# کناره‌گیری رضا شاه پهلوی از سلطنت، ۲۵ شهریور ۱۳۲۰

تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ | شاهنشاهی ۲۵ شهریور ۲۵۰۰ | ۱۶ سپتامبر ۱۹۴۱
رده: رویداد اصلی و بنیادین
موضوع: political

## خلاصه
در بامداد ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ خورشیدی (۲۵۰۰ شاهنشاهی)، برابر با ۱۶ سپتامبر ۱۹۴۱ میلادی، رضا شاه پهلوی استعفانامه‌ای کوتاه را امضا کرد و سلطنت را به ولیعهد خود، محمدرضا پهلوی، سپرد. محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)، نخست‌وزیر وقت، متن را نوشت و همان روز آن را در جلسهٔ مجلس شورای ملی خواند. این رویداد سه هفته پس از ورود ارتش‌های بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی به خاک ایران در ۳ شهریور ۱۳۲۰ (۲۵ اوت ۱۹۴۱) روی داد. در روزهای پیش از استعفا، نیروهای دو کشور به سوی تهران پیش آمدند و خبر نزدیک شدن ارتش شوروی به پایتخت در شهر پیچید.

رضا شاه در استعفانامه نوشت که همهٔ نیروی خود را در این سال‌ها صرف امور کشور کرده و ناتوان شده است، و اکنون «قوه و بنیهٔ جوان‌تری» باید کار کشور را در دست بگیرد. او از همهٔ مردم، از کشوری و لشکری، خواست که ولیعهد را به سلطنت بشناسند. رضا شاه پس از امضا تهران را به سوی اصفهان ترک کرد. محمدرضا شاه پهلوی روز بعد، ۲۶ شهریور ۱۳۲۰ (۱۷ سپتامبر ۱۹۴۱)، در مجلس سوگند یاد کرد. سفیران بریتانیا و شوروی در این مراسم حضور نیافتند، و به نوشتهٔ عباس میلانی، وزارت خارجهٔ بریتانیا چند روز پس از سوگند نیز هنوز بازگرداندن خاندان قاجار را بررسی می‌کرد.

رضا شاه پهلوی پس از کناره‌گیری با کشتی‌ای بریتانیایی به جزیرهٔ موریس رفت و سپس به ژوهانسبورگ در آفریقای جنوبی کوچید. او در ۴ مرداد ۱۳۲۳ خورشیدی (۲۵۰۳ شاهنشاهی)، برابر با ۲۶ ژوئیهٔ ۱۹۴۴ میلادی، در ژوهانسبورگ درگذشت. محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» علت اصلی استعفا را این می‌داند که پدرش نمی‌خواست پادشاه اسمی کشوری اشغال‌شده باشد و از افسران بیگانه دستور بگیرد. منابع دیگر بر فشار دو دولت اشغالگر، پیام‌های رادیویی ضد رضا شاه، گفت‌وگوهای فروغی با سفارت بریتانیا و هراس از ورود ارتش شوروی به تهران انگشت می‌گذارند.

این نوشتار نخست زمینهٔ نظامی و سیاسی استعفا را در سه هفتهٔ پس از ورود متفقین بازمی‌گوید. سپس روز ۲۵ شهریور، خوانش استعفانامه در مجلس، سوگند محمدرضا شاه پهلوی، تردید بریتانیا دربارهٔ جانشینی و سرانجام سفر تبعید و درگذشت رضا شاه را بر پایهٔ خاطرات و پژوهش‌ها شرح می‌دهد. دیدگاه‌های گوناگون دربارهٔ علت استعفا نیز در بخشی جداگانه آمده است.

## زمینه
ایران در آغاز جنگ جهانی دوم

دولت ایران دو روز پس از حملهٔ آلمان به لهستان در شهریور ۱۳۱۸ بی‌طرفی خود را در جنگ اعلام کرد. سیروس غنی می‌نویسد که ایران همان راهی را برگزید که در آغاز جنگ جهانی نخست، بیست‌وپنج سال پیش‌تر، برگزیده بود. به نوشتهٔ او، بیشتر ایرانیان در این هنگام نیز به روسیه و بریتانیا بدبین بودند و به آلمان نگاه بهتری داشتند، و بازرگانی ایران با آلمان از اواخر دههٔ ۱۹۲۰ به زیان شوروی و بریتانیا گسترش یافته بود. غنی یادآوری می‌کند که «واقعیت‌های جغرافیا و زمین‌شناسی» دگرگون نشده بود: ایران مرزی کمابیش بی‌دفاع به درازای دو هزار کیلومتر با شوروی داشت و بریتانیا قدرت برتر خلیج فارس و صاحب منابع نفت جنوب غربی ایران بود.

غنی می‌افزاید که از شهریور ۱۳۱۸ راه شوروی تنها راهی بود که کالاهای خریداری‌شده در اروپا از آن به ایران می‌رسید، زیرا بریتانیا آبراه سوئز را در دست داشت و اجازهٔ حمل کالای آلمانی را نمی‌داد. شوروی در صدور اجازهٔ ترانزیت درنگ می‌کرد، و به همین سبب طرح کارخانهٔ ذوب آهن و مرحلهٔ دوم راه‌آهن سراسری از حرکت بازایستاد. به روایت غنی، رضا شاه در پایان ۱۹۳۹ از بریتانیا پیمان اتحادی پنهانی خواست، اما بریتانیا که خود از شوروی بیم داشت پاسخ را به تأخیر انداخت، و درخواست خرید هواپیما از بریتانیا نیز بی‌پاسخ ماند.

محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» می‌فرماید که پدرش در اواخر دههٔ ۱۹۳۰ آمدن جنگ را پیش‌بینی می‌کرد و نگران بود که جنگ پیش از آن آغاز شود که ارتش ایران توان پاسداری از بی‌طرفی کشور را بیابد. شاهنشاه در همان کتاب ادعای دلبستگی رضا شاه به هیتلر را افسانه می‌خواند و می‌فرماید که پدرش به هیتلر از همان آغاز بدگمان بود. به فرمودهٔ او، به‌کارگیری کارشناسان آلمانی در ایران پیوندی با سیاست نداشت و تنها به کاردانی آنان در طرح‌های نوسازی بازمی‌گشت.

حملهٔ آلمان به شوروی و یادداشت‌های متفقین

آلمان در ۱ تیر ۱۳۲۰ (۲۲ ژوئن ۱۹۴۱) به اتحاد جماهیر شوروی حمله کرد. با این حمله، شوروی و بریتانیا هم‌پیمان شدند و راه رساندن جنگ‌افزار به شوروی اهمیتی تازه یافت. محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» می‌فرماید که فرستادن کالا از راه مورمانسک دشوار و کند بود، دریای مدیترانه در آن تابستان زیر چیرگی هوایی محور قرار داشت و ترکیه نیز اجازهٔ گذر از داردانل را نمی‌داد. به فرمودهٔ شاهنشاه، تنها گذرگاه امن و نسبتاً تند از خلیج فارس و ایران می‌گذشت، و از این رو ایران اهمیتی راهبردی یافت.

