پهلوی دوم
دولت نظامی ارتشبد ازهاری
شاهنشاهی
۱۵ آبان ۲۵۳۷ تا ۸ دی ۲۵۳۷
میلادی
۶ نوامبر ۱۹۷۸ تا ۲۹ دسامبر ۱۹۷۸
این ورقه بخشی از حکومت نظامی و رویداد میدان ژاله است. دولت ازهاری دو ماه پس از میدان ژاله، وقتی مخالفان کابینه نپذیرفتند، تشکیل شد.
خلاصه
ارتشبد غلامرضا ازهاری، رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران، در ۱۵ آبان ۱۳۵۷ خورشیدی (۲۵۳۷ شاهنشاهی) به فرمان محمدرضا شاه پهلوی نخستوزیر شد و دولتی تشکیل داد که مخالفان و هواداران آن را «دولت نظامی» خواندند. شاهنشاه آریامهر پس از استعفای جعفر شریفامامی و آشوب و آتشسوزی ۱۴ آبان در تهران به این انتخاب رسید، زیرا به نوشتهٔ خود او هیچیک از سیاستمداران غیرنظامی حاضر به پذیرفتن نخستوزیری نبودند. ازهاری برای نشان دادن حسن نیت به مخالفان، امیرعباس هویدا، نخستوزیر پیشین، و گروهی از مقامهای بلندپایه را بازداشت کرد و در مجلس شورای ملی دولت خود را دولتی موقت خواند که پس از برقراری نظم، قدرت را به دولتی ملی میسپارد. دولت ازهاری در هفتههای نخست تولید نفت را به سطح عادی بازگرداند، اما با ادامهٔ اعتصابها، راهپیماییهای تاسوعا و عاشورا در ۱۹ و ۲۰ آذر و فروپاشی نظم در پایتخت در دیماه، کار آن به بنبست رسید. ازهاری دچار حملهٔ قلبی شد و محمدرضا شاه پهلوی در ۸ دی ۱۳۵۷ شاپور بختیار را مأمور تشکیل دولت کرد.
زمینه
جعفر شریفامامی در ۵ شهریور ۱۳۵۷ با برنامهٔ «آشتی ملی» به نخستوزیری رسیده بود، اما اعتصابها در مهر و آبان همان سال اقتصاد کشور را از کار انداخت. اندرو اسکات کوپر، تاریخنگار آمریکایی، در کتاب «سقوط بهشت» در گاهشمار رویدادها مینویسد که در نیمهٔ دوم مهر اعتصابها اقتصاد ایران را فلج کرد، سربازان در ۱۳ آبان به سوی دانشجویان بیرون دانشگاه تهران آتش گشودند و در ۱۴ آبان آشوب و آتشسوزی گستردهای مرکز تهران را فرا گرفت. محمدرضا شاه پهلوی در کتاب «پاسخ به تاریخ»، که خاطرات سیاسی سالهای تبعید اوست، مینویسد که در ۱۴ آبان موقعیت شریفامامی دیگر قابل دفاع نبود و او از نخستوزیر استعفا خواست.
کوپر روز ۱۴ آبان را با جزئیات بازسازی میکند. به نوشتهٔ او، آشوبگران ساختمانهای شرکت هواپیمایی پانامریکن، نمایندگی خودروسازی بامو و بانک ایران و انگلیس را به آتش کشیدند، طبقهٔ همکف هتل والدورف را غارت کردند و آن را سوزاندند. کوپر از دود چهار سینما و حدود چهارصد بانک بر فراز پایتخت یاد میکند و میافزاید که ارتش، پلیس و آتشنشانی در بیشتر جاها به چشم نمیخوردند. سر آنتونی پارسونز، سفیر بریتانیا، که آن روز با خودرو از سفارت آمریکا به سفارت خود بازمیگشت، بعدها نوشت که چنین صحنهای را از پایان جنگ جهانی دوم به خود ندیده بود. کوپر گزارش میدهد که تیمسار منوچهر خسروداد و چند فرماندهٔ دیگر با بالگرد بر فراز شهر پرواز کردند و پس از بازگشت به کاخ نیاوران، همراه امیراصلان افشار از شاهنشاه خواستند که برای پایان دادن به آشوب کاری کند.
