# عهدنامه گلستان

تاریخ: ۲ آبان ۱۱۹۲ | شاهنشاهی ۲ آبان ۲۳۷۲ | ۲۴ اکتبر ۱۸۱۳
رده: رویداد فرعی و زمینه‌ای
موضوع: international

## خلاصه
عهدنامهٔ گلستان پیمانی است که نخستین جنگ ایران و روسیه را پس از نزدیک به ده سال به پایان برد. میرزا ابوالحسن‌خان شیرازی، ایلچی فتحعلی شاه قاجار، و ژنرال نیکلای رتیشچف، فرماندهٔ سپاه روسیه در قفقاز، این پیمان را در ۲ آبان ۱۱۹۲ (۲۳۷۲) در اردوگاه روس کنار رود زیوه، در روستای گلستان قراباغ، امضا کردند. سر گور اوزلی، سفیر بریتانیا در دربار ایران، میانجی این گفت‌وگوها بود.

ایران با این پیمان گرجستان، داغستان، منگرلی، ابخاز و خانات قراباغ، گنجه، شکی، شیروان، قبه، دربند، باکو و بخشی از تالش را از آن روسیه شناخت. روسیه حق انحصاری نگه‌داری ناوگان جنگی در دریای مازندران را به دست آورد و پشتیبانی از ولیعهد برگزیدهٔ ایران را بر عهده گرفت. ابهام مرزها، به‌ویژه در تالش و پیرامون دریاچهٔ گوگچه، زمینهٔ جنگ دوم و عهدنامهٔ ترکمانچای را فراهم کرد.

## زمینه
التون دانیل، تاریخ‌نگار آمریکایی، در مقالهٔ «عهدنامهٔ گلستان» در دانشنامهٔ ایرانیکا، ریشهٔ جنگ را در تصمیم پل یکم، امپراتور روسیه، به الحاق گرجستان در آذر ۱۱۷۹ (۲۳۵۹) می‌جوید. به نوشتهٔ دانیل، الکساندر یکم، جانشین پل، سیاستی تهاجمی برای چیرگی بر خانات شرق قفقاز در پیش گرفت. پاول سیسیانوف، فرماندهٔ تازهٔ روس در قفقاز، به گنجه تاخت و در ۲۴ دی ۱۱۸۲ (۲۳۶۲) ارگ آن را گرفت. جوادخان قاجار زیادلو، حاکم گنجه، در این نبرد جان باخت و روسیان شمار بسیاری از مردم شهر را کشتند.

فتحعلی شاه قاجار تهدید روسیه را تنها آشوبی مرزی نمی‌دید و آن را چالشی آشکار با اقتدار قاجار می‌شمرد. پادشاه دربار را به سلطانیه برد، بیرون رفتن سپاه روس را خواست و سرانجام سپاهی را، که منابع شمارش را از سی تا شصت هزار تن نوشته‌اند، به فرماندهی ولیعهدش عباس‌میرزا نایب‌السلطنه، فرمانروای آذربایجان، از ارس گذراند. عباس‌میرزا تا پایان جنگ فرماندهی سپاه ایران را در دست داشت.

دانیل روند جنگ را چنین بازمی‌گوید: سیسیانوف با سپاهی کوچک‌تر اما توپخانه‌ای نیرومندتر، عباس‌میرزا را نزدیک اچمیادزین شکست داد، اما ایروان را نگرفت. روسیان در سال‌های ۱۱۸۴ و ۱۱۸۵ (۲۳۶۴ و ۲۳۶۵) خان شیروان را به فرمانبری واداشتند و خانات قراباغ، شکی، باکو و قبه و دربند را گشودند. سیسیانوف در ۱۱۸۵ (۲۳۶۵) هنگام گفت‌وگو با حسینقلی‌خان، حاکم باکو، به دست مردان او جان باخت. از آن پس روسیه همهٔ نواحی مورد نزاع در شمال رود کر و بخشی از سرزمین میان کر و ارس را در دست داشت، و به نوشتهٔ دانیل این وضع تا پایان جنگ چندان دگرگون نشد. ایوان گودوویچ، جانشین سیسیانوف، باز ایروان را محاصره کرد و ناکام ماند. حسینقلی‌خان قاجار، سردار ایروان، این شهر را تا پایان جنگ سنگر استوار ایران نگه داشت.

