جنگ و برافتادن قاجار
مهاجرت و دولت موقت کرمانشاه
شاهنشاهی
دی ۲۴۷۴
میلادی
ژانویه ۱۹۱۶
این ورقه بخشی از اعلام بیطرفی ایران در جنگ جهانی اول است. با شکسته شدن بیطرفی، نمایندگان و نظامالسلطنه در کرمانشاهان دولتی موقت بستند تا سپاه روسیه و بریتانیا را بیرون کنند.
خلاصه
دولت موقت کرمانشاهان حکومتی بود که گروهی از نمایندگان مجلس سوم، رهبران حزب دموکرات و اعتدالی و هواداران دولتهای محور در جنگ جهانی نخست پس از مهاجرت از تهران در پاییز ۱۲۹۴ خورشیدی (۲۴۷۴ شاهنشاهی) برپا کردند. رضاقلیخان نظامالسلطنهٔ مافی، والی لرستان و فرمانروای غرب ایران، ریاست قوهٔ مجریهٔ این حکومت را بر عهده گرفت. آلمان و عثمانی هزینه و جنگافزار آن را میپرداختند. هدف آن بیرون راندن سپاه روسیه و بریتانیا از ایران بود. این حکومت ارتشی از ژاندارمها، مجاهدان و سواران ایلی فراهم آورد، اما در برابر سپاه روسیه به فرماندهی ژنرال نیکلای باراتوف دو بار کرمانشاهان را از دست داد. با گرفتن بغداد به دست بریتانیا در اسفند ۱۲۹۵ و عقبنشینی سپاه عثمانی، حکومت موقت از هم پاشید و رهبرانش به استانبول رفتند. میرزا یحیی دولتآبادی، که خود در کمیتهٔ کرمانشاهان عضو بود، گزارشی از درون این حکومت به جا گذاشته است و گزارش او منبع اصلی شناخت این رویداد است.
زمینه
ایران در آغاز جنگ جهانی نخست بیطرفی خود را اعلام کرد، اما سپاه روسیه شمال کشور را در اختیار داشت و عثمانی و بریتانیا در غرب و جنوب میجنگیدند. سر پرسی سایکس، افسر بریتانیایی و نویسندهٔ «تاریخ ایران»، مینویسد که سپاه روسیه در بهار ۱۲۹۴ (مه ۱۹۱۵) در انزلی پیاده شد و تا رود کرج، در بیستوپنج مایلی تهران، پیش آمد. وزیرمختاران آلمان و اتریش، به نوشتهٔ سایکس، پایتخت را ترک کردند و رهبر دموکراتها و گروهی از کارگزاران را با خود بردند. آنان امید داشتند سلطان احمد شاه قاجار نیز به آنان بپیوندد. سایکس روایت میکند که در ۲۴ آبان ۱۲۹۴ (۱۵ نوامبر ۱۹۱۵) پادشاه آمادهٔ رفتن به حضرت عبدالعظیم بود، اما وزیرمختاران روسیه و بریتانیا به او هشدار دادند که پیوستن به آلمان تاجش را به خطر میاندازد. به گفتهٔ سایکس، عبدالحسین میرزا فرمانفرما، شاهزادهٔ قاجار، پادشاه را از این کار بازداشت. مهاجران نخست به قم رفتند و «کمیتهٔ دفاع ملی» را در آنجا ساختند.
دولتآبادی در جلد سوم «حیات یحیی» نظامالسلطنه را مردی «متمول و مقتدر» میخواند که حکومتهای مهم داشته و «با عزم و پردل» است. به نوشتهٔ او، نظامالسلطنه پیشتر با بریتانیا رابطه داشت و بریتانیاییها او را از هواداران خود میشمردند. دولتآبادی میافزاید که برخی گمان میبردند نظامالسلطنه رابطهٔ پنهان خود را با بریتانیا نبریده است و برای خنثی کردن کار دشمنان به جنبش پیوسته است. سیروس غنی، تاریخنگار، در «ایران و برآمدن رضاشاه» او را از خاندانی کرد در غرب ایران معرفی میکند که لقب خود را پس از درگذشت عمویش، رئیسالوزرای پیشین، گرفته بود. غنی مینویسد که نظامالسلطنه در ۱۲۹۴، هنگامی که والی لرستان و خوزستان بود، حکومتی در تبعید برای جنگیدن در کنار آلمان و عثمانی ساخت.
