بنیان قاجار
تاجگذاری آقامحمدخان
شاهنشاهی
۲۳۵۵
میلادی
۱۷۹۶
این ورقه بخشی از ساختار زمینداری و نظام تیول در عصر قاجار است. تاجگذاری آقامحمدخان آغاز دولتی است که نظام تیول در آن ادامه یافت.
خلاصه
آقامحمدخان قاجار، بنیانگذار سلسلهٔ قاجار، میان ۲۰ اسفند ۱۱۷۴ و ۱۹ فروردین ۱۱۷۵ (۲۳۵۴–۲۳۵۵ شاهنشاهی)، بهطور رسمی تاج پادشاهی بر سر نهاد. او از چند سال پیش در تهران بر تخت نشسته بود، اما از نهادن تاج سر باز میزد. محمدتقی لسانالملک سپهر، مورخ دربار ناصری، در «ناسخالتواریخ» علت را چنین میآورد: آقامحمدخان سوگند خورده بود تا یک سرکش در ایران باقی است تاج بر سر ننهد. تاجگذاری پس از گشودن تفلیس و بازگشت از قفقاز روی داد. جان پری، ایرانشناس، در مقالهٔ دانشنامهٔ ایرانیکا مکان آن را دشت مغان میداند، همان جایی که نادرشاه افشار تاجگذاری کرده بود. اما سپهر از گردآمدن بزرگان در تهران سخن میگوید. این آیین پیوند سلسلهٔ نو را با سنت پادشاهی ایران استوار کرد، و نشانههای آن، از بازوبند دریای نور تا شمشیر جهانگشا، تا پایان دوران قاجار در آیینهای سلطنتی ماند.
زمینه
جان پری روایت میکند که عادلشاه، جانشین نادرشاه افشار، آقامحمد را در کودکی اسیر و اخته کرد، و لقب «آقا»، که خواجگان بلندپایهٔ دربار را بدان میخواندند، از همین رو بر او ماند. عباس امانت، تاریخنگار، در «قبلهٔ عالم» این کار را شیوهای رایج برای بازداشتن مدعیان از رسیدن به تخت میشمارد. آقامحمد سالها در دربار کریمخان زند در شیراز گروگان ماند. پری مینویسد که او در این شانزده سال بیشتر مهمانی گرامی بود تا زندانی، و کریمخان در کارهای کشور با او رایزنی میکرد. به نوشتهٔ پری، آقامحمد شامگاه ۱۱ اسفند ۱۱۵۷ (۲۳۳۷)، با شنیدن خبر مرگ کریمخان، با چند یار وفادار از شیراز گریخت.
امانت مینویسد که آقامحمد سپس به ایل خود در استرآباد پناه برد و خیزشی را آغاز کرد که سرانجام او را فرمانروای ایران کرد. پری یادآوری میکند که آقامحمدخان مرکز خود را از ساری به تهران برد و در ۱۲۰۳ هجری قمری، برابر ۱۱۶۷ خورشیدی (۲۳۴۷)، در تهران بر تخت نشست، هرچند هنوز تاج بر سر نمینهاد. امانت انتخاب تهران را به خواست چیرگی بر شمال و جنوب کشور و بیم از وفاداری مردم اصفهان و شیراز به صفویان و زندیان نسبت میدهد.
پری روایت میکند که حاجی ابراهیم، کلانتر شیراز، در ۱۱۷۱ (۲۳۵۱) با کودتایی در سپاه زند، شهر را به روی لطفعلیخان زند بست و آن را به آقامحمدخان سپرد. لطفعلیخان به کرمان گریخت. پری رفتار آقامحمدخان را در کرمان «نمونهٔ سنگدلی» میخواند: به نوشتهٔ او، نزدیک بیست هزار زن و کودک را به بردگی سپاهیان دادند و مردان را کشتند یا کور کردند. سپهر یادآوری میکند که دو الماس دریای نور و تاج ماه، که از گوهرهای محمدحسنخان قاجار بود و در آشوب زمانه به بازوی لطفعلیخان رسیده بود، پس از این پیروزی به دست آقامحمدخان افتاد. پری مینویسد که آقامحمدخان آنگاه فرمانروای سراسر قلمرو زندیان بود و بازگرداندن سرزمینهای صفوی را در سر داشت.
