# کشف حجاب، ۱۷ دی ۱۳۱۴

تاریخ: ۱۷ دی ۱۳۱۴ | شاهنشاهی ۱۷ دی ۲۴۹۴ | ۸ ژانویه ۱۹۳۶
رده: رویداد فرعی و زمینه‌ای
موضوع: cultural

## خلاصه
در روز ۱۷ دی ۱۳۱۴ خورشیدی (۲۴۹۴ شاهنشاهی)، برابر با ۸ ژانویهٔ ۱۹۳۶ میلادی، رضا شاه پهلوی همراه ملکه و دختران خود در جشن دانش‌آموختگی دانشسرای مقدماتی تهران حضور یافت. همسر و دختران شاهنشاه بی‌چادر و بی‌روبنده در این مراسم رسمی ظاهر شدند، و رضا شاه در سخنرانی کوتاهی زنان را به دانش‌اندوزی، سادگی و همکاری با مردان در پیشرفت کشور فراخواند. محمدرضا شاه پهلوی در کتاب «مأموریت برای وطنم» این روز را نخستین باری می‌داند که در تاریخ جدید ایران بانوان بی‌حجاب در مراسمی رسمی و همگانی شرکت کردند. دولت از آن پس پوشیدن چادر و روبنده را در کوچه و خیابان ممنوع کرد، و این منع تا پایان سلطنت رضا شاه پابرجا ماند.

این تصمیم ناگهانی نبود. از دورهٔ ناصرالدین شاه قاجار گروهی از نویسندگان و تجددخواهان جدا ماندن زنان از زندگی اجتماعی را یکی از علت‌های عقب‌ماندگی ایران می‌دانستند. رضا شاه پهلوی از نخستین سال‌های پادشاهی به آموزش دختران و ساختن مدرسه و دانشسرا پرداخت. در دههٔ ۱۳۰۰ خورشیدی گروهی از بانوان طبقهٔ بالای تهران لباس اروپایی پوشیدند، و سفر رضا شاه به ترکیه در خرداد ۱۳۱۳ (ژوئن ۱۹۳۴) عزم او را برای شتاب دادن به این دگرگونی استوارتر کرد. دولت در سال ۱۳۱۳ داشتن حجاب را برای آموزگاران و دختران دانش‌آموز ممنوع کرد، و در سال ۱۳۱۴ کانون بانوان با تشویق علی‌اصغر حکمت، وزیر معارف، پا گرفت.

کشف حجاب با مخالفت گروهی از روحانیان و بخشی از مردم روبه‌رو شد. در تیر ۱۳۱۴ (ژوئیهٔ ۱۹۳۵)، چند ماه پیش از ۱۷ دی، معترضان در حرم امام رضا و مسجد گوهرشاد مشهد گرد آمدند، و ارتش آنان را با زور بیرون راند. منابع دربارهٔ علت این شورش هم‌داستان نیستند: دانشنامهٔ ایرانیکا و حسن ارفع آن را واکنشی به فرمان کلاه اروپایی می‌دانند، و مهدیقلی هدایت آن را به بی‌حجابی پیوند می‌دهد. پس از شهریور ۱۳۲۰ و رفتن رضا شاه از ایران، اجرای منع حجاب سست شد. محمدرضا شاه پهلوی می‌فرماید که او و دولتش ترجیح دادند این مسئله را به «سیر طبیعی خویش» واگذارند و زور به کار نبرند. در ۲۸ مرداد ۱۳۲۲ خورشیدی (۲۵۰۲ شاهنشاهی)، برابر با ۲۰ اوت ۱۹۴۳ میلادی، علی سهیلی، نخست‌وزیر، در نامه‌ای به آیت‌الله حاج آقا حسین قمی پذیرفت که زنان در پوشش خود آزاد باشند.

این نوشتار نخست وضع پوشش زنان را پیش از دورهٔ پهلوی و سیر اندیشهٔ آزادی زنان را تا آغاز دههٔ ۱۳۱۰ بازمی‌گوید. سپس گام‌های پیش از ۱۷ دی، رویداد مشهد، مراسم دانشسرای مقدماتی و شیوهٔ اجرای فرمان را بر پایهٔ خاطرات و پژوهش‌ها شرح می‌دهد. دیدگاه‌های گوناگون، از روایت محمدرضا شاه پهلوی و شهبانو فرح پهلوی تا انتقادهای مهدیقلی هدایت و محمد مصدق، در بخشی جداگانه آمده است. بخش پیامدها به سست شدن منع حجاب پس از ۱۳۲۰، نامهٔ سهیلی و بزرگداشت سالانهٔ ۱۷ دی می‌پردازد.

## زمینه
پوشش زنان در ایران پیش از دورهٔ پهلوی

محمدرضا شاه پهلوی در کتاب «مأموریت برای وطنم» پوشش زنان را در ایران پیش از سلطنت پدرش وابسته به طبقه و محل زندگی آنان می‌داند. به فرمودهٔ شاهنشاه، زنان عشایر و ایلات هرگز حجاب نداشتند، و بسیاری از زنان روستایی، به‌ویژه در استان‌های شمالی و غربی، از دیرباز روی خود را نمی‌پوشاندند. اما زنان طبقهٔ بالا و شهرنشین هرگز بی‌چادر و حجاب از خانه بیرون نمی‌آمدند. ایشان می‌فرماید که خانه‌های توانگران شهری دو بخش داشت: بیرونی، که مردان در آن رفت‌وآمد داشتند، و اندرونی، که زنان در آن می‌زیستند و جز صاحب خانه و محارم نزدیک هیچ مردی حق ورود به آن را نداشت.

محمدرضا شاه پهلوی در همان کتاب زندگی زنان روستایی را با زندگی زنان توانگر شهری مقایسه می‌کند. به فرمودهٔ ایشان، زنان روستایی در بیرون از خانه آزادانه گرد هم می‌آمدند و در ضمن کارهای روزانه با یکدیگر معاشرت داشتند، اما زنان مردان متمکن شهری با همهٔ ناز و نعمت جز کارهای زنانه کار دیگری نداشتند. شاهنشاه می‌افزاید که فرزندان این خانواده‌ها کودکی خود را در همین اندرونی‌ها می‌گذراندند، و این تربیت مجال رشد نیروی ابتکار و آمادگی برای زندگی اجتماعی را به آنان نمی‌داد.

شمار زنان باسواد در این روزگار بسیار اندک بود. محمدرضا شاه پهلوی می‌فرماید که پیش از سلطنت پدرش تنها عدهٔ قلیلی از دوشیزگان و بانوان ایرانی سواد مختصری داشتند، و برخی از آنان مقدمات را نزد آخوندهای محله، در مدرسه‌های مبلغان خارجی یا از دایه‌ها و لله‌های خود آموخته بودند. به فرمودهٔ شاهنشاه، شمار این زنان خوشبخت به یک‌صدم جمعیت بانوان ایران نمی‌رسید.

اندیشهٔ آزادی زنان پیش از سلطنت پهلوی

یحیی دولت‌آبادی، نویسنده و از پیشگامان آموزش نوین در دورهٔ مشروطه، در کتاب خاطرات خود، «حیات یحیی»، تاریخچه‌ای از گفت‌وگو دربارهٔ حجاب در ایران به دست می‌دهد. به نوشتهٔ او، قرن‌ها کسی پیرامون رفع حجاب سخن نمی‌گفت، تا آنکه به تعبیر او در میانهٔ سدهٔ سیزدهم هجری قمری، یعنی در دههٔ ۱۲۲۰ خورشیدی (دههٔ ۲۴۰۰ شاهنشاهی)، برابر با دههٔ ۱۸۴۰ میلادی، قرةالعین قزوینی، از پیروان سید علی‌محمد باب، در انجمن بدشت بی‌حجاب در جمع مردان حاضر شد و مسلمانان او را به طعن و لعن گرفتند. دولت‌آبادی می‌نویسد که از آن پس مخالفان هر کس را که دربارهٔ رفع حجاب سخنی می‌گفت به فساد عقیده متهم می‌کردند. امیر خادم، پژوهشگر تاریخ و گویندهٔ مجموعهٔ صوتی «ماجرای مشروطه»، نیز ماجرای بدشت را روایت می‌کند و یادآوری می‌کند که تاریخ‌نویسان بر سر اندازهٔ کشف حجاب قرةالعین هم‌داستان نیستند.

دولت‌آبادی پس از این مقدمه داوری خود را دربارهٔ حجاب بیان می‌کند. او می‌نویسد که معلوم نیست شکل رایج روی گرفتن زنان از اسلام رسیده باشد، زیرا شریعت گشوده بودن رو و دست‌ها را در نماز روا داشته است، چه رسد به غیر وقت عبادت. به باور دولت‌آبادی، اگر بخواهیم دلیل‌های عقب ماندن ملت ایران را از قافلهٔ جهان برشماریم، یکی از آن‌ها جدا ماندن زنان از مردان در امور زندگی و اجتماع بود. او می‌افزاید که از روزی که پای اندیشه‌های تازه به ایران باز شد، آزادی زنان و رفع حجاب در شمار آرزوهای تجددخواهان بود، اما آنان در این باب بسیار با احتیاط سخن می‌گفتند.

