{"id":"martyrdom-of-seyyed-abdolhamid","title":"واقعه مسجد جامع تهران و شهادت سید عبدالحمید","date":{"solarYear":1285,"solarMonth":4,"solarDay":20,"gregorianYear":1906,"gregorianMonth":7,"gregorianDay":11},"tier":"primary","category":"religious","summary":"در پی اقدام قزاقان در بازداشت شیخ محمد واعظ، طلاب به قراول‌خانه هجوم بردند. با تیراندازی نیروهای نظامی، طلبه جوانی به نام سید عبدالحمید به شهادت رسید و با انتقال پیکر خونین او به مسجد جامع و محاصره سه‌روزه مسجد توسط قزاقان، قیام تیرماه ۱۲۸۵ شعله‌ور گشت.","citations":[{"sourceId":"kasravi","locus":"گفتار دوم؛ کشته شدن سید عبدالحمید","text":"کسروی می‌نویسد گرفتن شیخ محمد واعظ به شلیک انجامید و تیر به سینهٔ سید عبدالحمید نشست. بست مسجد آدینه از همان خون برخاست. شمار کشتگان چهارسو را میان دوازده و بیش از صد اختلاف می‌نویسد و خود رقم قطع نمی‌کند."},{"sourceId":"nazem","locus":"واقعه مسجد جامع","text":"ناظم‌الاسلام جزئیات شلیک به طلاب و برافراشتن پیراهن خونین عبدالحمید در بازار را ثبت کرده است."}],"personIds":["sheikh-mohammad-vaez","seyyed-abdolhamid","tabatabai","behbahani","sheikh-fazlollah","sepehdar"],"personDeeds":{"sheikh-mohammad-vaez":"مقاومت در برابر بازداشت و برانگیختن خیزش طلاب جهت رهایی خویش.","seyyed-abdolhamid":"شهادت در جریان درگیری با قوای دولتی و تبدیل شدن به نماد مظلومیت نهضت.","tabatabai":"حضور در مسجد جامع و هدایت تحصن مردمی در محاصره نظامی قزاقان.","behbahani":"پایداری در صحن مسجد و فراخواندن اصناف به همبستگی در برابر خشونت دولتی.","sheikh-fazlollah":"پیوستن به بهبهانی و طباطبایی در مسجد جامع در پی ارزیابی سقوط حتمی عین‌الدوله.","sepehdar":"فرماندهی محاصره نظامی مسجد جامع و مذاکره با علما برای تخلیه پایتخت."},"periodId":"mashruteh","monarchId":"mozaffar-al-din","aliases":["واقعه مسجد جامع تهران","شهادت سید عبدالحمید","تیراندازی بازار تهران"],"context":"در اوایل تیرماه ۱۲۸۵ خورشیدی، در شرایطی که تهران زیر چکمه‌های حکومت نظامی سپهدار تنکابنی قرار داشت، وعاظ مشروطه‌خواه منابر ماه جمادی‌الاول را به کانون روشنگری علیه صدارت عین‌الدوله بدل ساختند. کسروی روز چهارشنبه نوزدهم تیر (۱۸ جمادی‌الاولی) را روز گرفتن حاج شیخ محمد واعظ و کشتن سید عبدالحمید می‌نویسد.","whatHappened":[{"title":"۱. گرفتن شیخ محمد واعظ در سرپولک","body":"کسروی می‌نویسد دو ساعت از روز گذشته حاج شیخ محمد سوار خر خود بود که احمدخان یاور با سربازان از پشت سر رسید. گفت بسم‌الله برویم. شیخ پرسید من کیستم و کجا برویم. پاسخ آمد که باید به خانهٔ عین‌الدوله بروند. نزدیک مسجد و مدرسهٔ حاج ابوالحسن معمار طلبه‌ها جلو را گرفتند. احمدخان شیخ را در قراولخانه بند کرد. بهبهانی پسر خود سید احمد را برای رهانیدن فرستاد. ادیب‌الذاکرین کرمانی مردم را شورانید و به قراولخانه تاختند. احمدخان فرمان شلیک داد. سربازان شلیک هوایی کردند و تنها یک تیر بر ران ادیب‌الذاکرین خورد."},{"title":"۲. شلیک و شهادت سید عبدالحمید؛ بست مسجد آدینه","body":"سید عبدالحمید نامی از طلبه از درس بازمی‌گشت و در جلو احمدخان ایستاد:\n\n«تو مگر مسلمان نیستی؟! چرا فرمان شلیک دادی؟!..»