# قیام شیخ محمد خیابانی

تاریخ: ۱۲۹۹ | شاهنشاهی ۲۴۷۹ | ۱۹۲۰
رده: رویداد فرعی و زمینه‌ای
موضوع: political

## خلاصه
قیام شیخ محمد خیابانی جنبشی سیاسی در تبریز بود که در فروردین ۱۲۹۹ خورشیدی (۲۴۷۹ شاهنشاهی) با چیرگی هواداران او بر شهر آغاز شد و در ۲۲ شهریور همان سال با کشته شدن خیابانی پایان یافت. خیابانی، روحانی و سخنور تبریزی و نمایندهٔ پیشین مجلس دوم، رهبری شاخهٔ آذربایجانی حزب دموکرات را بر عهده داشت. هواداران او فرستادگان دولت تهران را از تبریز بیرون راندند و آذربایجان را «آزادیستان» نامیدند. انگیزهٔ نخستین جنبش مخالفت با کابینهٔ حسن وثوق‌الدوله و قرارداد ۱۲۹۸ با بریتانیا بود. با این همه، پس از کناره‌گیری وثوق‌الدوله نیز خیابانی از گفت‌وگو با دولت تازه سر باز زد. حسن پیرنیا (مشیرالدوله)، رئیس‌الوزرای تازه، مهدی‌قلی‌خان هدایت (مخبرالسلطنه) را به حکومت آذربایجان فرستاد. هدایت پس از چند هفته گفت‌وگوی بی‌ثمر، با یاری قزاق‌های تبریز ساختمان‌های دولتی را بازپس گرفت. خیابانی در زیرزمین خانه‌ای پنهان شد و در درگیری کشته شد. داوری دربارهٔ او از آغاز دوگانه بوده است. گروهی او را آزادی‌خواهی میهن‌پرست و گروهی دیگر او را تهدیدی برای یکپارچگی ایران دانسته‌اند.

## زمینه
سیروس غنی، تاریخ‌نگار و نویسندهٔ «ایران و برآمدن رضاشاه»، زندگی خیابانی را چنین خلاصه می‌کند. خیابانی در حدود ۱۲۵۸ خورشیدی (۱۸۷۹ میلادی) در تبریز زاده شد و درس دینی خواند. او واعظی اثرگذار شد و به فارسی و ترکی آذربایجانی سخن می‌گفت. خیابانی به مشروطه‌خواهان پیوست و در ۱۲۸۸ به نمایندگی مجلس دوم برگزیده شد. به نوشتهٔ غنی، خیابانی در ۱۲۹۰، در بحث برکناری مورگان شوستر و اولتیماتوم روسیه، با سخنرانی شیوایی نام‌آور شد. او پس از بسته شدن مجلس به تبریز بازگشت و روزنامهٔ «تجدد» را بنیاد نهاد. غنی می‌افزاید که خیابانی نخست به انجمن‌های ایالتی و ولایتی، که متمم قانون اساسی پیش‌بینی کرده بود، و به خودگردانی محلی دل بست. به گفتهٔ غنی، او سپس این خواسته را تا خودمختاری کامل آذربایجان و پس از آن تا جدایی ایالت پیش برد.

کابینهٔ وثوق‌الدوله در ۱۲۹۸ قراردادی با بریتانیا بست که مخالفت گسترده‌ای در ایران برانگیخت. غنی می‌نویسد که ناخرسندی آذربایجان از این قرارداد، از دولت تهران و از نفوذ بریتانیا روزبه‌روز بیشتر شد. به گفتهٔ او، وثوق‌الدوله دو رئیس‌الوزرای پیشین و ناخوشایند را به حکومت آذربایجان فرستاد. محمدولی‌خان تنکابنی (سپهسالار) هرگز نتوانست به کار خود بپردازد و سلطان عبدالمجید میرزا عین‌الدوله به گفتهٔ غنی، عملاً از تبریز بیرون رانده شد. هدایت در «خاطرات و خطرات» تأیید می‌کند که هواداران خیابانی محمدحسن میرزا، ولیعهد، را «به افتضاح» از تبریز بیرون کرده بودند و از عین‌الدوله و سپهسالار نیز عذر خواسته بودند.