دولت‌آبادی تجربهٔ خود را نیز در این راه بازمی‌گوید. به نوشتهٔ او، در آغاز تأسیس مدرسه‌های ملی، آرزوی باز شدن در مدرسه‌ها به روی دختران را نیز نشانهٔ فساد عقیده می‌شمردند، و روحانی‌نمایان به خود او به سبب نوشته‌ای در این باب حملهٔ سخت کردند. دولت‌آبادی می‌افزاید که تا مدت‌ها پس از گشایش مدرسه‌های دخترانه، اولیا اجازه نمی‌دادند آموزگاران مرد در کلاس دختران درس بگویند. به روایت او، پس از مشروطه گفت‌وگو دربارهٔ رو گشودن زنان بیش از پیش به میان آمد، اما اثر عملی نداشت، تا آنکه زنان مسلمان ایرانی به اروپا سفر کردند و در بازگشت رفع حجاب را تشویق کردند، و برای دختران دانش‌آموختهٔ مدرسه‌های تازه نیز رفع حجاب در رأس آرزوها جای گرفت.

دولت‌آبادی از انجمنی نیز یاد می‌کند که حدود سال ۱۲۹۸ خورشیدی (۲۴۷۸ شاهنشاهی)، برابر با ۱۹۱۹ میلادی، در تهران به کوشش میرزا ابوالقاسم آزاد آذربایجانی، که سال‌ها در هندوستان زیسته بود، پا گرفت و اعضای آن، از مرد و زن، در خانهٔ او یا خانهٔ دیگران گرد هم می‌آمدند. دولت‌آبادی می‌نویسد که این انجمن تا اندازه‌ای پنهانی بود، و خود او گاهی در آن حاضر می‌گشت و معایب حجاب رایج را در خطابه‌ای بیان می‌کرد. او منظومه‌ای نیز با عنوان «خطاب به بانوان» سرود، اما به سبب نفوذ روحانی‌نمایان اجازه نداد نام سراینده آشکار شود، و همان منظومه پس از مدتی در روزنامهٔ «ناهید» در تهران به چاپ رسید.

نخستین گام‌ها در دورهٔ رضا شاه پهلوی

محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» می‌فرماید که پدرش هنگامی که به تخت سلطنت نشست مصمم گشت زنان را از بار سنگین آداب و رسومی آزاد سازد که آنان را مقید ساخته بود. به فرمودهٔ شاهنشاه، رضا شاه پهلوی چندین مدرسهٔ دولتی دخترانه تأسیس کرد، و چون یافتن آموزگار دشوار بود، به تأسیس دانشسرا نیز پرداخت تا کمبود آموزگار و دبیر برطرف گردد. ایشان می‌فرماید که این اقدام‌ها با مخالفت‌هایی روبه‌رو می‌گشت، اما رضا شاه با شهامت و دوراندیشی فطری خود موانع را از پیش برمی‌داشت و راه را هموار می‌ساخت.

محمدرضا شاه پهلوی در همین زمینه رویدادی از سال ۱۳۰۷ خورشیدی (۲۴۸۷ شاهنشاهی)، برابر با ۱۹۲۸ میلادی، را بازمی‌گوید. به فرمودهٔ ایشان، ملکه، مادر شاهنشاه، در آن سال به زیارت حرم حضرت معصومه در قم رفت. ملکه و همراهانش نقاب بر چهره داشتند، اما چون چادرشان کمی کوتاه بود، برخی از متعصبان به آنان طعنه زدند و توهین کردند. شاهنشاه می‌فرماید که همین که خبر به تهران رسید، رضا شاه پهلوی با چند کامیون سرباز به قم رفت و عامل اهانت را شخصاً تنبیه فرمود.

به فرمودهٔ محمدرضا شاه پهلوی، رضا شاه پیش از فرمان همگانی بانوان را به رفع حجاب تشویق کرد، و در اثر این تشویق، در میانهٔ دههٔ ۱۳۰۰ خورشیدی برخی از بانوان طبقهٔ اول در خانه‌های خود و در مجالس مهمانی لباس زنان اروپایی پوشیدند و شمار اندکی نیز جرئت کردند بی‌حجاب در خیابان‌ها ظاهر شوند. عباس میلانی، تاریخ‌نگار و نویسندهٔ زندگی‌نامهٔ «شاه»، آغاز این آزمون را سال ۱۳۰۵ خورشیدی (۲۴۸۵ شاهنشاهی)، برابر با ۱۹۲۶ میلادی، می‌داند. به نوشتهٔ میلانی، از این سال شماری از زنان، که بیشترشان در تهران می‌زیستند، تنها با کلاه و بی‌چادر در انظار ظاهر شدند، و دولت و شهربانی به‌طور ضمنی از آنان در برابر خشم مردم متعصب پشتیبانی می‌کردند. میلانی همچنین یادآوری می‌کند که از دورهٔ مشروطه انجمن‌های مستقل زنان در سراسر کشور پدید آمده بود.

دگرگونی پوشش مردان پیش از پوشش زنان آغاز شد. سعید نفیسی، ادیب و تاریخ‌نگار، در کتاب «تاریخ شهریاری شاهنشاه رضاشاه پهلوی» می‌نویسد که مجلس شورای ملی قانون متحدالشکل کردن لباس اتباع ایران را در دی ۱۳۰۷ خورشیدی (۲۴۸۷ شاهنشاهی)، برابر با دسامبر ۱۹۲۸ میلادی، تصویب کرد و دولت آن را از ۱ فروردین ۱۳۰۸ (۲۱ مارس ۱۹۲۹) به اجرا گذاشت. نفیسی کمترین فایدهٔ این قانون را آن می‌داند که ایرانیان را یکسان و یکرنگ کرد و اختلاف‌های ظاهری میان آنان را، که به باور او مایهٔ نفاق باطنی بود، از میان برداشت.

مهدیقلی هدایت (مخبرالسلطنه)، نخست‌وزیر رضا شاه پهلوی از ۱۳۰۶ تا ۱۳۱۲، در کتاب خاطرات خود، «خاطرات و خطرات»، از نخستین گفت‌وگوها دربارهٔ کشف حجاب در میان رجال دولت یاد می‌کند. به نوشتهٔ او، عبدالحسین تیمورتاش، وزیر دربار، پیشنهاد کرد که رجال مجالسی محدود و گفت‌وگوهایی خصوصی داشته باشند، و در تابستانی چند شب در خانهٔ نصرت‌الدوله فیروز در فرمانیه گرد آمدند. هدایت می‌نویسد که در یکی از این شب‌ها، در حضور تیمورتاش، نصرت‌الدوله، حبیب‌الله خان شیبانی و خود او، سخن به کشف حجاب رسید و شیبانی از محسنات آن سخن گفت. هدایت گشودن چهره را در شرع بی‌مانع می‌دانست، چنان‌که در نماز و طواف روا است، اما وارد گفت‌وگو نشد و روی خوش نشان نداد، و به روایت او آن جلسه‌ها پایان یافت.

هدایت در جای دیگری از کتاب خود می‌نویسد که در اواخر دورهٔ نخست‌وزیری او، تیمورتاش در جلسه‌ای از هیئت دولت، که فهرست کالاهای مجاز صادرات و واردات را محدود می‌کرد، کلاه زنانه را در شمار کالاهای مجاز گذاشت. هدایت پرسید که چه حاجتی به این کار هست، و تیمورتاش پاسخ داد که این کالا لازم خواهد شد. هدایت می‌افزاید که پیشنهاد خود او به رضا شاه آن بود که به جای چادر «روپوش نجیب و محترمی» برقرار شود که جز صورت و دو کف دست را بپوشاند، چنان‌که او در مکه دیده بود و شرع مقرر کرده است.

مهرانگیز دولتشاهی، از فعالان سازمان‌های زنان ایران، در گفت‌وگوی تاریخ شفاهی با بنیاد مطالعات ایران در پاریس، که در ۱ خرداد ۱۳۶۳ خورشیدی (۲۵۴۳ شاهنشاهی)، برابر با ۲۲ مه ۱۹۸۴ میلادی، با شیرین سمیعی انجام داد، نقش تیمورتاش و پدر خود را در این زمینه بازمی‌گوید. به روایت دولتشاهی، پدرش پس از درگذشت عمویش ریاست تشریفات دربار را بر عهده گرفت و یک سال و نیم تا دو سال بسیار به رضا شاه پهلوی نزدیک بود. او می‌گوید که پیش از پدرش تیمورتاش همیشه مسئلهٔ چادر را به رضا شاه یادآوری می‌کرد و آن را جزو ترقیاتی می‌دانست که برای کشور لازم است، و پس از تیمورتاش پدر او همین کار را ادامه داد. دولتشاهی می‌افزاید که رضا شاه پهلوی تا مدتی در این کار درنگ داشت، زیرا به خارج سفر نکرده بود و پذیرفتن آن برایش آسان نبود.

