# رویدادهای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲: پایان دولت دکتر محمد مصدق و نخست‌وزیری سرلشکر فضل‌الله زاهدی

تاریخ: ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ | شاهنشاهی ۲۸ مرداد ۲۵۱۲ | ۱۹ اوت ۱۹۵۳ تا ۳۱ مرداد ۱۳۳۲ | شاهنشاهی ۳۱ مرداد ۲۵۱۲ | ۲۲ اوت ۱۹۵۳
رده: رویداد اصلی و بنیادین
موضوع: political

## خلاصه
رویدادهای چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خورشیدی (۲۵۱۲ شاهنشاهی، ۱۹ اوت ۱۹۵۳ میلادی) به پایان دولت دکتر محمد مصدق و آغاز نخست‌وزیری سرلشکر فضل‌الله زاهدی انجامید. محمدرضا شاه پهلوی، شاهنشاه ایران، شش روز پیش از آن، در ۲۲ مرداد، دکتر مصدق را با فرمانی از نخست‌وزیری برکنار کرده و سرلشکر زاهدی را با فرمانی دیگر به جای او گماشته بود. دکتر مصدق از واگذاری کار سر باز زده و شاهنشاه در ۲۵ مرداد کشور را ترک فرموده بود. بامداد ۲۸ مرداد گروه‌هایی از مردم در جنوب تهران و در بازار با شعار هواداری از شاهنشاه به راه افتادند. سربازان و افسرانی که دولت برای پراکندن آنان فرستاده بود به آنان پیوستند، جمعیت تا نیمروز بیشتر شهر را در دست گرفت و رادیو تهران را تصرف کرد. سرلشکر زاهدی پس از نیمروز از رادیو با مردم سخن گفت، و هواداران او و واحدهای ارتش پس از نبردی چندساعته خانهٔ دکتر مصدق را گشودند. دکتر مصدق از خانه گریخت و یک یا دو روز بعد خود را تسلیم کرد. شاهنشاه روز ۳۱ مرداد از رم به تهران بازگشت.

دولت ایران در دوران پهلوی این روز را «قیام ملی ۲۸ مرداد» نامید و هر سال آن را جشن گرفت. محمدرضا شاه پهلوی در کتاب «مأموریت برای وطنم» سرنگونی دستگاه دکتر مصدق را «کار مردم عادی» کشور خواند، و سپهبد حسن ارفع، رئیس پیشین ستاد ارتش، آن را «خیزشی راستین از سوی مردم» شمرد. گزارش‌های همان روزهای سفارت ایالات متحده در تهران نیز از «درجهٔ بالای خودجوشی» در جنبش سخن گفتند. اسنادی که دولت ایالات متحده دهه‌ها بعد منتشر کرد، و پژوهش‌هایی چون نوشته‌های مارک گازیوروفسکی، نشان می‌دهند که سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده و سرویس اطلاعاتی بریتانیا پس از ۲۵ مرداد نیز برای برکناری دکتر مصدق کار کردند، به برخی گردانندگان جمعیت پول دادند و در پخش متن فرمان‌ها دست داشتند. هواداران دکتر مصدق از همین اسناد نتیجه می‌گیرند که دولت او را نیرویی بیگانه برانداخت.

عباس میلانی، مورخ و نویسندهٔ زندگی‌نامهٔ «شاه»، می‌نویسد که دربارهٔ این روز «گزارش‌هایی یکسره ناسازگار» وجود دارد و تنها چند واقعه را می‌توان بی‌گفت‌وگو دانست. رویدادهای ۲۲ تا ۲۷ مرداد، یعنی امضا و ابلاغ فرمان‌ها و سرپیچی دکتر مصدق، در صفحهٔ رویدادهای ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ آمده است.

## زمینه

### فرمان‌های ۲۲ مرداد و سرپیچی دکتر مصدق
اصل چهل و ششم متمم قانون اساسی مشروطه عزل و نصب وزیران را به فرمان پادشاه سپرده بود. دکتر مصدق در تیر و مرداد ۱۳۳۲ مجلس هفدهم را با استعفای نمایندگان هوادار خود از کار انداخت و انحلال آن را به همه‌پرسی گذاشت، و محمدرضا شاه پهلوی پس از آن، در غیاب مجلس، از اختیار عزل و نصب نخست‌وزیر بهره گرفت. سرهنگ نعمت‌الله نصیری، فرمانده گارد شاهنشاهی، فرمان عزل را در نیمه‌شب ۲۴ به ۲۵ مرداد به خانهٔ دکتر مصدق برد. دکتر مصدق رسید فرمان را نوشت، ولی سرتیپ ریاحی، رئیس ستاد ارتش دولت او، سرهنگ نصیری را بازداشت کرد و رادیو تهران بامداد ۲۵ مرداد رویداد را حرکتی نظامی از سوی گارد شاهنشاهی خواند. شرح این روزها و استدلال‌های حقوقی دو سو در صفحهٔ رویدادهای ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ آمده است.

دکتر مصدق روز ۲۷ مرداد به لوی هندرسن، سفیر ایالات متحده، گفت که اختیارات شاهنشاه را تنها تشریفاتی می‌داند و چنین فرمانی را، حتی اگر صادر شده باشد، در آن شرایط بی‌اعتبار می‌شمارد. پایگاه سازمان اطلاعات مرکزی در تهران، در تلگرافی که روز ۲۸ مرداد فرستاد، از ستاد خود خواست که بریتانیا را به این کار وادارد که شاهنشاه، در جایگاه فرمانده کل قوا، با پیامی رادیویی به ارتش فرمان دهند تا از «نخست‌وزیر قانونی»، سرلشکر زاهدی، پشتیبانی کند. همان تلگراف پیشنهاد کرد که پرزیدنت دوایت آیزنهاور در نشست خبری هفتگی خود دربارهٔ قانونی بودن ادعای دکتر مصدق بر نخست‌وزیری، پس از برکناری از سوی شاهنشاه، پرسش کند. ستاد مرکزی همان سازمان در واشنگتن نیز در تلگرافی دیگر به نمایندگان خود سپرد که در محافل دیپلماتیک بگویند اقدام شاهنشاه با قانون و رسم ایران سازگار بود.

{{quote:0}}

### روزهای ۲۵ تا ۲۷ مرداد در تهران
پس از رفتن شاهنشاه، روزنامه‌های هوادار دولت و روزنامه‌های حزب توده با زبانی تند به دربار تاختند. دکتر حسین فاطمی، وزیر امور خارجه و سردبیر روزنامهٔ «باختر امروز»، در سرمقاله‌های خود شاهنشاه را خائن خواند. اندرو اسکات کوپر، نویسندهٔ کتاب «سقوط بهشت»، یکی از این نوشته‌ها را نقل می‌کند و می‌افزاید که همین زبان بسیاری از ایرانیانی را که تا آن هنگام هوادار دکتر مصدق بودند یا از کشمکش کناره گرفته بودند نگران کرد.

{{quote:0}}

در همین روزها هواداران حزب توده تندیس‌های رضا شاه کبیر و محمدرضا شاه پهلوی را در میدان‌های تهران به زیر کشیدند. سپهبد ارفع در خاطرات خود می‌نویسد که روز ۲۷ مرداد از لارک به تهران رفت و دید که گروهی اندک تندیس رضا شاه را در میدان سپه پایین می‌آورند، و پاسبانان، که به گفتهٔ او همه به سلطنت وفادار بودند، دست به کاری نزدند، زیرا دکتر مصدق جلوگیری را منع کرده و این کار را «خواست ملت» خوانده بود. ارفع همچنین می‌نویسد که دولت به دستور سرتیپ ریاحی یاد نام شاهنشاه را از دعای بامداد و شامگاه یکان‌های ارتش برداشت، گارد شاهنشاهی را خلع سلاح کرد و سربازان پیاده را به جای آن بر درهای کاخ گماشت.

فرح پهلوی، که در آن روزها نوجوانی پانزده‌ساله بود و تعطیلات تابستان را در بندر پهلوی می‌گذراند، در کتاب خاطرات خود «کهن دیارا» از بلندگوهای خیابان‌های بندر یاد می‌کند که آخرین خبرها را پخش می‌کردند. او می‌نویسد که مخالفان پادشاه سوار بر قایق‌ها نام کهن شهر را فریاد می‌زدند.

