پهلوی دوم
مقالهٔ اطلاعات و آشوب قم
شاهنشاهی
۱۷ دی ۲۵۳۶
میلادی
۷ ژانویه ۱۹۷۸
این ورقه بخشی از دولت جمشید آموزگار است. مقالهٔ اطلاعات و آشوب قم در دی ۱۳۵۶، هنوز در دولت آموزگار، رخ داد.
خلاصه
روزنامهٔ عصر «اطلاعات» در ۱۷ دی ۱۳۵۶ مقالهای با عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» در صفحهٔ هفتم خود منتشر کرد. این نوشته، که در قالب نامهای به سردبیر و بینام چاپ شد، به سید روحالله خمینی سخت تاخت. طلاب و هواداران خمینی در قم به اعتراض برخاستند و در ۱۹ دی درگیری با پلیس به کشته شدن چند تن انجامید. محمدرضا شاه پهلوی در کتاب «پاسخ به تاریخ» شمار کشتگان را شش تن مینویسد و این رویداد را آغاز «مرحلهٔ تازهای» از آشوب سیاسی در ایران میخواند. به نوشتهٔ او، این آشوب نخستین «شهیدان» را به دست روحانیان مخالف داد. چرخهٔ مراسم چهلم که پس از آن آغاز شد، اعتراضها را از شهری به شهر دیگر کشاند. عباس میلانی، تاریخنگار، مینویسد که بسیاری انتشار این مقاله را جرقهٔ انقلاب ۱۳۵۷ میدانند.
زمینه
محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» یادآوری میکند که جیمی کارتر، رئیسجمهور آمریکا، یک هفته پیش از آشوب قم در تهران ایران را «جزیرهٔ ثبات» در یکی از پرآشوبترین مناطق جهان خوانده بود. شاهنشاه مینویسد که آشوبها پس از یک سال آرامش از نو آغاز شد و این او را نگران کرد.
میلانی در کتاب «شاه» مینویسد که مقاله از خشم شاهنشاه از تازهترین سخنان تند خمینی دربارهٔ خاندان پهلوی برخاست. به نوشتهٔ میلانی، پسر بزرگ خمینی در این زمان درگذشته بود و شایعهٔ دست داشتن ساواک در مرگ او بر سر زبانها افتاد. میلانی میافزاید که این شایعه هرگز، حتی از سوی خود خمینی، تأیید نشد. اندرو اسکات کوپر، تاریخنگار، در کتاب «سقوط بهشت» مقاله را پاسخ رسمی به فتوای خمینی و زادهٔ کمیتهای ویژه میداند. به نوشتهٔ کوپر، این کمیته یک ماه پیشتر برای بیاعتبار کردن خمینی تشکیل شده بود.
احمد احرار در گفتوگو با برنامهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران زمینهٔ رقابت هویدا و آموزگار را چنین شرح میدهد. به روایت احرار، محمدرضا شاه پهلوی با اکراه پذیرفت که امیرعباس هویدا را پس از سیزده سال از نخستوزیری بردارد و جمشید آموزگار را، که به گمان او مورد اعتماد آمریکاییان بود، جانشین وی کند. احرار میافزاید که شاهنشاه هویدا را بیدرنگ به وزارت دربار برد، زیرا آموزگار را بیشتر کاردانی فنی میدانست تا سیاستمدار و میخواست هویدا کار سیاسی را از دربار زیر نظر او اداره کند. به این ترتیب، در زمستان ۱۳۵۶ دو کانون قدرت، یکی در دربار و دیگری در نخستوزیری، در کنار هم کار میکردند.
چه رخ داد
نگارش و انتشار
تردید اندکی در ذهن من نیست که عناصر کمونیست در میان ۴۰۰۰ طلبه و هوادارانشان که در اعتراض شرکت کردند، نفوذ کرده بودند. به همان اندازه یقین دارم که ملایان سرکش و ناراضی در کانون آشوب بودند.
متن اصلیThere is little doubt in my mind that communist elements had infiltrated the 4,000 religious students and their supporters who took part in the protest. I am equally certain that rebellious and dissatisfied mullahs were at the center of the unrest.
نخستین تظاهرات قم به ملایان شهیدانشان را داد و آنان بهزودی توانستند شیوهٔ پالوده و پیچیدهٔ "سوگواری" را به شهرهای دیگر بگسترانند.
