پهلوی دوم
جشنهای دوهزار و پانصدمین سال شاهنشاهی
شاهنشاهی
مهر ۲۵۳۰
میلادی
اکتبر ۱۹۷۱
این ورقه بخشی از تاجگذاری محمدرضا شاه پهلوی است. جشنهای ۲۵۰۰ ساله چهار سال پس از تاجگذاری، در تخت جمشید، برگزار شد.
خلاصه
جشنهای دوهزار و پانصدمین سال بنیانگذاری شاهنشاهی ایران در مهر ۱۳۵۰ (اکتبر ۱۹۷۱) در پاسارگاد، تخت جمشید، شیراز و تهران برگزار شد. محمدرضا شاه پهلوی این جشنها را برای یادآوری پیشینهٔ ایران به ایرانیان و شناساندن ایران نو به جهان برپا کرد. شاهنشاه جشنها را با سخنرانی در برابر آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد گشود. بیش از شصت تن از پادشاهان، رئیسان کشورها و نمایندگان آنان در شهرکی از چادر در کنار تخت جمشید میهمان ایران بودند. برنامهها شامل شام رسمی، رژهٔ تاریخی سپاهیان ایران از دوران هخامنشی تا پهلوی، کنگرهٔ جهانی ایرانشناسان و گشایش بنای شهیاد در تهران بود. هزینههای جشن و سپردن تدارکات آن به شرکتهای فرانسوی در مطبوعات غربی بازتابی منفی یافت. روحالله خمینی از نجف برای نخستین بار خواستار برچیدن پادشاهی شد. میلانی بنای شهیاد را از ماندگارترین یادگارهای این جشنها میشمارد.
زمینه
اندرو اسکات کوپر، تاریخنگار، در کتاب «سقوط بهشت» مینویسد که اندیشهٔ جشن از شجاعالدین شفا، پژوهشگر ایرانی، بود. شفا یازده سال پیش از برگزاری، برگزاری جشن دوهزار و پانصدمین سال شاهنشاهی ایران را پیشنهاد کرده بود. به نوشتهٔ کوپر، محمدرضا شاه پهلوی طرح را پذیرفت و کمیتهای با بودجهٔ ویژه برای برنامهریزی آن پدید آورد. اما ناآرامیها و تنگناهای مالی آغاز دههٔ ۱۳۴۰، و سپس پیکار بزرگ ملی برای اجرای اصول انقلاب سفید، برگزاری را نزدیک به ده سال به تأخیر انداخت. شهبانو فرح پهلوی در کتاب خاطرات خود، «کهن دیارا»، مینویسد که شاهنشاه در آغاز با برگزاری جشن موافقت نکرد و گفت: «هنوز خیلی زود است.» به نوشتهٔ شهبانو، شاهنشاه در آن زمان در اندیشهٔ انقلاب سفید بود و نمیخواست رویداد دیگری در روند آن خدشه پدید آورد.
عباس میلانی، تاریخنگار، در کتاب «شاه» مینویسد که در آغاز گمان میرفت تاجگذاری محمدرضا شاه پهلوی نیز در همین جشن انجام گیرد. اما شاهنشاه تا ۱۳۴۵ از این اندیشه بازگشت. به نوشتهٔ میلانی، کمیته یک دهه پس از تشکیل کار چندانی از پیش نبرده بود. شاهنشاه سرانجام دستور داد جشن در ۱۳۵۰ برگزار شود و برنامهریزان تنها حدود هجده ماه فرصت داشتند.
کوپر مینویسد که محمدرضا شاه پهلوی در تابستان ۱۳۴۹ اعلام کرد که قصد دارد «شگفتانگیزترین رویدادی را که جهان به خود دیده» برپا کند. به نوشتهٔ کوپر، داریوش بزرگ از تخت جمشید بر جهان باستان فرمان رانده بود و جشنی در آنجا میتوانست «مردم ایران را به گذشتهٔ خود بیدار کند و جهان را به ایران». شهبانو فرح پهلوی مینویسد که در نظر شاهنشاه، هدف اصلی جشنها گرد آوردن ملت بر محور هویت ملی و غروری بود که ایرانیان پس از دو قرن فقر و خواری بازیافته بودند. به نوشتهٔ شهبانو، شاهنشاه امید داشت هر ایرانی دشواریهای کوچک روزانه را فراموش کند و بیندیشد که «از کجا آمدهایم و به کجا میرویم». شهبانو از نوشتهٔ پیتر اِیوری، استاد دانشگاه کمبریج، در شمارهٔ اکتبر ۱۹۷۱ «پیام یونسکو» نیز یاد میکند. اِیوری نوشته بود که ایران «اعتماد از دست رفتهٔ خود را بازیافته است» و «یک بار دیگر احترام خود را در صحنهٔ بینالمللی به دست آورده است».