{{quote:1}}

### شامگاه ۲۷ مرداد: جدایی دولت و حزب توده
شامگاه ۲۷ مرداد (۱۸ اوت) میان دولت دکتر مصدق و حزب توده شکافی آشکار پدید آمد. دکتر مصدق در پی گفت‌وگو با هندرسن همهٔ تظاهرات را ممنوع کرد و از هواداران خود، و از جمله اعضای حزب توده، خواست که در خانه بمانند. به نوشتهٔ میلانی، کنت لاو، روزنامه‌نگار آمریکایی حاضر در تهران، گفته است که نخستین جوشش احساسات هواداری از سلطنت را در همان شامگاه دید، و سربازانی که برای جدا کردن هواداران چپ و راست رفته بودند هر دو گروه را می‌زدند و «زنده‌باد شاه» سر می‌دادند. سفارت ایالات متحده روز بعد این جدایی را یکی از عامل‌های اصلی رویدادهای ۲۸ مرداد شمرد.

{{quote:0}}

سپهبد ارفع رویداد دیگری از همان شامگاه را نیز گزارش می‌کند. به نوشتهٔ او، گروهی از هواداران حزب توده برای ویران کردن آرامگاه رضا شاه کبیر به حضرت عبدالعظیم رفتند و چون دست به تاراج آن زدند، مردم شهر، که آن کار را بی‌حرمتی می‌شمردند، با کلنگ و تبر و میلهٔ آهنی و زنجیر دوچرخه و چند سلاح گرم به آنان حمله کردند و یازده تن از ایشان را کشتند، و پاسبانانی که آنجا بودند دخالتی نکردند. ارفع می‌افزاید که همان شب ۳۹۴ تن از ۴۰۰ دانشجوی اردوی تابستانی دانشکدهٔ افسری در اقدسیه، در اعتراض به شکستن تندیس‌ها و برداشتن نام شاهنشاه از دعای سربازخانه‌ها، دست به اعتصاب غذا زدند.

### تدارک‌های پنهان پس از ۲۵ مرداد
پس از ناکامی برنامهٔ نخست، کرمیت روزولت، فرستادهٔ سازمان اطلاعات مرکزی، و همکارانش در تهران ماندند. روزولت در گزارشی که روز ۶ شهریور ۱۳۳۲ (۲۸ اوت ۱۹۵۳ میلادی) در نشستی در ستاد آن سازمان داد، شرح می‌دهد که گروه او نخست کوشید ثابت کند رویداد ۲۵ مرداد «تغییر قانونی دولت» بود، نه حرکتی نظامی. به گفتهٔ روزولت، اردشیر زاهدی، پسر سرلشکر زاهدی، اصل فرمان نخست‌وزیری و چند رونوشت عکسی آن را در گفت‌وگویی پنهانی به دو خبرنگار خارجی داد، و گروه او رونوشت‌ها را در روز ۲۶ مرداد میان روزنامه‌ها و افسران ارتش پخش کرد. میلانی نیز می‌نویسد که مردم از همین راه نخستین بار وجود دو فرمان را دانستند. محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» می‌فرماید که روزنامه‌های مخالف دکتر مصدق روز ۲۷ مرداد فرمان نخست‌وزیری سرلشکر زاهدی و چند سخن ایشان در بغداد را منتشر کردند و از همان روز «ورق برگشت».

روزولت در همان گزارش می‌گوید که در شب ۲۶ مرداد، در نشستی چهارساعته با سرلشکر زاهدی و چند تن از همکاران ایرانی، گروه او تصمیم گرفت روز چهارشنبه ۲۸ مرداد «بازی» خود را انجام دهد، از یکان‌های بیرون از تهران یاری بخواهد و تظاهراتی بزرگ بر پایهٔ دین و سلطنت سامان دهد. به گفتهٔ او، روحانیانی که گروه با آنان در تماس بود نمی‌توانستند پیش از روز جمعه کاری کنند، و گروه تصمیم گرفت که در هر حال روز چهارشنبه تظاهراتی بر پا شود.

{{quote:0}}

مارک گازیوروفسکی در دانشنامهٔ ایرانیکا می‌نویسد که گروه روزولت، از راه دو مأمور ایرانی و برادران رشیدیان، در روزهای ۲۶ و ۲۷ مرداد گروه‌هایی را اجیر کرد تا با شعارهای حزب توده در خیابان‌های تهران راهپیمایی کنند، و این راهپیمایی‌ها بیم از چیرگی حزب توده را گسترش داد و بسیاری از اعضای واقعی حزب نیز به آنان پیوستند. او در مقالهٔ دیگری از همان دانشنامه می‌نویسد که یکی از افسران سازمان اطلاعات مرکزی پنجاه هزار دلار برای این کار به آن دو مأمور ایرانی داد. روزولت در گزارش خود از تظاهراتی در شامگاه ۲۵ مرداد یاد می‌کند که هواداران حزب توده در آن «مرگ بر شاه» سر می‌دادند، و می‌گوید ارتش بی‌دستور به آنان حمله کرد و این رفتار گروه او را دلگرم کرد.

### بیم از جمهوری و شورای سلطنت
در روزهای ۲۶ و ۲۷ مرداد، روزنامه‌های حزب توده خواستار برپایی جمهوری شدند. سپهبد ارفع می‌نویسد که دولت برای تشکیل شورای سلطنت تدارک می‌دید، شورایی که به گمان او راه اعلام جمهوری را هموار می‌کرد، و دکتر حسین فاطمی، دکتر کریم سنجابی، کاظم حسیبی و احمد زیرک‌زاده دکتر مصدق را قانع کرده بودند که خدابنده، از حزب توده، را نیز در آن شورا بگذارد. ارفع می‌افزاید که دکتر مظفر بقایی با این همه مخالف بود و خلیل ملکی از آن رو از دکتر مصدق برید که دکتر مصدق گفته بود حزب توده نیرومندترین حزب ایران است و او ناچار است با آن همکاری کند. دکتر غلامحسین صدیقی، وزیر کشور، در شرحی که میلانی از آن بهره گرفته است، می‌نویسد که دکتر مصدق بامداد ۲۸ مرداد او را به خانهٔ خود فراخواند تا دستورهای برگزاری همه‌پرسی تازه‌ای را دربارهٔ تشکیل شورای سلطنت بگیرد.

محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» می‌فرماید که از اواخر ژوئیهٔ ۱۹۵۳ میلادی (اوایل مرداد ۱۳۳۲) دکتر مصدق در اندیشهٔ اعلام جمهوری و ریاست خود بر آن بود، و در همان کتاب از اسناد حزب توده یاد می‌فرماید که بر پایهٔ آن‌ها حزب می‌خواست دو هفته پس از رفتن شاهنشاه دکتر مصدق را نیز کنار بگذارد. ایشان همچنین می‌فرمایند که تمبرهای پستی‌ای را به چشم دیده‌اند که به نام «جمهوری مردمی ایران» چاپ کرده بودند.

## بامداد ۲۸ مرداد: جنوب تهران و بازار
نخستین گروه‌های تظاهرکننده بامداد چهارشنبه ۲۸ مرداد در جنوب تهران گرد آمدند. سپهبد ارفع، که آن روز در ملک خود در لارک بود، روایت آغاز کار را از زبان همسرش و پخش‌کنندگان شیر مزرعه‌اش می‌آورد. به نوشتهٔ او، کشاورزان حضرت عبدالعظیم که مانند هر روز میوه و سبزی به بازار جنوب شهر آورده بودند خبر شکست هواداران حزب توده در شب پیش را با خود آوردند، و کارگرانی که در بازار چشم به راه وسیلهٔ رفتن به کارخانه بودند آن خبر را با شادی پذیرفتند.

{{quote:0}}

مارک گازیوروفسکی در دانشنامهٔ ایرانیکا جای گردآمدن نخستین گروه را میدان امین‌السلطان در جنوب تهران می‌نویسد. به نوشتهٔ او، حاجی‌خان خداداد، صاحب میدان، و طیب حاج‌رضایی، از سردسته‌های محله، این گروه چماق‌به‌دست را گرد آوردند، و این گروه را «ظاهراً» آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی و آیت‌الله سید محمد بهبهانی اجیر کرده بودند. گازیوروفسکی پرداخت پول این کار را به سازمان اطلاعات مرکزی نسبت می‌دهد، ولی خود در همان مقاله می‌نویسد که آیت‌الله کاشانی و دکتر بقایی در هفته‌های پیش از آن «ظاهراً جدا از گروه روزولت» بر ضد دکتر مصدق کار می‌کردند. کوپر می‌نویسد که آیت‌الله کاشانی آن بامداد به هر کس که آمادهٔ راهپیمایی بر ضد دولت بود دویست تومان داد، ولی پول به احتمال زیاد هرگز به دست بسیاری از تهرانیانی نرسید که از بیم چیرگی کمونیست‌ها، با دیدن نخستین تانک‌ها، به خیابان‌ها ریختند.