متن اصلیThat first demonstration in Qom gave the mullahs their martyrs and soon they were able to spread a refined and sophisticated \"bereavement\" technique to other cities.
این مقاله واقعیت و افسانه را درآمیخت و خمینی را به هندیتبار بودن و عامل انگلیس بودن متهم کرد. این واقعیت که پدربزرگ او به هند کوچیده بود، بعدها از سوی برادر و زندگینامهنویسانش تأیید شد.
متن اصلیIt combined fact and fiction, accusing Khomeini of being of Indian origins and of being a British agent. The fact that his grandfather had moved to India was later confirmed by his brother and his biographers.
آیتاللههای خردمندتری چون شریعتمداری خطرهای این لانهٔ زنبور را میشناختند. او بیدرنگ با دربار تماس گرفت و پیشنهاد کرد که شاه بهسرعت پوزش بخواهد و به آشوب در حال گسترش پایان دهد.
متن اصلیWiser ayatollahs like Shariat-Madari knew the dangers inherent in this hornets’ nest. He immediately contacted the Court and suggested that the Shah swiftly issue an apology and bring to a speedy close the unfolding eruption.
هویدا نامه را نوشت تا وفاداریاش را ثابت کند و سپس گناهش را به گردن آموزگار انداخت.
متن اصلیHoveyda wrote the letter to prove his loyalty and then blamed it on Amuzegar
به نصیری گفتم: این کار را نکنید، مگر آنکه برای دستگیری آنان آماده باشیم.
متن اصلیI told Nasiri, do not do this unless we are ready to arrest them.
نامه شخصی و زهرآگین بود و بسیار بیسلیقه. خمینی را به ایرانی نبودن متهم میکرد.
متن اصلیIt was personal and vitriolic, in very poor taste. It accused Khomeini of not being Iranian
من بحران را از ژانویهٔ ۱۹۷۸ آغازشده میشمردم. در سفارت همیشه آن را آغاز میدانستیم. تقریباً یقین داشتیم که شاه دستور انتشار مقالهٔ اطلاعات در حمله به خمینی را داده بود.
متن اصلیI counted the crisis as starting from January 1978. In the embassy we always counted that as the beginning. We were pretty sure the Shah had ordered the publication of the article in Ettelaat attacking Khomeini.
از این پس برپا کردن مراسم عزاداری به مناسبت سوم هفتم و چهلم کشته شدگان، بهانه برپایی تظاهرات و ایجاد اغتشاش و تحریک به قتل گردید.
میلانی مینویسد که محمدرضا شاه پهلوی به ساواک و امیرعباس هویدا، وزیر دربار، دستور داد حملهای تند آماده کنند. به نوشتهٔ او، ساواک از برانگیختن «لانهٔ زنبور» پرهیز داشت، اما هویدا مشتاق اجرای دستور بود و دو روزنامهنگار را به نوشتن مقاله گماشت. میلانی میافزاید که برخی این اشتیاق را به دشمنی هویدا با جمشید آموزگار، نخستوزیر، و امید او به بازگشت به قدرت نسبت دادهاند. کوپر نیز مینویسد که هویدا در این کار فرصتی برای دردسر ساختن برای آموزگار دید.
میلانی مینویسد که داریوش همایون، وزیر اطلاعات، پاکتی زرد با مهر دربار دریافت کرد و بیآنکه مقاله را بخواند آن را برای چاپ به اطلاعات فرستاد. به نوشتهٔ او، سردبیر و ناشر روزنامه پس از خواندن متن خطر آن را دریافتند و به همایون اعتراض کردند. میلانی مینویسد که آموزگار نیز بیآنکه مقاله را بخواند دستور چاپ آن را داد. کوپر از فرهاد مسعودی، ناشر اطلاعات، نقل میکند که همایون در ۱۴ دی، هنگام ترک نشست حزب رستاخیز، پاکت را به خبرنگار روزنامه داد. مسعودی به کوپر گفته است که همایون پس از دیدن مهر دربار بر لبهٔ پاکت، آن را از خبرنگار پس گرفت، مهر را کند و پاکت را دوباره به او داد. به روایت مسعودی، احمد شهیدی، سردبیر ارشد، به همایون هشدار داد که چاپ مقاله ممکن است به آتش زدن روزنامه بینجامد. کوپر مینویسد که کارکنان روزنامه برای کاستن از اثر مقاله، آن را با حروف ریز در کنار آگهی بزرگی چاپ کردند.
