پهلوی دوم
رویدادهای ۲۵ مرداد ۱۳۳۲: فرمان عزل دکتر محمد مصدق و سرپیچی او
شاهنشاهی
۲۲ مرداد ۲۵۱۲ تا ۲۷ مرداد ۲۵۱۲
میلادی
۱۳ اوت ۱۹۵۳ تا ۱۸ اوت ۱۹۵۳
این ورقه بخشی از ملی شدن صنعت نفت و نخستوزیری محمد مصدق، ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۰ است. کشمکش بر سر اجرای قانون ملی شدن نفت، در مرداد ۱۳۳۲ به فرمان عزل دکتر محمد مصدق رسید.
خلاصه
رویدادهای ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ خورشیدی (۲۵۱۲ شاهنشاهی، ۱۶ اوت ۱۹۵۳ میلادی) نام رایج زنجیرهای از کنشها است که با امضای دو فرمان از سوی اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی، شاهنشاه ایران، آغاز شد: یک فرمان دکتر محمد مصدق را از نخستوزیری برکنار میکرد و فرمان دیگر سرلشکر فضلالله زاهدی را به جای او میگماشت. شاهنشاه در کتاب «مأموریت برای وطنم» تاریخ امضای این فرمانها را ۲۲ مرداد ۱۳۳۲ (۱۳ اوت ۱۹۵۳ میلادی) مینویسد. سرهنگ نعمتالله نصیری، فرمانده گارد شاهنشاهی، فرمان انتصاب را روز ۲۳ مرداد به سرلشکر زاهدی رساند و فرمان عزل را در نیمهشب ۲۴ به ۲۵ مرداد به خانهٔ دکتر مصدق برد. دکتر مصدق رسید فرمان را با خط خود نوشت، ولی از واگذاری کار سر باز زد. سرتیپ تقی ریاحی، رئیس ستاد ارتش، سرهنگ نصیری را بازداشت کرد، و دولت در بامداد ۲۵ مرداد در اطلاعیهای رادیویی از فرمان عزل نامی نبرد و رویداد را حرکتی نظامی از سوی گارد شاهنشاهی خواند. شاهنشاه همان بامداد از کلاردشت به رامسر و از آنجا به بغداد رفت.
بحث اصلی دربارهٔ این رویداد بحثی حقوقی است. متمم قانون اساسی مشروطه در اصل چهل و ششم عزل و نصب وزیران را به «فرمان همایون پادشاه» سپرده بود، و مجلس مؤسسان در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۲۸ (۲۵۰۸ شاهنشاهی، ۸ مه ۱۹۴۹ میلادی) با بازنگری اصل چهل و هشتم قانون اساسی حق انحلال مجلسین را به شاهنشاه داد. دکتر مصدق در تیر و مرداد ۱۳۳۲ مجلس هفدهم را با استعفای نمایندگان هوادار خود از کار انداخت و انحلال آن را به همهپرسی سپرد. منتقدان او، از جمله نمایندگان مخالف در مجلس، محمدرضا شاه پهلوی در دو کتاب خاطرات خود، سپهبد حسن ارفع و عباس میلانی، این همهپرسی را بیرون از چارچوب قانون اساسی دانستند و استدلال کردند که در غیاب مجلس، اختیار گماشتن و برکنار کردن نخستوزیر به شاهنشاه بازمیگشت. دکتر مصدق در گفتوگو با سفیر ایالات متحده در ۲۷ مرداد گفت که چنین فرمانی را ندیده است و اگر دیده بود نیز آن را بیاعتبار میشمرد، زیرا اختیارات شاهنشاه را «تشریفاتی» میدانست.
داوری دربارهٔ نقش دولتهای بیگانه بخش دیگری از این بحث است. اسناد منتشرشدهٔ وزارت خارجهٔ ایالات متحده و پژوهش مارک گازیوروفسکی نشان میدهند که سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده و سرویس اطلاعاتی بریتانیا در طراحی این اقدام دست داشتند. شاهنشاه در گفتوگو با سفیر ایالات متحده در بغداد فرمود که اقدام خود را در «چارچوب اختیارات قانون اساسی» نگه داشته است. رویدادهای ۲۸ مرداد در نوشتاری جداگانه آمده است.
زمینه
جایگاه نخستوزیر در قانون اساسی مشروطه
قانون اساسی مشروطه و متمم آن، که در سالهای ۱۲۸۵ و ۱۲۸۶ خورشیدی (۲۴۶۵ و ۲۴۶۶ شاهنشاهی، ۱۹۰۶ و ۱۹۰۷ میلادی) به توشیح رسیدند، گماشتن وزیران را کار پادشاه میدانستند و مسئولیت آنان را در برابر مجلس قرار میدادند. اصل چهل و ششم متمم قانون اساسی در یک جمله این حکم را بیان میکند.
عزل و نصب وزرا بموجب فرمان همایون پادشاه است.
در عمل، از دههٔ ۱۳۲۰ خورشیدی رسمی پدید آمد که مجلس پیش از صدور فرمان نخستوزیری «رأی تمایل» میداد. این رسم در متن قانون اساسی جایی نداشت، و در بحران تیر ۱۳۳۱ هر دو سوی کشمکش به آن استناد کردند. عباس میلانی، مورخ و نویسندهٔ زندگینامهٔ «شاه»، مینویسد که در دورههایی که مجلس برپا نبود، یعنی دورههای «فترت»، پادشاهان دستکم چهارده بار نخستوزیر را بی رأی مجلس گماشتند. به نوشتهٔ او، دکتر مصدق خود این رسم را میشناخت و در نامهای به عبدالحسین هژیر، وزیر دربار، آن را پذیرفته بود.
اعلیحضرت البته سرچشمهٔ همهٔ اصلاحاتاند، و انگیزهٔ اصلی تحصن ما این است که در این دورهٔ فترت که گماشتن نخستوزیر به رأی تمایل مجلس نیاز ندارد، امیدواریم اعلیحضرت دولتی بگمارند که هدفش پاسداری از مصالح سلطنت و ملت باشد.
متن اصلیHis Majesty is of course the source of all reforms, and the main reason for our sit-in is that in this period of parliamentary recess (fetrat) when the appointment of a Prime Minister does not require a vote of inclination by the Majlis, we hope His Majesty can appoint a government whose goal is to preserve the interests of the monarchy and the nation.
اصل چهل و هشتم قانون اساسی در متن نخستین خود راهی برای انحلال مجلس پیشبینی نکرده بود. مجلس مؤسسان در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۲۸ این اصل را بازنگری کرد و حق انحلال هر یک از دو مجلس یا هر دو را به شاهنشاه داد، به شرط آنکه فرمان انحلال علت آن را بگوید و دستور انتخابات تازه را نیز بدهد. میلانی مینویسد که شاهنشاه این حق را حتی زمانی که دولت بریتانیا بر انحلال مجلس و برکناری دکتر مصدق فشار میآورد به کار نبرد.
اعلیحضرت همایون شاهنشاهی میتواند هر یک از مجلس شورای ملّی و مجلس سنا را جداگانه و یا هر دو مجلس را در آن واحد منحل نماید. در هر مورد که مجلس یا یکی از آنها بموجب فرمان همایونی منحل میگردد باید در همان فرمان انحلال علت انحلال ذکر شده و امر بتجدید انتخابات نیز بشود. انتخابات جدید در ظرف یکماه از تاریخ صدور فرمان شروع شده و مجلس یا مجلسین جدید در ظرف سه ماه از تاریخ مزبور باید منعقد گردد.
بحران تیر ۱۳۳۱ و رأی تمایل
دکتر مصدق در تیر ۱۳۳۱ خورشیدی (۲۵۱۱ شاهنشاهی، ژوئیهٔ ۱۹۵۲ میلادی) وزارت جنگ را برای دولت خود خواست. شاهنشاه این درخواست را نپذیرفت و دکتر مصدق روز ۲۵ تیر ۱۳۳۱ (۱۶ ژوئیهٔ ۱۹۵۲ میلادی) استعفا داد. پیش از این استعفا، در مجلس سنا گروهی از سناتورها رسم رأی تمایل را زیر پرسش برده بودند. نادعلی کریمی، نمایندهٔ مجلس هفدهم و هوادار دولت، در نشست ۱۷ تیر ۱۳۳۱ استدلال سناتورها را بازگو کرد و به آن پاسخ داد.
در ضمن بیان خود گفتهاند که سنت پارلمانی یعنی ما باید فقط رعایت قانون اساسی را بنماییم طبق قانون اساسی عزل و نصب وزرا با شاه است باید ایشان دولت را معرفی کند و مجلسین هم رای اعتماد یا عدم اعتماد بدهند و رای تمایل لازم نیست، بعقیده بنده این منطق صحیح نیست و بنده با این منطق مخالف هستم زیرا گرفتن رای تمایل بهیچوجه مخالف قانون اساسی نیست.