غنی می‌نویسد که کابینهٔ بریتانیا در پایان هفتهٔ نخست ژوئیه از ارتش خواست طرح حمله به ایران را آماده کند و برای عملیات مشترک به شوروی روی آورد. به نوشتهٔ او، شوروی تا ۲۸ تیر ۱۳۲۰ (۱۹ ژوئیهٔ ۱۹۴۱) با حملهٔ نظامی موافق نبود و فشار اقتصادی را بسنده می‌دانست، اما در ۳۱ تیر پذیرفت، و دو طرف تا ۱۶ مرداد طرح تفصیلی حمله را هماهنگ کردند. بهانهٔ رسمی دو دولت شمار آلمانی‌های شاغل در ایران بود. دولت ایران پاسخ داد که شمار آنان احتمالاً کمتر از هزار تن است، همگی زیر نظر شهربانی‌اند و برای نگهداری صنایع ایران ضرورت دارند.

مهدیقلی هدایت (مخبرالسلطنه) در «خاطرات و خطرات» یادداشت‌های ۲۸ تیر و ۲۵ مرداد ۱۳۲۰ را یاد می‌کند که در آن‌ها دو دولت اخراج آلمانی‌های بانفوذ را خواستند. به نوشتهٔ هدایت، دولت ایران اطمینان داد که از هر کار ناروا جلوگیری می‌کند و شماری از آلمانی‌ها را نیز بیرون فرستاد، اما این کار سودی نبخشید. هدایت می‌افزاید که سفیران بریتانیا و شوروی یادداشتی به علی منصور (منصورالملک)، نخست‌وزیر وقت، دادند و او را به اقدام نظامی تهدید کردند، و به داوری او «اصل قصد تصرف راه‌آهن بود». محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» همین دو تاریخ را با برابرهای میلادی آن‌ها، ۱۹ ژوئیه و ۱۶ اوت، یاد می‌فرماید و می‌افزاید که پاسخ‌های دولت ایران در نگاه دو دولت قطعی نمی‌نمود.

شاهنشاه در «مأموریت برای وطنم» دربارهٔ رفتار هیئت وزیران داوری‌ای صریح دارد. او می‌فرماید که وزیرانی که پیوسته با متفقین در گفت‌وگو بودند جرئت نداشتند رضا شاه را آگاه کنند که دو دولت بر اجرای تهدیدهای خود به زور مصمم‌اند. میلانی نیز از بولارد، وزیر مختار بریتانیا، نقل می‌کند که پس از دیدار با رضا شاه دریافت که وزیرانش او را از وضع گفت‌وگوها به‌درستی آگاه نکرده‌اند. میلانی در کنار این روایت، سخنی را نیز یاد می‌کند که رضا شاه سال‌ها بعد در تبعید به فریدون جم، داماد خود، فرمود: ایران دلیلی برای یاری متفقین نداشت و جنگ هنوز برنده‌اش را نشان نداده بود.

پیش از ۳ شهریور

حسن ارفع در «زیر فرمان پنج پادشاه» می‌نویسد که رضا شاه در ۲۸ مرداد ۱۳۲۰ (۱۹ اوت ۱۹۴۱) به اردوی تابستانی دانشکدهٔ افسری در اقدسیه رفت تا در جشن فارغ‌التحصیلی دانشجویان سال آخر حاضر شود. به نوشتهٔ ارفع، شاهنشاه در سخنرانی خود به افسران تازه فرمود که به سبب وخامت اوضاع از مرخصی یک‌ماههٔ همیشگی بهره نمی‌برند و باید بی‌درنگ به یگان‌های خود بپیوندند. میلانی همین سخنرانی را دو روز پس از دریافت یادداشت تهدیدآمیز متفقین می‌داند و می‌نویسد که روزنامهٔ «اطلاعات» فردای آن روز مردم را به «کوشش و فداکاری» برای پاسداری از آبروی کشور فراخواند.

ارفع می‌افزاید که در ۳۰ مرداد ۱۳۲۰ (۲۱ اوت ۱۹۴۱)، به مناسبت عید مبعث، سلامی در کاخ گلستان برپا شد و همه چیز عادی می‌نمود، و هیچ‌کس گمان نمی‌برد که این واپسین سلام رضا شاه باشد. به روایت غنی، رضا شاه یک روز پیش از ورود نیروهای متفقین، کفیل وزارت خارجه را نزد بولارد فرستاد و پیام داد که دولت اخراج آلمانی‌ها را شتاب می‌بخشد و «ایران هر آنچه متفقین بخواهند انجام خواهد داد».

۳ شهریور ۱۳۲۰ و فروپاشی ارتش

نیروهای بریتانیا و شوروی در بامداد ۳ شهریور ۱۳۲۰ (۲۵ اوت ۱۹۴۱) از جنوب و شمال به خاک ایران درآمدند. میلانی ساعت آغاز عملیات را حدود چهار بامداد می‌داند. به نوشتهٔ غنی، نزدیک به سی‌وپنج هزار سرباز بریتانیایی، هندی و گورکه در این حمله شرکت داشتند و شمار نیروهای شوروی را می‌توان صد و بیست هزار تن برآورد کرد. شرح نظامی این رویداد در مدخل «ورود متفقین به ایران، شهریور ۱۳۲۰» آمده است. آنچه در اینجا اهمیت دارد پیامد سیاسی فروپاشی سریع ارتش است.

میلانی می‌نویسد که رضا شاه در روز حمله به هنگام ناهار به خانواده‌اش فرمود که این پایان کار اوست و انگلیسی‌ها این را خواهند خواست. به نوشتهٔ او، رضا شاه همان صبح سفیران دو کشور را فراخواند و به آنان فرمود که اگر تنها ایرادشان به آلمانی‌هاست، آماده است جز چند تن، همهٔ آنان را در یک هفته بیرون بفرستد. اما ارتش‌های دو کشور در این هنگام از مرز گذشته بودند. محمدرضا شاه پهلوی نیز در «مأموریت برای وطنم» می‌فرماید که پدرش چند ساعت پس از حمله به نمایندگان دو دولت اعلام کرد که درخواست آنان را می‌پذیرد، و آنان پاسخ دادند که نیروهایشان به پیشروی ادامه می‌دهند.

