پهلوی دوم
ترور حسنعلی منصور
شاهنشاهی
۱ بهمن ۲۵۲۳
میلادی
۲۱ ژانویه ۱۹۶۵
این ورقه بخشی از لایحهٔ مصونیت مستشاران و تبعید خمینی است. ترور حسنعلی منصور چند ماه پس از تصویب همان لایحه رخ داد.
خلاصه
حسنعلی منصور، نخستوزیر ایران، در بامداد ۱ بهمن ۱۳۴۳ هنگام ورود به مجلس شورای ملی هدف گلوله قرار گرفت. او برای ارائهٔ قراردادهای تازهٔ نفت به مجلس میرفت. ضارب، محمد بخارایی، جوانی بیستساله بود که قرآن و عکس سید روحالله خمینی را همراه داشت. منصور پنج روز بعد، در ۶ بهمن ۱۳۴۳، درگذشت. محمدرضا شاه پهلوی امیرعباس هویدا، وزیر دارایی کابینهٔ منصور، را به نخستوزیری برگزید. محمدرضا شاه پهلوی در کتاب «پاسخ به تاریخ» این ترور را کار «متعصبان مسلمان» میداند. اسناد آمریکایی و تاریخنگاران در نسبت ضاربان با خمینی همرأی نیستند.
زمینه
عباس میلانی، تاریخنگار، در کتاب «شاه» مینویسد که منصور و هویدا در اواخر دههٔ ۱۳۳۰ گروهی به نام «کانون مترقی» بنیاد نهادند. به نوشتهٔ میلانی، منصور با پشتیبانی محمدرضا شاه پهلوی به عضویت شورای عالی اقتصاد درآمد و وزارت یافت. میلانی مینویسد که شاهنشاه پس از قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ قصد خود را برای برکناری امیراسدالله علم و گماشتن منصور به نخستوزیری با یکی از مقامهای سفارت آمریکا در میان گذاشت. به نوشتهٔ میلانی، شاهنشاه در همان گفتوگو از نیاز به «خانهتکانی» در میان اطرافیان خود، از جمله برکناری جعفر شریفامامی و عبدالله انتظام، سخن گفت و از قصد خود برای پدید آوردن حزبی فراگیر خبر داد که در آینده نیروی اصلی سیاسی کشور باشد. میلانی میافزاید که شاهنشاه چندی بعد پشتیبانی خود را از کانون مترقی آشکار کرد. اندرو اسکات کوپر، تاریخنگار، در کتاب «سقوط بهشت» منصور را «درخشانترین» چهرهٔ اصلاحگران جوان لیبرال و جانشین برگزیدهٔ شاهنشاه برای علم میخواند. به نوشتهٔ کوپر، شاهنشاه در این دوره تکنوکراتها و بازرگانانی را برگماشت که با دیدگاههای نوگرایانهٔ او همسو بودند.
میلانی پیشینهٔ خانوادگی منصور را نیز بازگو میکند. به نوشتهٔ او، پدر منصور، علی منصور، خود پیشتر نخستوزیر بود و در میان مردم به انگلیسدوستی و نادرستی بدنام بود. میلانی مینویسد که حسنعلی منصور پس از دانشآموختگی از دانشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران به وزارت امور خارجه رفت و در نخستین مأموریت خود در اروپا، در ماههای پس از جنگ جهانی دوم، با امیرعباس هویدا آشنا شد و این دو دوستان همیشگی شدند. به نوشتهٔ میلانی، منصور به داشتن «دوستان آمریکایی» میبالید و رئیس پایگاه سازمان سیا در تهران مستأجر و هوادار پرشور او بود. میلانی برآمدن شتابان منصور را، که پشتیبانی آشکار شاهنشاه آن را پیش میبرد، اشارهای سنجیده به دولتهای آیزنهاور و کندی دربارهٔ عزم شاهنشاه به اصلاحات میداند. او میافزاید که کانون مترقی یکی از «دوره»های اواخر دههٔ ۱۳۳۰ بود که با رضایت شاهنشاه سرانجام به حزب ایران نوین بدل شد.