به نوشتهٔ دانیل، دولت قاجار فتوایی گرفت که جنگ را جهاد می‌خواند، و با پشتیبانی چشمگیر بریتانیا در ۱۱۸۹ (۲۳۶۹) به حمله روی آورد. سپاه ایران به قراباغ تاخت، در ۲۳ بهمن ۱۱۹۰ (۲۳۷۰) در نبرد سلطان‌آباد بر کنار ارس پیروز شد و در ۱۱۹۱ (۲۳۷۱) بخشی از تالش را بازپس گرفت. دانیل یادآوری می‌کند که از دید ایرانیان، جنگ تا آن هنگام چندان بد پیش نمی‌رفت، و از همین رو دربار انگیزه‌ای برای آشتی نداشت.

دانیل جنگ نخست را از جنگ‌های پیشین ایران و روسیه متمایز می‌داند، زیرا مانورهای دیپلماتیک قدرت‌های اروپایی در روزگار ناپلئون به اندازهٔ میدان نبرد بر سرنوشت آن اثر گذاشت. فتحعلی شاه قاجار از ۱۱۸۳ (۲۳۶۳) از بریتانیا یاری خواست. اما بریتانیا در ۱۱۸۴ (۲۳۶۴) با روسیه در ائتلاف سوم ضد فرانسه هم‌پیمان شد و درخواست‌های ایران را نادیده گرفت. ناپلئون از این خلأ بهره گرفت و با پیمان فین‌کنشتاین در ۱۳ اردیبهشت ۱۱۸۶ (۲۳۶۶) ادعای ایران بر گرجستان را پذیرفت و آموزش و تجهیز سپاه ایران را وعده داد. دو ماه بعد ناپلئون و الکساندر یکم در ۱۵ تیر ۱۱۸۶ (۲۳۶۶) پیمان تیلسیت را بستند و وعده‌های فرانسه بی‌پشتوانه ماند.

بریتانیا، که نفوذ فرانسه در ایران را پیش‌درآمد حمله به هند می‌دانست، دوباره به ایران روی آورد. سر هارفورد جونز در ۲۴ اسفند ۱۱۸۷ (۲۳۶۷) پیمان مقدماتی تهران را بست. بریتانیا بر پایهٔ آن پذیرفت که شانزده هزار پیادهٔ ایرانی را آموزش دهد و تجهیز کند، و اگر دولتی اروپایی به ایران بتازد، سالانه صد هزار لیره کمک‌هزینه بپردازد. میرزا ابوالحسن‌خان شیرازی به لندن رفت و با سر گور اوزلی بازگشت. عباس امانت، تاریخ‌نگار ایرانی‌تبار، در مقالهٔ «فتحعلی‌شاه قاجار» در ایرانیکا، ورود اوزلی به تهران را ۱۸ آبان ۱۱۹۰ (۲۳۷۰) می‌نویسد و مأموریت ویژهٔ او را به پایان رساندن پیمان دوم ایران و بریتانیا و آسان کردن صلح ایران و روسیه می‌داند. اوزلی پیمان مقدماتی را به «پیمان قطعی دوستی و اتحاد» در ۱۱۹۱ (۲۳۷۱) بدل کرد و کمک‌هزینه را به صد و پنجاه هزار لیره رساند.

امانت نامهٔ فتحعلی شاه قاجار به ناپلئون را، که پادشاه هم‌زمان با ورود اوزلی نوشت، گواه سرخوردگی تلخ پادشاه از وعده‌های برآورده‌نشدهٔ فرانسه می‌شمرد. پادشاه در این نامه می‌نویسد که به سبب دوستی با فرانسه همهٔ دوستان دیگر را از دست داده و دچار ملامت شده است.

## چرخش بریتانیا
ناپلئون در ۳ تیر ۱۱۹۱ (۲۳۷۱) به روسیه لشکر کشید و روسیه و بریتانیا بار دیگر هم‌پیمان شدند. دانیل می‌نویسد که بریتانیا، همانند فرانسه پس از تیلسیت، ناگزیر میان آزردن روسیه و زیر پا نهادن تعهداتش به ایران گرفتار آمد، و بهترین راه را میانجیگری میان دو طرف یافت. اوزلی دریافت که به کار گرفتن منابع بریتانیا ضد هم‌پیمان روسی ناخوشایند است و وضع ایران نیز پس از رهایی روسیه از جنگ با ناپلئون بدتر خواهد شد. او درخواست روسیه برای میانجیگری را پذیرفت، بازنگری در پیمان قطعی را پیش کشید، حضور نظامی بریتانیا را به دو افسر، چارلز کریستی و لیندزی بثیون، و چند گروهبان آموزش‌دهنده کاهش داد و تهدید کرد که کمک‌هزینهٔ وعده‌داده را نخواهد پرداخت.