## چیرگی بر تبریز
غنی می‌نویسد که خیابانی در اوایل فروردین ۱۲۹۹ (آوریل ۱۹۲۰) تبریز را عملاً در دست گرفت و نام ایالت را «آزادیستان» گذاشت. احمد کسروی، تاریخ‌نگار تبریزی، در «تاریخ هیجده‌سالهٔ آذربایجان» می‌نویسد که خیابانی نمایندگان دولت را از شهر بیرون کرد و خود به عالی‌قاپو، کاخ حکومتی تبریز، رفت. به گفتهٔ کسروی، خیابانی برای شهرهای آذربایجان فرمان فرستاد و کارگزاران خود را به آنها گماشت. هدایت از تلگرافی یاد می‌کند که خیابانی به وثوق‌السلطنه فرستاد. خیابانی در این تلگراف آذربایجان را «آزادیستان» خواند و از تشکیل «قشون ملی» خبر داد.

## گزارش ادموندز
سرگرد سی. جی. ادموندز، افسر سیاسی نیروی بریتانیایی شمال ایران، در ۶ اردیبهشت ۱۲۹۹ (۲۶ آوریل ۱۹۲۰) به تبریز رفت و با خیابانی گفت‌وگویی طولانی کرد. غنی می‌نویسد که ادموندز جنبش را کوششی سیاسی و راستین برای برانداختن کابینهٔ وثوق‌الدوله و بازگرداندن حکومت مشروطه دانست. به گزارش او، در جنبش خیابانی چیزی «جدایی‌خواهانه یا بلشویکی» نبود. ادموندز هشدار داد که رفتار نادرست دولت ممکن است پیامدهایی پیش‌بینی‌ناپذیر داشته باشد.

## کابینهٔ مشیرالدوله
وثوق‌الدوله در تابستان ۱۲۹۹ کنار رفت و مشیرالدوله کابینهٔ تازه را ساخت. کسروی می‌نویسد که خیابانی کناره‌گیری وثوق‌الدوله را پیروزی خود شمرد و چند بار در سخنرانی‌هایش از آن یاد کرد. هدایت، که در این کابینه وزیر مالیه بود، روایت می‌کند که مسئلهٔ آذربایجان و گیلان کار اصلی هیئت دولت بود. به نوشتهٔ او، خیابانی با چند تن از یارانش مردم را مرعوب کرده بود، از تهران پول می‌خواست و آمدن والی را نمی‌پذیرفت. دولت بیست هزار تومان برای تبریز فرستاد. هدایت می‌نویسد که این پول خیابانی را گستاخ‌تر کرد. به روایت او، شاهزاده سلیمان میرزا و سید کمره‌ای هر روز به هیئت دولت می‌آمدند و دو ساعت در دفاع از خیابانی سخن می‌گفتند.

غنی فرستادن هدایت به آذربایجان را یکی از دو کار «زیرکانهٔ» مشیرالدوله می‌شمارد. به گفتهٔ او، هدایت از رهبران حزب دموکرات بود و در آذربایجان آوازه‌ای نیک داشت، و بیشتر یاران خیابانی نیز دموکرات بودند. غنی می‌افزاید که این گزینش ناگزیر در صفوف خیابانی شکاف می‌انداخت. خیابانی پیش از آن در نامه‌ای هدایت را «هم‌مسلک محترم» خوانده بود و در نامه‌ای دیگر به او از تأخیر در برگزاری انتخابات و بدگمانی مردم به دربار گله کرده بود.

## سفر هدایت
هیئت دولت در ۳۰ مرداد ۱۲۹۹ فرستادن هدایت را به آذربایجان پذیرفت. هدایت می‌نویسد که در هیئت دولت گفته بود آذربایجان را نمی‌توان «به مفت» از دست داد، حتی اگر کار به جنگ در قافلان‌کوه بکشد. خیابانی پیش‌تر پیام داده بود که هدایت باید «تنها» بیاید. هدایت در ۲ شهریور ۱۲۹۹ بی سوار و همراه نظامی از تهران به راه افتاد. او در زنجان و میانه درنگ نکرد. در صومعه، حشمت‌الدوله از تهران تلگراف زد که در میانه بماند، اما هدایت پاسخ داد که بازگشت به میانه با بازگشت به تهران یکی است.