عبدالرضا انصاری، که بعدها استاندار خوزستان و وزیر کشور شد، در گفتوگو با برنامهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران روایتی از درون این حلقه به دست میدهد. انصاری میگوید که در دولت منوچهر اقبال، روزی که خود او وزیر کار شد، منصور، که تا آن روز وزیر کار و دبیرکل شورای عالی اقتصاد بود، وزارت بازرگانی را به دست گرفت. انصاری رویدادی از همان روز را مهم میشمارد. به روایت او، هنگامی که منوچهر اقبال، نخستوزیر، منصور را بهعنوان وزیر بازرگانی به شاهنشاه معرفی میکرد، دکتر اعتبار، وزیر بازرگانی وقت، پشت تریبون مجلس به پرسشهای نمایندگان پاسخ میداد. انصاری میگوید که یکی از نمایندگان یادداشتی برای اعتبار فرستاد و او را از معرفی وزیر تازه آگاه کرد، و اعتبار سخنش را برید و از مجلس بیرون رفت. انصاری این کار را سنتی نادرست میداند، چون به روایت او، بر پایهٔ قانون اساسی وزیر یا خود استعفا میداد یا دولت استعفا میکرد، و میافزاید که دوستان اقبال نیز او را برای آن سرزنش کردند. به گفتهٔ انصاری، جمشید آموزگار روزی به او خبر داد که منصور گفته است نمایشهایی که به نام حزب ملیون و حزب مردم برپاست دردی از کشور و از نسل آنان دوا نمیکند و باید فکر دیگری کرد. انصاری میگوید که منصور پیشنهاد کرد آموزگار یکی از دوستانش را برگزیند و خود او نیز دوستش امیرعباس هویدا را، که در شرکت نفت کار میکرد، بیاورد تا چهار نفری هر هفته گرد هم آیند.
انصاری میگوید که این نشستهای هفتگی نزدیک به یک سال ادامه یافت و در آنها طرحهایی چون بنیادگذاری بانک توسعهٔ صنعتی و معدنی ایران را بررسی کردند. به گفتهٔ او، منصور کمکم در برخی نشستها حاضر نشد، و انصاری دریافت که منصور میخواست این گروه را در دست بگیرد و آن را پایهٔ حرکتی سیاسی کند. انصاری میافزاید که چون دیگر اعضا رهبری منصور را نپذیرفتند، منصور آرام کنار کشید و نزدیک به یک سال بعد خبر رسید که کانون مترقی را بنیاد نهاده است. به گفتهٔ او، منصور از او و از آموزگار نیز دعوت کرد، اما هیچیک نپذیرفتند، و منصور گروهی از همکارانش در شورای عالی اقتصاد و کسانی با عنوان دکتری یا مهندسی را گرد آورد تا ظاهری آبرومند به کانون بدهد. نیره ابتهاج سمیعی، که بعدها نمایندهٔ رشت شد، نیز در گفتوگو با همین برنامه میگوید که منصور گروهی از جوانان و روشنفکران، و در میان آنان چند زن، را به کانون مترقی فراخواند.
یادداشتی از وزارت خارجهٔ آمریکا در ۱۱ اسفند ۱۳۴۲ (۲ مارس ۱۹۶۴) تشکیل حزب ایران نوین را مهمترین رویداد سیاسی داخلی ایران میخواند. به نوشتهٔ همین سند، حزب بر پایهٔ هواداران روشنفکر و دیوانی برنامهٔ اصلاحات شاهنشاه در مجلس تازه شکل گرفت. یک برآورد اطلاعاتی ملی آمریکا در ۳۰ اردیبهشت ۱۳۴۳ (۲۰ مه ۱۹۶۴) مینویسد که روی کار آمدن دولت منصور اعتماد بازرگانان را تا اندازهای بازگردانده است. میلانی مینویسد که لایحهٔ مصونیت مستشاران نظامی آمریکایی پس از آن تصویب شد که منصور آگاهانه دربارهٔ محتوای واقعی آن به مجلس دروغ گفت. به نوشتهٔ او، سرسختترین مخالفت با لایحه از سوی خمینی بود که سرانجام تبعید شد. میلانی میافزاید که منصور بهزودی «بهای» نقش خود در این ماجرا را با جانش پرداخت.