در دربار دو نام برای ریاست دولت نظامی بر سر زبانها بود: تیمسار غلامعلی اویسی، فرماندار نظامی تهران، و ارتشبد غلامرضا ازهاری. عباس میلانی، تاریخنگار و نویسندهٔ زندگینامهٔ «شاه»، به نقل از امیراصلان افشار مینویسد که محمدرضا شاه پهلوی حتی به پیشخدمتان دربار گفته بود اویسی را به دفتر او فراخوانند. به روایت افشار، سفیران آمریکا و بریتانیا سپس درخواست دیدار فوری با شاهنشاه کردند و پس از این دیدار، محمدرضا شاه پهلوی با چهرهای گرفته به افشار گفت که فراخواندن اویسی را لغو کند. کوپر همین صحنه را از زاویهٔ دیگری میآورد. به نوشتهٔ او، ویلیام سالیوان، سفیر آمریکا، در دفتر شاهنشاه گفتوگوی تلفنی او را با شهبانو فرح پهلوی شنید که در آن شاهنشاه از تصمیم خود به تشکیل دولت نظامی سخن میگفت و به نگرانیهای شهبانو پاسخ میداد. کوپر مینویسد که لیبرالهای دربار نام اویسی را با رویداد میدان ژاله پیوند میدادند و شهبانو فرح پهلوی ازهاری را ترجیح میداد.
کوپر میافزاید که سالیوان شاهنشاه را به ادامهٔ سیاست گشایش و انتصاب ازهاری، نظامی نرمخویی که بعید بود به سرکوب سخت دست بزند، تشویق میکرد. جرج لامبراکیس، دیپلمات سفارت آمریکا، به کوپر گفته است که سفارت نمیخواست مسئول خونریزی یا تکرار رویدادهای ۱۳۳۲ باشد. محمدرضا شاه پهلوی پس از پایان گفتوگو با شهبانو به ازهاری تلفن زد و او را فوراً به کاخ خواند.
چه رخ داد
انتصاب و واکنش دربار
از این رو به رئیس ستادم، ارتشبد غلامرضا ازهاری، روی آوردم که مردی درستکار و وفادار بود و همواره از سیاست دوری کرده بود. او بار این مسئولیت را به حکم وظیفه پذیرفت.
متن اصلیI therefore turned to my chief of staff, General Gholam Reza Azhari, an honest, loyal man who had always avoided politics. He accepted as duty the weight of this office.
میدانم که ارتشبد ازهاری بهترین کوشش خود را کرد. او خود را ناچار به دلجویی از مخالفان میدید. در مجلس برمیخاست و سخن را با چند آیه از قرآن آغاز میکرد؛ سخنرانیهایش را با حال و هوای دینی روز هماهنگ کرد و به زودی مانند روحانیان سخن میگفت.
متن اصلیGeneral Azhari did his best, I know. He felt that he had to placate the opposition. He would rise to speak in Parliament and begin with some verses from the Koran; he tailored his speeches to fit the religious mood and soon was talking like a priest.
امروز میدانم که اگر آن زمان به سربازانم فرمان تیراندازی داده بودم، بهای خون صد بار سبکتر از بهایی میشد که ملتم از هنگام برپایی به اصطلاح جمهوری اسلامی پرداخته است.
متن اصلیI know today that had I then ordered my troops to shoot, the price in blood would have been a hundred times less severe than that which my people have paid since the establishment of the so-called Islamic Republic.
ما موقتاً بر سر کاریم. همین که نظم برقرار شود، قدرت را به دولتی به راستی ملی میسپاریم که انتخاباتی یکسره آزاد برگزار کند و همهٔ آزادیها را ارزانی دارد.
متن اصلیWe are in office temporarily. Once order is restored, we will hand over power to a truly national government which will organize entirely free elections and which will grant all liberties.
مرا زیر فشار گذاشتهاند که با اختیاراتی که حکومت نظامی میدهد اجازهٔ بازداشت هویدا را صادر کنم، چون میگویند این کار افکار عمومی را آرام میکند.
متن اصلیI am being pressed to authorize the arrest of Hoveyda, under the powers allowed by martial law, because they say it would pacify public opinion.
چه شتابان بر تابوت خود میخ میکوبیم.
متن اصلیHow hurriedly we are putting nails to our coffin.
ژنرال خوبی برای مجلسهای مهمانی بود، اما مرد تصمیم نبود. و این کار را هم نمیخواست. در همان لحظه دانستم که همه چیز تمام شده است. کار ما به پایان رسیده بود.
متن اصلیHe was a good general for the salons but not a decisive man. And he did not want the job. In that moment I knew it was all over. We were finished.
متن اصلی فارسی است.
