عصر ناصری
سوءقصد بابیان به ناصرالدین شاه قاجار
شاهنشاهی
۲۴ مرداد ۲۴۱۱
میلادی
۱۵ اوت ۱۸۵۲
این ورقه بخشی از قتل امیرکبیر در فین است. سوءقصد بابیان چند ماه پس از قتل امیر، در نیاوران، به جان ناصرالدین شاه قاجار رخ داد.
خلاصه
بامداد یکشنبه ۲۴ مرداد ۱۲۳۱ (۲۴۱۱ شاهنشاهی) سه تن از پیروان آیین باب در بیرون کاخ ییلاقی نیاوران به ناصرالدینشاه قاجار تیراندازی کردند و او را زخمی کردند. این نخستین کوشش مردمی برای کشتن ناصرالدین شاه قاجار در تاریخ ایران بود و به سرکوبی گسترده و خونین جماعت بابیان در تهران انجامید. دولت میرزا آقاخان نوری، صدراعظم، در پی این رویداد ملا شیخ علی ترشیزی، رهبر توطئه، را با دهها تن دیگر اعدام کرد و میرزا حسینعلی نوری را پس از چهار ماه زندان به عراق عثمانی تبعید کرد.
زمینه
جنبش باب
سید علیمحمد شیرازی، ملقب به باب، در ۱۲۲۳ (۲۴۰۳) دعوی خود را آشکار کرد. پیروان او در سالهای نخست پادشاهی ناصرالدینشاه قاجار در قلعهٔ شیخ طبرسی مازندران، در نیریز فارس و در زنجان با سپاه دولتی جنگیدند و شکست خوردند. میرزا تقیخان امیرکبیر، صدراعظم، در تیر ۱۲۲۹ (۲۴۰۹) باب را در تبریز اعدام کرد. محمدتقی لسانالملک سپهر، مورخ رسمی دربار، در «ناسخ التواریخ» گزارش میدهد که جاسوسان امیرکبیر پیشتر نقشهٔ ملا شیخ علی را برای کشتن امام جمعهٔ تهران در محراب و حمله به ارگ سلطنتی کشف کردند. به روایت سپهر، شاهزاده علیقلیمیرزا اعتضادالسلطنه به فرمان امیرکبیر یاران او را پی گرفت و ملا شیخ علی به آذربایجان گریخت.
عباس امانت، تاریخنگار دانشگاه ییل، در «قبلهٔ عالم»، زندگینامهٔ سیاسی ناصرالدینشاه قاجار، مینویسد که بابیان پس از شکستهای نظامی و اعدام باب دلسرد بودند، اما سقوط امیرکبیر به آنان فرصت داد تا شبکهٔ خود را بازسازی کنند. ملا شیخ علی ترشیزی، ملقب به «عظیم»، از بازماندگان هستهٔ نخستین بابیان و نایب شناختهشدهٔ باب بود. امانت تأکید میکند که بابیان فعال در این مرحله هنوز به رویارویی با دولت قاجار و علما باور داشتند و تنها شیوهٔ کار را از جنگ مسلحانه به ترور سیاسی بدل کرده بودند.
شکلگیری توطئه
ملا شیخ علی پس از عزل امیرکبیر به تهران بازگشت. سپهر مینویسد که حاجی سلیمانخان، پسر یحییخان تبریزی، او را به خانهٔ خود برد و اندکاندک هفتاد تن با او بیعت کردند. به روایت سپهر، ملا شیخ علی پرسید که چه کسی جان خود را بر کف مینهد، و نخست محمدصادق، خدمتکار خود او، و سپس میرزا عبدالوهاب شیرازی، ملا فتحالله قمی و محمدباقر نجفآبادی پیش آمدند. سپهر شمار همپیمانان را دوازده تن مینویسد. امانت حملهکنندگان را حدود شش تن برآورد میکند و ریشهٔ برخی از آنان را میشناساند: میرزا محمد نیریزی خوشنویسی از خانوادهای خردهمالک بود که در شورش نیریز زخم برداشته و دارایی خانوادهاش را حاکم مصادره کرده بود. فتحالله قمی صحاف کتابخانهٔ حرم حضرت معصومه بود و محمدصادق تبریزی پیش از خدمت به ملا شیخ علی قنادی میکرد.
