برو به محتوا
شیر و خورشید، نشان تاریخی ایران

گاهنامهٔ مشروطه

پهلوی دوم

آتش‌سوزی سینما رکس آبادان

هجری شمسی

شاهنشاهی

۲۸ مرداد ۲۵۳۷

میلادی

۱۹ اوت ۱۹۷۸

رویداد فرعی و زمینه‌ایسیاسی

این ورقه بخشی از مقالهٔ اطلاعات و آشوب قم است. سینما رکس آبادان هفت ماه پس از آشوب قم، در سالروز ۲۸ مرداد، سوخت.

خلاصه

در شب ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ خورشیدی (۲۵۳۷ شاهنشاهی)، سالروز قیام ملی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، گروهی از آتش‌افروزان سینما رکس آبادان را در میانهٔ نمایش فیلم «گوزن‌ها» به آتش کشیدند. صدها تماشاگر در آتش سوختند، زیر دست و پا جان دادند یا در دود خفگی جان باختند. محمدرضا شاه پهلوی در کتاب «پاسخ به تاریخ» شمار کشتگان را ۴۷۷ تن می‌نویسد. عباس میلانی، تاریخ‌نگار، از «بیش از چهارصد»، شهبانو فرح پهلوی از چهارصد و اندرو اسکات کوپر، تاریخ‌نگار، از «دست‌کم ۴۳۰» کشته یاد می‌کنند. مخالفان در همان روزها حکومت را مسئول آتش‌سوزی خواندند و این اتهام موج تازه‌ای از آشوب را در سراسر کشور به راه انداخت. میلانی و کوپر هر دو می‌نویسند که شواهد سال‌های بعد عاملان را اسلام‌گرایان تندرو نشان داده است. به نوشتهٔ کوپر، حسین تکبعلی‌زاده، که آتش را برافروخت، پس از انقلاب در دادگاهی در ایران به قتل محکوم شد. آتش‌سوزی رکس به استعفای دولت جمشید آموزگار و روی کار آمدن دولت جعفر شریف‌امامی انجامید و در روایت بسیاری از دولتمردان و دیپلمات‌ها نقطهٔ عطفی در فروپاشی پادشاهی پهلوی بود.

زمینه

محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» می‌نویسد که در خرداد ۱۳۵۷ ارتشبد نعمت‌الله نصیری را از ریاست ساواک برداشت و سپهبد ناصر مقدم را، که به گفتهٔ شاهنشاه بیشتر فیلسوف بود تا سرباز، به جای او گماشت، به این امید که روش ملایم او نتیجهٔ خوبی بدهد. شاهنشاه می‌افزاید که در ۳۱ تیر ۱۳۵۷ آشوب شهر مشهد را لرزاند و سید روح‌الله خمینی از عراق حمله‌های خود را تندتر کرد و هوادارانش نوارهای سخنرانی او را پنهانی به کشور می‌آوردند تا توده‌ها را برانگیزند. محمدرضا شاه پهلوی در ۱۴ مرداد ۱۳۵۷، سالروز صدور فرمان مشروطیت، اعلام کرد که انتخاباتی آزاد با شرکت همهٔ گروه‌ها، از جمله مخالفان دولت، در بهار ۱۳۵۸ برگزار خواهد شد. شاهنشاه در «پاسخ به تاریخ» می‌نویسد که پاسخ مخالفان به این اعلام آشوب در اصفهان، شیراز و تهران بود و این را گواه آن می‌داند که مخالفان خواهان حکومتی دموکراتیک‌تر نبودند و تنها براندازی می‌خواستند. به نوشتهٔ او، آشوب اصفهان چنان شدت گرفت که دولت ناگزیر در آن شهر حکومت نظامی برقرار کرد.

شهبانو فرح پهلوی در کتاب خاطراتش، «کهن دیارا»، همین زنجیره را بازگو می‌کند. شهبانو می‌نویسد که پس از تظاهرات اردیبهشت در قم و تیر در مشهد، که مخالفان به بهانهٔ سوگواری کشتگان برپا کردند، پادشاه تصمیم گرفت روند آزادسازی را تندتر کند و در ۱۴ مرداد برگزاری انتخابات آزاد را اعلام کرد. شهبانو می‌افزاید که این تصمیم قاعدتاً خواست مخالفان را برآورده می‌کرد، اما آنان در ۲۰ مرداد تظاهرات تازه‌ای در اصفهان برپا کردند.

کوپر در کتاب «سقوط بهشت» می‌نویسد که در نُه ماه پیش از رکس، گروه‌های انقلابی هوادار سید روح‌الله خمینی بیست‌ونُه سینما و صدها کسب‌وکار خصوصی را به آتش کشیده بودند. شهبانو فرح پهلوی در «کهن دیارا» شمار سینماهایی را که هواداران خمینی از آغاز آشوب‌ها به آتش کشیده بودند حدود پنجاه می‌نویسد. به نوشتهٔ کوپر، در ماه از ۱۴ مرداد ۱۳۵۷ تا ۱۲ شهریور ۱۳۵۷ (۲۵۳۷ شاهنشاهی) قمری، که از ۱۴ مرداد ۱۳۵۷ (۲۵۳۷ شاهنشاهی) آغاز شد، مقام‌های دولتی از ۱۲۳ بمب‌گذاری در اماکن عمومی، ۱۸۴ آتش‌سوزی عمدی، ۱۵۸ حمله و ۳ حملهٔ مسلحانه به مأموران پلیس و حمله به دست‌کم ۳۳۶ ساختمان عمومی و تجاری خبر دادند. کوپر می‌افزاید که در همان شبانه‌روزی که رکس سوخت، تندروهای مذهبی سینمایی را در مشهد آتش زدند و سه تن را کشتند و در شیراز نیز در آتش‌سوزی سینمایی دو تن زخمی شدند. به نوشتهٔ کوپر، آتش‌افروزان در تهران نیز رستوران معروف «حاتم» در خیابان پهلوی را به آتش کشیدند و بزرگ‌ترین کلوپ شبانهٔ پایتخت را سوزاندند.