روزولت در گزارش ۶ شهریور می‌گوید که حدود ساعت نُه بامداد از بازار خبر رسید که جمعیت به خیابان آمده است و دفتر حزب ایران را درهم می‌کوبد. والر، رئیس بخش ایران در همان سازمان، در همان نشست گفت که این ساعت برای آغاز تظاهرات در تهران «بسیار زود» بود. سفارت ایالات متحده روز بعد چهرهٔ این جمعیت را چنین وصف کرد.

{{quote:1}}

## وزارت کشور و همه‌پرسی دوم
دکتر غلامحسین صدیقی، وزیر کشور، بامداد ۲۸ مرداد در خانهٔ دکتر مصدق دستور برگزاری همه‌پرسی دوم را گرفت، همه‌پرسی‌ای که می‌بایست دربارهٔ تشکیل شورای سلطنت تصمیم بگیرد. میلانی، که شرح صدیقی از آن روز را «به‌شدت صادقانه و روشنگر» می‌خواند، دنبالهٔ ماجرا را بازمی‌گوید.

{{quote:0}}

## پیوستن سربازان و افسران
سپهبد ارفع می‌نویسد که دکتر مصدق، چون دریافت به پاسبانان نمی‌تواند تکیه کند، از ستاد ارتش خواست که یکان‌هایی به مقابله با مردم بفرستد. به نوشتهٔ ارفع، سربازان به تصویرهای شاهنشاه شلیک نکردند و نخست یکی‌یکی و سپس دسته‌دسته به مردم پیوستند، و افسران جوان نیز در میان جمعیت درآمیختند. ارفع شرح می‌دهد که تا ساعت نه بامداد ایستگاه راه‌آهن به دست مردم افتاد و پرچم ایران با تصویر شاهنشاه بر بام آن برافراشته شد، تا ساعت ده میدان بهارستان پر از جمعیت بود و تا نیمروز بیشتر شهر در دست هواداران سلطنت قرار داشت.

محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» روایتی از گزارش ستوان یکم خسروداد، معلم دانشکدهٔ افسری، را می‌آورد. به این روایت، سرتیپ ریاحی دستور داده بود که استادان و دانشجویان دانشکده ساعت ده بامداد برای شنیدن سخنرانی او دربارهٔ اوضاع روز گرد آیند، و به نوشتهٔ کتاب، نزدیک به نود درصد آنان، که با دکتر مصدق مخالف بودند، تصمیم گرفته بودند که اگر رئیس ستاد ارتش در سخنرانی خود به شاهنشاه اهانت کند او را از پای درآورند. سرتیپ ریاحی با شنیدن خبر رویدادهای پایتخت به دانشکده نیامد. شاهنشاه در دنبالهٔ همین روایت می‌فرمایند که خسروداد در راه بازگشت از دانشکده به گردانی از تانک‌ها رسید که فرمانده آن و یکی از فرماندهان گروهانش بر سر حمله به تانک‌های هوادار دولت با هم درگیر بودند، و مردم بی‌سلاح فرمانده گردان را خلع سلاح کردند و گروهان به نیروهای دولت حمله برد.

سپهبد ارفع در خاطرات خود ماجرای دیگری را نیز می‌آورد. به نوشتهٔ او، در بعدازظهر همان روز چند افسر ستونی موتوری از تیپ زرهی به او برخوردند و گفتند تیمسار کیانی، از هواداران دکتر مصدق، آنان را برای راندن هواداران سلطنت به شهر آورده بود، ولی افسران و سربازان از حمله به جمعیت سر باز زدند و تیمسار کیانی گریخت. ارفع می‌نویسد که افسران از او خواستند آنان را به سوی محل درگیری ببرد.

## زندان و آزادی سرهنگ نصیری
سرهنگ نصیری از شب ۲۵ مرداد در زندان بود. محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» می‌فرماید که دادستان ارتش در بازجویی از او ادعا کرد که فرمان عزل از سوی شاهنشاه صادر نشده است و خود سرهنگ آن را برای حرکتی نظامی ساخته است، و سرهنگ نصیری روزنامه‌ای را که متن فرمان در آن چاپ شده بود و برادرش لباس خواب او را در آن پیچیده بود نشان داد. به روایت همان کتاب، سرهنگ نصیری روز ۲۸ مرداد از راه رادیویی کوچک که دیگران پنهانی به زندان آورده بودند دریافت که مردم در شهر بر ضد دکتر مصدق برخاسته‌اند.

{{quote:0}}

«پاسخ به تاریخ» گشوده شدن زندان‌ها و آزادی سرهنگ نصیری را پیش از ۲۸ مرداد، در شرح روز ۲۷ مرداد، می‌آورد، ولی «مأموریت برای وطنم» آن را در روز ۲۸ مرداد می‌گذارد. سپهبد ارفع می‌نویسد که آزادی کسانی چون تیمسار باتمانقلیچ، ارنست پرون و «شعبان جعفری» از زندان پس از رفتن سرلشکر زاهدی به شهربانی رخ داد. به روایت «مأموریت برای وطنم»، سرهنگ نصیری پس از آزادی با افسران و افراد آزادشده به سوی پاسگاه نظامی شرق تهران رفت، جایی که گروهی از افراد گارد شاهنشاهی زندانی بودند، و در راه با جمعیتی روبه‌رو شد که شاهنشاه آن را چنین وصف می‌فرمایند.

{{quote:1}}

## حمله به دفترهای روزنامه‌ها و احزاب
جمعیت در ساعت‌های بامداد به دفترهای روزنامه‌ها و احزاب هوادار دولت و حزب توده حمله برد. روزولت در گزارش خود می‌گوید که جمعیت به دفتر روزنامهٔ «باختر امروز»، که تندترین روزنامهٔ هوادار دکتر مصدق و دشمن ایالات متحده بود، رفت و آن را ویران کرد، و نیروهای انتظامی به روی جمعیت آتش نگشودند. سفارت ایالات متحده در گزارش ۲۹ مرداد می‌نویسد که جمعیت دفترهای روزنامه‌هایی را ویران کرد که در روزهای پیش زشت‌ترین حمله‌ها را به شاهنشاه کرده بودند، و یکی از نخستین جاهایی که به دست جمعیت افتاد ادارهٔ پست و تلگراف بود، که از آنجا برای برانگیختن شهرستان‌ها پیام فرستادند. گزارش جداگانهٔ سفارت از همان روز می‌افزاید که دفترهای پست و تلگراف و ادارهٔ تبلیغات به دست جمعیت افتاده بود و کارمندان سفارت کامیون‌های پر از سرباز و غیرنظامی و شش تانک را دیدند که با تصویر شاهنشاه در شهر می‌گشتند.

سفارت ایالات متحده در همان گزارش ۲۹ مرداد ترکیب جمعیت را نیز توصیف کرده است. به نوشتهٔ هندرسن، کارمندان سفارت هنگامی که جمعیت به سوی رادیو تهران می‌رفت فرصت خوبی برای دیدن آن داشتند.

{{quote:0}}

کوپر نیز از گزارش یک سازمان اطلاعاتی آمریکایی نقل می‌کند که جمعیت، چون حس کرد ارتش با اوست، تندتر پیش رفت و «حال‌وهوای جشن» یافت، و از مردم خوش‌پوش و کارمندانی پر بود که تصویر او را در دست داشتند و شعار «زنده‌باد شاه» سر می‌دادند. عبدالمجید اعلم، مهندس پیمانکار طرح لوله‌کشی آب تهران، در مصاحبه با طرح تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران از همان روز یاد می‌کند. او آن روز در دفتر خود در خیابان شاهرضا چشم به راه نمایندگان کارگران اعتصابی طرح بود.

{{quote:1}}

## دکتر مصدق در خانهٔ خود
دکتر مصدق روز ۲۸ مرداد را در خانهٔ خود در خیابان کاخ گذراند. به نوشتهٔ میلانی، رادیو تهران تا ساعت‌های پس از نیمروز تنها مارش نظامی پخش می‌کرد، و نه دکتر مصدق و نه کس دیگری در دولت برای جلب پشتیبانی مردم از او کوششی نکرد. میلانی می‌افزاید که دکتر مصدق درخواست رهبران حزب توده را برای دریافت ده هزار تفنگ نپذیرفت.