به نوشتهٔ پری، ارکلی دوم، والی گرجستان، در ۱۱۶۲ خورشیدی (۲۳۴۲) با روسیه پیمان دفاعی بست. آقامحمدخان او را به پذیرفتن فرمانبرداری خواند و سپاهی نزدیک شصت هزار تن را در سه ستون به آن سوی ارس فرستاد. سپهر نامهٔ پادشاه را به ارکلی چنین میآورد که گرجستان «از عهد شاه اسمعیل صفوی تا آغاز دولت ما» در شمار ممالک ایران بوده است. ارکلی سر باز زد و شکست خورد. سپهر و پری هر دو از غارت تفلیس، کشتار کشیشان و اسارت پانزده هزار تن یاد میکنند. دانشنامهٔ ایران، از انتشارات مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، این رویدادها را «جنایاتی هراسناک» میخواند.
سپهر از لحظهای در نبرد تفلیس یاد میکند که چهارصد سوار چرکس از دروازهای دیگر بیرون تاختند و به قصد کشتن پادشاه تا پشت سراپردهٔ او رسیدند و برخی طنابهای خیمه را بریدند. به روایت سپهر، آقامحمدخان بیآنکه از جای خود بجنبد، به تفنگچیان مازندرانی فرمان آتش داد و مهاجمان را پراکند. سپهر میافزاید که پادشاه پس از پیروزی جوانان قاجار را فراخواند و نواخت و گفت که در این کار «وکیل» آنان بود و به رایزنی آنان رفتار کرد. همین پیروزی زمینهٔ پذیرفتن تاج را فراهم کرد.
امانت مینویسد که آرمان آقامحمدخان بازگرداندن مرزهای کهن امپراتوری صفوی بود، از جمله امیرنشینهای افغانستان و آسیای میانه، عراق عثمانی، سراسر سرزمین کردنشین، ایالتهای قفقاز و کرانهها و جزیرههای خلیج فارس. به گفتهٔ امانت، سپاهی که آقامحمدخان از ایلهای شمالی گرد آورد و فتحعلی شاه قاجار نگاه داشت، در برابر کشمکشهای داخلی و تهدیدهای بیرونی ابزاری پایدار ماند. از این دیدگاه، تاجگذاری پس از گشودن گرجستان، اعلام آشکار همین ادعای میراث صفوی بود.
چه رخ داد
درخواست بزرگان و پاسخ پادشاه
بسیار وقت صنادید درگاه و قوّاد سپاه خواستار همی بودند که شهریار تارک مبارک را به تاج پادشاهی زیب دهد و چار بالش سلطانی را بر زبر تخت کیانی نهد. پادشاه سخن آن جماعت را وقعی نمینهاد ... همانا در ضمیر داشت که در تمامت ممالک ایران چندان که یک تن از در نافرمانی تواند بیرون شد و اندیشهٔ مخالفت تواند در خاطر گرفت، سر را به حمل تاج گران نکند و بر تخت تکیه نزند.
آن گاه تاج کیانی را که به جواهر بحار و جبال زینت ترصیع داشت، بر فرق فرقدانسای نهاد و بازوبند دریای نور و تاج ماه را که رفیق آرزوی هیچ پادشاه نبود بر بازوی جهانگشای بست ... و شمشیر جهانگشا ... بر میان بربست و بر تخت گوهرآگین به شریعت ملوک پیشین زمان و سنت سلاطین باستان برنشست.
مسموع افتاد که آقا محمد شاه از غلبهٔ بر خاندان نادرشاه و به دست کردن آن همه لآلی آبدار و جواهر شاهوار چندان شادخاطر شد که بفرمود در رواقی نطعها بگستردند و آن جواهر را بر زبر نطع بریختند ... و چند نوبت از این سوی رواق تا بدان سوی را با پشت و پهلو غلطان غلطان برفت.
سردار قاجار، که فعلاً خرسند گشته بود، از راه دشت مغان، جایگاه تاجگذاری نادرشاه، بازگشت. در همانجا در اسفند ۱۱۷۴ – فروردین ۱۱۷۵ / مارس ۱۷۹۶ بهطور رسمی به پادشاهی ایران تاج بر سر نهاد. در اردبیل شمشیر تشریفاتی شاهان صفوی را بر کمر بست و در بلندپروازیهای خود جای تردیدی نگذاشت.