غنی می‌نویسد که ارتش ایران در برابر برتری چشمگیر حریفان در چهل‌وهشت ساعت از هم پاشید و ایران در ۶ شهریور ۱۳۲۰ (۲۸ اوت ۱۹۴۱) خواستار پایان جنگ شد. به روایت میلانی، فرماندهان ارتش در روز دوم حمله گرد آمدند و دربارهٔ تسلیم گفت‌وگو کردند. رضا شاه چون از این نشست آگاه شد، احمد نخجوان، فرماندهٔ ارشد ارتش و وزیر جنگ، را به دربار خواند، او را سخت سرزنش کرد و درجه‌هایش را کند. میلانی می‌افزاید که ولیعهد پدر را قانع کرد که از جان نخجوان بگذرد و او را به زندان و دادگاه نظامی بسپارد. ارفع نیز می‌نویسد که شاهنشاه چون از دستور وزیر جنگ تازه برای مرخص کردن سربازان وظیفه آگاه شد، خشمگین شد و فرمان بازداشت او را داد.

میلانی صحنهٔ تهران در این روزها را از زبان فریدون جم بازمی‌گوید. جم یگان‌های پراکندهٔ ارتش و سربازانی را دید که گاه پابرهنه و با جامهٔ نیمه‌نظامی در خیابان‌ها سرگردان بودند. شایعه‌ای در شهر پیچید که ارتش سرخ به زودی تهران را می‌گیرد و نظامیان را خانه به خانه می‌کشد، و به نوشتهٔ میلانی بسیاری از نظامیان جامه و نشان‌های خود را در خانه سوزاندند. خانوادهٔ سلطنتی، جز رضا شاه و ولیعهد، شبانه به اصفهان رفتند.

دولت فروغی و یادداشت ۸ شهریور

رضا شاه در ۶ شهریور ۱۳۲۰ علی منصور را برکنار کرد و محمدعلی فروغی را به نخست‌وزیری برگزید. هدایت در گاه‌شمار پایان کتاب خود «کابینهٔ فروغی ۶ شهریور» و «حکومت نظامی ۸ شهریور» را ثبت می‌کند. میلانی می‌نویسد که سفارت بریتانیا این انتصاب را کوششی برای دلجویی از بریتانیا دانست، زیرا رضا شاه فروغی را به بریتانیا نزدیک می‌پنداشت. غنی نیز یادآوری می‌کند که رضا شاه فروغی «محتاط و دوراندیش» را به بازنشستگی واداشته بود و فروغی تنها پس از ورود متفقین به کار بازگشت.

هدایت متن یادداشتی را که سفیران دو دولت در ۸ شهریور ۱۳۲۰ (۳۰ اوت ۱۹۴۱) به نخست‌وزیر و وزیر خارجه دادند خلاصه می‌کند. به نوشتهٔ او، دو دولت در این یادداشت اعلام کردند که نقشه‌ای بر ضد استقلال و تمامیت ارضی ایران ندارند و اقدام نظامی‌شان بر ضد آلمانی‌هاست، نه بر ضد دولت ایران. آنان از دولت ایران خواستند که ارتش را بی‌مقاومت از خط خانقین تا بندر دیلم عقب ببرد و خراسان شمالی، مازندران، گیلان، آذربایجان، کردستان و تا حدود قزوین را از سپاه تهی کند. دو دولت همچنین خواستند که دولت ایران آلمانی‌ها را در یک هفته بیرون کند و فهرست آنان را به دو سفارت بسپارد، از ورود آلمانی‌های تازه جلوگیری کند و گذر جنگ‌افزار را از زمین و هوا آسان سازد. در برابر، دو دولت پذیرفتند که حق‌الامتیاز نفت را همچنان بپردازند، نیازهای اقتصادی کشور را فراهم آورند، پیشروی خود را متوقف کنند و هرگاه وضع نظامی اجازه داد، سپاه خود را از ایران بیرون ببرند.

هدایت داوری خود را دربارهٔ وعدهٔ نخست این یادداشت پنهان نمی‌کند. او در میانهٔ متن می‌نویسد که این عبارتی است که دو دولت در هر موقع گفته و نوشته‌اند و «ابداً اعتبار ندارد». فروغی در ۹ شهریور ۱۳۲۰ (۳۱ اوت ۱۹۴۱) در مجلس ماجرا را به اجمال بازگفت، نمایندگان را به شکیبایی فراخواند و به گفت‌وگوها امید داد. به نوشتهٔ هدایت، فروغی از کسانی که از شهر می‌گریختند و از مردمی که به جای یک من، دو من نان می‌خریدند گله کرد. هدایت در همین بخش رویدادی را نیز ثبت می‌کند: هنگامی که فروغی شرح قرارداد با دو دولت را در مجلس می‌داد، محمدعلی روشن، یکی از تماشاگران، سنگی بزرگ به سوی او پرتاب کرد که به او نخورد.

پیام‌های رادیویی و رفتار مجلس

میلانی می‌نویسد که در شب پس از حمله، بخش فارسی رادیوی بی‌بی‌سی برنامه‌هایی هرروزه بر ضد رضا شاه آغاز کرد. این برنامه‌ها شاهنشاه را به خودکامگی، شکستن قانون اساسی و انباشتن ثروت در بانک‌ها متهم می‌کردند. به نوشتهٔ میلانی، این برنامه‌ها به توصیهٔ سفارت بریتانیا در تهران پخش می‌شد و آن لمبتون، وابستهٔ فرهنگی سفارت، مطالب آن را فراهم می‌کرد. میلانی از دستورنامه‌ای چهارده‌ماده‌ای با عنوان «برخی از کارهای رضا شاه» یاد می‌کند که لمبتون برای بی‌بی‌سی نوشت. او همچنین یادآوری می‌کند که سفارت بریتانیا پیش از حمله از اشاره‌های گاه‌به‌گاه بی‌بی‌سی به نوسازی رضا شاه انتقاد کرده و خواسته بود که این اشاره‌ها حذف شود.

ارفع روایتی از واکنش رضا شاه به این تبلیغات دارد. به نوشتهٔ او، رادیوهای مسکو، لندن و دهلی تبلیغات تندی را بر ضد شاهنشاه آغاز کردند و بازداشت وزیر جنگ را نمونهٔ خودکامگی او جلوه دادند. رضا شاه به فروغی فرمود که از نمایندگان مجلس بخواهد بیانیه‌ای در اعتراض به این پخش‌ها امضا کنند و اعلام کنند که شاهنشاه همواره قانون اساسی را پاس داشته و مجلس به پادشاه وفادار است. ارفع می‌نویسد که گروهی از نمایندگان از امضا سر باز زدند و گفتند که رادیوها جز حقیقت چیزی نگفته‌اند. به روایت ارفع، فروغی این پاسخ را به رضا شاه رساند و این رفتار شاهنشاه را سخت آزرد.

