پهلوی نخست
ورود ارتشهای بریتانیا و شوروی به ایران، ۳ شهریور ۱۳۲۰
شاهنشاهی
۳ شهریور ۲۵۰۰
میلادی
۲۵ اوت ۱۹۴۱
این ورقه بخشی از راهآهن سراسری ایران، از قانون ۱۳۰۵ تا پیوستن شمال و جنوب در ۱۳۱۷ است. ارتشهای بریتانیا و شوروی در شهریور ۱۳۲۰ از راهآهن سراسری برای رساندن جنگافزار به شوروی استفاده کردند و به ایران درآمدند.
خلاصه
در بامداد ۳ شهریور ۱۳۲۰ خورشیدی (۲۵۰۰ شاهنشاهی)، برابر با ۲۵ اوت ۱۹۴۱ میلادی، ارتش بریتانیا از جنوب و غرب و ارتش اتحاد جماهیر شوروی از شمال به خاک ایران درآمدند. ایران از آغاز جنگ جهانی دوم بیطرفی خود را اعلام کرده بود. دو دولت بهانهٔ رسمی حمله را حضور شمار زیادی از اتباع آلمان در ایران و خطر خرابکاری آنان خواندند، اما منابع این نوشتار، از خاطرات محمدرضا شاه پهلوی تا پژوهشهای سیروس غنی و عباس میلانی، انگیزهٔ اصلی را گشودن راهی امن برای رساندن جنگافزار و کالا به شوروی از راه خلیج فارس و راهآهن سراسری ایران میدانند. پاسداری از چاهها و پالایشگاه نفت جنوب نیز در شمار انگیزهها بود.
ارتش ایران در برابر برتری چشمگیر دو ارتش مهاجم تنها در چند نقطه ایستادگی کرد. نیروی دریایی ایران در خلیج فارس در همان ساعتهای نخست بیشتر ناوهای خود را از دست داد و دریابان بایندر، فرمانده آن، در خرمشهر جان باخت. هواپیماهای شوروی و بریتانیا شهرهای شمالی و جنوبی را بمباران کردند. به نوشتهٔ غنی، ارتش ایران در چهلوهشت ساعت از هم پاشید و دولت ایران در ۶ شهریور ۱۳۲۰ (۲۸ اوت ۱۹۴۱) خواستار پایان جنگ شد. رضا شاه پهلوی در همان روزها علی منصور را از نخستوزیری برکنار کرد و محمدعلی فروغی را به جای او برگزید.
دو دولت در ۸ شهریور ۱۳۲۰ (۳۰ اوت ۱۹۴۱) شرطهای خود را در یادداشتی رسمی به دولت فروغی دادند: عقبنشینی ارتش ایران از بخشهای بزرگی از کشور، بیرون کردن آلمانیها و آسانسازی گذر جنگافزار. مجلس شورای ملی در ۱۸ شهریور (۹ سپتامبر) این شرطها را پذیرفت. چند روز بعد، دو دولت به این بهانه که دولت ایران در اجرای وعدهها درنگ میکند، نیروهای خود را به سوی تهران فرستادند. رضا شاه پهلوی در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ (۱۶ سپتامبر ۱۹۴۱) از سلطنت کناره گرفت و نیروهای دو دولت پس از سوگند محمدرضا شاه پهلوی به پیرامون تهران رسیدند. شرح کنارهگیری در مدخلی جداگانه آمده است.
اشغال ایران تا پایان جنگ جهانی دوم و پس از آن ادامه یافت. ایران در ۹ بهمن ۱۳۲۰ (۲۹ ژانویهٔ ۱۹۴۲) پیمانی سهجانبه با بریتانیا و شوروی بست که بر پایهٔ آن دو دولت پذیرفتند استقلال و تمامیت ارضی ایران را محترم بشمارند و تا شش ماه پس از پایان جنگ نیروهای خود را بیرون ببرند. به نوشتهٔ دانشنامهٔ ایرانیکا، میلیونها تن کالا در سالهای جنگ از راه ایران به شوروی رسید. این نوشتار نخست زمینهٔ سیاسی و راهبردی حمله را بازمیگوید، سپس روند نظامی و سیاسی سه هفتهٔ پس از ۳ شهریور را شرح میدهد و در پایان دیدگاهها و پیامدها را میآورد.
زمینه
بیطرفی ایران در آغاز جنگ
آلمان در ۹ شهریور ۱۳۱۸ (۱ سپتامبر ۱۹۳۹) به لهستان حمله کرد و جنگ جهانی دوم آغاز شد. سیروس غنی در «ایران و برآمدن رضا شاه» مینویسد که ایران دو روز پس از این حمله بیطرفی خود را اعلام کرد، همانگونه که در آغاز جنگ جهانی نخست، بیستوپنج سال پیشتر، کرده بود. محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» میفرماید که پدرش در اواخر دههٔ ۱۹۳۰ آمدن جنگ را پیشبینی میکرد و نگران بود که جنگ پیش از آن درگیرد که ارتش ایران توان پاسداری از بیطرفی کشور را در برابر همه بیابد. به فرمودهٔ شاهنشاه، بدترین نگرانی رضا شاه راست درآمد و جنگ «بسیار پیش از آنکه ما برای دفاعی کارآمد آماده باشیم» آغاز شد.
غنی یادآوری میکند که بیشتر ایرانیان در این هنگام، مانند آغاز جنگ پیشین، به روسیه و بریتانیا بدبین بودند و به آلمان نگاه بهتری داشتند. بازرگانی ایران با آلمان از اواخر دههٔ ۱۹۲۰ به زیان شوروی و بریتانیا گسترش یافته بود. احسان یارشاطر در دانشنامهٔ ایرانیکا همین نکته را از زاویهای دیگر بازمیگوید: به نوشتهٔ او، دخالتهای دیرین روسیه و بریتانیا در کار ایران دلزدگی گستردهای از این دو قدرت پدید آورده بود، و آلمان، که پیشینهای از این دست در ایران نداشت و در جنگ در برابر هر دو ایستاده بود، از اندکی همدلی در میان ایرانیان بهره میبرد.
غنی میافزاید که با این همه «واقعیتهای جغرافیا و زمینشناسی» دگرگون نشده بود. ایران مرزی کمابیش بیدفاع به درازای دو هزار کیلومتر با شوروی داشت و بریتانیا قدرت برتر خلیج فارس و صاحب منابع نفت جنوب غربی ایران بود. به نوشتهٔ غنی، رابطهٔ ایران با شوروی پیش از حملهٔ آلمان به شوروی نیز رو به سردی رفته بود. از شهریور ۱۳۱۸ راه شوروی تنها راهی بود که کالاهای خریداریشده در اروپا از آن به ایران میرسید، زیرا بریتانیا آبراه سوئز را در دست داشت و از گذر کالای آلمانی جلوگیری میکرد. شوروی در صدور اجازهٔ ترانزیت درنگ میکرد یا آن را نمیداد، و طرح کارخانهٔ ذوب آهن و مرحلهٔ دوم راهآهن سراسری از حرکت بازایستاد.
به روایت غنی، رضا شاه پهلوی در پایان ۱۹۳۹ از بریتانیا پیمان اتحادی خواست و خواستار پنهان ماندن آن شد تا شوروی را برنینگیزد. بریتانیا، که خود از شوروی بیم داشت، پاسخ را به تأخیر انداخت. پیمان مولوتوف و ریبنتروپ شوروی را در ظاهر در کنار آلمان نشانده بود و غنی مینویسد که شوروی با کوچکترین بهانهای میتوانست برای دست یافتن به نفت خوزستان به ایران حمله کند. درخواست خرید هواپیما از بریتانیا نیز بیپاسخ ماند. میلانی از کوشش همانندی با آمریکا یاد میکند: رضا شاه پیشنهاد خرید هشتاد هواپیمای جنگی آمریکایی را داد و از شرکتی آمریکایی ساختن و تجهیز کارخانهٔ هواپیماسازی در ایران را خواست. به نوشتهٔ میلانی، آمریکا پس از فشار بریتانیا، که بیم داشت این هواپیماها بر ضد نیروهای بریتانیا به کار رود، از فروش بمبافکنها و از طرح کارخانه چشم پوشید.
حملهٔ آلمان به شوروی و اهمیت راهبردی ایران
آلمان در ۱ تیر ۱۳۲۰ (۲۲ ژوئن ۱۹۴۱) به شوروی حمله کرد و شوروی و بریتانیا همپیمان شدند. محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» میفرماید که پدرش بیدرنگ بیطرفی ایران را با زبانی استوار از نو اعلام کرد، «اما بار دیگر تاریخ و جغرافیا بر ضد ما دست به یکی کردند». به فرمودهٔ شاهنشاه، روشن بود که شوروی بییاری متفقین در برابر یورش آلمان تاب نمیآورد. فرستادن کالا از راه مورمانسک در شمال دور شدنی اما دشوار و کند بود، دریای مدیترانه در آن تابستان زیر چیرگی هوایی محور قرار داشت و کشتیهای بریتانیا بهزحمت به مصر میرسیدند، ترکیه اجازهٔ گذر از داردانل را نمیداد و کرانههای بلغارستان و رومانی در دریای سیاه در دست آلمان بود. شاهنشاه نتیجه میگیرد که «تنها گذرگاه امن و نسبتاً تند» از خلیج فارس میگذشت و از این رو ایران «منطقهای با اهمیت راهبردی و تاکتیکی درجهٔ یک» شد.
شاهنشاه در «مأموریت برای وطنم» این تحلیل را گستردهتر بازمیگوید. او میفرماید که بهانهٔ رسمی متفقین، یعنی نقض بیطرفی و خودداری رضا شاه از بیرون کردن آلمانیها، «بسیار سطحی و کودکانه» بود، زیرا در آن هنگام شمار زیادی از اتباع خود متفقین نیز در ایران زیر حمایت قانون ایران میزیستند. به فرمودهٔ او، خطری که متفقین را تهدید میکرد بسیار بزرگتر از اقامت چند تن آلمانی بود، و اگر متفقین به راههای ایران برای رساندن جنگافزار نیاز نداشتند به احتمال قوی ایران را اشغال نمیکردند. شاهنشاه در همین بخش از جنبهٔ دیگر ماجرا نیز چشم نمیپوشد. او میفرماید که اگر آلمان خط دفاعی شوروی را در قفقاز درهم میشکست، بیتردید به پیشروی در ایران ادامه میداد، زیرا هدف آلمان رساندن فتوحات خود تا خلیج فارس و نزدیک شدن به هند و دست یافتن به نفت ایران بود. به داوری شاهنشاه، شاید برخی از ایرانیان از چنین پیروزیای، که نفوذ روسیه و بریتانیا را از میان میبرد، استقبال میکردند، اما زندگی زیر سلطهٔ هیتلر دیر یا زود آنان را ناامید میساخت.
