# ژاندارمری دولتی و افسران سوئدی

تاریخ: ۱۲۹۰ | شاهنشاهی ۲۴۷۰ | ۱۹۱۱ تا ۱۲۹۹ | شاهنشاهی ۲۴۷۹ | ۱۹۲۱
رده: رویداد فرعی و زمینه‌ای
موضوع: political

## خلاصه
ژاندارمری دولتی نخستین نیروی نوین راه‌داری و امنیت روستایی ایران بود. دولت مشروطه این نیرو را در سال‌های مجلس دوم، با یاری هیئتی از افسران سوئدی، زیر نظر وزارت داخله بنیاد نهاد. هیئت سوئدی به سرکردگی سرگرد یالمار یالمارسون در امرداد ۱۲۹۰ خورشیدی (۲۴۷۰ شاهنشاهی) به تهران رسید. پس از برکناری مورگان شوستر، خزانه‌دار کل آمریکایی، دولت افسران و افراد ژاندارمری خزانه را به این نیرو سپرد و ژاندارمری در دو سال به نزدیک شش هزار تن رسید. سرلشکر حسن ارفع، که خود در همان سال‌ها به خدمت نظام درآمد، ژاندارمری را «به‌مراتب کارآمدترین» نیروی کشور می‌خواند. در جنگ جهانی نخست بیشتر افسران سوئدی و ایرانی ژاندارمری به سوی آلمان و عثمانی گراییدند، در شیراز و چند شهر دیگر کنسولگری‌ها و بانک‌های متفقین را گرفتند و در کوچ ملیون به قم و کرمانشاه ستون نظامی «مهاجرت» شدند. پس از شکست مهاجرت، بریتانیا ژاندارمری فارس را در پلیس جنوب ادغام کرد و دولت ایران باقی‌ماندهٔ نیرو را در تهران با نام «قوای تأمینیه» یا «امنیه» از نو سامان داد. میرزا حسن‌خان وثوق‌الدوله، رئیس‌الوزرا، این نیرو را گسترش داد و در آستانهٔ رویداد سوم اسفند ۱۲۹۹ شمار آن به نزدیک ده هزار تن رسید. افسران ژاندارمری در آن رویداد با سید ضیاءالدین طباطبایی و رضاخان، فرمانده دیویزیون قزاق، همراه شدند و رضاخان سردار سپه در ۱۳۰۰ خورشیدی ژاندارمری را با دیویزیون قزاق در ارتش یکپارچهٔ ایران درآمیخت. بسیاری از افسران پرورش‌یافتهٔ ژاندارمری بعدها در ارتش شاهنشاهی به درجه‌های بلند رسیدند.

## زمینه
ایران در آغاز دوران مشروطه نیروی نظامی کارآمدی نداشت. سرلشکر حسن ارفع، که بعدها افسر ارتش شد، در کتاب خاطرات خود، «زیر فرمان پنج پادشاه»، سپاه دولتی آن روزگار را از درون وصف می‌کند. ارفع می‌نویسد که فرماندهان فوج‌ها در روز سان، برای پر کردن صف‌ها، سربازان پراکنده را گرد می‌آوردند و برای چند شاهی کارگران و ولگردان را یک‌روزه اجیر می‌کردند و جامه و تفنگ انبار فوج را بر تنشان می‌کردند. به نوشتهٔ ارفع، توپخانه اسب نداشت و حتی در تهران برای مشق توپخانه اسب‌های کالسکهٔ اصطبل سلطنتی را به وام می‌گرفتند. او نتیجه می‌گیرد که این سپاه توان رویارویی با ایلات پرشمار و بهتر مسلح را نداشت و دولت ناچار بود ایل‌های سرکش را با گفت‌وگو یا با برانگیختن ایل‌های رقیب آرام کند.

تنها نیروی نیمه‌کارآمد کشور بریگاد قزاق بود. سیروس غنی، تاریخ‌نگار و نویسندهٔ «ایران و برآمدن رضاشاه»، می‌نویسد که افسران روس تا پایان ۱۲۹۹ همواره فرماندهی این بریگاد را در دست داشتند. میرزا یحیی دولت‌آبادی، روزنامه‌نگار، آموزگار و از رهبران حزب اعتدالی، در کتاب «حیات یحیی» بریگاد قزاق را نیرویی «کاملاً در دست روس» می‌خواند، هرچند یادآور می‌شود که در میان قزاقان ایرانیان میهن‌دوست نیز یافت می‌شدند.

ناامنی راه‌های بازرگانی جنوب انگیزهٔ مستقیم برپایی ژاندارمری بود. سر پرسی سایکس، افسر بریتانیایی و نویسندهٔ «تاریخ ایران»، می‌نویسد که در ۱۲۸۹ خورشیدی (۱۹۱۰ میلادی) دسته‌های راهزن راه کاروان‌روی بوشهر، شیراز و اصفهان را یکسره بستند. به نوشتهٔ سایکس، اسماعیل‌خان صولت‌الدوله، ایلخان قشقایی، در شیراز آشوب‌هایی برانگیخت تا ابراهیم‌خان قوام‌الملک، کلانتر موروثی شیراز و رئیس ایلات خمسه، را بی‌اعتبار کند. سایکس می‌افزاید که دولت بریتانیا، به سبب زیان روزافزون بازرگانی خود، پافشاری کرد که نیروی کوچکی از سربازان بریتانیایی برای آرام کردن منطقه به ایران بیاید، و در پاییز ۱۲۹۰ سواران هنگ «سنترال ایندیا هورس» این مأموریت را بر عهده گرفتند. مهدی‌قلی‌خان هدایت (مخبرالسلطنه)، که بعدها والی فارس و سپس رئیس‌الوزرا شد، در کتاب «خاطرات و خطرات» گزارش می‌دهد که دولت بریتانیا دو سال پیش از آن پیشنهاد کرده بود که ژاندارمری جنوب به دست افسران انگلیسی سامان یابد.

دولت ایران برای سامان دادن به نیروی تازه به دولتی بی‌طرف روی آورد. فیروز کاظم‌زاده، تاریخ‌نگار و نویسندهٔ «روس و انگلیس در ایران»، بر پایهٔ اسناد دیپلماتیک روسیه و بریتانیا می‌نویسد که سن‌پترزبورگ و لندن از چشم‌انداز اداره شدن وزارت مالیه به دست فرانسویان، آموزش ژاندارمری به دست ایتالیاییان و آموزش سپاه به دست اتریشیان خشنود نبودند. به نوشتهٔ کاظم‌زاده، آناتولی نراتوف، معاون وزارت خارجهٔ روسیه، و هیو اوبرن، کاردار بریتانیا، توافق کردند که دولت ایران را از به کار گرفتن اتباع هر دولتی جز دولت‌های کوچک بازدارند. استفانی کرونین، تاریخ‌نگار ارتش ایران، در مقالهٔ «ژاندارمری» در «دانشنامهٔ ایرانیکا» می‌نویسد که روس و انگلیس هیئت ایتالیایی را، که نخستین انتخاب دولت ایران بود، به همین دلیل رد کردند و دولت ایران از سوئد افسر خواست.