میلانی از قول شجاعالدین شفا مینویسد که یکی از هدفهای اصلی جشن، برجسته کردن شکوه شاهنشاهی پیش از اسلام بود. به نوشتهٔ میلانی، امید میرفت این جشن آغاز «هزارهٔ سومی» از شکوه شاهنشاهی ایران بر پایهٔ روایت نو و غیرمذهبی دودمان پهلوی از هویت ایرانی باشد.
کوپر مینویسد که محمدرضا شاه پهلوی سال ۱۹۷۱ را به مناسبت دو هزار و پانصدمین سال پادشاهی ایران «سال ایران» نامید. به نوشتهٔ او، در آستانهٔ جشنها بیش از دو هزار مدرسه، سه سد، چند بزرگراه، مسجدهایی، یک سامانهٔ گستردهٔ آبیاری و یکی از بزرگترین ایستگاههای پمپاژ جهان رو به پایان بود. کوپر میافزاید که شاهنشاه در تهران مجموعهٔ مسکونی تازهای برای صدها خانوادهٔ کمدرآمد در جنوب شهر گشود و از کتابخانهٔ مرکزی تازهٔ دانشگاه تهران، با بیش از ششصد هزار جلد کتاب و مجموعهای از دستنوشتههای گرانبهای فارسی، دیدن کرد.
کوپر روایت میکند که شاهنشاه در ۸ اردیبهشت ۱۳۵۰ (۲۸ آوریل ۱۹۷۱) برای گشودن تأسیسات ورزشی تازهٔ دانشگاه پهلوی به شیراز رفت و برخلاف نگرانی همراهان دربارهٔ امنیت، بیخبر به خوابگاه دانشجویان سر زد. به نوشتهٔ کوپر، هوشنگ نهاوندی، رئیس دانشگاه، شاهنشاه را در آن روز «آشکارا شاد، کمابیش درخشان» دید. شاهنشاه معماری دانشگاه را «امروزی و در عین حال سازگار با آبوهوا و پیرامون» ستود و امید داشت که دانشگاه روزی «تخت جمشید روزگار ما» شود. کوپر مینویسد که یکی از دو دانشجویی که شاهنشاه به اتاقشان رفت، به رسم ایلی گریست و پیش پای او زانو زد. به نوشتهٔ کوپر، شاهنشاه دانشجویان را برای برگزیدن رشتههای علمی، که برای پیشرفت ایران بایسته میدانست، ستود و از خانواده و زادگاهشان پرسید. کوپر میافزاید که خبر دیدار در خوابگاه پیچید، دانشجویان از گوشهوکنار دانشگاه، برخی هنوز با جامهٔ خواب، به راهرو آمدند و «جاوید شاه» سر دادند، و شاهنشاه با لبخند آنان را به بازگشت به کلاس فراخواند. به نوشتهٔ کوپر، هنگامی که دانشجویان فریاد زدند که میخواهند همراهش بیایند، شاهنشاه در پایین پلهها با طعنه به همراهان نگران خود گفت: «میبینید؟ هنوز زندهایم.» کوپر یادآوری میکند که در این دیدار دوربینی حضور نداشت و نمیتوان آن را صحنهسازی شمرد.
چه رخ داد
تدارکات
در این لحظهی پرشکوه تاریخ ایران، من و همه ایرانیان، همه فرزندان این شاهنشاهی کهن که دو هزار و پانصد سال پیش به دست تو بنیاد نهاده شد، در برابر آرامگاه تو سر ستایش فرود میآوريم و خاطرهی فراموش نشدنی تو را پاس میداريم.
کوروش! شاه بزرگ، شاه شاهان، آزادهترین آزادگان، قهرمان تاریخ ایران و جهان! آسوده بخواب، زیرا ما بیداریم و همیشه بیدار خواهیم ماند!
متن اصلیCyrus! Great King, King of Kings, Noblest of the Noble, Hero of the history of Iran, and the world! Rest in Peace, for we are awake, and we will always stay awake!
باید دست به دست هم داد، متحد شد و نشان داد که دوره کنونی؛ یعنی عصر پهلوی، مرحله نوزایی تمدن ایرانی است.