سفر رضا شاه پهلوی به ترکیه

سعید نفیسی در گاه‌شمار سفرهای رضا شاه پهلوی می‌نویسد که شاهنشاه در خرداد ۱۳۱۳ خورشیدی (۲۴۹۳ شاهنشاهی)، برابر با ژوئن ۱۹۳۴ میلادی، به آذربایجان و از آنجا به ترکیه سفر کرد. احسان یارشاطر، ویراستار دانشنامهٔ ایرانیکا، در مقالهٔ «گاه‌شمار تاریخ ایران» می‌نویسد که رضا شاه در این سفر از اصلاحات کمال آتاتورک اثر پذیرفت و عزمش برای شتاب دادن به نوسازی ایران، از جمله کشف حجاب زنان، استوارتر گشت.

یحیی دولت‌آبادی نیز سفر ترکیه را نقطهٔ عطف این ماجرا می‌داند. او در «حیات یحیی» می‌نویسد که رضا شاه پهلوی پس از بازگشت از ترکیه لزوم اقدام در این کار را احساس کرد و به انجام آن پرداخت. مهرانگیز دولتشاهی نیز در گفت‌وگوی تاریخ شفاهی خود می‌گوید که رضا شاه در ترکیه دید که کشف حجاب عیبی ندارد و نظرش عوض شد. به روایت او، پدرش یک هفته پس از بازگشت رضا شاه از ترکیه درگذشت، و رضا شاه به او چنان علاقه داشت که در سوگش اشک ریخت.

گام‌های سال‌های ۱۳۱۳ و ۱۳۱۴

دولت پس از سفر ترکیه گام‌های پیاپی برداشت. محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» می‌فرماید که دولت در سال ۱۳۱۳ آموزگاران و دختران دانش‌آموز را از داشتن حجاب منع کرد و افسران ارتش با زنانی که حجاب داشتند راه نمی‌رفتند. عباس میلانی می‌نویسد که در همان سال دولت کنگرهٔ بزرگداشت فردوسی را در توس، نزدیک مشهد، برپا کرد. به نوشتهٔ میلانی، در جریان این کنگره چند زن بی‌حجاب حاضر شدند، و روحانیان با آنکه خشمگین بودند، واکنشی نشان ندادند. یارشاطر نیز در گاه‌شمار ایرانیکا کنگرهٔ فردوسی را در شمار رویدادهای همین سال می‌آورد.

دولت نهادهای تازه‌ای نیز برای زنان پدید آورد. یارشاطر در گاه‌شمار ایرانیکا می‌نویسد که در سال ۱۳۱۴ کانون بانوان با تشویق علی‌اصغر حکمت، وزیر معارف، پا گرفت. یحیی دولت‌آبادی نیز در «حیات یحیی» از تأسیس کانون بانوان در تهران یاد می‌کند و می‌نویسد که زنان در آنجا رو گشوده با مردان معاشرت می‌کنند و صدها تن از رجال و اعیان در نشست‌های آن حاضر می‌گردند. دولت‌آبادی این نشست‌ها را با انجمن‌های ده سال پیش‌تر مقایسه می‌کند، که زنان و مردان آن‌ها را تقریباً پنهانی و با دشواری فراوان برپا می‌کردند.

مهرانگیز دولتشاهی در گفت‌وگوی تاریخ شفاهی خود فراهم آوردن مقدمات را از نزدیک روایت می‌کند. به گفتهٔ او، رضا شاه پهلوی پس از بازگشت از ترکیه به علی‌اصغر حکمت دستور داد که مقدمات کار را فراهم کند. وزارتخانه‌ها کارمندان خود را با همسرانشان به مهمانی دعوت کردند، و مجلس نیز نمایندگان را برای مراسم گشایش با همسرانشان فراخواند. دولتشاهی می‌گوید که خود او همراه عمویش، که نماینده بود و همسر نداشت، به این مراسم رفت، و عباس مسعودی، مدیر روزنامهٔ «اطلاعات»، هنگام ورود از آنان عکس گرفت و روزنامه روز بعد آن را در شمار عکس نخستین زنانی چاپ کرد که چادر برداشته بودند. به روایت او، رفتار همسران نمایندگان در آن روز یکسان نبود: برخی آسوده بودند، و برخی دیگر تاب نمی‌آوردند، چنان‌که حال یکی از بانوان بد گشت و همراهانش او را به اتاقی دیگر بردند.

دولتشاهی از مدرسهٔ دخترانهٔ آمریکایی تهران نیز یاد می‌کند. به گفتهٔ او، یکی از آموزگاران آمریکایی این مدرسه، که دولتشاهی او را «میس دولیتل» می‌نامد، دختران را تشویق می‌کرد که چادر خود را بردارند و کلاه بگذارند. دولتشاهی می‌گوید که پاسخ داد هر وقت کلاهی را که سفارش داده به دست آورد چادرش را برمی‌دارد، و روزی همراه یکی از همکلاسی‌هایش با کلاه به مدرسه آمد. به روایت او، در خیابان کسی آنان را آزار نداد، و روز بعد همکلاسی دیگری نیز با کلاه آمد و گفت که از پدرش پرسیده است: اکنون که دختران دیگر چادر برداشته‌اند، او چه زمانی باید چادرش را بردارد، و پدرش به او اجازه داده بود. دولتشاهی می‌افزاید که دختران دیگر نیز اندک‌اندک بی‌چادر به مدرسه آمدند.

کلاه لبه‌دار و رویداد مشهد

پوشش مردان پیش از ۱۷ دی گام دیگری نیز برداشت. یارشاطر در گاه‌شمار ایرانیکا می‌نویسد که دولت در سال ۱۳۱۴ پوشیدن لباس متحدالشکل غربی و کلاه لبه‌دار اروپایی را برای مردان اجباری کرد. مهدیقلی هدایت در «خاطرات و خطرات» گفت‌وگویی را با رضا شاه پهلوی دربارهٔ همین کلاه روایت می‌کند. به نوشتهٔ هدایت، رضا شاه روزی در دیداری کلاه خود را برداشت و پرسید که این کلاه چگونه است. هدایت پاسخ داد که این کلاه تا اندازه‌ای سر را از آفتاب و باران نگاه می‌دارد، اما کلاهی که پیش‌تر داشتند نامش بهتر بود. به روایت هدایت، رضا شاه پهلوی چند قدمی راه رفت و سپس فرمود که می‌خواهد ایرانیان با دیگران همرنگ شوند تا کسی آنان را مسخره نکند.

فرمان کلاه در مشهد به آشوب انجامید. عباس میلانی در زندگی‌نامهٔ «شاه» می‌نویسد که پیش از آن برخی آیت‌الله‌ها بر ضد کلاه تازه و کراوات فتوا داده بودند. به نوشتهٔ او، در ۲۵ تیر ۱۳۱۴ خورشیدی (۲۴۹۴ شاهنشاهی)، برابر با ۱۷ ژوئیهٔ ۱۹۳۵ میلادی، معترضان در مشهد به خیابان‌ها ریختند و پس از تعقیب پلیس در حرم امام رضا پناه گرفتند. میلانی یادآوری می‌کند که مسجدها و زیارتگاه‌ها قرن‌ها پناهگاهی بیرون از دسترس حکومت به شمار می‌رفتند، اما رضا شاه پهلوی این سنت را کنار گذاشت و به ارتش فرمان داد که معترضان را بیرون براند. میلانی می‌افزاید که گزارش‌ها شمار کشتگان را از شصت تن تا چند هزار تن آورده‌اند. حسن ارفع، افسر ارتش و نویسندهٔ خاطرات «زیر فرمان پنج پادشاه»، می‌نویسد که مردم مشهد در اعتراض به حرم امام رضا ریختند و رضا شاه به ژنرال مطبوعی فرمان داد آنان را با نیروی نظامی بیرون کند.

منابع دربارهٔ مسئولان شورش روایت‌هایی نزدیک به هم دارند. ارفع می‌نویسد که سال پیش از شورش، در سفری به بیرجند، محمدولی اسدی را دیده بود. به نوشتهٔ ارفع، اسدی را یک سال بعد به اتهام برانگیختن مردم مشهد به شورش در اعتراض به کلاه اروپایی به دار آویختند، و سردستهٔ شورش، روحانی‌ای به نام شیخ بهلول، به افغانستان گریخت. یارشاطر در گاه‌شمار ایرانیکا اسدی را نایب‌التولیهٔ آستان قدس رضوی می‌خواند و می‌نویسد که دولت او را به سبب کوتاهی در انجام وظیفه اعدام کرد. یحیی دولت‌آبادی می‌نویسد که دادگاه نظامی اسدی را محاکمه کرد، و به گفتهٔ شاهدان اسدی در همان دادگاه به گناه خود اعتراف کرد. دولت‌آبادی می‌افزاید که اگر اسدی به راستی مایهٔ از میان رفتن جان‌ها گشته بود، به سزای رفتار خود رسید.