دولتآبادی مینویسد که میرزا حسنخان مستوفیالممالک، رئیسالوزرا، با پیشرفت آلمان در اروپا و نفوذ آن در غرب و جنوب ایران، در نهان به آلمان و عثمانی روی خوش نشان داد. به روایت او، مستوفیالممالک سلطان احمد شاه قاجار و سه تن از وزیران را با خود همراه کرد و با وزیرمختاران آلمان، عثمانی و اتریش پیشنویس قراردادی برای ضمانت استقلال ایران و لغو پیمانهای پیشین با روسیه و بریتانیا فراهم آورد. دولتآبادی میافزاید که آنان از بیم روسیه و بریتانیا جرئت امضای آن را نیافتند و روسها پیشدستی کردند. سایکس نیز از «پیمان پنهان» مستوفیالممالک با آلمان یاد میکند و آن را مهمتر از پیمان نظامالسلطنه میشمارد.
چه رخ داد
پیمان با آلمان
نظامالسلطنه یکی از رجال بزرگ ایران امروز بشمار میرود.
نظامالسلطنه یک نوشته ضمانتنامه از آلمانها توسط کنت کانیتز گرفت که تا مدت بیست سال استقلال سیاسی و اقتصادی ایران را ضمانت داشته باشند.
نظامالسلطنه، والی کرمانشاهان، را با پرداخت ماهانهٔ چهار هزار لیره خریدند و «رئیس جنبش ملی برای رهایی ایران» کردند.
متن اصلیNizam-u-Saltana, Governor of Kermanshah, was bought by monthly payments of £4000 and was appointed 'Chief of the National Movement for the Deliverance of Persia.'
هرجومرج در ایران. کاری نمیتوان کرد. خاک، آز و بزدلی. هزینهای هنگفت و بیهیچ بازدهی.
متن اصلیAnarchy in Persia. Nothing to be done. Dust, Cupidity, and Cowardice. Vast expenditure and no return.
اگر نظامالسلطنه شخص وطنپرست با جرئتی بود میتوانست از اغراض خصوصی اشخاص در مقابل مصالح وقت جلوگیری کند اما نبود و نکرد و وقت بسی پرقیمت بباطل گذشت.
از نظامالسلطنه و عقیده باطنی او که بدفعالوقت کننده شبیهتر بود تا بیک مدافع جدی بیش از این کار ساخته نبود.
دولت ایران، چون ایستادگی در برابر نیروهای بیگانهٔ اشغالگر را ناممکن میدید، آمادگی خود را برای ورود به جنگ در کنار متفقین اعلام کرد، اما متفقین این پیشنهاد را نپذیرفتند و ایرانیان این را به این معنا گرفتند که متفقین تقسیم کشور را از پیش تصمیم گرفتهاند.
متن اصلیIn view of the impossibility of resisting the foreign forces occupying the country, the Iranian Government announced its readiness to enter the war on the side of the Allies, but the latter refused this offer, which fact was considered in Iran to mean that the Allies had already decided to divide the country.
دولتآبادی، که برای برانگیختن مردم به بروجرد رفته بود، چند هفته در انتظار نظامالسلطنه ماند. به نوشتهٔ او، نظامالسلطنه شرط پیوستن خود به جنگ را گرفتن ضمانتنامهای از آلمان برای استقلال آیندهٔ ایران، تمامیت خاک آن و کمک مالی و جنگافزار قرار داد. کنت کانیتس، وابستهٔ نظامی آلمان، این ضمانتنامه را امضا کرد. دولتآبادی ارزش آن را تردیدآمیز میداند، زیرا به گفتهٔ او، امضای «یک مأمور جزء نظامی» در کشوری بیگانه، بهویژه در هنگام شکست، اعتبار چندانی نداشت. سایکس از سوی دیگر مینویسد که آلمان ماهانه چهار هزار لیره به نظامالسلطنه میداد و او را «رئیس جنبش ملی برای رهایی ایران» خواند. به نوشتهٔ سایکس، نظامالسلطنه پذیرفت که بیدرنگ چهار هزار سپاهی فراهم کند.