چرا ما را برای پذیرایی شام از پنجاه رئیس کشور سرزنش میکنند؟ مگر قرار است به آنان نان و تربچه بدهم؟
متن اصلیWhy are we reproached for serving dinner to fifty heads of state? What am I supposed to do—serve them bread and radishes?
این اندیشهٔ تازهای نیست. پدرم نیز چنین اندیشهای داشت... طبیعی است که من نیز همین اندیشه را داشته باشم، زیرا جانشینی بدینسان بهآرامی انجام میگیرد.
متن اصلیThis is not a new idea. My father thought of doing so. ... It is natural that I, too, should have the same idea because succession will take place smoothly in this way.
امروز ایران اعتماد از دست رفته خود را بازيافته است. اعتمادی را که در دوران تسلط و استثمار بیگانگان از دست داده بود... امروز ایران یک بار دیگر احترام خود را در صحنه بینالمللی به دست آورده است.
یکی از ماندگارترین میراثهای شاه، بنای شهیاد است که به یادبود جشنهای ۲۵۰۰ ساله ساخته شد؛ بنایی که دیدگاه ناتمام او را برای ایران به شکلی نیرومند بازتاب میدهد.
متن اصلیone of the Shah’s most enduring legacies is the Shahyad Monument built to commemorate the 2,500 celebrations—a monument that powerfully captured his aborted vision for Iran.
از شرکت در این جشن نامشروع خودداری کنند، با آن به مبارزهٔ منفی برخیزند، در روزهای جشن در خانه بمانند و به هر وسیلهٔ ممکن بیزاری و نفرت خود را از هر کس که در سازماندهی یا برگزاری جشن سهم دارد، ابراز کنند.
متن اصلیto refrain from participation in this illegitimate festival, to engage in passive struggle against it, to remain indoors during the days of the festival, and to express by any means possible their disgust and aversion for anyone who contributes to the organization or celebration of the festival.
«امروزی، اما چنان سازگار با آبوهوا و پیرامون؛ چنان ایرانی!» … [امید دارم این دانشگاه روزی] «تخت جمشید روزگار ما» [شود].
متن اصلیmodern, but so suited to the climate and the surroundings—so Iranian!" … "the Persepolis of our times.
میلانی مینویسد که نزدیکترین شهر به تخت جمشید، شیراز، نه فرودگاهی برای هواپیماهای بزرگ داشت و نه بیش از یک هتل مجلل با چند ده اتاق. به نوشتهٔ او، بنا بر گزارش سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، دولت «دهها میلیون دلار» برای فرودگاهی مناسب هواپیماهای ۷۰۷ هزینه کرد و جادههای تازه ساخت. چون ساختن هتلهای مجلل برای صدها میهمان ناممکن مینمود، اندیشهٔ برپایی شهرکی از چادر در کنار تخت جمشید پدید آمد. شهبانو فرح پهلوی مینویسد که محل جشن حدود ۶۰ کیلومتر از شیراز فاصله داشت و هیچگونه تأسیساتی نداشت.
کوپر مینویسد که شهبانو تنها پس از پذیرفتن ریاست شورای جشنها دریافت که دربار طراحی و ساخت شهرک چادری را پیشتر به شرکتهای فرانسوی سپرده است. به نوشتهٔ کوپر، اسدالله علم، وزیر دربار، به ابتکار خود با شرکت «ژانسن» پاریس برای چادرها، رستوران «ماکسیم» برای پذیرایی و «لانوَن» برای جامهٔ مقامها قرارداد بسته بود. شهبانو در «کهن دیارا» مینویسد که این قراردادها «حس ایرانی بودن» او را آزرد. او پاسخ گرفت که کمی وقت استفاده از مهارت اروپاییان را ناگزیر میکند. به نوشتهٔ کوپر، شهبانو با شور خواستار لغو قراردادها شد، اما بیشتر اعضای شورا از استدلال علم پیروی کردند که برای تغییر مسیر دیر شده است.
شهبانو مینویسد که کمیته تصمیم گرفت قالیهایی با چهرهٔ رئیسان کشورها به هنرمندان آذربایجانی سفارش دهد. میزبانان به هر میهمان نیز نسخهای از استوانهٔ کوروش بزرگ هدیه کردند. به نوشتهٔ شهبانو، کوروش در این متن غارت را ممنوع کرده، به آزادی زندانیان و بازسازی خانههایشان فرمان داده و احترام به همهٔ خدایان را سفارش کرده بود.