هدایت روایت دیگری از علت شورش به دست می‌دهد. او می‌نویسد که در خراسان بر سر بی‌حجابی غوغایی برخاست که به تحصن در اطراف حرم کشید، و در آن از به کار بردن جنگ‌افزار آتشین دریغ نکردند و جمعی جان باختند. به روایت هدایت، اسدی بر سر این ماجرا به دار رفت، و محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)، نخست‌وزیر، که با اسدی پیوند خویشاوندی داشت، از کار کنار رفت و محمود جم به جای او نشست. عباس میلانی از پیامد دیگری نیز یاد می‌کند: به نوشتهٔ او، آیت‌الله حاج آقا حسین قمی، از مراجع بلندپایهٔ شیعه، که تا آن هنگام از هواداران رضا شاه پهلوی بود و آشکارا همهٔ شکوه ایران را از او می‌دانست، در اعتراض مشهد را ترک کرد و به تهران آمد. آیت‌الله قمی امید داشت اعتراض خود را در دیدار با رضا شاه بازگوید، اما رضا شاه او را به حضور نپذیرفت، و آیت‌الله قمی به تبعیدی خودخواسته از ایران بیرون رفت.

## مراسم دانشسرای مقدماتی در ۱۷ دی ۱۳۱۴
دولت برای اعلام همگانی کشف حجاب جشن دانش‌آموختگی دانشسرای مقدماتی تهران را برگزید. محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» می‌فرماید که پدرش در روز ۱۷ دی ۱۳۱۴ با اعلام کشف حجاب گام نهایی را در این راه برداشت و از مادر و خواهران شاهنشاه خواست که بی‌حجاب همراه او در یکی از جشن‌های مهم رسمی کشور حاضر شوند. به فرمودهٔ ایشان، این جشن به مناسبت دادن دانشنامه به بانوانی برپا بود که دورهٔ دانشسرا را به پایان برده بودند، و فرصتی بسیار مناسب برای اعلام این تصمیم همگانی به شمار می‌رفت.

مهرانگیز دولتشاهی در گفت‌وگوی تاریخ شفاهی خود این روز را از نگاه یک دختر دانش‌آموز تهرانی بازمی‌گوید. به گفتهٔ او، دولت با همکاری وزارت معارف مقدمات رسمی کردن کار را فراهم کرد و قرار گذاشت که رضا شاه پهلوی با خانوادهٔ خود روزی بی‌چادر در جمع حاضر شود. دولتشاهی می‌گوید که دولت فرصت خوبی را برگزید: ساختمان دانشسرای مقدماتی تازه به پایان رسیده بود و باید گشایش می‌یافت، و دختران دانشسرا نیز قرار بود دیپلم خود را بگیرند. به روایت او، رضا شاه پهلوی آن روز با همسر و دخترانش بی‌چادر آمد، و شمار زیادی از دختران پیشاهنگ در صف ایستاده بودند. دولتشاهی می‌افزاید که ۱۷ دی در واقع روز اعلام چادربرداری بود، و پس از آن این کار در همهٔ شهرستان‌ها گسترش یافت.

احسان یارشاطر در گاه‌شمار ایرانیکا نیز می‌نویسد که در سال ۱۳۱۴ ملکه و دختران رضا شاه پهلوی بی‌حجاب در مراسم دانشسرای تازهٔ آموزگاران حاضر شدند و دولت از آن پس پوشیدن چادر را ممنوع کرد. مهدیقلی هدایت در «خاطرات و خطرات» می‌نویسد که رضا شاه، ملکه و شاهدخت‌ها به دانشسرای تهران رفتند، دوشیزگان آراسته در مراسم حاضر بودند و جوانان پیراسته آن را تماشا می‌کردند. هدایت عنوان این بخش از کتاب خود را «توقیع تمدن» گذاشته و نوشته است: «۱۷ دی روز ورود به صحنهٔ تمدن است».

## سخنان رضا شاه پهلوی
محمدرضا شاه پهلوی می‌فرماید که پدرش هیچ‌گاه به ایراد سخنرانی‌های مفصل و طولانی عادت نداشت، اما در آن روز سخن کوتاهی ایراد فرمود. رضا شاه پهلوی در این سخنان شادمانی خود را از آگاهی بانوان به جایگاه و حقوقشان بیان کرد. او یادآوری کرد که در گذشته نیمی از جمعیت کشور به حساب نمی‌آمد و نیمی از نیروی کار کشور بیکار می‌ماند، و دولت حتی از زنان سرشماری نمی‌کرد، مگر هنگامی که وضع خواربار دشوار می‌گشت و دولت برای تأمین آذوقه شمار مردم را می‌خواست. رضا شاه پهلوی از بانوان خواست که این روز را روزی بزرگ بدانند و از فرصت‌های خود برای پیشرفت کشور بهره بگیرند.

رضا شاه پهلوی در بخش پایانی سخنان خود بانوان را «خواهران و دختران» خود خواند و آنان را پرورش‌دهندگان نسل آینده دانست. او از آنان خواست که آموزگاران خوبی باشند، از تجمل و اسراف بپرهیزند، سادگی را پیشهٔ خود سازند، یار و همکار مردان باشند، به صرفه‌جویی در زندگی خو بگیرند و به تمام معنی برای کشور سودمند باشند. محمدرضا شاه پهلوی پس از نقل این سخنان می‌فرماید که تا آنجا که ایشان آگاهی دارد، این نخستین باری بود که در تاریخ جدید ایران بانوان بی‌حجاب در مراسمی رسمی و همگانی شرکت کردند.

مهدیقلی هدایت متن کوتاه‌تری از همین سخنان را در کتاب خود آورده است. در روایت او، رضا شاه پهلوی فرمود که از آشنایی بانوان با وضع خود شادمان است، و نیمی از نیروی کشور، که پیش‌تر بیکار بود و به حساب نمی‌آمد، اکنون به جامعه پیوسته است. هدایت در کنار این متن داوری خود را نیز می‌آورد: به باور او، در هیچ جای جهان زن به اندازهٔ ایران کار نمی‌کرد، زیرا زنان شهر و روستا افزون بر خانه‌داری سهم بزرگی در قالی‌بافی، گلیم‌بافی و اقتصاد کشور داشتند. این دو روایت در اصل پیام هم‌سخن‌اند، اما متن «مأموریت برای وطنم» بلندتر و کامل‌تر است.

## فرمان منع حجاب و شیوهٔ اجرای آن
پس از مراسم دانشسرا، رضا شاه پهلوی دستور همگانی منع حجاب را صادر فرمود. محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» می‌فرماید که به موجب این دستور هیچ زن یا دوشیزه‌ای حق پوشیدن چادر و نقاب نداشت. به فرمودهٔ ایشان، اگر زنی با روبنده و چادر در کوچه پیدا می‌گشت، پاسبان از او می‌خواست که روبند خود را بردارد، و اگر نمی‌پذیرفت، پاسبانان به زور چادر او را برمی‌داشتند. شاهنشاه می‌افزاید که این منع تا پایان سلطنت پدرش در سراسر کشور پابرجا بود، و ایران پس از ترکیه دومین کشور مسلمانی بود که رسماً حجاب را ممنوع ساخت.

مهدیقلی هدایت در «خاطرات و خطرات» از دستوری یاد می‌کند که بر پایهٔ آن مردان باید از آغاز فروردین کلاه فرنگی لبه‌دار بر سر می‌گذاشتند و زنان چادر را ترک می‌کردند. به نوشتهٔ هدایت، زنان در آغاز لباس بلند پوشیدند و روسری بر سر افکندند، و او این پوشش را حجاب شرعی می‌دانست. هدایت می‌نویسد که پلیس دستور یافت روسری را از سر زنان بکشد، و مدتی زد و خورد میان پلیس و زنان ادامه داشت. او می‌افزاید که از بسیاری شنید که زنانی دیگر از خانه بیرون نیامدند. شهبانو فرح پهلوی در کتاب خاطرات خود، «کهن دیارا»، نیز می‌نویسد که آنچه مخالفت گروهی از روحانیان را با کشف حجاب شدت بخشید، برداشتن چادر از سر زنان به دست پلیس بود.

دولت مجلس‌های آمیختهٔ زن و مرد را نیز ابزاری برای عادی کردن این دگرگونی ساخت. هدایت می‌نویسد که دولت به سرشناسان هر محل دستور داد مجلس‌هایی ترتیب دهند و زنان و مردان محل را به آن فراخوانند تا معاشرت آنان عادی گردد. به نوشتهٔ او، حسن وثوق (وثوق‌الدوله)، نخست‌وزیر پیشین، از پیشگامان این کار بود، و در کافهٔ بلدیه نیز شب‌نشینی‌ای برپا بود. هدایت می‌افزاید که حسن اسفندیاری (محتشم‌السلطنه)، رئیس مجلس شورای ملی، نیز میزبان یکی از این مجلس‌ها بود، و شهربانی از خود هدایت خواست که در دروس چنین مجلسی فراهم کند. به روایت او، وی در پاسخ دعوت به شب‌نشینی نوشت که بانویی برای آراستن مجلس ندارد و تنها رفتن خلاف ادب است.