از بروجرد تا صحنه
سپاه روسیه در ۱۷ آذر ۱۲۹۴ به همدان رسید. به نوشتهٔ دولتآبادی، ماژور دوماره، افسر سوئدی ژاندارمری، شهر را بیجنگ تخلیه کرد. روسها پس از همدان ساوه و قم را گرفتند و مجاهدان در رباطکریم شکستی سنگین خوردند. کمیتهٔ دفاع ملی به کاشان رفت. در تهران، مستوفیالممالک ناچار استعفا داد و فرمانفرما رئیسالوزرا شد. نظامالسلطنه در ۱۳ دی ۱۲۹۴ (۲۴۷۴ شاهنشاهی) از بروجرد به سوی صحنه رفت تا آنجا را اردوگاه عمومی سازد. دولتآبادی، که همراه اردو بود، شمار آن را بیش از سه هزار تن نمیداند. به نوشتهٔ او، بخشی از اردو خانوادهٔ نظامالسلطنه بود که به عراق عرب میرفت. او سواران لرستانی را، بهویژه سواران طایفهٔ حسنوند، «جمع غارتگر» میخواند. دولتآبادی سنگرهای گردنهٔ بیدسرخ را چنان استوار دید که گمان نمیکرد دشمن بتواند از آن بگذرد.
فون در گولتس در کرمانشاهان
به نوشتهٔ سایکس، فیلدمارشال کولمار فون در گولتس، فرماندهٔ آلمانی نیروهای عثمانی در عراق، در دی ۱۲۹۴ با ستادی بزرگ و نیرویی عثمانی به کرمانشاهان رسید. به او گفته بودند که سیوپنج هزار ایرانی برای آلمان میجنگند، اما تنها حدود ۲۵۰۰ ژاندارم و دو هزار سرباز تازهکار یافت. سایکس میافزاید که ایلها، برخلاف تضمین نظامالسلطنه، برنخاستند. در همین زمان، شاهزاده هاینریش رویس، وزیرمختار آلمان، کنار رفت و دکتر واسل جای او را گرفت. دولتآبادی مینویسد که واسل مأمور بود با ایرانیان مهاجر «دولت موقتی» بسازد که آلمان و متحدانش آن را به رسمیت بشناسند و پس از رهایی سلطان احمد شاه قاجار از محاصرهٔ روسیه و بریتانیا، قراردادهایش را به پیمان رسمی بدل کنند.
برپایی دولت موقت
بخشی از نمایندگان مجلس سوم، که بیشترشان دموکرات بودند، پیشتر به کرمانشاهان رسیده بودند. دولتآبادی به اصرار کمیتهٔ کرمانشاهان به عضویت آن درآمد و صندوق مالیهای با حساب منظم برای آن ساخت. پس از آن، گروه دوم نمایندگان، که بیشترشان اعتدالی بودند، همراه سید محمد طباطبایی، از رهبران روحانی جنبش مشروطه، به کرمانشاهان آمدند. نمایندگان مجمعی ساختند، طباطبایی را به احترام به ریاست برگزیدند و ریاست قوهٔ مجریه را به نظامالسلطنه سپردند. کشمکش دو حزب بر سر سهم هر یک تشکیل هیئت دولت را به تأخیر انداخت. سرانجام هیئتی ساخته شد که در آن شاهزاده سلیمان میرزا اسکندری، رهبر دموکراتها و رئیس کمیتهٔ دفاع ملی، و میرزا محمدصادق طباطبایی، رهبر اعتدالیون، که هنوز در بروجرد بودند، وزیر داخله و عدلیه شدند. میرزا محمدعلیخان، معروف به «کلوپ»، وزیر مالیه شد و محمدعلیخان مافی، پسر نظامالسلطنه، وزارت خارجه را گرفت.
دولتآبادی خود نمایندگی چند نماینده را بیرون از محل قانونی مجلس «رسمی» نمیداند. او میپرسد که اگر اکثریت همهٔ نمایندگان نیز بیرون از مجلس رسمیت ندارد، اکثریت گروهی کوچک از آنان چه رسمیتی دارد.