کوپر مینویسد که در طبقهٔ پایین کاخ، درباریان و فرماندهان به گمان انتصاب اویسی چای مینوشیدند و جشن گرفته بودند. سالیوان هنگام بیرون رفتن، در پاسخ پرسش کامبیز آتابای از هویت نخستوزیر تازه، گفت «یک ژنرال متمدن». کوپر از قول آتابای میآورد که با شنیدن این پاسخ دانستند که نخستوزیر ازهاری است، و آتابای ازهاری را «ژنرالی برای سالنها» و نه مردی اهل تصمیم خواند. به نوشتهٔ کوپر، ازهاری خود این سمت را نمیخواست و هنگام بالا رفتن از پلههای کاخ به مردی میمانست که او را به پای چوبهٔ دار میبرند.
محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» داوری دیگری دارد. شاهنشاه ازهاری را مردی درستکار و وفادار میخواند که همواره از سیاست دوری میکرد و این سمت را به حکم وظیفه پذیرفت. امیراصلان افشار در گفتوگو با برنامهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران به یاد میآورد که شاهنشاه در همان روز انتصاب ازهاری به او فرمان داد به نخستوزیر بگوید که سربازان اگر ناگزیر به تیراندازی شدند، به سوی پاها نشانه بگیرند و مردم را نکشند. افشار این خودداری را نشانهٔ مهربانی و شرمروییِ شاهنشاه میداند و همان را علت ناکامی دولت در دوام آوردن میشمارد.
پیام «صدای انقلاب»
محمدرضا شاه پهلوی در ۱۵ آبان، روز تشکیل دولت، در پیامی تلویزیونی با ملت سخن گفت. کوپر مینویسد که شاهنشاه شب پیش از آن از رضا قطبی، مدیر پیشین رادیو و تلویزیون ملی ایران، خواسته بود متن پیامی را آماده کند که در آن تشکیل دولت نظامی را توضیح دهد. به روایت قطبی، شاهنشاه گفت که میخواهد دولتی مردمسالار سر کار آورد، اما به سبب آشوب ناچار است نخست دولتی نظامی تشکیل دهد. قطبی و دکتر سید حسین نصر، رئیس دفتر شهبانو، متن را نوشتند. کوپر از قول امیراصلان افشار میآورد که محمدرضا شاه پهلوی هنگام خواندن پیشنویس نگران شد که متن او را در موضع ضعف مینشاند، چند جای آن را تغییر داد و سرانجام بیآنکه فرصت تمرین داشته باشد آن را خواند.
شاهنشاه در این پیام گفت که «صدای انقلاب» ملت را شنیده است و سوگند خورد که خطاهای گذشته، بیقانونی، ستم و فساد تکرار نشود. میلانی مینویسد که شاهنشاه برای نخستین بار جنبش مخالفان را «انقلاب» خواند و وعده داد که از این پس بر پایهٔ متن قانون اساسی سلطنت کند. شجاعالدین شفا، که سالها نویسندهٔ سخنرانیهای شاهنشاه بود، در آن روزها در ایران نبود و به میلانی گفت که اگر در ایران بود، هرگز نمیگذاشت شاهنشاه چنین سخنرانیای ایراد کند. میلانی داوری میکند که این پیام، که تنها چند ساعت پیش از روی کار آمدن دولت نظامی پخش شد، آخرین میخ را بر تابوت «راهحل نظامی» کوبید. کوپر از قول امیراصلان افشار میآورد که شاهنشاه بعدها این سخنرانی را از بزرگترین پشیمانیهای خود شمرد.
ترکیب کابینه
میلانی مینویسد که ازهاری در یافتن وزیر دشواری بسیار داشت و چند بار خود شاهنشاه به نامزدها تلفن کرد و از آنان خواست به خاطر کشور سمت را بپذیرند. یکی از این نامزدها دکتر حسین نجفی، حقوقدان سرشناس و وزیر دادگستری دولت شریفامامی، بود. نجفی به گفتهٔ میلانی استدلال کرد که دولت نظامی کسی را میخواهد که در دل مردم ترس بیندازد، نه کسی که آنان را از اجرای کامل قانون مطمئن کند. محمدرضا شاه پهلوی اصرار کرد و نجفی وزارت دادگستری را پذیرفت.