شاهنشاه نگرانی متفقین را از خرابکاری نیز یکسره بیپایه نمیخواند. او میفرماید که متفقین گمان میکردند خرابکاران آلمانی میتوانند بهآسانی به راهآهن سراسری دست یابند، و ویران شدن یک پل یا یک تونل بزرگ راهآهن را ماهها از کار میانداخت. پالایشگاهها و تأسیسات نفت جنوب نیز به نظر متفقین هدفهایی آسان برای بمباران بود. شاهنشاه در برابر این نگرانیها گواهی خود را میآورد: به فرمودهٔ او، تا آنجا که میداند، در سراسر جنگ حتی یک خرابکاری مؤثر در تأسیسات راهآهن و صنایع نفت ایران رخ نداد. او میافزاید که این موفقیت را یکسره مدیون کوشش پدرش یا خود یا دولتهای ایران نمیداند، و از روی انصاف میپذیرد که شاید آلمانیها نقشههای خرابکاری خود را به امید رسیدن ارتش آلمان از راه قفقاز به تأخیر انداخته بودند.
دانشنامهٔ ایرانیکا در مقالهٔ «آذربایجان» اهمیت این گذرگاه را با رقم نشان میدهد. به نوشتهٔ این مقاله، در سالهای ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ میلادی نزدیک به هفت میلیون و نهصد هزار تن کالا از راه ایران به شوروی رسید، از جمله صد و هشتاد هزار کامیون و چهار هزار و هشتصد و هفتاد و چهار هواپیما. همین مقاله انگیزههای اشغال را ساختن راه رساندن کالا از خلیج فارس به روسیه و پاسداری از منافع متفقین در برابر خطر آلمانیها برمیشمارد.
مسئلهٔ آلمانیها در ایران
شمار آلمانیهای مقیم ایران از آغاز محل اختلاف بود و منابع رقمهای بسیار گوناگونی میآورند. میلانی مینویسد که بریتانیا و شوروی در یادداشت نخست خود، چهار روز پس از حملهٔ آلمان به شوروی، شمار اتباع آلمان در ایران را بیش از پنج هزار تن خواندند. به نوشتهٔ او، در زبان آن روزگار چنین جمعیتی را «ستون پنجم» آلمان میشمردند. حضور بسیاری از آلمانیها در راهآهن دولتی ایران این نگرانی را بیشتر میکرد، زیرا آشکار بود که این راهآهن کلید رساندن کالا به ارتش درماندهٔ شوروی است. سفارت آمریکا در تهران، به نوشتهٔ میلانی، شمار آلمانیها را نزدیک به دو هزار و پانصد تن، یعنی نیمی از رقم بریتانیا، برآورد میکرد. حتی ریدر بولارد، وزیر مختار بریتانیا، در ژوئیهٔ ۱۹۴۱ گزارش داد که شمار آلمانیها با خانوادههایشان از دو هزار تن بیشتر نیست.
غنی پاسخ نخست دولت ایران را میآورد: شمار آلمانیها احتمالاً کمتر از هزار تن است، آنان برای نگهداری و گرداندن صنایع ایران ضرورت دارند و همگی زیر نظر شهربانیاند. مقالهٔ «آذربایجان» در ایرانیکا شمار آلمانیها را هزار و پانصد تن مینویسد و درخواست دو دولت را بیرون کردن چهار پنجم آنان میداند. محمدرضا شاه پهلوی در همان کتاب میفرماید که بیشتر آلمانیهای مقیم ایران در کارهای بنیادی صنعتی خدمت میکردند، و اگر چند تن نیز بیپروانهٔ اقامت در کشور بودند، جای شگفتی نبود که رضا شاه از فشار متفقین برای بیرون کردن آنان خشمگین شود.
شاهنشاه در «پاسخ به تاریخ» ادعای دلبستگی رضا شاه به هیتلر و آلمان را «نه واقعیت، بلکه افسانه» میخواند. به فرمودهٔ او، رضا شاه از همان آغاز به هیتلر بدگمان بود و در سفر رسمی خود به ترکیه از میزبانانش شرح زندگی زیر سلطهٔ آلمان را در دوران همپیمانی عثمانی با قیصر شنیده بود. شاهنشاه میفرماید که بهکارگیری کارشناسان آلمانی پیوندی با سیاست نداشت و تنها به کاردانی آنان بازمیگشت. میلانی نیز از «مأموریت برای وطنم» نقل میکند که شاهنشاه دلبستگی پدرش به نازیها را رد میکرد و میفرمود که رضا شاه، که خود گرایشهای خودکامه داشت، نمیتوانست خودکامهای دیگر چون هیتلر را تاب آورد.
میلانی در عین حال مینویسد که سخن از «ستون پنجم» آلمان، به داوری امروز، برای متفقین به همان اندازه که نگرانی نظامی بود، ابزاری تبلیغاتی نیز بود. او از تلگرام تند وینستون چرچیل، نخستوزیر بریتانیا، به وزیر خارجهٔ خود یاد میکند که پس از گزارش بولارد دربارهٔ اغراقآمیز بودن رقمهای دولت بریتانیا نوشت. چرچیل پیشتر نیز اعلام کرده بود که بریتانیا باید در دوران جنگ «کنترل نظامی کامل» ایران را به دست آورد. یارشاطر در ایرانیکا از سوی دیگر مینویسد که برخی از آلمانیهای مقیم ایران به کارهایی بر ضد متفقین دست داشتند.
کشتیهای محور در بندر شاپور
محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» از نگرانی دیگری نیز یاد میفرماید. دولت ایران هشت کشتی باری آلمانی و ایتالیایی را در بندر شاپور توقیف کرده بود و دو ناو جنگی ایران پیوسته این کشتیها را زیر نظر داشتند، اما ملوانان آنها در کشتیها مانده بودند. به فرمودهٔ شاهنشاه، متفقین بیم داشتند که یکی از این کشتیها از کوچکترین غفلتی بهره بگیرد و خود را در اروندرود غرق کند و تنها راه ورود به لنگرگاههای پالایشگاه بزرگ آبادان را ببندد. شاهنشاه این بیم را «زیاد هم بیجا» نمیداند، زیرا گمان میرفت برخی از این کشتیها مواد آتشزا داشته باشند. او میافزاید که هنگامی که نیروهای بریتانیا به جنوب ایران درآمدند، ملوانان دو کشتی آلمانی کشتیهای خود را منفجر کردند و یکی از آنها بهسختی از هم پاشید، اما این رویداد در نقطهای از اروندرود رخ داد که راه آمدوشد را نبست. میلانی نیز از همین هشت کشتی یاد میکند و مینویسد که حضور آنها هراس بریتانیا و شوروی را از خطر آلمان باورپذیرتر میساخت.
طرحریزی حمله
غنی بر پایهٔ اسناد بریتانیا روند طرحریزی حمله را بازمیگوید. به نوشتهٔ او، کابینهٔ بریتانیا در پایان هفتهٔ نخست ژوئیهٔ ۱۹۴۱ از ارتش خواست طرح حمله به ایران را آماده کند و برای عملیات مشترک به شوروی روی آورد. شوروی، که در جبهههای دیگر در تنگنا بود، نخست تمایلی نشان نداد و گفت که اگر ایران اجازه دهد جنگافزار آمریکایی از خاکش به شوروی برسد، خرسند خواهد بود. غنی مینویسد که شوروی تا ۲۸ تیر ۱۳۲۰ (۱۹ ژوئیهٔ ۱۹۴۱) هنوز با اقدام نظامی مخالف بود و فشار اقتصادی مشترک را برای رام کردن ایران بسنده میدانست. شوروی سرانجام در ۳۱ تیر (۲۲ ژوئیه) پذیرفت و دو طرف تا ۱۶ مرداد (۷ اوت) طرح تفصیلی حمله را هماهنگ کردند.
محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» بخشی از خاطرات جنگ چرچیل را دربارهٔ این تصمیم نقل میفرماید. چرچیل در این بخش مینویسد که گشودن راهی از ایران برای ارتباط کامل با روسیه اهمیت فوقالعاده داشت، زیرا فرستادن جنگافزار از راه اقیانوس منجمد شمالی دشوار بود. به نوشتهٔ چرچیل، چاههای نفت ایران عاملی اساسی در جنگ بود و اگر روسیه شکست میخورد، بریتانیا باید آمادهٔ تصرف آنها میبود. چرچیل از خطر هند نیز یاد میکند و میافزاید که پیش از سفر خود به دیدار روزولت کمیسیونی ویژه برای طرحریزی عملیات نظامی بر ضد ایران برپا کرد و گزارش آن را، که کابینهٔ جنگ پذیرفته بود، دریافت کرد. شاهنشاه پس از نقل این بخش میفرماید که با برخی از نکتههایی که چرچیل واقعیت میخواند همداستان نیست.
میلانی مینویسد که فرانکلین روزولت، رئیسجمهور آمریکا، یک هفتهٔ تمام پیش از حمله رونوشت نامهٔ طرح را دریافت کرده بود و از زمانبندی دقیق آن آگاهی داشت. به نوشتهٔ او، چرچیل از آمریکا خواست که نمایندهٔ خود را همراه سفیران بریتانیا و شوروی به هنگام تسلیم اعلامیه بفرستد، یا دستکم به دولت ایران بفهماند که آمریکا از دیدگاه دو دولت پشتیبانی میکند. روزولت هر دو پیشنهاد را نپذیرفت. میلانی از تنشی میان بولارد و لوئیس دریفوس، سفیر آمریکا در تهران، نیز یاد میکند و این تنش را نخستین نشانههای رقابت آمریکا و بریتانیا بر سر ایران میشمارد.