روزنامهٔ «وقایع اتفاقیه» چند روز پیش از حمله، برنامهٔ شکار پادشاه را در درههای شمال تهران اعلام کرده بود.
چه رخ داد
حمله در نیاوران
چون هوای رودبار خنک است و کبک در اوشان فراوان، عزم همایون بر آن است که در روزهای آینده به این نواحی رهسپار شوند.
متن اصلیSince the weather in Rudbar is cool and there are plenty of partridges in Ushan, His Majesty's intention is to depart during the next few days for these locations.
روا نیست که نباح کلاب شیر غاب را از اصطیاد باز دارد و نفیر ضفادع نهنگ دمان را از راه بگرداند.
پادشاه مانند همیشه نشسته بود و هیچ نشانی از هراس یا آشفتگی نداشت.
متن اصلیseated as usual and presenting no appearance of alarm or agitation
هر وقت این فقره را به خاطر میآورم، والله دلم میخواهد از ایران بروم و به لندن بروم.
متن اصلیEach time that I recall this affair, by God, I wish to leave Iran and go to London.
بهتر آن است که شاهنشاه دادخواه هر یک از ایشان را به دست طایفهای از مردم بسپارد ... و دیگر اینکه این جماعت بدانند که تمامت مردم ایران در خون ایشان شریکند.
توپخانه، پیادهنظام، سوارهنظام و زنبورکچیان هر یک قربانیای داشتند.
متن اصلیThe artillery, the infantry, the cavalry, the camel artillery, each had a victim.
آزار بابیان درست وارونهٔ نتیجهٔ دلخواه را به بار آورد. آموزهٔ باب روزبهروز بیشتر پیش رفت و اکنون در سراسر کشور پراکنده است.
متن اصلیproduced exactly the opposite of the effects intended. The Bab's teaching gained more and more ground, and is at the moment diffused through the whole country.
سپهر روز حمله را یکشنبه ۲۴ مرداد ۱۲۳۱ (۲۴۱۱) ثبت میکند. بانگ توپ، که نشانهٔ سوار شدن پادشاه بود، از بامداد برخاست. ناصرالدینشاه قاجار دو ساعت و نیم پس از برآمدن آفتاب سوار شد. میرزا آقاخان نوری، میرزا کاظمخان نظامالملک، میرزا یوسف مستوفیالممالک و چند تن دیگر از رجال چند گام پیاده در رکاب رفتند و پادشاه صدراعظم را بازگرداند. سواران گارد دستهای پیشاپیش و دستهای در پی پادشاه میرفتند و در کنار او جز چند درباری بیسلاح کسی نبود.
به روایت سپهر، مردی از نیریز با فریاد «ای پادشاه مرا عرض حاجتی است» پیش دوید و چون ملازمان راهش را بستند، تپانچهای بیرون کشید و تیری انداخت که به خطا رفت. امانت این مرد را میرزا محمد نیریزی میداند که جامهٔ لُری پوشیده بود و میکوشید لگام اسب پادشاه را بگیرد. مرد دوم، محمدصادق تبریزی، تیر دوم را انداخت. سپهر مینویسد که یکی از رایضان دهانهٔ تپانچه را برگرداند و ملازمی با دشنه بر دهان او زد، اما او با خنجر به جنگ ادامه داد و چند تن را زخمی کرد تا نگهبانان او را کشتند. امانت به نقل از شیل میافزاید که او شکم یکی از ملازمان را درید.
مرد سوم، ملا فتحالله قمی، از روبهرو تیر انداخت. سپهر مینویسد که اسب رمید و پادشاه عنان را برگرداند، و بیش از ده پارهٔ سرب بیآنکه به استخوان برسد، زیر پوست او نشست. امانت توضیح میدهد که تپانچهها به جای گلوله با ساچمهٔ کبک پر شده بودند و زخم پادشاه سطحی ماند. به روایت امانت، میرزا یوسف مستوفیالممالک پادشاه را از اسب پایین کشید تا از تیرها در امان بماند. در این درگیری نگهبانان یکی از حملهکنندگان را کشتند و دو تن را دستگیر کردند.