متن اصلیSatisfied for the time being, the Qajar leader returned via the Moḡān steppe, the scene of Nāder Shah's coronation. Here in Ramażān, 1210/ March, 1796, he was officially crowned shah of Iran. At Ardabīl he girded on the ceremonial sword of the Safavid shahs, leaving no doubts as to his ambitions.
او تا ۱۲۱۰ / ۱۷۹۶ بهطور رسمی تاج بر سر ننهاد. تاجی تخممرغیشکل از مس، با آستر نرم و گویوارهای بر فراز آن، که اکنون در موزهٔ کاخ گلستان تهران نگهداری میشود، احتمالاً همان تاجی است که آقامحمدخان بر سر نهاد؛ کهنترین تاج بازمانده از دورهٔ اسلامی در ایران.
متن اصلیHe did not officially assume the crown until 1210/1796. An ovoid crown of copper, padded on the interior and with a finial at the top, now kept at the Golestān palace museum in Tehran, was probably the one worn by Āḡā Moḥammad Khan, the earliest extant crown from the Islamic period in Persia.
لشکرکشیهای طولانی و گاه ویرانگر آقامحمدخان تا اندازهای از آرزوی کشورگشایی و غنیمت و حس انتقام از رقیبان برمیخاست. اما او امپراتوریسازی با چشماندازی پیوسته و روشن نیز بود. با وجود آزمندی و سنگدلی بدنامش... باید او را به سبب بازگرداندن امنیت و آرامش به کشوری ستود که از جنگ داخلی، قحطی و کاهش جمعیت سخت آسیب دیده بود.
متن اصلیAqa Muhammad Khan's long and sometimes destructive campaigns were in part motivated by desire for conquest and booty and a sense of vengeance against his rivals. Yet he was also an empire builder with a consistent and clear vision. Notwithstanding his infamous greed and cruelty, … he should be credited for ultimately bringing back security and peace to a country much abused by civil war, famine, and depopulation.
با آنکه وقایعنامههای دورهٔ قاجار آقامحمدخان را غرق در لقبهای پرشکوه کردند، او در روزگار فرمانروایی خود لقبی بزرگتر از «خان» و سپس «شاه» برنگزید. در برابر، جانشینش فتحعلی شاه قاجار هم لقب کهن ایرانی «شاهنشاه» و هم لقب ترکیمغولی «خاقان» را برگرفت.
متن اصلیAlthough the chronicles of the Qajar period showered Aqa Muhammad Khan with many grand appellations, during his own time as ruler he adopted no more grand a title than khan and later shah. By contrast, his successor, Fath 'Ali Shah, adopted not only the ancient Persian title of shahanshah ('king of kings') but also the Torco-Mongol title of khaqan.
بیش از همه به سبب هجده سال کشورگشایی و استوارسازی خستگیناپاوست که ایران، در گسترهٔ امروزیاش، سرانجام زیر فرمان یک پادشاه یکپارچه شد و از این رو توانست از توفانهای سدهٔ نوزدهم و آغاز سدهٔ بیستم به سلامت بگذرد.
متن اصلیHowever, it is chiefly owing to his eighteen years of tireless conquest and consolidation that Iran (in its modern extent) was finally integrated under a single monarch and thus enabled to weather the storms of the 19th and early 20th centuries.
سپهر مینویسد که سران درگاه و فرماندهان سپاه بارها از آقامحمدخان خواسته بودند تاج پادشاهی بر سر نهد، اما او نمیپذیرفت. به روایت سپهر، پادشاه در دل داشت تا هر جای ایران کسی بتواند سر به نافرمانی بردارد، بار تاج را بر سر نگیرد. سپهر میافزاید که چون پادشاه «بر مراد دست یافت»، خواست بزرگان را پذیرفت.
آیین تاجگذاری
به روایت سپهر، پادشاه فرمان داد تا بزرگان و شناختگان سراسر ایران گرد آیند، و ساعتی نیکو برای آیین برگزیدند. آقامحمدخان تاج کیانی را، آراسته به گوهرهای دریا و کوه، بر سر نهاد. بازوبندهای دریای نور و تاج ماه را بر بازو بست، رشتههای مروارید را از دو سوی شانه آویخت، شمشیر جهانگشا را بر کمر بست و «به شریعت ملوک پیشین زمان و سنت سلاطین باستان» بر تخت گوهرنشان نشست. سپهر مینویسد که بزرگان ایران، اعیان شهرها، خاصان درگاه و سرهنگان سپاه از دو سو صف کشیدند، شادباش گفتند و خلعت گرفتند.