پس از استعفای دکتر مصدق، مجلس به احمد قوام (قوامالسلطنه) رأی تمایل داد و شاهنشاه او را به نخستوزیری گماشت. میلانی مینویسد که شاهنشاه با این انتصاب موافق نبود و پس از رأی تمایل مجلس «چارهای جز» صدور فرمان نداشت. هواداران دکتر مصدق، جبههٔ ملی، آیتالله سید ابوالقاسم کاشانی و حزب توده در روز ۳۰ تیر ۱۳۳۱ (۲۱ ژوئیهٔ ۱۹۵۲ میلادی) در تهران و شهرهای دیگر به خیابان آمدند، و در درگیریهای آن روز گروهی جان باختند. قوام کناره گرفت، مجلس دوباره به دکتر مصدق رأی تمایل داد، و شاهنشاه او را دوباره به نخستوزیری گماشت و وزارت جنگ را نیز به او سپرد. محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» میفرماید که این تصمیم را «بمنظور جلوگیری ازجنگ داخلی» گرفت.
مجلس شورای ملی در نشست فوقالعادهٔ ۲ مرداد ۱۳۳۱ (۲۴ ژوئیهٔ ۱۹۵۲ میلادی) با مادهای واحده، به پیشنهاد سی و یک نماینده، رویدادهای ۳۰ تیر را «قیام ملی» نامید.
مجلس شورای ملی در جلسه فوق العاده روز پنجشنبه دوم امردادماه ۱۳۳۱ قیام روز دوشنبه ۳۰تیرماه ۱۳۳۱ را که در سراسرکشور برای پشتیبانی از نهضت ملی ایران انجام پذیرفت قیام ملی مینامد و شهدای آن روز را بعنوان شهدای ملی میشناسد.
میلانی پیامد این رویداد را در رابطهٔ دو سو چنین میسنجد که دکتر مصدق از آن پس چنان رفتار میکرد که گویی شاهنشاه هرگز جرئت برکناری او را نخواهد داشت.
از زمان پیروزیاش در رویارویی با شاه در ژوئیهٔ ۱۹۵۲، مصدق چنان رفتار کرده بود که گویی هیچ اقدامی از سوی شاه بر او کارگر نیست، گویی میدانست که پادشاه هرگز جرئت برکناری او را نخواهد داشت.
متن اصلیEver since his victory in the showdown with the Shah in July 1952, Mossadeq had acted as if he was impervious to any action from the Shah, as if he knew that the King would never dare dismiss him.
اختیارات قانونگذاری، مرداد ۱۳۳۱ تا دی ۱۳۳۱
دکتر مصدق پس از بازگشت به نخستوزیری از مجلس خواست به او اجازه دهد لایحههایی را بی گذر از روند عادی قانونگذاری به اجرا بگذارد. مجلس شورای ملی در نشست ۱۲ مرداد ۱۳۳۱ (۳ اوت ۱۹۵۲ میلادی) مادهای واحده را با قیام و قعود تصویب کرد که به «آقای دکتر محمد مصدق نخستوزیر» اجازه میداد به مدت شش ماه لایحههایی را در نُه زمینه، از اصلاح قانون انتخابات و امور مالی تا دادگستری، مطبوعات و فرهنگ، تهیه کند و پیش از تصویب مجلسین به اجرا بگذارد. مجلس سنا این قانون را در ۲۰ مرداد ۱۳۳۱ (۱۱ اوت ۱۹۵۲ میلادی) پذیرفت. سید ابوالحسن حائریزاده، نمایندهٔ تهران و از یاران پیشین جبههٔ ملی، در همان نشست هشدار داد.
ما در مقابل نسلهای آینده مسئول هستیم ما نباید احساسات را اینطور جلو چشممان بگذاریم و از حقایق چشم بپوشیم … من شما دکتر مصدق نخواهیم ماند خواهیم رفت فقط خداوند و ملت ها باقی خواهند ماند یک سوابقی درباره اختیارات در مملکت مشروطه گذاشته میشود که در آتیه ما نخواهیم توانست در جلوش ترمز بکنیم و مملکت ما به یک سراشیبی دیکتاتوری خواهد افتاد.
مدت اختیارات در دی ۱۳۳۱ پایان مییافت. دکتر مصدق در نامهای به تاریخ ۲۷ دی ۱۳۳۱ به رئیس مجلس نوشت که دولت رأی به لایحهٔ تمدید را «رای اعتماد» تلقی خواهد کرد. مجلس در نشست ۲۹ دی ۱۳۳۱ (۱۹ ژانویهٔ ۱۹۵۳ میلادی) تمدید اختیارات را برای یک سال با رأی ورقه بررسی کرد. نایب رئیس مجلس اعلام کرد که از شصت و هفت نمایندهٔ حاضر، پنجاه و نه تن موافق بودند. دکتر مظفر بقائی کرمانی، نمایندهٔ تهران و رهبر حزب زحمتکشان ملت ایران، با آنکه گفت همچنان به شخص دکتر مصدق رأی اعتماد میدهد، با لایحه مخالفت کرد.
ما همه بشخص آقای دکترمصدق رای اعتماد دادهایم باز هم رای میدهیم … ولی با لایحه اختیارات باین صورتی که مطرح شدهاست مخالف هستیم … این رویه باعث این میشود که هردولتی که میآید خیال کند که میخواهد به مردم خدمتی کند میخواهد تعدی کند پا روی صلاحیت سایر قوای مشروطه بگذارد دستگاه مشروطه ایران قوه مقننه دارد قوه مقننه برای این وضع شدهاست که وضع قانون کند.
حمیدیه، نمایندهٔ دیگر مجلس هفدهم، مخالفت خود را در متن ورقهٔ رأی نوشت، و صورتجلسه آن را چنین ثبت کرده است: «برای حفظ مشروطیت واحترام به قانون اساسی با قانون تمدید مدت اختیارات شش ماهه اعطایی به شخص آقای دکتر مصدق نخستوزیر از تاریخ انقضا برای مدت یک سال مخالف و با دولت جناب آقای دکترمصدق موافقم». در سوی دیگر، دکتر علی شایگان، نمایندهٔ تهران و از رهبران جبههٔ ملی، در دفاع از لایحه گفت که در ایران «یک انقلابی انقلاب نسبتا بی سر و صدایی» رخ داده است که دفتر گذشته را بسته است. محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» میفرماید که با تمدید اختیارات موافقت کرد تا «هر گو نه مجال برای اجرای سیاست مثبتی درامر نفت» به دکتر مصدق داده شود، ولی او این اختیارات را برای پیشبرد خواستههای خود، بستن روزنامهها و تضعیف مجلس به کار برد.
کمیسیون اختیارات شاهنشاه و بحران ۹ اسفند ۱۳۳۱
در زمستان ۱۳۳۱، مجلس به خواست دولت کمیسیونی برای بررسی اختیارات شاهنشاه برپا کرد. محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» میفرماید که این کمیسیون دربارهٔ محدود کردن اختیارات او به عنوان فرمانده کل نیروهای مسلح گزارش داد، ولی مجلس به آن گزارش اعتنایی نکرد.
کمیسیون در واقع گزارشی مفصل در این باره فراهم کرد، و مصدق خواست که آن را در مجلس به بحث بگذارند. ولی مجلس به آن گزارش و به درخواست مصدق اعتنایی نکرد؛ حتی کاشانی و دیگر هواداران پیشین مصدق در مجلس رفتار او را نپذیرفتند.
متن اصلیThe committee actually prepared a detailed report on the subject, which Mossadegh demanded be brought before the whole Parliament. But Parliament refused to pay any attention to the report or to Mossadegh's request; even Kashani and other of Mossadegh's former supporters in Parliament refused to countenance his behavior.
دکتر مصدق در اسفند ۱۳۳۱ به شاهنشاه پیشنهاد کرد که برای مدتی از کشور بیرون برود. عباس میلانی، با تکیه بر گزارشهای سفارت ایالات متحده، مینویسد که دکتر مصدق به فرستادهٔ دربار گفته بود که دیگر رفتار «غیردوستانه»ٔ شاهنشاه و دربار را تاب نمیآورد و استعفا خواهد داد، و میلانی این را «قماری خطرناک» برای وادار کردن شاهنشاه به تسلیم کامل یا ترک کشور میخواند. محمدرضا شاه پهلوی روایت خود را در «مأموریت برای وطنم» چنین میآورد.
روز ۹ اسفند ۱۳۳۱ مصدق بمن توصیه کرد که موقتاً از کشور خارج شوم برای اینکه ویرا دراجرای سیاستیکه پیش گرفته بود آزادی عمل بدهم و تا حدی از حیل ودسایس وی دور باشم با این پیشنهاد موافقتکردم مصدق پیشنهاد کرد که این نقشه مسافرت مخفی بماند.