یادداشتهای دو دولت و پاسخ ایران
مهدیقلی هدایت (مخبرالسلطنه) در «خاطرات و خطرات» یادداشتهای ۲۸ تیر و ۲۵ مرداد ۱۳۲۰ (۱۹ ژوئیه و ۱۶ اوت ۱۹۴۱) را یاد میکند که در آنها دو دولت بیرون کردن آلمانیهایی را خواستند که در میان مردم نفوذی داشتند. به نوشتهٔ هدایت، دولت ایران اطمینان داد که از کارهای ناروا جلوگیری میکند و شماری از اتباع آلمان را نیز بیرون فرستاد، اما سودی نبخشید. سفیران دو دولت یادداشتی به علی منصور (منصورالملک)، نخستوزیر، دادند و او را به اقدام نظامی تهدید کردند. هدایت داوری خود را بیپرده مینویسد: «اصل قصد تصرف راهآهن بود». محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» میفرماید که پاسخهای دولت ایران در نگاه دو دولت قطعی نمینمود.
میلانی از نرمتر شدن موضع ایران در روزهای پایانی مرداد یاد میکند. به نوشتهٔ او، دولت ایران نخست با لحنی سرسختانه اعلام کرد که کار آلمانیها در ایران به دولت مستقل ایران مربوط است و بس. اما مقامات ایرانی رفتهرفته، بهویژه در گفتوگوهای خصوصی، رویهای سازشکارانهتر پیش گرفتند. آنان بارها اعلام کردند که شمار کارکنان آلمانی کمتر از هزار تن است و همه زیر نظر شهربانیاند، و برای آرام کردن بریتانیا دربارهٔ خطر خرابکاری در استانهای نفتخیز، به همهٔ اتباع آلمان فرمان دادند که از این استانها بیرون بروند. میلانی میافزاید که مقامات ایرانی یک روز پس از دریافت نخستین یادداشت تهدیدآمیز به سفارت بریتانیا گفتند که سه تن از سرکردگان کارگزاران نازی را بازداشت کردهاند و برنامهای برای بیرون کردن ماهانه نزدیک به سی آلمانی را آغاز کردهاند. غنی نیز مینویسد که تا ۶ مرداد ۱۳۲۰ (۲۸ ژوئیهٔ ۱۹۴۱) شماری از کارشناسان آلمانی ناگزیر ایران را ترک کردند و وزارت خارجهٔ ایران به سفارت آلمان اعلام کرد که پروانهٔ کار دیگر آلمانیها پس از پایان مدت تمدید نمیشود.
محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» از هشداری یاد میفرماید که پیش از حمله رسید. به فرمودهٔ شاهنشاه، فاروق، پادشاه مصر و برادر همسرش فوزیه، به پدرزن خود که سفیر مصر در تهران بود سفارش کرد که به ولیعهد هشدار دهد جابهجاییهای تازهٔ نیروهای بریتانیا شاید متوجه ایران باشد. ولیعهد پدرش را آگاه کرد و رضا شاه بیدرنگ به وزیر مختار ایران در لندن تلگراف زد و از او خواست هدف واقعی بریتانیا را دریابد، اما پاسخی نرسید. شاهنشاه در «مأموریت برای وطنم» میافزاید که رضا شاه، برخلاف شئون سلطنتی، ناگزیر از وزیر مختار خود در لندن خواست که مقصود و نیاز واقعی متفقین را جویا شود، «ولی دیگر کار از کار گذشته بود». به فرمودهٔ شاهنشاه، رضا شاه به وزیر مختار آلمان نیز ابلاغ کرده بود که دولت ایران بر بیرون کردن دیگر آلمانیها مصمم است و ترتیب فرستادن آنان از راه ترکیه را نیز داده بود، اما شتاب متفقین مهلت این کار را از میان برد.
میلانی دو تبیین دربارهٔ بیاعتنایی رضا شاه به یادداشتها را کنار هم میگذارد. برخی گفتهاند که سیاستمداران انگلوفیل، بهویژه علی منصور، رضا شاه را عمداً از جدی بودن تهدیدها بیخبر نگاه داشتند. بولارد نیز پس از دیدار با رضا شاه دریافت که وزیرانش او را از وضع گفتوگوها بهدرستی آگاه نکردهاند. محمدرضا شاه پهلوی همین نکته را در «مأموریت برای وطنم» تأیید میفرماید: به فرمودهٔ او، وزیرانی که پیوسته با متفقین در گفتوگو بودند جرئت نداشتند رضا شاه را آگاه کنند که دو دولت بر اجرای تهدیدهای خود به زور مصمماند. اما میلانی سخنی دیگر را نیز میآورد که رضا شاه سالها بعد در تبعید به فریدون جم، داماد خود، فرمود: ایران دلیلی برای یاری متفقین نداشت و جنگ هنوز برندهاش را نشان نداده بود.
میلانی از گفتوگوی رضا شاه با بولارد دربارهٔ نفت نیز یاد میکند. به نوشتهٔ او، رضا شاه به دیپلماتها میفرمود که جنگ «کار او نیست». هنگامی که دولت بریتانیا، که در تنگنای مالی بود، درخواست کرد پرداخت سالانهٔ درآمد نفت به ایران مدتی به تعویق افتد، رضا شاه نپذیرفت و بر حداقل تضمینشدهٔ چهار میلیون لیرهٔ انگلیسی در سال برای دو سال و پرداخت بدهیهای پیشین پای فشرد. به نوشتهٔ میلانی، رضا شاه به بولارد فرمود که نیاز فوری ایران به صنعتی شدن بسیار مهمتر از جنگی در اروپای دور است. بولارد پس از این دیدار نوشت که رضا شاه بارها بر سر امتیاز نفت دم شیر را پیچانده و این گمان نادرست را یافته است که شکیبایی بریتانیا بیپایان است.
واپسین روزهای پیش از حمله
حسن ارفع، که در آن هنگام افسر ارتش در تهران بود، در «زیر فرمان پنج پادشاه» از نشانههای تنش در روزهای پایانی مرداد ۱۳۲۰ یاد میکند. به نوشتهٔ او، آنتونی ایدن، وزیر خارجهٔ بریتانیا، در ۱۷ مرداد ۱۳۲۰ (۸ اوت ۱۹۴۱) سخنانی تهدیدآمیز دربارهٔ ایران گفته بود. رضا شاه پهلوی در ۲۸ مرداد (۱۹ اوت) به اردوی تابستانی دانشکدهٔ افسری در اقدسیه رفت تا در جشن فارغالتحصیلی دانشجویان سال آخر حاضر شود. وزیران، سرلشکران و نمایندگان مطبوعات نیز در جشن بودند. ارفع مینویسد که شاهنشاه پس از پخش گواهینامهها و سوگند ستوانهای تازه به آنان فرمود که به سبب وخامت اوضاع از مرخصی یکماههٔ همیشگی بهره نمیبرند و باید بیدرنگ به یگانهای خود بپیوندند. به روایت ارفع، افسران جوان با فریادی پرشور او را بدرود گفتند و شاهنشاه همه را در حالتی پرتنش بر جای گذاشت.
میلانی همین سخنرانی را دو روز پس از دریافت یادداشت تهدیدآمیز متفقین میداند و از پایان آن نقل میکند که ارتش و افسرانش باید به وضع کنونی توجهی فعال داشته باشند و اگر لازم شد آمادهٔ فدا کردن جان خود باشند. به نوشتهٔ میلانی، روزنامهٔ نیمهرسمی «اطلاعات» روز بعد در سرمقالهای مردم را به «کوشش و فداکاری برای نجات آبروی ملت» فراخواند.
ارفع میافزاید که در ۳۰ مرداد ۱۳۲۰ (۲۱ اوت ۱۹۴۱) به مناسبت عید مبعث سلامی در کاخ گلستان برپا شد. به نوشتهٔ او، همه چیز عادی مینمود و هیچکس گمان نمیبرد که این واپسین سلام رضا شاه باشد. ارفع روز بعد را نیز به یاد میآورد: همسر انگلیسی دریابان بایندر، فرمانده نیروی دریایی ایران، با پسر خردسالش مهمان خانوادهٔ ارفع در لارک بود. بایندر خود در خرمشهر به سر میبرد. ارفع مینویسد که همسر بایندر سراسر روز شاد و سرزنده بود و نمیدانست چه در انتظار اوست، و وعده داد که در سفر بعدی شوهرش به تهران همراه او بازگردد. به روایت غنی، رضا شاه یک روز پیش از حمله کفیل وزارت خارجه را نزد بولارد فرستاد و اطمینان داد که دولت بیرون کردن آلمانیها را شتاب میبخشد و «ایران هر آنچه متفقین بخواهند انجام خواهد داد».
چه رخ داد
بامداد ۳ شهریور
میلانی مینویسد که نیروهای بریتانیا و شوروی نزدیک به ساعت چهار بامداد ۳ شهریور ۱۳۲۰ (۲۵ اوت ۱۹۴۱) در عملیاتی با نام رمز «کانتننس» از جنوب و شمال به ایران درآمدند. به نوشتهٔ غنی، طرح دو دولت این بود که نیروهای بریتانیا از جنوب غربی و غرب ایران پیش بیایند و در قزوین به نیروهای شوروی بپیوندند که از شمال وارد میشدند. محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» میفرماید که دو دولت در همان روز یادداشتهای تازهای به دولت ایران دادند و اعلام کردند که ناگزیرند رویهای سختتر و صریحتر پیش بگیرند، و در همان هنگام سپاه روس از شمال و سپاه انگلیس از جنوب به کشور تاختند.
ارفع مینویسد که رادیو تهران در بامداد آن روز بهکوتاهی اعلام کرد که نیروهای شوروی و بریتانیا از مرز گذشته و به خاک ایران درآمدهاند و نیروهای ایران از خاک کشور دفاع میکنند و نبرد در همهٔ جبههها جریان دارد. ارفع بیدرنگ به ستاد ارتش رفت و از ضرغامی، از فرماندهان ستاد، خواست که او را به جبهه بفرستد. ضرغامی پاسخ داد که درخواست او را به شاهنشاه میرساند. به روایت ارفع، در همان بامداد هفت هواپیمای بزرگ شوروی بر فراز تهران پرواز کردند و اعلامیههایی فروریختند که مردم را به آرامش و تسلیم فرامیخواند و میگفت نیروهای شوروی از آن رو به ایران آمدهاند که دولت ایران در بیرون کردن جاسوسان و تروریستهای آلمانی درنگ کرده است. ارفع در پایان همان روز از ضرغامی شنید که شاهنشاه او را به ریاست ستاد نیروهای دفاع تهران، زیر فرمان یزدانپناه، گماشته است.