امین عالیمرد، رئیس سازمان امور اداری و استخدامی کشور در کابینههای آموزگار، شریفامامی و ازهاری، در گفتوگو با برنامهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران به یاد میآورد که در نخستین ترکیب کابینه هشت یا نه وزیر نظامی بودند و دو روز بعد سه تن از آنان کنار رفتند و غیرنظامیان جای آنان را گرفتند. عالیمرد از ارتشبد عباس قرهباغی به عنوان وزیر کشور و از ارتشبد رضا عظیمی به عنوان وزیر جنگ نام میبرد و عظیمی را مردی سلیمالنفس و اهل سنجش میخواند. به روایت عالیمرد، در تمام دورهٔ نخستوزیری ازهاری هرگز حس نکرد که با نخستوزیری نظامی روبهروست، زیرا ازهاری مسائل کشور را با زبانی دینی مطرح میکرد و از مرجع تقلید خود، آیتالله ابوالقاسم خویی، سخن میگفت.
بازداشت هویدا و مقامهای پیشین
ازهاری بیدرنگ پس از تشکیل دولت از شاهنشاه اجازه خواست که امیرعباس هویدا، نخستوزیر سیزدهسالهٔ پیشین و وزیر دربار تا شهریور ۱۳۵۷، و گروهی از مقامهای دیگر را بازداشت کند. محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» مینویسد که ازهاری دوازده مقام بلندپایه، از جمله هویدا، را بازداشت کرد و به او گفت که تنها دادرسی درست میتواند به اتهامهای آنان رسیدگی کند. شاهنشاه میافزاید که از درستی این ارزیابی کاملاً مطمئن نبود، پیشتر به هویدا پیشنهاد کرده بود سفارت ایران در بلژیک را بپذیرد و از کشور برود، و هویدا از سر اطمینان به خود یا وفاداری این پیشنهاد را نپذیرفت.
کوپر جلسهای را که برای این تصمیم در دفتر شاهنشاه برگزار شد شرح میدهد. به نوشتهٔ او، محمدرضا شاه پهلوی به شهبانو و نزدیکترین مشاوران گفت که او را برای صدور اجازهٔ بازداشت هویدا زیر فشار گذاشتهاند، زیرا میگویند این کار افکار عمومی را آرام میکند. بیشتر حاضران پذیرفتند که ارتش از بازداشتشدگان به خوبی نگهداری میکند و دادرسی منصفانهای برای آنان فراهم میآورد. علیقلی اردلان، وزیر سالخوردهٔ دربار، با این کار مخالفت کرد و گفت که نمیفهمد چگونه میتوان نخستوزیری را که سیزده سال بر سر کار بوده است بازداشت کرد. کوپر مینویسد که سپهبد ناصر مقدم، رئیس ساواک، در همان جلسه با تلفن به شاهنشاه گفت که بازداشت هویدا از نان شب واجبتر است. محمدرضا شاه پهلوی سرانجام موافقت کرد و هنگام پایان جلسه گفت: «چه شتابان بر تابوت خود میخ میکوبیم.»
به نوشتهٔ کوپر، فهرست بازداشتشدگان داریوش همایون، وزیر پیشین اطلاعات و جهانگردی که در دی ۱۳۵۶ دستور چاپ مقالهٔ روزنامهٔ «اطلاعات» دربارهٔ آیتالله روحالله خمینی را داده بود، و غلامرضا نیکپی، شهردار پیشین تهران، را نیز در بر میگرفت. کوپر میافزاید که دربار با درخواست ازهاری برای همکاری در بررسی دارایی همهٔ اعضای خاندان سلطنتی نیز موافقت کرد. شهبانو فرح پهلوی در کتاب «کهن دیارا»، که خاطرات اوست، از تصمیم دیگری یاد میکند. به نوشتهٔ شهبانو، مخالفان فهرستی از نام صد تن از افسران ارشد، بازرگانان، صاحبان صنایع و سیاستمداران هوادار سلطنت را همراه با رقمهایی ساختگی از سرمایهای که گویا از کشور بیرون برده بودند پخش کردند، و نخستوزیر برای آرام کردن افکار عمومی خروج این افراد را از کشور ممنوع کرد. شهبانو فرح پهلوی داوری میکند که افتادن در این دام بر اعتبار سازندگان آن دروغ افزود و نابسامانی بسیار به بار آورد.
برنامهٔ آشتی و نخستین هفتهها
مردم از ازهاری انتظار داشتند که به سیاست امتیازدهی پایان دهد، اما کوپر مینویسد که نخستوزیر در نخستین سخنرانی خود در مجلس شورای ملی از آشتی سخن گفت و آیههایی از قرآن خواند. ازهاری در این سخنرانی دولت خود را دولتی موقت خواند و وعده داد که پس از برقراری نظم، قدرت را به دولتی ملی بسپارد تا انتخاباتی کاملاً آزاد برگزار کند. به نوشتهٔ کوپر، ازهاری از روحانیان دعوت کرد که به «کمیتههای اضطراری» تازهای بپیوندند که ارتش برای حفظ نظم در شهرهای آشوبزده بر پا کرده بود. روحانیان این دعوت را رد کردند و جبههٔ ملی به اعتصابهای بیشتر فراخواند.
محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» مینویسد که در نخستین روزهای دولت ازهاری هنوز امید وجود داشت. به نوشتهٔ شاهنشاه، کارها در کشور از سر گرفته شد، تولید روزانهٔ نفت، که سخت پایین آمده بود، دوباره به ۵٫۳ میلیون بشکه رسید و اعتصاب عمومیای که از نوفللوشاتو برای ۲۱ آبان فراخوانده بودند شکست خورد. شاهنشاه میافزاید که در شهرهای بزرگ، از تهران تا اصفهان، مشهد، شیراز و تبریز، شمار زیادی از جوانان با چوبدستی در برابر چریکهای شهری ایستادند، اما دولت آشتی همهٔ ایرانیان را میخواست. به روایت شاهنشاه، دولت چند بار صدها زندانی سیاسی را آزاد کرد و ازهاری در آذر بیانیهٔ ۲۷ مهر ۱۳۵۷ دولت را دربارهٔ عفو عمومی همهٔ ایرانیانی که به قانون اساسی احترام بگذارند دوباره تأیید کرد. کوپر نیز از آرامشی نسبی در روزهای نخست سخن میگوید و مینویسد که در کنار سختی زندگی، مردم شهر از اینکه حکومت سرانجام برای برقراری نظم دست به کار شده بود احساس آسودگی میکردند. شهبانو فرح پهلوی در «کهن دیارا» از همین آرامش یاد میکند و مینویسد که این آرامش دیری نپایید.
دستور پرهیز از خونریزی
گزارشهای گوناگون نشان میدهند که محمدرضا شاه پهلوی دست دولت نظامی را در به کار بردن زور بسته بود. امین عالیمرد در گفتوگو با بنیاد مطالعات ایران رویدادی را در یکی از جلسههای هیئت دولت به یاد میآورد. به روایت او، هیئت دولت به سبب ناآرامیهای کرمانشاه تصمیم گرفت در آن شهر حکومت نظامی اعلام کند و ارتشبد عباس قرهباغی، وزیر کشور، تصمیم را تلفنی به استاندار کرمانشاه ابلاغ کرد. به روایت عالیمرد، پنج شش دقیقه بعد تلفن نخستوزیر زنگ زد و شاهنشاه از ازهاری خواست که حکومت نظامی را اعلام نکنند تا کشتار رخ ندهد. ازهاری بیدرنگ از وزیر کشور خواست که این دستور را به استاندار برساند. عالیمرد این دوره را دورهای «ولرم» میخواند و میگوید که دولت هیچ کار اساسیای انجام نداد.
محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» همین سیاست را از زبان خود بیان میکند. شاهنشاه مینویسد که در هفتههای پایانی بیشتر وقت خود را پای تلفن با کارگزاران محلی میگذراند و دستور او همیشه یکی بود: برای پرهیز از خونریزی، کار ناممکن را هم انجام دهید. به نوشتهٔ شاهنشاه، روزی شهردار مشهد با شرمندگی به او خبر داد که آشوبگران در پی پایین کشیدن تندیس اویند، و شاهنشاه پاسخ داد که نیروهای انتظامی را نباید برای دفاع از یک تندیس هدر داد.
گفتوگو با رهبران جبههٔ ملی
محمدرضا شاه پهلوی کوشید در کنار دولت نظامی دولتی ائتلافی با مشارکت مخالفان میانهرو فراهم کند. شاهنشاه در «پاسخ به تاریخ» مینویسد که اندکی پس از آنکه مجلس کابینهٔ ازهاری را تأیید کرد، با دکتر غلامحسین صدیقی، از اعضای جبههٔ ملی، گفتوگو کرد. به نوشتهٔ شاهنشاه، صدیقی بیهیچ شرطی پذیرفت که برای تشکیل دولت ائتلافی بکوشد و یک هفته فرصت خواست، اما بعد زیر فشار حزب خود خواستار شد که شاهنشاه شورای سلطنت تعیین کند و در کشور بماند. محمدرضا شاه پهلوی این شرط را نپذیرفت، زیرا به گفتهٔ خود آن را به معنای ناتوانی پادشاه از انجام وظایفش میدانست. شاهنشاه میافزاید که صدیقی تنها رهبر سیاسیای بود که از او خواهش کرد ایران را ترک نکند.
