{"id":"rasht-and-tabriz-bast-elections","title":"بست‌نشینی در رشت و تبریز برای تضمین اجرای نظام‌نامه انتخابات","date":{"solarYear":1285,"solarMonth":6,"solarDay":26,"gregorianYear":1906,"gregorianMonth":9,"gregorianDay":17},"tier":"secondary","category":"political","summary":"در پی نگرانی ولایات از تمرکز امور در پایتخت و بیم از کارشکنی محمدعلی میرزای ولیعهد در تبریز، فعالان در رشت و تبریز در کنسولگری‌های انگلیس بست نشستند و خواستار ابلاغ فوری نظام‌نامه شدند که با تعهد مکتوب ولیعهد پایان یافت.","citations":[{"sourceId":"kasravi","locus":"گفتار سوم؛ بست کنسولگری تبریز","text":"کسروی می‌گوید جنبش را تهران پدید آورد و سنگینی پیشرفت را تبریز به دوش گرفت. بست ده روزهٔ کنسولگری انگلیس ولیعهد را ناگزیر کرد دستخط انتخابات و انجمن بدهد."}],"personIds":["mohammad-ali-person","mozaffar-person","seqat-al-islam","ali-monsieur","haj-mirza-hasan-mojtahed-tabriz"],"personDeeds":{"mohammad-ali-person":"دستخط چهاربندی هشتم شعبان و نامه به راتسلاو؛ سپس دستخط ۱۷ رمضان بقای انجمن.","mozaffar-person":"از تهران تلگراف برقراری مجلس رسید؛ راتسلاو رونویس را با دستخط ولیعهد نزد سران بست برد.","seqat-al-islam":"پیوستن به بست؛ کسروی او را یگانه مجتهد بیدار تبریز در این ماه‌ها می‌خواند.","ali-monsieur":"شبنامه و سرکشی صندوق؛ رشتهٔ مرکز غیبی جدا از ملایان روی صحنه.","haj-mirza-hasan-mojtahed-tabriz":"پیام که تا قانون اساسی انجمنی نباید؛ مردم نپذیرفتند."},"periodId":"mashruteh","monarchId":"mozaffar-al-din","aliases":["تحصن کنسولگری تبریز","بست‌نشینی رشت"],"context":"کسروی می‌گوید جنبش را تهران پدید آورد و سنگینی پیشرفت را تبریز به دوش گرفت. تا فرمان و نظامنامه و انتخاب وکلای تهران، کار عمدتاً پایتخت بود. از بست کنسولگری انگلیس در تبریز مرکز ثقل به آذربایجان افتاد. به روایت او کانون خودکامگی تبریز بود: محمدعلی‌میرزا ولیعهد، با گرایش به روسیه، هم جلو تبریز را می‌گرفت هم برای خفه کردن جنبش تهران می‌کوشید. گفتار سوم از رشت جز یک جمله پس از ابلاغ نظامنامه ندارد. ده روز بست، راتسلاو، مسجد صمصام‌خان، صندوق اعانه و اسناد هشتم شعبان همه تبریز است. این بست محاصرهٔ سال بعد تبریز نیست.","whatHappened":[{"title":"۱. فشار ولیعهد و رفتن به کنسولگری","body":"در تهران فرمان داده شده بود و مجلس چندگاهه نظامنامه می‌نوشت. در تبریز نشانی دیده نمی‌شد. پیش‌آمدها نهان گرفته می‌شد. آگاهی از نامه‌هایی می‌رسید که نهانی خوانده می‌شد. کسروی می‌نویسد حاجی سید احمد خسروشاهی را به نجف فرستاده بودند که علما را به دشمنی مشروطه برانگیزد. علمای تبریز را به تلگرافخانه برد تا عین‌الدوله برافتد؛ چون شاه میانجیگری ولیعهد را پذیرفت دستگاه را به هم زد بی‌آنکه کسی بپرسد علمای کوچنده بازگشتند یا نه.