هدایت در راه، خرمن‌های نکوفته و دهقانانی را دید که از بیم شاهسون‌ها تفنگ به دست در برج‌ها نشسته بودند. او در تیکمه‌داش با دسته‌ای از سواران شاهسون درگیر شد و گلوله‌ای از کنارش گذشت. ساعدالسلطنه، نایب‌الایالهٔ آذربایجان، در باسمنج از او پذیرایی کرد. هدایت از ساعدالسلطنه پرسید که تکلیف چیست. ساعدالسلطنه گفت که باید با شیخ محمد گفت‌وگو کرد. خیابانی دیدار در عالی‌قاپو یا در ساختمان بلدیه را نپذیرفت و پاسخ داد که «تصمیم ما غیر از این است».

## گفت‌وگوهای بی‌ثمر
هدایت ده روز در خانهٔ ساعدالسلطنه ماند. خیابانی کسی را برای گفت‌وگو نزد او نفرستاد. روز سوم، بادامچی و سیدالمحققین، از یاران خیابانی، نزد هدایت آمدند و گفتند که قیام «نقشه‌ای» دارد که گفتنی نیست و هدایت باید به تهران بازگردد. هدایت شب به خانهٔ سیدالمحققین رفت و استدلال کرد که قیام بر ضد قرارداد ۱۲۹۸ بود و وثوق‌الدوله، که قرارداد را امضا کرده بود، کنار رفته است. او افزود که جنگ خانگی مایهٔ خانه‌خرابی است و همهٔ اعضای کابینه میهن‌پرست‌اند. به نوشتهٔ هدایت، پاسخ همه این بود که «مرام نگفتنی است».

هدایت با علما و کنسول‌های بیگانه دیدار کرد. به روایت او، کنسول بریتانیا پرسید که از دستش چه برمی‌آید و هدایت پاسخ داد: «نصیحت». هدایت می‌نویسد که خیابانی به کنسول‌گری بریتانیا رفته و گفته بود که اگر ده هزار تن هم از تهران بیایند، پاسخشان را می‌دهد. کنسول آمریکا نیز به هدایت پیام داد که خیابانی بر تهران یاغی است. هدایت هدف خود از این دیدارها را چنین توضیح می‌دهد: او می‌خواست گواهانی در میان باشند تا اگر کار به جنگ کشید، کسی نگوید که او شتاب‌زده رفتار کرده یا حجت را تمام نکرده است. مجاهدان پیشین ستارخان آمادگی خود را برای جنگ با خیابانی اعلام کردند، اما هدایت نپذیرفت.

## بازپس‌گیری عالی‌قاپو
رئیس روسی قزاق‌خانهٔ تبریز به هدایت گفت که قیام «پر و پایی» ندارد. به نوشتهٔ هدایت، این افسر گفت که اگر ژاندارم‌ها با قیام همراهی نکنند، کار در چهل دقیقه پایان می‌یابد. هدایت نخست نپذیرفت و گفت برای جنگ نیامده است. در شب ۲۱ شهریور ۱۲۹۹، هدایت به دعوت رئیس قزاق به قزاق‌خانه رفت. ژاندارم‌ها به بهانهٔ آوردن کالای بازرگانی از باسمنج از شهر بیرون رفته بودند. هدایت دستور قزاق‌ها برای آوردن خیابانی به قزاق‌خانه را رد کرد تا آسیبی پیش نیاید. با این همه، فرمانی هم برای سواران مراغه داد.

غنی می‌نویسد که هدایت در ۲۲ شهریور ۱۲۹۹ (۱۳ سپتامبر ۱۹۲۰) به قزاق‌ها و ژاندارم‌های تبریز دستور داد ساختمان‌های دولتی را بازپس گیرند. به گفتهٔ غنی، پس از نزدیک به چهار ساعت جنگ، هواداران خیابانی تسلیم شدند. هدایت در بامداد همان روز خبر یافت که نظمیه، عالی‌قاپو و مرکز تلفن در دست قزاق‌هاست. او با دوازده سوار نیزه‌دار به عالی‌قاپو رفت و آنجا را تهی و فرش‌ها را پوشیده از خاک یافت. هدایت می‌نویسد که خود نیز گمان نمی‌کرد کار «به این خفت» پایان یابد.