محمدتقی لسان‌الملک سپهر، مورخ رسمی دربار ناصرالدین شاه قاجار، در ناسخ‌التواریخ، تاریخ رسمی درباری قاجار، همین چرخش را از زاویهٔ ایران می‌نگارد. به روایت سپهر، رتیشچف چون از لشکرکشی ناپلئون آگاه شد، سرهنگی را نزد اوزلی فرستاد و نامه‌ای نوشت که در آن ناپلئون را آشوبگری می‌خواند که دولت‌ها را به اتحاد ناچار کرده است. رتیشچف از اوزلی خواست کارگزاران ایران و روس را «باهم مانوس» کند. سپهر می‌افزاید که رتیشچف عریضه‌ای همانند به عباس‌میرزا فرستاد و حاجی ابوالحسن‌خان، بازرگان ایروانی، را نیز برای استوار کردن آشتی گسیل کرد.

## آتش‌بس و گفت‌وگوهای نافرجام
به روایت سپهر، عباس‌میرزا پاسخ نامهٔ رتیشچف را به خواست سفیر بریتانیا با نرمی نوشت، اما چون صلح هنوز سامان نیافته بود، دست از جنگ نکشید. فتحعلی شاه قاجار اسماعیل‌خان قاجار و برادرزاده‌اش میرزا محمدخان را با سواره و پیاده به آذربایجان فرستاد و ولیعهد را به سرکوب مصطفی‌خان طالش، خان هوادار روسیه، فرمان داد. در منزل اهر، فرستادهٔ اوزلی عریضهٔ تازهٔ فرماندهٔ روس را آورد و آتش‌بس خواست. عباس‌میرزا آتش‌بسی چهل‌روزه پذیرفت، اما جنگ با مصطفی‌خان را از آن بیرون نهاد.

سپاه ایران به فرماندهی امیرخان قاجار به تالش تاخت، لنکران را گرفت و گامیشوان را چهار ماه در محاصره نگه داشت. دانیل نیز گرفتن لنکران به دست عباس‌میرزا را در مرداد ۱۱۹۱ (۲۳۷۱) ثبت می‌کند. سپهر می‌نویسد که میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام فراهانی، پسر میرزا بزرگ قائم‌مقام، بر ساختن سه دژ در لنکران، ارکوان و آستارا نظارت کرد.

در این میان، به روایت سپهر، رتیشچف دیدار با ولیعهد را در سلطان‌حصاری پذیرفت، اما شورش الکساندر میرزا، شاهزادهٔ گرجی، در گرجستان او را بیمناک کرد. فرماندهٔ روس دیدار را به کنار ارس واگذاشت و پیغام داد که در صلح «اختیار تمام» ندارد و تنها می‌تواند آتش‌بس را تمدید کند. عباس‌میرزا میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام را به اصلاندوز فرستاد. میرزا ابوالقاسم دریافت که آمدوشد روسیان «همه از در فريب و نيرنگ است» و فرستادهٔ روس را بازگرداند. دانیل نیز می‌نویسد که پیشنهادهای اوزلی و جیمز موریه، نمایندهٔ او، به رتیشچف پذیرفته نشد، و چون خبر گرفتن مسکو به دست ناپلئون رسید، دو طرف گفت‌وگوها را در شهریور ۱۱۹۱ (۲۳۷۱) رها کردند.

## شبیخون اصلاندوز
دانیل شبیخون اصلاندوز را نقطهٔ چرخش جنگ می‌داند. ژنرال پیوتر کوتلیارفسکی، در غیاب رتیشچف که به تفلیس رفته بود، در ۹ آبان ۱۱۹۱ (۲۳۷۱) شبانه به اردوی ایران در اصلاندوز تاخت. این حمله سپاه عباس‌میرزا را یکسره درهم شکست و کریستی، یکی از افسران بریتانیایی همراه سپاه ایران، در آن جان باخت.

