پهلوی دوم
اجرای اصلاحات ارضی
شاهنشاهی
دی ۲۵۲۰
میلادی
ژانویه ۱۹۶۲
خلاصه
اصلاحات ارضی برنامهای بود که مالکیت بزرگ زمینهای کشاورزی را در ایران محدود کرد و زمین را به کشاورزانی که بر آن کار میکردند واگذاشت. هیئت دولت در دی ۱۳۴۰ لایحهٔ اصلاحی قانون اصلاحات ارضی را تصویب کرد و آن را به اجرا گذاشت، و این قانون در مرحلهٔ نخست هر مالک را به نگهداری تنها یک ده ششدانگ ملزم کرد. مواد الحاقی قانون در دی ۱۳۴۱ تصویب شد و راه را برای مرحلهٔ دوم گشود. اصلاحات ارضی در همهپرسی ۶ بهمن ۱۳۴۱ بهعنوان نخستین اصل انقلاب سفید به تأیید مردم رسید. شاهنشاه در کتاب «پاسخ به تاریخ» مینویسد که با پایان مرحلهٔ سوم، دو و نیم میلیون خانوادهٔ کشاورز مالک زمینی شدند که بر آن کار میکردند.
زمینه
محمدرضا شاه پهلوی در «انقلاب سفید» و «پاسخ به تاریخ» مینویسد که بیش از نیمی از زمینهای زراعی ایران به مالکان خصوصی تعلق داشت. به نوشتهٔ او، شاید بیش از سی تن از این مالکان، که برخی از آنان سران ایلات بودند، هر یک چهل پارچه ده یا بیشتر داشتند. شاهنشاه میافزاید که این مالکان بیشتر وقت خود را در تهران یا خارج از کشور میگذراندند و کار املاک را به مباشرانی میسپردند که هدف اصلیشان بهرهکشی از رعایا بود. او در «انقلاب سفید» مینویسد که درآمد سالانهٔ زارع ایرانی بهطور متوسط ده تا پانزده هزار ریال بود. به نوشتهٔ او، در خانوادهای دستکم پنجنفره، این درآمد به هر فرد ماهانه دویست ریال یا کمتر میرسید. شاهنشاه در همان کتاب یادآوری میکند که مالکان باانصاف نیز بودند، اما رفتار درست به انصاف خود آنان بسته بود و جنبهٔ الزامی نداشت.
محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» مینویسد که در دوران ولیعهدی با پدرش، رضا شاه پهلوی، بارها دربارهٔ اصلاحات ارضی بحث میکرد. عباس میلانی، تاریخنگار، در کتاب «شاه» مینویسد که شاهنشاه از نخستین هفتههای پادشاهی از ضرورت «انقلاب از بالا» برای پیشگیری از «انقلاب از پایین» سخن میگفت. به نوشتهٔ میلانی، او در ۱۳۲۲ در گشایش دورهای از مجلس گفته بود که باید برای هر شهروند، بهویژه کارگران و کشاورزان، مسکن، خوراک، آموزش و بهداشت رایگان فراهم شود.
محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» مینویسد که در ۱۳۲۹ فرمانی برای تقسیم بیش از دو هزار ده و آبادی از املاک سلطنتی میان کشاورزان صادر کرد. به نوشتهٔ او، دولت دکتر محمد مصدق، که خود از زمینداران بزرگ بود، این تقسیم را متوقف کرد و برنامه تنها پس از سقوط آن دولت دنبال شد. شاهنشاه در همین کتاب مینویسد که تا پایان ۱۳۳۷ بیش از ۵۰۰ هزار اکر (نزدیک به ۲۰۰ هزار هکتار) از املاک سلطنتی میان بیش از ۲۵ هزار کشاورز تقسیم شد. او در «انقلاب سفید» میافزاید که بانک عمران برای این کشاورزان تراکتور و کمباین خرید، چاه عمیق حفر کرد و جوانان روستایی را برای آموختن فنون کشاورزی به خارج فرستاد. به نوشتهٔ کتاب، قانون تقسیم خالصجات دولتی نیز به هر زارع حداکثر ده هکتار زمین آبی یا پانزده هکتار زمین دیم میداد. شاهنشاه با این همه مینویسد که جز دو سه تن از مالکان بزرگ، هیچیک از آنان از این کار پیروی نکردند.