مهرانگیز دولتشاهی نیز از مهمانی‌های رسمی یاد می‌کند. به گفتهٔ او، اداره‌ها و مجلس، البته به اشارهٔ دولت، کارمندان و نمایندگان را با همسرانشان به مهمانی دعوت می‌کردند، و در شهرهای دورافتاده نیز رئیسان اداره‌ها باید با همسرانشان در این مجلس‌ها حاضر می‌گشتند. دولتشاهی می‌گوید که در آن شهرها کلاه زنانه کمتر یافت می‌گشت، و برخی از بانوان با شاپوی مردانه به این مهمانی‌ها می‌آمدند. او می‌افزاید که روزنامه‌های آن روزگار پیوسته خبر این مراسم را منتشر می‌کردند.

دکتر محمد مصدق، نمایندهٔ تهران در مجلس چهاردهم، در نشست ۴ مهر ۱۳۲۴ خورشیدی (۲۵۰۴ شاهنشاهی)، برابر با ۲۶ سپتامبر ۱۹۴۵ میلادی، از یکی از همین مجلس‌ها یاد کرد. به گفتهٔ او، وزارت دادگستری در آن روزگار کارمندان را با همسرانشان به جشنی فراخوانده بود، و محسن صدر، که در هنگام سخنرانی مصدق نخست‌وزیر بود، همسر خود را به آن جشن برده بود. صدر در پاسخ گفت که پس از رویدادهای مشهد هیچ‌کس توان مخالفت نداشت، همه پذیرفتند و او نیز پذیرفت، و اگر خطایی در کار بود خود او این خطا را کرده است.

## ایستادگی و ناخرسندی
همهٔ مردم فرمان منع حجاب را یکسان نپذیرفتند. مهدیقلی هدایت در «خاطرات و خطرات» دو نمونه از ایستادگی مردم را بازمی‌گوید. به نوشتهٔ او، شهربانی از میرزا ابوطالب، صاحب حمام پاک در ارگ، خواست که در محلهٔ خود مجلس آمیخته‌ای ترتیب دهد. میرزا ابوطالب برخاست و به راه افتاد، و چون پرسیدند کجا می‌رود، پاسخ داد که این کار خلاف اخلاق را نخواهد کرد و می‌داند که به زندان خواهد افتاد، پس پیش از آنکه بگویند خودش به زندان می‌رود. هدایت روایت مردی را نیز در خیابان لاله‌زار می‌آورد که چون پلیس به او بابت کلاه پهلوی سخت گرفت، کلاه را بر زمین انداخت و لگدمال کرد و دیگر کلاه بر سر نگذاشت.

عباس میلانی در زندگی‌نامهٔ «شاه» می‌نویسد که فرمان رضا شاه پهلوی در بخش‌های سنتی‌تر جامعهٔ ایران تکانی پدید آورد، و روحانیان بار دیگر از هیچ کوششی برای مبارزه با آن دریغ نکردند. به نوشتهٔ او، رضا شاه در این هنگام چنان بر قدرت چیره بود که نیروهای مذهبی چاره‌ای جز پذیرفتن شکست نداشتند، اما منتظر فرصت ماندند تا پس از رفتن رضا شاه از تخت، کوشش خود را برای بازگرداندن حجاب، یا دست‌کم حق زنان مسلمان برای پوشیدن آن در انظار، از سر بگیرند. میلانی می‌افزاید که رضا شاه پهلوی روش‌های قاطع خود را ابزار ناگزیر نوسازی و مبارزه با نیروهای سرسخت سنت می‌دانست.

مهرانگیز دولتشاهی در گفت‌وگوی خود به دشواری‌های اجرای فرمان اشاره می‌کند و آن را در کنار ضرورت کار می‌سنجد. پرسشگر او یادآوری کرد که برخی رفتارهای مأموران در خیابان اندکی زیاده بود، و دولتشاهی پذیرفت که «یک خورده زیادی بود». اما به باور او، در کشوری مانند ایران اندکی زور برای چنین کارهایی لازم است، زیرا وقتی دولت به چیزی اشاره می‌کند بسیاری از مردم آن را انجام می‌دهند و در برابرش ایستادگی چندانی نمی‌کنند. دولتشاهی تجربهٔ گروهی از خانواده‌ها را در سال‌های پیش از این دوره نیز به یاد می‌آورد که زن و مرد در باغی بیرون شهر گرد می‌آمدند تا بی‌چادری را جا بیندازند، و گاهی اراذل و اوباش به تحریک برخی متعصبان به این گردهمایی‌ها حمله می‌کردند.

## آموزش و کار زنان پس از ۱۷ دی
محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» دستاوردهای این دوره را برمی‌شمارد. به فرمودهٔ ایشان، هنگامی که رضا شاه پهلوی دانشگاه تهران را بنیاد گذاشت، مقرر کرد که دوشیزگان نیز حق ورود به آن را داشته باشند. شاهنشاه می‌افزاید که بسیاری از دوشیزگان ایرانی به تشویق پدرش برای فراگرفتن دانش و هنر به خارج از کشور رفتند، و شمار فراوانی از آنان در وزارتخانه‌ها و اداره‌های دولتی و بنگاه‌های خصوصی به منشی‌گری و کارهای دیگر پرداختند و در امور اجتماعی و خدمات همگانی علاقه‌ای روزافزون نشان دادند. یارشاطر در گاه‌شمار ایرانیکا گشایش دانشگاه تهران را در شمار رویدادهای سال ۱۳۱۴ و آغاز پیکار سوادآموزی بزرگسالان را در شمار رویدادهای سال ۱۳۱۵ خورشیدی (۲۴۹۵ شاهنشاهی)، برابر با ۱۹۳۶ میلادی، می‌آورد.

محمدرضا شاه پهلوی هدف پدرش را گسستن از گذشته نمی‌داند. به فرمودهٔ ایشان، رضا شاه پهلوی هرگز در اندیشهٔ آن نبود که ایرانیان پیوند خود را با گذشتهٔ کشور ببُرند، و از همین رو می‌خواست دوشیزگان ایرانی پس از فراگرفتن دانش و هنر و اندوختن تجربهٔ کافی زناشویی کنند و فرزندان خود را در پرتو آموخته‌هایشان بهتر بپرورند. شاهنشاه می‌افزاید که پدرش ایمان قطعی داشت که دختران دانش‌آموخته همسرانی بهتر، مادرانی فهمیده‌تر و در جامعهٔ ایران افرادی وظیفه‌شناس‌تر خواهند بود.

ولیعهد محمدرضا پهلوی، که در این هنگام در سوئیس درس می‌خواند، چند هفته پس از ۱۷ دی، در ۱۱ بهمن ۱۳۱۴ خورشیدی (۲۴۹۴ شاهنشاهی)، برابر با ۱ فوریهٔ ۱۹۳۶ میلادی، نامه‌ای به پدرش نوشت و پشتیبانی خود را از این اقدام بیان کرد. اندرو اسکات کوپر، تاریخ‌نگار آمریکایی، این نامه را در کتاب «سقوط بهشت» آورده است. به نوشتهٔ کوپر، ولیعهد در این نامه کشف حجاب را دگرگونی بزرگی خواند و نوشت که پرورش نخستین هر فرزند از مهر مادر آغاز می‌گردد و در تربیت، خاطرات و اخلاق او نقشی بنیادی دارد. ولیعهد در همان نامه دست یافتن زنان به دانش و هنر را از راه آموزش کلید پیشرفت هر ملت دانست.

## روایت محمدرضا شاه پهلوی
محمدرضا شاه پهلوی در دو کتاب خود به کشف حجاب پرداخته است. شاهنشاه در «مأموریت برای وطنم»، که در سال ۱۳۴۰ خورشیدی (۲۵۲۰ شاهنشاهی)، برابر با ۱۹۶۱ میلادی، انتشار یافت، هدف پدرش را آزاد ساختن زنان از بار آداب و رسومی می‌داند که اثر آن دامنگیر همهٔ ملت ایران نیز گشته بود. به فرمودهٔ ایشان، رضا شاه پهلوی می‌خواست فکر زنان را پیشرفت دهد و مادرانی دانشمند و افرادی شایسته به جامعهٔ ایران بیفزاید. شاهنشاه موفقیت این آزمایش بزرگ را مرهون نیروی ابتکار پدرش و تا اندازه‌ای مدیون شجاعت مادر و خواهرانش می‌داند، که در برابر رسوم کهنه‌ای ایستادند که اکثریت مردم، از جمله بسیاری از روحانیان بزرگ و رجال کشور، از آن پشتیبانی می‌کردند. ایشان می‌افزاید که رضا شاه پهلوی می‌دانست بسیاری از مردم ترقی‌خواه کشور، روحانیان دانشمند و دانش‌آموختگان مدرسه‌های خارجی از تصمیم او پشتیبانی می‌کنند.

محمدرضا شاه پهلوی در همان کتاب شیوهٔ خود را از شیوهٔ پدرش جدا می‌کند. به فرمودهٔ ایشان، رضا شاه پهلوی اصلاحاتی را که در وضع اجتماعی زنان پدید آورده بود با اعمال قدرت دنبال می‌کرد، و خردمندانه آن بود که دولت از آن پس اقدامات اصلاحی را با روش دموکراسی پی بگیرد تا نتیجه‌های عالی‌تری برای کشور به بار آید. شاهنشاه کشف حجاب را نمونه‌ای از همین اقدامات می‌داند.

محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ»، که در سال ۱۳۵۹ خورشیدی (۲۵۳۹ شاهنشاهی)، برابر با ۱۹۸۰ میلادی، نوشت، همین داوری را با واژه‌هایی دیگر بازمی‌گوید. به فرمودهٔ ایشان، پدرش تصمیم گرفت که شهروندان سرانجام لباس شرقی، یعنی شلوارهای گشاد، عمامه‌ها و کلاه‌های کهنه را کنار بگذارند، و برخی با این کار موافق نبودند. شاهنشاه می‌فرماید که چون از زنان خواستند چادر سیاه خود را کنار بگذارند، بخشی از روحانیان با اقداماتی که «تنها به نام عقل سلیم» انجام گرفته بود به‌طور فعال مخالفت کردند. ایشان می‌افزاید که خود بسیار کمتر سخت‌گیر بود، و در دوران سلطنت او زنان و دختران کاملاً آزاد بودند که چادر بپوشند یا نپوشند.

محمدرضا شاه پهلوی در همان کتاب از ایمان پدرش نیز دفاع می‌کند. به فرمودهٔ ایشان، رضا شاه پهلوی مؤمنی عمیقاً صادق بود، و چون برای برخی سلسله‌مراتب متعصب و فرقه‌گرا احترام چندانی قائل نبود، به ناروا او را بی‌دین خواندند. شاهنشاه می‌فرماید که اگر پدرش کوشش‌های سیاسی برخی از روحانیان را محدود نکرده بود، کاری که در پیش گرفته بود بسیار دشوارتر می‌گشت و ایران دیرزمانی بعد به کشوری نوین بدل می‌گشت. ایشان در فصل «انقلاب سفید» نیز می‌فرماید که هرگز باور نداشت زنان اگر چهره یا بازوی خود را نشان دهند یا شنا و اسکی و بسکتبال کنند موجوداتی اهریمنی‌اند، و اگر زنانی بخواهند با حجاب زندگی کنند انتخاب خود آنان است، اما نباید نیمی از جوانان کشور را از لذت سالم ورزش بی‌بهره ساخت.

## روایت شهبانو فرح پهلوی
شهبانو فرح پهلوی در «کهن دیارا» در دو جا از کشف حجاب یاد می‌کند. در جای نخست، شهبانو در شرح مخالفت گروهی از روحانیان با اصلاحات پهلوی می‌نویسد که رضا شاه پهلوی با کشف حجاب در ۱۷ دی ۱۳۱۴ خشم آنان را برانگیخته بود، اما برداشتن چادر از سر زنان به دست پلیس این مخالفت را شدیدتر کرد. در جای دوم، شهبانو در شرح اصل پنجم انقلاب سفید و حق رأی زنان یادآوری می‌کند که محمدرضا شاه پهلوی از مدت‌ها پیش قانون منع حجاب را لغو کرده و زنان را در پوشیدن چادر آزاد گذاشته بود.

## روایت یحیی دولت‌آبادی و سعید نفیسی
یحیی دولت‌آبادی، که خود از دهه‌ها پیش هوادار رفع حجاب بود، کامیابی کار را به ارادهٔ رضا شاه پهلوی بازمی‌گرداند. او در «حیات یحیی» می‌نویسد که باید تصدیق کرد که جز با قدرت و ارادهٔ استوار شخص رضا شاه، رفع حجاب در ایران بسیار دشوار بود. دولت‌آبادی سهم عوامل دیگر را نیز می‌پذیرد: به نوشتهٔ او، اقتضای زمان، سفرهای زنان به اروپا و نتیجهٔ آموزش و پرورش آنان نیز در کامیابی کارگزاران دولت پهلوی دخالت داشت. دولت‌آبادی رفع حجاب و پیوستن زنان به جامعه را از کارهای مهمی می‌داند که در پیشرفت کشور اثری شدید دارد و دیر یا زود باید انجام می‌گرفت.

دولت‌آبادی در همان کتاب یادداشتی انتقادی نیز دارد. او در شرح نشست‌های کانون بانوان می‌نویسد که در حکومت نظامی کنونی کسی جرئت ایراد گرفتن ندارد. این یادداشت در کنار پشتیبانی آشکار او از اصل کار آمده است، و دولت‌آبادی در آن میان هدف کشف حجاب و شیوهٔ حکومت در اجرای آن جدایی می‌گذارد.

سعید نفیسی در «تاریخ شهریاری شاهنشاه رضاشاه پهلوی»، که در سال ۱۳۴۴ خورشیدی (۲۵۲۴ شاهنشاهی)، برابر با ۱۹۶۵ میلادی، انتشار یافت، کشف حجاب را در فصل «اصلاحات اجتماعی» در کنار قانون لباس متحدالشکل می‌آورد. نفیسی می‌نویسد که موضوع آزادی زنان و رفع حجاب در ۱۷ دی ۱۳۱۴ پیش آمد، و با کمال جرئت می‌توان گفت که در تاریخ هیچ سرزمینی کاری بدین دشواری بدین آسانی به پایان نرسیده است. نفیسی در گاه‌شمار پایان کتاب نیز این روز را با عنوان «نهضت بانوان و رفع حجاب» آورده است.

## روایت حسن ارفع
حسن ارفع در «زیر فرمان پنج پادشاه» کشف حجاب را به سرکوب شورش مشهد پیوند می‌دهد. به نوشتهٔ او، بیرون راندن معترضان از حرم امام رضا به رضا شاه پهلوی امکان داد که فرمان کشف حجاب را در سراسر ایران صادر فرماید، بی‌آنکه مردم ناخرسندی آشکاری نشان دهند. ارفع می‌افزاید که این فرمان تا اشغال ایران به دست بیگانگان پابرجا ماند، و از آن پس داشتن یا نداشتن حجاب اختیاری گشت. به روایت ارفع، پس از این تاریخ تقریباً همهٔ زنان طبقه‌های پایین و شمار زیادی از زنان طبقهٔ میانه به حجاب بازگشتند، اما زنان طبقهٔ بالا بی‌حجاب ماندند و حجاب در میان دختران دانش‌آموز رو به کاهش نهاد.

## روایت مهرانگیز دولتشاهی
مهرانگیز دولتشاهی کشف حجاب را دگرگونی‌ای می‌داند که ریشه در جامعه داشت و دولت آن را رسمیت بخشید. به گفتهٔ او، پیش از ۱۷ دی برخی از مردم خود به کشف حجاب آغاز کرده بودند، و دولت در پی آن بود که این بی‌حجابی را با حضور رضا شاه پهلوی و خانواده‌اش رسمی کند. دولتشاهی بازگشت چادر را پس از ۱۳۲۰ واکنش طبیعی جامعه نمی‌داند. به باور او، پس از این سال دست روحانیان و مذهبیان باز ماند، و نخستین کار آنان تشویق چادر بود. دولتشاهی می‌گوید که در سال‌های پسین، در برابر کوشش زنانی مانند او برای تشویق بی‌حجابی، تبلیغات بسیار شدیدی از سوی گروه‌هایی مانند فداییان اسلام و مجاهدین در جریان بود، و برخی دختران از ترس خانواده با چادر از خانه بیرون می‌آمدند و آن را دم در دانشگاه تا می‌کردند و در کیف می‌گذاشتند.

## روایت مهدیقلی هدایت
مهدیقلی هدایت از منتقدان شیوهٔ اجرای کشف حجاب بود. هدایت با گشودن چهره و دست‌ها مخالفتی نداشت و پیشنهاد کرده بود که به جای چادر روپوشی محترم برقرار گردد که جز چهره و دو کف دست را بپوشاند. اما او برداشتن روسری به دست پلیس و مجلس‌های آمیخته را نمی‌پسندید. هدایت می‌نویسد که برای آنکه ناچار نگردد برخلاف وجدان خود چیزی را تصدیق کند، به مجلس ۱۷ دی نرفت، و می‌دانست که چون لگام را بردارند سرانجام چه خواهد بود. هدایت در دنبالهٔ همین بخش زندگی شهری تهران را تقلیدی از پاریس می‌خواند و آن را مایهٔ تأسف خود می‌داند. داوری‌های هدایت از نگاه اخلاقی و شرعی او برمی‌خیزد، و او خود یادآوری می‌کند که در کناری نشسته است و از هزار موضوع تنها یکی را می‌شنود.

## محمد مصدق و محسن صدر در مجلس چهاردهم
دکتر محمد مصدق در نشست ۴ مهر ۱۳۲۴ مجلس شورای ملی مخالفت خود را با شیوهٔ کشف حجاب بیان کرد. مصدق گفت که خود او با کشف حجاب مخالف بود، زیرا باور داشت که این کار باید از راه تحول و تکامل مردم کشور انجام گیرد، نه به دست کسی که قدرتی یافته است. مصدق یادآوری کرد که خود او سال‌ها پیش‌تر، هنگام اقامت در اروپا، همراه خانواده‌اش بی‌حجاب زندگی کرده بود. او افزود که در زمان فرمان کلاه پهلوی هشت ماه از خانه بیرون نیامد تا مجلس قانونی در این باره تصویب کرد.