سپهر روایتی مفصل‌تر به دست می‌دهد. به نوشتهٔ او، روسیان چند تن از مردم قراباغ را به اردوی ایران فرستادند تا وانمود کنند که ایل‌های قراباغ آمادهٔ کوچ به سوی ایران‌اند. جعفرقلی‌خان قراباغی فریب خورد و عباس‌میرزا گروهی از سپاه را به فرماندهی صادق‌خان قاجار به آن سوی ارس فرستاد. جاسوسان، کمی شمار سپاه در اردوی ولیعهد را به فرماندهٔ روس گزارش دادند. کوتلیارفسکی نیمه‌شب از آق‌اوغلان بیرون تاخت، قراولان ایران را گرفت و بامداد به اردو رسید.

سپهر می‌نویسد که آموزگاران بریتانیایی، پس از آشتی بریتانیا و روسیه، از کار توپخانه کناره گرفتند و ولیعهد خود از اسب پیاده شد، توپچیان را راهنمایی کرد و چهار ساعت جنگید. سپاه ایران تا غروب پایداری کرد و دو سپاه از هم جدا شدند. اما شب‌هنگام چند سرباز روس، که در جنگ پیشین اسیر شده بودند، به سپاه خود گریختند و پیشنهاد کردند که با خواندن سربازان شقاقی و نخجوانی به نام، روسیان را به درون اردو ببرند. فرماندهٔ روس این نیرنگ را پذیرفت و شبیخون زد.

به روایت سپهر، عباس‌میرزا برای دل دادن به سپاه به میدان تاخت، اما اسبش در گودالی افتاد. غلامان گمان بردند که او جان باخته است و فریاد مرگ او را سر دادند. سپاه با شنیدن این فریاد پراکنده شد. ولیعهد بر اسبی دیگر نشست، گریختگان را تا حاجی‌حمزه‌لو گرد آورد و روز بعد کشتگان را به خاک سپرد. روسیان نیز تفنگ‌های کشتگان را برگرفتند و از ارس گذشتند.

## سقوط لنکران
دانیل می‌نویسد که با آشکار شدن شکست ناپلئون در روسیه، روسیان جسارت یافتند و در قفقاز تهاجمی‌تر شدند. در زمستان ۱۱۹۱ (۲۳۷۱)، دژ ایرانی لنکران سقوط کرد و روسیان پادگان آن را از دم تیغ گذراندند و بیشتر تالش را دوباره گرفتند. سپهر یورش به لنکران را در شب عاشورا [۲۳ دی ۱۱۹۱ / ۲۳۷۱] می‌نهد. به نوشتهٔ او، تفنگچیان لاهیجانی نخست برج خود را رها کردند و روسیان از فراز آن بر سربازان ایرانی آتش گشودند. صادق‌خان قاجار، سردار سپاه لنکران، و محمدبیگ قاجار افشار در این نبرد جان باختند. سپهر شمار کشتگان روس را دو هزار و پانصد تن می‌نویسد و می‌افزاید که کوتلیارفسکی سه زخم برداشت که برخی از اندام‌هایش را از کار انداخت. پیش از آن، میرزا احمد مستوفی کاشانی، به روایت سپهر، در ارکوان از گریز با دیگر سرکردگان سر باز زد و تا پای جان جنگید.

فتحعلی شاه قاجار به ولیعهد فرمان داد به تبریز بازگردد و انتقام را به بهار بسپارد. در بهار، پادشاه خود با سپاهی بزرگ به چمن سلطانیه و سپس به اوجان رفت. به روایت سپهر، حسین‌خان سردار ایروان در همین هنگام با دو هزار تن از مردم ایروان، که برخی از علما نیز کفن‌پوش در میانشان بودند، سپاه روس را در نزدیکی ایروان شکست داد.

## پذیرش صلح
دانیل می‌نویسد که فتحعلی شاه قاجار و عباس‌میرزا با وجود این شکست‌ها خواستار ادامهٔ جنگ بودند، اما سرانجام در برابر اوزلی کوتاه آمدند. اوزلی به پادشاه اطمینان داد که یا روسیه امتیازهای سرزمینی خواهد داد، یا بریتانیا کمک‌هزینهٔ وعده‌داده را خواهد پرداخت.