کوپر می‌نویسد که سخنان تند خمینی، که خاندان پهلوی را جنایتکار می‌خواند، و به کار گرفتن مواد حلال و منفجره در مکان‌های شلوغ به دست شبکهٔ زیرزمینی اسلام‌گرایان، سینما رکس را به «کشتاری در انتظار وقوع» بدل کرده بود. به نوشتهٔ او، آتش‌سوزی رکس کار جداگانهٔ چند آدم سرگردان نبود و در کانون یک کارزار سازمان‌یافتهٔ تروریستی برای بی‌ثبات کردن جامعهٔ ایران و لرزاندن بنیان‌های حکومت پهلوی قرار داشت.

کوپر می‌نویسد که مردم آبادان در آن روزها با گرمای سخت، کم‌آبی و خاموشی‌های پیاپی روبه‌رو بودند و سینماهای مجهز به دستگاه خنک‌کننده پناهگاه محبوب آنان بود. به نوشتهٔ کوپر، روزنامه‌ای در همان روزها به طنز از قول سخنگویی پزشکی نوشت که بیش از نیمی از پزشکان آبادان به سبب گرما شهر را ترک کرده‌اند، اما این کار دشواری پدید نیاورده است، زیرا ۱۵۰ هزار تن از مردم شهر نیز همراه آنان رفته‌اند. کوپر می‌افزاید که دو ماه پیش از آتش‌سوزی، تندروهای مذهبی کوشیده بودند رکس را بمب‌گذاری کنند و ناکام مانده بودند. به نوشتهٔ او، صاحب سینما برای جلوگیری از حملهٔ دوم، درهای خروجی را از درون قفل کرده بود تا خرابکاران بی‌آنکه کسی ببیند وارد نشوند. در شب شنبه ۲۸ مرداد، سالن ششصدنفرهٔ رکس برای نمایش «گوزن‌ها» تقریباً پر بود.

چه رخ داد

آتش‌افروزی

در ۱۹ اوت آتش سینمایی را در آبادان فرا گرفت و ۴۷۷ تن را کشت. بسیاری زنده‌زنده سوختند و دیگران خفه شدند. آتش را عمداً و در یک کشتار جمعی بی‌رحمانه برافروخته بودند. بی‌درنگ دولت مرا مسئول این جنایت هولناک خواندند.

متن اصلیOn August 19, fire swept a cinema in Abadan killing 477 people. Many were burned alive, others asphyxiated. The fires were set deliberately in an act of brutal mass murder. Immediately my government was blamed for this atrocious act.

محمدرضا شاه پهلوی، پادشاه ایران از ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷
خاطرات سیاسی «پاسخ به تاریخ»، ص ۱۵۹
۱۳۵۹ خورشیدی (۱۹۸۰ میلادی، سال نشر)
شاهنشاه در تبعید زنجیرهٔ آشوب‌های تابستان ۱۳۵۷ را پس از اعلام انتخابات آزاد شرح می‌دهد.

مجرم واقعی به عراق گریخت و در آنجا بازداشت شد. او اعتراف کرد، اما دادرسان ترسیده یا ترسو ماجرا را سرپوش گذاشتند. تنها مرد بازداشت‌شده می‌توانست بگوید به سفارش چه کسی این جنایت را مرتکب شده است.

متن اصلیThe real culprit fled to Iraq, where he was arrested. He confessed, but frightened or pusillanimous magistrates covered up the affair. The arrested man alone could say on whose behalf he committed this outrage.

محمدرضا شاه پهلوی، پادشاه ایران از ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷
خاطرات سیاسی «پاسخ به تاریخ»، ص ۱۵۹ تا ۱۶۰
۱۳۵۹ خورشیدی (۱۹۸۰ میلادی، سال نشر)
شاهنشاه پس از شرح آتش‌سوزی سرنوشت عامل آن را بیان می‌کند.

در این موقع بود که فاجعهٔ سینما رکس آبادان به وقوع پیوست و این عملی بود برای تشدید خشم مردم، ایجاد کینه و نفرت و قدمی غیرقابل بازگشت در راه متلاشی کردن مملکت.

شهبانو فرح پهلوی، همسر محمدرضا شاه پهلوی و شهبانوی ایران
خاطرات «کهن دیارا»، ص ۳۷۱
۱۳۸۸ خورشیدی
شهبانو پس از شرح اعلام انتخابات آزاد در ۱۴ مرداد ۱۳۵۷ و تظاهرات اصفهان، به آتش‌سوزی رکس می‌رسد.

حکومت کوشید اسلام‌گرایان را به برانگیختن این کار جنایت‌بار متهم کند، و مخالفان مدعی شدند که در واقع حکومت سینما را سوزانده است تا آبروی مخالفان را ببرد. در سال‌های بعد، هر روز آشکارتر شده است که در واقع اسلام‌گرایان تندرو سینما رکس را به آتش کشیدند.

متن اصلیThe regime tried to accuse the Islamists of instigating the murderous act, while the opposition claimed that it was in fact the regime that had burned the theater to tarnish the opposition’s reputation. In subsequent years, it has become increasingly more evident that it was in fact radical Islamists who put the Rex Cinema ablaze.