\n\nآخر شهریور ۱۲۸۵ نامه‌ها رسید که شاه از دستینهٔ نظامنامه خودداری می‌کند و بازار تهران دوباره بسته است. سادات ارزل دوچی، رنجیده از وام‌های ولیعهد به حاجی میرمناف، پیشگام شدند. میرهاشم برادرش میرستار را از بانک انگلیسی به کنسولگری فرستاد. کنسول پاسخ روشنی نداد:\n\n«در تهران سفارتخانهٔ ما مردم را پذیرفت. در اینجا هم خواهیم دید چه میشود»\n\nشب چهارشنبه ۲۷ شهریور، ۲۹ رجب، در خانهٔ میرجلیل نشستند. میرزا علی‌اکبر مجاهد نخست به رفتن کنسولخانه خشنودی نمی‌نمود؛ پس از گفتگو گردن نهاد. بامداد چهارده پانزده تن رسیدند. کنسول خواب بود. بیدار که شد گفت:\n\n«ما نتوانیم بکارهای درونی ایران در آییم، و شما را با این اندکی، نتوانیم پذیرفت. ولی اگر بازار بندد و علماء و دیگران نیز بیایند چون بنام توده است توانیم پذیرفت»\n\nمیرجلیل تهیدست از مدرسهٔ صادقیه بازگشت. نیمروز شیخ سلیم و حاجی میرزا ابوالحسن چایکناری آمدند. راپورتچیان ولیعهد دور خانه ایستاده بودند."},{"title":"۲. ناصح‌زاده، صندوق، و ده روز بازار بسته","body":"مفاخرالدوله از سوی محمدعلی‌میرزا گله آورد که اگر فرمایشی داشتند به خود ولیعهد می‌گفتند. حاجی میرزا ابوالحسن از دیر کردن حوالهٔ مستمری گله کرد. مفاخرالدوله خشنود شد و گفت حواله صادر می‌کند و نان را نیز ارزان می‌کنند. میرزا جواد ناصح‌زاده از پایین تالار برید:\n\n«آقا چه میفرمایید؟!... چه مستمری؟!. چه نان؟!.. ما برای این چیزها باینجا نیامده‌ایم. ما آزادی میخواهیم، عدالت میخواهیم، پس از این باید در مملکت قانون جاری شود...»\n\nمفاخرالدوله یکه خورد و گفت این را باید به عرض برساند. پسین میریعقوب و سید علی و میرصمد و محمدباقر در بازار شیشه‌گرخانه تیر زدند. بازار بسته شد. ناصح‌زاده روی پله‌ها ایستاد و آمدگان را آگاه کرد. همان روز نام مشروطه در میان نبود؛ سخن از عدالت‌طلبی و آزادیخواهی می‌رفت. شب کنسول که از تهران آگاه بود نام مشروطه را به میان آورد.\n\nپنجشنبه علما پیوستند: حاجی میرزا حسن مجتهد، امام‌جمعه، میرزا صادق، حاجی میرزا محسن، ثقةالاسلام، حاجی سید محمد قره‌باغی. مسجد صمصام‌خان را فرش کردند. حاجی مهدی‌آقا کوزه‌کنانی رو به ملایان کرد:\n\n«در این راه که بخرسندی و سرفرازی ایرانیان خواهد انجامید من جان و داراک دریغ نخواهم داشت و همه در رفت را خود از کیسه خواهم پرداخت.»\n\nدیگران خرسندی ندادند که یک تن همه را بپردازد. صندوق «مصارف انجمن عدالت‌طلبان و مشروطه‌خواهان اسلام» نهادند. صندوقدار آقا میر باقر؛ سرکشی حاجی محمد صادق قازانچایی و کربلایی علی مسیو.