منابع دربارهٔ موضع دو دولت بزرگ همداستان نیستند. غنی می‌نویسد که دولت ایران در ۱۲۸۹ از دولت سوئد برای سامان دادن به پلیس راه‌ها یاری خواست و اندیشهٔ این کار را روس‌ها پیش نهاده بودند. به نوشتهٔ غنی، بریتانیا با چنین نیرویی موافق نبود، اما مخالفتی هم نکرد. سایکس، به‌عکس، می‌نویسد که بریتانیا از خواست دولت ایران برای برپایی ژاندارمری با افسران سوئدی پشتیبانی کرد. سایکس این کار را خطا می‌شمارد و استدلال می‌کند که چون روس‌ها در شمال نزدیک به یک نسل بریگاد قزاق را اداره کرده بودند، سزاوار بود بریتانیا نیز این کار را به افسران بریتانیایی بسپارد. او می‌نویسد که این خطا برای بریتانیا «بسیار گران» تمام شد.

## رسیدن هیئت سوئدی
بیست افسر سوئدی در امرداد ۱۲۹۰ خورشیدی (۲۴۷۰ شاهنشاهی) به تهران رسیدند. سایکس می‌نویسد که این افسران کشور، مردم و زبان ایران را نمی‌شناختند و با مسلمانان کار نکرده بودند. به نوشتهٔ سایکس، دولت روسیه، که نگران جایگاه بریگاد قزاق بود، با چشم دوستی به نیروی تازه نمی‌نگریست، و دولت ایران، هرچند کامیابی ژاندارمری را می‌خواست، مواجب را بسیار نامنظم می‌پرداخت. سایکس می‌افزاید که سفارت بریتانیا، به‌عکس، با پیش‌پرداخت پول و یاری‌های دیگر از ژاندارمری پشتیبانی کرد، زیرا می‌دانست که اگر این نیرو نظم را برنگرداند، ایران ممکن است به ولایت‌هایی پراکنده و راهزن‌زده بدل شود.

کرونین در «ایرانیکا» می‌نویسد که سرگرد یالمار یالمارسون سرکردگی هیئت را بر عهده داشت و هیئت مأموریت یافت تا برای ژاندارمری، که وظیفهٔ نخستش پاسداری از شاهراه‌ها و راه‌ها بود، زیر نظر وزارت داخلهٔ ایران افسر و مربی فراهم کند. غنی یادآور می‌شود که احمد قوام (قوام‌السلطنه) در آن هنگام وزیر داخله بود، ژاندارمری در دوران وزارت او سامان یافت و قوام از همین راه نام مدیری کاردان را به دست آورد.

## ژاندارمری خزانه و ماجرای استوکس
هم‌زمان با کار هیئت سوئدی، مورگان شوستر، خزانه‌دار کل آمریکایی، نیروی جداگانه‌ای برای گردآوری مالیات طراحی کرد. شوستر در کتاب «اختناق ایران» می‌نویسد که از مدتی پیش طرح نیروی ژاندارمری ویژه‌ای را در سر داشت که زیر فرمان مستقیم او باشد و با مأموران کشوری خزانه در گردآوری مالیات‌ها همکاری کند. شوستر می‌افزاید که ژاندارمری موجود دولت بیرون از تهران و چند شهر بزرگ تقریباً به اندازهٔ سپاه دولتی «افسانه‌ای» بود. او امیدوار بود در یک سال چند هزار تن را برای «ژاندارمری خزانه» به خدمت بگیرد و در چند سال شمار آن را به ده یا دوازده هزار تن برساند. کاظم‌زاده می‌نویسد که مجلس شوستر را به برپایی ژاندارمری خزانه مجاز کرد.

شوستر فرماندهی این نیرو را به سرگرد کلود استوکس، وابستهٔ نظامی سفارت بریتانیا و افسر ارتش هند، پیشنهاد کرد. کاظم‌زاده با تکیه بر اسناد روسی می‌نویسد که نراتوف در ۱۹ تیر ۱۲۹۰ (۱۰ ژوئیهٔ ۱۹۱۱) به سفیر بریتانیا گفت که با ژاندارمری خزانه مخالف نیست، اما ترجیح می‌دهد افسری از دولتی کوچک فرماندهی آن را داشته باشد. به نوشتهٔ کاظم‌زاده، روزنامهٔ روسی «نووویه ورمیا» در ۱۲ امرداد به این انتصاب تاخت و آن را زیان‌بار برای قرارداد ۱۹۰۷ خواند. سر ادوارد گری، وزیر خارجهٔ بریتانیا، سرانجام در ۲۶ امرداد به سفیر روسیه گفت که بریتانیا استعفای استوکس را از ارتش هند نخواهد پذیرفت، و این تصمیم راه پذیرفتن فرماندهی ژاندارمری خزانه را بر استوکس بست. کاظم‌زاده رفتار گری را در این ماجرا «ناشایست» می‌خواند و می‌نویسد که گری «بی‌قید و شرط» تسلیم شد. پوکلفسکی، وزیر مختار روسیه، در ۲۸ امرداد در یادداشتی رسمی به دولت ایران به انتصاب استوکس اعتراض کرد و حق روسیه را برای پاسداری از منافعش در شمال ایران محفوظ دانست.

عبدالله مستوفی، دیوانی وزارت مالیه و نویسندهٔ «شرح زندگانی من»، که خود در دستگاه خزانه کار می‌کرد، از دیدگاه درونی گزارش می‌دهد. مستوفی می‌نویسد که سفارت بریتانیا نخست با شوستر همراهی کرد و به استوکس اجازه داد کار را آغاز کند، و استوکس در پارک اتابک دفتری گشود و به گرفتن افراد پرداخت. مستوفی می‌افزاید که خود فضل‌الله‌خان و فرج‌الله‌خان آق‌اولی و چند تن دیگر را برای افسری ژاندارمری خزانه به استوکس معرفی کرد و استوکس آنان را پذیرفت، اما سفارت روسیه همین که از کار آگاه شد به این بهانه که ریاست نیرویی که مالیات سراسر کشور را گرد می‌آورد نباید با یک انگلیسی باشد، به مخالفت برخاست.