میلانی مینویسد که محمدرضا شاه پهلوی در ۱۳۳۸ از مجلس خواست «لایحهٔ بحثانگیز اصلاحات ارضی» را تصویب کند. به نوشتهٔ او، این لایحه با مقاومت سرسخت دو گروه روبهرو شد. زمینداران، که به نوشتهٔ میلانی در همهٔ نهادهای قدرت ریشه داشتند، برای مقابله با اصلاحات «اتحادیهٔ کشاورزی ایران» را بنیاد نهادند. بیشتر روحانیان شیعه نیز به زمینداران پیوستند. میلانی مینویسد که آیتالله حسین بروجردی به شاهنشاه هشدار داد که فتوایی صادر خواهد کرد و زمینی را که از راه اصلاحات ارضی به دست آید، حرام خواهد خواند. اندرو اسکات کوپر، تاریخنگار، در کتاب «سقوط بهشت» مینویسد که مجلس در آن زمان زیر نفوذ «هزار فامیل» زمیندار بود. به نوشتهٔ کوپر، روحانیان، که خود نیز زمیندار بودند، به آنان در جلوگیری از قانون یاری کردند و شاهنشاه در ۱۳۳۸ برای پرهیز از شکاف آشکار با این دو ستون محافظهکار پادشاهی عقب نشست.
محمدرضا شاه پهلوی در «انقلاب سفید» مینویسد که قانونی که مجلسین سرانجام در خرداد ماه تصویب کردند، «بکلی ناقض هدف» طرح اصلی بود. به نوشتهٔ او، این قانون به مالک اجازه میداد تا دو سال بخشی از املاک خود را به وارثانش منتقل کند، هر اندازه زمین دیم و بایر را که خود میتوانست کشت کند نگاه دارد، و پیش از تقسیم هر مقدار از زمینهایش را مستقیماً به زارعان بفروشد. شاهنشاه چنین قانونی را تنها «کلاه شرعی» بر سر اصلاحات میشمارد.
چه رخ داد
دولت امینی و قانون دی ۱۳۴۰
آنچه هدف من بود محدودیت واقعی املاک بزرگ بنفع کشاورزان، الغاء واقعی سیستم ارباب و رعیتی، و بهرهمند کردن واقعی این رعایا از حیثیت انسانی و از امکان بهرهبرداری مستقیم از کار و زحمت خودشان بود.
من قلباً احساس میکردم که بعنوان رئیس مملکت مسئول سرنوشت این تودهٔ عظیم محرومین کشور هستم، و میبایست آنها را از وضع ناگوار قرون وسطائیشان بیرون بیاورم.
برای آنکه هیچ قدرتی نتواند در آینده رژیم بردگی دهقان را از نو در مملکت مستقر سازد و ثروتهای ملی کشور را بتاراج جماعتی قلیل بسپارد، بنام رئیس قوای سهگانهٔ مملکتی برای استقرار این اصلاحات از طریق مراجعه بآراء عمومی مستقیماً بمردم ایران رجوع میکنم.
من با بهرهکشی انسان از انسان مخالفم، اما نه با بهرهکشی انسان از ماشین.
متن اصلیI am against the exploitation of man by man, but not against the exploitation of machinery by man.
اما لایحهٔ اصلاحات ارضی ۱۹۵۹ با مقاومت سرسخت دو گروه روبهرو شد.
متن اصلیBut the 1959 land reform bill met with fierce resistance from two groups.
نه وزیر کشاورزی، بلکه وزیر دهقانان.
متن اصلیnot a minister of agriculture but minister of peasants.
هماکنون توان طبقهٔ زمیندار تا اندازهای آسیب دیده، سپاس روستاییان جلب شده و انتظاراتشان برانگیخته شده است.
متن اصلیAlready the strength of the landlord class has been somewhat impaired, the gratitude of the peasants has been enlisted and their expectations aroused
اصلاحات ارضی سنگ بنای انقلاب سفید شاه بوده است و دولت از ۱۹۶۲ در برچیدن نظام زمینداری فئودالی و گسترش حقوق تازهٔ مالکیت و کشت به روستاییان سراسر کشور پیشرفتی چشمگیر داشته است.
متن اصلیLand reform has been the cornerstone of the Shah's “White Revolution” and since 1962 the government has made substantial progress in dismantling a feudal land-holding system and extending new ownership and farming rights to villagers throughout the country.