شهرک چادری و امنیت
کوپر مینویسد که شهرک از سه چادر بزرگ و پنجاهونه چادر کوچکتر تشکیل میشد و سازندگان آن را با هزار و پانصد درخت سرو وارداتی و پنجاه هزار گل میخک آراسته بودند. سازندگان چادرها را به شکل ستاره چیده بودند و پنج خیابان آن هر یک به نام یکی از قارهها بود. به نوشتهٔ کوپر، شهرک با سیم خاردار و سامانهٔ نظارت الکترونیکی محصور بود و صدها سرباز مسلح از آن پاسداری میکردند. پنجرههای چادرها ضدگلوله بود و پارچهٔ آنها در برابر آتش و بادهای تا هفتاد مایل در ساعت مقاوم بود. میلانی مینویسد که دولت ۲۵۰ خودروی ضدگلولهٔ مرسدس بنز برای جابهجایی رئیسان کشورها خرید.
کوپر مینویسد که نگرانی امنیتی بیپایه نبود. پیشتر ربایندگانی ناکام کوشیده بودند داگلاس مکآرتور دوم، سفیر آمریکا، را بربایند. رویداد سیاهکل در بهمن ۱۳۴۹ نیز خطر حملهٔ تروریستی را جدیتر کرده بود. به نوشتهٔ کوپر، در اواخر شهریور ۱۳۵۰، در آستانهٔ جشنها، چهار مرد مسلح کوشیدند شهرام پهلوینیا، پسر والاحضرت اشرف پهلوی، را در تهران بربایند. یک متصدی پارکینگ که به یاری او شتافته بود، کشته شد.
پاسارگاد: ۲۰ مهر
کوپر مینویسد که در ساعت یازده بامداد سهشنبه ۲۰ مهر ۱۳۵۰ (۱۲ اکتبر ۱۹۷۱)، شلیک ۱۰۱ گلوله توپ در دشت پاسارگاد طنین انداخت. محمدرضا شاه پهلوی همراه خاندان، مقامهای دولت، فرماندهان و سران ایلها برای بزرگداشت کوروش بزرگ به آنجا آمده بود. به نوشتهٔ کوپر، شاهنشاه با لباس فرماندهی کل قوا در برابر آرامگاه کوروش ایستاد و سخنرانی کرد. بینندگان تلویزیون گمان بردند صدایش از هیجان میلرزد. شهبانو فرح پهلوی متن فارسی این سخنرانی را در «کهن دیارا» آورده است. به نوشتهٔ شهبانو، برگزارکنندگان برای نشان دادن مدارا، نمایندگان همهٔ دینهای جهان، از زرتشتیان و یهودیان تا بوداییان و مسلمانان، را به این مراسم دعوت کرده بودند. شهبانو میافزاید که هیچیک از نمایندگان مسلمان به چگونگی برگزاری جشنها اعتراضی نکرد.
کنگرهٔ ایرانشناسان
شهبانو فرح پهلوی مینویسد که کنگرهٔ بینالمللی ایرانشناسان از ۲۲ تا ۲۴ مهر ۱۳۵۰ در شیراز با شرکت بیش از سیصد دانشمند ایرانی و خارجی برگزار شد. به نوشتهٔ او، هزار مقالهٔ گردآمده در دبیرخانهٔ کنگره مهمترین مجموعهٔ پژوهشی دربارهٔ کوروش بزرگ را پدید میآورد. شهبانو میافزاید که پاسداران انقلاب این مجموعه را در نخستین روزهای جمهوری اسلامی نابود کردند. کوپر مینویسد که هزار روزنامهنگار از سراسر جهان در مرکز مطبوعاتی شیراز گزارشهای خود را میفرستادند.
میهمانان
به نوشتهٔ کوپر، بیش از شصت رئیس کشور در این گردهمایی حضور داشتند، که آن را بزرگترین گردهمایی رهبران جهان در تاریخ معاصر شمردهاند. شهبانو فرح پهلوی از جمله از امپراتور اتیوپی؛ پادشاهان بلژیک، دانمارک، نروژ، اردن، عمان و نپال؛ و سران هند، پاکستان، ترکیه، اتریش، فنلاند، یوگسلاوی، لهستان، بلغارستان، رومانی و سنگال نام میبرد. ملکهٔ انگلستان شاهزاده فیلیپ و شاهزاده آن را به نمایندگی فرستاد. اسپیرو اگنیو، معاون رئیسجمهور آمریکا، نیکلای پادگورنی از اتحاد شوروی، و ژاک شابان دلماس، نخستوزیر فرانسه، نیز حضور داشتند. کوپر مینویسد که محمدرضا شاه پهلوی از شمار میهمانان خشنود بود، اما از نیامدن سران قدرتهای بزرگ غربی دلآزرده شد. به نوشتهٔ کوپر، ریچارد نیکسون به توصیهٔ سفیرش نیامد و ژرژ پمپیدو، رئیسجمهور فرانسه، به دلیل جایگاه رئیسجمهوران در ترتیب تشریفات دعوت را نپذیرفت.