لوی هندرسن، سفیر ایالات متحده در ایران، در تلگراف ساعت پنج بعدازظهر ۹ اسفند ۱۳۳۱ گزارش داد که حسین علاء، وزیر دربار، به او گفته است شاهنشاه میترسد اگر نرود دکتر مصدق اعلامیهای در حمله به او و خانوادهاش منتشر کند. هندرسن نوشت که به دعوت آیتالله کاشانی، رئیس مجلس، حدود پنجاه و هفت نماینده در جلسهای خصوصی و غیررسمی دربارهٔ خبر سفر شاهنشاه گفتوگو کردند. در روزهای پس از آن، به نوشتهٔ میلانی، نمایندگان هوادار دربار در مجلس دکتر مصدق را به سبب پنهان کردن خبر سفر از مجلس سرزنش کردند، و او در پاسخ از قصد خود برای برگزاری همهپرسی سخن گفت. میلانی مینویسد که دکتر مصدق حدود یک هفته پیشتر به هندرسن گفته بود که شاید همهپرسی را چنان برگزار کند که هواداران او در یک مسجد و مخالفانش در مسجدی دیگر گرد آیند، و خود را نه نخستوزیرِ پادشاه و نه نخستوزیر مجلس، بلکه «نخستوزیر مردم» خوانده بود.
او به هندرسن گفت که "نخستوزیر شاه یا نخستوزیر مجلس نیست، بلکه نخستوزیر مردم است."
متن اصلیHe was not, he told Henderson, the "Prime Minister of the Shah, or the Prime Minister of the Majlis, but the Prime Minister of the people."
میلانی مینویسد که سرلشکر محمود افشارطوس، رئیس شهربانی و از هواداران دکتر مصدق، به قتل رسید و پیکر شکنجهدیدهاش در ۲۵ فروردین ۱۳۳۲ (۱۴ آوریل ۱۹۵۳ میلادی) بیرون از تهران پیدا شد، و اتهام دست داشتن هواداران دربار در این قتل فضای کشور را تیرهتر کرد. او همچنین مینویسد که در این ماهها شاهنشاه پس از ناامیدی از اللهیار صالح چند روز کوشید عبدالله معظمی، رئیس تازهٔ مجلس، را به پذیرفتن نخستوزیری راضی کند و معظمی نیز نپذیرفت.
چه رخ داد
۱۸ تیر ۱۳۳۲: آخرین نشست کامل مجلس هفدهم
مجلس شورای ملی دورهٔ هفدهم روز پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۳۲ خورشیدی (۲۵۱۲ شاهنشاهی، ۹ ژوئیهٔ ۱۹۵۳ میلادی) به ریاست دکتر عبدالله معظمی نشست کرد. در این نشست، دکتر غلامحسین صدیقی، وزیر کشور، اعلام کرد که دولت برای پاسخ به استیضاح علی زهری، نمایندهٔ مخالف، آماده است. نمایندگان مخالف خواستند که نخستوزیر خود در مجلس حاضر شود. عبدالرحمن فرامرزی، نمایندهٔ مجلس هفدهم و روزنامهنگار، در این باره سخن گفت.
آنچه در این یک ساله میخواهیم به بعضی از رفقایمان حالی بکنیم و آنها حاضر نیستند که حالیشان بشود این است که آیا آخر عمر دولت و مملکت ایران یا آخر عمر مشروطیت ایران با آخر عمر دکتر مصدق بسر میرود یا بعد از این هم ما باید یک مشروطیتی داشته باشیم و یک مملکتی داشته باشیم … مشروطیت ایران را فدای یک نفر آدم نکنید باید بیاید اینجا و جواب بدهد.
از هفتاد و دو رأی، حسین مکی، نمایندهٔ تهران و از یاران پیشین دکتر مصدق که اکنون در صف منفردین بود، چهل و یک رأی و میرمجید موسوی، نامزد فراکسیونهای هوادار دولت، سی و شش رأی آوردند. نامزد دیگر فراکسیونهای هوادار دولت، کهبد، بیست و هشت رأی گرفت. این رأیگیری نشان داد که دولت دیگر اکثریت روشنی در مجلس نداشت.
استعفای نمایندگان هوادار دولت
پس از این نشست، نمایندگان هوادار دولت گروهگروه از نمایندگی کناره گرفتند و مجلس را از حد نصاب انداختند. گزارش ماهانهٔ تیر ۱۳۳۲ معاونت عملیات سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده این رویداد و برنامهٔ دکتر مصدق برای همهپرسی را چنین شرح میدهد.
کامیابی مخالفان در جلوگیری از رسیدگی مجلس به درخواستهای مصدق به استعفای غافلگیرکنندهٔ همهٔ هواداران دولت از مجلس انجامید و آن نهاد را بی حد نصاب گذاشت. مصدق اکنون پیشنهاد میکند که همهپرسی ملی در ۳ اوت در تهران و ۱۰ اوت در دیگر نقاط کشور برگزار شود. این همهپرسی تأیید ملت را برای انحلال مجلس کنونی و نیز لغو اختیار شاه در گماشتن نخستوزیران با فرمان همایونی میخواهد.
متن اصلیThe opposition's success in preventing action in the Majlis on Mossadeq's requests resulted in the surprise resignation from the Majlis of all government supporters, leaving that body without a quorum. Mossadeq now proposes holding a national referendum, on 3 August in Tehran and 10 August in the rest of the country. The referendum will seek national approval for the dissolution of the present Majlis and also revocation of the Shah's power to appoint prime ministers by royal firman.
میلانی مینویسد که دکتر غلامحسین صدیقی، وزیر کشور، پیش از تصمیم به انحلال مجلس به دکتر مصدق یادآوری کرد که نام او با نمایندگی مجلس گره خورده است و انتخابات همین مجلس در دوران نخستوزیری خود او برگزار شده است. صدیقی همچنین یادآوری کرد که در سیزده سال نخست مشروطه، بیش از ده سال مجلسی برپا نبود و پادشاه در آن دورهها نخستوزیر میگماشت.
او از مصدق پرسید: "چه تضمینی هست که پس از آنکه مجلس را منحل کنید، شاه نخستوزیر دیگری برنگزیند؟" مصدق پاسخ داد که شاه "جرئت چنین کاری را ندارد."
متن اصلیHe asked Mossadeq, "[W]hat guarantee is there that the Shah will not choose another Prime Minister after you dissolve the Majlis?" Mossadeq replied that the Shah "does not have the guts to do that."
۱۲ و ۱۹ مرداد ۱۳۳۲: همهپرسی انحلال مجلس
دولت همهپرسی را در تهران روز ۱۲ مرداد ۱۳۳۲ (۳ اوت ۱۹۵۳ میلادی) و در شهرستانها روز ۱۹ مرداد ۱۳۳۲ (۱۰ اوت ۱۹۵۳ میلادی) برگزار کرد. دولت برای رأی موافق و رأی مخالف صندوقها و جایگاههای جداگانه برپا کرد. میلانی مینویسد که آیتالله کاشانی آشکارا با همهپرسی و با شخص دکتر مصدق مخالفت میکرد، و حائریزاده دکتر مصدق را «دیکتاتوری بدتر از رضا شاه» و دولت او را «دولت یاغی» خواند. سپهبد حسن ارفع، رئیس پیشین ستاد ارتش، در خاطرات خود شیوهٔ رأیگیری را چنین وصف میکند.
در ۱۰ اوت مصدق همهپرسیای برپا کرد تا اقدام خود را در انحلال مجلس به تأیید برساند. او برای آنکه مردم را با ترس به پذیرش وادارد، رازداری رأی را که قانون اساسی تضمین کرده بود نادیده گرفت و ترتیبی داد که در همهٔ حوزههای رأیگیری دو چادر برپا شود: یکی برای کسانی که میخواستند همانگونه که او میخواست رأی دهند، و دیگری برای آن معدود کسانی که جرئت داشتند تهدیدها و دشنامهای جوانان کمونیست تنومندی را که جلوی ورودی آن ایستاده بودند به جان بخرند؛ این جوانان برای اطمینان بیشتر رأیهای مخالف را نابود میکردند، و به پلیس دستور داده بودند که دخالت نکند.
متن اصلیOn the 10th August Mosaddeq arranged a referendum to approve his action in dissolving the Majles. In order to frighten the people into acquiescence, ignoring the secrecy of the ballot guaranteed by the Constitution, he arranged that there should be two tents in all polling stations, one for those who intended voting as he wished and one for the few bold enough to brave the threats and insults of the hefty young Communists stationed before its entrance, who made assurance doubly sure by destroying the dissentient votes, the police having been ordered not to interfere.
محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» و «مأموریت برای وطنم» همین شیوه را نکوهش میفرماید و نتیجهٔ همهپرسی را با همهپرسیهای دولت آلمان در دوران هیتلر میسنجد.