علیرغم اصرارهای پادشاه، این بزرگ مالکان از تقسیم زمینهای خود میان دهقانان خودداری کرده بودند و در میانهی قرن بیستم هنوز ۹۵ درصد زمینهای قابل کشت در اختیار چند بزرگ مالک قرار داشت. در حالی که دهقانان ما بیشباهت به بردههای قرون وسطایی اروپا نبودند.
میلانی مینویسد که محمدرضا شاه پهلوی در اردیبهشت ۱۳۴۰ علی امینی را به نخستوزیری برگزید و حسن ارسنجانی وزیر کشاورزی کابینهٔ او شد. به نوشتهٔ میلانی، ارسنجانی روزنامهنگار، وکیل و سخنوری پرشور بود که از دیرباز از ضرورت اصلاحات ارضی سخن میگفت. میلانی میافزاید که پژوهشگران و سیاستمداران کمابیش همداستاناند که تندروی و گیرایی ارسنجانی برنامهٔ امینی را بسیار رادیکالتر از آنچه در آغاز در نظر بود ساخت. به نوشتهٔ میلانی، شاهنشاه در ۲۳ آبان ۱۳۴۰ فرمانی صادر کرد که دولت امینی را به پیگیری اصلاحات، از جمله اصلاحات ارضی، فرمان میداد.
محمدرضا شاه پهلوی در «انقلاب سفید» مینویسد که برای جبران نارسایی قانون پیشین، در دی ۱۳۴۰ لایحهٔ اصلاحی قانون اصلاحات ارضی به تصویب هیئت دولت رسید و به اجرا درآمد. بر پایهٔ این قانون، مالکیت هر فرد در سراسر ایران در مرحلهٔ نخست به یک ده ششدانگ محدود شد. شاهنشاه در «پاسخ به تاریخ» سازوکار مرحلهٔ نخست را چنین شرح میدهد: هیچ مالکی نمیتوانست بیش از یک ده داشته باشد. کشاورزانی که بر زمین کار میکردند حق داشتند مازاد را با وامهایی پانزدهساله بخرند. به مالکان نیز سهام کارخانههای دولتی پرداخت میشد. به نوشتهٔ کتاب «انقلاب سفید»، نخستین شهرستانی که قانون در آن اجرا شد مراغه بود و سپس اجرا به سراسر کشور گسترش یافت.
مرحلههای دوم و سوم
محمدرضا شاه پهلوی در «انقلاب سفید» مینویسد که در روستاهایی که مالکانشان مشمول قانون نمیشدند یا یک ده کامل برای خود برگزیده بودند، گروهی همچنان رعیت میماندند. به همین سبب قانونی متمم به نام «مواد الحاقی» در دی ۱۳۴۱ تصویب شد و سازمان اصلاحات ارضی آمادهٔ اجرای مرحلهٔ دوم شد. شاهنشاه در «پاسخ به تاریخ» مینویسد که در مرحلهٔ دوم، مالکانی که خود زمین را کشت نمیکردند، میبایست آن را برای سی سال به کشاورزان اجاره دهند یا به آنان بفروشند. به نوشتهٔ او، در مرحلهٔ سوم مالکانی که زمین را اجاره داده بودند، میبایست درآمد را با کشاورز تقسیم کنند یا زمین زیر کشت را به او بفروشند. مالکان بزرگ تنها زمینهای کشتنشدهای را که برای کشاورزی ماشینی مناسب بود، نگاه میداشتند.
همهپرسی و پیوند با انقلاب سفید
محمدرضا شاه پهلوی در «انقلاب سفید» مینویسد که در ۱۹ دی ۱۳۴۱ در کنگرهٔ ملی شرکتهای تعاونی روستایی اعلام کرد اصلاحات را به آرای عمومی میگذارد. به نوشتهٔ او، این قانون در همهپرسی ۶ بهمن ۱۳۴۱ «تقریباً باتفاق آراء» تصویب شد. کوپر مینویسد که رأیدهندگان در همهپرسی انقلاب سفید با ۹۹ درصد آرا برنامه را پذیرفتند. شاهنشاه در «پاسخ به تاریخ» مینویسد که برای تأمین هزینهٔ اصلاحات ارضی، دولت سهام کارخانههای دولتی را فروخت و این کار سومین اصل انقلاب سفید بود.