{{quote:0}}

گزارش کوتاهی که سفارت ایالات متحده روز ۲۸ مرداد به واشنگتن فرستاد می‌گوید که تیمسار دفتری را به فرمانداری نظامی و ریاست شهربانی تهران گماشته بودند و او، به گواهی رادیوهای شنودشده در سفارت، می‌کوشید از گارد گمرک، که پیش‌تر فرمانده آن بود، به سود دولت بهره بگیرد. سپهبد ارفع نیز در روایتی که بخش‌هایی از آن در نسخهٔ بازمانده خوانا نیست، از برکناری رئیس پیشین شهربانی و گماشتن یکی از خویشاوندان دکتر مصدق به جای او یاد می‌کند. روزولت در گزارش خود می‌گوید که سرتیپ نادری، رئیس پلیس مخفی، که گروه او بر وی حساب کرده بود، در بامداد چهارشنبه «به کوه‌ها گریخت»، و یکی دو روز بعد او را بازداشت کردند.

## تصرف رادیو تهران
ساختمان رادیو تهران در جادهٔ شمیران پس از نیمروز به دست جمعیت و سربازان افتاد. سپهبد ارفع می‌نویسد که مردم با خودروهایی که از شهر آمده بودند، با وجود تانک‌های نگهبان، ایستگاه را گرفتند و سربازان بی‌درنگ به آنان پیوستند، ولی یکی از فنی‌کاران هوادار دکتر مصدق بخش مهمی از دستگاه را با خود برد و پخش ناممکن شد.

{{quote:0}}

محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» می‌فرماید که جمعیت وزارتخانه‌ها و رادیو تهران را گرفت و رادیو ساعت دو بعدازظهر خبر دولت سرلشکر زاهدی را پخش کرد. روزولت در گزارش خود زمان‌بندی دیگری می‌دهد. به گفتهٔ او، رادیو تهران که تا آن هنگام از بهای پنبه سخن می‌گفت، نزدیک ساعت دو به پخش موسیقی پرداخت، حدود ساعت دو و نیم از کار افتاد و حدود ساعت سه و نیم با پیام‌هایی پرشور به سود سرلشکر زاهدی دوباره به کار افتاد. گزارش جداگانهٔ سفارت ایالات متحده از همان روز نیز می‌گوید که رادیو تهران پس از تصرف ادارهٔ تبلیغات مدتی کوتاه تنها موسیقی ضبط‌شده پخش کرد و سپس خاموش ماند.

سپهبد ارفع، که خود پس از ساعت دو بعدازظهر از لارک به سوی شهر رفت و در راه در چند جا برای مردم سخن گفت، می‌نویسد که در ایستگاه رادیو جوانانی با جامهٔ حزب آریا، به رهبری هادی سپهر، او را بر دوش گرفتند و به استودیو بردند. به نوشتهٔ او، در همان هنگام سرهنگی کاغذی آورد که در آن از استعفای دکتر مصدق خبر داده بودند، و ارفع آن را از رادیو خواند، و بعدها دانست که آن خبر نادرست بود. مارک گازیوروفسکی در مقالهٔ ایرانیکا دربارهٔ آیت‌الله کاشانی می‌نویسد که سید مصطفی کاشانی، پسر آیت‌الله، از جمله کسانی بود که از رادیو برکناری دکتر مصدق را اعلام کردند.

## بیرون آمدن سرلشکر زاهدی و پیام رادیویی
سرلشکر زاهدی از شب ۲۵ مرداد پنهان بود. روزولت در گزارش ۶ شهریور می‌گوید که سرلشکر زاهدی از بامداد دوشنبه ۲۶ مرداد در اختیار گروه او بود و در زیرزمین خانهٔ یکی از کارکنان آمریکایی، نزدیک محوطهٔ سفارت، به سر می‌برد. گازیوروفسکی همین را می‌نویسد و آن خانه را «خانهٔ امن» سازمان اطلاعات مرکزی می‌خواند. روزولت می‌افزاید که در میان داستان‌های گوناگونی که آن شب در شهر بر سر زبان‌ها افتاد، مالک همان خانه را میهن‌پرستی بزرگ شمردند که سرلشکر زاهدی را بی‌آگاهی آمریکاییان پنهان کرده بود. روزولت شرح می‌دهد که چگونه سرلشکر زاهدی با تانک از پناهگاه بیرون آمد.

{{quote:0}}

گازیوروفسکی می‌نویسد که ستونی از تانک‌ها به فرماندهی تیمسار هدایت‌الله گیلانشاه سرلشکر زاهدی را از پناهگاه بیرون آورد. پایگاه سازمان اطلاعات مرکزی در تلگراف بامداد ۲۹ مرداد خود نوشت که سرلشکر زاهدی و تیمسار گیلانشاه سوار بر تانک «دلیرانه روز را بردند»، و یادداشتی که جان والر، رئیس بخش ایران در آن سازمان، روز ۲۹ مرداد برای گزارش روزانهٔ سازمان نوشت می‌گوید که سرلشکر زاهدی و تیمسار باتمانقلیچ در ساعت‌های آغازین رویدادها خود بر تانک نشستند تا مردم و ارتش را به سوی شاهنشاه بخوانند. محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» روایتی همانند را با تفاوتی در جزئیات می‌آورند.

{{quote:1}}

زمان سخنرانی سرلشکر زاهدی در منابع یکسان نیست. سپهبد ارفع می‌نویسد که سرلشکر زاهدی حدود ساعت دو و نیم از پناهگاه بیرون آمد و از رادیو با مردم سخن گفت، میلانی ساعت سخنرانی پیروزی او را «حدود ساعت چهار» می‌نویسد، و روزولت قرار دیدار با سرلشکر زاهدی را در ساعت چهار و نیم بعدازظهر می‌گذارد. فرانک ویزنر، معاون ادارهٔ طرح‌های سازمان اطلاعات مرکزی، روز ۲۹ مرداد در یادداشتی نوشت که نخستین سخنان نخست‌وزیر تازه از بلندگو وعدهٔ برنامه‌های بهبود اقتصادی و اجتماعی بود، و افزود که سرلشکر زاهدی به راهنمایی دربارهٔ شدنی بودن آن برنامه‌ها نیاز داشت. چارلز کابل، کفیل ریاست همان سازمان، نیز در یادداشتی برای پرزیدنت آیزنهاور نوشت که سرلشکر زاهدی از رادیو اعلامیه‌هایی پخش کرد و به مردم وعدهٔ «برنامه‌ای از اصلاحات اقتصادی و اجتماعی» داد.

## نبرد پیرامون خانهٔ دکتر مصدق
سخت‌ترین درگیری روز پیرامون خانهٔ دکتر مصدق رخ داد. نیروهای نگهبان خانه، که به نوشتهٔ ارفع از سرتیپ ریاحی دستور داشتند تا پایان پایداری کنند، با مسلسل و توپ تانک به سوی جمعیت آتش گشودند. محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» ترکیب جمعیتی را که خانه را در میان گرفته بود چنین وصف می‌فرمایند.

{{quote:0}}

به روایت «مأموریت برای وطنم»، زنی دلیر از میان جمعیت مردم را به پیشروی برمی‌انگیخت، و در پایان تانکی که فرمانده آن پیش‌تر از هواداران دکتر مصدق بود به کوچهٔ بن‌بست پشت خانه درآمد و با یک گلوله نیمی از خانه را ویران کرد. شاهنشاه می‌فرمایند که فرمانده آن تانک، مانند هزاران تن دیگر، چون دید دکتر مصدق خود را به کمونیست‌ها سپرده است و در پی برانداختن سلطنت است، از باور پیشین خود برگشته بود. روزولت در گزارش خود روایتی کم‌رنگ‌تر می‌دهد: به گفتهٔ او، نگهبانان خانه از فرمان پیروی کردند و به روی جمعیت آتش گشودند و بیشتر کشته‌های روز در همانجا جان باختند، ولی روزنامه‌ها و رادیو تهران شمار کشته‌ها و شدت نبرد را بسیار بزرگ‌تر از واقع نشان دادند، و یکی از کارمندان دفتر او حدود ساعت دو و نیم دید که نبرد جلوی خانه پایان یافته و خانه در حال تاراج است.

{{quote:1}}

شمار کشته‌های روز ۲۸ مرداد در منابع بسیار متفاوت است. کوپر می‌نویسد که تا شامگاه تنها چهل و سه کشته گزارش شد، هرچند گروه‌های مخالف بعدها از صدها کشته سخن گفتند. سپهبد ارفع می‌نویسد که بیش از صد تن جلوی خانهٔ دکتر مصدق جان باختند، و تأکید می‌کند که تنها تیرهایی که آن روز شلیک شد در دفاع از دکتر مصدق بود. مارک گازیوروفسکی در مقالهٔ ایرانیکا دربارهٔ سازمان اطلاعات مرکزی در ایران از نبردی نه‌ساعته پیرامون خانه و «حدود سیصد» کشته می‌نویسد. سفارت ایالات متحده در گزارش ۲۹ مرداد می‌گوید که مدافعان حمله‌های نخست جمعیت به خانهٔ نخست‌وزیر و ستاد ارتش را «با شماری کشته» پس زدند و خانه در اواخر روز، با وجود پایداری مدافعان، به دست جمعیت افتاد و ویران شد.