## ادغام ژاندارمری خزانه در ژاندارمری دولتی
اولتیماتوم روسیه در آذر ۱۲۹۰ و بسته شدن مجلس دوم به مأموریت شوستر پایان داد. مستوفی می‌نویسد که پس از رفتن شوستر، ژاندارمری مالیه سامان نگرفت و دولت افرادی را که استوکس گرد آورده بود به سرهنگ یالمارسون، رئیس ژاندارمری مملکتی، سپرد. کرونین در «ایرانیکا» شمار این افراد را بیش از هزار ژاندارم، از جمله سی و پنج افسر، می‌آورد. به نوشتهٔ کرونین، یالمارسون، که اکنون درجهٔ سرهنگی داشت، با این نیروی آماده توانست کار را به‌جد آغاز کند، و پیوستن ژاندارمری خزانه به ژاندارمری دولتی به این نیرو منشی میهن‌دوستانه، نزدیک به حزب دموکرات و مخالف روسیه بخشید.

## رشد سازمان در سال‌های ۱۲۹۱ تا ۱۲۹۳
ژاندارمری در دو سال پس از ادغام به‌سرعت گسترش یافت. کرونین بر پایهٔ گزارش‌های سالانهٔ سفارت بریتانیا می‌نویسد که ژاندارمری در پایان ۱۹۱۲ میلادی (دی ۱۲۹۱) بیست و یک افسر سوئدی و نزدیک به سه هزار افسر و فرد ایرانی داشت، و در پایان سال بعد شمار سوئدیان به سی و شش تن و شمار ایرانیان به نزدیک شش هزار تن رسید. به نوشتهٔ کرونین، ژاندارمری تا ۱۲۹۳ هفت هنگ داشت: دو هنگ با ستاد در تهران و هنگ‌های دیگر در شیراز، کرمان، قزوین، اصفهان و بروجرد. کرونین می‌افزاید که دولت ایران هزینهٔ این گسترش را در آن سال‌ها بیشتر از وام‌های بریتانیا و روسیه می‌پرداخت.

منابع دیگر نیز شماری نزدیک به همین می‌آورند. غنی ژاندارمری ۱۲۹۳ را دویست افسر و هفت هزار فرد می‌شمارد. سایکس نیروی ژاندارمری را در آغاز جنگ جهانی هفت هزار تن می‌نویسد که در بخش‌های گوناگون ایران، به‌ویژه در فارس، دسته داشت و شاهراه اصلی را پاس می‌داشت. ارفع، که در ۱۲۹۳ به گارد سلطنتی پیوست، شمار ژاندارم‌ها را در آن هنگام نزدیک به شش هزار تن می‌آورد.

## نخستین سپاه افسری نوین
ژاندارمری بیش از هر چیز در پرورش افسران ایرانی کامیاب شد. ارفع می‌نویسد که چون افسران سوئدی اختیار کامل داشتند، انضباط را سخت به کار می‌بستند، و افسران جوانی که پس از آموزش در آموزشگاه ویژهٔ ژاندارمری درجه می‌گرفتند به جایگاه خود آگاه و پرشور بودند. کرونین در «ایرانیکا» می‌افزاید که ژاندارمری افسران خود را از چند سرچشمه گرد آورد: از ژاندارمری خزانه، از افسرانی که از وزارت جنگ به آن پیوستند و از جوانانی که به ابتکار خود در آموزشگاه‌های نظامی اروپا و عثمانی درس خوانده بودند. به نوشتهٔ کرونین، افسران ژاندارمری از لایه‌های بالای جامعه برمی‌خاستند، بیشترشان زبانی بیگانه، معمولاً فرانسه، می‌دانستند، و آموزشگاه‌های ژاندارمری افسرانی پروردند که بعدها در ارتش دوران پهلوی به درجه‌های بلند رسیدند.

غنی در یادداشت‌های کتاب خود چند نمونه از این افسران را معرفی می‌کند. به نوشتهٔ غنی، سرهنگ فضل‌الله‌خان آق‌اولی در فرانسه درس خوانده بود، در ۱۲۹۰ در ژاندارمری خزانهٔ شوستر به نام افسری میهن‌دوست شهرت یافت و در چند لشکرکشی برای فرونشاندن شورش ایلات غرب ایران شرکت کرد. غنی همچنین از سرگرد مسعودخان کیهان یاد می‌کند که در فرانسه درس خوانده بود و در ژاندارمری کارنامه‌ای درخشان داشت.

## ژاندارم و بختیاری در تهران
نخستین آزمون بزرگ ژاندارمری در خود تهران پیش آمد. مستوفی می‌نویسد که سرداران بختیاری، که از فتح تهران در ۱۲۸۸ قدرت یافته بودند، هر یک با شصت تا سیصد سوار بختیاری به حکومت ولایت‌ها می‌رفتند و مواجب گزاف این سواران را به زور از کارگزاران مالیه می‌گرفتند. مستوفی در برابر، یالمارسون را چنین می‌ستاید: «کلنل یالمارسن سوئدی افسر منظم صحیح‌العمل وظیفه‌شناس، کار ژاندارمری را خیلی پیش برده و افراد کاری و افسران با انضباط تربیت کرده». به نوشتهٔ مستوفی، بختیاری‌ها نمی‌پذیرفتند که دولت به جای سواران آنان از ژاندارم‌ها بهره گیرد، و سرانجام برای گرفتن جنگ‌افزار از بختیاری‌ها در تهران روزی همانند روزهای انقلاب پیش آمد که ژاندارم‌ها و بختیاری‌ها از بامداد تا شامگاه با هم جنگیدند و هر دو سو کشته و زخمی دادند.

ارفع نیز صحنه‌ای از همین درگیری‌ها را به چشم دید. ارفع می‌نویسد که روزی در خیابان نادری صدای تیر شنید و چون به سر کوچه رسید ژاندارم‌هایی را دید که با مسلسل به سوی جنوب تیر می‌انداختند. به گفتهٔ ارفع، آنان به سواران بختیاری سردار اسعد تیر می‌انداختند که در بلوکی از خانه‌ها، در جایی که اکنون بانک ملی در خیابان فردوسی است، سنگر گرفته بودند و چون از ۱۲۸۸ مواجب خود را نگرفته بودند در برابر دولت به نمایش برخاسته بودند. سایکس نیز می‌نویسد که سوئدیان از پس بختیاری‌ها برآمدند، محلهٔ آنان را محاصره کردند و سران بختیاری را ناچار کردند که دسته‌های سوار خود را مرخص کنند. سایکس این پیروزی را مایهٔ افزایش چشمگیر اعتبار ژاندارمری می‌داند.

