیزند.
دامنهٔ آشوب
به نوشتهٔ کوپر، شایعهها شمار مردم در خیابانها را صد هزار تن میگفت، اما نیروهای امنیتی شمار شورشیان واقعی را یکپنجم این رقم برآورد کردند. میلانی از برآورد علم یاد میکند که «حدود دو هزار تن» از تظاهرکنندگان متعصب و هوادار روحانیان بودند و باقی از «اوباش جنوب تهران» که از هر فرصتی برای ویرانی و غارت بهره میگیرند. کوپر مینویسد که تا نیمروز هواداران خمینی در مشهد، اصفهان، شیراز و کاشان نیز دست به آشوب زده بودند. شهبانو فرح پهلوی مینویسد که در مشهد یک پاسبان جان باخت و در تهران و شیراز تظاهرکنندگان کتابخانهٔ شهرداری را به آتش کشیدند و دکانها را غارت کردند.
کوپر از گزارش دیپلماتهای آمریکایی نقل میکند که آتشافروزان و آشوبگران از چهار سو و در حملهای «هماهنگ» به مرکز شهر نزدیک شدند. به گزارش آنان، آشوبگران پروندههای وزارت دادگستری را سوزاندند، وزارت کشور را ویران کردند و ادارهٔ خبرگزاری و رادیو را از میان بردند. آنان کلانتریها را ویران کردند، پمپبنزینها را به آتش کشیدند، خطوط تلفن را کندند و اتوبوسها و ایستگاههای اتوبوس را نابود کردند. به گزارش دیپلماتها، آشوبگران چپاول نسبتاً اندکی کردند، اما اموال دولتی را آگاهانه ویران کردند. کوپر میافزاید که کتابخانهٔ شهرداری، که شهرداری آن را با پول آمریکایی برپا کرده بود، در آتش سوخت. ساختمان روزنامهٔ «اطلاعات»، که از خمینی انتقاد کرده بود، تنها با رسیدن نیروی کمکی از ویرانی رهید. گارد کاخ مرمر نیز چند یورش را دفع کرد.
فرمان تیراندازی و حکومت نظامی
کوپر مینویسد که اسدالله علم به ستاد شهربانی کل کشور رفت و در آنجا با تیمسار نعمتالله نصیری، رئیس شهربانی کل کشور، و تیمسار غلامعلی اویسی دیدار کرد. به نوشتهٔ کوپر، علم پرسید: «تفنگها دست کیست؟ نمیدانم چرا آنها را به کار نمیبرید. من میخواهم تهران را نجات دهم.» میلانی نیز از علم نقل میکند که به فرماندهان گفت: «تفنگهایی که به شما دادهاند اسباببازی نیست. به کارشان ببرید.» دولت حکومت نظامی اعلام کرد و صدای تیراندازی تا شب و روز بعد در شهر میپیچید. میلانی گفتوگوی بامداد ۱۵ خرداد را از یادداشتهای علم نقل میکند. در این گفتوگو محمدرضا شاه پهلوی پرسید: «اکنون که انقلاب در پیش است، چه خواهی کرد؟» علم پاسخی تند داد. به نوشتهٔ علم، شاهنشاه «از ته دل خندید» و گفت: «موافقم و کاملاً پشتیبان تو هستم.»
روایت احمد احرار از روز ۱۵ خرداد
احرار در همان مصاحبه یادآوری میکند که دستهایی از بیرون نیز در کار بود. به گفتهٔ او، سرلشکر تیمور بختیار، رئیس پیشین ساواک، در آن زمان در عراق به سر میبرد و به جنبش یاری میرساند. به روایت احرار، گروههایی از جنوب شهر در قم و تهران به راه افتادند و تا نزدیک ظهر بازار، خیابانهای پیرامون آن و برخی ادارات را گرفتند و یکی دو کتابخانه را آتش زدند. احرار نیروی اصلی آشوب را «مردم مذهبی پایین شهر» میداند. به گفتهٔ او، شماری دانشجو و دانشآموز از همان خانوادههای تهیدست نیز در موج آشوب شرکت داشتند، اما نه با برنامه و نه به رهبری سازمانی معین. به روایت احرار، دولت ظهر ۱۵ خرداد تصمیم گرفت آشوب را ریشهکن کند و با فرستادن نیروهای زرهی و سربازان خیابانها را پاک کرد. به داوری او، نکتهٔ مهم آن بود که دولت آشوب را در همان روز نخست فرونشاند و به مخالفان فرصت نداد که یکدیگر را بیابند و مسجدها را کانون تظاهرات پیاپی کنند.