میلانی رفتار رضا شاه را در این روز از زبان نزدیکانش بازمیگوید. به نوشتهٔ او، رضا شاه بیدرنگ پس از شنیدن خبر حمله، سفیران دو کشور را برای دیداری فوری به دربار خواند. سفیران نزدیک به ساعت ده بامداد رسیدند و رضا شاه کوشید با این سخن آنان را آرام کند که اگر تنها ایرادشان به آلمانیهاست، آماده است جز چند تن، همهٔ آنان را در یک هفته بیرون بفرستد. اما ارتشهای دو کشور در این هنگام از مرز گذشته بودند. محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» همین دیدار را تأیید میفرماید: پدرش چند ساعت پس از حمله به نمایندگان سیاسی روس و انگلیس اعلام کرد که آماده است خواست دولتهای آنان را بپذیرد، و آنان پاسخ دادند که نیروهای دو کشور به پیشروی ادامه خواهند داد.
میلانی میافزاید که رضا شاه به هنگام ناهار در جمع خانوادهاش چنان پریشان مینمود که هیچیک از فرزندانش، از جمله ولیعهد، جرئت سخن گفتن نداشتند. رضا شاه به آنان فرمود که متفقین به ایران حمله کردهاند و این «پایان کار من خواهد بود، انگلیسیها ترتیبش را خواهند داد». به نوشتهٔ میلانی، رضا شاه پیش از پایان همان روز نامهای فوری نیز به روزولت نوشت و در آن اعلام کرد که نیروهای روس و انگلیس «ناگهان و بیهشدار پیشین» از مرز ایران گذشتهاند و شهرهای بیدفاع را بمباران میکنند. رضا شاه از روزولت خواست گامهایی کارساز، فوری و انساندوستانه برای پایان دادن به این تجاوز بردارد.
جبههٔ جنوب و خلیج فارس
غنی مینویسد که نزدیک به سیوپنج هزار سرباز بریتانیایی، هندی و گورکه در حمله شرکت داشتند. بمباران دریایی بندرهای کرانهٔ خلیج فارس و فرود چتربازان در نزدیکی چاههای نفت پشتیبان این نیروها بود و هفت اسکادران از نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا نیز در حمله شرکت کردند. محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» میفرماید که پنج لشکر بریتانیا از جنوب شرقی، جنوب و غرب پیش آمدند و نیروی هوایی بریتانیا هدفهای نظامی چون اهواز، بندر شاپور و خرمشهر را بمباران کرد، اما «با دقت» از آسیب رساندن به تأسیسات نفت پرهیز کرد. به فرمودهٔ شاهنشاه، در سپیدهدم ۳ شهریور ناو جنگی بریتانیایی «شورهام» یکی از ناوهای ایران را در نزدیکی آبادان غرق کرد.
ارفع مینویسد که در بعدازظهر روز نخست شنید که نیروهای بریتانیا خرمشهر را بمباران کرده و گرفتهاند، ناوچههای ایران پس از ایستادگی سخت غرق شدهاند و دریابان بایندر جان باخته است. محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» از غافلگیری نیروی دریایی سخن میگوید: به فرمودهٔ شاهنشاه، متفقین نیروی دریایی ایران را، که چندان بزرگ نبود، بیآگاهی پیشین غرق کردند و تلفات زیادی بر ایران وارد ساختند. شاهنشاه میافزاید که سربازان ایرانی در سربازخانهها زیر بمباران قرار گرفتند و ارتش یکسره غافلگیر شد.
ارفع از جبههٔ غرب نیز خبر میدهد. به نوشتهٔ او، نیروهای لشکر کرمانشاه ستونهای بریتانیا را در پاتاق نگاه داشتند و بر آنان آسیب زدند، اما گردانی از چتربازان بریتانیا در مسجد سلیمان فرود آمد تا از خرابکاری در چاههای نفت جلوگیری کند و از کارکنان بریتانیایی منطقهٔ نفتخیز پاسداری کند. ستاد ارتش چند روز پیش از حمله برادر ارفع، ابراهیم، را به کرمانشاه فرستاده و به ریاست ستاد نیروهای غرب گماشته بود، و ارفع در شب روز نخست از ضرغامی شنید که او سالم است. ارفع میافزاید که بمباران کشتیهای جنگی بریتانیا در ۳ شهریور تلفات زیادی در میان غیرنظامیان بر جا گذاشت.
جبههٔ شمال
غنی مینویسد که نیروهای شوروی از مرز آذربایجان گذشتند و با ایستادگی اندکی روبهرو شدند. ستونهای دیگر شوروی همهٔ مرکزهای استانهای مازندران، گیلان و خراسان را گرفتند. به نوشتهٔ غنی، هواپیماهای شوروی تبریز را بمباران کردند و نزدیک به شانزده غیرنظامی را کشتند، و بمباران شهرهای دیگر آذربایجان، مازندران و گیلان نیز سه غیرنظامی را به کشتن داد. غنی شمار دقیق نیروهای شوروی را دشوار میداند و بر پایهٔ ساختار یگانها و درجهٔ فرماندهان، رقم صد و بیست هزار تن را برآوردی مطمئن میشمارد که هشتاد تا صد هزار تن از آنان در عملیات شرکت فعال داشتند. مقالهٔ «آذربایجان» در ایرانیکا رقمهای دیگری میآورد: نزدیک به چهل هزار سرباز شوروی از شمال آمدند و آذربایجان و مشهد را گرفتند، و نوزده هزار سرباز بریتانیایی در جبههای به درازای ششصد مایل از جنوب وارد شدند تا از چاههای نفت خوزستان پاسداری کنند.
محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» میفرماید که نیروهای موتوری نیرومند شوروی از مرز آذربایجان گذشتند و یگانهای دیگر در خراسان و در سراسر مرز پیش آمدند. به فرمودهٔ شاهنشاه، نیروی هوایی شوروی تبریز، قزوین، بندر پهلوی، رشت و رضاییه را بمباران کرد. ارفع مینویسد که در ۴ شهریور ۱۳۲۰ (۲۶ اوت ۱۹۴۱) خبر رسید که روسها مرند، صوفیان، ماکو و شاهپور را گرفتهاند، و هواپیماهای شوروی تبریز و رشت را بمباران کردند و تلفات سنگینی در میان غیرنظامیان بر جا گذاشتند. شاهنشاه در «مأموریت برای وطنم» یادآوری میفرماید که سربازان ایرانی در جبههٔ شمال تنها تفنگهای مشقی در دست داشتند.
محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» از کوشش دیپلماتیک ایران در مسکو نیز یاد میفرماید. به فرمودهٔ او، محمد ساعد، سفیر ایران در مسکو، نزد مولوتوف، وزیر خارجهٔ شوروی، اعتراض کرد و پرسید که چرا روسها در عملیاتی نظامی بر ضد ایران که بریتانیا آن را برانگیخته بود شرکت کردهاند. مولوتوف پاسخی نداد. شاهنشاه میافزاید که «اکنون میدانیم» گشودن راه ایران به روسیه را چرچیل و روزولت در دیدار خود برای امضای منشور آتلانتیک تصمیم گرفته بودند.
نبود دستور عملیاتی و فرمان خودداری
ارفع، که در این روزها در ستاد نیروهای دفاع تهران بود، مینویسد که به هیچیک از یگانهای ارتش دستور عملیاتی نرسیده بود. به نوشتهٔ او، ستاد اجازهٔ ویران کردن راهآهن، جادهها و پلها را نداده بود و هیچ فرمانی برای عملیات پسدار در کار نبود. ارفع از این نکته داوریای روشن بیرون میکشد: به نوشتهٔ او، آشکار بود که رضا شاه از آغاز قصد دفاع جدی نداشت و تنها میخواست نشان دهد که دو دولت ایران را به زور گرفتهاند، تا بعدها ایران را مسئول این رویداد نشمارند.
هدایت نیز از فرمان دفاع و سپس فرمان خودداری یاد میکند. به نوشتهٔ او، در آغاز فرمان دفاع صادر شده بود. هدایت میافزاید که در مجلس گفتند دولت، در پیروی از نیات صلحطلبانهٔ رضا شاه، دستور داده است که نظامیان از ادامهٔ نبرد خودداری کنند، هرچند در مرزها زدوخوردی رخ داده و تلفاتی بر جا مانده بود. هدایت داوری خود را دربارهٔ دفاع با بیتی کهن بیان میکند: «نه هر که دارد شمشیر حرب باید کرد / نه هر که دارد تریاق زهر باید خورد.» به داوری او، پاسداری از آبرو لازم است، اما «اهون ضررین» را نیز باید در نظر داشت، و چون دو دولت راه میخواستند، میبایست راه را به آنان داد.
محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» میفرماید که رضا شاه در ۶ شهریور ۱۳۲۰ (۲۸ اوت ۱۹۴۱) به نیروهای ایران فرمان داد جنگافزار خود را زمین بگذارند. در «مأموریت برای وطنم» روایت دیگری آمده است: به فرمودهٔ شاهنشاه، سه روز پس از حمله نخستوزیر استعفا داد و جانشین او به نیروهای ایران دستور ترک مقاومت داد، اما در حقیقت پیش از صدور این دستور هر گونه ایستادگی پایان یافته بود. شاهنشاه میافزاید که ایستادگی ارتش ایران، جز در چند مورد کوچک، یکسره بیاثر بود و ارتش پس از نخستین مرحلهٔ حمله دریافت که حریف بسیار نیرومندتر از آن است که بتوان با او رویارو شد.
تهران در روزهای حمله
میلانی مینویسد که هواپیماهای بریتانیا و شوروی، که ستارهٔ سرخ بر بال برخی از آنها پیدا بود، در روز دوم حمله نیز به بمباران پایتخت و شهرهای بزرگ ادامه دادند. به نوشتهٔ او، شمار کشتگان اندک بود و در تهران تنها دو تن در بمباران جان باختند، اما بمباران پیوستهٔ شهرهای بیدفاع ترس و وحشت را در میان مردم گستراند. هدایت مینویسد که هواپیماهای روس در شمال تهران پدیدار شدند و چند بمب فروریختند و سلطنتآباد، جای کارخانهٔ جنگافزارسازی، و میدان فرودگاه قلعهمرغی را بیش از همه هدف گرفتند. به نوشتهٔ او، روسها از هوا اعلامیههایی پخش کردند که میگفت «ما را با ملت ایران اختلافی نیست»، و وحشت مردم بیشتر شد. هدایت میافزاید که در شهر حکومت نظامی اعلام کردند تا دستکم از سوءاستفادهٔ بدکاران از بازار آشفته جلوگیری کنند.
