{"id":"sheikh-tabarsi","title":"جنگ قلعه شیخ طبرسی در مازندران","date":{"solarYear":1227,"solarMonth":6,"gregorianYear":1848},"endDate":{"solarYear":1228,"solarMonth":2,"gregorianYear":1849},"tier":"secondary","category":"religious","summary":"سنگربندی چند صد بابی تحت رهبری ملاحسین بشرویه و قدوس در مرقد شیخ طبرسی مازندران، شبیخون‌های پیروزمندانه به اردوی دولتی، مقاومت هشت‌ماهه، کشته شدن ملاحسین، و قتل‌عام بازماندگان با نقض سوگند به قرآن.","citations":[{"sourceId":"kasravi","locus":"مقدمات بیداری؛ فتنه باب","text":"کسروی شورش طبرسی را نمونه‌ای از اشتعال تعصبات فرقه‌ای و ناتوانی قشون قاجار در مهار دلاوری‌های جانبازانه می‌نویسد."}],"personIds":["bab","amir-kabir"],"personDeeds":{"bab":"هدایت فکری و مکاتباتی جنبش از درون زندان چهریق.","amir-kabir":"صدور فرمان گسیل سپاه دولتی به مازندران برای پایان دادن به غائله طبرسی."},"periodId":"naseri","monarchId":"naser-al-din","aliases":["طبرسی","قلعه طبرسی","جنگ طبرسی"],"context":"پس از بدشت، قدوس به بارفروش رفت تا به بشرویه بپیوندد. مردم محل بابیان را کافر خواندند. درگیری کشتگان از دو سو داشت. حدود پانصد تا ششصد بابی از شهر دور شدند.","whatHappened":[{"title":"۱. راهزن قادی‌کلا و سنگر مزار","body":"خسروخان قادی‌کلایی، از روستای نزدیک قائم‌شهر امروز، وعده بدرقه امن داد و راهزن از آب درآمد. بابیان او را کشتند و در مزار شیخ طبرسی پناه گرفتند. دیوار و بارو ساختند. حمله‌های محلی را دفع کردند و اسب و تفنگ گرفتند. دعوای ده بدل به جنگ مسلحانه شد. محمدشاه مرده بود و ناصرالدین‌میرزا از تبریز به تخت می‌آمد. صدراعظم هنوز امیرنظام خوانده می‌شد نه امیرکبیر. برای ثبات تاج، به مهدی‌قلی‌میرزا حاکم مازندران فرمان حمله داد. بابیان غافلگیرش کردند و خندق کندند."},{"title":"۲. شبیخون بشرویه و محاصره ده هزار نفری","body":"لشکر حدود شش هزار نفره عباسقلی‌خان لاریجانی پیش از آرایش کامل هدف شبیخون دویست بابی به فرماندهی ملاحسین شد. حدود چهل بابی و چهارصد دولتی کشته شدند؛ خود ملاحسین نیز افتاد. مهدی‌قلی‌میرزا لشکر بزرگ‌تری فراهم کرد که تا ده هزار تخمین زده‌اند. قلعه را بستند تا گرسنگی کار کند. غائله از شهریور ۱۲۲۷ تا میان بهار ۱۲۲۸ خورشیدی طول کشید."},{"title":"۳. سوگند به قرآن و پاسخ قدوس","body":"امان‌نامه با قرآن ممهور فرستادند. بابیان بی‌آذوقه سلاح نهادند و بیرون آمدند؛ لشکر همه را کشت. قدوس را به مجتهد بارفروش سپردند و با شکنجه کشتند. آیا بابیان از بدشت عزم جهاد آخرالزمانی داشتند یا از نزاع محلی هل داده شدند، میان مورخان محل نزاع است. حاج میرزا جانی کاشانی در نقطة الکاف پاسخ قدوس به نماینده شاهزاده را آورده است:\n\n«ما دعوای دین داریم و اول بایست علما با ما صحبت بدارند و حقّیت ما را بفهمند و تسلیم نمایند و بعد از آن سلطان مسلمین اطاعت نماید و نصرتِ دین حق نماید و رعایا نیز تصدیق نمایند. الحال مدت سه سال می‌باشد که امر حق ظاهر گردیده... اما تو ای شاهزاده فریب دنیا و غرور جوانی خود را مخور و بدان که ناصرالدین شاه سلطان باطل است و انصار او در آتش الهی معذب می‌باشند و ماییم سلطان حق که رضاجویی حضرت خداوند را می‌نماییم.»"}],"aftermath":"طبرسی بابیه را در چشم دیوان از فرقه دینی به گروه معاند مسلح بدل کرد. امیرنظام فتوای ارتداد گرفت و باب را در تبریز تیرباران کرد."}