روایت ابوالفتح آتابای از نقش اسدالله علم
ابوالفتح آتابای در مصاحبه با برنامهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران روایتی دیگر از نقش علم و محمدرضا شاه پهلوی میدهد. به گفتهٔ آتابای، محمدرضا شاه پهلوی نمیخواست فشار زیادی بر مخالفان وارد آید و دستور داد که با آنان کاری نداشته باشند. اما علم، که آتابای او را «مرد شجاعی» میخواند، در شهربانی نشست و دستور داد که مأموران جلوی آشوب را بگیرند و تیراندازی کنند. آتابای میافزاید که علم کار را به پایان برد و مأموران خمینی را از قم گرفتند. او بر این باور است که اگر علم در ۱۳۵۷ زنده بود، کار «به این جاها» نمیرسید. این روایت با گزارش کوپر از دیدار علم با فرماندهان در ستاد شهربانی همخوان است، اما دربارهٔ موضع پادشاه با روایتهای دیگر تفاوت دارد.
روایتهای گوناگون از نقش محمدرضا شاه پهلوی
کوپر از قول پرویز ثابتی مینویسد که محمدرضا شاه پهلوی نمیخواست مردم کشته شوند و از خونریزی بیم داشت، اما سخنی از ترک کشور در میان نبود. علم سالها بعد به سفیر بریتانیا گفت: «ناچار بودم. اعلیحضرت بسیار نرمدل است و خونریزی را دوست ندارد.» اما علم در گفتوگو با مارگارت لینگ، نویسندهٔ انگلیسی، روایت دیگری داد: «اعلیحضرت چون صخره بود.» به گفتهٔ او، وقتی اجازهٔ تیراندازی خواست، شاهنشاه پاسخ داد: «آری، نه تنها اجازه میدهم، که پشتیبان تو هستم.»
بازگشت آرامش
میلانی مینویسد که شهر تا ۱۹ خرداد (۹ ژوئن) به حال عادی بازگشت. به نوشتهٔ کوپر، شماری از کشتگان پاسبان و ژاندارم بودند که آشوبگران به سوی آنان آتش گشوده بودند. علم بعدها اعتراف کرد که دیدن سربازانی که به سوی طلاب آتش میگشودند، برایش آسان نبود: «من نیز را مادری دیندار پرورده است.»
شمار کشتگان
منابع در شمار کشتگان همداستان نیستند: - شهبانو فرح پهلوی، در «کهن دیارا»، شمار کشتگان را سی تن در تهران و نزدیک به پنجاه تن در سراسر کشور میآورد. - دولت در آن زمان، به نوشتهٔ میلانی و کوپر، رقم رسمی را حدود ۱۲۰ تن اعلام کرد. میلانی مینویسد که محمدرضا شاه پهلوی در تبعید به دنیس رایت، فرستادهٔ مارگارت تاچر، گفت همان رقمی که دولت در آن زمان اعلام کرد درست بود. - سفارت آمریکا، به نوشتهٔ میلانی، شمار کشتگان را ۲۰۰ تن گزارش کرد. - بنیاد شهید جمهوری اسلامی، به نوشتهٔ کوپر، پس از انقلاب شمار نهایی را به ۳۲ تن کاهش داد. - مخالفان از «هزاران» کشته سخن گفتند.
خوانش دولت و خاندان پهلوی
میلانی مینویسد که برای محمدرضا شاه پهلوی این روز از آن رو تاریخی بود که سرشت «ارتجاعی» مخالفانش را یک بار برای همیشه آشکار کرد. شهبانو فرح پهلوی در «کهن دیارا» مینویسد که خمینی و روحانیان همفکرش با سخنرانیهای تند بر ضد پیشرفت و پیوند ایران با جهان «چهرهٔ واقعی خود را نشان دادند». به نوشتهٔ شهبانو، شکست تظاهرات ۱۳۴۲ و آغاز انقلاب سفید را همهٔ کشورهای مردمسالار خوشآمد گفتند. روزنامهٔ «نیویورک تایمز» نوشت که پادشاه همراه با کارگران و دهقانان به مبارزه با محافظهکاران و سنتگرایان برخاسته است. کوپر مینویسد که طبقهٔ متوسط، کارگران و کشاورزان به انقلاب سفید دل بسته بودند و نشانهای از رویگردانی از شاهنشاه نشان نمیدادند.