کوپر از علی کنی، از اعضای سرشناس دستگاه سیاسی ایران و وزیر کابینهٔ امیراسدالله علم، نقل میکند که علم پس از سرکوب قیام خرداد ۱۳۴۲ میخواست خمینی زیر نظر در ایران بماند، اما منصور، جانشین علم، از شاهنشاه خواست او را به ترکیه بفرستد. به روایت کوپر، کنی لایحهٔ مصونیت مستشاران آمریکایی را برای حکومت چیزی جز «فاجعه» نمیدانست.
انصاری، که در دولت منصور استاندار خوزستان بود، از این دوره نیز خاطراتی دارد. به گفتهٔ او، منصور، که هم نخستوزیر و هم دبیرکل حزب ایران نوین بود، با هیئت دولت به خوزستان آمد تا شاخهٔ حزب را در اهواز و آبادان بنیاد گذارد. انصاری میگوید که منصور دربارهٔ نامزدهای شورای حزب در استان پنهانی با او رایزنی کرد و پیشنهاد او را برای جایگزینی یکی از نامزدها پذیرفت. به گفتهٔ انصاری، دکتر کلالی، مسئول تشکیلات حزب و همکلاسی پیشین او، از اینکه استاندار شورای حزب را تعیین کند رنجید و در مراسم آبادان حاضر نشد. انصاری میگوید که منصور به او اطمینان داد که خود کار را سامان میدهد و پس از گفتوگو با کلالی، او را به همکاری بازگرداند، اما این برخورد بعدها بر روابط آنان اثر گذاشت. انصاری همچنین روایت میکند که وقتی خواست نخستین بار زنی، حشمت یوسفی، را به معاونت استانداری خوزستان بگمارد، منصور به او گفت که این کار پیشینه ندارد و اگر میخواهد آن را انجام دهد، باید مسئولیتش را بپذیرد و خود به عرض شاهنشاه برساند. به گفتهٔ انصاری، او همین کار را کرد و برنامههای اجتماعی استان، از جمله آزادی بدهکاران تهیدست از زندان با پولی که از نیکوکاران گرد میآوردند، با همکاری زنان داوطلب به رهبری یوسفی پیش رفت.
چه رخ داد
تیراندازی
در ۲۱ ژانویهٔ ۱۹۶۵، متعصبان مسلمان یکی دیگر از نخستوزیرانم، حسنعلی منصور، را به گلوله بستند و کشتند.
متن اصلیOn January 21, 1965, Moslem fanatics shot and killed another of my Prime Ministers, Hasan Ali Mansur.
در ساعت ده بامداد، نخستوزیر منصور هنگام رسیدن به مجلس برای ارائهٔ قراردادهای تازهٔ نفت، به دست جوانی که گفته میشود قرآن و عکس خمینی همراه داشت، هدف گلوله قرار گرفت و بهسختی زخمی شد.
متن اصلیAt 10:00 a.m. (2:30 a.m. EST) Prime Minister Mansur was shot and seriously wounded by a young man reportedly carrying a Koran and a picture of Khomeini as the Prime Minister arrived at the Parliament to present the new oil agreements.
شاه که بیدرنگ از پیست اسکی بالای تهران بازگشته است، ادارهٔ اوضاع را شخصاً در دست دارد.
متن اصلیThe Shah is in personal charge of the situation, having returned immediately from the ski resort above Tehran.
درگذشت نخستوزیر حسنعلی منصور در ۲۶ ژانویه، پنج روز پس از آنکه محمد بخارایی، شاگرد آهنگری بیستساله، به او تیراندازی کرد، ماهیت رژیم را دگرگون نخواهد کرد.
متن اصلیThe death of Prime Minister Hasan Ali Mansur on January 26, five days after he was shot by Mohamad Bokharai, a twenty-year-old ironmonger's assistant, will not alter the character of the regime.