## کار در فارس
ژاندارمری در فارس به دشواری‌های بزرگ‌تری برخورد. کرونین می‌نویسد که ژاندارمری در سال‌های نخست، زیر فشار بریتانیا، بیشترین کوشش ولایتی خود را بر شهرها و راه‌های فارس و کرمان گذاشت. سایکس، که بعدها همین نیرو را در فارس تحویل گرفت، کار سوئدیان را در فارس ناکام می‌داند. به نوشتهٔ سایکس، یالمارسون تنها هزار و پانصد تن برای پاسداری راه و هزار و هشتصد تن برای ستونی سیار خواست، حال آنکه دو برابر این نیرو لازم بود. سایکس می‌افزاید که افسران سوئدی افراد را پیش از پایان آموزش به میدان فرستادند و ژاندارم‌ها در برخوردی با قشقایی‌ها نزدیک شیراز بی‌جنگ تسلیم شدند و جنگ‌افزارشان را از دست دادند. سایکس «خطای بنیادی» سوئدیان را در این می‌بیند که در طول راه پاسگاه‌های بزرگ و کوچک ساختند و کوچک‌ترین آن‌ها را، که هر چهار یا پنج میل یکی بود، تنها با هشت تن نگاه داشتند، و این پاسگاه‌ها طعمه‌ای وسوسه‌انگیز برای ایل‌هایی بودند که تفنگ می‌خواستند.

هدایت، که در آن سال‌ها والی فارس بود، تصویری از همین کار از نزدیک به دست می‌دهد. هدایت می‌نویسد که ژاندارم‌ها پیش از رسیدن او در برخورد با صولت‌الدوله شکست خورده و توپ و تفنگ از دست داده بودند و رئیس سوئدی ژاندارمری فارس زخمی از شکم برداشته بود. به نوشتهٔ هدایت، سیصد ژاندارمی که در شیراز بودند از شهر بیرون نمی‌رفتند، و هدایت آنان را میان شیراز و کازرون پخش کرد و در هر پاسگاه پانزده تفنگچی محلی را به ژاندارم‌ها افزود تا پشتیبانی مردم محل را داشته باشند. هدایت می‌افزاید که رئیس سوئدی نزد او آمد و گفت که اطمینان ندارد و می‌خواهد ژاندارم‌ها را از راه برچیند، و هدایت پاسخ داد که اجازه نمی‌دهد و مسئولیت را خود بر عهده می‌گیرد. به گفتهٔ هدایت، ژاندارمری با همین ترتیب بر راه شیراز و کازرون چیره شد. هدایت بعدها، در گفت‌وگو با کنسول بریتانیا، نیروی خود را با برآورد افسران بریتانیایی سنجید. به نوشتهٔ هدایت، یک افسر بریتانیایی گفته بود که بریتانیا کمتر از پانزده تا بیست هزار تن نمی‌تواند به جنوب بفرستد، و هدایت به کنسول پاسخ داد که او با سیصد ژاندارم و چهارصد سرباز بیش از آن کرده است که از چنین نیرویی انتظار می‌رود.

## ژاندارمری در چشم ناظران ایرانی
ناظران ایرانی ژاندارمری را نشانهٔ امیدی تازه می‌دیدند. دولت‌آبادی در «حیات یحیی» سامان یافتن ژاندارمری به دست افسران سوئدی را «روشنائی دوم» ایران پس از سامان گرفتن مالیه می‌خواند. دولت‌آبادی می‌نویسد که دولت ناتوان ایران اگر توانست شر محمدعلی میرزا و سالارالدوله را دفع کند و ژاندارمری منظمی داشته باشد، این را از سامان مالیه داشت. دولت‌آبادی در جای دیگر از سال‌های نیابت ناصرالملک یاد می‌کند و می‌نویسد که در آن روزها رشتهٔ نظم در دست ادارهٔ ژاندارمری بود که افسران سوئدی آن را اداره می‌کردند و یالمارسون «نیکو» از عهدهٔ کار برآمده بود. به نوشتهٔ دولت‌آبادی، افسران سوئدی هرچند در نهان به انگلیسیان تکیه داشتند، با روسیه نیز در ظاهر دشمنی نمی‌کردند و بهانه به دست آن نمی‌دادند، جنوب ایران به دست ژاندارمری امن شده بود و ژاندارمری در شمال نیز در برابر سپاه روس پیش می‌رفت.

دولت‌آبادی رقابت ژاندارمری و قزاق‌خانه را از نگرانی‌های بزرگ آن روزگار می‌شمارد. به نوشتهٔ او، دو نیرو چنان با هم بیگانه شده بودند که اگر قزاقی و ژاندارمی در گذرگاهی به هم برمی‌خوردند، مانند دو جنگجو به یکدیگر می‌نگریستند و می‌گذشتند. ارفع نیز رابطهٔ ژاندارم‌ها، که پشتوانهٔ دولت مشروطه بودند، با قزاقان، که آنان را ابزار سفارت روسیه و هوادار ارتجاع می‌شمردند، بسیار تیره توصیف می‌کند. ارفع از سان نوروز در کاخ گلستان یاد می‌کند و می‌نویسد که ژاندارم‌ها، که آخر از همه رژه رفتند، بیش از همه کارآمد بودند و به‌حق به خود می‌بالیدند.

## جنگ جهانی و گرایش به آلمان
جنگ جهانی نخست ژاندارمری را دگرگون کرد. کرونین در «ایرانیکا» می‌نویسد که دولت سوئد همهٔ افسرانی را که هنوز در فهرست خدمت ارتش سوئد بودند فراخواند. به نوشتهٔ کرونین، این فراخوان ساختار فرماندهی سوئدی را سست کرد، اما افسران ارشد ایرانی را به مسئولیت و اختیار بیشتر رساند. کرونین می‌افزاید که با قطع وام‌های بیگانه، دولت ورشکستهٔ ایران از پرداخت هزینهٔ ژاندارمری بازماند و ژاندارمری به پول آلمان روی آورد. کرونین گرایش افسران ایرانی را با همراهی آنان با دموکرات‌ها و ملیون توضیح می‌دهد، که امید داشتند آلمان همچون نیروی سوم روس و انگلیس را مهار کند، و دربارهٔ افسران سوئدی می‌نویسد که ستایش راستین آلمان در تصمیم آنان اثری مهم داشت.

سایکس همین گرایش را از چشم بریتانیا گزارش می‌کند. به نوشتهٔ سایکس، افسران سوئدی و ایرانی ژاندارمری در فارس «کارگزاران آلمان» شدند. سایکس نمونه می‌آورد که لوندبرگ، افسر سوئدی ژاندارمری، به بوشهر رفت، محموله‌ای بزرگ از جنگ‌افزار را از کنسول آلمان تحویل گرفت و آن را تا شیراز همراهی کرد. سر آرنولد ویلسون، افسر سیاسی بریتانیا در خلیج فارس، در کتاب «وفاداری‌ها» می‌نویسد که واسموس، کنسول پیشین آلمان در بوشهر، با یاری فعال افسران سوئدی ژاندارمری و برخی کارگزاران ایرانی ایلات را به حمله بر کنسولگری‌های بریتانیا در شیراز و بوشهر برانگیخت.