داوریهای بیگانه
میلانی مینویسد که آن لمبتون، ایرانشناس بریتانیایی، ۱۵ خرداد را «نقطهٔ عطفی» دانست، زیرا محمدرضا شاه پهلوی در آن روز «عزمی نامنتظر در برخورد با آشوبگران» نشان داد. به نوشتهٔ میلانی، دنیس رایت، سفیر بریتانیا، در دیدار با علم چند روز پس از آشوب نوشت که سرکوب «فعلاً» خطر را خنثی کرده، اما «این پایان کار نخواهد بود». میلانی همچنین مینویسد که کاخ سفید از رویدادهای ۱۵ خرداد خشنود نبود و دو هفته پس از آن به سفیر آمریکا دستور داد نزد شاهنشاه از «بیکفایتی دولت» او گلایه کند.
خوانش مخالفان
میلانی مینویسد که برای نیروهای وفادار به خمینی، ۱۵ خرداد چیزی جز تولد «نهضت خمینی» نبود. روحانیان تندرو آن روز را گواه این میگرفتند که اصلاح در چارچوب نظام شاهنشاهی ناممکن است و تنها راه، انقلاب است. مهناز افخمی، وزیر مشاور در امور زنان، در مصاحبه با برنامهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران میگوید که «مسئلهٔ زنان یکی از دو مسئلهٔ زیربنایی شورش خمینی» بود. به روایت او، این مسئله در سالهای بعد همواره در سیاستگذاری با حساسیت دنبال میشد.
داوری خلیل ملکی و جامعهٔ سوسیالیستها
داریوش آشوری، نویسنده و مترجم و از اعضای جوان جامعهٔ سوسیالیستهای نهضت ملی ایران، در ۱۳۶۹ (۲۵۴۹ شاهنشاهی) در واشنگتن با برنامهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران گفتوگو کرد. او میگوید که هیئت اجرائیهٔ جامعه در روزهای پس از ۱۵ خرداد اعلامیهای در پشتیبانی از جنبش و در حمله به حکومت بابت سرکوب منتشر کرد. خلیل ملکی، رهبر جامعه، که در آن هنگام در اروپا بود، به روایت آشوری نامهای نوشت و سخت به این اعلامیه اعتراض کرد. به روایت آشوری، ملکی جنبش را «جریان ارتجاعی مذهبی» میخواند که به هیچ روی نمیشد تأییدش کرد، و دربارهٔ خمینی گفته بود: «این آیتالله نیست، این آیتالشیطان است». آشوری توضیح میدهد که ملکی به جریانی لائیک باور داشت و دخالت روحانیان در سیاست را نمیپذیرفت. او میافزاید که جبههٔ ملی، تا آنجا که او آگاهی داشت، واکنش مثبتی به جنبش نشان نداد.
داوری برآورد اطلاعاتی آمریکا
برآورد اطلاعات ملی آمریکا به شمارهٔ ۳۴–۶۴، در ۳۰ اردیبهشت ۱۳۴۳ (۲۵۲۳ شاهنشاهی)، نوشت که نیروهای محافظهکار، که تا چندی پیش پشتیبان پادشاه بودند، اکنون بیشتر ناخرسندند. به نوشتهٔ این برآورد، سلسلهمراتب مذهبی برنامهٔ اصلاحات را ضربهای به قدرت و منافع خود میدید و ملایان در تحریکاتی که به تظاهرات گستردهٔ خرداد ۱۳۴۲ انجامید، نقش رهبری داشتند. برآورد افزود که سرکوب قاطع تظاهرات و فشار پیوستهٔ دولت این بخش از مخالفان را سخت ناتوان کرده است. به نوشتهٔ آن، ملایان از ناتوانی در توافق بر سر یک رهبر واحد رنج میبردند و شیوهٔ دولت در بازداشت و آزادسازی متناوب چهرههای برجستهٔ مذهبی پراکندگی آنان را بیشتر کرده بود.