عباس میلانی، تاریخ‌نگار و استاد دانشگاه استنفورد
زندگی‌نامهٔ پژوهشی «شاه»، ص ۴۷۳ (نسخهٔ الکترونیکی)
۱۳۹۰ خورشیدی (۲۰۱۱ میلادی، سال نشر)
میلانی دشواری سازش میان محمدرضا شاه پهلوی و جبههٔ ملی را در تابستان ۱۳۵۷ بررسی می‌کند و روایت‌های رقیب دربارهٔ رکس را می‌سنجد.

آنان دستور داشتند با یک عملیات خرابکاری، مراسم رسمی سالروز ۱۹ اوت ۱۹۵۳ و روز قیام ملی را برهم بزنند.

متن اصلیThey were under orders to carry out a sabotage operation to mar the formal ceremonies marking August 19, 1953, and National Uprising Day.

اندرو اسکات کوپر، تاریخ‌نگار
تاریخ‌نگاری «سقوط بهشت»، ص ۳۵۶ (نسخهٔ الکترونیکی)
۱۳۹۵ خورشیدی (۲۰۱۶ میلادی، سال نشر)
کوپر بر پایهٔ کتاب جیمز بوکان مأموریت گروه آتش‌افروز را شرح می‌دهد.

حسین تکبعلی‌زادهٔ آتش‌افروز سرانجام پس از انقلاب در یک دادگاه ایرانی محاکمه و به قتل محکوم شد.

متن اصلیArsonist Hossein Takbalizadeh was eventually tried and convicted of murder by an Iranian court after the revolution.

اندرو اسکات کوپر، تاریخ‌نگار
تاریخ‌نگاری «سقوط بهشت»، ص ۵۱۴ (نسخهٔ الکترونیکی، یادداشت‌ها)
۱۳۹۵ خورشیدی (۲۰۱۶ میلادی، سال نشر)
کوپر در یادداشت‌های پایانی کتاب سرنوشت قضایی آتش‌افروز را می‌آورد.

هواداران خمینی ۱۹ اوت را برگزیدند تا قدرت خود را نشان دهند، هرچند آن روز، روزی بود که حکومت باید قدرتش را نشان می‌داد.

متن اصلیThe Khomeini people selected August 19 to show their power even though it was the day the regime had to show its strength.

اسدالله نصر، وزیر کشور
تاریخ‌نگاری بر پایهٔ مصاحبه «سقوط بهشت (نوشتهٔ اندرو اسکات کوپر)»، ص ۳۵۷ (نسخهٔ الکترونیکی)
۱۳۹۵ خورشیدی (۲۰۱۶ میلادی، سال نشر)
وزیر کشور دربارهٔ انتخاب تاریخ آتش‌سوزی در سالروز ۲۸ مرداد سخن می‌گوید.

دربارهٔ رکس، تنها کاری که می‌توانستیم این بود که آن را و توضیح‌های گوناگونش را گزارش کنیم. ما روایت دست داشتن ساواک را سست می‌دانستیم. فاجعه‌ای هولناک بود. در حیرت بودم که کسی بتواند بگوید شاه این کار را کرده است.

متن اصلیWith Rex, all we could do was report it and the different explanations for it. We thought the Savak story [of culpability] was weak. It was a terrible tragedy—it boggled my mind that anyone could say the Shah did it.

چارلز ناس، معاون سفیر آمریکا در تهران
تاریخ‌نگاری بر پایهٔ مصاحبه «سقوط بهشت (نوشتهٔ اندرو اسکات کوپر)»، ص ۳۶۱ (نسخهٔ الکترونیکی)
۱۳۹۵ خورشیدی (۲۰۱۶ میلادی، سال نشر)
ناس برداشت سفارت آمریکا را از آتش‌سوزی و روایت‌های رقیب آن بازگو می‌کند.

از گوشه‌ای نزدیک بالای سالن آغاز شد و به‌زودی همه‌جا را گرفت. همه فریاد می‌زدند و به هر سو می‌دویدند. اما همهٔ درها قفل بود و با همهٔ تلاش دیوانه‌وار ما برای شکستنشان، از جا تکان نخوردند.

متن اصلیIt began at the corner near the top and soon spread everywhere. Everybody was screaming and running around. But all the doors were locked and kept in place despite our frantic efforts to force them.

یکی از بازماندگان، تماشاگر سینما رکس
تاریخ‌نگاری «سقوط بهشت (نوشتهٔ اندرو اسکات کوپر)»، ص ۳۵۵ (نسخهٔ الکترونیکی)
۱۳۵۷ خورشیدی (۱۹۷۸ میلادی)
کوپر روایت یکی از بازماندگان را از مطبوعات همان روزها نقل می‌کند.

کوپر روایت خود از عاملان را بر پایهٔ کتاب «روزهای خدا» نوشتهٔ جیمز بوکان، روزنامه‌نگار و تاریخ‌نگار بریتانیایی، می‌آورد. به نوشتهٔ کوپر، تکبعلی‌زاده جوشکاری بیکار و معتاد به هروئین بود که تازه به اسلام بنیادگرا گرویده بود. او یک روز پیش از آتش‌سوزی از مرکز ترک اعتیاد بیرون آمد و با سه دوست پیوسته به شاخهٔ محلی شبکهٔ زیرزمینی هواداران خمینی همراه شد. کوپر می‌نویسد که آنان مأموریت داشتند با خرابکاری، مراسم رسمی سالروز ۲۸ مرداد و روز قیام ملی را برهم بزنند. به نوشتهٔ او، تکبعلی‌زاده با آنکه تنها چند ساعت از مرکز درمان بیرون آمده بود، پذیرفت که به دیگران در آتش زدن سینما سهیلا، در همان نزدیکی، یاری دهد، اما مادهٔ حلالی که به کار بردند شعله‌ور نشد.