سستی دفاع و نخستین سقوط کرمانشاهان
دولتآبادی شکست کرمانشاهان را حاصل چند عامل میداند. به نوشتهٔ او، نظامالسلطنه از صحنه به کرمانشاهان رفت و سرگرم کارهای شهری و تشکیل دولت شد. وزیرمختار آلمان و سرهنگ بوپ، افسر آلمانی، نیز به کرمانشاهان رفتند. ژاندارمها حقوق نمیگرفتند و گروهی از آنان گریختند. سواران ایلی برای گرفتن حقوق خود سنگرها را رها کردند و به کرمانشاهان آمدند. فشنگ نیز به سبب خلف وعدهٔ آلمان یا جلوگیری عثمانی از رسیدن مهمات کمیاب شد. ماژور دوماره، که نگهداری نهاوند را بر عهده داشت، به نوشتهٔ دولتآبادی، با میخوارگی و بیخبری سپاهیانش اردوی خود را پراکنده کرد. روسها پس از گرفتن نهاوند راه دیگری به کرمانشاهان یافتند و سنگرهای بیدسرخ بیاثر شد. سایکس مینویسد که فون در گولتس در بهمن ۱۲۹۴ وضع را در گزارشی کوتاه چنین وصف کرد: «هرجومرج در ایران. کاری نمیتوان کرد». به نوشتهٔ سایکس، چند روز پس از این گزارش روسها آلمانیها را از کرمانشاهان بیرون راندند و کارگاههای جنگافزارشان را ویران کردند.
قصر شیرین و کوتالعماره
حکومت موقت به قصر شیرین رفت. دولتآبادی در جلد چهارم «حیات یحیی» از ناامیدی آن روزها سخن میگوید. به نوشتهٔ او، علیاکبرخان سردار مقتدر سنجابی، که یکی از سنگرهای مهم در برابر روسها را در دست داشت، اعلامیهای بر دیوارهای قصر شیرین زد که اگر تا ده روز پول و جنگافزار نرسد، به کوهها خواهد رفت. نظامالسلطنه و همراهانش به خانقین و سپس به بغداد رفتند. کلنل محمدتقیخان آذربایجانی، افسر ژاندارمری، با دویست ژاندارم برگزیده و همراهی سلطان حبیباللهخان شیبانی روسها را در نزدیکی خانقین عقب نشاند. دولتآبادی نامهای با عنوان «یگانه امید ما» در ستایش او نوشت. در اردیبهشت ۱۲۹۵ (اواخر آوریل ۱۹۱۶)، به نوشتهٔ دولتآبادی، سیزده هزار سپاهی بریتانیا در کوتالعماره به عثمانی تسلیم شدند و پیشروی روسها به سوی خانقین هدف خود را از دست داد.
بازگشت با سپاه عثمانی
پس از کوتالعماره، عثمانی نیروهای آزادشده را به ایران فرستاد. سایکس شمار آنان را دوازده هزار پیاده، چهار هزار سوار و ۵۴ توپ مینویسد و نیروی روسیه را شش هزار پیاده، شش هزار قزاق و ۱۹ توپ برمیشمارد. روسها در تابستان ۱۲۹۵ کرمانشاهان و سپس همدان را تخلیه کردند و تا رشتهکوه سلطانبلاغ عقب نشستند. به نوشتهٔ دولتآبادی، آلمان دیگر در کار ایران مستقیم دخالت نمیکرد و هر اقدامی از راه عثمانی انجام میشد. وزارت جنگ عثمانی بر پایهٔ قراردادی که با نظامالسلطنه در بغداد بسته بود، با روسها میجنگید. دولتآبادی میافزاید که سپاه عثمانی در آغاز میخواست به سوی تهران برود، اما از این کار چشم پوشید و به سوی بیجار و کردستان رفت.
فروپاشی
سپاه بریتانیا در اسفند ۱۲۹۵ (مارس ۱۹۱۷) بغداد را گرفت. سایکس مینویسد که عثمانیها در همان روز کرمانشاهان را تخلیه کردند و پس از ایستادگی در گردنهٔ پاتاق، در ۱۱ فروردین ۱۲۹۶ (۳۱ مارس ۱۹۱۷) خسته و گرسنه به قصر شیرین رسیدند. به نوشتهٔ دولتآبادی، سپاه عثمانی و ایرانی از همدان عقب کشید و به سوی موصل رفت. مهاجران، از دموکرات و اعتدالی و نماینده و نظامی، در پی آن به خاک عثمانی رفتند و کمکم به استانبول رسیدند. دولتآبادی مینویسد که با پایان جنگهای غرب ایران «حکومت موقتی نظامالسلطنه» برهم خورد. سلیمان میرزا و گروهی از دموکراتها به ایل سنجابی پناه بردند و سردار مقتدر یک ماه از آنان پذیرایی کرد. نظامالسلطنه با همراهانش به استانبول رفت.