## کودتای شیراز در آبان ۱۲۹۴
ژاندارمری در آبان ۱۲۹۴ خورشیدی (۲۴۷۴ شاهنشاهی) شیراز را گرفت. سایکس می‌نویسد که کنسول آلمان، ووسترو، در پاییز ۱۲۹۴ با یاری افسران سوئدی و بسیاری از افسران و افراد ایرانی ژاندارمری تبلیغ ضد بریتانیایی را در شیراز ادامه داد و قوام‌الملک، کفیل ایالت، نتوانست در برابر ژاندارم‌های مجهز به توپ‌های تندرو اشنایدر بایستد. به نوشتهٔ سایکس، کسانی در مهر ۱۲۹۴ نواب غلامعلی‌خان، نایب‌کنسول افتخاری بریتانیا، را در روز روشن کشتند و یک ماه بعد هواداران آلمان، به سرکردگی کنسول آلمان و ژاندارمری، سیم‌های تلگراف را بریدند و سرباز و توپ در جاهای حساس شهر گذاشتند.

کرونین می‌نویسد که سرگرد علیقلی‌خان پسیان، فرمانده ژاندارمری شیراز، این کودتا را رهبری کرد. به نوشتهٔ کرونین، ژاندارم‌ها کنسولگری بریتانیا، بانک شاهنشاهی، تلگرافخانه و اداره‌های دولتی را گرفتند، باشندگان بریتانیایی شیراز را دستگیر کردند و همهٔ اسکناس و سکهٔ نقرهٔ شعبهٔ بانک را برداشتند. کرونین می‌افزاید که ژاندارم‌ها بریتانیاییان را به جنوب بردند و مردان را خانی از تنگستان زندانی کرد. سایکس از این بازداشت‌شدگان اوکانر، کنسول بریتانیا، را نام می‌برد.

کودتای شیراز در شهرهای دیگر نیز تکرار شد. کرونین می‌نویسد که ژاندارم‌ها همدان، کرمانشاه، سلطان‌آباد، اصفهان، یزد و کرمان را گرفتند و اتباع متفقین را به ترک این شهرها واداشتند. به نوشتهٔ کرونین، در همدان سرگرد محمدتقی‌خان پسیان، پسرعموی علیقلی‌خان، پس از خلع سلاح دستهٔ قزاق محلی شهر را در دست گرفت. سایکس دربارهٔ اصفهان می‌نویسد که ژاندارمری آنجا نیز، زیر نفوذ افسران سوئدی، در عمل به نیرویی آلمانی بدل شد.

## ژاندارمری در مهاجرت
ژاندارمری ستون نظامی کوچ ملیون از تهران در آبان ۱۲۹۴ بود. محمدتقی بهار (ملک‌الشعرا)، شاعر، روزنامه‌نگار و نمایندهٔ مجلس، در «تاریخ مختصر احزاب سیاسی در ایران» شب جلسهٔ هیئت وزرا را در کاخ ابیض یاد می‌کند. بهار می‌نویسد که در آن شب چهرهٔ پرجرئت سرهنگ ادوال، رئیس تشکیلات ژاندارمری، را دید که می‌گفت: «روز انتقام فرا رسید!». بهار می‌افزاید که ژاندارمری با جنگ‌افزار و مهمات، همراه سفیر آلمان، شماری از نمایندگان مجلس و گروهی از مردم، به سوی قم رفت.

کرونین می‌نویسد که ژاندارم‌های سوئدی و ایرانی در سازمان دادن به این کوچ نقش بزرگی داشتند. به نوشتهٔ کرونین، آنان وسیلهٔ بارکشی گرد آوردند، به آلمانیان در فرستادن جنگ‌افزار یاری دادند، نزدیک دویست اسیر جنگی اتریشی گریخته را روانهٔ راه کردند، دستگاه تلفن تهران را در دست گرفتند و همهٔ کالسکه‌ها، علوفه و چارپایان بارکش را به کار گرفتند. کرونین می‌افزاید که ملیون در قم «کمیتهٔ دفاع ملی» را بنیاد نهادند و ژاندارم‌ها همراه شماری از داوطلبان ملی هستهٔ نیروی مسلح آن را تشکیل دادند.

سپاه روس ژاندارم‌ها را در چند نبرد عقب راند. ارفع می‌نویسد که ژاندارم‌ها و بیشتر نمایندگان ملیون پس از استعفای کابینهٔ میرزا حسن‌خان مستوفی‌الممالک به قم و از آنجا به همدان رفتند و یگان‌های دیگری از ژاندارمری، از اصفهان و بروجرد، به آنان پیوستند. مستوفی می‌نویسد که سپاه روس بخشی از ژاندارم‌های مهاجر را در رباط‌کریم، شش فرسخی تهران، شکست داد و پراکند. ویلسون شمار نیروی گردآمده در همدان را در پایان ۱۹۱۵ میلادی نزدیک هشت هزار چریک و سه هزار ژاندارم شورشی می‌آورد که افسران آلمانی آنان را با تفنگ و مسلسل و مهمات فراوان مجهز کرده بودند. به نوشتهٔ ویلسون، نیروی یازده‌هزارنفری روس به فرماندهی ژنرال باراتوف در ۲۴ آذر ۱۲۹۴ (۱۵ دسامبر ۱۹۱۵) همدان را گرفت.

کرونین می‌نویسد که ژاندارمری ستون فقرات سپاه ملی دولت رضاقلی‌خان نظام‌السلطنه مافی در کرمانشاه شد، اما نتوانست جلوی رانده شدن ملیون به خاک عثمانی را بگیرد. شرح این دولت در مدخل «دولت موقت کرمانشاه» آمده است. دولت‌آبادی، که خود در کرمانشاه بود، از دلیری ژاندارم‌ها در جنگ با روس‌ها یاد می‌کند. دولت‌آبادی می‌نویسد که پس از پیروزی بر سپاه روس نامه‌ای به نام «یگانه امید ما» به فرمانده ژاندارم‌ها نوشت و دلیری او و جان‌فشانی افسران و سواران و پیادگان ژاندارمری را ستود، و در پایان نامه نوشت امیدوار است اختلاف دموکرات و اعتدالی، که دامن افسران را نیز گرفته بود، در میدان جنگ اثری نگذارد. به نوشتهٔ کرونین، دولت ملی تا آغاز ۱۲۹۶ در عمق عراق پناه گرفت و بسیاری از افسران ژاندارمری به تبعید رفتند. محمدتقی‌خان پسیان و حبیب‌الله‌خان شیبانی به آلمان رفتند و بیشتر افسران دیگر در استانبول به ارتش عثمانی پیوستند.