کوپر روایت می‌کند که چهار جوان روز بعد به زمینی در بیرون شهر رفتند تا سوخت را بیازمایند و نیرومندتر کنند. آنان شامگاه به شهر بازگشتند و گیشهٔ سینما سهیلا را بسته یافتند و از روی تصادف دیدند که سینما رکس هنوز برای سانس ساعت هشت «گوزن‌ها» بلیت می‌فروشد. به نوشتهٔ کوپر، آنان بلیت خریدند، در ردیف‌های پشت سالن نشستند و اندکی پس از میان‌پرده به سرسرا رفتند و چهار بطری کوچک حلال را پیرامون بوفه و در راهروی منتهی به پلکان اصلی، تنها راه خروج، پاشیدند. تکبعلی‌زاده نخستین کبریت را با غرور روشن کرد و گریخت. کوپر می‌افزاید که رهگذران به پلیس گفتند که مردی را دیده‌اند که هنگام گرفتن آتش از سینما می‌دوید. به نوشتهٔ کوپر، تکبعلی‌زاده خود از معدود بازماندگان آتش‌سوزی بود.

شهبانو فرح پهلوی در «کهن دیارا» روایتی متفاوت از عامل می‌آورد. به نوشتهٔ شهبانو، تحقیقات بعدی تأیید کرد که فاجعه کار همان متعصبانی بود که سینماهای دیگر را سوزانده بودند، و عامل آن جوانی نوزده‌ساله، عضو کماندویی به نام «جمشید» و متخصص عملیات خرابکاری بود که به عراق گریخت و با پیروزی انقلاب اسلامی از مجازات رهید. محمدرضا شاه پهلوی نیز در «پاسخ به تاریخ» می‌نویسد که مجرم واقعی به عراق گریخت و در آنجا بازداشت شد.

فاجعه در سالن

کوپر از بازماندگان نقل می‌کند که فریاد «سینما آتش گرفته است» از تاریکی پشت سالن برخاست و هرج‌ومرج به راه انداخت. یکی از بازماندگان می‌گوید که تماشاگران در تاریکی کامل آغاز فیلم را تماشا می‌کردند که ناگهان صدایی از ردیف‌های پشت شنیدند، دود را حس کردند و در چند دقیقه شعله‌ها را دیدند، و تاریکی و وحشت سبب شد که برخی زیر پای کسانی که می‌کوشیدند بگریزند جان بدهند. به نوشتهٔ کوپر، تماشاگران در تاریکی به سوی درهای خروج اضطراری هجوم بردند و آن‌ها را بسته یافتند، و کسانی که زیر دست و پا نماندند یا در دود سمی خفه نشدند، در کام آتش فرو رفتند.

کوپر می‌نویسد که خبر به‌سرعت در شهر پیچید و خانواده‌ها، دوستان و همسایگان خیابان‌های پیرامون رکس را پر کردند و کوشیدند به درون راه یابند، اما دود، گرما و شعله‌ها آنان را واپس راند. یکی از تماشاگران بیرون سینما به گفتهٔ کوپر گفت که صدها تن ناظر فاجعه بودند و کار چندانی از دستشان برنمی‌آمد.

آتش‌نشانی و شمار کشتگان

به نوشتهٔ کوپر، نخستین گروه آتش‌نشانی پس از بیست‌وپنج دقیقه رسید و دریافت که نزدیک‌ترین شیر آتش‌نشانی دستگیره‌ای شکسته دارد، دومی زیر زمین و زیر کاشی‌ها پنهان است و سومی فشار آب کافی ندارد. یکی از آتش‌نشانان، که آجری افتاده زخمی‌اش کرده بود، به گفتهٔ کوپر روایت کرد که زبانه‌های آتش را دید که از مجاری خنک‌کننده بیرون می‌زد و همهٔ درهای ورودی بسته مانده بود. کوپر می‌نویسد که امدادگران سرانجام یکی از درها را گشودند، چند بازمانده را بیرون کشیدند و به درون دویدند. آتش‌نشانی دیگر گفت که با کلنگ لولای در پشتی را از جا کند و فریاد زد، اما هیچ‌کس پیش نیامد و تنها ناله‌هایی خفه، «گویی از ته گوری»، به گوش می‌رسید. به گفتهٔ شاهدی، چند تن از امدادگران با دیدن درون ساختمان سوخته از هوش رفتند.

کوپر می‌نویسد که ایرانیان بامداد روز بعد با این خبر هولناک بیدار شدند که یک آتش‌افروزی ۳۷۷ مرد و زن و کودک را کشته است و شمار نهایی کشتگان دست‌کم به ۴۳۰ تن رسید. کوپر این آتش‌سوزی را مرگبارترین آتش‌سوزی جهان پس از جنگ جهانی دوم و تا آن زمان مرگبارترین اقدام تروریستی ثبت‌شده در تاریخ معاصر می‌خواند.