برکناری ارسنجانی
میلانی مینویسد که محمدرضا شاه پهلوی کمکم از سخنرانیهای پرشور ارسنجانی علیه زمینداران و از گردآوری روستاییان در شهرها نگران شد. به نوشتهٔ میلانی، مئیر عزری، سفیر اسرائیل در ایران، به شاهنشاه گفت که ارسنجانی «نه وزیر کشاورزی، بلکه وزیر دهقانان» است. برآورد اطلاعات ملی آمریکا در ۳۰ اردیبهشت ۱۳۴۳ (۲۰ مه ۱۹۶۴) نوشت که ارسنجانی برنامه را در آغاز با شتاب پیش برد. به نوشتهٔ این برآورد، هنگامی که به نظر رسید او اصلاحات را بیش از اندازه شتاب میدهد و از آن برای ساختن جایگاه سیاسی مستقل بهره میگیرد، شاهنشاه او را به استعفا واداشت و آهنگ اصلاحات کندتر شد. همین برآورد مینویسد که دولت در شهریور ۱۳۴۲ اعلام کرد مرحلهٔ نخست به پایان رسیده است.
روایت علی امینی
علی امینی، نخستوزیری که قانون دی ۱۳۴۰ در دولت او به اجرا درآمد، در گفتوگو با برنامهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران روایت خود را از آغاز برنامه بازگو میکند. امینی این گمان را که آمریکا بر اصلاحات ارضی پافشاری کرد رد میکند و میگوید که آمریکا و جان اف. کندی هرگز دربارهٔ اصلاحات ارضی با او سخن نگفتند. به روایت او، اندیشهٔ اصلاحات از برنامهای سرچشمه گرفت که خود او در کشمکش با منوچهر اقبال بر سر انتخابات نوشته بود و یکی از مواد آن پدید آوردن خردهمالکان بود. امینی میگوید که پس از تشکیل کابینه، حسن ارسنجانی را به وزارت کشاورزی گماشت. او میافزاید که فرمول تقسیم زمین بر پایهٔ «نسق» را مهندس خلخالی پیشنهاد کرد، و این را راهحلی بد نمیداند، چون ایران در آن هنگام نقشهٔ ثبتی زمینها را نداشت. امینی در برابر کسانی که برنامه را مصادره میخواندند، میگوید که دولت بهای زمین را میپرداخت و آن را میخرید، پس مصادره در کار نبود.
امینی از ارسنجانی با ستایش و نکوهش توأمان یاد میکند. به گفتهٔ او، ارسنجانی جوانی جاهطلب و بسیار تندرو بود که میخواست نخستوزیر شود و بخشی از اصلاحات ارضی را خراب کرد. امینی میگوید که ارسنجانی در سخنرانیهایش به مالکان دشنام میداد و خود او به ارسنجانی گفته بود که هم زمین آنان را میگیری و هم دشنامشان میدهی؟ با این همه، امینی میپذیرد که ارسنجانی بسیار خوب کار کرد و در تهیهٔ سخنرانیها و گردآوری مدارک زحمت فراوان کشید. امینی دربارهٔ مرحلههای بعدی بدبین است. به گفتهٔ او، کشاورزان زمینها را رها کردند و به شهر آمدند، و کسانی زمینهایشان را خریدند و مالکان تازهای پدید آمدند که به جای دو جیب، ده جیب داشتند.
محمدرضا شاه پهلوی
محمدرضا شاه پهلوی در «انقلاب سفید» خود را مسئول سرنوشت «این تودهٔ عظیم محرومین کشور» میشمارد. او مینویسد که هدفش محدودیت واقعی املاک بزرگ، الغای واقعی نظام ارباب و رعیتی و بهرهمند کردن رعایا از حیثیت انسانی و ثمرهٔ کار خودشان بود. شاهنشاه در «پاسخ به تاریخ» مینویسد که با بهرهکشی انسان از انسان مخالف است، اما نه با بهرهکشی انسان از ماشین. او در همان کتاب مینویسد که شورشهای خرداد ۱۳۴۲ را گروهی از زمینداران مشمول قانون اصلاحات ارضی تأمین مالی کردند.