شام رسمی و رژهٔ تاریخی
کوپر مینویسد که شام رسمی در شامگاه ۲۲ مهر (۱۴ اکتبر) در چادر بزرگ برگزار شد و پنج ساعت و نیم به درازا کشید. پس از آن نمایش نور و صدا و آتشبازی برپا شد. شهبانو فرح پهلوی ابعاد چادر شام را ۶۸ متر در ۲۴ متر میآورد. کوپر مینویسد که روز بعد میهمانان نود دقیقه زیر آفتاب سوزان رژهای را تماشا کردند که دورههای گوناگون تاریخ ایران را از ۵۰۰ پیش از میلاد بازمینمود. به نوشتهٔ او، بیست گاومیش، هفتصد اسب و دو هزار مرد با جامههای تاریخی در این رژه بودند. شهبانو شمار سربازان رژه را ۱۷۲۴ تن میآورد. به روایت کوپر، محمدرضا شاه پهلوی در این رژه گفت: «پس از بیستوپنج قرن، سربازان ایرانی بار دیگر از برابر ستونهای استوار این دشت پهناور میگذرند، این یادمان شکوه و افتخار دیرین پارس.»
دیدارهای کنار جشن
شهبانو فرح پهلوی در «کهن دیارا» مینویسد که برخی از میهمانان از دوستان نزدیک خاندان شاهنشاهی بودند، مانند ملک حسین، پادشاه اردن، و میافزاید که پادشاه مراکش، که با محمدرضا شاه پهلوی پیوندی بسیار صمیمانه داشت، برادرش مولای عبدالله و همسر او لامیا را به نمایندگی فرستاده بود. به نوشتهٔ شهبانو، او خود با نیکلای پادگورنی، که پیشتر دیده بود، چند بار به زبان روسی گفتوگو و حتی شوخی کرد. او از شوخی شاهزاده فیلیپ با شاهزاده برنارد هلند نیز یاد میکند که گفته بود آن دو تنها مردانیاند که در این جشن نقش ملکه را بر عهده دارند.
شهبانو فرح مینویسد که میهمانان از این فرصت برای گفتوگوهای جدیتر نیز بهره بردند. به نوشتهٔ او، شاهنشاه با پادگورنی و سونای، رئیسجمهور ترکیه، گفتوگو کرد و ملک حسین چند تن از سران کشورهای عرب را برای نشستی دوستانه گرد آورد. شهبانو میافزاید که برگزارکنندگان برنامهٔ یک شب را به فرهنگ و هنر ایران ویژه کردند و نوازندگان، نقاشان و آشپزانی را از گوشهوکنار کشور فراخواندند تا میهمانان با غنای فرهنگ ایران، از خوراک تا هنرهای دستی، آشنا شوند. به نوشتهٔ او، معرفی صنایع دستی و بهویژه افزایش صادرات فرش از هدفهای این برنامه بود و شهبانو از سران کشورها میخواست که هنرهای دستی ایران را به جهانیان بشناسانند. او مینویسد که برخی میهمانان سفر خود را به تعویق انداختند تا از شهرهای ایران یا کرانهٔ دریای خزر دیدن کنند، و جشنها با گشایش ورزشگاه صد هزار نفری آریامهر و شهیاد و آتشبازی در تهران به پایان رسید.
شهیاد و ورزشگاه تازهٔ تهران
کوپر مینویسد که میهمانان سپس به تهران رفتند و محمدرضا شاه پهلوی روز شنبه بنای شهیاد را گشود. به نوشتهٔ کوپر، طاقهای مشبک و پیچیدهٔ این بنا را طراحان برای پیوند دادن دودمان پهلوی به شاهنشاهی ساسانی پرداخته بودند. فردای آن روز خاندان شاهنشاهی ورزشگاه صد هزار نفری تازهٔ تهران را گشود که ایران آن را برای میزبانی بازیهای آسیایی ۱۳۵۳ ساخته بود. میلانی مینویسد که نام شهیاد به معنای «یادبود شاه» بود. به نوشتهٔ او، معماری جوان که تازه از دانشکده بیرون آمده بود، طرحی آفرید که همهٔ عناصر اصلی اندیشهٔ سیاسی شاهنشاه را در خود داشت. میلانی شهیاد را «یکی از ماندگارترین میراثهای» محمدرضا شاه پهلوی میخواند.