سوگ همگانی

کوپر از روزنامه‌ای نقل می‌کند که رادیو ایران برنامه‌های موسیقی خود را قطع کرد و اعلام کرد که «کشتار بی‌گناهان در آبادان سراسر ایران را سوگوار کرده است». به نوشتهٔ کوپر، سینماهای سراسر کشور به نشانهٔ همدردی درهای خود را بستند. کوپر از دیدارکننده‌ای نقل می‌کند که در خیابان‌های آبادان صدای مؤذنان قرآن‌خوان می‌پیچید، مردم سیاه‌پوش برای خویشان و دوستان از دست رفته می‌گریستند و مسجدها تا پانزده روز بعد برای مراسم سوگواری نوبت داده بودند. به نوشتهٔ او، پزشکان صدها تن را برای شوک درمان کردند و داروخانه‌های شهر آرام‌بخش کم آوردند. کوپر می‌افزاید که در سراسر استان خوزستان جمعیت‌ها در میدان‌های شهرها گرد آمدند و از مقام‌ها خواستند امدادرسانی ناقص را بررسی کنند و گناهکاران را بیابند و مجازات کنند.

واکنش دولت و دربار

کوپر می‌نویسد که محمدرضا شاه پهلوی پیام تسلیتی فرستاد و از مقام‌ها خواست مسئولان را بیابند و مجازات کنند، اما اجازه داد میهمانی باغ سالانهٔ مادرش، ملکه تاج‌الملوک، به مناسبت ۲۸ مرداد در کاخ سعدآباد برگزار شود و این کار را کوپر خطایی بزرگ می‌داند. به نوشتهٔ کوپر، ملکه تاج‌الملوک هر سال سالروز بازگشت پسرش از تبعید را با میهمانی پرشکوهی در باغ‌های سعدآباد جشن می‌گرفت. کوپر می‌نویسد که امیر اسدالله علم، وزیر پیشین دربار، هرگز اجازهٔ برگزاری این جشن را نمی‌داد، اما جانشین او، امیرعباس هویدا، از رودررویی با ملکهٔ هشتادودوساله، حتی در میانهٔ سوگ ملی، پروا داشت. به نوشتهٔ کوپر، افکار عمومی ایران از اینکه نخبگان پهلوی در روزی که آبادان سوگوار کشتگانش بود شامپانی می‌نوشیدند برآشفت. کوپر از نهاوندی نقل می‌کند که دو ارکستر، یکی ایرانی و یکی غربی، به نوبت می‌نواختند و میهمانان با جامهٔ شب و جواهراتی حاضر بودند که به گفتهٔ او رشک برترین میهمانی‌های پاریس و رم را برمی‌انگیخت. کوپر از هوشنگ نهاوندی، رئیس دفتر شهبانو، نقل می‌کند که میهمانی مانند همیشه پرشکوه بود و محمدرضا شاه پهلوی میان میهمانان می‌گشت و آرام به نظر می‌رسید، اما نقاب همیشگی‌اش هیچ نشانی از نگرانی‌های درونی‌اش بروز نمی‌داد.

شهبانو فرح پهلوی در «کهن دیارا» می‌نویسد که چون یقین داشت مخالفان از این واقعه بهره‌برداری سیاسی خواهند کرد، بی‌درنگ با نخست‌وزیر تماس گرفت و تصمیمش را برای رفتن نزد زخمیان و خانواده‌های قربانیان به او گفت. به نوشتهٔ شهبانو، نخست‌وزیر او را از این سفر بازداشت و شهبانو با شنیدن سخن او ناگهان حس کرد که نخست‌وزیر اعتماد خود را به اینکه پادشاه و شهبانو مظهر نیرو و همبستگی کشورند از دست داده است. شهبانو می‌افزاید که نخست‌وزیر احتمالاً حق داشت او را از این سفر بازدارد. کوپر نیز می‌نویسد که دولت پیشنهاد شهبانو را برای پرواز به آبادان رد کرد و به او گفتند که امنیتش تضمین‌پذیر نیست و حضورش ممکن است آشوب برانگیزد. کوپر از شهبانو نقل می‌کند که «معمولاً هرگاه فاجعه‌ای رخ می‌داد به آنجا می‌رفتم».

امین عالیمرد، رئیس سازمان امور اداری و استخدامی کشور و عضو هیئت دولت جمشید آموزگار، در مصاحبه با برنامهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران روایت می‌کند که در جلسهٔ هیئت دولت پس از آتش‌سوزی، دولت هیچ گزارش دقیقی از ماجرا دریافت نکرده بود و وزیران تنها دربارهٔ خود رویداد سخن گفتند. به روایت عالیمرد، چون هیچ‌کس در آن جلسه دردی یا همدردی ابراز نکرد، یادداشتی برای همکار کناردستش نوشت و پیشنهاد کرد که هیئت دولت همدردی خود را ابراز کند. به روایت او، همکارش در پاسخ نوشت که اگر نخست‌وزیر می‌خواست خود چنین می‌کرد. عالیمرد می‌افزاید که خود در همان لحظه باور داشت که دستگاه دولت چنین کاری نکرده است.

اتهام‌زنی به حکومت

محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» می‌نویسد که مخالفان بی‌درنگ دولت او را مسئول این جنایت خواندند و ادعا کردند که پلیس درهای سینما را قفل کرده تا هیچ‌کس نگریزد و حکومت خود آتش را برافروخته است. شاهنشاه می‌نویسد که خمینی به تحریک دیگری نیاز داشت تا اشتهای پیروان متعصب خود را تیز کند و واکنش مردم همهٔ آرزوهای محرکان را برآورد. شهبانو فرح پهلوی نیز می‌نویسد که در آن زمان متهم کردن رژیم به دست داشتن در این فاجعه مردم را سخت بر ضد سلطنت برانگیخت.