ابتهاج: نقد از منظر سرمایهداری
میلانی مینویسد که ابوالحسن ابتهاج، اقتصاددان و بانکدار، از زندان نامهای به «دوستانش در آمریکا» نوشت و ده دلیل در زیانبار بودن اصلاحات ارضی برای منافع ملی و توسعهٔ سرمایهداری ایران آورد. به نوشتهٔ میلانی، ابتهاج برخلاف زمینداران و روحانیان، از سر منافع شخصی مخالفت نمیکرد. او مالکیت غایب را آفت کشاورزی ایران میدانست، اما به جای مصادره، اصلاحاتی از راه مالیات بر «بازده بهینه» زمین پیشنهاد میکرد.
دولت آمریکا
میلانی مینویسد که کاخ سفید از تصمیم شاهنشاه به برگزاری همهپرسی خشنود نبود. به نوشتهٔ او، مقامهای آمریکایی نتیجه گرفتند که شاهنشاه «اندیشهٔ ارسنجانی دربارهٔ ساختن پایگاههای سیاسی در میان روستاییان را پذیرفته» و تصمیم گرفته است انقلاب خود را بیمشورت آمریکا انجام دهد. برآورد اطلاعات ملی آمریکا در ۱۳۴۳ نوشت که برنامه هنوز دگرگونی بنیادی در جامعهٔ ایران پدید نیاورده است، اما توان طبقهٔ زمیندار را تضعیف کرده، سپاس روستاییان را برانگیخته و انتظاراتشان را بالا برده است. پژوهش پسزمینهای وزارت خارجهٔ آمریکا در مرداد ۱۳۴۶ اصلاحات ارضی را «سنگ بنای» انقلاب سفید خواند. به نوشتهٔ آن، دولت ایران از ۱۳۴۱ در برچیدن نظام زمینداری فئودالی پیشرفت چشمگیری داشته و این کار با کمترین مقاومت و بیآسیب به تولید کشاورزی انجام شده بود.
شهبانو فرح پهلوی
شهبانو فرح پهلوی در کتاب خاطرات خود، «کهن دیارا»، اصلاحات ارضی را نخستین و طبیعیترین گام انقلابی میداند که به گفتهٔ او محمدرضا شاه پهلوی از دوران تحصیل در سوئیس در اندیشهٔ آن بود. او مینویسد که با وجود پافشاریهای شاهنشاه، مالکان بزرگ از تقسیم زمینهای خود میان کشاورزان سر باز زده بودند و در میانهٔ قرن بیستم هنوز ۹۵ درصد زمینهای کشتپذیر در دست چند مالک بزرگ بود، و کشاورزان ایران به گفتهٔ او «بیشباهت به بردههای قرون وسطایی اروپا نبودند».او همچنین مینویسد که روحانیان قشری با اصلاحات ارضی مخالف بودند و مالکان بزرگ با آنان همصدا شدند.
شهبانو فرح در همین کتاب پیام محمدرضا شاه پهلوی را دربارهٔ چرایی سپردن اصلاحات به رأی مردم نقل میکند. به روایت او، شاهنشاه گفت که تصویب این اصلاحات را به همهپرسی گذاشت تا از آن پس کسی جرأت بازگرداندن نظام «بردهداری» را که دهقانان به آن محکوم بودند نداشته باشد، تا دیگر هرگز اقلیتی نتواند ثروتهای ملی را به سود خود به کار گیرد، و تا هیچ فرد یا گروهی برای منافع شخصی نتواند آثار این دگرگونیها را نابود کند یا به عقب بیندازد. شهبانو فرح مینویسد که زنان در آن هنگام حق رأی نداشتند، اما حسن ارسنجانی آنان را تشویق کرد که حتی اگر آرایشان به حساب نیاید، پای صندوقها بروند، و دولت برای این کار شعبههای جداگانهای برپا کرد. این روایت با گزارش مهرانگیز دولتشاهی همخوان است که میگوید در همان روز زنی کارگر از او پرسید چرا وزیر کشاورزی تنها از زحمت زنان روستایی سخن میگوید، در حالی که زنان شهری هم خانه و فرزند را اداره میکنند و هم کارخانهها را میگردانند. به نوشتهٔ او، مطبوعات چند روز بعد گزارش دادند که بیشتر زنان به سود همهپرسی رأی دادهاند، و خوشبینی مردم دولت را برانگیخت تا برنامهٔ سوم عمرانی (۱۳۴۲–۱۳۴۹) را با امید بسیار آغاز کند.