کنفرانس مطبوعاتی ۲۶ مهر
کوپر مینویسد که محمدرضا شاه پهلوی در دوشنبه ۲۶ مهر (۱۸ اکتبر) در کاخ سعدآباد کنفرانسی مطبوعاتی با حضور ۱۳۶ خبرنگار از بیش از بیست کشور برگزار کرد. به نوشتهٔ کوپر، شاهنشاه از هزینهٔ جشن دفاع کرد و گفت که دولت ساختمانها، هتلها، جادهها، سامانههای ارتباطی، مدرسهها و دیگر زیرساختها را همه در برنامهٔ عمرانی جاری گنجانده بود. مردم نیز هزینهٔ شهیاد را با کمکهای خود پرداخته بودند. شاهنشاه پذیرفت که سختگیریهای امنیتی بیش از اندازه بود. در همین کنفرانس، محمدرضا شاه پهلوی برای نخستین بار آشکارا اعلام کرد که روزی به سود ولیعهد از سلطنت کناره خواهد گرفت. او یادآوری کرد که پدرش، رضا شاه بزرگ، نیز در ۱۳۲۰ چنین اندیشهای داشت.
کمیتهٔ آمریکایی جشنها
امیراصلان افشار، سفیر ایران در آمریکا در سالهای تدارک جشن، در گفتوگو با مهناز افخمی برای برنامهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران در شهریور ۱۳۶۷ از کار سفارت برای جشنها سخن میگوید. به روایت او، سفارت در آمریکا کمیتهٔ افتخاریای برای جشنها برپا کرد که فرمانداران ایالتها و وزیران دولت آمریکا در آن عضو بودند و همسر ریچارد نیکسون ریاست آن را بر عهده داشت، و افشار این کمیته را از بهترین کمیتههایی میداند که سفارتهای ایران در خارج برای جشنها برپا کردند. افشار میافزاید که اسپیرو اگنیو، معاون رئیسجمهور آمریکا، به نمایندگی از آمریکا به ایران رفت. افشار از رالف بکر، وکیل آمریکایی و رئیس انجمن ایران و آمریکا، نیز یاد میکند که او را «سخنگوی حقیقی ایران» در آمریکا میخواند. به گفتهٔ افشار، ایران بکر را به جشنهای دو هزار و پانصد ساله دعوت کرد و به او نشان همایون داد، و افشار کامیابی خود را در مأموریت آمریکا تا اندازهای وامدار او میداند.
افشار از نشستی در تهران یاد میکند که شهبانو فرح پهلوی آن را اداره میکرد. به گفتهٔ او، شهبانو پیشنهاد کرد که به میهمانان خارجی غذای ایرانی بدهند تا با رسوم ایرانی آشنا شوند، اما امیراسدالله علم و یکی دیگر از گردانندگان مخالفت کردند و گفتند که غذا را پیشتر از خارج سفارش دادهاند، از مسمومیت میهمانان بیم دارند و غذای وارداتی ارزانتر تمام میشود. افشار همچنین روایت میکند که پس از جشن، سفیر فرانسه در واشنگتن او و همسرش را به شام دعوت کرد تا نیامدن ژرژ پمپیدو را توضیح دهد، و گفت که پمپیدو به سبب اعتصاب دانشجویان و آشفتگی دانشگاههای فرانسه در کشور ماند. به گفتهٔ افشار، همسرش با شوخی پاسخ داد که خیالش راحت شد، چون گمان کرده بود پمپیدو غذای رستوران ماکسیم را دوست ندارد.
نگاه یک میهمان اروپایی
لئون براسور، دوست دیرینهٔ ایران که سالها در ایران زیسته بود، در گفتوگو با برنامهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران روایت میکند که برگزارکنندگان او را به جشن دعوت کردند و چون از همهٔ میهمانان کشور خود سالمندتر بود، سرپرستی گروه را بر عهده گرفت. به روایت براسور، او در ۱۳۰۵ (۱۹۲۶) همین راه را با خودرو پیموده بود و مرودشت آن روز تنها هشت خانهٔ خشتی داشت، اما این بار شهری بزرگ با مغازهها، خیابانهای آسفالته و مردمی با لباس و کفش دید. به روایت براسور، این را به محمدرضا شاه پهلوی هم گفت و افزود که پس از بیستوپنج سال دوری، در تهران دیگر کسی را پابرهنه ندید، و شاهنشاه پاسخ داد که در شهرستانها هم کسی پابرهنه نیست.