## پایان ژاندارمری فارس و پیوستن به پلیس جنوب
ژاندارمری فارس پس از کودتای شیراز در جای خود ماند تا از کمیتهٔ دفاع ملی در شیراز پشتیبانی کند. کرونین می‌نویسد که تا بهار ۱۲۹۵ دشواری‌های مالی، کاهش پشتیبانی مردم و دلسردی ملیون از شکست‌های غرب، زمینه را برای ضدکودتایی هوادار متفقین در شیراز فراهم کرد. به نوشتهٔ کرونین، قوام‌الملک، رئیس ایل خمسه، با یاری سر پرسی کاکس، نمایندهٔ سیاسی بریتانیا در خلیج فارس، سپاهی ایلی گرد آورد و پسرش شیراز را بازپس گرفت. ویلسون می‌نویسد که قوام‌الملک با دو توپ ترکی به‌غنیمت‌گرفته و چند توپچی هندی از بصره و تفنگ و مهمات سایکس ژاندارم‌ها را شکست داد، اقتدار دولت را در لار بازگرداند و به سوی شیراز رفت، اما در راه از اسب افتاد و درگذشت، و پسرش چند روز بعد با شکوه وارد شیراز شد.

سایکس می‌نویسد که چون در آبان ۱۲۹۵ به شیراز رسید، ژاندارمری فارس سه هزار تن بود که از مرز فارس تا شیراز و از شیراز تا کازرون، در درازای سیصد میل، پراکنده بودند و هیچ افسر سوئدی بر آنان فرمان نمی‌راند. به نوشتهٔ سایکس، دولت ایران هنوز با سپردن این نیرو به او موافقت نکرده بود و از این رو عبدالحسین میرزا فرمانفرما، والی فارس، نمی‌توانست به او اجازهٔ تحویل گرفتن آن را بدهد. سایکس می‌افزاید که بسیاری از افسران ایرانی هنوز هوادار آلمان بودند. بریتانیا سرانجام ژاندارمری فارس را در نیروی تازه‌ای که سایکس برای جنوب ایران گرد می‌آورد، یعنی تفنگداران جنوب ایران یا «پلیس جنوب»، ادغام کرد. کرونین می‌نویسد که بازماندگان ژاندارمری در این نیرو همچنان عنصری ناآرام ماندند. شرح این نیرو در مدخل «پلیس جنوب» آمده است.

## بازسازی در تهران: قوای تأمینیه
بخش کوچکی از دو هنگ تهران در مهاجرت شرکت نکرد. کرونین می‌نویسد که چند صد تن و شماری اندک از افسران سوئدی بی‌طرفی را برگزیدند و در پایتخت به فرماندهان هوادار متفقین وفادار ماندند. به نوشتهٔ کرونین، همهٔ دولت‌های ایران در این سال‌ها به اصل داشتن ژاندارمری پایبند ماندند و همین هسته را بنیاد بازسازی نیرو کردند.

مستوفی گزارش می‌دهد که سفارت‌های روس و انگلیس پس از مهاجرت مانع بازسازی ژاندارمری شدند. مستوفی در نقد گزارشی که وثوق‌الدوله دربارهٔ کارهای کابینهٔ خود منتشر کرده بود، می‌نویسد که سفارتین نافرمانی برخی از فرماندهان سوئدی را، که بی‌اجازهٔ دولت به سود دولت‌های مرکزی در جنگ دخالت کرده بودند، بهانه کردند و هرگز اجازه ندادند شمار ژاندارمری از سه هزار تن بیشتر شود، تا دولت ایران نیرویی برای یاری به آلمان و عثمانی نداشته باشد. به نوشتهٔ مستوفی، دولت در همین دوران نام نیرو را به «قوای تأمینیه» برگرداند. مستوفی، با لحنی انتقادی، می‌افزاید که سفارت بریتانیا تنها هنگامی به وثوق‌الدوله اجازهٔ افزودن قوای تأمینیه را داد که از هم‌پیمانی او مطمئن شد.

غنی کارهای وثوق‌الدوله را از سوی دیگر می‌نگرد. غنی می‌نویسد که وثوق‌الدوله در نخستین ماه‌های رئیس‌الوزرایی خود، پس از امرداد ۱۲۹۷، ابتکار و توانایی نشان داد، ژاندارمری را نیرومند کرد، گروهی از تروریست‌ها را در تهران دستگیر و اعدام کرد و احتکارکنندگان غله را به فروش انبارهایشان به بهای عادلانه واداشت. کرونین نیز می‌نویسد که وثوق‌الدوله از آغاز رئیس‌الوزرایی بازسازی و مسلح کردن دوبارهٔ ژاندارمری را در برنامهٔ خود گذاشت و تا پاییز ۱۲۹۷ برای برگرداندن نظم به بخش‌های در دسترس کشور با همین نیرو نقشه می‌کشید. به نوشتهٔ کرونین، ژاندارمری در ۱۲۹۹ سه افسر سوئدی، از جمله فرمانده، دویست و چهل و دو افسر ایرانی و هشت هزار و صد و پنجاه و هشت فرد داشت و در آستانهٔ رویداد سوم اسفند به نزدیک ده هزار تن رسید. کرونین می‌افزاید که در نیروی بازسازی‌شده، چون تنها سه سوئدی مانده بودند، افسران ایرانی فرماندهی هنگ‌ها را در دست گرفتند.

ژاندارمری در این سال‌ها در لشکرکشی‌های دولت شرکت کرد. کرونین می‌نویسد که ژاندارمری، گاه همراه دیویزیون قزاق، با جنگلی‌ها و بلشویک‌ها در گیلان و مازندران، با شورش اسماعیل‌آقا سمیتقو در آذربایجان و با راهزنان جنگید. دولت‌آبادی از لشکرکشی ژاندارمری به کاشان برای پایان دادن به کار ماشاءالله‌خان کاشی و یاغیان نایب حسین کاشی یاد می‌کند. به نوشتهٔ دولت‌آبادی، اردوی کاملی از ژاندارمری در قم گرد آمد و رئیس‌الوزرا به ادارهٔ ژاندارمری قم دستور داد که ماشاءالله‌خان را با دویست سوارش به سوی تهران رها کنند. مستوفی دربارهٔ همین کار می‌نویسد که وثوق‌الدوله شمار قوای تأمینیه را «از سه هزار اسماً به یازده هزار» رساند و دستگیری نایب حسین کاشی و یارانش را از کارهای کابینهٔ خود شمرد.