شهبانو فرح در جای دیگری از کتاب، از گزارشی یاد میکند که هوشنگ نهاوندی در سالهای پایانی دربارهٔ ریشههای نارضایی فراهم آورد. به نوشتهٔ او، این گزارش نشان میداد که اصلاحات ارضی گروهی از مالکان بزرگ را ناخرسند کرده بود و تحریک آنان کشاورزان را به این گمان انداخته بود که قانون میتوانست امتیازهای بیشتری به آنان بدهد. به روایت شهبانو فرح، گزارش میافزود که تقسیم بخشی از املاک روحانیان گروهی از آنان را به مخالفت با دولت برانگیخته بود. شهبانو فرح مینویسد که خود در سفرهایش به شهرستانها هرگز با اعتراض روحانیان به آزادی زنان یا اصلاحات ارضی روبهرو نشد.
دولتمردان همروزگار
عبدالرضا انصاری، که در دهههای ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ در طرحهای عمرانی خوزستان کار کرد و مدتی استاندار آن استان بود، در گفتوگو با برنامهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران اثر اصلاحات ارضی را بر طرحهای عمرانی جنوب بازگو میکند. به روایت او، مالکان بزرگ پیش از اصلاحات با طرحهای عمرانی دشت دزفول کارشکنی میکردند و هر جادهای را که پیمانکاران در روز صاف میکردند، شبانه با شکستن بندهای آبیاری زیر آب میبردند. انصاری میگوید که قانون اصلاحات ارضی مالکان را در موقعیت دیگری قرار داد و اجرای طرح را آسانتر کرد، و سازمان ۴۰۰ هکتار زمین را برای ایستگاه آزمایشی کشاورزی صفیآباد برگرفت.
انصاری از دشواری دیگری نیز یاد میکند. به گفتهٔ او، هنگامی که استاندار خوزستان بود، خشکسالی آمد و بسیاری از کشاورزان نتوانستند اقساط زمینهایی را که از اصلاحات ارضی گرفته بودند بپردازند، و مالکان پیشین برای وصول طلب خود اجراییه گرفتند و آنان را به زندان انداختند. انصاری میگوید که ماجرا را به عرض محمدرضا شاه پهلوی رساند و پیشنهاد کرد قانونی به مجلس برود که بدهکاران تا ۲۰۰۰ تومان را نتوان زندانی کرد، و شاهنشاه پیشنهاد را درست خواند و فرمان پیگیری داد. به گفتهٔ انصاری، مجلس سنا، که بیشتر سناتورهایش مالکان پیشین و دارندگان اوراق اصلاحات ارضی بودند، با لایحه مخالفت کرد و آن را سالها پس انداخت. انصاری میافزاید که در این میان، با پولی که از بازرگانان و نیکوکاران گرد میآوردند، بدهی این کشاورزان را میپرداختند و آنان را از زندان آزاد میکردند.
انصاری از رفتار ارسنجانی نیز تصویری میدهد. به گفتهٔ او، ارسنجانی شخصیت خود را در مخالفت با دیگران میدید و در برابر شاهنشاه رفتاری گستاخانه داشت. انصاری روایت میکند که در روز گشایش سد محمدرضا شاه بر رود دز، هنگامی که شاهنشاه از کار شادمان بود، ارسنجانی گفت که کشوری با این همه کمبود نباید چنین پولی را در اینجا خرج کند، و شاهنشاه چنان آزرده شد که روی برگرداند. انصاری در برابر، امینی را نخستوزیری میداند که همیشه با نهایت احترام با شاهنشاه رفتار میکرد و با او درگیر نمیشد.
مهرانگیز دولتشاهی، بنیادگذار جمعیت «راه نو» و بعدها نمایندهٔ مجلس، در گفتوگو با همین برنامه در ۱۳۶۳ از اثر قانون بر زنان مالک سخن میگوید. به گفتهٔ او، در آغاز چنین مینمود که هر کس، از جمله زن و شوهری که هر دو ملک داشتند، میتواند یک ده ششدانگ برای خود نگه دارد. به روایت دولتشاهی، ارسنجانی در رادیو اعلام کرد که زن و شوهر یک تن به شمار میآیند و رویهم تنها یک ده نگه میدارند، و در نتیجه مردان ملک خود را نگه میداشتند و زنان بیملک میماندند. به گفتهٔ او، گروهی از زنان مالک به جمعیت راه نو روی آوردند و جمعیت از مدیران کل وزارت کشاورزی و سازمان اصلاحات ارضی خواست که به این مسئله رسیدگی کنند. دولتشاهی نگرانی دیگری را نیز بازگو میکند: چون زمین به نام مردان تقسیم میشد، جمعیت بیم داشت که زنان روستایی ناچار شوند تنها بیمزد در زمین شوهرانشان کار کنند.