به روایت شاهنشاه، دکتر کریم سنجابی و مهندس مهدی بازرگان پس از بازگشت از دیدار با آیتالله خمینی در فرانسه تبلیغاتی تند بر ضد دولت آغاز کردند و ازهاری آنان را به سبب بیانیههای ضد قانون اساسی بازداشت کرد. سنجابی از زندان به میانجی سپهبد ناصر مقدم، رئیس ساواک، درخواست دیدار با شاهنشاه کرد. محمدرضا شاه پهلوی مینویسد که پس از چند روز آزادی هر دو را فراهم کرد و سنجابی را به حضور پذیرفت. به نوشتهٔ شاهنشاه، سنجابی دست او را بوسید، وفاداری خود را با شور بسیار اعلام کرد و گفت که آمادهٔ تشکیل دولت است، به این شرط که شاهنشاه برای «تعطیلات» از ایران برود. شاهنشاه این راهحل را نپذیرفت، زیرا سنجابی نه تعیین شورای سلطنت را، که به گفتهٔ شاهنشاه قانون اساسی لازم میدانست، میپذیرفت و نه رأی اعتماد مجلس را پیش از رفتن شاهنشاه.
در همین هفتهها شهبانو فرح پهلوی نیز میانجیگری کرد. کوپر مینویسد که شهبانو در اواخر آبان در خانهٔ خالهاش، لوئیز قطبی، با شاپور بختیار، از رهبران جبههٔ ملی، دیدار کرد و بختیار آزادی سنجابی را از شرطهای خود برای دیدار با شاهنشاه برشمرد. به نوشتهٔ کوپر، شهبانو و شاهنشاه این تماس نخست را امیدوارکننده یافتند و نام بختیار به فهرست کوتاه نامزدهای نخستوزیری غیرنظامی بعدی راه یافت. شهبانو فرح پهلوی در «کهن دیارا» مینویسد که در همین دوره به کربلا و نجف رفت و آیتالله ابوالقاسم خویی او را در اتاق سادهاش پذیرفت، انگشتری عقیق برای پادشاه به او داد و پیام داد که برای موفقیت شاهنشاه در خدمت به اسلام و ایران دعا میکند.
تلگرام «اندیشیدن به ناشدنی»
ویلیام سالیوان، سفیر آمریکا، در ۱۸ آبان تلگرامی با عنوان «اندیشیدن به ناشدنی» به واشینگتن فرستاد. کوپر مینویسد که سالیوان در این تلگرام استدلال کرد که پشتیبانی از شاهنشاه به ارتش محدود شده است و ارتش برای نگه داشتن او به خونریزی تن نمیدهد. به نوشتهٔ کوپر، سالیوان رفتن شاهنشاه و فرماندهان ارشد به تبعید و سازش افسران جوانتر با مخالفان را بهترین سناریو میدانست و پیشبینی میکرد که آیتالله خمینی پیروزمندانه به ایران بازگردد و جایگاهی «همچون گاندی» بیابد. کوپر این ارزیابی را سخت نقد میکند. به داوری او، سالیوان درنیافت که بسیاری از ایرانیان، از جمله بیشتر کشاورزان، کارگران، روحانیان میانهرو و محافظهکاران طبقهٔ متوسط، هنوز هوادار پادشاهی بودند، و دربارهٔ ارتش نیز سخت در اشتباه بود.
محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» از پیامهای دوگانهٔ واشینگتن در همین روزها یاد میکند. شاهنشاه مینویسد که زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی رئیسجمهوری آمریکا، در آغاز آبان به او تلفن زد و توصیه کرد که نخست نظم و قانون را برقرار کند و سپس برنامهٔ گشایش سیاسی را ادامه دهد، اما سالیوان هر بار که شاهنشاه تأیید این پیام را از او خواست، پاسخ داد که دستوری دریافت نکرده است.
تاسوعا و عاشورا
شهبانو فرح پهلوی در «کهن دیارا» مینویسد که از ۱۲ آذر ۱۳۵۷ آیتالله خمینی نوارهای سخنرانیهای تند خود را به ایران میفرستاد و مردم شبها بر بامها «اللهاکبر» سر میدادند. به نوشتهٔ شهبانو، آیتالله خمینی از مردم خواسته بود که در ۱۹ و ۲۰ آذر، روزهای تاسوعا و عاشورا، در سراسر کشور تظاهرات کنند، و حکومت نظامی آمادگی خود را برای واکنشی سخت اعلام کرده بود، اما شاهنشاه با این پیشنهاد موافقت نکرد. شهبانو میافزاید که ارتش تانکهای خود را از مرکز تهران بیرون برد و به نگهبانی از ساختمانهای دولتی بسنده کرد. کوپر مینویسد که ازهاری در آغاز با هرگونه راهپیمایی در این روزها مخالف بود، اما برای پرهیز از درگیری تازه کوتاه آمد.