و مصدق، قهرمان انتخابات آزاد، برای آن همهپرسی ترتیبی داد که موافقان و مخالفان انحلال در جایگاههای جداگانه و آشکارا نشانهدار رأی دهند! همه میدانستند که اگر کسی جرئت کند به انحلال رأی منفی دهد، احتمالاً چماقداران مصدق یا تودهایها کتکش خواهند زد. … انحلال با بیش از ۹۹ درصد رأیها پیروز شد. در یکی از شهرهای شهرستان که همهٔ جمعیتش حدود ۳٬۰۰۰ تن بود، ۱۸٬۰۰۰ رأی موافق انحلال اعلام کردند.
متن اصلیAnd for that referendum Mossadegh, the champion of free elections, arranged that those in favor of dissolution and those against it should vote in separate plainly-marked booths! Everyone understood that if a man had the courage to vote against dissolution he would probably be beaten up by Mossadegh's toughs or by those of the Tudeh. … Dissolution won by over 99 percent of all votes cast. In one provincial town where the entire population was about 3,000 people, 18,000 votes were announced as favoring dissolution.
شاهنشاه در «مأموریت برای وطنم» زمینهٔ تصمیم به همهپرسی را در کارهای پیشین دولت میجوید و میفرماید که دکتر مصدق پیش از همهپرسی دیوان عالی کشور را منحل کرده و انتخابات را متوقف ساخته بود.
مصدق دیوان عالی کشور را منحل و انتخابات مجلس شورای ملی را متوقف ساخت و چون بعضی از نمایندگان با شهامت به مخالفت وی برخاسته بودند اعلام کرد که باید به آراء عمومی مراجعه و بوسیله رفراندوم مسئله انحلال مجلس شورای ملی حل گردد. نمایندگان بیاد داشتند که مصدق هنگام گشایش همین دوره مجلس شورای ملی در طی سخنرانی کوتاه خود گفته بود که هشتاد درصد از نمایندگان منتخبین حقیقی ملت هستند.
شمار رایج رأیها در پژوهشهای پس از آن ۲٬۰۴۳٬۳۰۰ رأی موافق در برابر حدود ۱٬۳۰۰ رأی مخالف است. میلانی مینویسد که دولت شمار رأیهای موافق را در تهران بهتنهایی ۱٫۵ میلیون و رأیهای مخالف را تنها بیست اعلام کرد. او شیوهٔ رأیگیری در جایگاههای جداگانه را «باز هم مشکوکتر» از خود همهپرسی میخواند و میافزاید که بخشی از تبلیغات بر ضد همهپرسی را عملیات «بدامن» سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده پشتیبانی مالی میکرد.
هدف نهایی همهپرسی نیز روشن نبود. هدف آشکار آن تصمیمگیری دربارهٔ انحلال مجلس بود. مجلس مؤسسان در ۱۹۴۹ این اختیار را به شاه داده بود. شاه از به کار بردن آن بر ضد مصدق سر باز زده بود، بهویژه هنگامی که بریتانیاییها او را برای انحلال مجلس، برکناری نخستوزیر و لغو قانون ملی شدن نفت زیر فشار گذاشتند. اکنون مصدق میخواست با همهپرسی مجلسی را منحل کند که در دوران دولت خود او برگزیده شده بود.
متن اصلیThe ultimate goal of the referendum was also not clear. The apparent purpose was to decide whether the parliament should be dissolved. In 1949 the Constituent Assembly had given this power to the Shah. He had refused to use it against Mossadeq—particularly when the British pressured him to dissolve the Majlis, dismiss the Prime Minister, and nullify the Nationalization of Oil Act. Now Mossadeq was keen on using a referendum to dissolve a parliament elected during his own government's tenure.
اوایل مرداد ۱۳۳۲: دیدارها در کاخ سعدآباد
میلانی مینویسد که در اوایل مرداد ۱۳۳۲ موضع شاهنشاه دگرگون شد. والاحضرت اشرف پهلوی، خواهر همزاد شاهنشاه، که به خواست دکتر مصدق در تبعید بود، روز ۵ مرداد ۱۳۳۲ (۲۷ ژوئیهٔ ۱۹۵۳ میلادی) به خواست دولتهای بریتانیا و ایالات متحده پنهانی به تهران آمد. دکتر مصدق از سفر او آگاه شد، بازگشت فوری او را خواست و از شاهنشاه بیانیهای گرفت که در آن شاهنشاه از سفر خواهرش فاصله گرفت. روز ۱۰ مرداد (۱ اوت ۱۹۵۳ میلادی) ژنرال نورمن شوارتسکف، مشاور پیشین ژاندارمری ایران، با شاهنشاه دیدار کرد. کرمیت روزولت، رئیس بخش خاور نزدیک سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده، به شاهنشاه گفت که طرح برکناری دکتر مصدق حتی بی موافقت او پیش خواهد رفت. شاهنشاه در دیدار ۱۲ مرداد (۳ اوت ۱۹۵۳ میلادی) با روزولت هنوز ایستادگی میفرمود.
او [روزولت] شگفتزده شد وقتی شاه به او گفت که "ماجراجو نیست و نمیتواند مانند ماجراجویان خطر کند."
متن اصلیHe was stunned when the Shah informed him that "he was not an adventurer and could not take chances like one."
به نوشتهٔ میلانی، شاهنشاه در همین روزها پذیرفت که نه با خود سرلشکر زاهدی بلکه با پسرش، اردشیر زاهدی، دیدار کند. پدر و پسر هر دو پنهان بودند و دولت برای دستگیری آنان جایزه گذاشته بود. اردشیر زاهدی، به نوشتهٔ میلانی، در صندوق عقب خودرویی از در پشتی وارد دربار میشد. روز ۱۲ مرداد، همزمان با همهپرسی تهران، شاهنشاه به یکی از نزدیکان خود فرمود که «بهزودی دگرگونیهای بزرگی» در کشور رخ خواهد داد.
۱۹ و ۲۰ مرداد ۱۳۳۲: درخواست فرمان انتخابات و سفر به کلاردشت
به نوشتهٔ میلانی، دیدار اصلی شاهنشاه با سرلشکر فضلالله زاهدی روز ۱۹ مرداد ۱۳۳۲ (۱۰ اوت ۱۹۵۳ میلادی) رخ داد، یعنی همان روزی که همهپرسی در شهرستانها برگزار میشد. سرلشکر زاهدی پیشتر وزیر کشور دولت نخست دکتر مصدق بود، ولی از او جدا شده و برای گریز از بازداشت مدتی در مجلس تحصن کرده بود. میلانی مینویسد که بیدرنگ پس از پایان همهپرسی، دکتر مصدق از شاهنشاه بهطور رسمی فرمانی برای برگزاری انتخابات تازه خواست. شاهنشاه به جای صدور این فرمان، سرلشکر زاهدی را به دربار فراخواند و به او خبر داد که بهزودی به نخستوزیری گماشته خواهد شد.
در ذهن شاه، او سرانجام میتوانست به قاعدهٔ خود پایبند بماند که در اقدامی غیرقانونی بر ضد مصدق شرکت نکند، بلکه او را از راه قانونی برکنار کند. او باور داشت که با انحلال مجلس، حق قانونی دارد دو فرمان صادر کند: یکی برای برکناری مصدق و دیگری برای گماشتن سرلشکر زاهدی به جای او.
متن اصلیIn his own mind, the Shah could finally abide by his own rule not to take part in a coup against Mossadeq, but to remove him legally. With the dissolution of the Majlis, he believed, he had the constitutional right to issue two firmans—one dismissing Mossadeq and the other appointing General Zahedi as his replacement.
میلانی مینویسد که شاهنشاه، علیاحضرت ملکه ثریا و همراهانی اندک روز ۲۰ مرداد ۱۳۳۲ (۱۱ اوت ۱۹۵۳ میلادی) به کلاردشت، استراحتگاه تابستانی دلخواه شاهنشاه، رفتند و اعلامیهٔ رسمی دربار این سفر را تعطیلات معمول تابستانی خواند. به نوشتهٔ میلانی، شاهنشاه به تعبیر خود این سفر را برای آن برگزید که دکتر مصدق را غافلگیر کند، و روزولت مدعی است که شهرهای شیراز، مشهد، اصفهان و تبریز را با شاهنشاه بررسی کرد و کنار گذاشت. شاهنشاه در «مأموریت برای وطنم» (ص ۱۲۶) میفرماید که پیش از آن، دکتر مصدق دوازده تانک را برای پاسداری از خانهٔ خود در تهران گماشته بود و کاخ ییلاقی سعدآباد تنها چهار تانک داشت، و از این رو او و ملکه ثریا به نوبت در رامسر و کلاردشت به سر میبردند.
۲۲ مرداد ۱۳۳۲: امضای فرمانهای عزل و نصب
محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» تاریخ امضای فرمانها و سپردن ابلاغ آنها به فرمانده گارد شاهنشاهی را چنین میفرماید.