محسن صدر، نخست‌وزیر، در پاسخ مصدق گفت که هنگام فرمان کلاه پهلوی، علی‌اکبر داور، وزیر دادگستری، از او خواست کلاه پهلوی بگذارد، و او پاسخ داد که اگر قانونی وضع کنند مطیع قانون خواهد بود، اما مطیع شخص نخواهد بود. صدر دربارهٔ کشف حجاب گفت که پس از رویدادهای مشهد کسی یارای مخالفت نداشت. پاسخ صدر بیشتر بر ناگزیری رجال آن روزگار تکیه داشت تا بر داوری دربارهٔ خود کشف حجاب.

## روایت عباس میلانی
عباس میلانی در زندگی‌نامهٔ «شاه» دیدگاه گروهی از منتقدان را گزارش می‌کند. به نوشتهٔ او، بسیاری از ایرانیان سکولار و هواداران حقوق زنان، حتی بیش از نیم سده پس از این تصمیم، فرمان رضا شاه پهلوی را نمونه‌ای از خودکامگی آشکار می‌دانند. به گزارش میلانی، این منتقدان می‌گویند که رضا شاه با فرمان شاهانه حکم راند و نادیده گرفت که دگرگونی‌های اجتماعی تنها از راه فرایندی تدریجی و درون‌زا پدید می‌آیند. میلانی در کنار این گزارش یادآوری می‌کند که رضا شاه پهلوی ارادهٔ استوار را برای دگرگون کردن ساختار اجتماعی ایستای کشور ضروری می‌دانست.

## روایت جواد صبوری
جواد صبوری، پژوهشگر تاریخ، در درس‌گفتاری دربارهٔ کشف حجاب این دگرگونی را اقدامی «از بالا» می‌خواند. به گفتهٔ او، وزیران و دولتمردان ناچار بودند با همسران بی‌حجاب خود در انظار ظاهر شوند تا نظم نمادین کهن را بشکنند. صبوری با اشاره به پژوهش فاطمه صادقی، پژوهشگر علوم سیاسی، روایتی را بازمی‌گوید که بر پایهٔ آن رضا شاه پهلوی از دیدن همسرش با آستین کوتاه برآشفت، اما می‌فرمود این کار برای ایران است. صبوری جا افتادن ۱۷ دی در حافظهٔ تاریخی ایرانیان را نشانهٔ پیروزی گفتمان پهلوی می‌داند.

## پیامد
سست شدن منع حجاب پس از شهریور ۱۳۲۰

با ورود نیروهای بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی به ایران در ۳ شهریور ۱۳۲۰ خورشیدی (۲۵۰۰ شاهنشاهی)، برابر با ۲۵ اوت ۱۹۴۱ میلادی، و کناره‌گیری رضا شاه پهلوی در ۲۵ شهریور همان سال، اجرای منع حجاب سست شد. محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» می‌فرماید که اشغال نظامی ایران و مهاجرت پدرش اجرای برنامه‌های گسترده‌ای را که رضا شاه برای پیشرفت زنان ایران طرح کرده بود متوقف ساخت، و اندک‌اندک در افکار ترقی‌خواهان نیز دگرگونی‌هایی پدید آمد. به فرمودهٔ ایشان، همین که رضا شاه پهلوی از ایران بیرون رفت، در اثر پراکندگی اوضاع در دوران جنگ برخی از زنان به وضع پیشین خود بازگشتند و از مقررات کشف حجاب عدول کردند.

محمدرضا شاه پهلوی در برابر این بازگشت سیاستی تازه برگزید. به فرمودهٔ ایشان، او و دولتش از این تخطی چشم پوشیدند و ترجیح دادند که مسئله را به سیر طبیعی خود واگذارند و برای اجرای آن به زور متوسل نشوند. شاهنشاه می‌افزاید که در شهرها و قصبه‌های ایران هنوز زنان باحجاب به چشم می‌خورند، اما شمار آنان روزبه‌روز کاهش می‌یابد و حجاب به تدریج از میان می‌رود. ایشان یادآوری می‌کند که برخلاف تصور برخی از خارجیان، بیشتر زنانی که هنوز چادر می‌پوشند بیشتر به سبب آسانی‌ای که این پوشش در کارهای روزانه برایشان فراهم می‌آورد به آن دلبسته‌اند تا به سبب پاسداشت سنت‌های کهن. به فرمودهٔ شاهنشاه، در برخی خانواده‌ها، به‌ویژه در میان طبقه‌های کم‌درآمد، زنان جامه‌های فراوان ندارند و می‌خواهند جامه‌های خوب خود را برای روزهای مهم نگاه دارند، و هنگام خرید روزانه چادر را پوششی عملی‌تر و کم‌هزینه‌تر می‌یابند.

حسن ارفع نیز در «زیر فرمان پنج پادشاه» تصویر مشابهی به دست می‌دهد. به نوشتهٔ او، پس از اشغال ایران حجاب اختیاری گشت و بسیاری از زنان طبقه‌های پایین و میانه به آن بازگشتند، اما زنان طبقهٔ بالا بی‌حجاب ماندند. مهرانگیز دولتشاهی این بازگشت را نتیجهٔ آزادی عمل روحانیان و تبلیغات گروه‌های مذهبی می‌داند، نه واکنش خودجوش جامعه.

بازگشت آیت‌الله قمی و نامهٔ سهیلی

بازگشت آیت‌الله حاج آقا حسین قمی به ایران یکی از نشانه‌های سیاست تازهٔ دولت در برابر روحانیان بود. عباس میلانی در زندگی‌نامهٔ «شاه» می‌نویسد که آیت‌الله قمی در ۱۳ خرداد ۱۳۲۲ خورشیدی (۲۵۰۲ شاهنشاهی)، برابر با ۳ ژوئن ۱۹۴۳ میلادی، پس از هشت سال دوری به ایران بازگشت. به نوشتهٔ میلانی، محمدرضا شاه پهلوی زین‌العابدین رهنما، نویسندهٔ سرشناس و از منتقدان رضا شاه پهلوی که با روحانیان پیوندهای گسترده داشت، به عراق فرستاد تا آیت‌الله را به بازگشت فراخواند، و سفارت بریتانیا از معدود صداهایی بود که شاهنشاه را از بازگرداندن آیت‌الله برحذر می‌داشت. میلانی می‌افزاید که شهربانی تهران گرد آمدن نزدیک به صد هزار تن را برای پیشواز از آیت‌الله قمی گزارش داد، و تنها اعتراض آشکار به این پیشواز از احمد کسروی، تاریخ‌نگار، برخاست.

آیت‌الله قمی پس از بازگشت به مشهد در یادداشتی به استاندار خراسان، و سپس در یادداشتی دیگر به علی سهیلی، نخست‌وزیر، خواستار اقدام دربارهٔ خواسته‌های خود شد. میلانی می‌نویسد که در ۲۸ مرداد ۱۳۲۲ خورشیدی (۲۵۰۲ شاهنشاهی)، برابر با ۲۰ اوت ۱۹۴۳ میلادی، نخست‌وزیر در نامه‌ای به آیت‌الله آگاهی داد که دولت همهٔ خواسته‌های او را می‌پذیرد. به گزارش میلانی، نخستین خواستهٔ آیت‌الله قمی لغو منع حجاب بود، و نامهٔ نخست‌وزیر روشن می‌ساخت که زنان از آن پس می‌توانند به هر شکلی که بخواهند در انظار ظاهر شوند. خواسته‌های دیگر آیت‌الله بازگرداندن مدیریت موقوفات به کسانی که واقفان در وقف‌نامه‌ها تعیین کرده بودند، که در بیشتر موارد روحانیان بودند، گنجاندن درس دینی و اخلاق در برنامهٔ مدرسه‌ها و بستن مدرسه‌های مختلط بود. میلانی می‌نویسد که دولت این خواسته‌ها را به دستور محمدرضا شاه پهلوی پذیرفت و همهٔ آن‌ها به سیاست دولت بدل گشت.

نامهٔ سهیلی به دورهٔ منع حجاب پایان رسمی داد، اما به معنای بازگشت اجبار به حجاب نبود. محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» می‌فرماید که در دوران سلطنت او زنان و دختران کاملاً آزاد بودند که چادر بپوشند یا نپوشند، و شهبانو فرح پهلوی نیز در «کهن دیارا» همین آزادی را یادآوری می‌کند. بدین ترتیب، از ۱۳۲۲ به بعد سیاست دولت از منع حجاب به آزادی پوشش گذر کرد، و ورود زنان به مدرسه، دانشگاه و اداره‌ها، که دستاورد دورهٔ رضا شاه بود، بر جای ماند.

بزرگداشت ۱۷ دی

سالروز ۱۷ دی به روزی برای بزرگداشت آزادی زنان در ایران بدل گشت. محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» می‌فرماید که جامعهٔ بانوان ایران هر سال در روز ۱۷ دی به یاد آن روز و برای قدرشناسی از کار بزرگ رضا شاه پهلوی برای همهٔ زنان کشور جشنی برپا می‌کند. به فرمودهٔ شاهنشاه، یکی از انجمن‌های بانوان ایران نیز به یاد آن اقدام «انجمن هفده دی» نام گرفته است، و مرامنامهٔ آن، مانند انجمن‌های مشابه در آمریکا و انگلستان، بالا بردن سطح فکر بانوان و دفاع از حقوق آنان است.