کوپر شمار راهپیمایان ۱۹ آذر را بین نیم میلیون تا یک میلیون تن برآورد میکند که در هفت ستون به سوی میدان شهیاد رفتند. به نوشتهٔ او، شعارهای روز عاشورا تندتر و آشکارا سیاسی بود و در همان روز آشوبگران در اصفهان تندیسهای شاهنشاه را سرنگون کردند و بانکها و آخرین سینمای شهر را آتش زدند. کوپر میافزاید که در همان روز دو سرباز در غذاخوری پادگان لویزان، مقر گارد جاویدان، به روی افسران آتش گشودند، دوازده افسر را کشتند و سی و شش تن را زخمی کردند. به نوشتهٔ کوپر، یکی از ضاربان در نامهای به همسرش نوشته بود که این کار را به فرمان آیتالله خمینی انجام داده است.
فلج اقتصاد
محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» مینویسد که اعتصاب پشت اعتصاب آمد و تولید نفت، که در حالت عادی ۵٫۸ میلیون بشکه در روز بود، تا ۴ دی ۱۳۵۷ به ۱٫۷ میلیون بشکه رسید. شاهنشاه این وضع را فاجعهای برای اقتصاد کشور میخواند و یادآوری میکند که صدور گاز طبیعی به اتحاد شوروی نیز سخت آسیب دید. شاهنشاه میافزاید که سردمداران اعتصاب بیشتر کارگران را، مستقیم یا از راه خانوادههایشان، تهدید کرده بودند و پنج یا شش تن در یک نیروگاه بزرگ یا تأسیسات پمپاژ نفت برای از کار انداختن آن بس بود. شهبانو فرح پهلوی در «کهن دیارا» همین بخش از خاطرات شاهنشاه را نقل میکند و مینویسد که در اوایل دیماه حتی یک بشکه نفت از ایران صادر نمیشد. کوپر گزارش میدهد که تولید نفت به کمتر از نیم میلیون بشکه در روز رسید و صادرات نفت ایران متوقف ماند.
پایان دولت
کوپر مینویسد که در ۶ دی ۱۳۵۷ نظم حکومت نظامی در تهران فروپاشید و شهر صحنهٔ تیراندازی و بیقانونی بود. به نوشتهٔ او، تیمسار غلامعلی اویسی و سپهبد ناصر مقدم به نیاوران رفتند و از شهبانو فرح پهلوی خواستند که به شاهنشاه بگوید زمان جایگزینی ازهاری با شاپور بختیار فرا رسیده است. شهبانو فرح پهلوی در «کهن دیارا» همین دیدار را تأیید میکند و مینویسد که ازهاری، که تنها شش هفته نخستوزیر بود، در اوایل دیماه دچار حملهٔ قلبی شد و دیگر نتوانست کار خود را ادامه دهد. به نوشتهٔ شهبانو، اویسی و مقدم به او گفتند که اگر شاهنشاه کسی را برنگزیند، بیم آن هست که انقلابیون به کاخ حمله کنند، و شاهنشاه با گزینش بختیار مخالفتی نداشت. محمدرضا شاه پهلوی در ۸ دی ۱۳۵۷ بختیار را مأمور تشکیل دولت کرد.
دیدگاه محمدرضا شاه پهلوی
محمدرضا شاه پهلوی ازهاری را خدمتگزاری درستکار میدانست که تا پای جان کوشید. شاهنشاه در «پاسخ به تاریخ» مینویسد که ازهاری بهترین کوشش خود را کرد، اما خود را ناچار به دلجویی از مخالفان میدید، سخنرانیهایش را با حال و هوای دینی روز هماهنگ کرد و به زودی مانند روحانیان سخن میگفت، تا جایی که مردم او را «آیتالله ازهاری» خواندند. شاهنشاه پس از آن به پرسشی میپردازد که بارها از او کرده بودند: آیا اقدام سختتر میتوانست تاج و تخت و کشور را نجات دهد؟ محمدرضا شاه پهلوی مینویسد که فرماندهانش بارها از او خواستند برای برقراری نظم زور به کار برد، و او اکنون میداند که اگر به سربازان فرمان تیراندازی داده بود، بهای خونی که ملتش پرداخت صد بار کمتر از بهایی میشد که پس از انقلاب پرداخت.