واکنش نخستین
سپهر مینویسد که پادشاه، با وجود زخم، آرام ماند و میخواست به شکار ادامه دهد. چون میرزا آقاخان نوری از او خواست شکار را به روز دیگر بگذارد، پادشاه پاسخ داد که بانگ سگان شیر بیشه را از شکار باز نمیدارد. صدراعظم سرانجام با اصرار پادشاه را از اسب پیاده کرد و به کاخ بازگرداند و آنگاه زخم او آشکار شد. ارنست کلوکه، پزشک فرانسوی پادشاه، به وزیر مختار بریتانیا اطمینان داد که جای نگرانی نیست.
نخستین خبری که به پایتخت رسید از مرگ پادشاه حکایت میکرد. امانت به نقل از شیل مینویسد که اردوی ییلاقی از هم پاشید و وزیران، میرزاها، سپاهیان، روحانیان و بازرگانان همه به سوی شهر گریختند. بازاریان دکانها را بستند، نان کمیاب گشت و آشفتگی حتی به سپاهیان رسید. دولت برای آرام کردن مردم شمارهٔ ویژهای از «وقایع اتفاقیه» چاپ کرد. سپهر میافزاید که صدراعظم بیدرنگ منشورهایی با مهر پادشاه به همهٔ ولایات فرستاد و بسیاری از آنها پیش از خبرهای هراسانگیز رسیدند. ناصرالدینشاه قاجار در عصر همان روز سر جاستین شیل و شاهزاده دالگورکی، وزیران مختار بریتانیا و روسیه، را پذیرفت و روز بعد بار عام داد.
بدگمانی به صدراعظم
سپهر گزارش میدهد که گروهی از درباریان به پادشاه گفتند صدراعظم شب پیش تا سپیدهدم با محمدحسنخان سردار ایروانی خلوت کرده و این توطئه ساختهٔ آن دو است. امانت این بدگمانی را بیپایه نمیشمارد. میرزا حسینعلی نوری، از بزرگان بابی و همشهری صدراعظم، ماهها پیش از حمله مهمان او بود و در خانهٔ جعفرقلیخان، برادر صدراعظم، در شمیران میزیست. امانت به نقل از منابع بهایی مینویسد که میرزا حسینعلی نقشهٔ ترور را از ملا شیخ علی شنیده و او را بهشدت از آن بازداشته بود. مهد علیا، مادر پادشاه، میرزا حسینعلی را «قاتل» پسرش خواند و کوشید صدراعظم را همدست او نشان دهد. امانت تأکید میکند که هیچ مدرکی آگاهی صدراعظم را از توطئه تأیید نمیکند.
دستگیریها
صدراعظم حاجی علیخان فراشباشی، حاجبالدوله، را به پیگرد گماشت و عزیزخان مکری، آجودانباشی، و محمودخان کلانتر را به یاری او فرستاد. دو روز پس از حمله، حاجبالدوله به خانهٔ حاجی سلیمانخان یورش برد. سپهر شمار دستگیرشدگان آنجا را دوازده تن و امانت سیزده تن مینویسد. با اعترافگیری زیر شکنجه، شمار بازداشتشدگان به بیش از سی تن رسید. سپهر این شمار را سیوشش تن مینویسد.
ملا شیخ علی در دهکدهٔ اوین پنهان شده بود. امانت مینویسد که سفارت روسیه در دستگیری او همکاری کرد: جستوجو در زرگنده، دهکدهٔ زیر نظر سفارت، به دستگیری یک بابی انجامید که جای ملا شیخ علی را فاش کرد. همان جستوجو میرزا حسینعلی نوری را در خانهٔ خویشاوندش، میرزا مجید آهی، منشی فارسی سفارت روس، یافت. دالگورکی او را به دولت سپرد، زیرا به گفتهٔ او میرزا حسینعلی «بابی و رعیت ایران» بود.