کوپر می‌نویسد که خمینی سه روز سکوت کرد و سپس ورق را برگرداند و محمدرضا شاه پهلوی را به سازمان دادن کشتار متهم کرد. به نوشتهٔ کوپر، خمینی این فاجعه را «شاهکار» پادشاه برای بهره‌برداری دستگاه تبلیغاتی او خواند و هشدار داد که رژیم ممکن است همین کارهای وحشیانه را در شهرهای دیگر تکرار کند. خمینی ادعا کرد که هدف پادشاه از این جنایت نشان دادن این بود که مردم ایران برای برنامهٔ آزادسازی آماده نیستند. کوپر می‌افزاید که در مسجدهای پایتخت واعظان هوادار نامهٔ سرگشاده‌ای را خواندند که همین اتهام را تکرار می‌کرد و در مشهد سی هزار تن در حرم امام رضا گرد آمدند تا «جنایات» پادشاه را از بلندگوها بشنوند. به نوشتهٔ کوپر، خمینی و آیت‌الله یحیی نوری، شاگرد او، توانستند بسیاری از ایرانیان مؤمن را قانع کنند که پادشاه دستور آتش‌سوزی را داده و سپس کوشیده است گناه را به گردن روحانیان بیندازد.

مهشید امیرشاهی، نویسنده، در مصاحبه با برنامهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران می‌گوید که مردم در آن زمان چنان آماده بودند هر رویدادی را به گردن دستگاه بیندازند که هیچ‌کس حتی یک لحظه احتمال نمی‌داد که دولت و ساواک این کار را نکرده باشند، با آنکه دستگاه هیچ سودی از آن نمی‌برد و همهٔ زیانش به خود دستگاه می‌رسید. امیرشاهی می‌افزاید که فردای آتش‌سوزی اعلامیه‌های خمینی، که هنوز در نجف بود، در دست مردم بود، و این شتاب بی‌سابقه این پرسش را پیش می‌آورد که اعلامیه‌نویسان تا چه اندازه از پیش از رویداد خبر داشتند. به روایت امیرشاهی، در همان روزها شایعه‌ای در میان مردم پیچید که سخنرانی شب پیش پادشاه سانسور شده است: محمدرضا شاه پهلوی در آن سخنرانی وعدهٔ «تمدن بزرگ» داده بود و شایعه‌سازان ادعا می‌کردند که او از «وحشت بزرگ» سخن گفته است.

واکنش مراجع دیگر و مردم آبادان

کوپر می‌نویسد که هزاران تن از مردم خشمگین آبادان ستاد شهربانی را محاصره کردند و خواستار اخراج واعظانی از شهر شدند که مردم را به رفتن به مسجد به جای سینما فرامی‌خواندند. به نوشتهٔ کوپر، ناظران دیدند که خمینی تنها مرجعی بود که آتش‌سوزی را بی‌درنگ محکوم نکرد. آیت‌الله سید کاظم شریعتمداری، مرجع تقلید و رقیب خمینی، «افراد تندرویی که ما هیچ پیوندی با آنان نداریم» را محکوم کرد و گفت که چنین جنایتی باید کار مردمانی از گونهٔ نازی‌ها باشد و هیچ مسلمان راستینی در آن دست نداشته است.

کوپر می‌نویسد که در مراسم خاکسپاری کشتگان ده هزار سوگوار گورستان آبادان را پر کردند. انجمن شهر از بیم آشوب، پلیس و آتش‌نشانان را از محل دور کرد و کنترل جمعیت را به پیشاهنگان جوان سپرد. به نوشتهٔ کوپر، سوگواران به خبرنگاران و عکاسان حمله کردند و چند تن را زخمی کردند، و سپس در خیابان‌های مرکز آبادان بانک‌ها و فروشگاه‌ها را شکستند و آتش زدند. کوپر می‌افزاید که محمدرضا شاه پهلوی به فرماندهان امنیتی روشن گفت که هیچ غیرنظامی نباید جان ببازد و پلیس دستور یافت تنها بالای سر جمعیت تیراندازی کند. هنگامی که به شاهنشاه خبر دادند که نظم بی‌آنکه کسی جان ببازد برقرار شده است، او به باقر نمازی، استاندار خوزستان، تلفن کرد و از او سپاسگزاری کرد.

گسترش آشوب

به نوشتهٔ کوپر، کارزار آتش‌افروزی پس از رکس نیز ادامه یافت. پنج روز پس از فاجعه، رهگذران هشیار در شیراز دو مرد را دیدند که می‌کوشیدند روی بام دو سینما مواد منفجره بگذارند و نقشهٔ آنان را ناکام گذاشتند. آتش‌افروزان بازار تره‌بار جنوب تهران را سوزاندند و دارایی‌های یهودیان و بهاییان را هدف گرفتند. کوپر می‌نویسد که روزنامه‌ای در سرمقالهٔ صفحهٔ نخست خود نوشت که «دستی به‌غایت وحشی و شوم» پشت این حمام خون است و تندروهای چپ و راست دیوانه شده‌اند. کوپر می‌افزاید که در ۳ و ۴ شهریور ۱۳۵۷ تظاهرکنندگان در قم با پلیس درگیر شدند و از پنجره‌های خانه‌ها کوکتل مولوتف به سوی مأموران انداختند، و تندروها در آبادان بازار بزرگ شهر را سوزاندند و صدها مغازه را ویران کردند.

دیدگاه دیپلمات‌های خارجی

کوپر از چارلز ناس، معاون سفیر آمریکا، نقل می‌کند که سفارت تنها گزارش رویداد و روایت‌های گوناگون آن را می‌فرستاد. به گفتهٔ ناس، سفارت روایت دست داشتن ساواک را سست می‌دانست، از اینکه کسی بتواند پادشاه را مسئول بداند در شگفت بود و این رویداد را ضربه‌ای چنان سخت تشخیص نداد. به نوشتهٔ کوپر، نخستین روز بازگشت ویلیام سالیوان، سفیر آمریکا، از مرخصی تابستانی با خاکسپاری دسته‌جمعی کشتگان در گورستان آبادان همزمان شد.