گفت‌وگوی فروغی و ساعد با سفارت بریتانیا

میلانی بر پایهٔ اسناد وزارت خارجهٔ بریتانیا روایتی از دیدار فروغی و محمد ساعد مراغه‌ای با بولارد آورده است. به نوشتهٔ او، رضا شاه چند روز پس از دیدار ۱۶ شهریور ۱۳۲۰ (۷ سپتامبر ۱۹۴۱) با دریفوس، سفیر آمریکا، این دو را به سفارت بریتانیا فرستاد تا معنای پخش‌های فارسی را بپرسند و توقف آن‌ها را بخواهند. میلانی می‌نویسد که فروغی و ساعد به سفیر گفتند که تنها پیام‌رسان‌اند، و فروغی افزود که می‌توان شاهنشاه را به کناره‌گیری قانع کرد. به نوشتهٔ میلانی، آنان یادآوری کردند که ایرانیانی چون ایشان تا ندانند این کار خلاف خواست بریتانیا نیست، گامی برنمی‌دارند. بولارد پاسخ داد که اگر آنان به این نتیجه برسند که رضا شاه باید برود، دولت بریتانیا دخالت نمی‌کند.

میلانی دربارهٔ انگیزهٔ فروغی داوری قطعی نمی‌کند و می‌نویسد که دانستن آن دشوار است. او یادآوری می‌کند که فروغی را رضا شاه به بازنشستگی زودهنگام واداشته بود و داماد فروغی را نیز به فرمان او تیرباران کرده بودند. به نوشتهٔ میلانی، فروغی و ساعد در همین دیدار ولیعهد را بهترین نامزد جانشینی دانستند، و هنگامی که بولارد گفت ولیعهد نزد دولت بریتانیا ناخوشایند است و شوروی نیز به او نظر خوشی ندارد، بر سخن خود پای فشردند. میلانی دربارهٔ موضع بریتانیا یادآوری می‌کند که چرچیل در ۱۲ شهریور ۱۳۲۰ (۳ سپتامبر ۱۹۴۱) هنوز اعلام می‌کرد که بریتانیا بر ضد رضا شاه نیست، و از اسناد بریتانیا برمی‌آید که لندن در هنگام حمله طرحی روشن برای پایان دادن به سلطنت رضا شاه نداشت.

پیشروی به سوی تهران

ارفع می‌نویسد که بر پایهٔ شرط‌های آتش‌بس، دولت ایران باید همهٔ آلمانی‌ها را بیرون می‌کرد. آنان را در باغ‌های اقامتگاه تابستانی سفارت آلمان در شمیران گرد آوردند، اما چند تن از آنان ناپدید شدند. به نوشتهٔ ارفع، متفقین همین را بهانه کردند و نیروهای شوروی از شرق و نیروهای بریتانیا از غرب به سوی تهران به راه افتادند. ارفع پیوند این پیشروی را با رویدادهای مجلس نیز در نظر دارد و می‌نویسد که پس از آنچه در مجلس گذشت، پیشروی دو ارتش نشان می‌داد که متفقین بر کنار گذاشتن رضا شاه به هر وسیله‌ای مصمم شده‌اند.

محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» می‌فرماید که فروغی در ۱۸ شهریور ۱۳۲۰ (۹ سپتامبر ۱۹۴۱) موافقت مجلس را با درخواست‌های متفقین به دست آورد. به فرمودهٔ شاهنشاه، متفقین در آن هنگام نیروهای خود را دور از پایتخت نگاه داشته بودند، اما چند روز بعد، به این بهانه که دولت ایران در انجام وعده‌های خود درنگ می‌کند، اعلام کردند که سپاهشان پس از ظهر ۲۶ شهریور (۱۷ سپتامبر) وارد حومهٔ تهران می‌شود. میلانی عامل تعیین‌کننده را خبر نزدیک شدن ارتش شوروی می‌داند. او می‌نویسد که حتی شایعهٔ ورود ارتش سرخ روحیهٔ شهر را درهم شکست، صدها خانوادهٔ توانگر از شهر گریختند و رضا شاه، که بخشی از آوازهٔ خود را بر ضدیت با کمونیسم بنا کرده بود، تصمیم گرفت نه تنها شهر را ترک کند، بلکه از سلطنت نیز کناره بگیرد.

## بامداد ۲۵ شهریور ۱۳۲۰
میلانی می‌نویسد که فروغی، که نخستین سخنرانی رضا شاه را در جایگاه پادشاه نوشته بود، این بار یادداشت کوتاه استعفا را نوشت، و به روایتی که میلانی نقل می‌کند، این کار را با قلم زرنشان و منبت‌کاری‌شدهٔ خود شاهنشاه انجام داد. طیبه منصوری در مقاله‌ای که بر پایهٔ اسناد کتابخانهٔ مجلس در فصل‌نامهٔ «پیام بهارستان» نوشته، روایتی جزئی‌تر از آن بامداد می‌آورد. به نوشتهٔ او، فروغی در ساعت هفت صبح ۲۵ شهریور استعفانامه را نوشت. به رضا شاه خبر داده بودند که سپاه شوروی به نزدیکی کاروانسرای سنگی در جادهٔ کرج رسیده است. به همین سبب، به روایت منصوری، شاهنشاه بی‌آنکه بگذارد فروغی متن را بخواند آن را امضا کرد، با پادشاه تازه خداحافظی کرد و به سوی اصفهان به راه افتاد.

منصوری می‌افزاید که اصل استعفانامه به خط فروغی در کتابخانهٔ مجلس نگهداری می‌شود. اسنادی که او منتشر کرده نشان می‌دهد که کارپردازی مجلس در ۹ مهر ۱۳۲۰ از رئیس مجلس خواست اصل استعفانامه را برای بایگانی بفرستد، زیرا به رسم پیشین، اصل اسناد تاریخی را در مجلس نگاه می‌داشتند. معاون اداری ریاست مجلس در ۲۲ مهر ۱۳۲۰ پاسخ داد که اصل استعفانامه را که نزد نخست‌وزیر مانده بود از او گرفته و برای بایگانی فرستاده است.

میلانی از نگرانی دیگری در لندن نیز یاد می‌کند. به نوشتهٔ او، بریتانیا از خود استعفا شگفت‌زده نشد، اما زمان آن را پیش‌بینی نکرده بود. کابینهٔ جنگ بریتانیا نگران بود که رضا شاه پس از ترک تهران به منطقه‌ای برود که در اشغال متفقین نیست و در آنجا دردسر بیافریند. به همین سبب، به نوشتهٔ میلانی، کابینهٔ جنگ به سفارت و فرماندهان نظامی پیام فوری فرستاد که در صورت امکان از خروج رضا شاه از تهران جلوگیری کنند و اگر لازم شد او را به زور نگاه دارند.