میلانی صحنهٔ تهران را از زبان فریدون جم بازمیگوید. جم یگانهای پراکندهٔ ارتش و سربازان و افسرانی را دید که گاه با جامهٔ غیرنظامی و گاه با تکههایی از جامهٔ نظامی دورریخته در خیابانها سرگردان بودند، و بسیاری از سربازان پابرهنه بودند. به نوشتهٔ میلانی، شایعههایی در شهر پیچید که سرلشکرانی در زیر چادر زنانه گریختهاند، و شایعهٔ دیگری از حملهٔ قریبالوقوع افسران ناراضی نیروی هوایی به کاخ خبر میداد. جم مردم هراسانی را دید که در میان دکانهای نیمهبسته برای واپسین ذخیرهٔ خوراک و آب تقلا میکردند. شایعهای دیگر میگفت که ارتش سرخ بهزودی تهران را میگیرد و خانه به خانه نظامیان را میکشد، و بسیاری از نظامیان جامه و نشانهای خود را در خانه سوزاندند.
میلانی مینویسد که جم در کاخ رضا شاه را تنها در باغهای خالی کاخ دید که قدم میزد، زیرا حتی نگهبانان نظامی دربار پستهای خود را رها کرده بودند. خانوادهٔ سلطنتی، از جمله ولیعهد، به مجموعهٔ کاخ سعدآباد پناه برده بودند. به نوشتهٔ میلانی، در پایان آن شب تصمیم گرفتند که بیشتر اعضای خانوادهٔ سلطنتی، بهویژه زنان و کودکان، شبانه به اصفهان بروند، که هنوز در اشغال هیچیک از دو ارتش نبود. رضا شاه و ولیعهد در تهران ماندند تا به کار دولت درمانده برسند. جم با تپانچه و تفنگ خودروی نخست را میراند و خانوادهٔ سلطنتی بیپیشامد به اصفهان رسیدند.
هدایت از گفتوگوی خود با یکی از آشنایانش در همین روزها یاد میکند. هدایت از او پرسید که چه میکنند و او پاسخ داد: «متحیریم، برای یک شب هم آذوقهٔ سفر نداریم.» هدایت این وضع را با نمایشهای پیشین ارتش میسنجد و مینویسد که نمایش کفش و کلاه و رژه در بساط آراسته یک چیز است و تدارک میدان جنگ چیزی دیگر.
فروپاشی ارتش و ماجرای احمد نخجوان
غنی مینویسد که ارتش ایران در برابر برتری چشمگیر حریفان در چهلوهشت ساعت از هم پاشید. به نوشتهٔ میلانی، فرماندهان ارتش پیش از پایان روز دوم گرد آمدند و دربارهٔ تسلیم گفتوگو کردند و به تسلیم بیدرنگ ارتش رأی دادند. رضا شاه چون از این نشست، که بیحضور او برپا شده بود، و از تصمیم فرماندهان آگاه شد، احمد نخجوان، فرماندهٔ ارشد ارتش و وزیر جنگ، را به دربار خواند. میلانی مینویسد که رضا شاه در رویاروییای که بعدها آوازه یافت، نخجوان را با زبانی تند خوار کرد، او را با عصا زد، درجههایش را کند و تپانچهاش را گرفت و آهنگ کشتن او را داشت. به نوشتهٔ میلانی، ولیعهد پدر را قانع کرد که از جان نخجوان بگذرد و او را به زندان و دادگاه نظامی بسپارد. میلانی از گفتهٔ خود نخجوان نیز یاد میکند که فرماندهان تنها پس از تماس با ولیعهد و گرفتن موافقت او به تسلیم تصمیم گرفتند. این روایت را منبعی دیگر در این نوشتار تأیید نمیکند.
ارفع پیامد فرمان مرخصی را بازمیگوید. به نوشتهٔ او، چون ستونهای سربازان وظیفه رو به روستاهای خود رفتند، رضا شاه از فرمان وزیر جنگ تازه آگاه شد، خشمگین شد و چون توضیح او را نپذیرفت، فرمان زندانی کردنش را داد. به روایت ارفع، ژاندارمری فرمان یافت که سربازان را بازگرداند، و بسیاری بازگشتند، اما چون دیدند خوراکی در سربازخانهها نیست، دوباره آنجا را ترک کردند، زیرا جیرهٔ یکماههٔ آنان به هنگام رفتن به هدر رفته بود. ارفع مینویسد که سرانجام ادارهٔ تدارکات خوراک فراهم کرد، بیشتر سربازان را بازگرداندند و نظم دوباره برقرار شد.
ارفع وضع استانها را بدتر میداند. به نوشتهٔ او، در کردستان، آذربایجان، خراسان و گرگان، جایی که نیروهای شوروی پیش میآمدند، سربازان به محض رسیدن فرمان مرخصی تفنگ، مسلسل و توپ کوهستانی را رها کردند و به روستاهای خود بازگشتند. افسران، که از سرنوشت افسران ارتش لهستان در اسارت شوروی آگاه بودند، به سوی جنوب عقب نشستند. ارفع میافزاید که این افسران اگر فرمان مییافتند آمادهٔ نبرد بودند، اما پس از تسلیم دولت و اشغال کشور، معنایی در ماندن و کشته شدن نمیدیدند. به نوشتهٔ ارفع، بیشتر جنگافزارهای رهاشده به دست ایلها، بهویژه در کردستان و منطقهٔ کرمانشاه، افتاد و این ایلها بیدرنگ به رسمهای پیشین بازگشتند و به غارت روستاهای همسایه و جنگ با یکدیگر پرداختند.
ارفع از رفتار نیروهای شوروی با افسران ایرانی در گرگان نیز یاد میکند. به نوشتهٔ او، بر پایهٔ شرطهای آتشبس قرار بود کسی به ارتش ایران دست نزند، آن را خلع سلاح نکند و افرادش را اسیر نگیرد، اما نیروهای شوروی همهٔ افسران گرگان را بازداشت کردند و به عشقآباد بردند و سه ماه در آنجا نگاه داشتند. شوروی پیش از آزادی از آنان خواست برگهای را امضا کنند که در آن متعهد میشدند بر ضد شوروی کاری نکنند و با نمایندگان شوروی در تماس بمانند. ارفع مینویسد که بسیاری از افسران امضا نکردند و آن چند تن که امضا کردند، آن را زیر فشار و بیاعتبار دانستند و پس از بازگشت به تهران ماجرا را به ستاد ارتش گزارش دادند.
مقالهٔ «آذربایجان» در ایرانیکا پیامد درازمدت این فروپاشی را برجسته میکند. به نوشتهٔ این مقاله، پراکنده شدن ارتش ایران کوششهای پیشین رضا شاه را برای مهار نیروهای گریز از مرکز، اعم از سیاسی، اداری، دینی، ایلی و اقتصادی، سست کرد و دولت مرکزی را در برابر آنها آسیبپذیر ساخت. همین مقاله میافزاید که شوروی پس از ورود، پاسگاههای مرزی و گمرکی میان ایران و شوروی را برچید و در مرز جنوبی منطقهٔ اشغالی خود پاسگاه نظامی برپا کرد، و در عمل مرز شوروی را به درون ایران کشاند.
دولت فروغی و آتشبس
رضا شاه پهلوی در ۶ شهریور ۱۳۲۰ (۲۸ اوت ۱۹۴۱) علی منصور را برکنار کرد و محمدعلی فروغی (ذکاءالملک) را به نخستوزیری برگزید. هدایت در گاهشمار پایان کتاب خود «کابینهٔ فروغی ۶ شهریور» را ثبت میکند. به نوشتهٔ هدایت، این پیشامد بر رضا شاه سخت گران آمد و منصور، که پیشنهاد گفتوگو و رایزنی داده بود، سرزنش و عتاب دید. میلانی مینویسد که سفارت بریتانیا انتصاب فروغی را کوششی برای دلجویی از بریتانیا دانست، زیرا رضا شاه فروغی را به بریتانیا نزدیک میپنداشت. غنی یادآوری میکند که فروغی تا آن هنگام بازنشسته بود و تنها پس از ورود متفقین به کار بازگشت. به نوشتهٔ غنی، ایران در همان ۶ شهریور خواستار پایان جنگ شد.
فروغی در ۹ شهریور ۱۳۲۰ (۳۱ اوت ۱۹۴۱) در مجلس شورای ملی ماجرا را به اجمال بازگفت. هدایت مینویسد که فروغی نمایندگان را به شکیبایی فراخواند و به گفتوگوها امید داد. او از کسانی که شتابزده از شهر میرفتند و آشفتگی افکار را بیشتر میکردند، و از مردمی که از سر آزمندی به جای یک من نان دو من میخریدند، گله کرد. هدایت در همین بخش رویدادی را ثبت میکند: هنگامی که فروغی شرح قرارداد با دو دولت را در مجلس میداد، محمدعلی روشن، یکی از تماشاگران، دیوانهوار سنگی بزرگ به سوی او پرتاب کرد که به او نخورد.
یادداشت ۸ شهریور و شرطهای دو دولت
سفیران دو دولت در ۸ شهریور ۱۳۲۰ (۳۰ اوت ۱۹۴۱) هر یک یادداشتی به نخستوزیر و وزیر خارجهٔ ایران دادند. هدایت متن این یادداشتها را در «خاطرات و خطرات» بند به بند خلاصه میکند. به نوشتهٔ او، دو دولت در بند نخست اعلام کردند که نقشهای بر ضد استقلال و تمامیت ارضی ایران ندارند. هدایت در میانهٔ متن داوری خود را میافزاید: این «عبارتی است که در هر موقع گفته و نوشته میشود و ابداً اعتبار ندارد». دو دولت در دنبالهٔ همین بند میگفتند که ناگزیر به اقدام نظامی دست زدند، زیرا دولت ایران به پیشنهادهای دوستانهٔ آنان توجهی نکرد، و این اقدام نه بر ضد دولت ایران، بلکه بر ضد کارهای احتمالی آلمانیهاست. اگر دولت ایران آمادهٔ همکاری باشد، دلیلی برای ادامهٔ دشمنی نخواهد ماند.
به نوشتهٔ هدایت، دو دولت در بند دوم ضمانتهایی خواستند. دولت ایران باید فرمان میداد که ارتش ایران بیایستادگی از خط خانقین تا بندر دیلم عقب بنشیند. در شمال، خراسان، مازندران، گیلان، آذربایجان و کردستان تا حدود قزوین باید از سپاه تهی میشد و در اشغال میماند. شوروی اطمینان میداد که قصدی بر ضد ملت ایران ندارد و آماده است در پایان جنگ بر پایهٔ مرز قرارداد ۱۹۲۱ رفتار کند. دولت ایران باید آلمانیها را در یک هفته بیرون میکرد و فهرست آنان را به دو سفارت میسپرد، از ورود آلمانیهای تازه جلوگیری میکرد و گذر جنگافزار را، چه از زمین و چه از هوا، آسان میساخت.