کیفرها
سپهر مینویسد که صدراعظم پروندهها را یکبهیک با «شهود عدل و اقرار به اثم» بررسی کرد. او میرزا حسینعلی نوری و چند تن دیگر را، چون بیعتشان ثابت نشد، در زندان نگه داشت و میرزا حسین قمی، متولی حرم قم، را که توبه کرد، زنده گذاشت. به روایت سپهر، علمای شهر و درباریان از پادشاه خواستند هر محکوم را به گروهی از رجال بسپارد تا همه در «ثواب» کشتن او شریک شوند و بابیان بدانند که همهٔ مردم ایران در خون آنان شریکاند. امانت روایتی دیگر دارد: به نوشتهٔ او، علما خود را از این قصاص گروهی کنار کشیدند، و صدراعظم این شیوه را برگزید تا خشم بابیان را از خود و خاندانش بگرداند و همبستگی رجال را با تاج و تخت استوار کند.
سپهر فهرست محکومان و کیفردهندگان را با جزئیات میآورد. شاهزادگان، مستوفیان، کارکنان وزارت امور خارجه، برادر و پسران صدراعظم، پیشخدمتان، میرآخور، توپچیان و سربازان هر یک محکومی را کشتند. دولت میرزا نبی دماوندی را به دارالفنون فرستاد و آموزگاران و شاگردان او را کشتند. آقا مهدی ملکالتجار و بازرگانان تهران حاجی میرزا جانی کاشانی، بازرگان و نخستین تاریخنگار بابیان، را کشتند. امانت یادآوری میکند که مأموران او را از بست حضرت عبدالعظیم بیرون کشیدند. حاجبالدوله ملا فتحالله قمی را در همان جای نیاوران که به پادشاه تیر انداخته بود، به گلوله بست. مأموران حاجی سلیمانخان را با شمعهای افروخته در زخمهای تنش در بازار گرداندند و سپس بیرون دروازهٔ حضرت عبدالعظیم چهارپاره کردند. امانت شمار اعدامهای اعلامشده را، افزون بر سه حملهکننده، بیستوسه تن مینویسد و احتمال میدهد که شمار واقعی بیشتر بوده باشد.
به روایت دالگورکی، محکومان پادشاه را نفرین میکردند و از مرگ شادی مینمودند، زیرا چنین مرگی را تاج شهادت میدانستند. شیل در اعتراض به صدراعظم از «ننگی که بر آبروی دولت و ملت ایران» مینهد سخن گفت. صدراعظم در پاسخ پرسید که آیا شیل میخواهد مسئولیت این همه اعدام بر دوش او تنها بماند و انتقام بابیان دامن خاندانش را بگیرد.
طاهره و ملا شیخ علی
زرینتاج برغانی، ملقب به قرةالعین و طاهره، از برجستهترین چهرههای بابی، از ۱۲۲۹ (۲۴۰۹) در خانهٔ محمودخان کلانتر زندانی بود. امانت مینویسد که دو مجتهد بلندپایهٔ تهران او را چند روز بازجویی کردند و چون از عقیدهٔ خود بازنگشت، حکم مرگ دادند. ملازمان عزیزخان آجودانباشی کمتر از یک هفته پس از سوءقصد او را خفه کردند. سپهر تنها مینویسد که او را از سرای کلانتر بیرون بردند و «به جهان دیگر جای دادند».
دولت ملا شیخ علی را نزدیک دو ماه پس از دستگیری کشت. سپهر روز اعدام او را چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۲۳۱ (۲۴۱۱) ثبت میکند و مینویسد که علمای شهر عقاید او را بار دیگر بررسی کردند و حکم کفرش را دادند. امانت یادآوری میکند که «وقایع اتفاقیه» سه هفته پیشتر خبر اعدام او را داده بود و سپس در اصلاحیهای نوشت که علما اعدام را تا روشن شدن عقایدش به تأخیر انداختهاند. صدراعظم خود از ملا شیخ علی بازجویی کرد. به گزارش شیل، ملا شیخ علی در این بازجویی خود را «محرک و رهبر اصلی» توطئه خواند و پذیرفت که محمدصادق به فرمان او عمل کرده است.