در ۲۲ مردادماه سال ۱۳۳۲ احکام انفصال مصدق رااز مقام نخست وزیری وانتصاب سرلشگر زاهدی را بجای وی امضاء کردم و ماموریت خیلی دقیق ابلاغ احکام را بسرهنگ نعمتالله نصیری فرمانده گارد شاهنشاهی محول نمودم.
میلانی دربارهٔ زمان امضا احتیاط بیشتری دارد. او مینویسد که شاهنشاه «ظاهراً» فرمانها را در کلاردشت امضا فرمود، و بر سر اینکه آیا و دقیقاً کی فرمانها را امضا کرد «بحث فراوان» هست، ولی تردیدی نیست که شاهنشاه در آن روزها بیش از یک بار قصد خود را برای صدور هر دو فرمان تأیید فرمود. مارک گازیوروفسکی، استاد علوم سیاسی دانشگاه ایالتی لوئیزیانا، در مقالهٔ خود در دانشنامهٔ ایرانیکا مینویسد که افسران سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده متن دو فرمان را نوشتند و شاهنشاه آنها را امضا کرد.
۲۳ مرداد ۱۳۳۲: ابلاغ فرمان نخستوزیری به سرلشکر زاهدی
محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» میفرماید که سرهنگ نصیری از رامسر به کاخ سعدآباد بازگشت و نخست، با کمک میانجیهای گوناگون، سرلشکر زاهدی را که هر روز جای خود را عوض میکرد یافت و فرمان را به او رساند، و سرلشکر زاهدی بیدرنگ آمادگی خود را اعلام کرد. میلانی تاریخ این ابلاغ را جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۳۲ (۱۴ اوت ۱۹۵۳ میلادی) مینویسد. به نوشتهٔ او، میان امضای فرمانها و ابلاغ فرمان عزل سه روز درنگ افتاد؛ برخی این درنگ را به ناکارآمدی، برخی به تعطیل پنجشنبه و جمعه، و شاهنشاه آن را به توطئه نسبت دادهاند.
جالب آنکه نصیری نامهٔ انتصاب شاه را جمعه ۱۴ اوت به زاهدی رساند؛ زاهدی بیدرنگ پذیرفت و خود را نخستوزیر قانونی کشور بر پایهٔ قانون اساسی دانست. تا هنگامی که نامهٔ مصدق روز بعد به دست او رسید، دو مرد هر کدام خود را نخستوزیر قانونی کشور میدانستند.
متن اصلیInterestingly, Nasiri delivered the Shah's letter of appointment to Zahedi on Friday, August 14; he immediately accepted and understood himself to be the country's constitutional prime minister. Until Mossadeq's letter was delivered the next day, there were two men who each claimed to be the lawful prime minister of the country.
گزارش ۲۶ مرداد ۱۳۳۲ پایگاه سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده در تهران میگوید که سرلشکر زاهدی روز ۲۳ مرداد تصمیم گرفت سرتیپ محمد دفتری را در برنامهٔ نهایی شریک کند، و سرتیپ ریاحی ساعت پنج بعدازظهر ۲۴ مرداد خبر یافت که شاهنشاه همان شب ساعت دوازده اقدام خواهد فرمود. همین گزارش میگوید که سرتیپ ریاحی از این هفت ساعت فرصت بهره برد و تا ساعت یازده شب فرماندهان هوادار خود را در جای خود گماشت، و حاضران در نشست سرلشکر زاهدی پس از شکست برنامه همداستان بودند که سرتیپ دفتری راز را فاش کرده بود.
شب ۲۴ مرداد ۱۳۳۲: ابلاغ فرمان عزل و بازداشت سرهنگ نصیری
محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» میفرماید که سرهنگ نصیری، به دستور سرلشکر زاهدی، پیش از ابلاغ فرمان عزل سه تن از مشاوران نزدیک دکتر مصدق را بازداشت کرد. شاهنشاه میفرماید که سرلشکر زاهدی به سرهنگ نصیری دستور داده بود فرمان را بی میانجی به خود دکتر مصدق برساند و رسید بگیرد «تانتواند بعدا وصول آنرا منکرشود»، و خود شاهنشاه نیز به سرهنگ نصیری سفارش کرده بود که «هیچگونه آسیبی بمصدق وارد نیاید». به روایت شاهنشاه، سرهنگ نصیری حدود ساعت یازده شب با دو افسر به خانهٔ دکتر مصدق رفت، از کنار تانکها گذشت، ولی دکتر مصدق او را به حضور نپذیرفت. سرهنگ نصیری فرمان را به یکی از افسران خانهٔ نخستوزیر سپرد و پس از حدود یک ساعت و نیم انتظار رسیدی گرفت.
نصیری یک ساعت و نیم انتظار کشید؛ سپس رسید را به دستش دادند. نگاهی به دستخط انداخت. دستخط مصدق بود. پیش از آنکه بتواند خانه را ترک کند، رئیس ستاد مصدق، سرتیپ ریاحی، او را به وزارت جنگ برد و بازداشت کرد.
متن اصلیNassiry waited for an hour and a half; then he was handed the receipt. He glanced at the handwriting. It was Mossadegh's. Before he could leave the house, Mossadegh's chief of staff, General Riahi, had him brought to the War Ministry and arrested.
شاهنشاه در «مأموریت برای وطنم» گفتوگوی سرهنگ نصیری و سرتیپ ریاحی را در دفتر رئیس ستاد ارتش چنین بازمیگوید.
رئیس ستاد سرهنگ نصیری رامتهم بطرح کودتا ورفتار خلاف تربیت میکند ولی سرهنگ درپاسخ اظهار میداردکه فقط فرمان مرا به مصدق ابلاغ داشته وصحبت کودتا درکار نیست ورسید مصدق رابوی نشان میدهد. ریاحی میپرسد این معمول کجاست که فرامین رادرنیمه شب ابلاغ کنند؟ نصیری جواب میدهد برطبق کدام اصول ادب ومبانی نظامی اینوقت شب رابرای مذاکره اختصاص میدهند؟
گزارش ۲۶ مرداد پایگاه سازمان اطلاعات مرکزی در تهران ساعت بازداشت سرهنگ نصیری را یازده و پنجاه دقیقهٔ شب ۲۴ مرداد مینویسد، و این با روایت شاهنشاه، که بازگشت سرهنگ نصیری را پس از ساعت یک بامداد میگذارد، همخوان نیست. همین گزارش میگوید که با وجود آمادگی سرتیپ ریاحی، همزمان با اقدام سرهنگ نصیری یاران سرهنگ نصیری سه فرمانده هوادار دولت، ممتاز و شاهرخ و کیانی، را بازداشت کردند، و افسر پایگاه که ساعت چهار و ده دقیقهٔ بامداد در شهر گشت زد، خانهٔ دکتر مصدق را تا چند خیابان در محاصرهٔ نیروهای دولتی و شهر را آرام دید. سرلشکر زاهدی و همراهانش پس از بحث بر سر پنهان شدن، گریختن یا آشکار شدن، پنهان شدن را برگزیدند و سرتیپ فرزانگان را برای رایزنی نزد سازمان اطلاعات مرکزی فرستادند.
بامداد ۲۵ مرداد ۱۳۳۲: اطلاعیهٔ رادیویی دولت
دولت دکتر مصدق ساعت هفت بامداد ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ (۱۶ اوت ۱۹۵۳ میلادی) اطلاعیهای از رادیو پخش کرد. میلانی مینویسد که این اطلاعیه از فرمان عزل نامی نبرد.
در روایت روزنامهٔ باختر از آنچه در ۱۵ اوت رخ داد، و در اطلاعیهٔ رسمی دولت که ساعت هفت بامداد ۱۶ اوت پخش شد، هیچ سخنی از فرمان شاه برای برکناری مصدق نبود. برخی گزارشها میگویند که مصدق نخست قصد داشت پیامی رادیویی برای ملت پخش کند و به آنان بگوید که شاه او را برکنار کرده است. ولی فاطمی و دیگر اعضای تندروتر جبههٔ ملی نظر او را برگرداندند.
متن اصلیIn Bakhtar's rendition of what happened on August 15, and in the government's official announcement broadcast at seven in the morning on August 16, there was no mention of the Shah's firman dismissing Mossadeq. There are some reports that Mossadeq initially planned to broadcast a radio message to the nation, informing them that he had been dismissed by the Shah. But Fatemi and other more radical members of the National Front changed his mind.
به جای خبر فرمان عزل، اطلاعیهٔ دولت، به نوشتهٔ میلانی، تنها اعلام کرد که حرکتی نظامی بر ضد دولت خنثی شده است. کرمیت روزولت در گزارشی که ۶ شهریور ۱۳۳۲ (۲۸ اوت ۱۹۵۳ میلادی) در نشستی در ستاد سازمان اطلاعات مرکزی داد، همین اطلاعیه را بازگفت و راهبرد خود را پس از آن چنین شرح داد.