هدایت در پانوشتی دربارهٔ مرزبندی منطقههای اشغالی داوری میکند. به نوشتهٔ او، مازندران را به سبب راهآهن، و آذربایجان و کردستان را به سبب نقشهٔ احتمالی ترکیه خواسته بودند، اما خواستن خراسان، گیلان و قزوین دلیلی جز اندیشهٔ تصرف از سوی شوروی نداشت. به داوری هدایت، عدل و انصاف حکم میکرد که دو دولت تنها خط راهآهن را بگیرند، و اگر از ترکیه بیم داشتند، میتوانستند در مرز قفقاز و عراق نیرو نگاه دارند.
هدایت تعهدهای دو دولت را در بند سوم میآورد. دو دولت پذیرفتند که حقالامتیاز نفت و جز آن را مانند گذشته بپردازند، نیازهای اقتصادی کشور را فراهم کنند، پیشروی نیروهای خود را متوقف سازند و به محض آنکه وضع نظامی اجازه دهد، سپاه خود را از خاک ایران بیرون ببرند. دولت ایران نیز باید بیطرفی خود را ادامه میداد و در این نبرد، که به نوشتهٔ یادداشت آلمان بر دو دولت تحمیل کرده بود، کاری بر خلاف منافع بریتانیا و شوروی نمیکرد. به نوشتهٔ هدایت، شوروی وعده داد حق امتیاز شیلات را بپردازد، اما امتیاز نفت کویر خوریان را خواست. دولت ایران پاسخ داد که در پیمان پیشین چنین چیزی نیست و اگر گفتوگوهایی بوده، به گذشت زمان از اعتبار افتاده است، اما آماده است در هنگام مناسب دربارهٔ آن گفتوگو کند.
هدایت از گفتوگوهای پس از یادداشت نیز خبر میدهد. به نوشتهٔ او، دو دولت در گفتوگوهای بعدی پذیرفتند که دولت ایران در منطقههای اشغالی نیرویی برای پاسداری از نظم نگاه دارد، و بریتانیا پذیرفت که پس از جنگ خسارتهای بر حق ایرانیان را بپردازد. روسها گفتند که جنگ و بمباران تا هنگامی ادامه داشت که ارتش ایران ایستادگی میکرد. هدایت در برابر این سخن مینویسد که پاسداری از جایگاه دولتی مستقل ایستادگی را ایجاب میکرد، و اگر چنین درخواستهایی از سوئد هم میشد، کار به زدوخورد میکشید تا به آبروی دولت آسیبی نرسد. هدایت این را نیز از «تکالیف ناروا» میشمارد که دو دولت خواستند بیرون رفتن نمایندگان آلمان و برخی کارکنان آنان زیر نظر مأموران خودشان انجام گیرد، و همین درخواست را دربارهٔ نمایندگان ایتالیا، مجارستان و رومانی نیز کردند.
محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» میفرماید که نخستوزیر تازه در ۱۸ شهریور ۱۳۲۰ (۹ سپتامبر ۱۹۴۱) موافقت مجلس را برای پذیرفتن درخواستهای متفقین به دست آورد. به فرمودهٔ شاهنشاه، متفقین در آن هنگام نیروهای خود را در فاصلهای دور از پایتخت مستقر کرده بودند.
پاسخ روزولت
میلانی مینویسد که روزولت پاسخ نامهٔ رضا شاه را دیر داد، زیرا نمیخواست امیدی بیهوده در او برانگیزد. به نوشتهٔ میلانی، این درنگ بسیاری از لیبرالهای آمریکادوست ایران را، که امید داشتند با پشتیبانی آمریکا ایران را از نفوذ بریتانیا و روسیه برهانند، دلسرد کرد. روزولت در پاسخ خود نوشت که رویدادهای ایران را با دقت دنبال میکند، و با اشارهای آشکار به ادعای همدلی رضا شاه با نازیها، از او خواست وضع ایران را «در چشمانداز کامل رویدادهای جهانی» و با توجه به «جاهطلبی هیتلر برای فتح جهان» بنگرد.
میلانی پاسخ روزولت را جز در چند سطر پایانی آن بیمایه میداند، اما همین چند سطر را دارای اهمیتی تاریخی میشمارد، بهویژه در ماههای پس از پایان جنگ. روزولت به رضا شاه اطلاع داد که از دولتهای بریتانیا و شوروی اطمینان گرفته است که «هیچ نظری بر استقلال و تمامیت ارضی ایران ندارند». میلانی در پیوند با همین پیام یادآوری میکند که بسیاری از رجال ایران در آن روزگار و تا دههٔ بعد، از رضا شاه تا محمد مصدق، آمریکا را همپیمانی بالقوه در برابر روسیه و بریتانیا میدیدند. به داوری میلانی، آنان شبکهٔ گسترده و پیچیدهٔ پیوند آمریکا با همپیمانی چون بریتانیا را نادیده میگرفتند.
پیشروی به سوی تهران
ارفع مینویسد که رضا شاه، با آنکه ناگزیر اشغال کشور را پذیرفته بود، رشتهٔ کار را از دست نداد و همان اقتدار را به کار میبرد، زیرا ارتش، یا آنچه از آن مانده بود، یکسره به او وفادار بود. در پایتخت حکومت نظامی برقرار بود. به نوشتهٔ ارفع، این وضع با خواست متفقین سازگار نبود، زیرا میخواستند کشور را یکسره در دست خود داشته باشند، و از این رو رادیوهای مسکو، لندن و دهلی تبلیغات تندی را بر ضد رضا شاه آغاز کردند. میلانی مینویسد که بخش فارسی بیبیسی از شب پس از حمله برنامههایی هرروزه بر ضد رضا شاه پخش کرد و مردم چنان شیفتهٔ این برنامهها شدند که خیابانهای تهران به هنگام پخش خالی میشد. به نوشتهٔ میلانی، رادیوی آلمان نیز، که تا آن هنگام رضا شاه را برای ایستادگی در برابر بریتانیا و شوروی میستود، با آغاز بیرون کردن آلمانیها از ایران به او تاخت.
ارفع مینویسد که بر پایهٔ شرطهای آتشبس، دولت ایران باید همهٔ آلمانیها را بیرون میکرد. آنان را در باغهای گستردهٔ اقامتگاه تابستانی سفارت آلمان در شمیران گرد آوردند، اما چند تن از آنان ناپدید شدند و دولت ایران نتوانست آنان را بیابد. به نوشتهٔ ارفع، متفقین همین را بهانه کردند و به نیروهای خود فرمان دادند که بر تهران پیش بروند: روسها از شرق و بریتانیاییها از غرب. محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» میفرماید که متفقین چند روز پس از تصویب مجلس، به این بهانه که دولت ایران در انجام وعدههایش درنگ میکند، اعلام کردند که نیروهایشان در بعدازظهر ۲۶ شهریور ۱۳۲۰ (۱۷ سپتامبر ۱۹۴۱) به حومهٔ تهران درمیآیند. شاهنشاه در «پاسخ به تاریخ» میفرماید که رضا شاه چون شنید سپاه بریتانیا به تهران نزدیک میشود، به او فرمود: «گمان میکنی میتوانم از سروانی کوچک از انگلیس دستور بگیرم؟»
رضا شاه پهلوی در بامداد ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ (۱۶ سپتامبر ۱۹۴۱) از سلطنت کناره گرفت و به سوی اصفهان رفت. محمدرضا شاه پهلوی روز بعد در مجلس سوگند یاد کرد. ارفع مینویسد که شاهنشاه در بعدازظهر روز سوگند او را به افسری رابط با بریتانیا گماشت، و ارفع همراه ژنرال فریزر، وابستهٔ نظامی بریتانیا، به کهریزک در جنوب تهران رفت تا به پیشواز ستون بریتانیا برود. به نوشتهٔ ارفع، دو طرف قرار گذاشتند که نیروهای بریتانیا شب را در ری و نیروهای شوروی در مهرآباد بگذرانند و روز بعد در ساختمانهایی که ستاد ارتش در اختیارشان گذاشته بود جای بگیرند. ارفع میافزاید که مردان آلمانی را اسیر جنگی اعلام کردند، نود تن از آنان را به مقامات شوروی سپردند و بریتانیا دیگران را در استرالیا و جاهای دیگر بازداشت کرد. مقالهٔ «آذربایجان» در ایرانیکا نیز مینویسد که بریتانیا در هنگام اشغال زرادخانهٔ ارتش ایران را در تهران گرفت و پس از ثبت شمارهٔ سریال جنگافزارها، آنها را به درخواست شوروی به آن کشور سپرد.
محمدرضا شاه پهلوی
محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» داوری خود را دربارهٔ رفتار متفقین بیپرده بیان میفرماید. به فرمودهٔ شاهنشاه، متفقین با این حمله به هدف خود رسیدند، رضا شاه را از میان برداشتند و راه رساندن جنگافزار به روسیه را گشودند، اما کارشان «بسیار تأسفانگیز» بود و به دست خود بذر اختلاف و دشواریهای آینده را کاشتند. شاهنشاه میفرماید که حتی اگر همهٔ گفتههای چرچیل را درست بینگاریم، راهی که متفقین برگزیدند نادرست بود. او یادداشتهای اعتراض متفقین را پس از بیست سال دوباره خوانده و آنها را «بسیار کودکانه و مربوط به امور جزئی» یافته است، زیرا تکیهکلامشان تنها حضور اتباع آلمان بود و از هدفهای بزرگترشان، یعنی گشودن راه و فرستادن جنگافزار به روسیه و بستن راه آلمان به نفت خاورمیانه و هند، اشارهای نمیکردند.
شاهنشاه میفرماید که پدرش مردی هوشیار و آشنا به فنون نظامی بود و اگر بریتانیا و روسیه هدف واقعی خود را بیپرده به او میگفتند، به کنه مطلب پی میبرد. به فرمودهٔ او، متفقین نه تنها باید با رضا شاه صادقانه رفتار میکردند، بلکه باید پیشنهاد اتحادی سیاسی و محترمانه به او میدادند. شاهنشاه این ایراد را پیشبینی میفرماید که اندیشههای سیاسی رضا شاه مانع چنین اتحادی بود، و پاسخ میدهد که پدرش مردی منطقی و منصف بود و پیشرفت کشور و رفاه مردم را بر هر چیز برتری میداد. به باور او، رضا شاه یا پیشنهاد متفقین را میپذیرفت یا با سپردن تاج و تخت به فرزندش اجازه میداد که این کار به دست او انجام گیرد.