حبیب بهار
حبیب بهار، فرزند ملکالشعرای بهار و نمایندهٔ مجلس شورای ملی که با کمیسیون کشاورزی مجلس کار میکرد، در گفتوگو با برنامهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران در ۱۳۶۷ در واشنگتن، سازوکار قانون و پیامدهای آن را از نگاه یک کارشناس کشاورزی بازگو میکند. به روایت او، قانون به هر مالک اجازه میداد یک ده ششدانگ نگه دارد، چه آن ده هزاران هکتار زمین داشت و چه صد هکتار، و قانون املاک موقوفه را، که شمارشان در کشور بسیار زیاد بود، از تقسیم کنار گذاشت. بهار میگوید که دولت سهم ملکی مالک را بر پایهٔ ضریب مالیاتی به کشاورز میفروخت و کشاورز بهای آن را در اقساط دوازدهساله میپرداخت، و چون مالکان معمولاً مالیات اندکی میپرداختند، این بها با ارزش واقعی زمین برابر نبود. به روایت او، کشاورزی که در سهم موقوفهٔ همان ده کار میکرد، تا پایان عمر اجارهای بر پایهٔ میانگین درآمد سهسالهٔ ملک میپرداخت، و این دو کشاورز در یک ده سرنوشتی یکسره متفاوت مییافتند که به گفتهٔ بهار «مثل قرعهکشی» بود.
بهار نیت گردانندگان برنامه را میستاید. او میگوید که به گمانش امینی، شاهنشاه و ارسنجانی همه حسن نیت داشتند و میخواستند اختلاف طبقاتی میان کشاورز و مالک را از میان ببرند، اما خواست آنان در دست دستگاههای پایینتر تا رسیدن به ده دگرگون میشد. بهار شتاب در نوشتن قانون را نیز از کاستیهای آن میداند و میگوید که نویسندگان آن بهطور کلی از روستاها و وضع کشاورزان آگاهی درستی نداشتند. به گفتهٔ او، در ایران دهی که یک مالک داشت آبادتر از دهی بود که میان چند مالک بخش شده بود، چون نگهداری قنات و افزودن آب به تصمیم یکتنه نیاز داشت. بهار میپرسد که اگر وارثان یک ده با سالها پیشینهٔ مالکیت بر سر یک کار عمرانی همرأی نمیشدند، چگونه میشد از کشاورزی که هرگز مسئولیت قنات و لایروبی را بر دوش نداشت انتظار داشت که جای مالک را بگیرد.
بهار شرکتهای تعاونی روستایی را، که قرار بود جای مالک را در نگهداری قنات و کارهای همگانی ده بگیرند، بیشتر صوری میداند. به گفتهٔ او، اعضای این شرکتها آموزش تعاونی ندیده بودند و تنها کار بسیاری از آنها گرفتن وام از بانک کشاورزی و تمدید آن با وام تازه بود. بهار میگوید که کشاورزان در آغاز بسیار شادمان بودند و برنامه را پذیرفتند، اما چون نتوانستند در زمین سرمایهگذاری کنند، شوقشان کاستی گرفت. او از نتیجهٔ دیگری نیز یاد میکند که به گمانش کمتر کسی به آن توجه کرده است: مالکانی که جز کشاورزی کاری نمیدانستند، پس از واگذاری زمینهای زیر کشت، به زمینهای بایر خود روی آوردند، در آن چاه زدند و آن را زیر کشت بردند، و به گفتهٔ بهار افزایش محصول در سالهای نخست انقلاب سفید از همینجا میآمد. بهار دربارهٔ مخالفان نیز میگوید که گروهی از مالکان بزرگ در مشهد در خانهٔ آیتالله حسن قمی بست نشستند و اعتراض او به دولت به تبعیدش به زابل انجامید.