میلانی همچنین می‌نویسد که ولیعهد در لحظهٔ خروج پدر از دربار با خودرویی بی‌نشان، خود نیز می‌خواست همراه او برود، و به گفتهٔ وزیرانی که در دربار حضور داشتند، از رفتار ارتش شوروی با خود بیم داشت. به نوشتهٔ میلانی، وزیران و پادشاه کناره‌گرفته سرانجام ولیعهد را قانع کردند که بماند و زمام کشور را به دست بگیرد. محمدرضا شاه پهلوی خود به این لحظه اشاره می‌فرماید و می‌نویسد که پدرش ننگ ماندن در پایتختی را که سپاه بیگانه اشغال کرده بود تاب نمی‌آورد، و او ناگزیر فرمان پدر را برای در دست گرفتن کار پذیرفت.

## خوانش استعفانامه در مجلس
فروغی همان روز استعفانامه را در مجلس شورای ملی خواند. محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» می‌فرماید که در صبح ۲۵ شهریور در مجلس اعلام کردند که پدرش از سلطنت استعفا داده است، و او در همان روز جانشین پدر و عهده‌دار مقام سلطنت شد. شاهنشاه در «پاسخ به تاریخ» می‌افزاید که مجلس استعفا را به اتفاق آرا پذیرفت. هدایت متن کامل استعفانامه را در «خاطرات و خطرات» آورده است. متنی که منصوری از رونوشت بایگانی‌شدهٔ مجلس منتشر کرده با متن هدایت جز در چند واژه یکسان است.

متنی که محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» از استعفانامه می‌آورد با متن هدایت و رونوشت مجلس تفاوت دارد. در این روایت، رضا شاه خود را «شاه ایران به لطف خداوند و ملت» می‌خواند و از «پسر محبوبم» نام می‌برد. این تفاوت شاید از ترجمهٔ آزاد یا بازنویسی متن در چاپ انگلیسی کتاب برخاسته باشد. این نوشتار متن هدایت و رونوشت مجلس را مبنا گرفته است.

هدایت در کنار متن استعفانامه داوری‌ای کوتاه دربارهٔ زبان آن می‌نویسد. به نوشتهٔ او، واژهٔ «باید» در عبارت «ولیعهد و جانشین قانونی مرا باید به سلطنت بشناسند» با چنین نامه‌ای سازگار نیست، و بهتر بود رضا شاه می‌فرمود امیدوار است ولیعهد با مراقبت در نظم کشور و فراهم آوردن رفاه عمومی توجه ملت را به خود جلب کند. هدایت این واژه را نشان خوی فرمانروایی بیست‌ساله می‌داند. او در پانوشتی دیگر یادآوری می‌کند که فروغی هم در آغاز و هم در پایان کار رضا شاه دست اندر کار بود: در تاجگذاری، در هنگام استعفا و در سوگواری.

## سوگند محمدرضا شاه پهلوی
محمدرضا شاه پهلوی در ۲۶ شهریور ۱۳۲۰ (۱۷ سپتامبر ۱۹۴۱) در مجلس شورای ملی سوگند یاد کرد. میلانی ساعت مراسم را چهار و نیم بعدازظهر می‌داند. ارفع که خود در مراسم حضور داشت صحنه را چنین شرح می‌دهد: سرلشکران در جامهٔ رسمی و وزیران و بلندپایگان در ردنگوت در تالار ورودی مجلس ایستاده بودند و گروهانی از گارد با دستهٔ موزیک بر در ورودی انتظار می‌کشید. به نوشتهٔ ارفع، سخن چندانی میان حاضران نمی‌رفت و بیشترشان افسرده می‌نمودند. سپس دستهٔ موزیک سرود ملی را نواخت، گارد با فریاد «جاوید باد اعلیحضرت» به پادشاه جوان درود فرستاد و محمدرضا شاه پهلوی، رنگ‌پریده اما آرام، در جامهٔ رسمی نظامی وارد تالار شد.

ارفع می‌افزاید که شاهنشاه به چپ و راست نگاه نکرد و از پله‌ها بالا رفت. وزیران پیش‌تر بر جایگاه ایستاده بودند و نمایندگان برخاستند. شاهنشاه بر قرآن سوگند یاد کرد و مراسم در چند دقیقه پایان یافت. به روایت ارفع، پادشاه جوان بی‌آنکه با کسی سخن بگوید مجلس را ترک کرد. ارفع می‌نویسد که با دیدن این جوان، که بار سنگین رهبری کشور در این بحران پیش از موعد بر دوشش افتاده بود، با خود عهد بست که همان‌گونه که به پدرش خدمت کرده بود، به او نیز وفادارانه خدمت کند.

محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» از دشواری رسیدن به مجلس یاد می‌فرماید، زیرا سپاه روس و انگلیس تازه به تهران رسیده بود. به فرمودهٔ شاهنشاه، انبوه مردم در خیابان‌ها گرد آمدند و ورود او را به مجلس پیروزمندانه ساختند، و پس از مراسم، مردم می‌خواستند خودروی او را بر دوش بگیرند. میلانی به متن سوگند نیز می‌پردازد و آن را با متن سوگند رضا شاه در ۱۳۰۴ می‌سنجد. به نوشتهٔ او، سوگند محمدرضا شاه پهلوی از سوگند پدرش بلندتر بود و واژگان دینی بیشتری داشت، و شاهنشاه در آن پیمان بست که در پاسداری از مرزهای کشور و حقوق مردم بکوشد و قانون اساسی را پاس بدارد.

## غیبت سفیران و تردید بریتانیا
سفارت‌خانه‌های بریتانیا و شوروی در مراسم سوگند حضور نیافتند. میلانی می‌نویسد که وزارت خارجهٔ ایران همهٔ هیئت‌های دیپلماتیک را دعوت کرده بود و تنها این دو سفارت، با این توضیح که دربارهٔ جانشینی ولیعهد «دستوری ندارند»، جای خود را در جایگاه دیپلمات‌ها خالی گذاشتند. محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» می‌فرماید که دولت‌های دو کشور تنها پس از سه روز او را به رسمیت شناختند، و در این مدت تظاهرات مردم به سود او نشان داد که چارهٔ دیگری ندارند.