\n\nولیعهد در نانوایی‌ها چراغ روشن کرد و بها را کاست. کوشندگان چراغ‌ها را خاموش کردند:\n\n«درخواست ما ارزانی نان نیست. ما مشروطه میخواهیم»\n\nپاسخ ولیعهد این بود که از تهران دستور خواهد خواست. ده روز بازار بسته ماند. هر روز مسجد صمصام‌خان و کنسولگری پر بود. کسروی می‌گوید این ده روز تبریز را دیگر کرد: شیخی و متشرع و کریمخانی زانو به زانو نشستند. حاجی سید محمد قره‌باغی گفت دسته‌بندی‌ها برای جلب مرده و آواز نعلین بوده و این زمان باید دوش به دوش گام برداشت. ارمنیان نهانی همدست شدند. فوج شاطرانلو خواست به مسجد آید؛ پاسخ دادند همانجا بمانند. ناطقان ناصح‌زاده، میرزا حسین، شیخ سلیم، گاه مجاهد و میرهاشم. میرربیع رخت درید و مردم راهش ندادند. میرهاشم از همان روز با تپانچهٔ دوچی برتری می‌فروخت.\n\nکسروی شانزده‌ساله در ویجویه شنید:\n\n«نان را ارزان گردانیده بودند فرستادند و چراغها را خاموش گردانیدند.»\n\n«ارزانی نان را نمیخواهند پس چه میخواهند؟..»\n\n«مشروطه میخواهند.»\n\n«مشروطه؟!.. مشروطه چیست؟!..»\n\n«تو هم برو تا بدانی مشروطه چیست.»"},{"title":"۳. نامه به راتسلاو و دستخط چهاربندی ۸ شعبان","body":"شاه یک ماه و نیم پیش فرمان داده بود و در تهران نمایندگان شصت‌گانه برگزیده می‌شدند. پاسخ تبریز دیر رسید. کسروی ایستادگی را بیشتر از سوی محمدعلی‌میرزا می‌داند و می‌گوید کارهای دربار آن روز چندان درهم بوده که هنوز همهٔ پرده را ندانسته‌اند. پنجشنبه ۴ مهر، هشتم شعبان ۱۳۲۴، از تهران به ولیعهد پاسخ رسید. او دستخط خود و نامه را نزد مستر راتسلاو فرستاد. راتسلاو رونویس را با تلگراف شاه به نام انجمن عدالت‌طلبان تبریز نزد حاجی مهدی‌آقا و دیگر سران برد.\n\nنامه به جنرال‌قونسول:\n\n«مسیو راتسلاو جنرال قونسول چهار فقره را که اهالی استدعا کرده بودند بر طبق مقررات علیه همایونی مهر و امضا نموده دادم دستخط تلگرافی را هم که الان از طرف قرین الشرف ملوکانه در بر قراری مجلس و اجرای نظامنامه رسیده فرستادم که باهالی داده همگی مطلع و شکرگزار باشند و بطوریکه آنها تعهد کرده‌اند مطمئناً بروند بازار را باز کرده مشغول کسب و کار خود باشند ۸ شعبان المعظم ۱۳۲۴»\n\nدستخط چهاربندی:\n\n«اولا از طرف قرین‌الشرف بندگان اعلیحضرت اقدس ارواحنا فداه و از طرف خودم باشخاصیکه در قونسولخانه و مسجد متحصن هستند اطمنیان میدهم که دربارهٔ آنها عفو عمومی خواهد شد و مطلقاً در ازای اقدامات آنها مزاحمتی از طرف حکومت و غیره نخواهد شد.\nدویم مجلس شورای ملی را بطوریکه بندگان اعلیحضرت اقدس همایونی بملت اعطا و مرحمت کرده من هم تصدیق دارم و اجرا خواهم نمود و بولایات جزء هم اعلام خواهد شد.