\n\nاحمدخان تفنگ یکی از سربازان را گرفت. تیر از پستان چپ سید خورد و از پشت سر به در رفت. شیخ محمد خون او را به سر و رو مالید. سیف‌الدین میرزا با قزاقان جنازه را بردند تا در دست مردم نباشد. علی کوهی با کسانی از دنبال رسید و کشته را بازستاند. صدرالعلماء دستور داد جنازه را به مسجد آدینه برند. بازارها بسته شد. نخست بهبهانی، سپس شیخ محمد رضای قمی، سپس طباطبایی آمدند. حاج شیخ فضل‌الله نیز این بار با دسته‌ای به مسجد درآمد. جز امام‌جمعه که در شهر نمی‌بود، همهٔ علمای بزرگ، خواه و ناخواه، همراهی نمودند. طباطبایی گفت:\n\n«اگر عدالتخانه را بر پا نمودیم دیگر عین‌الدوله داخل آدمی نیست.»\n\nشعر سوگواری را کسروی به نمونه می‌آورد:\n\n«از نو حسین کشته ز جور یزید شد / عبدالحمید کشتهٔ عبدالمجید شد»\n\nپانویس او: عبدالمجید نام عین‌الدوله بود."},{"title":"۳. شلیک چهارسو؛ کشتگان دوازده یا بیش از صد","body":"روز آدینه دستهٔ سینه‌زنی از پیراهن و دستار سید دو بیرق ساخت و رو به چهارسو رفت. بهبهانی خرسندی نمی‌داد. سربازان جلوشان را گرفتند. سرکرده فرمان شلیک داد؛ بار نخست سر به بالا. بار دوم کسان بسیاری تیر خوردند. از کشتگان دو تن را بیرون آوردند: سید مصطفی پیشنماز و حاج سید حسین. کسروی می‌گوید شمارهٔ کشتگان را کسی نیک ندانست. سربازان افتادگان را به انبار کشیدند و شبانه چند گاری پر از کشتگان به بیرون شهر فرستادند. هواخواهان دولت شماره را دوازده تن نوشته‌اند؛ دیگران از صد تن بیشتر گفته‌اند. کسروی میان این دو رقم داوری نمی‌کند.\n\nآب مسجد را بریدند. نصرالسلطنه سررشته‌دار کار از سوی دولت بود. چند ساعت پس از شلیک، از میان مردم آواز تپانچه برخاست. مردم پنداشتند سربازان به مسجد ریخته‌اند. بهبهانی بر بلندی رفت:\n\n«ایمردم نترسید، واهمه نکنید، اینها کاری داشته باشند با من دارند، این سینهٔ من، کجاست آنکه بزند؟!.. شهادت و کشته شدن ارث ماست.»\n\nکسروی کار سید محمدرضا شیرازی را که با تپانچه به قزاقی تیر زد و قزاق مرد، همیشه زیان‌بار می‌خواند. خادم همین را شلیک مساوات می‌نویسد. عباسقلی‌خان آدمیت نیز به میان صفوف نظامیان رفت و آنان را از ریختن خون هم‌وطنان برحذر داشت."},{"title":"۴. سه پیشنهاد و پذیرفتن خروج از شهر","body":"علما به نصرالسلطنه پاسخ دادند تا سرباز نیاید از مسجد بیرون نخواهند رفت. پیشنهاد فرجام این بود:\n\n«یا عدالتخانه را بر پا کنید، یا ما را بکشید و بدیگران کاری ندارید، و یا بما راه دهید از شهر بیرون رویم»\n\nدولت سومین را پذیرفت. شاه دستخطی بیرون داد که آقایان آزادانه به هر کجا که می‌خواهند بروند. آنان گفتند به عتبات خواهند رفت و به این نام از شاه اجازه خواستند. شب دوشنبه یک ساعت از شب رفته از مسجد پراکنده شدند. کسروی جنگ مسلحانه در مسجد را نابخردی می‌داند: جماعت جنگ‌ندیده پس از یکی دو شلیک می‌گریخت و عین‌الدوله بهانهٔ تبعید سران می‌یافت. ایستادگی آرام را درست‌تر می‌خواند."}],"aftermath":"محاصره نظامی مسجد جامع و قطع آب و آذوقه بر متحصنان، علما را به خروج از پایتخت و اعلام هجرت کبری به قم رهنمون ساخت.","chronology":[{"date":{"solarYear":1285,"solarMonth":4,"solarDay":19,"gregorianYear":1906,"gregorianMonth":7,"gregorianDay":10},"title":"گرفتن شیخ محمد واعظ و شهادت سید عبدالحمید","text":"کسروی: چهارشنبه ۱۹ تیر، سرپولک، شلیک احمدخان یاور، بست مسجد آدینه. شیخ فضل‌الله این بار پیوست."},{"date":{"solarYear":1285,"solarMonth":4,"solarDay":21,"gregorianYear":1906,"gregorianMonth":7,"gregorianDay":12},"title":"شلیک چهارسو","text":"هواخواهان دولت کشتگان چهارسو را دوازده تن نوشته‌اند و دیگران از صد بیشتر. کسروی می‌گوید شماره را کسی نیک ندانست."},{"date":{"solarYear":1285,"solarMonth":4,"solarDay":23,"gregorianYear":1906,"gregorianMonth":7,"gregorianDay":14},"title":"پیشنهاد خروج از شهر","text":"سه پیشنهاد؛ دولت خروج را پذیرفت. به نام عتبات اجازه خواستند."}]}