مصدق ساعت هفت اطلاعیهای پخش کرد با همین مضمون که پای آمریکاییها در میان نیست … و تنها گارد شاه دست به کودتایی زده و شکست خورده است. هیچ سخنی از فرمان شاه نبود، هیچ سخنی از کوششی برای جایگزینی رسمی مصدق یا گماشتن زاهدی. … از این رو تصمیم گرفتیم مهمترین کارمان این باشد که به ارتش و مردم ثابت کنیم این کودتا نبود، بلکه تغییر قانونی دولت بود که مصدق با کودتا آن را ناکام گذاشت.
متن اصلیMossadeq had an announcement put on the air at 7:00 o'clock to much the same effect that there was no American implication . . . that simply a coup had been attempted by the Shah's bodyguard and had been defeated. There was no mention of any firman by the Shah, no mention of any attempt to replace Mossadeq officially or appoint Zahedi. … so we then decided that the main thing to concentrate on was to prove to the Army and the people that this was not an attempted coup, that this was a legitimate change of government which Mossadeq had foiled by a coup.
محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» (ص ۱۲۹) میفرماید که فردای بازداشت، دادستان ارتش، که دکتر مصدق او را گماشته بود، از سرهنگ نصیری بازجویی کرد و مدعی شد که شاهنشاه فرمان عزلی صادر نکرده است و خود سرهنگ آن را «بقصد کودتا» جعل کرده است. به روایت شاهنشاه، سرهنگ نصیری روزنامهای را که برادرش متن فرمانها را در آن پیچیده و برایش فرستاده بود نشان داد و بازجویی همانجا پایان یافت.
۲۵ مرداد ۱۳۳۲: سفر شاهنشاه از رامسر به بغداد
میلانی مینویسد که شاهنشاه و ملکه ثریا در کلاردشت از راه یک دستگاه فرستنده و گیرنده با ستاد سرهنگ نصیری در پیوند بودند، و در شب ۲۴ مرداد شاهنشاه به همسرش فرمود که برای رفتنی شتابان آماده باشد. ساعت چهار بامداد ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ (۱۶ اوت ۱۹۵۳ میلادی) خبر بازداشت سرهنگ نصیری به کلاردشت رسید. شاهنشاه، ملکه ثریا، ابوالفتح آتابای از نزدیکان دربار و سرگرد خاتم، خلبان شخصی شاهنشاه که ارفع و آتابای نامش را چنین آوردهاند، با هواپیمای کوچک شخصی شاهنشاه از رامسر به پرواز درآمدند. محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» (ص ۹۰) میفرماید که خود هدایت هواپیما را بر عهده داشت و نخست به بغداد رفت. ابوالفتح آتابای در گفتوگو با طرح تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران این پرواز را چنین به یاد میآورد.
ما حرکت کردیم؛ در آسمان، البته همانطور که عرض کردم آقای خاتم علاقه به این کار ندارند. خوب نیست. حالا یا [تبریز] میرویم یا گرگان؛ یک جایی میرویم، نمیدانم، من که نمیدانم طیاره کجا میرود، حالا میپرسم از [اعلیحضرت]، فرمودند: میرویم کربلا زیارت. و آمدیم به بالای فرودگاه [بغداد] … سؤال: خاتم خلبانی [میکرد یا] اعلیحضرت؟ آقای آتابای: خود اعلیحضرت. خاتم مثل بنده آنجا یک کناری نشسته بود.
میلانی مینویسد که برج مراقبت بغداد نخست اجازهٔ فرود نداد و خلبان به ناچار گفت که هواپیمای گردشگرانی است که موتورش آسیب دیده است. ملک فیصل دوم، پادشاه عراق، که از سفری بازمیگشت، اندکی پس از شاهنشاه در همان فرودگاه فرود آمد و به شاهنشاه و همراهانش پناه داد. در همان روز، مظفر اعلم، سفیر ایران در عراق، به دستور دولت دکتر مصدق از دیدار با شاهنشاه سر باز زد و کوشید شاهنشاه و ملکه را بازداشت کند. وزارت امور خارجهٔ ایران نیز به سفارتخانههای خود در سراسر جهان بخشنامه کرد که شاهنشاه دیگر در ایران جایگاهی در قدرت ندارد. آتابای همین کوشش سفیر را در گفتوگوی خود بازمیگوید.
سردار انتصار سفیرکبیر بود و هنوز [اعتبارنامه]اش هم نگذشته بود، یعنی رفته بود آنجا، حضور پادشاه معرفی نشده بود، در واقع هنوز سفیر کبیر نبود ولی از طرف ما سفیر کبیر بود. هیچ اعتنائی نکرد به ما و بعد طیارهمان را میخواسته که توقیف کند، بله، میخواسته طیاره را همان ۲۴ ساعت توقیف [کند]. مقامات عراقی جواب رد داده بودند و گفته بودند بروید، اینجا از این کارها نمیشود کرد. طیاره مال آنهاست و آن هم بسته به دستور و امر اعلیحضرت است.
۲۶ مرداد ۱۳۳۲: گفتوگوی شاهنشاه با سفیر ایالات متحده در بغداد
برتن بری، سفیر ایالات متحده در عراق، شامگاه ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ ساعت نه و نیم به خواست شاهنشاه با او دیدار کرد و بامداد ۲۶ مرداد (۱۷ اوت ۱۹۵۳ میلادی) گزارش آن را به وزارت خارجهٔ ایالات متحده فرستاد. محمدرضا شاه پهلوی در این گفتوگو انگیزه و مبنای قانونی اقدام خود را چنین شرح فرمود.
شاه گفت که در هفتههای اخیر بیش از پیش احساس میکرد که باید بر ضد مصدق اقدام کند، چون مصدق در زیر پا گذاشتن قانون اساسی ایران گستاختر میشد. از این رو، هنگامی که دو هفته پیش به او پیشنهاد شد از یک کودتای نظامی پشتیبانی کند، این اندیشه را پذیرفت. ولی با تأمل بیشتر به این نتیجه رسید که هر اقدامی که میکند باید در چارچوب اختیارات قانونیاش باشد، و بنابراین (تکرار میکنم) کودتا نباشد. پس، پس از رایزنی با یک آمریکایی، که (تکرار میکنم) از کارکنان وزارت خارجه نبود، تصمیم گرفت سرلشکر زاهدی را به جای مصدق به نخستوزیری بگمارد.
متن اصلیShah stated that in recent weeks he had felt increasingly that he would have to take action against Mosadeq as the latter became bolder in flouting Iranian Constitution. Therefore, when a fortnight ago it was suggested that he sponsor a military coup he accepted the idea. However, in giving it more thought he decided that such action as he took must be within the framework of his constitutional power, hence, not (repeat not) a coup. Thus, after consultation with an American, not (repeat not) an official of the State Department, decided to appoint General Zahedi as Prime Minister in place of Mosadeq.
در تهران، دکتر سید حسین فاطمی، وزیر امور خارجهٔ دولت دکتر مصدق، در روزنامهٔ باختر امروز که خود آن را میگرداند، سرمقالههایی تند بر ضد شاهنشاه نوشت. میلانی عنوان یکی از آنها را «خائنی که میخواست خون ملت را بریزد گریخت» آورده و بخشی از آن را نقل کرده است.
برو ای خائن، که حتی بیگانگان هم اکنون تو را چنان بیارزش و بیمصرف میبینند که برای تازهترین کار جنایتآمیزت مزدی به تو نخواهند داد. … اکنون باید صورتحسابهایت را در کابارههای اروپا از دلارها و پوندهایی بپردازی که تو و پدرت به یغما بردهاید. … برو ای خائنی که تاریخ سیسالهٔ کارنامهٔ جنایتبار دودمان پهلوی را کامل کردی.
متن اصلیGo, you traitor, because even the foreigners now find you so worthless and useless that they will not pay you any wages for your most recent criminal act.. . .You must now pay your bills in European cabarets from the dollars and pounds you and your father have plundered.. . .Go you traitor who completed the thirty year history of the Pahlavi dynasty's criminal record.
سپهبد حسن ارفع در خاطرات خود (ص ۴۰۵) مینویسد که در این روزها سرتیپ تقی ریاحی، رئیس ستاد ارتش، دستور داد نام شاهنشاه را از دعای بامداد و شامگاه یگانهای نظامی بردارند، هنگ گارد شاهنشاهی را خلع سلاح کرد و سربازان پیاده را جای آن بر درِ کاخ گماشت. ارفع میافزاید که دولت برای تشکیل شورای سلطنت تدارک دید و برخی همکاران دکتر مصدق، از جمله دکتر فاطمی، دکتر کریم سنجابی، مهندس کاظم حسیبی و زیرکزاده، او را به گنجاندن نمایندهٔ حزب توده در آن شورا ترغیب کردند. به نوشتهٔ میلانی، روزنامههای حزب توده و سازمانهای وابسته به آن خواستار برپایی بیدرنگ جمهوری شدند. ارفع مینویسد که در ۲۷ مرداد هواداران حزب توده مجسمههای رضا شاه کبیر را در میدان سپه پایین کشیدند و پاسبانان دستور دخالت نداشتند. همان روز، به نوشتهٔ شاهنشاه در «پاسخ به تاریخ»، روزنامههای مخالف دکتر مصدق توانستند متن فرمان را منتشر کنند.