سپهر چرخش را چنین روایت می‌کند: رتیشچف، که از یک سو لشکرکشی پادشاه به اوجان و از سوی دیگر عزم ناپلئون را می‌دید، توان روسیه را برای جنگ هم‌زمان با دو دشمن نیرومند کافی ندانست و از اوزلی خواست صلح را استوار کند. اوزلی نزد پادشاه خواستار صلح شد و میرزا شفیع مازندرانی، صدراعظم ایران، با او همراهی کرد. به نوشتهٔ سپهر، سفیر بریتانیا پیمان نهاد که شرایط صلح «بر آرزوى كارداران ايران» خواهد بود. امانت نیز در ایرانیکا یادآوری می‌کند که مقایسهٔ گستاخانهٔ پادشاه ایران با سلطان عثمانی از سوی اوزلی، در جریان گفت‌وگوهای گلستان، پادشاه را خشمگین کرد.

## گفت‌وگو در گلستان
فتحعلی شاه قاجار میرزا ابوالحسن‌خان شیرازی را با عنوان وکیل مختار به قراباغ فرستاد. به روایت سپهر، ایلچی در چمن گلستان فرود آمد، رتیشچف به پیشبازش رفت و دو طرف گفت‌وگو را آغاز کردند. سپهر می‌افزاید که منشی رتیشچف متن صلح‌نامه را نوشت. دانیل نیز بر همین نکته تأکید دارد: اوزلی جز نگه داشتن شتاب گفت‌وگوها و پاسداری از منافع بریتانیا کاری نکرد، و رتیشچف عملاً شرایط صلح را دیکته کرد.

دو طرف عهدنامه را در ۲ آبان ۱۱۹۲ (۲۳۷۲) امضا کردند. پایان‌بند متن فارسی، که سپهر آورده است، جای امضا را «معسكر روسيّه در رودخانۀ زيوه من محال گلستان» می‌نامد. دانیل یادآوری می‌کند که منابع در تاریخ میلادی همداستان نیستند: خود او ۲۴ اکتبر را برمی‌گزیند، جیکوب هورویتز، گردآورندهٔ مجموعهٔ اسناد خاورمیانه، دوازدهم اکتبر را آورده است، و امینه پاکروان، زندگی‌نامه‌نویس عباس‌میرزا، بیست و یکم اکتبر را. متن فارسی منقول در ناسخ‌التواریخ، همسو با هورویتز، «دوازدهم ماه اكدمير» را می‌آورد.

رتیشچف در یادداشتی جداگانه، که سپهر پس از متن عهدنامه آورده است، تعهد کرد که خواسته‌های سفیری را که ایران برای تبریک به دربار روسیه می‌فرستد، تا جای ممکن نزد امپراتور پشتیبانی کند. همین تعهد امید ایران را برای بازپس گرفتن بخشی از سرزمین‌ها زنده نگه داشت.

## مفاد عهدنامه
عهدنامه یازده فصل داشت. فصل نخست جنگ و دشمنی را «الى ابد» پایان داد. فصل دوم مرز را بر پایهٔ اصل «اوسطاطوسکوه او پریزندیم» (وضع موجود) نهاد، یعنی هر طرف آنچه را در دست داشت نگه می‌داشت. خط مرز از آدینه‌بازار آغاز می‌شد، از دشت مغان به گذرگاه یدی‌بلوک بر ارس می‌رسید، در امتداد ارس تا پیوستگاه کپنک‌چای بالا می‌رفت و از آنجا با گذر از حدود قراباغ، نخجوان، ایروان، گنجه، قزاق و شمس‌الدین‌لو، ایشک‌میدان، حمزه‌چمن، پنبک و شوره‌گل، به رود آرپاچای می‌پیوست. تعیین مرز تالش به کمیسیونی از معتمدان و مهندسان دو طرف ماند.

فصل سوم مهم‌ترین واگذاری‌ها را در بر داشت. پادشاه ایران قراباغ و گنجه، خانات شکی، شیروان، قبه، دربند و باکو، بخشی از تالش، و همهٔ داغستان، گرجستان، شوره‌گل، آچوق‌باش، کورنه، منگرلی و ابخاز را از آن روسیه شناخت. دانیل یادآوری می‌کند که این فصل افزون بر از دست رفتن حاکمیت ایران در قفقاز، ادعای عثمانی بر برخی از این سرزمین‌ها را نیز سست کرد.