شاهنشاه نمونهای نیز از رفتار خود آلمان میآورد. به فرمودهٔ او، هیتلر با سوئد و سوئیس قراردادهایی برای گذر جنگافزار از خاک آن کشورها داشت و بیطرفی آنان را محترم شمرد، و حتی حق فرستادن نگهبانان و کارشناسان حملونقل خود را به آن کشورها نخواست. شاهنشاه میپرسد: «آیا متفقین قادر نبودند که بدین ترتیب بیطرفی ما را محترم شمارند؟» به فرمودهٔ او، اگر خود در آن هنگام به سلطنت رسیده بود، چنین پیشنهادی را میپذیرفت، و گمان میکند رضا شاه نیز آن را بر اشغال کشور برتری میداد. شاهنشاه میافزاید که چون چند ماه پس از حمله اتحادی میان ایران و متفقین برقرار شد، بهتر بود این اتحاد پیش از حمله صورت میگرفت تا خونی نریزد و کینهای میان مردم ایران و روسها و انگلیسها پدید نیاید.
هدایت
هدایت رویداد را در چارچوب رقابت دیرین روسیه و بریتانیا میبیند. به داوری او، دو دولت «راه میخواستند» و هدف اصلیشان تصرف راهآهن بود. هدایت بیطرفی ایران را در برابر این خواست بیاثر میداند و مینویسد: «بیطرفی به خرج نرفت، عهدشکنی اصل اصول بینالملل است.» او در عین حال بر این باور است که میبایست راه را به دو دولت داد و کار را به رسوایی بیرون راندن سفیران آلمان و ایتالیا نکشاند. هدایت از گفتوگویی با فروغی پس از تنظیم قرارداد با دو دولت یاد میکند. فروغی نظر او را دربارهٔ قرارداد پرسید و هدایت پاسخ داد که با این پیشامد، جز آنچه فروغی کرده بود، کار دیگری از دست او برنمیآمد. هدایت میافزاید که بریتانیا بود که در این قرارداد قاعدهٔ ترک ایران پس از جنگ را نهاد و آمریکا آن را تأیید کرد.
ارفع
ارفع، افسری که سراسر این روزها را در ستاد گذراند، فروپاشی ارتش را بیشتر پیامد نبود فرمان و تصمیمهای سیاسی میداند تا ناتوانی افسران. به نوشتهٔ او، افسران اگر فرمان مییافتند آمادهٔ نبرد بودند. ارفع رفتار رضا شاه را نیز سنجیده میشمارد: به داوری او، رضا شاه میخواست نشان دهد که ایران به زور اشغال شده است. ارفع نقش متفقین را در دامن زدن به تبلیغات بر ضد رضا شاه برجسته میکند و پیشروی به سوی تهران را نشانهٔ عزم آنان برای کنار گذاشتن او میداند.
میلانی
میلانی هم بر رفتار متفقین و هم بر رفتار رضا شاه انگشت میگذارد. او سخن از «ستون پنجم» آلمان را برای متفقین هم نگرانی نظامی و هم ابزار تبلیغاتی میداند. در عین حال مینویسد که رضا شاه و ولیعهد هر دو در دریافتن جدی بودن دو دولت دربارهٔ خطر نازیها ناکام ماندند و این ناکامی بهانهای را که دو دولت برای حملهٔ از پیش طرحریزیشدهٔ خود نیاز داشتند فراهم کرد. میلانی از اثر این رویداد بر ولیعهد نیز یاد میکند: به نوشتهٔ او، شتاب شرمآور فروپاشی ارتشی که رضا شاه این همه وقت و بودجهٔ کشور را صرف آن کرده بود، نشانی ماندگار در ذهن ولیعهد گذاشت، و او بعدها بارها پیمان بست که ارتش ایران دیگر هرگز چنین بیدفاع نماند.
غنی و ایرانیکا
هر جا که باشید و در هر وضعی، وظیفهٔ خود را در برابر ارتش و کشور فراموش نکنید.
متن اصلیAnywhere you may be, in any circumstances, do not forget your duty towards the Army and the country.
بیگمان باید در دوران جنگ کنترل نظامی کامل ایران را به دست آوریم.
متن اصلیUndoubtedly, we must acquire complete military control of Persia during the war.
سر ریدر بولارد حتی در ژوئیهٔ ۱۹۴۱ گفته بود که به نظر او "شمار آلمانیها در ایران با خانوادههایشان از دو هزار تن بیشتر نیست."
متن اصلیAs late as July 1941, Sir Reader Bullard had indicated that, in his view, the "number of Germans in Iran is not more than 2000 including dependents."
اگر تنها ایراد [کشورهای شما] به آلمانیهاست ... آمادهام جز چند استثنا، همهٔ آلمانیها را در یک هفته بیرون بفرستم.
متن اصلیIf [your countries'] only objection was about the Germans . . . I am ready to send away all Germans within one week, with few exceptions.
نیروهای روس و انگلیس ناگهان و بیهشدار پیشین [از مرز] گذشتهاند [...] از جنابعالی درخواست میکنم گامهایی کارساز، فوری و انساندوستانه برای پایان دادن به این تجاوزها بردارید.
متن اصلیRussian and British forces have crossed brusquely and without prior notice [...] I beg Your Excellency to take efficacious and urgent humanitarian steps to put an end to these acts of aggression.
روزولت به رضا شاه اطلاع داد که از دولتهای بریتانیا و شوروی اطمینان گرفته است که "هیچ نظری بر استقلال و تمامیت ارضی ایران ندارند."
متن اصلیRoosevelt informed Reza Shah that he had received assurances from the British and Soviet governments that "they have no designs on the independence and territorial integrity of Iran."
نیروهای ما از خاک کشور دفاع میکنند. نبرد آغاز شده و در همهٔ جبههها ادامه دارد.
متن اصلیOur forces are defending the national territory, fighting has started and is continuing on all fronts.
دریافتم که هیچ دستور عملیاتی به یگانهای ارتش نرسیده است، اجازهٔ ویران کردن راهآهن، جادهها یا پلها داده نشده و فرمانی برای عملیات پسدار در کار نیست. آشکار بود که شاهنشاه از آغاز [قصد دفاع جدی] نداشت و تنها میخواست نشان دهد که [ایران] به زور اشغال شده است.
متن اصلیI learned that no operational instruction had been given to the army units, no destruction of railways, roads or bridges authorised, and no rear-guard actions ordered. It was clear that from the beginning the Shah did not [intend serious] defence, and wanted only to show [that Iran had been] invaded by force.
ارتش ایران در برابر برتری چشمگیر [حریف] در چهلوهشت ساعت از هم پاشید و ایران در ۲۸ اوت خواستار پایان جنگ شد.
متن اصلیIn the face of overwhelming superiority the Iranian army collapsed within 48 hours and on 28 August Iran sued for an end to hostilities.
آرتش ایران کاملا غافلگیر شده بود و سربازان ما در سربازخانهها مورد بمباران قرار گرفتند و نیروی دریائی ما را که چندان بزرگ نبود بدون اطلاع قبلی غرق و تلفات زیادی بر ما وارد ساختند. جای تعجب نیست که پدرم و سایر ایرانیان بگویند که متفقین بکشور ما نیرنگ زده و خیانت کردند.
امروز همه با من همعقیدهاند که اگر متفقین راههای ایران را برای رساندن مهمات ضرور نداشتند باحتمال قوی کشور مرا در جنگ دوم جهانی اشغال نمیکردند.
ما مجبوریم مقدار زیادی مهمات جنگی بکشور روسیه [برسانیم] ... ما حاضریم در ازای استفاده از بنادر و راهآهن سرتاسری ایران و جادههای این کشور مبلغ منصفانهای پرداخت کنیم و هیچگونه تجاوز و تخطی به بیطرفی و استقلال کشور ایران نخواهیم کرد.
این واقعیت نبود، بلکه افسانه بود. پدرم از همان آغاز به هیتلر بدگمان بود، دستکم از آن رو که خود فرمانروایی مقتدر بود و به فرمانروای دیگری که چنین شیوههای بیرحمانهای در حکومت به کار میبرد سخت بدگمان بود.
متن اصلیThis was not fact but myth. My father mistrusted Hitler from the very beginning, if for no other reason than as an authoritarian ruler he was deeply suspicious of another who used such brutal methods of rule.
در سپیدهدم ۲۵ اوت، ناو جنگی شورهام از نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا یکی از ناوهای ما را در نزدیکی آبادان غرق کرد. نیروی هوایی شوروی تبریز، قزوین، بندر پهلوی، رشت و رضاییه را بمباران کرد.
متن اصلیAt dawn on August 25, a Royal Navy warship, the H.M.S. Shoreham, sank one of our frigates off Abadan; the Soviet Air Force bombarded Tabriz, Ghazvin, Bandar-Pahlavi, Rasht, and Rezajeh.
او میدانست که این کار به بازگشت جنگهای ایلی میانجامد، زیرا چون او و ارتش از میان میرفتند، چه کسی کشور را یکپارچه نگاه میداشت؟ بیش از همه، میدانست که بریتانیا تا چه اندازه از او میترسد و از او بیزار است. [...] بدگمانی او به نیت بریتانیا به جنگ جهانی نخست و تقسیم کشور در ۱۹۰۷ بازمیگشت، که اکنون احساس میکرد تکرار میشود.
متن اصلیHe knew that meant a resurgence of tribal warfare, for who would keep the country together once he and the army were gone? Above all, he knew how much the British feared and hated him. [...] His distrust of British intentions went back to World War I and to the 1907 partition of the country, which he now felt was being repeated.
نه هر که دارد شمشیر حرب باید کرد / نه هر که دارد تریاق زهر باید خورد. راه میخواستند میبایست داد شاید بافتضاح اخراج سفرای آلمان و ایطالیا نمیکشید.
دولت انگلیس و شوروی هیچ نقشه برعلیه استقلال ایران و تمامیت اراضی آن ندارند (عبارتی است که در هر موقع گفته و نوشته میشود و ابداً اعتبار ندارد).