نمایندگان مجلس شورای ملی نیز در سالروز ۱۷ دی از آن یاد می‌کردند. در نشست ۱۶ دی ۱۳۵۰ خورشیدی (۲۵۳۰ شاهنشاهی)، برابر با ۶ ژانویهٔ ۱۹۷۲ میلادی، خانم دکتر سرخوش، نمایندهٔ مجلس در دورهٔ بیست‌وسوم، ۱۷ دی را سالگرد یکی از پرافتخارترین روزهای تاریخ ایران خواند. او گفت که در چنین روزی به همت رضا شاه کبیر شخصیت زن ایرانی و خانواده‌های کشور استوار گشت، و به دست نیرومند شاهنشاه آریامهر زنان ایرانی به همهٔ حقوق انسانی خود دست یافتند. در همان نشست، خانم دکتر طالقانی، نمایندهٔ دیگر مجلس و آموزگار، ۱۷ دی را روز آزادی زن از قیدهای بی‌اساس خواند و بخشی از سخنان رضا شاه پهلوی را در مراسم دانشسرا برای نمایندگان بازخواند.

در نشست ۱۸ دی ۱۳۵۴ خورشیدی (۲۵۳۴ شاهنشاهی)، برابر با ۸ ژانویهٔ ۱۹۷۶ میلادی، بانو داودی، نمایندهٔ مجلس در دورهٔ بیست‌وچهارم، کشف حجاب را نقطهٔ عطفی در تاریخ تحولات اجتماعی ایران دانست. او گفت که برداشتن حجاب شاید در نظر گروهی به خودی خود مهم نباشد، اما کسانی که مسائل را با ژرفای بیشتری می‌نگرند می‌دانند که این اقدام نمادین چه معناهای بزرگی در خود داشت. بانو داودی افزود که از این تاریخ زن ایرانی با سرعتی شایسته به میدان زندگی اجتماعی گام نهاد و دوش‌به‌دوش مردان به دانش‌اندوزی پرداخت، و منشور انقلاب سفید، به تعبیر او منشور «فرزند برومند آن سردار کبیر»، اعطای کامل حقوق زن را به سرانجام رساند.

از ۱۷ دی تا حق رأی زنان

گزارش‌های رسمی و خاطرات خاندان پهلوی کشف حجاب را گام نخست در راهی می‌دانند که به حق رأی زنان رسید. محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» می‌فرماید که عدالت و عقل سلیم ایجاب می‌کرد زنان از همان حقوق سیاسی مردان برخوردار باشند، و از این رو اصل پنجم انقلاب سفید قانون انتخابات را اصلاح کرد و حق رأی را در ایران به راستی همگانی ساخت. به فرمودهٔ ایشان، پیش از انقلاب سفید ماده‌ای از قانون انتخابات زنان را در کنار ورشکستگان، دیوانگان و تبهکاران از حق رأی محروم می‌کرد، و ایرانیان، که وارث فرهنگی بودند که هرگز زن را موجودی فرودست نمی‌شمرد، نمی‌توانستند مادران، خواهران، همسران و دختران خود را در شمار دیوانگان و بزهکاران بگذارند.

محمدرضا شاه پهلوی در همان کتاب از دستاوردهای زنان در دوران سلطنت خود یاد می‌فرماید. به فرمودهٔ ایشان، زنان ایرانی به وزارت، سفارت، داوری و استادی دانشگاه رسیدند، مردم آنان را به ریاست انجمن‌های شهر، نمایندگی مجلس و سناتوری برگزیدند و در پیکار با بی‌سوادی و در سپاه بهداشت نقشی حیاتی داشتند. شاهنشاه می‌افزاید که پوشیدن چادر تنها می‌توانست کارهایی را دشوار کند که پس از انقلاب سفید در میان زنان ایرانی رایج گشته بود.

## منابع
- [pahlavi-mamooriat / ص ۳۱۴ تا ۳۱۷] محمدرضا شاه پهلوی، «مأموریت برای وطنم»، کتاب خاطرات، دربارهٔ هدف رضا شاه، رویداد قم، سفر ترکیه، جشن دانشسرای مقدماتی، سخنان رضا شاه، فرمان منع حجاب، بزرگداشت ۱۷ دی، انجمن هفده دی، ورود دختران به دانشگاه و سیاست پس از شهریور ۱۳۲۰.
- [answer-to-history / ص ۵۵، ۵۶، ۱۱۷ و ۱۱۸] محمدرضا شاه پهلوی، «پاسخ به تاریخ»، کتاب خاطرات، دربارهٔ اصلاحات اجتماعی رضا شاه، مخالفت بخشی از روحانیان، آزادی پوشش در دوران سلطنت محمدرضا شاه پهلوی، اصل پنجم انقلاب سفید و ورزش زنان.
- [hedayat / ص ۵۱۹ تا ۵۲۲] مهدیقلی هدایت، «خاطرات و خطرات»، کتاب خاطرات سیاسی، دربارهٔ فرمان کلاه و چادر، گفت‌وگو با رضا شاه دربارهٔ همرنگی، رویداد مشهد، برکناری محمدعلی فروغی، شیوهٔ اجرای فرمان، نطق ۱۷ دی و غیبت نویسنده از مراسم.
- [arfa / ص ۲۵۵] حسن ارفع، «زیر فرمان پنج پادشاه»، کتاب خاطرات، دربارهٔ محمدولی اسدی، شیخ بهلول، رویداد مشهد، فرمان کشف حجاب و بازگشت بخشی از زنان به حجاب پس از اشغال ایران.
- [dowlatabadi / ج ۴، برگ ۴۳۱ تا ۴۳۳] یحیی دولت‌آبادی، «حیات یحیی»، کتاب خاطرات، دربارهٔ پیشینهٔ گفت‌وگو از آزادی زنان، کانون بانوان، کارهای رضا شاه پس از سفر ترکیه و نقش ارادهٔ او در رفع حجاب.
- [milani-shah / فصل پنجم و فصل هفتم] عباس میلانی، «شاه»، زندگی‌نامه، دربارهٔ پیشینهٔ کشف حجاب، فتواهای روحانیان، رویداد مشهد، تبعید آیت‌الله قمی، دیدگاه منتقدان، بازگشت آیت‌الله قمی و نامهٔ علی سهیلی.
- [iranica-chronology / مدخل‌های سال‌های ۱۹۳۴ و ۱۹۳۵] احسان یارشاطر، «گاه‌شمار تاریخ ایران، بخش سوم»، مقالهٔ دانشنامه‌ای در دانشنامهٔ ایرانیکا، دربارهٔ سفر ترکیه، کنگرهٔ فردوسی، کانون بانوان، فرمان کلاه، رویداد مشهد و کشف حجاب.
- [nafisi-shahriyari / فصل «اصلاحات اجتماعی»] سعید نفیسی، «تاریخ شهریاری شاهنشاه رضاشاه پهلوی»، تاریخ‌نگاری، دربارهٔ قانون متحدالشکل کردن لباس و رفع حجاب در ۱۷ دی ۱۳۱۴.
- [fis-dowlatshahi / بخش نخست، ص ۲۲ تا ۲۵] گفت‌وگوی تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران با مهرانگیز دولتشاهی، دربارهٔ پدر او، سفر ترکیه، کلاه مردان، شیوهٔ اجرای کشف حجاب، تبلیغات پس از ۱۳۲۰ و دانشجویان دختر.
- [farah-kohan-diyara / ص ۱۳۰ و ۱۳۱] فرح پهلوی، «کهن دیارا»، کتاب خاطرات، دربارهٔ مخالفت گروهی از روحانیان با کشف حجاب و اصل پنجم انقلاب سفید و آزادی زنان در پوشش.
- [cooper-fall-of-heaven / ص ۶۴] اندرو اسکات کوپر، «سقوط بهشت»، پژوهش تاریخی، دربارهٔ نامهٔ ۱۱ بهمن ۱۳۱۴ ولیعهد به رضا شاه پهلوی.
- [majles-mozakerat / دورهٔ چهاردهم، نشست ۱۴۳؛ دورهٔ بیست‌وسوم، نشست ۲۹؛ دورهٔ بیست‌وچهارم، نشست ۱۸] صورت‌مذاکرات مجلس شورای ملی، دربارهٔ سخنان دکتر محمد مصدق و محسن صدر در ۴ مهر ۱۳۲۴، سخنان خانم دکتر سرخوش و خانم دکتر طالقانی در ۱۶ دی ۱۳۵۰ و سخنان بانو داودی در ۱۸ دی ۱۳۵۴.
- [sabouri / متن خودکار درس‌گفتار] جواد صبوری، درس‌گفتار ویدئویی دربارهٔ کشف حجاب، دربارهٔ اقدام از بالا، روایت فاطمه صادقی و جایگاه ۱۷ دی در حافظهٔ تاریخی.

کسان: —
صفحه: https://mashrooteh.org/ruydad/unveiling-1314