دکتر مصدق با چند تن از همکارانش از دیوار باغ به خانهٔ همسایه گریخت. سپهبد ارفع می‌نویسد که او با نردبانی به باغ همسایه رفت و با کامیونی گریخت، و محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» می‌فرماید که دکتر مصدق شامگاه، «هنوز با جامهٔ خواب»، از دیوار باغ به باغ همسایه گریخت و در زیرزمینی پناه گرفت که از آنِ رئیس ادارهٔ پست بود.

## شهرستان‌ها
رویدادهای تهران در همان روز به شهرستان‌ها نیز رسید. محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» می‌فرمایند که مردم عادی ایران نخست در رشت و سپس در دیگر شهرها به هواداری از شاهنشاه برخاستند، و سرلشکر زاهدی، که در آغاز می‌خواست از اصفهان و کرمانشاه نیرو به سوی تهران بیاورد، از همین رو در خود تهران دست به کار شد. سپهبد ارفع می‌نویسد که در همهٔ شهرهای شهرستان‌ها در همان روز خیزش‌هایی رخ داد و می‌افزاید که اگر کار در تهران در آن روز یکسره نمی‌شد، شاید در شهرستان‌ها جنگ داخلی خونینی درمی‌گرفت.

پایگاه سازمان اطلاعات مرکزی در تلگراف بامداد ۲۹ مرداد خود نوشت که سرهنگ عباس فرزانگان جان خود را به خطر انداخت و سرهنگ تیمور بختیار را راضی کرد که با تیپ کرمانشاه به سوی تهران حرکت کند. جان والر در یادداشت ۲۹ مرداد خود افزود که یگان‌های ارتش در سنندج و کرمانشاه برای سرلشکر زاهدی نیرو فرستادند و استان آذربایجان، که از دیرباز پایگاه هواداری از شاهنشاه به شمار می‌رفت، از آغاز پشت سر شاهنشاه و نخست‌وزیر تازه ایستاد. در اصفهان وضع روشن نبود. یادداشت چارلز کابل برای پرزیدنت آیزنهاور می‌گوید که رادیو اصفهان در اعلامیه‌ای کوتاه هواداری خود را از دکتر مصدق اعلام کرد، و گزارش ۲۹ مرداد سفارت ایالات متحده نیز از «پایداری در اصفهان» به نقل از یک گزارش یاد می‌کند. سرلشکر حسن علوی‌کیا، که آن زمان رئیس دادگاه تجدیدنظر ارتش در اصفهان بود، در گفت‌وگو با طرح تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران روزهای اصفهان را چنین به یاد می‌آورد.

{{quote:0}}

## شامگاه ۲۸ مرداد
تا پایان روز، سرلشکر زاهدی تهران را در دست داشت. گزارش ۲۹ مرداد سفارت ایالات متحده می‌گوید که اندکی پیش از فرارسیدن شب دفترهای ستاد ارتش به دست دولت سرلشکر زاهدی افتاد و تیمسار نادر باتمانقلیچ کار ریاست ستاد ارتش را به دست گرفت، و تقریباً در همان هنگام سرلشکر زاهدی پشت میز نخست‌وزیری نشست که دکتر مصدق آن را به کار نمی‌برد. همان گزارش بیم آن شب را نیز ثبت کرده است.

{{quote:0}}

سپهبد ارفع می‌نویسد که سرلشکر زاهدی ساعت چهار بعدازظهر کار را در دست داشت و به شاهنشاه در رم تلگراف زد که همه چیز سامان یافته است و نظم برقرار است. کوپر می‌نویسد که سرلشکر زاهدی حکومت نظامی برقرار کرد و خود را نخست‌وزیر تازهٔ ایران اعلام کرد. یادداشت چارلز کابل برای پرزیدنت آیزنهاور، که پرزیدنت آن را روز ۳۰ مرداد دید، رویداد را برای رئیس‌جمهور ایالات متحده چنین وصف کرد.

{{quote:1}}

## محمدرضا شاه پهلوی در رم
محمدرضا شاه پهلوی و ملکه ثریا از ۲۷ مرداد در هتل اکسلسیور رم به سر می‌بردند. به نوشتهٔ میلانی، شاهنشاه در بغداد و رم با کمبود پول روبه‌رو بود و خبرهای رادیو در نخستین شب رم نوید خوبی نمی‌داد. کلر بوث لوس، سفیر ایالات متحده در ایتالیا، به شاهنشاه گفت که دولت او توصیه می‌کند بیانیه‌ای دربارهٔ رویدادها منتشر کند و بر برکناری قانونی دکتر مصدق تأکید ورزد. نیمروز ۲۸ مرداد، هنگامی که شاهنشاه و ملکه ثریا تازه ناهار را آغاز کرده بودند، خبرنگاری از خبرگزاری آسوشیتدپرس تلگرافی با خبر سقوط دولت دکتر مصدق برای آنان آورد.

{{quote:0}}

کوپر سخنی را که شاهنشاه در میان انبوه خبرنگاران در رم فرمود چنین نقل می‌کند: «نود و نه درصد مردم با من هستند. من همیشه این را می‌دانستم. ولی اگر کشورم را ترک کردم، تنها از نگرانی برای جلوگیری از خون‌ریزی بود.» به نوشتهٔ میلانی، برخی از مشاوران سرلشکر زاهدی به او پیشنهاد کرده بودند که فرستادن تلگراف را یکی دو روز به تأخیر اندازد، ولی سرلشکر زاهدی این پیشنهاد را نپذیرفت. آیت‌الله‌العظمی سید حسین بروجردی، مرجع بزرگ شیعیان، نیز تلگرافی برای شاهنشاه فرستاد.

{{quote:1}}

## ۲۹ و ۳۰ مرداد: تسلیم دکتر مصدق
دکتر مصدق پس از گریز از خانهٔ خود در خانهٔ همسایه پنهان ماند و سپس خود را به دولت تازه سپرد. گازیوروفسکی در ایرانیکا می‌نویسد که او روز بعد خود را به نیروهای سرلشکر زاهدی تسلیم کرد. «مأموریت برای وطنم» از دستگیری او «چهل و هشت ساعت بعد» سخن می‌گوید و سپهبد ارفع نیز از تسلیم او پس از دو روز یاد می‌کند. میلانی می‌نویسد که دکتر مصدق را به باشگاه افسران بردند، جایی که سرلشکر زاهدی ستاد خود را برپا کرده بود، و سرلشکر زاهدی خود به پیشواز او رفت و پس از سخنان مؤدبانه‌ای در خوشامد، اتاقی را که از آن پس زندان او بود به او نشان دادند.

پایگاه سازمان اطلاعات مرکزی در بامداد ۲۹ مرداد گزارش داد که شهر آرام است و ارتش آمادهٔ رویارویی با حزب توده است. همان پایگاه در تلگراف ۳۰ مرداد خود گزارش داد که حزب توده بر آن است تا به نام خود دست به کاری نزند و در عوض در گروه‌های هوادار شاهنشاه رخنه کند تا آنان را به خشونت و آتش‌افروزی به نام شاهنشاه برانگیزد و آبروی دولت تازه را ببرد. سفارت ایالات متحده نیز در گزارش ۲۹ مرداد خود نوشت که شایعه‌هایی دربارهٔ گرد آمدن هواداران حزب توده برای پاتک در بامداد آن روز بر سر زبان‌ها است و نیروهای امنیتی برای جلوگیری از آن گرد می‌آیند.

عبدالرضا انصاری، که آن زمان در ادارهٔ اصل چهار در تهران کار می‌کرد و بعدها به وزارت کشور رسید، در گفت‌وگو با طرح تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران به یاد می‌آورد که بامداد ۲۸ مرداد با همسر ویلیام وارن، رئیس اصل چهار در ایران، در جلسهٔ یک انجمن خیریه در بانک ملی بود، و هنگام بازگشت به اداره شنید که اداره تعطیل است، و بعدازظهر همان روز دولت سقوط کرد. انصاری می‌گوید که سال‌ها بعد، پس از خواندن کتاب کرمیت روزولت، نامه‌ای به وارن نوشت و از او پرسید که آیا از کار روزولت آگاه بوده است، و وارن پاسخ داد که در آن زمان به هیچ روی از کار روزولت خبر نداشت.