روایت احمد احرار از درون روزنامه
احمد احرار، روزنامهنگار و سرمقالهنویس اطلاعات و عضو شورای عالی این روزنامه، در ۱۳۶۲ در گفتوگو با برنامهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران در پاریس گزارشی از درون روزنامه داده است. احرار به یاد میآورد که شورای عالی اطلاعات، که فرهاد مسعودی نیز در آن عضو بود، هر هفته در بعدازظهر چهارشنبه نشست میکرد و سیاست هفتگی روزنامه را تعیین میکرد. به روایت احرار، در پایان یکی از این نشستها احمد شهیدی، سردبیر روزنامه، او را به اتاق خود خواند و چند برگ ماشینشده را به دستش داد. چهارشنبهٔ پیش از انتشار مقاله با ۱۴ دی ۱۳۵۶ برابر است، یعنی همان روزی که کوپر برای رسیدن پاکت به روزنامه میآورد.
به روایت احرار، برگهای نخست متن به کلیاتی دربارهٔ انقلاب سفید و امتیازهای آن برای زنان و مردان و طبقههای گوناگون میپرداخت و او آن را نوشتهای عادی پنداشت و کنار گذاشت. به روایت احرار، شهیدی از او خواست پایان متن را بخواند و در آنجا نویسنده به خمینی تاخته بود و از جمله گفته بود که او در جوانی شعر عاشقانه میسروده و اکنون مأموریتی خائنانه دارد. احرار به شهیدی گفت که لحن این نوشته با شیوهٔ یک روزنامهٔ روزانه سازگار نیست. شهیدی پاسخ داد که «دستگاه» دو روز پیش این متن را فرستاده است و بر چاپ آن پافشاری میکند. احرار در آن هنگام گمان کرد که ساواک متن را فرستاده است و به شهیدی پیشنهاد کرد که خود با داریوش همایون، وزیر اطلاعات، سخن بگوید، زیرا همایون کار روزنامهنگاری را در اطلاعات با غلطگیری آغاز کرده بود و سالها مترجم و سپس رئیس سرویس خبرهای خارجی همین روزنامه بود.
به روایت احرار، شهیدی به همایون تلفن زد و گفت که چاپ این نوشته روزنامهٔ اطلاعات را از میان میبرد. به روایت احرار، همایون با تندی پاسخ داد و به شهیدی گفت که دولت میداند چه میکند و دو سر به هم خوردهاند و باید آنقدر بخورند تا روشن شود کدام نیرومندتر است. احرار سپس به مسعودی پیشنهاد کرد که از جمشید آموزگار، نخستوزیر، کسب تکلیف کند. به روایت احرار، آموزگار هم به مسعودی و هم به خود او گفت که از ماجرا آگاه نیست و از وزیر اطلاعات خواهد پرسید، اما سرانجام پیام رسید که روزنامه هرچه وزیر اطلاعات میگوید انجام دهد.
به روایت احرار، روزنامه صفحههای میانی را معمولاً یک روز زودتر میچید و کارکنان روزنامه نامه را در میان نامههای خوانندگان جای دادند تا کمتر به چشم بیاید. به روایت احرار، شمارهٔ عصر شنبه، ۱۷ دی، با این نامه بیرون آمد و از ساعت چهار و پنج بعدازظهر خبر رسید که در قم روزنامهٔ اطلاعات را هرجا یافتهاند به آتش کشیدهاند و به خانهٔ آیتاللهها رفتهاند. احرار به یاد میآورد که ظهر دوشنبه آموزگار را دید و آموزگار برایش گفت که پس از تلفن مسعودی از همایون پرسیده و همایون پاسخ داده است که نامه از دربار آمده است.
محتوای مقاله
بر پایهٔ ترجمهای که کوپر از مقاله آورده است، نویسنده خمینی را متهم کرد که در هند با کانونهای استعمار انگلیس رابطه داشته است. به نوشتهٔ همین ترجمه، مقاله او را برانگیزانندهٔ اصلی رویدادهای ۱۳۴۲ و مخالف اصلاحات ارضی، حقوق زنان و ملی شدن جنگلها خواند. میلانی مقاله را «آمیزهای از واقعیت و افسانه» میداند. به نوشتهٔ او، کوچ پدربزرگ خمینی به هند بعدها از سوی برادر خمینی و زندگینامهنویسانش تأیید شد.