هیچ نشانهای در دست نیست که ضارب و همدستانش، که همه از اعضای انجمن مذهبی کوچکی به نام مکتب توحید بودند، بخشی از جنبشی بزرگتر باشند.
متن اصلیThere is no evidence that the assassin and his accomplices, all members of a small religious society called Maktab Towhid, were part of a larger movement.
اکبر هاشمی رفسنجانی، روحانی جوان وفادار به آیتالله و رئیسجمهور آیندهٔ جمهوری اسلامی، با اجازهای که در دست بود، سلاح را به ضارب داد.
متن اصلیWith permission in hand, Akbar Hashemi Rafsanjani, a young clergyman loyal to the Ayatollah, and a future president of the Islamic Republic, handed the gunman his weapon.
نخستوزیر بهزودی بهای نقش خود در این ماجرا را با جانش پرداخت، و خمینی به کانون سیاست ایران پرتاب شد.
متن اصلیThe Prime Minister soon paid with his life for his role in the affair, and Khomeini was catapulted into the center of Iranian politics.
ساواک و شهربانی نیز به همان اندازه از ترور منصور غافلگیر شدند؛ واقعیتی که هنوز شاه را آزرده میدارد و سبب شده است که اخیراً بر دستگاه امنیت داخلی سخت بگیرد.
متن اصلیSAVAK and the National Police who were taken equally unaware by the Mansur assassination, a fact that still rankles with the Shah and has caused him to ride the internal security people rather hard of late.
در واقع، حتی پیش از رفتن به دیدار آوریل ۱۹۶۲ با کندی، شاه گامی بزرگ در شتاب بخشیدن به برآمدن جوانی بهشدت جاهطلب برداشته بود که به نقشههایش برای رسیدن به اوج قدرت با یاری "دوستان آمریکایی"اش میبالید.
متن اصلیIn fact, even before going to the April 1962 meeting with Kennedy, the Shah had made a major move in expediting the rise of an aggressively ambitious young man who took pride in his plans to arrive at the pinnacle of power with the help of his “American friends.”
بر پایهٔ یادداشت معاون ادارهٔ امور یونان، ترکیه و ایران در وزارت خارجهٔ آمریکا، منصور در ساعت ده بامداد ۱ بهمن ۱۳۴۳ هنگام رسیدن به مجلس هدف گلوله قرار گرفت و بهسختی زخمی شد. این یادداشت مینویسد که ضارب جوانی بود که به گفتهٔ گزارشهای رسیده قرآن و عکس خمینی همراه داشت. به نوشتهٔ همین سند، محمدرضا شاه پهلوی بیدرنگ از پیست اسکی بالای تهران بازگشت و ادارهٔ اوضاع را شخصاً بر عهده گرفت.
درگذشت و جانشینی
بر پایهٔ گزارش ادارهٔ اطلاعات و پژوهش وزارت خارجهٔ آمریکا در ۸ بهمن ۱۳۴۳ (۲۸ ژانویهٔ ۱۹۶۵)، منصور در ۶ بهمن، پنج روز پس از تیراندازی، درگذشت. این گزارش ضارب را محمد بخارایی، شاگرد آهنگری بیستساله، معرفی میکند. به نوشتهٔ همین سند، محمدرضا شاه پهلوی هویدا را به نخستوزیری گماشت و کابینه جز در یک مورد دگرگون نشد. تیمسار پاکروان، رئیس ساواک، وزیر اطلاعات شد. گزارش میافزاید که شاهنشاه اندکی پس از درگذشت منصور در سخنرانی پرشوری «ارتجاع سیاه» را محکوم کرد و پشتیبانی خود را از برنامهٔ اصلاحات تأیید کرد. به گزارش سفارت آمریکا، شاهنشاه در سخنرانی تلویزیونی خود ترور را به «اتحاد نامقدس» کمونیستها و مرتجعان نسبت داد. سفارت نوشت که برای چنین اتحادی دلیلی ندارد.