## ۳۱ مرداد: بازگشت محمدرضا شاه پهلوی به تهران
محمدرضا شاه پهلوی برای بازگشت به ایران هواپیمایی از شرکت هواپیمایی هلند (کی‌ال‌ام) به بهای دوازده هزار دلار کرایه کرد و ملکه ثریا را برای چند روز دیگر در رم گذاشت. به نوشتهٔ میلانی، بیست روزنامه‌نگار نیز به خواست شاهنشاه و بی گذراندن تشریفات روادید سوار هواپیما شدند. شاهنشاه در راه بازگشت در بغداد فرود آمد تا از پادشاه عراق برای مهمان‌نوازی او سپاسگزاری کند و، به نوشتهٔ میلانی، از دیدار با مظفر اعلم، سفیر ایران در بغداد، خودداری فرمود، هرچند بعدها او را بخشید. «مأموریت برای وطنم» می‌افزاید که همان سفیر که پیش‌تر به دستور وزیر خارجهٔ دکتر مصدق برای بازداشت شاهنشاه کوشیده بود، در بازگشت نخستین کسی بود که در فرودگاه بغداد به پیشواز آمد.

شاهنشاه، به نوشتهٔ میلانی، بعدازظهر ۳۱ مرداد ۱۳۳۲ (۲۲ اوت ۱۹۵۳) در میان تدابیر سخت امنیتی به تهران رسید و اعضای دولت تازه، برخی از اعضای خاندان سلطنتی و هیئت‌های دیپلماتیک در فرودگاه به پیشواز او رفتند. سرلشکر زاهدی پیش از پیاده شدن شاهنشاه به درون هواپیما رفت و چند دقیقه بعد همراه او بیرون آمد. میلانی می‌نویسد که شاهنشاه در صف فرماندهان نظامی دید که سرهنگ نصیری اکنون سرتیپ شده است و بی‌درنگ روشن فرمود که ترفیع نظامی را در انحصار خود می‌داند، و این را آغاز تنش میان شاهنشاه و سرلشکر زاهدی می‌شمارد. «مأموریت برای وطنم» تاریخ بازگشت را ۳۰ مرداد و سپهبد ارفع آن را ۲۳ اوت ۱۹۵۳ می‌نویسد. فرح پهلوی، که آن روزها پانزده ساله بود و تابستان را با خانواده در بندر پهلوی می‌گذراند، در «کهن دیارا» آن روزها را چنین به یاد می‌آورد.

{{quote:0}}

## دیدگاه‌ها

### ناسازگاری روایت‌ها
روایت‌های رویدادهای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ از همان روزها از هم جدا شدند و در دهه‌های بعد نیز به هم نزدیک نشدند. عباس میلانی در «شاه» این ناسازگاری را از نخستین نکته‌های داوری دربارهٔ آن روز می‌شمارد.

{{quote:0}}

### روایت رسمی دوران پهلوی: «قیام ملی»
در روایت رسمی دوران پهلوی، رویداد ۲۸ مرداد «قیام ملی» مردم ایران به پشتیبانی از پادشاه و قانون اساسی بود. به نوشتهٔ میلانی، محمدرضا شاه پهلوی در بیست و پنج سال پایانی پادشاهی خود این روز را هر سال به نام «قیام ملی» جشن گرفت. شاهنشاه در «مأموریت برای وطنم»، که هشت سال پس از رویداد منتشر شد، آن را از چهار رویدادی می‌شمارند که به باور ایشان نشان یاری خداوند در زندگی شاهنشاه بود.

{{quote:0}}

محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ»، که در ۱۳۵۹ خورشیدی نوشتند، همین دیدگاه را با تأکید بر نقش مردم و بی‌اثری پول بیگانه تکرار می‌فرمایند. به فرمودهٔ ایشان، استقبال مردم در بازگشت به تهران به این معنا بود که ایشان دیگر تنها پادشاهی موروثی نبودند و اکنون «به‌راستی برگزیدهٔ مردم» شده بودند. ایشان دربارهٔ نقش سازمان اطلاعات مرکزی می‌فرمایند که «دقیق‌ترین اسناد» نشان می‌دهد آن سازمان در هنگام رویدادها بیش از شصت هزار دلار هزینه نکرد و چنین مبلغی برای آنکه سراسر یک کشور در چند روز به پا خیزد بس نبود. فرح پهلوی در «کهن دیارا» روایت شاهنشاه را از برگردان فارسی همان کتاب نقل می‌کند.

{{quote:1}}

سپهبد حسن ارفع، که خود آن روز در خیابان‌های تهران و شمیران برای مردم سخن گفت، در «زیر فرمان پنج پادشاه» همین دیدگاه را از زبان یک شاهد نظامی بازگو می‌کند.

{{quote:2}}

کوپر از گفت‌وگویی با محمدرضا شاه پهلوی در سال‌های بعد یاد می‌کند. پرسشگر در آن گفت‌وگو به سخنی از یکی از برادران ایشان اشاره کرد. آن برادر گفته بود برنامه‌ای دیگر برای دو هفته بعد در کار بود. شاهنشاه در پاسخ فرمود: «نمی‌دانم او از کجا چنین چیزی می‌داند، ولی یک چیز را می‌توانم به شما بگویم: زنان با چادرهایشان و کودکان هشت و نه ساله در خیابان‌ها بودند. یقین دارم که به آنان پولی نداده بودند.» شاهنشاه در همان گفت‌وگو فرمود که برنامه‌ای که ایشان از آن آگاه بودند صدور فرمان برکناری دکتر مصدق بود و، اگر کارگر نمی‌افتاد، ترک ایران.

اردشیر زاهدی، پسر سرلشکر فضل‌الله زاهدی، که خود در رویدادها نقشی داشت، روایت سومی پیش نهاده است که میلانی آن را چنین خلاصه می‌کند.

{{quote:3}}

### گزارش‌های همزمان دیپلمات‌ها و مأموران آمریکایی
گزارش‌هایی که دیپلمات‌ها و مأموران آمریکایی در همان روزها نوشتند، پیش از آنکه بحث‌های سیاسی بعدی شکل بگیرد، بر نقش خودجوش مردم تأکید داشت. پایگاه سازمان اطلاعات مرکزی در تهران در تلگراف بامداد ۲۹ مرداد نوشت: «جنبش امروز خیزش راستین مردم بود که هیچ‌کس رهبری‌اش نمی‌کرد تا آنکه رهبرانی برایش فراهم شد.» جان والر نیز در یادداشت ۲۹ مرداد خود نوشت که جنبش هوادار شاهنشاه و سرلشکر زاهدی در ۲۸ مرداد «عنصری بزرگ از خودجوشی» در خود داشت و با رفتن شاهنشاه از ایران واکنش راستینی از تکان و اندوه در میان مردم تهران پدید آمده بود. گزارش ۲۹ مرداد سفارت ایالات متحده چند عامل را برای این پیروزی برشمرد.

{{quote:0}}

### پرداخت‌ها و نقش مأموران سازمان اطلاعات مرکزی
اسناد و پژوهش‌هایی که در دهه‌های بعد منتشر شد، نشان می‌دهد که مأموران سازمان اطلاعات مرکزی در روزهای ۲۵ تا ۲۸ مرداد پول‌هایی میان کسانی پخش کردند. گازیوروفسکی در ایرانیکا می‌نویسد که بامداد ۲۸ مرداد دو افسر آن سازمان ده هزار دلار به احمد آرامش دادند و او قول داد که آن را برای سازمان دادن جمعیتی بزرگ بر ضد دکتر مصدق به آیت‌الله کاشانی برساند. نویسندهٔ مقالهٔ ایرانیکا دربارهٔ آیت‌الله کاشانی، به نقل از گازیوروفسکی، می‌افزاید که روشن نیست آیت‌الله کاشانی یا پسرش این پول را دریافت کرده باشد، و اگر کرده، آن را برای این کار به کار برده باشد. میلانی دربارهٔ اثر این پرداخت‌ها جانب احتیاط را نگه می‌دارد.