کوپر می‌نویسد که دیپلمات‌های اسرائیلی، برخلاف آمریکایی‌ها، آتش‌سوزی رکس را نقطهٔ عطف تعیین‌کننده در سرنوشت پادشاه می‌دانستند. اوری لوبرانی، سفیر اسرائیل، که به این نتیجه رسیده بود که بی‌میلی پادشاه به کاربرد زور پایان کار او را رقم زده است، از وزارت خارجهٔ کشورش خواست برنامهٔ تخلیهٔ همگانی اتباع اسرائیلی را آماده کند. به نوشتهٔ کوپر، هنگامی که سالیوان از لوبرانی پرسید چه در جریان است، معاون لوبرانی پاسخ داد: «این یک انقلاب است».

دیدگاه محمدرضا شاه پهلوی

محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» آتش‌سوزی را «کشتار جمعی بی‌رحمانه» و آتش‌افروزی عمدی می‌خواند. شاهنشاه می‌نویسد که مجرم واقعی به عراق گریخت، در آنجا بازداشت شد و اعتراف کرد، اما دادرسان ترسو ماجرا را سرپوش گذاشتند. به نوشتهٔ او، تنها خود بازداشت‌شده می‌توانست بگوید که به سفارش چه کسی این جنایت را مرتکب شده است. کوپر از رضا قطبی، پسردایی شهبانو و مدیر رادیو و تلویزیون ملی ایران، نقل می‌کند که پرسش پادشاه از دوستان و خویشانش در روزهای پس از رکس از «به نظر شما چه در جریان است؟» به «من با آنان چه کرده‌ام؟» دگرگون شد.

دیدگاه شهبانو فرح پهلوی

شهبانو فرح پهلوی در «کهن دیارا» آتش‌سوزی رکس را «عملی برای تشدید خشم مردم، ایجاد کینه و نفرت و قدمی غیرقابل بازگشت در راه متلاشی کردن مملکت» می‌خواند. شهبانو این فاجعه را با موج سینماسوزی هواداران خمینی پیوند می‌دهد و می‌نویسد که تحقیقات بعدی این پیوند را تأیید کرد.

دیدگاه دولتمردان ایرانی

کوپر از اسدالله نصر، وزیر کشور، نقل می‌کند که «هواداران خمینی ۲۸ مرداد را برگزیدند تا قدرت خود را نشان دهند». کوپر می‌نویسد که رضا قطبی از واکنش دولت نگران شد و سفر خود به وین را کوتاه کرد. به نوشتهٔ کوپر، داریوش همایون، وزیر اطلاعات، از مردم خواست روایت دولت را به چالش بکشند. قطبی به گفتهٔ کوپر در جلسه‌هایی با مقام‌های دولت و دربار شرکت کرد که همه در آن چشم به راه نشانه‌ای از پادشاه بودند. کوپر از ارتشبد حسین فردوست نقل می‌کند که در دفتر هویدا گفت کارها به بیراهه می‌رود و امیدوار است اعلیحضرت بداند چه می‌کند.

دیدگاه تاریخ‌نگاران

میلانی در کتاب «شاه» می‌نویسد که آتش‌سوزی رکس، در کنار زخم‌های کهنهٔ سیاسی، سازش میان محمدرضا شاه پهلوی و جبههٔ ملی را دشوارتر کرد. به نوشتهٔ او، در سال‌های بعد هر روز روشن‌تر شده است که اسلام‌گرایان تندرو سینما را به آتش کشیدند. کوپر، چنان‌که در بخش پیامدها می‌آید، رکس را نمونه‌ای از دستکاری پیشینهٔ تاریخی به دست مخالفان پادشاه می‌شمارد.

پیامد

محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» می‌نویسد که آشوب چند روز سراسر کشور را فرا گرفت. به نوشتهٔ او، سپهبد ناصر مقدم در اوج این آشوب پیام یکی از رهبران بزرگ مذهبی را آورد که پادشاه باید کاری «چشمگیر» بکند و این واژه را چند بار تکرار کرد. شاهنشاه می‌نویسد که اندیشید شاید دولتی تازه، که او اختیارات خود را به آن واگذارد، راه‌حل باشد، و این موضوع را با جمشید آموزگار، نخست‌وزیر، در میان گذاشت و آموزگار بی‌درنگ استعفا داد. شاهنشاه پذیرش این استعفا را «خطایی بزرگ» از سوی خود می‌خواند و آموزگار را مشاوری خردمند و بی‌طرف می‌شمارد. شهبانو فرح پهلوی نیز در «کهن دیارا» از قول همسرش می‌نویسد که سپهبد مقدم در اوایل شهریور گفت‌وگوی خود را با یکی از مراجع مهم مذهبی بازگو کرد و پادشاه ناگزیر از آموزگار خواست استعفا دهد.

محمدرضا شاه پهلوی در ۵ شهریور ۱۳۵۷ (۲۷ اوت ۱۹۷۸) جعفر شریف‌امامی را به نخست‌وزیری گماشت. شاهنشاه در «پاسخ به تاریخ» می‌نویسد که شریف‌امامی برای جلب نظر روحانیان شیعه گاه‌شماری هجری را بازگرداند و قمارخانه‌ها را بست، اما این کارها نیز بی‌اثر ماند. به نوشتهٔ کوپر، شریف‌امامی برای دلجویی از روحانیان هیچ کوششی برای محاکمهٔ چند متعصب مذهبی که به ظن دست داشتن در آتش‌سوزی رکس بازداشت شده بودند نکرد.