## کمیسیون دیکسن و خودکشی آق‌اولی
قرارداد ۱۹۱۹ ژاندارمری را با آزمونی تازه روبه‌رو کرد. غنی می‌نویسد که بریتانیا در آبان ۱۲۹۸ سرتیپ ویلیام دیکسن را به سرکردگی هیئتی هفت‌نفره برگزید تا با یکپارچه کردن قزاق‌ها، ژاندارمری و یگان‌های کوچک ولایتی ارتشی برای ایران بسازد. کرونین می‌نویسد که چهار تن از نه عضو ایرانی کمیسیون نظامی مختلط از افسران ژاندارمری بودند: سرهنگ عزیزالله‌خان ضرغامی، سرهنگ دوم فضل‌الله‌خان آق‌اولی، سروان علی‌خان ریاضی و دکتر امیراعلم، پزشک ارشد ژاندارمری. به نوشتهٔ کرونین، کمیسیون در دی ۱۲۹۸ گرد آمد و در آغاز فروردین ۱۲۹۹ گزارشی داد که در آن یکپارچه شدن نیروها و ساختن سپاهی یکسان زیر فرمان افسران بریتانیایی را پیشنهاد می‌کرد.

افسران ژاندارمری این طرح را زیان‌بار برای استقلال و آبروی ملی می‌دانستند. بهار می‌نویسد که دو تن از افسران ژاندارمری ایرانی عضو کمیسیون به این گزارش اعتراض کردند، آن را امضا نکردند و از کمیسیون بیرون رفتند. به نوشتهٔ بهار، یکی از آنان سرهنگ فضل‌الله‌خان بود که افسری درس‌خوانده و کارآزموده بود. کرونین می‌نویسد که از چهار عضو ژاندارمری تنها ضرغامی و ریاضی گزارش را امضا کردند.

آق‌اولی اندکی پیش از امضای گزارش خودکشی کرد. مستوفی، که خود او را به ژاندارمری خزانه معرفی کرده بود، این مرگ را در شمار رویدادهای نوروز یاد می‌کند. مستوفی می‌نویسد که همه آق‌اولی را دوست داشتند و آیندهٔ درخشانی برایش پیش‌بینی می‌کردند و در کابینهٔ وثوق‌الدوله بیشتر نقشه‌های گسترش امنیه به دست او اجرا می‌شد. به نوشتهٔ مستوفی، بعدها روشن شد که آق‌اولی چون از سازمان آیندهٔ قشون آگاه شد و نتوانست خود را به آن راضی کند، پیش از تصویب و امضای نقشه خود را کشت. غنی می‌نویسد که خشم مردم با خودکشی این افسر محترم ژاندارمری و ارشدترین افسر ایرانی کمیسیون دیکسن به اوج رسید. کرونین می‌افزاید که مردم ایران این خودکشی را به‌گستردگی اعتراضی به قرارداد و به زیر فرمان بیگانه رفتن سپاه کشور دانستند. مستوفی می‌نویسد که مقامات دولتی و مردم در تشییع جنازهٔ آق‌اولی از او تجلیل فراوان کردند.

## ژاندارمری و رویداد سوم اسفند ۱۲۹۹
رقابت دیرینهٔ ژاندارم و قزاق در سال‌های ۱۲۹۸ و ۱۲۹۹ جای خود را به همسویی داد. کرونین می‌نویسد که مخالفت مشترک دو نیرو با فرمانروایی بریتانیا بر سپاه، که در پیشنهادهای کمیسیون مختلط نهفته بود، نخستین پیوند سیاسی آنان را ساخت، و تا بهار ۱۲۹۹ میان قزاقان و ژاندارم‌ها ارتباط فعال برقرار شد.

غنی و کرونین هر دو از دو افسر ژاندارمری یاد می‌کنند که در رویداد سوم اسفند نقش داشتند: سروان کاظم‌خان سیاح و سرگرد مسعودخان کیهان. غنی می‌نویسد که هر دو زیر فرمان سرهنگ اسمایث، افسر بریتانیایی، در ژاندارمری تبریز خدمت کرده بودند و اسمایث آنان را بسیار ارج می‌نهاد، و همین پیوند به سود سید ضیاءالدین طباطبایی تمام شد. به نوشتهٔ کرونین، این دو افسر در قزوین به اسمایث در بازسازی دیویزیون قزاق پس از برکناری افسران روس یاری می‌دادند و همراه قزاقان از قزوین به تهران آمدند، و حضورشان سبب شد ژاندارمری پایتخت در برابر رویداد سوم اسفند ایستادگی نکند. کرونین می‌افزاید که شواهدی نشان می‌دهد گروه‌هایی در ژاندارمری خود به کودتایی می‌اندیشیدند و حرکت قزاقان از قزوین بر آنان پیشی گرفت. پس از رویداد سوم اسفند، سید ضیاءالدین کاظم‌خان سیاح را فرماندار نظامی تهران و مسعودخان کیهان را وزیر جنگ کرد.

## دیدگاه‌ها
سایکس ژاندارمری سوئدی را با چشم افسری بریتانیایی می‌سنجد که خود نیروی جانشین آن را ساخت. سایکس سوئدیان را در شمال، به‌ویژه در رویارویی با بختیاری‌ها، کامیاب و در فارس ناکام می‌داند و از کار آنان سه خطای بزرگ برمی‌شمارد: کمبود نیرو، به میدان فرستادن افراد ناآزموده و پراکندن ژاندارم‌ها در پاسگاه‌های کوچک. سایکس همچنین می‌نویسد که سوئدیان افراد را در مشق خوب آموزش می‌دادند، اما بیرون از میدان مشق کمتر با آنان سر و کار داشتند و پرداخت مواجب را به افسران ایرانی سپردند و این کار به اختلاس فراوان انجامید. سایکس و ویلسون هر دو گرایش ژاندارمری به آلمان را خیانت به بی‌طرفی ایران و به سرمایه‌ای می‌دانند که بریتانیا در این نیرو گذاشته بود.

ملیون و نویسندگان ایرانی ژاندارمری را نیرویی ملی‌تر از قزاق‌خانه می‌دیدند. دولت‌آبادی دو نیروی قزاق و ژاندارمری را «در واقع» تکیه‌زده به روس و انگلیس می‌خواند، اما ژاندارمری را «به ایرانی بودن نزدیکتر» از قزاق می‌شمارد. مستوفی بر کاردانی یالمارسون و بر میهن‌دوستی افسرانی چون آق‌اولی پای می‌فشارد و فشار سفارتین را عامل اصلی ناتوانی ژاندارمری پس از مهاجرت می‌داند. کرونین در «ایرانیکا» ژاندارمری را از آغاز با مشروطه‌خواهی و پیکار برای یگانگی و استقلال ملی همراه می‌داند و می‌نویسد که افسران ژاندارمری با مهاجرت به جایگاه رهبری ملی رسیدند.