میلانی می‌نویسد که بریتانیا در این روزها دو راه دیگر را نیز بررسی می‌کرد: پایان دادن به خاندان پهلوی و بازگرداندن قاجارها، یا دگرگون کردن نظام و برپایی جمهوری. به نوشتهٔ او، بریتانیا ریاست جمهوری را نخست به فروغی و ساعد پیشنهاد کرد و هر دو آن را رد کردند و گفتند ایران هنوز به پادشاهی به سرکردگی ولیعهد نیاز دارد. میلانی در اینجا داوری دوسویه‌ای دربارهٔ فروغی و ساعد دارد. او می‌نویسد که این دو به جای رساندن پیام آشتی رضا شاه، از کناره‌گیری او هواداری کردند، اما در نگاه‌داشت خود خاندان پهلوی نیز نقش داشتند.

جست‌وجوی بریتانیا برای نامزدی از خاندان قاجار به شاهزاده حمید، پسر محمدحسن میرزا، واپسین ولیعهد قاجار، رسید. میلانی می‌نویسد که حمید شهروند بریتانیا شده بود و در نیروی دریایی بریتانیا خدمت می‌کرد. به نوشتهٔ او، هارولد نیکلسن در ۲۲ شهریور ۱۳۲۰ (۱۳ سپتامبر ۱۹۴۱) با محمدحسن میرزا دربارهٔ بازگرداندن قاجارها گفت‌وگو کرد و از او پرسید که آیا پسرش فارسی می‌داند. پاسخ این بود که «حتی یک کلمه». محمدرضا شاه پهلوی نیز در «پاسخ به تاریخ» می‌فرماید که بریتانیا به هواداری از شاهزاده‌ای قاجار، افسر نیروی دریایی بریتانیا، گرایش داشت.

میلانی می‌نویسد که وزارت خارجهٔ بریتانیا حتی در ۲۸ شهریور ۱۳۲۰ (۱۹ سپتامبر ۱۹۴۱)، دو روز پس از سوگند، به بولارد نوشت که به سبب گرایش‌های آلمانی ولیعهد باید او را کنار گذاشت، و استعفا به سود او را ترفندی برای ادامهٔ سیاست ضد متفقین می‌دانست. به نوشتهٔ میلانی، بولارد در تلگرامی که روز پس از سوگند فرستاده بود، دلایل پذیرفتن پادشاه جوان را برشمرده بود: این راه را قانون اساسی پشتیبانی می‌کرد و «کمترین آشفتگی» را برای کشور در پی داشت، خاندان قاجار پشتیبانی چندانی نداشت و فروغی با آن خاندان مخالف بود. بولارد افزوده بود که صدها تن از قاجارها در کشور چشم به بازگشت روزگار خود دوخته‌اند.

## ورود نیروهای متفقین به تهران
ارفع می‌نویسد که شاهنشاه در بعدازظهر روز سوگند او را به دربار فراخواند و این نخستین شرفیابی او نزد پادشاه تازه بود. به فرمودهٔ شاهنشاه، نیروهای بریتانیا و شوروی روز بعد به تهران درمی‌آمدند، و ارفع را به افسری رابط با بریتانیا گماشت تا با فرماندهان آنان تماس بگیرد و جای مناسب برایشان فراهم کند. ارفع همراه ژنرال فریزر، وابستهٔ نظامی بریتانیا و آشنای دیرین خود، به کهریزک در جنوب تهران رفت تا به پیشواز ستون بریتانیا برود. به نوشتهٔ او، دو طرف قرار گذاشتند که نیروهای بریتانیا شب را در ری و نیروهای شوروی در مهرآباد بگذرانند و روز بعد در ساختمان‌هایی که ستاد ارتش در اختیارشان گذاشته بود جای بگیرند.

ارفع در همین بخش صحنه‌ای از سرنوشت آلمانی‌های مقیم تهران را نیز ثبت می‌کند. او زنان و کودکان آلمانی را دید که در برابر سفارت آلمان سوار اتوبوس می‌شدند تا از راه منطقهٔ شوروی به ترکیه بروند. مردان آلمانی را اسیر جنگی اعلام کرده بودند. به نوشتهٔ ارفع، نود تن از آنان را به مقامات شوروی سپردند و بریتانیا دیگران را در استرالیا و جاهای دیگر بازداشت کرد.

## سفر تبعید
محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» می‌فرماید که پدرش امید داشت به کانادا یا آمریکای لاتین برود، اما بریتانیا اجازه نداد. به فرمودهٔ شاهنشاه، رضا شاه را که به تعبیر او عملاً زندانی بود نخست به هند بردند، اما اجازه ندادند در بمبئی از کشتی پیاده شود، زیرا بریتانیا از اثر حضور او در شبه‌قاره‌ای ناآرام بیم داشت. سپس او را به جزیرهٔ موریس و سرانجام به ژوهانسبورگ بردند. شاهنشاه در «مأموریت برای وطنم» نیز می‌فرماید که قرار بود پدرش نخست به آمریکای جنوبی برود، اما در عوض به جزیرهٔ موریس، در شرق ماداگاسکار، رفت. به فرمودهٔ او، واپسین نگاه رضا شاه به میهنش از عرشهٔ کشتی‌ای انگلیسی بود که او را به موریس می‌برد.

یارشاطر در گاه‌شمار ایرانیکا می‌نویسد که رضا شاه با شماری از اعضای خانواده‌اش به موریس و سپس به ژوهانسبورگ رفت. محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» دربارهٔ رابطهٔ خود با پدر در این دوران می‌فرماید که آن دو پیوسته با هم نامه‌نگاری داشتند. به فرمودهٔ شاهنشاه، رضا شاه در نامه‌هایش دربارهٔ امور کشور نظر نمی‌داد و در عوض او را به دلیری و فداکاری در راه دشواری که در پیش داشت تشویق می‌کرد. شاهنشاه می‌افزاید که چند بار از پدر خواست خاطرات خود را بنویسد، اما رضا شاه نپذیرفت، زیرا بیم داشت که مطلبی را از سر هیجان میهن‌دوستانه بگوید که به صلاح کشور نباشد.

شاهنشاه در همان کتاب شایعهٔ افسردگی پدرش را در تبعید رد می‌کند و می‌فرماید که بر پایهٔ نامه‌های او این شایعه با واقعیت نمی‌خواند. او همچنین در «مأموریت برای وطنم» دربارهٔ چگونگی رفتن رضا شاه داوری‌ای دوگانه دارد: می‌فرماید که دو دولت رضا شاه را برای استعفا و ترک وطن زیر فشار گذاشتند، اما خواست خود او نیز همین بود. در «پاسخ به تاریخ» آمده است که واپسین پیام رضا شاه به پسرش صفحهٔ گرامافونی بود که در آن فرمود: «پسرم، از هیچ چیز نترس».