مکان و زمان
پری تاجگذاری را به اسفند ۱۱۷۴ تا فروردین ۱۱۷۵ و دشت مغان، در بازگشت از قفقاز، نسبت میدهد. به گفتهٔ او، آقامحمدخان سپس در اردبیل شمشیر تشریفاتی شاهان صفوی را بر کمر بست. دانشنامهٔ ایران همین روایت را با استناد به سپهر، اعتمادالسلطنه و سایکس میآورد و میافزاید که بستن شمشیر بر مزار شیخ صفیالدین اردبیلی روی داد. یحیی ذکاء، پژوهشگر تاریخ هنر، در مقالهٔ «تاج» در ایرانیکا تنها سال ۱۱۷۵ را میآورد. اما متن «ناسخالتواریخ» در دسترس این مدخل از دشت مغان نامی نمیبرد. سپهر پس از آنکه سپاه از مغان به تهران بازمیگردد، از حاضر شدن بزرگان «در طهران» سخن میگوید.
پس از تاجگذاری
سپهر مینویسد که سپاه چند روزی آسود و پادشاه روز ۲۵ اردیبهشت ۱۱۷۵ (۲۳۵۵)، با وزیرانش، حاجی ابراهیمخان اعتمادالدوله و میرزا شفیع و میرزا اسداللهخان نوری، از تهران به سوی خراسان رفت. پری این سفر را در ظاهر زیارت و در باطن بازپسگیری خراسان برای میراث صفوی میداند. شاهرخشاه افشار سالخورده را برکنار کردند و برای یافتن گوهرهای نادری شکنجه دادند. سپهر به نقل شنیدهها روایت میکند که پادشاه گوهرهای بهدستآمده را بر نطعی ریخت و چند بار بر آن غلتید.
دیدگاهها
سپهر، مورخ دربار ناصرالدین شاه قاجار، آقامحمدخان را «شاهنشاه ایران» و «شاه شهید» میخواند و تاجگذاری را پایان شایستهٔ سالها جنگ برای یکپارچگی ایران نشان میدهد. در روایت او، خودداری پادشاه از تاج تا فرونشاندن آخرین سرکش، نشان جدیت و فروتنی اوست. امانت یادآوری میکند که وقایعنامهنگاران قاجار سه نسل از سران قاجار را تا پایهٔ پادشاهان کامل بالا بردند تا قاجاریان را جانشینان برحق صفویان بنمایانند.
امانت آقامحمدخان را امپراتوریسازی با «چشماندازی پیوسته و روشن» میداند که با وجود آزمندی و سنگدلی، امنیت و آرامش را به کشوری جنگزده بازگرداند. او شیوهٔ فرمانروایی آقامحمدخان را آمیزهای از «تدبیر و وحشت» برای ساختن امپراتوری یکپارچه وصف میکند. امانت مینویسد که آقامحمدخان لقبی بزرگتر از «خان» و سپس «شاه» برنگزید، و فتحعلی شاه قاجار بود که لقبهای شاهنشاه و خاقان را برگرفت. امانت تاجگذاری کیانی را در ۱۷۸۵ میلادی، برابر ۱۱۶۴ خورشیدی، مینهد، که با روایت پری و سپهر نمیخواند.
پری آزمندی و سنگدلی را برجستهترین خصلتهای آقامحمدخان میداند، اما میافزاید که او از شکوه و خودنمایی دوری میجست، چون سربازانش ساده میزیست و مزد آنان را مرتب میپرداخت. پری لشکرکشیهای او را برای بازپسگیری سرزمینهای از دسترفته در کل ناکام میشمارد. به گفتهٔ او، آقامحمدخان با بیگانه کردن گرجستان و روسیه، مرز شمالغربی ایران را عملاً در ارس تثبیت کرد. با این همه، پری یکپارچگی ایران در گسترهٔ امروزیاش را بیش از همه مدیون هجده سال تلاش او میداند.
ورقهٔ وابسته
عهدنامه گلستانعهدنامه گلستان، در عهد جانشین آقامحمدخان، نخستین جدا شدن قفقاز از ایران بود.