{{quote:0}}

سفارت ایالات متحده خود در ۳۰ مرداد به این برداشت‌ها اشاره کرد. میلانی گزارش آن روز سفارت را نقل می‌کند که می‌گفت «متأسفانه این برداشت رفته‌رفته گسترده می‌شود» که این سفارت یا دست‌کم دولت ایالات متحده با پول و کمک فنی در برانداختن دکتر مصدق و برقراری دولت سرلشکر زاهدی سهمی داشته است، و آن را به «سنت‌های دیرین» ایرانیان در نسبت دادن هزینهٔ هر جناحی به بیگانگان نسبت می‌داد. به نوشتهٔ میلانی، سفارت در همان روز گزارش داد که تهران آرام است و مردم سراسر کشور «ظاهراً حل شدن سرانجام مسئلهٔ میان شاه و مصدق را پذیرفته‌اند و در کل از نتیجه خرسندند».

### روایت هواداران دکتر مصدق
دکتر محمد مصدق و هوادارانش ۲۸ مرداد را روز توطئهٔ بیگانه بر ضد دولتی ملی می‌دانند. به نوشتهٔ میلانی، در این روایت جمعیتی «اجیرشده»، که سازمان اطلاعات مرکزی و سازمان اطلاعات بریتانیا هزینهٔ آن را پرداختند، دولت دکتر مصدق را برانداخت، و یادمان‌ها و نوشته‌های برخی از افسران آن دو سازمان، و نیز «تاریخ رسمی» سازمان اطلاعات مرکزی که بعدها به بیرون راه یافت، به این روایت نیرو داد. میلانی می‌افزاید که حتی خواندن دقیق همان تاریخ رسمی «به همان اندازه که پاسخ می‌دهد، پرسش برمی‌انگیزد». هواداران این روایت در اسفند ۱۳۷۸ (مارس ۲۰۰۰) نیز پشتوانه‌ای یافتند، هنگامی که مادلین آلبرایت، وزیر خارجهٔ ایالات متحده، با واژه‌هایی سنجیده از «نقش چشمگیر» ایالات متحده در رویدادهای ۱۳۳۲ ابراز تأسف کرد.

### نام رویداد
نام رویداد خود بخشی از این اختلاف است. در دوران پهلوی رویداد در اسناد رسمی و در تقویم سالانه «قیام ملی» نام داشت، و سپهبد ارفع از آن با نام «قیام ۲۸ مرداد» یاد می‌کند. میلانی دو نام رایج را چنین در برابر هم می‌گذارد: روزی سربلند از «قیام ملی» در پشتیبانی از پادشاهی که به او ستم رفته بود، یا روز ننگ و توطئهٔ بیگانه بر ضد دکتر مصدق.

## پیامدها

### دیدارهای نخست پس از بازگشت
محمدرضا شاه پهلوی شامگاه ۱ شهریور ۱۳۳۲ (۲۳ اوت ۱۹۵۳) لوی هندرسن، سفیر ایالات متحده، را در دیداری خصوصی پذیرفت. به نوشتهٔ میلانی، هندرسن پیام شفاهی پرزیدنت آیزنهاور را در شادباش بازگشت شاهنشاه رساند، و شاهنشاه رویدادهای آن روزهای مرداد را «معجزه» خواند.

{{quote:0}}

میلانی می‌افزاید که شاهنشاه در همان دیدار از سرلشکر زاهدی خرسند بود و به او «اعتماد کامل» داشت، ولی اعضای کابینهٔ او را «همان چهره‌های کهنه» می‌دانست و امید داشت کابینه‌ای کشور و به‌ویژه جوانان را به جنبش درآورد. وینستون چرچیل، نخست‌وزیر بریتانیا، نیز از راه سفارت ایالات متحده پیامی شفاهی در شادباش بازگشت شاهنشاه فرستاد، زیرا روابط دیپلماتیک ایران و بریتانیا هنوز بریده بود. کرمیت روزولت در شب همان روز به دیدار شاهنشاه رفت. میلانی، با قید «اگر بتوان به روزولت اعتماد کرد»، نخستین سخن شاهنشاه را در آن دیدار از زبان روزولت چنین نقل می‌کند: «تاج و تختم را مدیون خداوند، مردمم، ارتشم و شما هستم.»

### کمک اقتصادی ایالات متحده
دولت تازه با خزانه‌ای تهی روبه‌رو بود. سرلشکر زاهدی روز ۴ شهریور ۱۳۳۲ (۲۶ اوت ۱۹۵۳) در نامه‌ای به پرزیدنت آیزنهاور کمک فوری خواست.

{{quote:0}}

عبدالرضا انصاری، که در نخستین دیدار ویلیام وارن، رئیس اصل چهار، با سرلشکر زاهدی در وزارت امور خارجه برای نخست‌وزیر ترجمه می‌کرد، وضع آن روزها را چنین به یاد می‌آورد.

{{quote:1}}

### دادرسی دکتر مصدق و همکارانش
دکتر مصدق را در دادگاه نظامی به اتهام نقض قانون اساسی محاکمه کردند. به نوشتهٔ میلانی، دادگاه در آذر ۱۳۳۲ (دسامبر ۱۹۵۳) او را به سه سال زندان محکوم کرد، همان کیفری که شاهنشاه چند ماه پیش از آن در گفت‌وگو با روزولت از آن سخن گفته بود. محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» می‌فرماید که چون دکتر مصدق به اتهام خیانت محکوم می‌شد و بی‌گمان حکم مرگ می‌گرفت، به دادگاه دستور فرمود کارهای او را بر ضد شخص شاهنشاه به حساب نیاورد. دکتر مصدق پس از سه سال زندان آزاد شد و تا پایان عمر در ملک خود در احمدآباد، در غرب تهران، زیست و در ۱۳۴۶ خورشیدی (۱۹۶۷ میلادی) درگذشت.

دکتر حسین فاطمی، وزیر امور خارجهٔ دکتر مصدق، چند ماه پنهان ماند. محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» سرگذشت او را چنین می‌آورند.

{{quote:0}}

### برچیده شدن سازمان حزب توده
دادرسی‌های پس از ۲۸ مرداد بخشی از گسترش حزب توده را در ارتش آشکار کرد. «مأموریت برای وطنم» می‌گوید که هنگامی که دکتر مصدق وزارت جنگ را در دست گرفت تنها حدود یکصد افسر وابسته به حزب توده در ارتش بودند، ولی در یک سال پیش از سقوط دولت او شمارشان به ششصد تن رسید، و حتی فرمانده گردان گارد شاهنشاهی که مورد اعتماد شاهنشاه بود از کمونیست‌ها به شمار می‌رفت. «پاسخ به تاریخ» این شمار را ۱۱۰ و ۶۴۰ تن می‌آورد. شاهنشاه در «مأموریت برای وطنم» می‌افزایند که شماری از افسران و اعضای حزب توده را که در شکنجه و قتل مخالفان دست داشتند اعدام یا زندانی کردند، ولی بسیاری دیگر را که از کردهٔ خود پشیمان شدند و آمادگی خود را برای وفاداری دوباره به میهن و سلطنت مشروطه اعلام کردند، بخشیدند، هرچند آنان دیگر حق خدمت دولتی نداشتند.

سپهبد ارفع می‌نویسد که سرلشکر زاهدی ستاد خود را در باشگاه افسران برپا کرد، ستاد ارتش، شهربانی و ژاندارمری را پاک‌سازی کرد و تیمسار باتمانقلیچ را به ریاست ستاد ارتش گماشت. به نوشتهٔ ارفع، چند هفته بعد سرهنگ تیمور بختیار به فرمانداری نظامی تهران رسید و با کوششی بی‌امان سازمان پنهان حزب توده را یافت و یکسره از هم پاشید و همهٔ سران آن را بازداشت کرد. گازیوروفسکی در ایرانیکا تاریخ این انتصاب را آذر ۱۳۳۲ می‌نویسد و می‌افزاید که سازمان اطلاعاتی‌ای که در فرمانداری نظامی شکل گرفت در شهریور ۱۳۳۳ شبکهٔ بزرگ افسران حزب توده را در ارتش کشف کرد. شرح آن در صفحهٔ «کشف شبکهٔ نظامی حزب توده در ۱۳۳۳» آمده است، و همان سازمان در ۱۳۳۵ زیر نام «سازمان اطلاعات و امنیت کشور» از نو سامان یافت که شرح آن در صفحهٔ «تأسیس ساواک در ۱۳۳۵» آمده است.