دیدگاهها
میرزا یحیی دولتآبادی، روزنامهنگار و از رهبران اعتدالی، به مهاجرت با امید پیوست و با سرخوردگی از آن کناره گرفت. او نظامالسلطنه را «دفعالوقتکننده» میخواند و بر این باور است که مردی با کفایتتر میتوانست کاستیها را برطرف کند. دولتآبادی کشمکشهای حزبی و «خیال وزارت موهوم» را نیز از عوامل شکست میشمارد. با این همه، او از دلیری افسران ایرانی ژاندارمری، بهویژه کلنل محمدتقیخان آذربایجانی، به نیکی یاد میکند.
سر پرسی سایکس مهاجرت را حاصل پول و دسیسهٔ آلمان میداند. او مینویسد که نظامالسلطنه را با مقرری ماهانه «خریدند» و افسران سوئدی ژاندارمری «شرف خود را به طلای آلمان فروخته بودند». داوری سایکس دیدگاه فرماندهٔ بریتانیایی پلیس جنوب است که خود در برابر همین نیروها میجنگید.
حسن ارفع، که در آن سالها افسر جوانی بود، در «زیر فرمان پنج پادشاه» این حکومت را «دولت آزاد ایران» مینامد. ارفع مینویسد که نیروهای ژاندارمری از اصفهان و بروجرد به آن پیوستند و پس از جنگ با روسها به کرمانشاهان رسیدند. به نوشتهٔ او، ایرانیان رد پیشنهاد ایران برای پیوستن به متفقین را نشانهٔ آن دانستند که متفقین بر تقسیم ایران تصمیم گرفتهاند. ارفع میافزاید که رویدادهای بعدی این گمان را درست درآورد.
پیامد
فروپاشی دولت موقت پایان تلاش ایرانیان برای بیرون راندن روسیه و بریتانیا با تکیه بر دولتهای محور بود. به نوشتهٔ دولتآبادی، بریتانیا پس از آن در جنوب پلیس جنوب را ساخت و میرزا حسنخان وثوقالدوله را با کمک ماهانهٔ سیصد هزار تومان به ریاست وزرا رساند. شرح پلیس جنوب در مدخل «پلیس جنوب» آمده است. بیشتر ژاندارمهای غرب ایران پس از جنگ منحل شدند. به نوشتهٔ ارفع، از شش هنگ ژاندارمری پنج هنگ به عثمانی پیوسته بودند و پس از جنگ منحل شدند. سلیمان میرزا و نظامالسلطنه پس از جنگ به ایران بازگشتند. به نوشتهٔ غنی، جورج کرزن، وزیر خارجهٔ بریتانیا، با بازگشت آنان مخالف بود، اما سرانجام با بیمیلی پذیرفت. سلیمان میرزا در ۱۲۹۹ وزیر عدلیهٔ کابینهٔ سپهدار رشتی شد. نظامالسلطنه نیز بعدها والی خراسان شد. به نوشتهٔ غنی، محمدتقیخان پسیان، که در کرمانشاهان آوازه یافته بود، بعدها در خراسان با دولت مرکزی درافتاد و در درگیری با ایلهای آن سامان کشته شد.
داوری منابع
یحیی دولتآبادی در حیات یحیی رهبری نظامالسلطنه، پیمان با آلمان، اردوی صحنه، تشکیل دولت موقت و فروپاشی آن را از درون روایت میکند.
حسن ارفع در زیر فرمان پنج پادشاه از دولت آزاد ایران، پیوستن ژاندارمها به آن و انحلال هنگهای ژاندارمری پس از جنگ مینویسد.
سیروس غنی زندگی نظامالسلطنه و مخالفت جورج کرزن با بازگشت او و سلیمان میرزا را میآورد.
سر پرسی سایکس در تاریخ ایران مهاجرت از تهران، جنگهای غرب ایران، پیمان آلمان با نظامالسلطنه و گزارش فون در گولتس را میآورد.