فصل چهارم روسیه را متعهد کرد که هرگاه ولیعهد برگزیدهٔ ایران یاری بخواهد، او را یاری کند، و در کشمکش میان شاهزادگان دخالت نکند مگر به خواست پادشاه وقت. دانیل می‌نویسد که روسیه نخست خواسته بود پشتیبانی از عباس‌میرزا به نام در عهدنامه بیاید، و حتی پیشنهاد توهین‌آمیز گنجاندن شناسایی رسمی فتحعلی شاه قاجار را به پادشاهی کنار گذاشته بود. زبان مبهم این فصل جایگزین آن خواسته‌ها شد.

فصل پنجم آمدوشد کشتی‌های بازرگانی دو کشور را در دریای مازندران آزاد گذاشت، اما داشتن کشتی جنگی را تنها برای روسیه روا دانست. فصل‌های ششم تا یازدهم بازگرداندن اسیران در سه ماه، فرستادن سفیران، آزادی آمدوشد بازرگانان، گمرک یکسان پانصد دینار از هر تومان و شیوهٔ تصویب را سامان دادند.

## تصویب و سفارت میرزا ابوالحسن‌خان
دو دولت عهدنامه را در شهریور ۱۱۹۳ (۲۳۷۳) در تفلیس تصویب کردند. به روایت سپهر، میرزا ابوالحسن‌خان پس از امضا به تهران بازگشت. اوزلی بازگشت به انگلستان را از راه روسیه برگزید تا کار صلح را در پطرزبورگ به پایان برساند، و جیمز موریه را به جانشینی خود در ایران نهاد. فتحعلی شاه قاجار میرزا ابوالحسن‌خان را به سفارت روسیه فرستاد. سپهر می‌نویسد که دربار دو هزار تومان نقد به او داد و حواله‌ای برای گرفتن چهل هزار تومان از بازرگانان گیلان در صورت نیاز. مأموریت ایلچی آن بود که، به راهنمایی سفیر بریتانیا، روسیه را به بازگرداندن سرزمین‌هایی که در جنگ گرفته بود راضی کند. دانیل می‌نویسد که اوزلی در قانع کردن امپراتور به نرم کردن بندهای سرزمینی ناکام ماند.

## دیدگاه‌ها
سپهر روایت شکست را با ستایش دلاوری عباس‌میرزا درمی‌آمیزد. در روایت او، شکست اصلاندوز از نیرنگ روسیان، فریب‌خوردگی جعفرقلی‌خان قراباغی و فریاد نادرست غلامان برخاست، نه از ناتوانی فرمانده. سپهر کناره‌گیری آموزگاران بریتانیایی را نیز برجسته می‌کند و بدین‌سان سهمی از مسئولیت را بر دوش بریتانیا می‌نهد. او در عین حال اوزلی را میانجی خیرخواهی می‌نمایاند که وعده داد صلح بر آرزوی ایران خواهد رفت.

دانیل عهدنامه را «سرخوردگی بزرگی» برای ایرانیان می‌شمرد و می‌نویسد که میرزا بزرگ قائم‌مقام فراهانی و دیگر دولتمردان سخت با آن مخالفت کردند. به نوشتهٔ او، ایران پیش از اصلاندوز نسبتاً خوب جنگیده بود و برای پاسداری از منافعش در گفت‌وگوها بیش از اندازه به بریتانیا تکیه داشت. دانیل پذیرش این شکست را برای قاجارها دو چندان دشوار می‌داند: یک بار به سبب شور دینی که خود آنان با برانگیختن علمای شیعه به اعلام جهاد پدید آورده بودند، و بار دیگر به این سبب که جنگ تصویر درستی از نیرویی که روسیه، بی‌درگیری با جنگی بزرگ‌تر در اروپا، می‌توانست به مرز قفقاز بیاورد به آنان نداده بود.