آشوب قم
کوپر مینویسد که نسخههای روزنامه تا شب ۱۷ دی به قم رسید و در کمتر از دو ساعت هواداران خمینی دکههای فروش اطلاعات را به آتش کشیدند. به نوشتهٔ او، معترضان روز بعد به خانههای سه مرجع برجستهٔ قم رفتند و از آنان خواستند حکومت را محکوم کنند. کوپر مینویسد که در بعدازظهر ۱۹ دی چند هزار آشوبگر به مأموران پلیس قم یورش بردند. به نوشتهٔ او، آشوبگران بانکها، ادارات دولتی، دبیرستانهای دخترانه و کتابفروشیها را به آتش کشیدند. کوپر میافزاید که مأموران کلانتری شمارهٔ یک از بام به روی جمعیت آتش گشودند و شش تن را کشتند. در این هنگام، به نوشتهٔ کوپر، محمدرضا شاه پهلوی برای گفتوگو با انور سادات، رئیسجمهور مصر، در اسوان بود.
محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» مینویسد که «تردید اندکی» ندارد که عناصر کمونیست در میان ۴۰۰۰ طلبه و هوادار معترض نفوذ کرده بودند. او میافزاید که ملایان ناراضی نیز در کانون آشوب بودند. به نوشتهٔ کوپر، هویدا به معاون سفیر آمریکا گفت که تنها شش کشتهٔ تأییدشده در کار بوده است. هویدا شایعهٔ کشتار هفتاد طلبه را نادرست خواند. ویلیام سالیوان، سفیر آمریکا، در ۲۱ دی به واشنگتن گزارش داد که پنج تظاهرکننده کشته و نه تن زخمی شدهاند.
محمدرضا شاه پهلوی
محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» شمار کشتگان را شش تن مینویسد و رسانهها را به بزرگنمایی آن تا «دهها کشته و صدها زخمی» متهم میکند. به نوشتهٔ او، چند روز بعد جمعیتی سیهزارنفره در قم در پشتیبانی از دولت و سلطنت راهپیمایی کرد، «اما دیگر دیر شده بود». شاهنشاه مینویسد که مخالفان با برپایی مراسم چهلم «شیوهٔ سوگواری» را به شهرهای دیگر گستراندند.
دولتمردان و روزنامهنگاران
کوپر از اردشیر زاهدی، سفیر ایران در آمریکا، نقل میکند که «هویدا نامه را نوشت تا وفاداریاش را ثابت کند و سپس گناه آن را به گردن آموزگار انداخت». به نوشتهٔ کوپر، پرویز ثابتی، از مقامهای ساواک، یقین داشت که مقاله در قم آشوب به پا خواهد کرد. ثابتی به روایت خودش به تیمسار نصیری، رئیس ساواک، گفت که این کار را نکند، مگر آنکه برای دستگیری مخالفان آماده باشد. مسعودی مقاله را «شخصی و زهرآگین» و «بسیار بیسلیقه» میخواند.
شهبانو فرح پهلوی
شهبانو فرح پهلوی در کتاب خاطرات خود، «کهن دیارا»، آشوب قم را آغاز تظاهرات میداند. به نوشتهٔ شهبانو، طلاب حوزهٔ علمیه در ۱۷ دی ۱۳۵۶ به بهانهٔ مقالهای در روزنامهٔ اطلاعات به خیابانها ریختند و در ۱۹ دی تظاهرکنندگان به ساختمانهای دولتی یورش بردند و سینماها، رستورانها و مدرسههای دخترانه را، که در نظرشان نشانهٔ تجدد بود، غارت کردند. شهبانو میافزاید که از آن پس مراسم سوم، هفتم و چهلم کشتگان بهانهای برای تظاهرات و آشوب تازه شد. او یادآوری میکند که قم همان شهری بود که خمینی پیش از تبعید در آن درس میداد و در آنجا، به تحریک او، آشوبهایی در اعتراض به اصلاحاتی رخ داده بود که مردم در همهپرسی پذیرفته بودند.
احمد احرار
احرار در همان گفتوگو داوری میکند که محمدرضا شاه پهلوی در این دوران میخواست هم خواست آمریکاییان را برآورد و هم مهار قدرت را از دست ندهد، و ماجرای این نامه را نمونهای از همین دوگانگی در سیاست او میداند. احرار این ماجرا را «یکی از گوشههای مهم» تاریخ معاصر ایران و بهویژه تاریخ انقلاب میخواند.