با آنکه بر پایهٔ شرطهای آتشبس قرار بود کسی به ارتش ایران دست نزند، آن را خلع سلاح نکند و افرادش را اسیر نگیرد، نیروهای شوروی در گرگان همهٔ افسران را بازداشت کردند و به عشقآباد بردند و سه ماه در آنجا نگاه داشتند.
متن اصلیAlthough according to the stipulations of the Armistice the Iranian Army was not to be interfered with, disarmed, nor taken prisoner, the Soviet forces in Gorgan arrested all the officers and took them to Askhabad where they were kept for three months.
اهمیت این راه رساندن کالا را از این واقعیت میتوان دریافت که در سالهای ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵، هفت میلیون و نهصد هزار تن کالا، از جمله صد و هشتاد هزار کامیون و چهار هزار و هشتصد و هفتاد و چهار هواپیما، از راه ایران به شوروی رسید.
متن اصلیThe significance of the supply route is suggested by the fact that 7,900,000 long tons of imports crossed Iran into the Soviet Union in the years 1941-45, including 180,000 trucks and 4,874 airplanes.
نخستوزیران، وزیران، استانداران و نمایندگان مجلس را دو سفارت دستچین میکردند.
متن اصلیPrime ministers, ministers, governors and members of parliament were hand-picked by the two legations.
غنی حمله را «تجاوزی بیانگیزش» از سوی دو قدرت میخواند و بهانهٔ رسمی آن را شمار اتباع آلمان در ایران میداند. یارشاطر در ایرانیکا روایتی کوتاهتر دارد: به نوشتهٔ او، متفقین حق گذر از ایران را برای رساندن خوراک و جنگافزار به شوروی و بیرون کردن آلمانیها را خواستند، و رضا شاه، که به جایگاه خود میبالید و بر بیطرفی کشور پای میفشرد، نپذیرفت. مقالهٔ «آذربایجان» در ایرانیکا انگیزهٔ اشغال را ساختن راه رساندن کالا و پاسداری از منافع متفقین در برابر خطر آلمانیها میداند.
ورقهٔ وابسته
کنارهگیری رضا شاه پهلوی از سلطنت، ۲۵ شهریور ۱۳۲۰رضا شاه پهلوی بیست و دو روز پس از ورود ارتشهای بریتانیا و شوروی از سلطنت کنارهگیری کرد.
نظر باینکه من همه قوای خود را درین چند ساله مصروف امور کشور کرده و ناتوان شدهام حس میکنم که اینک وقت آن رسیده است که یک قوهٔ جوانتری بکارهای کشور که مراقبت دائم لازم دارد بپردازد و اسباب سعادت و رفاهیت ملت را فراهم بیاورد. بنابرین امور سلطنت را بولیعهد و جانشین خود تفویض کردم و از کار کناره نمودم. از امروز که ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ است عموم ملت از کشوری و لشگری ولیعهد و جانشین قانونی مرا باید بسلطنت بشناسند و آنچه از پیروی مصالح کشور نسبت بمن میکردند نسبت بایشان منظور دارند. کاخ مرمر، تهران، ۲۵ شهریور ماه ۱۳۲۰. رضا شاه.
پیامد
نزدیکترین پیامد سیاسی حمله، کنارهگیری رضا شاه پهلوی در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ بود. محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» این پیوند را آشکارا بیان میفرماید: به فرمودهٔ او، علت اصلی استعفای پدرش این بود که نمیخواست بماند و اشغال وطن را به دست نیروهای بیگانه و دخالت آنان را در کار ایران ببیند. شرح این رویداد در مدخل «کنارهگیری رضا شاه پهلوی از سلطنت» آمده است.
گذرگاه رساندن کالا و راهآهن سراسری
ایران در سالهای جنگ به گذرگاه اصلی رساندن کالا به شوروی بدل شد. به نوشتهٔ مقالهٔ «آذربایجان» در ایرانیکا، نزدیک به هفت میلیون و نهصد هزار تن کالا در سالهای ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ از راه ایران به شوروی رسید. یارشاطر در گاهشمار ایرانیکا مینویسد که نیروهای بریتانیا و آمریکا در ۱۹۴۲ گرداندن راهآهن سراسری ایران را در دست گرفتند تا فرستادن کالا به شوروی را آسان کنند. غنی پیشتر یادآوری کرده بود که مرحلهٔ دوم راهآهن از آغاز جنگ از حرکت بازایستاده بود.
پیمان سهجانبه
ایران در ۹ بهمن ۱۳۲۰ (۲۹ ژانویهٔ ۱۹۴۲) پیمان اتحاد سهجانبه را با بریتانیا و شوروی امضا کرد. به نوشتهٔ مقالهٔ «آذربایجان» در ایرانیکا، دو دولت در مادهٔ نخست این پیمان پذیرفتند که تمامیت ارضی، حاکمیت و استقلال سیاسی ایران را محترم بشمارند، و در مادهٔ پنجم متعهد شدند که تا شش ماه پس از آتشبس میان متفقین و دولتهای محور نیروهای خود را از ایران بیرون ببرند. همین مقاله از «اعلامیهٔ دربارهٔ ایران» در ۹ آذر ۱۳۲۲ (۱ دسامبر ۱۹۴۳) یاد میکند که بریتانیا، شوروی و آمریکا در آن به حاکمیت و تمامیت ارضی ایران متعهد شدند. محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» این پیمان را نیز یاد میفرماید. ایران سپس در ۱۷ شهریور ۱۳۲۲ (۹ سپتامبر ۱۹۴۳) به آلمان اعلان جنگ داد.
آذربایجان و نفوذ شوروی
مقالهٔ «آذربایجان» در ایرانیکا مینویسد که شوروی، با وجود پیمان سهجانبه و اعلامیهٔ ۱۳۲۲، استقلال سیاسی ایران را در منطقهٔ اشغالی خود نادیده گرفت. به نوشتهٔ این مقاله، شرایط جنگ و کمبود منابع در آذربایجان گرسنگی و ناامنی گستردهای پدید آورد و شوروی بر این دشواریها افزود، در اتحادیههای کارگری نفوذ کرد و حزب توده را در آذربایجان نیرومند ساخت. غنی مینویسد که شوروی سه روز پس از کنارهگیری رضا شاه، پیش از آنکه او کشور را ترک کند، جنبشهای جداییخواه را در آذربایجان به راه انداخت. این دنباله در بحران آذربایجان در سالهای ۱۳۲۴ و ۱۳۲۵ خورشیدی به اوج رسید که شرح آن بیرون از قلمرو این نوشتار است.
دگرگونی سیاست داخلی
غنی دگرگونی سیاست داخلی را پس از اشغال تند میبیند. به نوشتهٔ او، از آغاز اشغال، دو قدرت بیگانه بار دیگر سرور زندگی سیاسی و اقتصادی ایران شدند و نخستوزیران، وزیران، استانداران و نمایندگان مجلس را دو سفارت برمیگزیدند. غنی میافزاید که بریتانیا ایلها و روحانیان را نیرویی برای پس از جنگ در برابر کمونیسم پرورش داد و شوروی در بیشتر استانها، حتی در جنوب زیر نظارت بریتانیا، حزبهای کمونیست برپا کرد. یارشاطر در ایرانیکا از سوی دیگر مینویسد که با رفتن رضا شاه سانسور یکشبه از میان رفت و کشور با سیلی از اندیشهها و ایدئولوژیها روبهرو شد، و دورهای از آزادی نسبی و دولتهای ناکارآمد با مجلسی گرفتار دستهبندی فرارسید.
ارفع از پیامد امنیتی فروپاشی ارتش یاد میکند. جنگافزارهایی که به دست ایلها افتاد، به نوشتهٔ او، ناامنی را در کردستان و منطقهٔ کرمانشاه بازگرداند. مقالهٔ «آذربایجان» در ایرانیکا نیز پراکندگی ارتش را مایهٔ سستی دولت مرکزی در برابر نیروهای گریز از مرکز میداند. میلانی پیامد این رویداد را در اندیشهٔ ولیعهد نیز پی میگیرد: محمدرضا شاه پهلوی در دوران سلطنت خود یکی از استوارترین دلیلهایش را برای هزینههای سنگین ارتش این میدانست که هرگز نگذارد شکستی ناگهانی چون شکست ۱۳۲۰ تکرار شود.
داوری منابع
سیروس غنی، «ایران و برآمدن رضا شاه»، پایانگفتار، دربارهٔ بیطرفی ایران، طرحریزی حمله، شمار نیروها، بمباران شهرها، فروپاشی ارتش و پیامدهای اشغال.
عباس میلانی، «شاه»، فصل «تاج خار»، دربارهٔ یادداشتهای دو دولت، شمار آلمانیها، روز حمله، نامهٔ رضا شاه به روزولت و پاسخ او، بمباران تهران، ماجرای احمد نخجوان، روایت فریدون جم و پخشهای بیبیسی.
محمدرضا شاه پهلوی، «مأموریت برای وطنم»، دربارهٔ اهمیت راهبردی ایران، کشتیهای محور در بندر شاپور، یادداشتها، روز حمله، نقل خاطرات چرچیل، داوری دربارهٔ رفتار متفقین و پیشنهاد جایگزین.
محمدرضا شاه پهلوی، «پاسخ به تاریخ»، فصل «مرد جوان»، دربارهٔ آغاز جنگ، ادعای دلبستگی رضا شاه به هیتلر، هشدار فاروق، روند نظامی حمله و فرمان پایان جنگ.
حسن ارفع، «زیر فرمان پنج پادشاه»، فصل پانزدهم، دربارهٔ جشن دانشکدهٔ افسری، خبرهای جبههها، نبود دستور عملیاتی، مرخصی سربازان، رفتار شوروی با افسران گرگان، تبلیغات رادیویی، آلمانیهای تهران و ورود متفقین به پایتخت.
مهدیقلی هدایت، «خاطرات و خطرات»، دربارهٔ یادداشتهای دو دولت، فرمان دفاع و خودداری، بمباران تهران، سخنان فروغی در مجلس، متن یادداشت ۸ شهریور و گاهشمار رویدادها.
«آذربایجان، بخش پنجم: تاریخ از ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۷»، دانشنامهٔ ایرانیکا، دربارهٔ شمار آلمانیها و نیروهای مهاجم، رقمهای کالای رسیده به شوروی، پیمان سهجانبه و رفتار شوروی در آذربایجان.
احسان یارشاطر، «ایران، تاریخ ایران در دورهٔ اسلامی»، دانشنامهٔ ایرانیکا.
احسان یارشاطر، «گاهشمار تاریخ ایران، بخش سوم»، دانشنامهٔ ایرانیکا.