\nسوم برای اعطاء مجلس شورای ملی که اساس آبادانی و ثروت و ترقی دولت و ملت است عموم رعیت چه در شهر تبریز و چه در ولایات مملکت آذربایجان چراغان بکنند.\nچهارم در تعیین و انتخاب وکلاء بزودی قراری بدهند که وکلای تبریز و سایر ولایات معین شده روانه طهران بشوند.»\n\nتلگراف سفارت انگلیس در تهران به کنسول:\n\n«صدر اعظم باینجانب اطلاع داد نسخه‌های چابی دستخط اعلیحضرت همایونی در اعطاء مشروطیت و ترتیبات مجلس بامنای آذربایجان و حکام ولایات فرستاده شد و انتخاب وکلا هم در موقع اجراست شما هم باید پناهندگان و بستی‌ها را اطلاع بدهید و توضیح نمایید اجرای وعده‌های اعلیحضرت شهریاری فقط مربوط بدولت ایران است ضمانت دول در آن باب جایز نیست بگویید مسلم و آشکار است ترتیب مجلس ملی نیست مگر بمرور.»\n\nکسروی این را حد انگلیس می‌داند: پناه می‌دهند و ضامن مشروطه نمی‌شوند. بازار باز شد. چراغان. دسته‌ای به باغ شمال رفتند. ولیعهد گفت من بیش از شما خواستار قانونی بودن کشور هستم و داستان تاوان پنجاه‌هزار تومانی کشیش انگلیسی را پیش کشید تا بگوید اگر قانون بود پاسخ می‌دادیم آن کشیش خود را به کشتن داده."},{"title":"۴. رشت یک جمله؛ انجمن در خانهٔ میرزا مهدی‌خان","body":"پس از این مشروطه در همه جا آشکار شد. از تهران نظامنامه و دستور برگزیدن نمایندگان به همه جا رفت. در برخی شهرها حکمرانان گردنکشی کردند. همهٔ داستان رشت در این گفتار همین است:\n\n«ولی در تبریز و رشت مردم آزادی یافته می‌جنبیدند»\n\nتبریزیان منتظر کاغذ تهران نماندند. توانگران از دادن خانه بیم داشتند. میرزا مهدی‌خان خانه‌های خود را در آغاز ارمنستان و نزدیک بازار واگذاشت و ناظمی را به گردن گرفت؛ از همان زمان میرزا مهدی‌خان انجمن خوانده شد. بیست سر به همدستی علما نشستند. دارندگان هر پیشه‌ای نماینده فرستادند: چیت‌فروشان، زین‌دوزان، میوه‌فروشان، توتونچیان، قندفروشان و دیگران.\n\nپس از بست، کربلایی علی مسیو و حاجی رسول صدقیانی و حاجی علی دوافروش با سید حسن شریف‌زاده و میرزا محمدعلی‌خان تربیت و جعفرآقا گنجه‌ای و آقا میر باقر و میرزا علی‌اصغر خویی و آقا نقی شجاعی و آقا محمد صادق خامنه و سید رضا نشست نهانی مرکز غیبی بر پا کردند تا دستهٔ مجاهد پدید آورند. کسروی رشتهٔ ایستادگی را در دست اینان می‌داند نه ملایان روی صحنه."},{"title":"۵. میرهاشم و امام‌جمعه؛ دستخط ۱۷ رمضان","body":"نظامنامه که رسید شش ناظر برگزیدند. محمدعلی اجلال‌الملک را از سوی خود گماشت. رمضان شب‌ها انجمن باز بود. شمارهٔ یکم روزنامهٔ انجمن شنبه ۲۷ مهر، یکم رمضان، بیرون آمد.\n\n۲۳ مهر میرزا حسین واعظ بی‌نام از میرهاشم بد گفت. کسان میرهاشم او را زدند. فردا بازار بستند و میرهاشم آهنگ تهران کرد. کسروی این را نخستین آسیب می‌داند: دوچیان کنار کشیدند و کم‌کم دشمن شدند. گفتهٔ زبان‌ها که میرهاشم از ولیعهد پول گرفته سند نیست؛ کسروی آن را شایعه می‌نویسد.