## درگذشت در ژوهانسبورگ
رضا شاه پهلوی در ۴ مرداد ۱۳۲۳ (۲۶ ژوئیهٔ ۱۹۴۴) در ژوهانسبورگ درگذشت. غنی همین تاریخ را ثبت می‌کند. محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» می‌فرماید که اندوهش از شنیدن خبر درگذشت پدر بی‌اندازه بود و خود را وام‌دار یاد او می‌دانست تا کاری را که پدرش آغاز کرده بود تا پایان دنبال کند. یارشاطر در گاه‌شمار ایرانیکا می‌نویسد که پیکر رضا شاه را نخست به قاهره بردند و سپس در ۱۳۲۹ خورشیدی (۲۵۰۹ شاهنشاهی)، برابر با ۱۹۵۰ میلادی، به تهران بازگرداندند و در آرامگاهی ویژه در نزدیکی حرم حضرت عبدالعظیم به خاک سپردند.

## روایت محمدرضا شاه پهلوی
محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» این سخن را که رضا شاه برای نگاه‌داشت تاج و تخت برای فرزندش استعفا داد «گمراه‌کننده» می‌خواند. به فرمودهٔ شاهنشاه، علت اصلی استعفا این بود که پدرش مردی نبود که بماند و اشغال میهن را به دست نیروهای بیگانه و دخالت آنان را در امور ایران ببیند. شاهنشاه سخن پدر را در این باره نقل می‌فرماید: مردم او را همواره پادشاهی مستقل و نیرومند و پاسدار منافع کشور شناخته‌اند و او نمی‌تواند پادشاه اسمی کشوری اشغال‌شده باشد و از افسری جزء، انگلیسی یا روسی، دستور بگیرد. شاهنشاه در «پاسخ به تاریخ» همین سخن را با تعبیر «سروانی کوچک از انگلیس» بازگو می‌فرماید.

شاهنشاه در همان کتاب رازی را نیز آشکار می‌فرماید: یکی از نزدیکان و مشاوران رضا شاه بعدها به او فرمود که پدرش چند سال پیش از استعفای رسمی در نظر داشت سلطنت را به سود او واگذارد و خود چون سیاستمداری کارآزموده در هنگام نیاز او را از تجربه‌هایش بهره‌مند سازد. شاهنشاه می‌افزاید که پذیرفتن این سخن هنوز برایش دشوار است. به فرمودهٔ او، اگر متفقین به جای حمله با رضا شاه آشکارا گفت‌وگو می‌کردند و پیمانی آبرومندانه پیشنهاد می‌دادند، رضا شاه یا پیشنهادشان را می‌پذیرفت یا با واگذاری تاج و تخت به پسرش راه را برای اجرای آن باز می‌کرد.

## روایت حسن ارفع
ارفع نیز علت استعفا را در آمیزه‌ای از فشار بیرونی و آزردگی درونی می‌جوید. به نوشتهٔ او، پیشروی دو ارتش به سوی تهران نشان داد که متفقین بر کنار گذاشتن رضا شاه به هر وسیله‌ای مصمم‌اند. ارفع گمان می‌برد که رضا شاه می‌اندیشید اگر خود نزد متفقین ناخوشایند است، شاید پسرش، که در سیاست تازه‌کار بود و در چشم متفقین آلوده نشده بود، با پشتیبانی ارتش وفادار بتواند بماند. به داوری ارفع، رضا شاه آماده بود خود را فدا کند، اما می‌خواست ایران بماند و خاندانش به خدمت کشور ادامه دهد. ارفع می‌افزاید که پس از بیست سال فرمانروایی، پذیرفتن سرزنش نمایندگان مجلس و خواری‌ای که اشغالگران با سرنیزه‌های خود در پایتخت بر او تحمیل می‌کردند برای رضا شاه دشوار بود.

## روایت مهدیقلی هدایت
هدایت استعفا را برآیند دو عامل می‌داند. به نوشتهٔ او، «نیمی به اشارهٔ دولتین، نیمی به اقتضای افکار» استعفای رضا شاه پیش آمد. هدایت می‌افزاید که روسیه اساساً منکر سلطنت بود و انگلیس نیز رضا شاه را مایل به آلمان می‌دانست. او در پانوشتی یادآوری می‌کند که از مدتی پیش از گوشه و کنار به بریتانیا شکایت می‌رسید که رضا شاه را بریتانیا بر ایرانیان مسلط کرده است. هدایت سال‌ها پیش از این رویداد از نخست‌وزیری کنار رفته بود و در این دوران مقامی نداشت، و داوری‌اش دربارهٔ واژهٔ «باید» در استعفانامه را نیز باید در پرتو همین فاصله خواند.

## روایت عباس میلانی
میلانی نقش ایرانیان را در کنار نقش دو دولت برجسته می‌کند. به نوشتهٔ او، بدون همکاری و مشورت ایرانیانی چون فروغی، بریتانیا و شوروی نمی‌توانستند طرح خود را اجرا کنند. میلانی در عین حال می‌پذیرد که پرسش از اینکه اگر فروغی و ساعد پیام رضا شاه را صادقانه می‌رساندند چه پیش می‌آمد، پاسخی قطعی ندارد. او عامل تعیین‌کننده را، گذشته از باور کسانی چون فروغی، تصمیم ارتش شوروی به پیشروی به سوی تهران و حتی شایعهٔ آن می‌داند. میلانی همچنین بر نقش بی‌بی‌سی و برنامه‌های آن انگشت می‌گذارد، اما می‌نویسد که این حمله‌ها به‌تنهایی رضا شاه را به استعفا وانداشت.

## داوری پژوهشگران دیگر
غنی رخداد را بی‌پرده روایت می‌کند: به نوشتهٔ او، رضا شاه را واداشتند که به سود پسرش کناره بگیرد و او را به تبعید فرستادند. غنی حملهٔ دو دولت را «بی‌انگیزه» می‌خواند و بهانهٔ رسمی آن را شمار آلمانی‌های شاغل در ایران می‌داند. یارشاطر در ایرانیکا می‌نویسد که رضا شاه، که به جایگاه خود می‌بالید و بر بی‌طرفی کشور پای می‌فشرد، درخواست اخراج آلمانی‌ها را نپذیرفت، و پس از ناتوانی ارتش در برابر حمله، «در پی توافق با قدرت‌های مهاجم» سلطنت را به پسر بزرگ خود سپرد. گاه‌شمار ایرانیکا نیز از «وادار شدن» رضا شاه به کناره‌گیری با موافقت متفقین سخن می‌گوید.