۲۷ مرداد ۱۳۳۲: گفتوگوی دکتر مصدق و سفیر ایالات متحده
میلانی مینویسد که در همین روزها گروه کوچک یاران سرلشکر زاهدی به این نتیجه رسیدند که برپایی «ایران آزاد» را اعلام کنند و فرستادگانی نزد سه یگان نظامی وفادار به شاهنشاه در شهرستانها بفرستند: یگانی در رشت به فرماندهی سرهنگ قرنی، یگان سوار کرمانشاه به فرماندهی سرهنگ بختیار، و یگانی در اصفهان به فرماندهی سرهنگ امیرقلی ضرغام. آنان میخواستند این یگانها به سوی تهران حرکت کنند و، به تعبیر میلانی، کار به چیزی میکشید که رفتهرفته به جنگ داخلی میمانست. همزمان، یادداشت سازمان اطلاعات مرکزی برای پرزیدنت آیزنهاور، به نقل میلانی، پیشنهاد کرد که ایالات متحده وضع ایران را از نو بسنجد و شاید ناچار شود به دکتر مصدق نزدیک شود.
میلانی مینویسد که هندرسن پیشتر ایران را ترک کرده بود تا ایالات متحده بتواند نقش خود را در رویدادهای مرداد انکار کند، و بازگشت او چنان فوری بود که با هواپیمای ویژهٔ نیروی هوایی ایالات متحده به تهران آمد. پسر دکتر مصدق در فرودگاه به پیشواز او رفت و او را یکراست نزد نخستوزیر برد. لوی هندرسن، سفیر ایالات متحده، که بیش از دو ماه بیرون از ایران بود، شامگاه ۲۷ مرداد ۱۳۳۲ (۱۸ اوت ۱۹۵۳ میلادی) یک ساعت با دکتر مصدق گفتوگو کرد و همان شب گزارش آن را به وزارت خارجه فرستاد. دکتر مصدق به او گفت که سی تن از نمایندگان مجلس را بریتانیا یکسره خریده بود و تنها چهل رأی خریداری نشده بود، و از این رو مجلسی را که بریتانیا خریده بود شایستهٔ ملت ایران ندانست و منحل کرد. هندرسن در پاسخ گفت که مایهٔ تأسف است که دولت ایران ظاهراً نمیتواند بر پایهٔ مجلس استوار باشد، و افزود که ایران در وضعی بسیار خطرناک است و اگر همهٔ نهادهای پیشبینیشده در قانون اساسی با هماهنگی کار کنند، ایمنتر خواهد بود. سپس هندرسن دربارهٔ فرمان پرسید.
از مصدق پرسیدم آیا دلیلی دارد که باور کند شاه فرمانی برای برکناری او از نخستوزیری و گماشتن زاهدی به جای او صادر کرده است. مصدق گفت که چنین فرمانی ندیده است و اگر هم دیده بود (تکرار میکنم) هیچ تفاوتی نمیکرد. موضع او از مدتی پیش این بود که اختیارات شاه تنها جنبهٔ تشریفاتی دارد؛ و شاه (تکرار میکنم) حق ندارد به مسئولیت شخصی خود فرمانی برای تغییر دولت صادر کند. … آیا باید چنین بفهمم که (الف) او (تکرار میکنم) هیچ آگاهی رسمی ندارد که شاه فرمانی برای برکناری او از نخستوزیری صادر کرده است، و (ب) حتی اگر دریابد که شاه چنین فرمانی صادر کرده، در اوضاع کنونی آن را بیاعتبار میشمارد؟ او پاسخ داد: "دقیقاً".
متن اصلیI asked Mosadeq if he had reason believe it true Shah had issued firman (decree) removing him as Prime Minister and appointing Zahedi in his place. Mosadeq said he had never seen such decree and if he had it would have made no (repeat no) difference. His position for some time had been that Shah's powers were only of ceremonial character; that Shah had no (repeat no) right on his personal responsibility issue firman calling for change in government. … Was I to understand (a) he had no (repeat no) official knowledge that Shah had issued firman removing him as Prime Minister, and (b) even if he should find that Shah had issued such firman in present circumstances he would consider it to be invalid? He replied "precisely".
این گفتوگو آخرین گزارش مستقیم از موضع حقوقی دکتر مصدق پیش از رویدادهای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است. دربارهٔ دریافت فرمان، منابع سه گزارش به دست میدهند: شاهنشاه در «پاسخ به تاریخ» از رسیدی با دستخط دکتر مصدق یاد میفرماید؛ سرمقالهٔ باختر امروز، به نقل میلانی، نوشت که نخستوزیر ساعت و تاریخ دریافت نامه را پشت آن نوشت؛ و دکتر مصدق به هندرسن گفت که از چنین فرمانی «آگاهی رسمی» ندارد و آن را در هر حال بیاعتبار میشمارد.
دیدگاهها
استدلال قانونی به سود فرمان شاهنشاه
هواداران قانونی بودن فرمان ۲۲ مرداد ۱۳۳۲ بر سه پایه تکیه میکنند: اصل چهل و ششم متمم قانون اساسی که عزل و نصب وزیران را «بموجب فرمان همایون پادشاه» میداند؛ نبود مجلس پس از استعفای نمایندگان و همهپرسی، که رأی تمایل را ناممکن کرده بود؛ و پیشینهٔ فرمانهای نخستوزیری در دورههای فترت. میلانی مینویسد که پادشاهان در دورههای فترت دستکم چهارده بار بی مجلس نخستوزیر گماشته بودند، و نامهٔ دکتر مصدق به عبدالحسین هژیر در دوران تحصن در دربار نشان میدهد که خود او این اختیار را پذیرفته بود. میلانی نتیجه میگیرد که «در نبود مجلس، شاه حق برکناری نخستوزیر را دارد». سپهبد حسن ارفع همین استدلال را در خاطرات خود آورده است.
شاه، که پادشاهی مشروطه بود، نمیتوانست خاموش نظارهگر چنین نمایش غمانگیزی باشد و دریافت که این تراژدیکمدی کشور را یکراست به سوی هرج و مرج و بیسامانی میبرد، که برونرفت از آن جز افتادن به دست حزب توده نبود. از این رو، از حق قانونی خود بهره گرفت و مصدق را برکنار کرد و سرلشکر فضلالله زاهدی را، که هنوز پنهان بود، به جای او گماشت. سرهنگ نصیری این فرمان را به مصدق رساند، ولی مصدق نه تنها از فرمان شاه سرپیچید، بلکه نصیری و چند تن از نزدیکان دربار را نیز بازداشت کرد.
متن اصلیBeing a Constitutional Sovereign, the Shah could not dumbly assist at such a tragic farce and he understood that this tragi-comedy was leading the country directly to chaos and anarchy, from which it could emerge only to fall into the hands of the Tudeh. He, therefore, used his Constitutional right and dismissed Mosaddeq, appointing in his place General Fazlollah Zahedi, who was still in hiding. This order was conveyed to Mosaddeq by Colonel Nasiri, but Mosaddeq not only refused to obey the Shah's order but arrested Nasiri and also several people close to the Court.
پایگاه سازمان اطلاعات مرکزی در تهران نیز، در تلگرافی که روز ۲۶ مرداد ۱۳۳۲ پس از ناکامی برنامهٔ نخست فرستاد، فرمانها را از دید حقوقی معتبر شمرد. این تلگراف میگوید: «فرمانها دولت تازه را برپا و دولت پیشین را برکنار کردند. آنها نافذند. مصدق در واقع انقلاب کرده است. سفیر از نظر قانونی نه نزد او بلکه نزد شاه، که او را برکنار کرده، معتمد است.» والتر بدل اسمیت، معاون وزیر خارجهٔ ایالات متحده، روز ۲۷ مرداد ۱۳۳۲ در یادداشتی برای پرزیدنت دوایت آیزنهاور همین داوری را آورد.
این حرکت به سبب سه روز درنگ و دودلی ژنرالهای ایرانی دستاندرکار شکست خورد، که در این مدت مصدق ظاهراً از همهٔ آنچه میگذشت آگاهی یافت. در واقع این یک ضدکودتا بود، زیرا شاه در امضای فرمان جایگزینی مصدق در چارچوب اختیارات قانونی خود عمل کرد. پیرمرد این را نپذیرفت و پیک و هر کس دیگری را که دستش به او میرسید و در کار دخیل بود بازداشت کرد.
متن اصلیThe move failed because of three days of delay and vacillation by the Iranian generals concerned, during which time Mosadeq apparently found out all that was happening. Actually it was a counter-coup, as the Shah acted within his constitutional power in signing the firman replacing Mosadeq. The old boy wouldn't accept this and arrested the messenger and everybody else involved that he could get his hands on.