\n\nامام‌جمعه سیصد تومان به ناصح‌زاده داد که واعظان را بخرد. ناطق پول را به صندوق انجمن داد. شب ۲ رمضان خواستار بیرون کردنش شدند؛ ولیعهد دستور داد. ۱۴ آبان دوباره شور؛ نیرالسلطان او را به قزلجه‌میدان راند.\n\nشب ۱۷ رمضان پیام آمد انجمن نظارت کارش تمام است و انجمن آزادیخواهان بنیاد قانونی ندارد. انجمن‌نشینان در خانهٔ حاجی میرزا حسن برای افطار بودند. مجاهدان آمدند. مجتهد گفت تا قانون اساسی نباید انجمن باشد. نیرالسلطان تلفن کرد. ولیعهد همان را گفت. یکی از مجاهدان در حیاط ایستاد که اگر تهرانیان هم رها کنند ما خود به تنهایی این دستگاه را نگاه می‌داریم. هیاهو. سپس ولیعهد کوتاه آمد:\n\n«ما خواستیم تا آمدن قانون اساسی انجمن نباشد. کنون که نمی پذیرند چنانکه میخواهند رفتار کنند»\n\nدستخط بقای انجمن:\n\n«انجمن ملی تبریز کمافی‌السابق بر قرار بوده و یک نفر مأمور بتصدیق اجزاء انجمن از جانب حضرت اقدس معین و در انجمن حاضر خواهد شد که اعضاء انجمن در امورات جزئی و کلی ملت هر چه حکم نموده‌اند بموقع اجراء گذارد و کارگذاران حضرت والا در اجراء تمام احکامات انجمن ملی تقویت خواهند نمود.هفدهم رمضان المبارک ۱۳۲۴»\n\nکسروی این را نخستین نبرد محمدعلی و آزادیخواهان تبریز می‌نامد. نتیجه به قول او کارهای آذربایجان به آزادیخواهان افتاد و ولیعهد به کارشکنی نهانی پرداخت."}],"aftermath":"انجمن ایالتی تبریز از همین بست برخاست. انتخاب وکلا در رمضان شبانه در حیاط انجمن پیش رفت. اولتیماتوم هفت‌گانهٔ بهمن ۱۲۸۵ و دستخط محمدعلی‌شاه در گفتار چهارم است، نه در این بست. محاصرهٔ تبریز هنوز نرسیده.","chronology":[{"date":{"solarYear":1285,"solarMonth":6,"solarDay":26,"gregorianYear":1906,"gregorianMonth":9,"gregorianDay":17},"title":"نشست خانهٔ میرجلیل و بست کنسولگری","text":"شب چهارشنبه ۲۷ شهریور؛ بامداد رفتن به راتسلاو؛ بازار از پنجشنبه."},{"date":{"solarYear":1285,"solarMonth":7,"solarDay":4,"gregorianYear":1906,"gregorianMonth":9,"gregorianDay":26},"title":"دستخط هشتم شعبان","text":"چهار بند ولیعهد، نامه به راتسلاو، تلگراف سفارت؛ گشودن بست."},{"date":{"solarYear":1285,"solarMonth":7,"solarDay":23,"gregorianYear":1906,"gregorianMonth":10,"gregorianDay":15},"title":"بیرون رفتن میرهاشم","text":"زد و خورد در انجمن؛ بازار بسته؛ کسروی نخستین آسیب."},{"date":{"solarYear":1285,"solarMonth":8,"solarDay":13,"gregorianYear":1906,"gregorianMonth":11,"gregorianDay":4},"title":"دستخط ۱۷ رمضان","text":"بقای انجمن ملی تبریز؛ مأمور تصدیق اجزاء از سوی ولیعهد."}]}