## پیامد
آغاز سلطنت محمدرضا شاه پهلوی

استعفای رضا شاه سلطنت سی‌وهفت‌سالهٔ محمدرضا شاه پهلوی را آغاز کرد. شاهنشاه در «مأموریت برای وطنم» می‌فرماید که نخستین کارش تعیین سیاست خارجی تازه بود، زیرا به داوری او سیاست بی‌طرفی رسمی پدرش نتیجه‌ای بد به بار آورده بود. به فرمودهٔ شاهنشاه، او دریافت که همکاری با متفقین نه تنها گریزناپذیر، بلکه به سود کشور است، و فروغی نیز با این دیدگاه همراه بود. حاصل این سیاست پیمان سه‌جانبهٔ ایران، بریتانیا و شوروی بود که دو طرف در ۹ بهمن ۱۳۲۰ (۲۹ ژانویهٔ ۱۹۴۲) امضا کردند. شاهنشاه در «پاسخ به تاریخ» می‌فرماید که مادهٔ پنجم این پیمان دو دولت را به خروج از ایران در شش ماه پس از پایان جنگ متعهد کرد و مادهٔ ششم ضمانت‌هایی در برابر تقسیم کشور داشت.

ایران در ۱۷ شهریور ۱۳۲۲ (۹ سپتامبر ۱۹۴۳) به آلمان اعلان جنگ داد. محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» این رویداد را نیز در شمار پیامدهای سیاست تازه می‌آورد. میلانی می‌نویسد که پادشاه جوان از دیدن اینکه دو قدرت بزرگ چگونه به‌آسانی پدر او را به استعفا واداشتند، این باور را در خود پروراند که قدرت‌های بزرگ در ایران هر کاری از دستشان برمی‌آید. به نوشتهٔ میلانی، شاهنشاه بعدها یکی از دلایل گسترش ارتش را همین می‌دانست که دیگر هرگز شکستی ناگهانی مانند شکست شهریور ۱۳۲۰ را روا ندارد.

دگرگونی‌های درونی

یارشاطر در ایرانیکا می‌نویسد که با رفتن رضا شاه سانسور یک‌شبه از میان رفت و کشور با سیلی از اندیشه‌ها و مرام‌ها، از جمله کمونیسم، روبه‌رو شد. به نوشتهٔ او، محمدرضا شاه پهلوی زیر فشار مجلس و کسانی که املاکشان در مازندران به تصرف رضا شاه درآمده بود، پذیرفت که بیشتر این املاک را به صاحبان پیشین بازگرداند. یارشاطر دورهٔ نخست سلطنت شاهنشاه، از ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲، را دوران چنددستگی در مجلس و آزادی بی‌سابقهٔ مطبوعات می‌خواند.

گاه‌شمار ایرانیکا تشکیل کمیتهٔ مؤسس حزب توده را در خانهٔ سلیمان میرزا اسکندری در همان سال ثبت می‌کند. همین گاه‌شمار می‌نویسد که کار فرهنگستان ایران، که فروغی ریاستش را داشت، در ۱۳۲۰ با کناره‌گیری رضا شاه پایان یافت. غنی پیامد اشغال را تلخ‌تر توصیف می‌کند: به نوشتهٔ او، از آغاز اشغال، دو قدرت بیگانه بار دیگر بر زندگی سیاسی و اقتصادی ایران چیره شدند، و نخست‌وزیران، وزیران، فرمانداران و نمایندگان را دو سفارت برمی‌گزیدند. ارفع نیز از ناامنی، دزدی و راهزنی‌ای یاد می‌کند که به نوشتهٔ او بی‌درنگ پس از رفتن رضا شاه در سراسر کشور آغاز شد، و با چند حکایت نشان می‌دهد که مردم نظم پیشین را تا چه اندازه به حضور شخص رضا شاه بسته می‌دانستند.

## منابع
- [hedayat / ص ۵۳۲ تا ۵۳۶ و ۵۴۰] مهدیقلی هدایت، «خاطرات و خطرات»، دربارهٔ یادداشت‌های ۲۸ تیر و ۲۵ مرداد ۱۳۲۰، یادداشت ۸ شهریور، سخنان فروغی در مجلس، علت استعفا، متن استعفانامه و گاه‌شمار رویدادها.
- [pahlavi-mamooriat / ص ۸۷ تا ۹۶] محمدرضا شاه پهلوی، «مأموریت برای وطنم»، دربارهٔ یادداشت‌های متفقین، حمله، اعلام استعفا در مجلس، سخن رضا شاه دربارهٔ کشور اشغال‌شده، سفر تبعید، نامه‌نگاری با پدر و پیمان سه‌جانبه.
- [answer-to-history / ص ۶۵ تا ۶۹] محمدرضا شاه پهلوی، «پاسخ به تاریخ»، فصل «مرد جوان»، دربارهٔ آغاز جنگ، حمله، استعفا، سوگند، غیبت سفیران، تبعید و درگذشت رضا شاه.
- [arfa / ص ۲۹۷ تا ۳۰۴] حسن ارفع، «زیر فرمان پنج پادشاه»، فصل پانزدهم، دربارهٔ جشن دانشکدهٔ افسری، حمله، تبلیغات رادیویی، بیانیهٔ مجلس، خبر استعفا، مراسم سوگند و ورود متفقین به تهران.
- [milani-shah / فصل ششم] عباس میلانی، «شاه»، فصل «تاج خار»، دربارهٔ یادداشت‌های متفقین، روز حمله، پخش‌های بی‌بی‌سی، دیدار فروغی و ساعد با بولارد، بررسی بازگرداندن قاجارها، نگارش استعفانامه و سوگند.
- [ghani-reza / ص ۴۰۵ و ۴۰۶] سیروس غنی، «ایران و برآمدن رضا شاه»، پایان‌گفتار، دربارهٔ بی‌طرفی ایران، طرح‌ریزی حمله، فروپاشی ارتش، استعفا و تبعید.
- [iranica-iran-history / بخش «محمدرضا شاه، ایران و جنگ جهانی دوم»] احسان یارشاطر، «ایران، تاریخ ایران در دورهٔ اسلامی»، دانشنامهٔ ایرانیکا.
- [iranica-chronology / مدخل‌های سال‌های ۱۹۴۱ و ۱۹۴۴] احسان یارشاطر، «گاه‌شمار تاریخ ایران، بخش سوم»، دانشنامهٔ ایرانیکا.
- [payam-baharestan-mansouri / مقالهٔ «از تردید رضاخانی تا سقوط پهلوی»] طیبه منصوری، فصل‌نامهٔ «پیام بهارستان»، با اسناد کتابخانهٔ مجلس دربارهٔ نگارش و بایگانی استعفانامه.

کسان: —
صفحه: https://mashrooteh.org/ruydad/reza-shah-abdication-1320