کوپر می‌نویسد که در آستانهٔ مراسم چهلم کشتگان رکس موجی از اعتصاب در میدان‌های نفتی جنوب برخاست و در ۲ مهر ۱۳۵۷ کارگران نفت خوزستان دست از کار کشیدند و کارگاه پالایشگاه اصلی آبادان تعطیل شد. کوپر رویدادهای مرداد ۱۳۵۷، از جمله آتش‌سوزی رکس، را پایان امید پادشاه به گذاری آرام به دموکراسی غربی می‌داند. به نوشتهٔ او، شاهنشاه برای نخستین بار در بیست‌وپنج سال به مأموریت خود تردید کرد، کم‌سخن‌تر شد و از برنامهٔ گذار تدریجی دست کشید و تصمیم گرفت آنچه مردم می‌خواستند را یکباره به آنان بدهد.

کوپر از رضا قطبی نقل می‌کند که محمدرضا شاه پهلوی پس از بازگشت از نوشهر در اواخر مرداد کم سخن می‌گفت، در گفت‌وگوها فعال نبود و بیشتر گوش می‌داد، و در اقامتگاه او نوعی انزوا حس می‌شد. به نوشتهٔ کوپر، پادشاه دیگر نمی‌توانست آشوب‌ها را کار چند تروریست و ناراضی بداند، زیرا گرد آمدن جمعیت‌های بزرگ در اواخر مرداد از مخالفتی گسترده‌تر و از طردی شخصی‌تر خبر می‌داد. کوپر می‌نویسد که شاهنشاه در بدترین روزهایش بر خویشان، مشاوران و وزیران خشم می‌گرفت و از خود می‌پرسید به کدام‌یک از آنان می‌تواند اعتماد کند، و گاه مردم ایران را به کودکانی لوس مانند می‌کرد که اگر او را نمی‌خواهند خود کشور را اداره کنند. کوپر از جمشید آموزگار نقل می‌کند که در اواخر مرداد به سپهبد مقدم گفت: «اگر مردم این‌قدر ناسپاس‌اند، اعلیحضرت ممکن است برود»، و همین سخن را در برابر وزیرانی تکرار کرد که از شنیدنش یکه خوردند. به نوشتهٔ کوپر، هیچ‌کس نیاز نداشت به یاد آورد که پادشاه یک بار پیش‌تر در شرایطی همانند ایران را ترک کرده بود.

کوپر در مقدمهٔ «سقوط بهشت» آتش‌سوزی رکس را در بحثی گسترده‌تر دربارهٔ شمار قربانیان دوران پهلوی می‌گذارد. به نوشتهٔ او، در دوران انقلاب پادشاه را مسئول آتش‌سوزی سینمایی دانستند که ۴۳۰ تن را در آبادان کشت، و امروز می‌دانیم که یک گروه تروریستی هوادار خمینی این جنایت را مرتکب شد. کوپر می‌افزاید که مرگ ده‌ها مقام دولتی و سرباز در دوران انقلاب را نیز به حساب پادشاه گذاشتند، و این نمونه‌ها نشان می‌دهد که خمینی و هوادارانش تا چه اندازه پیشینهٔ تاریخی را دستکاری کردند تا پادشاه را جنایتکار جلوه دهند و زیاده‌روی‌های خود را توجیه کنند.

داوری منابع

محمدرضا شاه پهلوی — پاسخ به تاریخ
ص ۱۵۹ تا ۱۶۰

محمدرضا شاه پهلوی در این اثر از نصب مقدم، آشوب مشهد، اعلام انتخابات آزاد، ۴۷۷ کشته، اتهام به دولت، گریختن عامل به عراق، پیام مقدم، استعفای آموزگار و دولت شریف‌امامی سخن می‌گوید.

فرح پهلوی — کهن دیارا
ص ۳۷۱ تا ۳۷۲

فرح پهلوی در این اثر از انتخابات آزاد، تظاهرات اصفهان، چهارصد کشته، منع سفر شهبانو، پنجاه سینمای سوخته، عامل نوزده‌ساله و استعفای آموزگار سخن می‌گوید.

عباس میلانی — شاه
ص ۴۷۳ (نسخهٔ الکترونیکی)

بیش از چهارصد کشته، روایت‌های رقیب و عاملان اسلام‌گرا.

اندرو اسکات کوپر — سقوط بهشت
ص ۱۱، ۲۳، ۳۵۳ تا ۳۶۲، ۳۸۷ و ۳۹۸ و یادداشت ص ۵۱۴ (نسخهٔ الکترونیکی)

گاه‌شمار، آبادان، روایت بوکان، آتش‌نشانی، شمار کشتگان، سوگ همگانی، میهمانی سعدآباد، خمینی و شریعتمداری، نصر، قطبی، ناس، لوبرانی، شریف‌امامی و اعتصاب‌ها.

امین عالیمرد — مصاحبه با امین عالیمرد
بخش سوم، ص ۱۸ تا ۱۹

نویسنده در این اثر از جلسهٔ هیئت دولت پس از آتش‌سوزی و یادداشت عالیمرد سخن می‌گوید.

مهشید امیرشاهی — مصاحبه با مهشید امیرشاهی
بخش سوم، ص ۱۴ تا ۱۵

نویسنده در این اثر از آمادگی مردم برای متهم کردن دستگاه، اعلامیه‌های فردای آتش‌سوزی و شایعهٔ «وحشت بزرگ» سخن می‌گوید.

دوره

پادشاه