هزینهها
کوپر مینویسد که وزارت دربار در اعلام هزینهٔ جشن به رقم «۱۰۰ میلیون دلار» اشتباه کرد. به نوشتهٔ او، علم توضیح نداد که این رقم هزینهٔ طرحهای ساختمانی تازه، مانند مدرسههای روستایی، تأسیسات گردشگری و جادهها، را نیز در بر میگرفت. کوپر هزینهٔ واقعی جشنهای یکهفتهای را ۲۲ میلیون دلار میآورد. به نوشتهٔ او، یکسوم این هزینه را کمکهای بازرگانان ایرانی، یکسوم را وزارت دربار و یکسوم را بودجهٔ دهسالهٔ شورای جشنها پرداخت. کوپر میافزاید که شایعههای بیپایه هزینه را تا ۳۰۰ میلیون دلار بالا بردند. شهبانو فرح پهلوی مینویسد که دولت بیشتر هزینهها را صرف ساختن پانصد مدرسه، برقرسانی به روستاها، میهمانخانهها و جادههای آسفالته کرد. میلانی از ساخت ۲۵۰۰ مدرسه و درمانگاه، سفارش ۲۵۰۰ کتاب دربارهٔ همهٔ جنبههای جامعه و تاریخ ایران، و آغاز انتشار مجموعهٔ «آکتا ایرانیکا» یاد میکند. به داوری او، این دستاوردها زیر سایهٔ شایعه و تجملگرایی ماند.
دفاع محمدرضا شاه پهلوی
کوپر مینویسد که محمدرضا شاه پهلوی از انتقادها برآشفت و پرسید: «چرا ما را برای پذیرایی شام از پنجاه رئیس کشور سرزنش میکنند؟ مگر قرار است به آنان نان و تربچه بدهم؟» کوپر میافزاید که ژاکلین کندی نیز برای آراستن کاخ سفید از شرکت ژانسن بهره گرفته بود و با چنین انتقادی روبهرو نشده بود. به داوری کوپر، با این همه، لحن دفاعی شاهنشاه نشان میداد که او با فروتنی رایج آغاز دههٔ ۱۹۷۰ هماهنگ نبود.
دیدگاه شهبانو فرح پهلوی
شهبانو فرح پهلوی در «کهن دیارا» مینویسد که روزنامهنگاران از هیچ گزافهگویی دریغ نکردند. به نوشتهٔ او، این تصویر را مخالفان ایرانی به کار گرفتند. شهبانو مینویسد که پیش از جشن بسیاری از مردم جهان نمیتوانستند جای ایران را بر نقشه نشان دهند، اما پس از آن آگاهی گستردهای از تاریخ و جغرافیای ایران یافتند. به داوری او، جنبهٔ منفی بازتاب مطبوعاتی «احساسات مثبت اکثر ایرانیان را نادیده میگرفت».
انتقاد مخالفان
کوپر مینویسد که روحالله خمینی در ۲۱ مهر (۱۳ اکتبر) از تبعیدگاه خود در نجف بیانیهای داد و برای نخستین بار خواستار برچیدن پادشاهی در ایران شد. به نوشتهٔ کوپر، خمینی ادعا کرد که در خرداد ۱۳۴۲ پانزده هزار بیگناه کشته شدهاند. کوپر یادآوری میکند که این رقم «جنجالی» بود. خمینی مسلمانان را از شرکت در «این جشن نامشروع» بازداشت. میلانی مینویسد که خمینی از رئیسان کشورها خواست «جشن شیطان» را تحریم کنند و کنفدراسیون دانشجویان ایرانی نیز کوشید ایرانیان خارج از کشور و افکار عمومی غرب را بسیج کند. به نوشتهٔ کوپر، روحانیان این جشن را کوششی آگاهانه برای کمرنگ کردن میراث اسلامی ایران تفسیر کردند. شهبانو فرح پهلوی در پاسخ به این برداشت مینویسد که ایران پیش از اسلام وجود داشته و ایرانیان در ادبیات، فلسفه، اداره، سیاست، پزشکی و هنر عناصر لازم را برای پیدایش تمدن اسلامی فراهم آوردند.