دیپلماتهای آمریکایی
کوپر از جورج لامبراکیس، دیپلمات سفارت آمریکا، نقل میکند که سفارت آغاز بحران را دی ۱۳۵۶ میدانست. به گفتهٔ لامبراکیس، سفارت تقریباً یقین داشت که خود شاهنشاه دستور انتشار مقاله را داده است. کوپر مینویسد که سالیوان در ۲۱ دی آشوب قم را «جدیترین رویداد از این دست در چند سال گذشته» خواند.
آیتالله شریعتمداری
میلانی مینویسد که سید کاظم شریعتمداری، از مراجع قم، خطر ماجرا را دریافت و بیدرنگ از دربار خواست که شاهنشاه با پوزشخواهی سریع به آشوب پایان دهد. به نوشتهٔ میلانی، دربار این پیشنهاد را نادیده گرفت و شریعتمداری در چند روز ناچار به جمع منتقدان پیوست. کوپر مینویسد که شریعتمداری سرانجام در نامهای کمسابقه خونریزی قم را «غیراسلامی و غیرانسانی» خواند، اما از شاهنشاه نام نبرد و دولت را سرزنش کرد.
ورقهٔ وابسته
آتشسوزی سینما رکس آبادانسینما رکس آبادان هفت ماه پس از آشوب قم، در سالروز ۲۸ مرداد، سوخت.
در ۱۹ اوت آتش سینمایی را در آبادان فرا گرفت و ۴۷۷ تن را کشت. بسیاری زندهزنده سوختند و دیگران خفه شدند. آتش را عمداً و در یک کشتار جمعی بیرحمانه برافروخته بودند. بیدرنگ دولت مرا مسئول این جنایت هولناک خواندند.
متن اصلیOn August 19, fire swept a cinema in Abadan killing 477 people. Many were burned alive, others asphyxiated. The fires were set deliberately in an act of brutal mass murder. Immediately my government was blamed for this atrocious act.
پیامد
کوپر مینویسد که در دو هفتهٔ بعد ناآرامی به دانشگاهها و بازارهای چند شهر کشید و در ۲۴ و ۲۵ دی راهپیماییهایی در مشهد، آبادان، اهواز، دزفول و خرمشهر برگزار شد. به نوشتهٔ کوپر، آموزگار در پاسخ، راهپیمایی بزرگی در هواداری از دولت در حومهٔ قم برپا کرد. کوپر این کار را در روزهای سوگ مردم قم «بهشدت تحریکآمیز» میداند. محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» مینویسد که موج تازهٔ خشونت در ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ به تبریز رسید و سپس قم و مشهد را فرا گرفت. به نوشتهٔ او، دولت در ۱۴ اسفند شماری از مأموران پلیس و ساواک را برای شیوهٔ برخورد با آشوبها تنبیه کرد. کوپر مینویسد که پس از روی کار آمدن دولت نظامی در پاییز ۱۳۵۷، نام همایون نیز در فهرست کسانی بود که ارتشبد غلامرضا ازهاری، نخستوزیر، اجازهٔ بازداشتشان را از شاهنشاه خواست.
داوری منابع
محمدرضا شاه پهلوی در این اثر از کارتر، آشوب قم، شش کشته، راهپیمایی سیهزارنفره، چهلمها، تبریز، تنبیه مأموران سخن میگوید.
عباس میلانی در این اثر از خاستگاه مقاله، هویدا، همایون، آموزگار، تاریخ ۸ ژانویه، شریعتمداری سخن میگوید.
اندرو اسکات کوپر در این اثر از گاهشمار، متن مقاله، مسعودی، شهیدی، ثابتی، زاهدی، آشوب ۱۹ دی، سالیوان، لامبراکیس، شریعتمداری، فهرست بازداشت سخن میگوید.
احمد احرار رسیدن نامه به اطلاعات، گفتوگوی شهیدی و همایون، تماس با آموزگار و چاپ نامه را بازگو میکند.
شهبانو آشوب ۱۷ و ۱۹ دی قم و چرخهٔ مراسم سوگ را وصف میکند.
اندرو اسکات کوپر در این اثر از کندن مهر دربار از پاکت؛ فهرست بازداشت ازهاری سخن میگوید.