دیدگاهها
سپهر، مورخ رسمی دربار، حملهکنندگان را «مردم احمق» و بابیان را مرتد میخواند و ایستادگی پادشاه را با واژگانی ستایشآمیز وصف میکند. او بر دادرسی صدراعظم تأکید میکند و کیفر گروهی را خواست علما و درباریان میشمارد. خواننده باید این روایت را صدای دربار بداند.
امانت این سوءقصد را نخستین کوشش مردمی برای کشتن پادشاه در ایران و از برخی جهات همانند ترورهای سیاسی اروپای همان روزگار میداند. او این نظر را که حملهکنندگان «جوانانی گمنام و بیمسئولیت» یا «متعصبانی سبکمغز» بودند، رد میکند و حمله را برنامهٔ بازماندگان رهبری بابی میشمارد. به داوری امانت، صدراعظم با کشتار گروهی خود را از بدگمانی پادشاه رهانید. امانت همچنین حدس میزند که اختلاف راهبردی میان ملا شیخ علی و جناح میانهرو به رهبری میرزا حسینعلی نوری در این رویداد نقش داشت.
عبدالله مستوفی، دیوانی و مورخ، در «شرح زندگانی من» رویداد را کوتاه یاد میکند و مینویسد که حملهکنندگان در جامهٔ دادخواه به پادشاه نزدیک شدند و ساچمه به او خورد. آلفرد فون گوموئنس، افسر اتریشی و آموزگار دارالفنون، که خود در تهران شاهد رویدادها بود، نوشت که آزار بابیان وارونهٔ نتیجهٔ دلخواه را به بار آورد.
پیامد
سوءقصد نیاوران شیوهٔ دولت را در اطلاعرسانی نیز دگرگون کرد. امانت مینویسد که دولت از بیم پشتیبانی مردم از بابیان، تا دو هفته پس از حمله وابستگی حملهکنندگان را به آیین باب آشکار نکرد. شمارهٔ ویژهٔ «وقایع اتفاقیه» نشان داد که روزنامهٔ دولتی میتواند در بحران، شایعه را با خبر رسمی پاسخ دهد. صدراعظم نیز توانست بدگمانی پادشاه را از خود دور کند، اما به نوشتهٔ امانت فاصلهٔ او با مهد علیا روزبهروز بیشتر شد.
سوءقصد نیاوران زخمی روانی پایدار بر ناصرالدینشاه قاجار نهاد. امانت مینویسد که پادشاه از آن پس به توطئه بدگمانتر شد و دستخط او دربارهٔ آرزوی رفتن به لندن این آشفتگی را نشان میدهد. پادشاه به پیگرد سید بصیر هندی و میرزا یحیی نوری، ملقب به صبح ازل، فرمان داد. خانلرمیرزا، حاکم لرستان، سید بصیر را کشت و سپاهیان دولتی به تاکُر در نور، ملک خاندان نوری، حمله کردند.
میرزا حسینعلی نوری پس از چهار ماه زندان در سیاهچال ارگ آزاد شد و دولت او را به عراق عثمانی تبعید کرد. امانت مینویسد که پیوند خانوادگی با صدراعظم و پشتیبانی دالگورکی احتمالاً او را از مرگ رهانید. او در تبعید آیین بهایی را بنیاد نهاد و هرگز به ایران بازنگشت.
برای جنبش بابی، این رویداد پایان دورهٔ رویارویی آشکار با دولت بود. به نوشتهٔ امانت، بیشتر بابیان در تبعید بعدها به آموزهای صلحجویانه روی آوردند. برای دولت قاجار نیز، دستگیری ملا شیخ علی و کیفر همدستانش تهدید شورش مسلحانه را در پایتخت از میان برد.
داوری منابع
عباس امانت در قبلهٔ عالم حملهٔ نیاوران و کیفر بابیان را روایت میکند.
محمدتقی لسانالملک سپهر در ناسخالتواریخ روز حملهٔ نیاوران و کیفر بابیان را ثبت کرده است.
عبدالله مستوفی در شرح زندگانی من سوءقصد نیاوران را کوتاه یاد میکند.