محمدرضا شاه پهلوی پس از بازگشت به ایران در پیام رادیویی روز ۳۱ مرداد ۱۳۳۲ (۲۲ اوت ۱۹۵۳ میلادی) همین استدلال را در زبان رسمی آورد.
کسانی که با وجود سوگندی که خورده بودند قانون اساسی را زیر پا گذاشتند، و مجلس را منحل کردند، و ارتش را از هم پاشیدند.
متن اصلیthose who violated the constitution, in spite of the oath they took, and who dissolved the Majlis, dissolved the army.
دیدگاه دکتر محمد مصدق
دکتر مصدق در گفتوگو با هندرسن اختیارات شاهنشاه را «تشریفاتی» خواند و فرمان را در هر حال بیاعتبار شمرد. او در خاطرات خود، که پس از رویدادها نوشت، همین موضع را به تفصیل آورد. میلانی بخشی از آن را نقل میکند.
[فرمان عزل] نه تنها خلاف قانون اساسی بود، بلکه دلیلی هم برای آن نبود. … دولت من هرگز کاری بر خلاف منافع کشور یا اعلیحضرت نکرده بود.
متن اصلیorder was not only against the constitution, but there was no reason for it.. . .My government had never done anything against the interests of the country or of His Majesty.
هواداران دکتر مصدق، به نوشتهٔ میلانی، از ۱۳۳۲ به این سو استدلال کردهاند که شاهنشاه حتی در دوران فترت حق برکناری نخستوزیر را نداشت. دکتر مصدق، به گزارش هندرسن، فرمان را با کوششهای بریتانیا برای برکناری خود پیوند میداد و آمدن سرهنگ نصیری را کوششی برای بازداشت خود میشمرد.
نقش ایالات متحده و بریتانیا
مارک گازیوروفسکی در دانشنامهٔ ایرانیکا مینویسد که افسران سازمان اطلاعات مرکزی متن دو فرمان را نوشتند و شاهنشاه آنها را امضا کرد، و دکتر مصدق از راه محمدحسین آشتیانی و حزب توده از برنامه خبر یافته بود. او میافزاید که سرلشکر زاهدی پس از بازداشت سرهنگ نصیری به یک خانهٔ امن سازمان اطلاعات مرکزی پناه برد و تا پایان ماجرا آنجا ماند، و کرمیت روزولت و همکارانش پس از ناکامی برنامهٔ نخست، رونوشت فرمانها را در سراسر تهران پخش کردند و دو روزنامهنگار آمریکایی را برای گفتوگو با سرلشکر زاهدی فراهم آوردند. اندرو اسکات کوپر مینویسد که طراحان به امضای فرمان نیاز داشتند تا به اقدام خود «پوششی از مشروعیت» بدهند. محمدرضا شاه پهلوی در گفتوگو با برتن بری فرمود که پیش از گماشتن سرلشکر زاهدی با «یک آمریکایی» که از کارکنان وزارت خارجه نبود رایزنی کرده بود، و در «پاسخ به تاریخ» از برنامهریزی با کرمیت روزولت و لوی هندرسن برای خروج موقت از کشور یاد میفرماید.
نامیدن رویداد
نامگذاری رویدادهای ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ از همان روزها محل اختلاف بوده است. اطلاعیهٔ رادیویی دولت دکتر مصدق، به گزارش روزولت و میلانی، رویداد را حرکتی نظامی از سوی گارد شاهنشاهی خواند و از فرمان نامی نبرد. دادستان ارتش، به روایت «مأموریت برای وطنم»، فرمان را ساختگی و کار خود سرهنگ نصیری خواند. شاهنشاه در گفتوگو با بری اقدام خود را «در چارچوب اختیارات قانونی» شمرد. روزولت هدف کار خود را این خواند که به ارتش و مردم نشان دهد رویداد «تغییر قانونی دولت» بود.
پیامدها
روزهای ۲۵ تا ۲۷ مرداد
پس از بازداشت سرهنگ نصیری، رفتن شاهنشاه از کشور و اعلام نکردن فرمان از سوی دولت، تهران در روزهای ۲۵ تا ۲۷ مرداد ۱۳۳۲ صحنهٔ تظاهرات و درگیریهای خیابانی بود. به نوشتهٔ میلانی، روزنامههای حزب توده خواستار جمهوری شدند و هواداران آن در خیابانها شعار ضدآمریکایی سر دادند. گازیوروفسکی مینویسد که گروههایی که شبکهٔ سازمان اطلاعات مرکزی اجیر کرده بود در ۲۶ و ۲۷ مرداد خود را تودهای جا زدند و بر هراس از چیرگی حزب توده افزودند. میلانی مینویسد که دکتر مصدق پس از گفتوگو با هندرسن همهٔ تظاهرات را برای ۲۸ مرداد ممنوع کرد و از هواداران خود، از جمله اعضای حزب توده، خواست که در خانه بمانند. محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» میفرماید که روزنامههای مخالف دکتر مصدق در ۲۷ مرداد متن فرمان را منتشر کردند و از آن روز «ورق برگشت». شاهنشاه روز ۲۷ مرداد از بغداد به رم رفت.
رویدادهای ۲۸ مرداد
رویدادهای چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ (۲۵۱۲ شاهنشاهی، ۱۹ اوت ۱۹۵۳ میلادی) به نخستوزیری سرلشکر زاهدی، بازداشت دکتر مصدق و بازگشت شاهنشاه در ۳۱ مرداد انجامید. این رویدادها در صفحهٔ رویدادهای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ آمده است. دادگاه نظامی بعدها دکتر مصدق را محاکمه کرد.
ورقهٔ وابسته
رویدادهای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲: پایان دولت دکتر محمد مصدق و نخستوزیری سرلشکر فضلالله زاهدیسه روز پس از سرپیچی از فرمان عزل، دولت دکتر محمد مصدق در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ پایان یافت و سرلشکر فضلالله زاهدی نخستوزیر شد.
اینکه آنچه _____ کرد یکسره با قانون ایران سازگار (؟) و قانونی بود و افزون بر این با رسم و سنت ایران هماهنگی داشت.
متن اصلیThat what _____ did was entirely compatible (?) and legal with Iranian law and moreover in keeping with Iranian practice and tradition.
داوری منابع
متمم قانون اساسی مشروطه در مصوب ۲۹ شهریور ۱۲۸۶ خورشیدی از منشأ قوا و عزل و نصب وزیران سخن میگوید.
قانون اساسی مشروطه با اصلاحات مجلس مؤسسان ۱۳۲۸ در نسخهٔ انتشاریافته از سوی مجلس سنا از اختیار انحلال مجلسین سخن میگوید.
مذاکرات مجلس شورای ملی، دربارهٔ رأی تمایل تیر ۱۳۳۱، قانون اختیارات، تمدید آن و آخرین نشست کامل مجلس هفدهم.
محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» از کمیسیون اختیارات، همهپرسی، رویداد ۹ اسفند ۱۳۳۱، امضای فرمانها و ابلاغ آنها و بازداشت سرهنگ نصیری سخن میگوید.
محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» از همهپرسی، امضای فرمانها، رسید دکتر مصدق، سفر به بغداد و رم و انتشار فرمان سخن میگوید.
عباس میلانی در «شاه» از رویداد اسفند ۱۳۳۱، همهپرسی، فرمانهای دوران فترت، دیدارهای مرداد، ابلاغ فرمان، سفر به بغداد، باختر امروز، گفتوگوی هندرسن و پیام بازگشت سخن میگوید.
حسن ارفع در «زیر فرمان پنج پادشاه» از همهپرسی، فرمان عزل، بازداشت سرهنگ نصیری و رویدادهای ۲۵ تا ۲۷ مرداد سخن میگوید.
وزارت خارجهٔ ایالات متحده در «روابط خارجی ایالات متحده، ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۴، ایران» از رویداد ۹ اسفند، همهپرسی، بازداشت سرهنگ نصیری، گفتوگوی بغداد، یادداشت اسمیت، گفتوگوی هندرسن و گزارش روزولت سخن میگوید.
وزارت خارجهٔ ایالات متحده، «روابط خارجی ایالات متحده، ۱۹۵۲ تا ۱۹۵۴، جلد دهم: ایران»، متن همان گزارشهای بغداد و تهران.
مارک گازیوروفسکی، مقالهای در ایرانیکا دربارهٔ رویدادهای مرداد ۱۳۳۲.
اندرو اسکات کوپر در «سقوط بهشت»، ۲۰۱۶ میلادی از دیدار ۱۲ مرداد ۱۳۳۲ و نیاز به فرمان سخن میگوید.
طرح تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران در مصاحبه با ابوالفتح آتابای به کوشش احمد قریشی، نیویورک، خرداد ۱۳۶۱ خورشیدی از پرواز به بغداد و رفتار سفیر ایران سخن میگوید.