### روابط با بریتانیا و مسئلهٔ نفت
برکناری دکتر مصدق راه را برای حل مسئلهٔ نفت و ازسرگیری روابط با بریتانیا گشود. به نوشتهٔ میلانی، شاهنشاه و سرلشکر زاهدی دربارهٔ ازسرگیری زودهنگام روابط درنگ داشتند و آیت‌الله کاشانی و دیگران دربارهٔ آن هشدار می‌دادند، ولی در آذر ۱۳۳۲ (دسامبر ۱۹۵۳) ایران به ازسرگیری روابط رضایت داد و بریتانیا دنیس رایت را به کارداری سفارت خود در تهران گماشت. میلانی می‌افزاید که ایران ازسرگیری روابط را به این شرط پذیرفت که هیچ‌یک از کسانی که در دوران دکتر مصدق در ایران خدمت کرده بودند به سفارت بازنگردند. گفت‌وگوهای نفت به قرارداد کنسرسیوم در ۱۳۳۳ انجامید که شرح آن در صفحهٔ «قرارداد کنسرسیوم نفت در ۱۳۳۳» آمده است. سپهبد ارفع می‌نویسد که در سال‌های بعد گروهی از مردم امتیازهای داده‌شده به کنسرسیوم را بیش از اندازه می‌دانستند یا می‌خواستند بدانند که پول‌های کلانی که از ایالات متحده رسیده بود کجا خرج شد.

### جایگاه آیت‌الله کاشانی و سرلشکر زاهدی
نویسندهٔ مقالهٔ ایرانیکا دربارهٔ آیت‌الله کاشانی می‌نویسد که آیت‌الله کاشانی و سرلشکر زاهدی دو روز پس از ۲۸ مرداد با هم دیدار کردند و دربارهٔ وضع سیاسی گفت‌وگو کردند. به نوشتهٔ همان مقاله، آیت‌الله کاشانی، که با ازسرگیری روابط با بریتانیا مخالف بود، در سال‌های بعد پایگاه اجتماعی پیشین خود را از دست داد، و در ۲۹ دی ۱۳۳۴ (۱۹ ژانویهٔ ۱۹۵۶) در پیوند با پروندهٔ قتل سپهبد حاجعلی رزم‌آرا بازداشت شد. پیوند میان شاهنشاه و سرلشکر زاهدی نیز، که به نوشتهٔ میلانی از همان روز بازگشت با ترفیع سرهنگ نصیری تنش‌آلود شده بود، رو به سردی رفت. میلانی می‌نویسد که شاهنشاه بر آن بود بخش بزرگی از قدرتی را که قانون و روال پس از جنگ جهانی دوم به نخست‌وزیر داده بود در دست خود گرد آورد، و نخستین گام را برکناری سرلشکر زاهدی می‌دانست. سرلشکر زاهدی، که در این میان به درجهٔ سپهبدی رسیده بود، به نوشتهٔ ارفع روز ۱۶ فروردین ۱۳۳۴ (۵ آوریل ۱۹۵۵) کناره گرفت و حسین علاء برای بار دوم نخست‌وزیر شد.

### بزرگداشت سالانه
دولت ایران در دوران پهلوی ۲۸ مرداد را هر سال به نام «قیام ملی» بزرگ می‌داشت. سپهبد ارفع می‌نویسد که دو هفته پس از رویدادها افسری از ستاد ارتش نشان درجهٔ یک «انقلاب ملی»، نشانی که تازه بنیاد نهاده بودند، را به فرمان شاهنشاه برای او آورد، و در میدان مخبرالدوله، جایی که او آن روز بر لب آب‌نمای میدان برای مردم سخن گفته بود، بعدها بنای یادبودی برای این رویداد برپا کردند. ارفع می‌افزاید که شاهنشاه به او فرمود که او را در فیلمی دیده است، و بعدها دانست که شاهنشاه در رم فیلم خبری‌ای از آن روز دیده بود که ارفع را در حال سخنرانی نشان می‌داد. گاه‌شمار آغاز کتاب کوپر نیز ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ (۱۹ اوت ۱۹۷۸) را، که همان روز آتش‌سوزی سینما رکس آبادان رخ داد، «روز قیام ملی» ثبت کرده است.

## منابع
- [pahlavi-mamooriat / ص ۷۱ و ۱۲۹ تا ۱۳۵] محمدرضا شاه پهلوی در «مأموریت برای وطنم» از معجزهٔ ۲۸ مرداد، آزادی سرهنگ نصیری، پیوستن افسران، نبرد پیرامون خانهٔ دکتر مصدق، پیام رادیویی سرلشکر زاهدی، بازگشت شاهنشاه، شمار افسران توده‌ای و سرنوشت دکتر فاطمی سخن می‌گوید.
- [answer-to-history / ص ۸۹ تا ۹۱] محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» از رویدادهای ۲۷ و ۲۸ مرداد، گریز دکتر مصدق، استقبال مردم، دادرسی دکتر مصدق، شمار افسران توده‌ای و هزینهٔ سازمان اطلاعات مرکزی سخن می‌گوید.
- [farah-kohan-diyara / ص ۵۷ و ۵۸] فرح پهلوی در «کهن دیارا»، ۱۳۸۳ خورشیدی از روزهای مرداد ۱۳۳۲ در بندر پهلوی و نقل بندهایی از «پاسخ به تاریخ» سخن می‌گوید.
- [milani-shah / ص ۲۰۹ تا ۲۱۲ و ۲۲۵ تا ۲۳۵] عباس میلانی در «شاه» از روایت‌های گوناگون، شرح دکتر صدیقی، روز ۲۸ مرداد در خانهٔ دکتر مصدق، پرداخت‌ها، گزارش‌های سفارت، شاهنشاه در رم، بازگشت، دیدارهای هندرسن و روزولت و ازسرگیری روابط با بریتانیا سخن می‌گوید.
- [arfa / ص ۴۰۵ تا ۴۱۲] حسن ارفع در «زیر فرمان پنج پادشاه»، ۱۹۶۴ میلادی از بامداد ۲۸ مرداد، تصرف رادیو، نبرد پیرامون خانهٔ دکتر مصدق، شهرستان‌ها، پاک‌سازی ارتش، فرمانداری نظامی سرهنگ بختیار و کناره‌گیری سپهبد زاهدی سخن می‌گوید.
- [cooper-fall-of-heaven / ص ۸۳ تا ۸۵ (نسخهٔ الکترونیکی) و گاه‌شمار آغاز کتاب] اندرو اسکات کوپر در «سقوط بهشت»، ۲۰۱۶ میلادی از بامداد ۲۸ مرداد، شمار کشته‌ها، شاهنشاه در رم، تلگراف آیت‌الله بروجردی و گفت‌وگوی بعدی شاهنشاه سخن می‌گوید.
- [frus-1951-54-iran / سندهای ۲۸۳، ۲۸۸، ۲۸۹، ۲۹۱، ۲۹۴، ۲۹۵، ۲۹۶، ۳۰۱، ۳۰۲ و ۳۰۷] وزارت خارجهٔ ایالات متحده، «روابط خارجی ایالات متحده، ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۴، ایران»، گزارش‌های سفارت و پایگاه سازمان اطلاعات مرکزی در تهران، یادداشت‌های والر، ویزنر و کابل، نامه‌های سرلشکر زاهدی و پرزیدنت آیزنهاور و گزارش روزولت.
- [frus-1952-54-v10 / سندهای ۳۴۸ و ۳۴۹] وزارت خارجهٔ ایالات متحده، «روابط خارجی ایالات متحده، ۱۹۵۲ تا ۱۹۵۴، جلد دهم: ایران»، متن گزارش ۲۹ مرداد سفارت و یادداشت کابل.
- [iranica-coup-1953 / بخش رویدادهای ۲۵ تا ۲۸ مرداد] مارک گازیوروفسکی، مقاله‌ای در ایرانیکا دربارهٔ رویدادهای مرداد ۱۳۳۲.
- [iranica-cia / بخش رویدادهای ۱۳۳۲ و سال‌های پس از آن] مارک گازیوروفسکی، مقالهٔ ایرانیکا دربارهٔ سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده در ایران.
- [iranica-kashani / بخش رویدادهای ۱۳۳۲] مقالهٔ ایرانیکا دربارهٔ آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی.
- [fis-alavi-kia / ص ۱۳] طرح تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران در مصاحبه با سرلشکر حسن علوی‌کیا از روزهای مرداد ۱۳۳۲ در اصفهان سخن می‌گوید.
- [fis-ansari / ص ۳۰ تا ۳۳ متن پیاده‌شده] طرح تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران در مصاحبه با عبدالرضا انصاری از بامداد ۲۸ مرداد، ویلیام وارن و نخستین دیدار او با سرلشکر زاهدی سخن می‌گوید.
- [fis-alam / ص ۱۰ متن پیاده‌شده] طرح تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران در مصاحبه با عبدالمجید اعلم از بامداد ۲۸ مرداد در تهران سخن می‌گوید.

کسان: —
صفحه: https://mashrooteh.org/ruydad/qiyam-28-mordad-1332