ارتش دوران پهلوی ژاندارمری را یکی از دو سرچشمهٔ خود می‌شمرد. ارفع، که خود در ارتش رضاشاه به درجه‌های بلند رسید، ژاندارمری را کارآمدترین نیروی دوران قاجار و افسران آن را پشتوانهٔ رژیم مشروطه می‌خواند. کرونین می‌نویسد که اهمیت سیاسی ژاندارمری از اهمیت نظامی آن بیشتر بود و این نیرو در هر دو راهی که برای بازسازی دولت ایران پیشنهاد شد جایی مرکزی داشت: نخست در طرح قرارداد ۱۹۱۹ و سپس در جنبشی که به رویداد سوم اسفند ۱۲۹۹ انجامید. از این دیدگاه، ژاندارمری آزمایشگاه نخستین سپاه افسری نوین ایران بود و رضاخان سردار سپه همین سپاه افسری را، در کنار افسران قزاق، به خدمت ارتش یکپارچه گرفت.

## پیامد
رضاخان سردار سپه، وزیر جنگ، در آذر ۱۳۰۰ خورشیدی (۲۴۸۰ شاهنشاهی) ژاندارمری دولتی را با دیویزیون قزاق درآمیخت و ارتش یکپارچهٔ ایران را بنیاد نهاد. کرونین می‌نویسد که مجلس در اسفند ۱۳۰۰ برپایی نیروی تازه‌ای به نام «امنیهٔ کل مملکتی» را تصویب کرد تا کارهای ژاندارمری پیشین، به‌ویژه پاسداری از شاهراه‌ها، را بر عهده گیرد. به نوشتهٔ کرونین، نخستین فرمانده امنیه سرتیپ سردار رفعت نقدی، از افسران پیشین قزاق، بود و در ۱۳۰۴ سرتیپ احمدآقاخان امیراحمدی، او نیز از قزاقان پیشین، جای او را گرفت. کرونین می‌افزاید که بسیاری از افسران ارشد امنیه در دوران رضاشاه از افسران پیشین ژاندارمری بودند و عزیزالله ضرغامی در ۱۳۰۹ به فرماندهی امنیه رسید. غنی می‌نویسد که واپسین افسران سوئدی تا ۱۳۰۳ به کشور خود بازگشتند.

کرونین می‌نویسد که ژاندارمری در ماه‌های پس از رویداد سوم اسفند به اوج نفوذ خود رسید و افسرانش در پایتخت و ولایت‌ها جایگاه‌های بلند یافتند. به نوشتهٔ کرونین، سرهنگ محمدتقی‌خان پسیان، که پس از بازگشت از آلمان فرمانده ژاندارمری خراسان شده بود، در مشهد حکومتی برپا کرد و در برابر دولت مرکزی ایستاد. کرونین می‌افزاید که تا پایان ۱۳۰۰ ژاندارمری در ساختار ارتش تازه زیر چیرگی دیویزیون قزاق رفت.

میراث ژاندارمری در ارتش و امنیهٔ دوران پهلوی ماندگار شد. افسرانی که در آموزشگاه‌های ژاندارمری پرورش یافتند، از ضرغامی تا ریاضی، در ارتش رضاشاه به درجه‌های بلند رسیدند. نام ژاندارمری نیز در دوران محمدرضا شاه پهلوی دوباره به کار رفت و ژاندارمری کل کشور تا ۱۳۵۷ نیروی اصلی امنیت روستاها و مرزها ماند.

## منابع
- [arfa / ص ۴۷ و ۵۱ تا ۵۲ و ۷۲] ارفع دربارهٔ سپاه دولتی، کارآمدی ژاندارمری، درگیری ژاندارم و بختیاری در تهران و رفتن ژاندارم‌ها به قم و همدان.
- [sykes-history / ج ۲، ص ۴۳۱، ۴۳۷، ۴۴۵ تا ۴۴۷، ۴۵۱ و ۴۶۹ تا ۴۷۱] سر پرسی سایکس در تاریخ ایران سامان ژاندارمری سوئدی، کار آن در فارس و پیوستن بخشی از آن به پلیس جنوب را روایت می‌کند.
- [ghani-reza / ص ۱۵، ۳۱، ۴۰، ۵۶ و ۱۵۲] غنی دربارهٔ برپایی ژاندارمری، قوام‌السلطنه، وثوق‌الدوله، کمیسیون دیکسن و افسران رویداد سوم اسفند.
- [kazemzadeh / ص ۵۸۱ و ۵۸۵ تا ۵۹۱] فیروز کاظم‌زاده در روسیه و بریتانیا در ایران برپایی ژاندارمری و کشمکش آن با دو همسایه را بر پایهٔ اسناد دیپلماتیک بازمی‌سازد.
- [shuster-strangling / ص ۹۷ تا ۱۰۱] شوستر، اختناق ایران، دربارهٔ ژاندارمری خزانه و ماجرای استوکس.
- [wilson-loyalties / ص ۳۶ و ۱۶۱ تا ۱۶۴] آرنولد ویلسون در وفاداری‌ها ژاندارمری را در غرب ایران در سال‌های جنگ وصف می‌کند.
- [mostowfi / ج ۲، برگ ۳۶۹، ۳۸۱ و ۵۲۴؛ ج ۳، برگ ۳۸، ۵۲ و ۱۲۹] مستوفی دربارهٔ ژاندارمری خزانه، یالمارسون، قوای تأمینیه و آق‌اولی.
- [dowlatabadi / ج ۳، برگ ۱۹۱، ۲۲۹، ۲۶۵ و ۲۸۴؛ ج ۴، برگ ۱۰ و ۱۱۵ تا ۱۱۸] دولت‌آبادی دربارهٔ ژاندارمری، رقابت با قزاق و لشکرکشی کاشان.
- [bahar-ahzab / ج ۱، برگ ۴۸ تا ۵۰ و ۷۳] بهار دربارهٔ ادوال، مهاجرت و اعتراض افسران ژاندارمری به گزارش کمیسیون.
- [hedayat / برگ ۳۳۵ تا ۳۳۹] هدایت دربارهٔ ژاندارمری فارس در دوران حکومت خود.
- [iranica-gendarmerie / مقالهٔ کامل] استفانی کرونین در دانشنامهٔ ایرانیکا برپایی ژاندارمری و رسیدن هیئت سوئدی را شرح می‌دهد. او سال برپایی را ۱۹۱۰ میلادی و غنی و ارفع آن را ۱۹۱۱ می‌نویسند.

کسان: —
صفحه: https://mashrooteh.org/ruydad/swedish-gendarmerie