داوری دربارهٔ اتحادهای سیاسی
کوپر مینویسد که دانشجویان و روشنفکران چپگرا، که در شرایط دیگر از بهبود زندگی روستاییان استقبال میکردند، فرصت را برای به کار گرفتن یک آیتالله «چون دژکوب» بر ضد پادشاهی که قهرمانشان مصدق را برکنار کرده بود، از دست ندادند. ابوالحسن بنیصدر بعدها به کوپر گفت که آنان در ۱۳۴۲ از نقش خمینی در ۱۳۳۲ در کنار مخالفان مصدق آگاه نبودند و از دیدگاههای واقعی او «آگاهی راستین نداشتند».
ورقهٔ وابسته
لایحهٔ مصونیت مستشاران و تبعید خمینیلایحهٔ مصونیت مستشاران و تبعید خمینی، یک سال پس از آشوب ۱۵ خرداد، کشمکش را به مجلس کشاند.
مجلس دیروز کنوانسیون وین و لایحهٔ وضعیت کارکنان نظامی آمریکا را با ۷۴ رأی در برابر ۶۱ رأی تصویب کرد. این اکثریت ناامیدکنندهٔ اندک عوامل گوناگونی داشت... اما آنچه برجسته است این است که رهبری حزب ایران نوین مهار شمار درخور توجهی از پیروان خود را از دست داد.
متن اصلیMajlis yesterday passed Vienna Convention and status bill re U.S. military personnel, by vote 74 to 61. Disappointingly, slim margin was due to number of factors as analyzed below, but what stands out is that New Iran Party leadership lost control over substantial number of its own followers.
ورقهٔ وابسته
مبارزهٔ مسلحانهٔ گروههای چریکیگروههای چریکی پس از سرکوب آشوب ۱۵ خرداد به این نتیجه رسیدند که راه سیاسی بسته است.
بعدها چند تن از تیمسارهای من کشته شدند و در آغاز دههٔ هفتاد تروریستها سه سرهنگ آمریکایی را در خیابانهای تهران به قتل رساندند. این کشتار تنها متوجه چهرههای سرشناس یا عمومی نبود.
متن اصلیLater, several of my generals were killed, and in the early seventies terrorists murdered three American colonels in the streets in Teheran. This mayhem was not only directed at the prominent or public figures.
پیامد
میلانی مینویسد که هواداران خمینی، از جمله علی خامنهای، حسینعلی منتظری و علیاکبر هاشمی رفسنجانی، کوشیدند آیتاللههای دیگر را وادارند تا مرجعیت خمینی را تأیید کنند. آنان بر این گمان بودند که قانون اساسی اعدام مجتهدان را ممنوع میکند. میلانی تصریح میکند که «چنین بندی وجود ندارد». به نوشتهٔ کوپر، آیتالله سید کاظم شریعتمداری مذاکره با دولت را رهبری کرد و با اعلام اینکه «خمینی آیتالله عظمی است، همچون ما» راه را برای سازشی گشود که هر دو سو بتوانند بیآبروریزی عقب بنشینند. کوپر و میلانی هر دو از گزارش علم یاد میکنند که مراجع در همان حال پنهانی پیام دادند که درخواستهایشان برای جان خمینی را «نادیده بگیرید».
شهبانو فرح پهلوی مینویسد که شایع بود خمینی به مرگ محکوم خواهد شد و نخستوزیر طرفدار محکومیت او بود. به روایت او، تیمسار حسن پاکروان نزد محمدرضا شاه پهلوی برای خمینی طلب عفو کرد. به عقیدهٔ پاکروان، دولت باید آرامش را برقرار میکرد و به روحانیان فرصت میداد تا اصلاحات را بپذیرند. کوپر مینویسد که پاکروان هفتهای یک بار با «میهمان» خود ناهار میخورد. شهبانو میافزاید که پاکروان یکی از نخستین کسانی بود که پس از انقلاب به فرمان خمینی اعدام شد.