آقاخان بختیار، که در دولت امینی وزیر کار شد و پیشتر ارسنجانی را بهعنوان مشاور حقوقی به بانک رهنی آورده بود، در گفتوگو با همین برنامه ارسنجانی را مردی باهوش با «قلم خیلی خوب» میخواند که در بانک رهنی بسیار خوب کار کرد. بختیار با این همه میگوید که ارسنجانی کار تقسیم املاک و درگیری با مالکان را پیش برد و به گمان او آغاز «آخوندبازی» از همین کار بود.
پیامد
محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» مینویسد که با اجرای مرحلهٔ سوم، زمینداران بزرگ اندکی باقی ماندند و دو و نیم میلیون خانوادهٔ کشاورز مالک زمین خود شدند. او در «انقلاب سفید» برای مرحلهٔ سوم برنامهای بیستمادهای برای ماشینی کردن کشاورزی، گسترش کود شیمیایی و آبیاری درست، و گسترش شرکتهای تعاونی روستایی برمیشمارد. پژوهش پسزمینهای وزارت خارجهٔ آمریکا در ۱۳۴۶ نوشت که مرحلهٔ پایانی اصلاحات بر افزایش تولید و گسترش تعاونیها تمرکز دارد و پیشرفت آن به سرمایه، خدمات ترویجی و رهبری محلی بستگی خواهد داشت.
کوپر از روستاییای در نزدیکی شیراز نقل میکند که ده سال پیشتر تنها یکپنجم محصول زمین ارباب را میبرد و اکنون زمین و ماشین از آن خود اوست. کوپر همچنین مینویسد که در آغاز دههٔ ۱۳۵۰ کشاورزان مرفهتر بر زمین خود کار میکردند و محصولشان را به بازار میفرستادند. میلانی هشدار کاخ سفید را یادآوری میکند که تقسیم زمین بدون اصلاحات اجتماعی گسترده ممکن است روستاییان تازهبیدارشده را علیه شاهنشاه برانگیزد. به نوشتهٔ میلانی، آمریکاییان پیشبینی نکردند که با افزایش درآمد نفت، شهرها روستاییان ناخرسند را به خود بکشند و این مهاجران در شبکهٔ سازمانهای روحانیان جذب شوند.
داوری منابع
محمدرضا شاه پهلوی در این اثر از نظام ارباب و رعیتی، املاک سلطنتی، قانون خرداد، قانون دی ۱۳۴۰، مواد الحاقی، مراغه، سخنرانی ۱۹ دی، مرحلهٔ سوم سخن میگوید.
محمدرضا شاه پهلوی در این اثر از بحث با رضا شاه پهلوی، فرمان ۱۳۲۹، سه مرحله، فروش سهام کارخانهها، دو و نیم میلیون خانواده سخن میگوید.
عباس میلانی در این اثر از لایحهٔ ۱۳۳۸، بروجردی، ارسنجانی، عزری، ابتهاج، واکنش کاخ سفید سخن میگوید.
اندرو اسکات کوپر در این اثر از هزار فامیل، عقبنشینی ۱۳۳۸، همهپرسی، روستایی شیراز سخن میگوید.
برآورد اطلاعات ملی ۱۳۴۳، پژوهش پسزمینهٔ ۱۳۴۶.
نویسنده در این اثر از آمریکا و اصلاحات ارضی، ارسنجانی، نسق، مصادره نبودن، مرحلههای بعد سخن میگوید.
نویسنده در این اثر از رفتار ارسنجانی، گشایش سد، کارشکنی مالکان خوزستان، صفیآباد، زندانی شدن کشاورزان بدهکار و لایحهٔ معافیت سخن میگوید.
شهبانو فرح پهلوی نخستین مرحلهٔ انقلاب، سهم زمینهای بزرگ، روحانیان قشری و گزارش نهاوندی را در خاطرات خود میآورد.
نویسنده در این اثر از زن کارگر در روز همهپرسی، زن و شوهر یک واحد، جمعیت راه نو، بیم از کار بیمزد زنان روستایی سخن میگوید.
نویسنده در این اثر از ده ششدانگ، موقوفات، اقساط دوازدهساله، تعاونیها، زمینهای بایر، بست در خانهٔ آیتالله قمی سخن میگوید.
نویسنده در این اثر از ارسنجانی در بانک رهنی و داوری بختیار سخن میگوید.