پس از جشن
کوپر مینویسد که تنها دو سال پس از آن که محمدرضا شاه پهلوی رژهٔ پادشاهان، ملکهها و رئیسجمهورها را در تخت جمشید رهبری کرده بود، نگرانی از تورم، کمبود کالا و ناخرسندی دانشجویان خواب را از او گرفته بود. کوپر از قول شاهنشاه میآورد که میگفت باور دارد کشاورزان با او هستند، اما روشنفکران جوان چنین نیستند، و نمیفهمید چرا با آن که بیش از خواستههای آنان اصلاحات کرده بود، با او همراه نبودند. کوپر در جای دیگری یادآوری میکند که شاهنشاه در پایان جشنها بنای شهیاد را در حضور امپراتور اتیوپی و پادشاهان یونان، دانمارک، نروژ و نپال گشود، و بنا با پایههای مشبک بلندش یادآور تیسفون، پایتخت ساسانیان، بود.
داوری میلانی
میلانی مینویسد که هزینههای گزاف، جشنی را که شاهنشاه برای آموزش تاریخ ایران به جهان و به خود ایرانیان آغاز کرده بود، به مایهٔ شرمساری شاهنشاه و «گنجی برای مخالفان» بدل کرد. به داوری او، کمتر از یک دهه بعد، نظام روحانی تازه کوشید هر اشارهای به گذشتهٔ شاهنشاهی پیش از اسلام را از تاریخ ایران بزداید.
ورقهٔ وابسته
بحرین و بازپسگیری تنبها و ابوموسیبازپسگیری تنب و ابوموسی در همان سال جشنهای تخت جمشید انجام شد.
در ژانویهٔ ۱۹۶۸ بریتانیای کبیر اعلام کرد که نیروهایش را از خلیج فارس بیرون میبرد. سه ماه پیش از آن، آقای گورونوی رابرتس، فرستادهٔ وزارت امور خارجهٔ بریتانیا، به ایران اطمینان داده بود که بریتانیاییها در آیندهٔ قابل پیشبینی قصد ترک خلیج را ندارند. این چرخش مرا غافلگیر کرد.
متن اصلیHowever, in January 1968, Great Britain announced that it was withdrawing its troops from the Persian Gulf. Three months earlier Mr. Goronwy Roberts, sent by the British Foreign Office, had assured Iran that the British had no intention of leaving the Gulf in the foreseeable future. Their about-face took me by surprise...
پیامد
میلانی شهیاد را بنایی میداند که «دیدگاه ناتمام» محمدرضا شاه پهلوی را برای ایران به شکلی نیرومند بازتاب میدهد. کوپر مینویسد که گزارشهای انتقادی جاناتان رندال، خبرنگار «واشینگتن پست»، از جشنها تصویری ویرانگر از اوضاع ایران ساخت و در شکلگیری تصویر محمدرضا شاه پهلوی در غرب سهم داشت. به نوشتهٔ کوپر، رندال بعدها پذیرفت که گزارش او شیوهای برای «خراب کردن جشن شاه» بود. کوپر همچنین مینویسد که شهبانو فرح پهلوی پس از جشنها به اسدالله علم گفت که میخواهد نام او و ولیعهد «یکسره از آن جشنهای هولناک» جدا بماند.
داوری منابع
اندرو اسکات کوپر در این اثر از پیدایش اندیشه، قراردادها، هزینهها، امنیت، پاسارگاد، میهمانان، شام، رژه، شهیاد، کنفرانس مطبوعاتی، بیانیهٔ خمینی سخن میگوید.
فرح پهلوی در این اثر از هدف جشن، کمیته، هدیهها، سخنرانی پاسارگاد، دینها، کنگرهٔ ایرانشناسان، میهمانان، رژه سخن میگوید.
اندرو اسکات کوپر در این اثر از سال ایران، دیدار دانشگاه پهلوی، شهیاد و میهمانان، نگرانیهای پس از جشن سخن میگوید.
میهمانان دوست، گفتوگوهای کنار جشن، شب فرهنگ و هنر ایران، پایان جشنها.
کمیتهٔ آمریکایی، رالف بکر، نشست شهبانو دربارهٔ غذا، نیامدن پمپیدو.
دعوت به جشن، مرودشت ۱۹۲۶ و ۱۹۷۱، گفتوگو با شاهنشاه.
عباس میلانی در این اثر از تدارکات، هزینهها، هدف شفا، داوری، شهیاد سخن میگوید.