عاملان
کوپر مینویسد که بر پایهٔ تحقیقات شهربانی، هیئتهای مؤتلفهٔ اسلامی، گروهی که نمایندهٔ منافع خمینی در داخل ایران بود، بخارایی را برای کشتن نخستوزیر فرستاده بود. به نوشتهٔ کوپر، حکم قتل را «دادگاهی» پنهانی از وفاداران خمینی صادر کرده بود. یکی از داوران آن سید محمدحسین بهشتی بود و خمینی فتوای آن را تأیید کرد. کوپر میافزاید که اکبر هاشمی رفسنجانی سلاح را به ضارب داد. او مینویسد که در فهرست سیزدهنفرهٔ هدفهای ترور این گروه، نام محمدرضا شاه پهلوی در صدر بود. گزارش ادارهٔ اطلاعات و پژوهش آمریکا اما ضارب و همدستانش را اعضای انجمن کوچکی به نام «مکتب توحید» میداند. به نوشتهٔ این گزارش، نشانهای از پیوند این انجمن با جنبش خمینی در دست نبود.
سپهبد حسن علویکیا، از مدیران پیشین ساواک، در گفتوگو با برنامهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران در ۱۳۶۲ روایت سومی دارد. او میگوید که هنگام ترور منصور در آلمان بود، اما تردیدی ندارد که فداییان اسلام عامل آن بودند. به روایت علویکیا، دستگاههای اطلاعاتی آن روزگار مجهز نبودند و نه افراد آگاه داشتند و نه آموزشدیده، و به همین سبب ریشهٔ ترورها را نمییافتند. کوپر نیز در جای دیگری از کتاب خود مینویسد که سید محمدحسین بهشتی، که دوازده سال پیش از ۱۳۵۶ منصور را به مرگ محکوم کرده بود، در ۱۳۵۶ فرماندهی میدانی خمینی را در داخل ایران بر عهده داشت.
محمدرضا شاه پهلوی
محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» ترور منصور را در کنار کشتار ژنرالها، سه سرهنگ آمریکایی و شهروندان عادی، نمونهای از خشونت تروریستی میشمارد. به نوشتهٔ او، رسانههای غربی به این قربانیان کمتر توجه کردند. هرتس، رایزن سیاسی سفارت آمریکا، در نامهای در ۲ اسفند ۱۳۴۴ (۲۱ فوریهٔ ۱۹۶۶) نوشت که غافلگیر شدن ساواک و شهربانی در ترور منصور هنوز شاهنشاه را آزرده میداشت. به نوشتهٔ هرتس، شاهنشاه از آن پس بر دستگاه امنیت داخلی سخت میگرفت.
دولت آمریکا
یادداشت ۱ بهمن وزارت خارجهٔ آمریکا احتمال میداد ضارب از هواداران محافظهکار خمینی باشد. این یادداشت هشدار داد که اگر همدلی ضارب با خمینی آشکار شود، ترور برای روابط ایران و آمریکا «پیامدهای ناگوار» خواهد داشت. یادداشت همچنین برآورد کرد که برای فرو رفتن ایران در هرجومرجی مانند ترورهای پیشین، دولت باید با «نبوغ» در بد اداره کردن اوضاع رفتار کند. گزارش ادارهٔ اطلاعات و پژوهش ریشهٔ ترور را تا اندازهای در خشم از تبعید خمینی، تصویب لایحهٔ مصونیت و گران شدن سوخت میدید. ادارهٔ امور ایران در وزارت خارجهٔ آمریکا تعبیر «نارضایی گسترده» در این گزارش را نادرست دانست. به نوشتهٔ این اداره، ناخرسندی سیاسی در ایران در قیاس با پنجاه سال پیش در سطح پایینی بود و بیشتر از شتاب دگرگونی اجتماعی سرچشمه میگرفت.
کوپر
کوپر ترور را انتقام تبعید خمینی، پیوند نخستوزیر با انقلاب سفید و نقش او در تصویب لایحهٔ مصونیت میداند. به نوشتهٔ او، منصور در ماههای پیش از ترور کوشیده بود محمدرضا شاه پهلوی را به پایان دادن به تبعید خمینی قانع کند.