دیدگاه درباریان و فرماندهان
بسیاری از فرماندهان و درباریان، از آغاز، ازهاری را مرد این کار نمیدانستند. کوپر مینویسد که در میان افسران، ازهاری به مردی شهرت داشت که بلند سخن میگوید اما چوبدستی کوچکی در دست دارد، و او را بیش از اندازه به مقامهای آمریکایی نزدیک میدانستند که با اقدام سخت مخالف بودند. کامبیز آتابای، به نقل کوپر، گفت که با شنیدن نام ازهاری دانست که کار تمام است. امیراصلان افشار نیز ناکامی دولت را به خودداری شاهنشاه از کاربرد زور بازمیگرداند.
دیدگاه تاریخنگاران
عباس میلانی ازهاری را مردی یکسره بیبهره از جذبه و هیبتی میداند که فرمانداری نظامی لازم داشت، و رفتار محتاطانهٔ او و ناهمگونی کابینهاش را از عوامل بیاثر شدن «راهحل نظامی» میشمارد. اما میلانی سنگینترین ضربه را پیام ۱۵ آبان شاهنشاه میداند و آن را نشانهٔ شکاف دربار میان مشاوران شهبانو، که آشتی با مخالفان را توصیه میکردند، و کسانی میخواند که کاربرد ارتش را پیشنهاد میکردند. کوپر بیشتر بر نقش سفارت آمریکا تأکید میکند. به داوری او، سالیوان سیاستی «خودفلجکننده» در پیش گرفت: از یک سو شاهنشاه را به گشایش و انتصاب نظامی نرمخویی چون ازهاری واداشت و از سوی دیگر خودداری شاهنشاه از کاربرد زور را نشانهٔ ضعف او دانست. کوپر از قول جان استمپل، دیپلمات سفارت آمریکا، میآورد که پس از ۱۴ آبان دیگر هیچکس به نظر آمریکا اعتنایی نمیکرد.
پیامد
دولت ازهاری آخرین کوشش محمدرضا شاه پهلوی برای حفظ نظم با تکیه بر ارتش بود و ناکامی آن راه را برای دولت شاپور بختیار و رفتن شاهنشاه از ایران در ۲۶ دی ۱۳۵۷ هموار کرد. بازداشت هویدا و مقامهای پیشین، که قرار بود افکار عمومی را آرام کند، مخالفان را آرام نکرد و هواداران سلطنت را دلسرد کرد. هویدا پس از پیروزی انقلاب در زندان ماند و دادگاه انقلاب او را اعدام کرد. محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» از رفتار «نفرتانگیز» با هویدا پیش از اعدامش یاد میکند. به نوشتهٔ شاهنشاه، حکومت تازه سپهبد ناصر مقدم، رئیس ساواک، را نیز اندکی پس از برپایی جمهوری اسلامی اعدام کرد. پیام «صدای انقلاب» در حافظهٔ تاریخی ایرانیان به نماد امتیازدهی بدل شد و به نوشتهٔ کوپر، شماری از هواداران سلطنت پس از شنیدن آن بار سفر بستند.
داوری منابع
محمدرضا شاه پهلوی دلیل گزینش ازهاری، بازداشت هویدا، بازگشت تولید نفت، گفتوگو با صدیقی و سنجابی، دستور پرهیز از خونریزی و سقوط تولید نفت تا ۴ دی ۱۳۵۷ را شرح میدهد.
کوپر آتشسوزی ۱۴ آبان، گزینش ازهاری به جای اویسی، پیام «صدای انقلاب»، بازداشت هویدا، سخنرانی ازهاری در مجلس، تلگرام سالیوان، تاسوعا و عاشورا، فروپاشی نظم و جایگزینی ازهاری را روایت میکند.
میلانی به نقل از امیراصلان افشار از لغو فراخواندن اویسی، دشواری تشکیل کابینه، اصرار شاهنشاه بر وزارت نجفی و پیام ۱۵ آبان سخن میگوید.
شهبانو فرح پهلوی ممنوعالخروجی صد تن، دیدار با آیتالله خویی، آرامش کوتاه آغاز دولت ازهاری، تاسوعا و عاشورا، حملهٔ قلبی ازهاری و پیشنهاد اویسی و مقدم را میآورد.
امین عالیمرد ترکیب کابینه، زبان دینی ازهاری و ماجرای حکومت نظامی کرمانشاه را بازگو میکند.
امیراصلان افشار دستور شاهنشاه به ازهاری دربارهٔ پرهیز از کشتن مردم را بازگو میکند.