امانت داوری دوگانه‌ای دارد. او از یک سو عهدنامه را مایهٔ از دست رفتن سرزمین‌های گران‌بها و آسیب‌پذیری ایران در برابر روسیه و بریتانیا می‌داند و فصل چهارم را نمونهٔ این آسیب‌پذیری می‌شمرد. از سوی دیگر، امانت با وجود نتیجهٔ ناخوشایند و سرگشتگی درخور فهم پادشاه در این دورهٔ پرنیرنگ تاریخ اروپا، فتحعلی شاه قاجار و وزیرانش را به سبب مانورهای دیپلماتیک و گزینش پشتیبانی مالی و نظامی بریتانیا در برابر برتری نظامی روسیه درخور ستایش می‌داند.

هر سه منبع بر نقش تعیین‌کنندهٔ بریتانیا همداستان‌اند، اما آن را یکسان نمی‌سنجند. سپهر اوزلی را میانجی صلح می‌بیند. دانیل نشان می‌دهد که بریتانیا پس از هم‌پیمانی با روسیه، ایران را با تهدید قطع کمک‌هزینه به پذیرش صلح واداشت و در عمل منافع خود را پاس داشت. امانت از «رفتار پنهان‌کارانهٔ» بریتانیا سخن می‌گوید. دانیل می‌افزاید که ناکامی اوزلی در نرم کردن امپراتور و کشمکش‌های پیاپی بر سر وعده‌های کمک‌هزینه، روابط ایران و بریتانیا را تیره کرد.

## پیامد
دانیل می‌نویسد که عهدنامهٔ گلستان نقش روسیه را در سیاست و اقتصاد ایران به‌شدت افزایش داد، اما جاه‌طلبی‌های سرزمینی روسیه، به‌ویژه جاه‌طلبی فرمانداران و افسران روس در قفقاز، را یکسره برنیاورد. فصل چهارم نیز، به نوشتهٔ دانیل، شاید برای آن بود که شاهزادگان رقیب نتوانند شکست سرزمینی را دستاویز برکناری عباس‌میرزا کنند. اما همین فصل بدعتی خطرناک نهاد: روسیه از آن پس نه تنها ولیعهد ایران را به رسمیت می‌شناخت، بلکه عملاً گزینش او را تأیید یا رد می‌کرد. عهدنامهٔ ترکمانچای این روند را رسمی‌تر کرد.

دانیل جدی‌ترین عیب فوری عهدنامه را ابهام ترتیبات سرزمینی آن می‌داند. عهدنامه تعیین مرز تالش را به کمیسیونی آینده سپرد و حتی مرزهای روشن را نیز، اگر یکی از دو طرف آن را تجاوز به قلمرو خود می‌شمرد، تغییرپذیر دانست. به نوشتهٔ دانیل، این ابهام عملاً تضمین کرد که کشمکش‌های مرزی پس از امضا ادامه یابد. ناحیهٔ میان دریاچهٔ گوگچه و ایروان از همه بحث‌انگیزتر ماند، و روسیه با اشغال گوگچه در ۱۲۰۴ (۲۳۸۴) جرقهٔ جنگ دوم ایران و روسیه را زد. آن جنگ با عهدنامهٔ ترکمانچای پایان یافت، که فصل دوم آن عهدنامهٔ گلستان را منسوخ کرد.

فصل پنجم عهدنامه ایران را از داشتن ناوگان جنگی در دریای مازندران بازداشت. دانیل این حق را در کنار دسترسی کشتی‌های بازرگانی روس به بندرهای ایرانی، از امتیازهای اصلی روسیه در عهدنامه می‌شمرد. متن فارسی فصل پنجم این امتیاز را «محض دوستى» و ادامهٔ «دستور سابق» می‌نامد، اما همان متن داشتن کشتی جنگی را برای همهٔ دولت‌های دیگر ممنوع می‌کند.

## منابع
- [nasekh / ج ۱، ص ۲۳۲ تا ۲۵۰] محمدتقی لسان‌الملک سپهر در ناسخ‌التواریخ جنگ، اصلاندوز، لنکران و متن فارسی عهدنامهٔ گلستان را آورده است.
- [iranica-golestan / مدخل] التون دانیل در دانشنامهٔ ایرانیکا ابهام مرزهای عهدنامه و نقش بریتانیا را شرح می‌دهد.
- [iranica-fath-ali / مدخل] عباس امانت در مدخل فتحعلی شاه قاجار پیامد عهدنامه را برای جایگاه ایران می‌سنجد.

کسان: —
صفحه: https://mashrooteh.org/ruydad/treaty-of-golestan