دولتمردان همروزگار
عبدالرضا انصاری منصور را از دوستان قدیم خود میخواند و میگوید که از آمدن او به خوزستان شادمان شد، چون امیدوار بود دشواریهای استان را با او در میان بگذارد. انصاری همچنین بازگو میکند که منصور وعدهٔ همهگونه یاری داد. با این همه، انصاری روایت میکند که منصور در کانون مترقی و حزب ایران نوین بیش از همه به رهبری خود میاندیشید، و دوستانی چون آموزگار و خود انصاری به همین سبب به کانون نپیوستند. ابتهاج سمیعی منصور را کسی میداند که زنان را برای نخستین بار به نامزدی مجلس فراخواند و به آنان وعدهٔ پشتیبانی گروه خود را داد. میلانی، در برابر، منصور را جوانی «بهشدت جاهطلب» میخواند و برگزیدن او را نمونهای از ناتوانی شاهنشاه در شناخت دوستانش میشمارد.
پیامد
به نوشتهٔ میلانی، همگان گمان میکردند نخستوزیری هویدا موقت باشد و پس از گذشتن بحران سیاستمداری کارآزمودهتر جای او را بگیرد. اما هویدا، به نوشتهٔ میلانی، سیزده سال نخستوزیر ماند. گزارش ادارهٔ اطلاعات و پژوهش آمریکا هشدار داد که نخستوزیری کسی که شایعهها او را بهایی میخواندند، ممکن است دشمنی مذهبی را افزایش دهد. همین گزارش نشانههایی میدید که ترور، دولت را به لزوم حل اختلاف شاهنشاه با مخالفان مذهبی آگاهتر کرده است. در ۲۱ فروردین ۱۳۴۴ (۱۰ آوریل ۱۹۶۵) یکی از افراد گارد شاهنشاهی با مسلسل به کاخ مرمر یورش برد و به گزارش وزارت خارجهٔ آمریکا ظاهراً میخواست به محمدرضا شاه پهلوی برسد. دو نگهبان و خود ضارب کشته شدند. کوپر مینویسد که این سرباز نیز، چنانکه بعدها آشکار شد، از اعضای شبکهٔ زیرزمینی بهشتی بود. کوپر همچنین بهشتی را از گردانندگان اصلی ترور منصور میداند. کوپر مینویسد که هویدا، دوست منصور، از ۱۳۴۳ برخلاف همهٔ پیشبینیها در چند دوره اعتماد شاهنشاه را نگه داشت. به نوشتهٔ کوپر، امیراسدالله علم، وزیر دربار، هویدا را اثری فرساینده و بدبینانه بر زندگی سیاسی کشور میدانست. کوپر خود هویدا را هوشمند، دلربا و فرهیخته، اما فرمانبردار و چیره در هنر چاپلوسی درباری توصیف میکند و یادآوری میکند که هویدا از سوی خانواده با آیتاللهالعظمی خویی، مرجع ساکن نجف، خویشاوندی داشت.
داوری منابع
محمدرضا شاه پهلوی در این اثر از ترور منصور در فهرست قربانیان تروریسم سخن میگوید.
حزب ایران نوین، دولت منصور، گزارش سوءقصد، درگذشت، هویدا، مکتب توحید، کاخ مرمر، غافلگیری ساواک.
عباس میلانی در این اثر از پیشینهٔ خانوادگی، دوستان آمریکایی، کانون مترقی، برنامهٔ برکناری علم، لایحهٔ مصونیت، هویدا سخن میگوید.
اندرو اسکات کوپر در این اثر از هویدا و علم، علی کنی و تبعید خمینی، بهشتی در ۱۳۵۶، بخارایی، هیئتهای مؤتلفه، بهشتی، رفسنجانی، فهرست ترور، کاخ مرمر سخن میگوید.
نویسنده در این اثر از وزارت بازرگانی منصور، پیدایش کانون مترقی، حزب ایران نوین در خوزستان، معاون زن استانداری سخن میگوید.
نویسنده در این اثر از انتساب ترور به فداییان اسلام، ناتوانی دستگاههای اطلاعاتی سخن میگوید.
نویسنده در این اثر از کانون مترقی و نامزدی زنان سخن میگوید.