اگرچه هنوز ميان دولت روس و انگليس حبل مودّت محكم نيست؛ اما دير نباشد كه ناچار طريق وداد گيرند؛ زيرا كه ناپليون چنان شورشى در عالم افكنده كه بيشتر دولتها به ناچار بايد باهم متّحد شوند و حراست خويش كنند.
پیامد
یحیی ذکاء مینویسد که تاجی تخممرغیشکل از مس، اکنون در موزهٔ کاخ گلستان، احتمالاً تاج آقامحمدخان بود و گوهرهای آن را بعدها برداشتند و در تاج قاجار به کار بردند. به گفتهٔ ذکاء، فتحعلی شاه قاجار تاج بلند هشتکنگرهٔ گوهرنشان بر کلاهی از مخمل سرخ را ساخت که «تاج کیانی» نام گرفت، و همهٔ پادشاهان قاجار پس از او همان را بر سر نهادند. امانت اما تاج کیانی را ساختهٔ آقامحمدخان میشمارد. امانت مینویسد که در تاجگذاری ناصرالدین شاه قاجار، تاج کیانی، بازوبندهای دریای نور و تاج ماه و شمشیر گوهرنشانی که آقامحمدخان در زیارت مشهد بسته بود، یادآور پیوستگی سنت پادشاهی ایران در سلسلهٔ قاجار بود.
ذکاء مینویسد که باباخان، در زمان زندگی عمویش، شیوههایی برای شکوهبخشیدن به آیین تاجگذاری، جلوس و بار عام پدید آورد. او این اندیشهها را از نقشبرجستههای تخت جمشید، وصف تاجگذاری شاهان باستان در «شاهنامهٔ» فردوسی و نوآوریهای خود عمویش گرفت. به گفتهٔ ذکاء، گوهرهایی که نادرشاه از هند آورده بود و به دست قاجاریان افتاد، برای نمایش شکوه سلطنت به کار رفت، و فتحعلی شاه قاجار چند تخت گوهرنشان، از جمله تخت خورشید و تخت مرمر، ساخت. بدینسان، آیینی که آقامحمدخان با سادگی سربازی آغاز کرد، در دست جانشینش به نمایشی پرشکوه از پیوند با پادشاهی باستانی ایران بدل گشت.
امانت مینویسد که آقامحمدخان از ۱۱۶۸ خورشیدی (۲۳۴۸) جانشینی را به نخستین پسری سپرد که از پیوند دو تیرهٔ قوانلو و دولو به دنیا بیاید، و برادرزادهاش باباخان، فتحعلی شاه قاجار آینده، از این تدبیر بیشترین بهره را برد. سپهر روایت میکند که دو تن از خدمتگزاران خلوت در شب ۲۸ خرداد ۱۱۷۶ (۲۳۵۶)، در قلعهٔ شوشا پادشاه را در خوابگاهش کشتند. به گفتهٔ سپهر، کشندگان صندوقچهٔ گوهرها، بازوبندها، شمشیر گوهرنشان و دریای نور و تاج ماه را برگرفتند و نزد صادقخان شقاقی بردند. بدینسان فرمانروایی تاجدار آقامحمدخان کمتر از یک سال و نیم پایید.
یحیی ذکاء مینویسد که رضاشاه پهلوی، بنیانگذار سلسلهٔ پهلوی، نخواست تاج کیانی را، که یادگار قاجار بود، بر سر نهد. او در ۱۳۰۴ (۲۴۸۴) گروهی از هنرمندان ایرانی را به سرپرستی سراجالدین جواهری به ساختن تاجی تازه گماشت. به گفتهٔ ذکاء، طرح این تاج از تاجهای شاهان هخامنشی و ساسانی الهام گرفت. بدینسان، تاجگذاری آقامحمدخان آغاز سنتی شد که سلسلهٔ پهلوی آگاهانه از آن گسست و پیوند خود را به ایران باستان رساند.
داوری منابع
سپهر در ناسخالتواریخ درخواست بزرگان و آیین تاجگذاری آقامحمدخان را ثبت کرده است.
عباس امانت در قبلهٔ عالم تاجگذاری آقامحمدخان و معنای آن را میسنجد.
جان پری در دانشنامهٔ ایرانیکا زندگی آقامحمدخان قاجار و تاجگذاری او را شرح میدهد.
یحیی ذکاء در دانشنامهٔ ایرانیکا تاج دوران قاجار را وصف میکند.
دانشنامهٔ ایران، از مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، تاجگذاری آقامحمدخان را آورده است.