تیمسار حسن علویکیا، که در آن هنگام نمایندهٔ ساواک در اروپا بود، در مصاحبهٔ تاریخ شفاهی خود (مه ۱۹۸۳، پاریس) روایتی را بازمیگوید که از یکی از دوستانش شنیده بود. آن دوست ماجرا را از خود پاکروان پرسیده بود. به روایت او، محمدرضا شاه پهلوی بر آن بود که دادگاه خمینی را محاکمه کند. اسدالله علم، به گفتهٔ این روایت، با محاکمه و با تبعید خمینی به درون کشور مخالفت میکرد و فرستادن او به خارج را میخواست. به روایت علویکیا، سرانجام علم سبب شد که دولت خمینی را به خارج بفرستد. او تأکید میکند که سخن از محاکمه و اعدام خمینی را «به هیچ وجه» از کسی نشنیده است و آن را از جمله شایعهها میشمارد. این روایت با نوشتهٔ شهبانو فرح پهلوی دربارهٔ موضع علم تفاوت دارد.
علویکیا میافزاید که گمان نمیکند ساواک از خمینی به معنای واقعی بازجویی کرده باشد. به گفتهٔ او، ساواک خمینی را در یکی از باشگاههای خود نگاه داشت و از او پذیرایی کرد و پاکروان هر دو سه روز یک بار به دیدارش میرفت و با او گفتوگو میکرد. به روایت علویکیا، روزی محمدرضا شاه پهلوی به پاکروان گفت: «تو هم که هر روز میروی آنجا»، و پاکروان پاسخ داد که آری، میرود و با او صحبت میکند. به روایت علویکیا، سالها بعد از پاکروان پرسید خمینی چگونه آدمی است و پاکروان پاسخ داد: «یک کرگدن».
میلانی مینویسد که محمدرضا شاه پهلوی اندکی بیش از دو هفته پس از ۱۵ خرداد به یک مقام سفارت آمریکا گفت که قصد دارد علم را برکنار کند و حسنعلی منصور را به نخستوزیری بگمارد. به نوشتهٔ میلانی، شاهنشاه چند هفته پس از آشوب به یک مقام آمریکایی گفت که قصد برکناری پاکروان را دارد، زیرا باور داشت اگر او کارش را درست انجام داده بود، آشوب پیش نمیآمد. تیمسار حسن علویکیا، از مقامهای پیشین ساواک، نیز در مصاحبه با برنامهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران میگوید که ۱۵ خرداد سبب برکناری پاکروان شد.
امیراصلان افشار در مصاحبه با برنامهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران روایت میکند که در خرداد ۱۳۵۷ (۲۵۳۷ شاهنشاهی)، در شب سالگرد ۱۵ خرداد، تلویزیون ملی ایران فیلمی دربارهٔ ماکسیمیلیان، امپراتور مکزیک، پخش کرد. فیلم دستگیری، محاکمه و اعدام این پادشاه را نشان میداد. افشار میگوید که پس از آن به حضور محمدرضا شاه پهلوی رسید و پرسید که آیا پخش چنین فیلمی در آن شب تصادفی است. به روایت او، پادشاه دستور داد که موضوع را به رضا قطبی و به جمشید آموزگار، نخستوزیر، بگویند تا بررسی کنند. افشار میافزاید که والاحضرت رضا پهلوی، ولیعهد، نیز فیلم را دیده و دربارهٔ آن از پدرش پرسیده بود.
میلانی مینویسد که گروهی از مخالفان پس از سرکوب خونین ۱۵ خرداد به این نتیجه رسیدند که آشتی با نظام شاهنشاهی ناممکن است و به سلاح روی آوردند. به نوشتهٔ او، ترور حسنعلی منصور در ۱۳۴۳ و سوءقصد به جان محمدرضا شاه پهلوی در ۱۳۴۴ هر دو کار متعصبان مذهبی بود. به داوری میلانی، دست شبکهٔ تروریستی هواداران خمینی بعدها به درون نظام و حتی کاخهای شاهنشاه رسید.
داوری منابع
اندرو اسکات کوپر در این اثر از انگیزهها، هیئتهای مؤتلفه، فیضیه، عاشورا، نشست ۱۴ خرداد، آشوب، فرمان علم، کشتگان، شریعتمداری، پاکروان سخن میگوید.
عباس میلانی در این اثر از شبکهٔ خمینی، بازداشت، فرماندهی علم، کشتگان، داوریهای بیگانه، برکناری علم و پاکروان سخن میگوید.
فرح پهلوی در این اثر از آشوب نوروز، سفر مشهد، کشتگان، پاکروان، نیویورک تایمز سخن میگوید.
نویسنده در این اثر از مسئلهٔ زنان؛ برکناری پاکروان سخن میگوید.