## کشته شدن خیابانی
خیابانی گریخت و در زیرزمین خانه‌ای پنهان شد. به روایت هدایت، دختربچه‌ای جای او را به سه قزاق نشان داد. قزاق‌ها بی کسب تکلیف وارد خانه شدند و میان حیاط و زیرزمین چند تیر رد و بدل شد. تیری به دست یک قزاق، تیری به پای خیابانی و تیری به سر او خورد. هدایت می‌نویسد که گفتند خیابانی تیر سر را خود زده است و یادداشتی از او را گواه این سخن می‌آورد. در این یادداشت، که هدایت آن را «عین نوشته» می‌خواند، خیابانی نوشته بود که چون تنها مانده و تصمیم گرفته بود دستگیر نشود، خود را کشته است. غنی به گزارشی اشاره می‌کند که بر پایهٔ آن خیابانی هنگام گریز کشته شد. عبدالله مستوفی، دولتمرد و نویسندهٔ «شرح زندگانی من»، هر دو روایت را می‌آورد و می‌نویسد که خیابانی «در ضمن جنگ» کشته شد «یا به قولی انتحار کرده است».

روز بعد، هنگام ظهر، جنازهٔ خیابانی را به نظمیه آوردند. گروهی گرد آمدند، کف زدند و خواستند جنازه را در بازار بگردانند. هدایت می‌نویسد که «فوق‌العاده متأسف» شد و دستور داد خیابانی را با احترام در امامزاده سید حمزه به خاک بسپارند. او این جمع را «کوفی» خواند و گفت تا دو روز پیش پای سخنرانی خیابانی کف می‌زدند و امروز پای جنازه‌اش کف می‌زنند.

## پس از قیام
هدایت دستور داد اثاثیهٔ خانهٔ خیابانی را به خانواده‌اش بازگردانند. او شش هزار تومانی را که نزد ناظم‌الدوله گرد آمده بود به فرزندان خیابانی داد و برای آنان مستمری خواست. هدایت می‌نویسد که هشت هزار تومان به نام خیابانی از عوارض گمرک گرد آمده بود و او آن را به مدرسهٔ دارالتربیه داد. او در مراسم هفته و سال خیابانی نیز یاری کرد. هدایت به درخواست بازرگانان و اعیان شهر از چند تن از سران قیام خواست چندی از تبریز دور شوند. بادامچی و امیرخیزی به قراچه‌داغ رفتند.

مشیرالدوله در ۲۳ شهریور ۱۲۹۹ به هدایت تلگراف زد و خبر داد که سلطان احمد شاه قاجار نشان قدس با حمایل به او بخشیده است. هدایت این نشان را نپذیرفت و پاسخ داد که بگذارند «یک نفر هم در دولت بی‌نشان باشد». در تهران، سید کمره‌ای برای خیابانی مجلس ختم برپا کرد. هدایت می‌نویسد که صمصام‌السلطنهٔ بختیاری، رئیس‌الوزرای پیشین، و مستشارالدولهٔ آذربایجانی نیز در این مجلس حاضر شدند. هدایت حضور آنان را «تظاهر» می‌خواند.

## دیدگاه‌ها
هدایت خیابانی را آزادی‌خواهی گمراه می‌داند که مرام خود را از همگان پنهان می‌کرد. او می‌پرسد چرا باید «پهلوان آزادی» بگریزد و در زیرزمین خانه‌ای پنهان شود. هدایت آزادی‌خواهی خود را در حفظ یکپارچگی ایران می‌بیند و می‌نویسد که اگر تجزیهٔ کشور آزادی‌خواهی است، او آزادی‌خواه نیست. هدایت تأکید می‌کند که خواستار خون‌ریزی نبود و کار را چنان پایان داد که «تلفاتی نشد». او خیابانی، میرزا کوچک‌خان جنگلی و سید عبدالحسین لاری را در یک ردیف می‌نهد، زیرا به گفتهٔ او، هر سه خودسرانه بخشی از کشور را جدا می‌خواستند.

مستوفی سخت‌گیرتر از هدایت داوری می‌کند. او می‌نویسد که قیام خیابانی، با همهٔ سخنرانی‌های میهن‌پرستانه‌اش، «بسیار بی‌مورد» بود و سرکوب آن «خیلی به‌موقع و بجا» بود. مستوفی کسانی را که خیابانی را «شهید راه وطن» شمرده‌اند و هدایت را سرزنش کرده‌اند، نکوهش می‌کند. به گفتهٔ او، اگر هدایت خیابانی را دستگیر و اعدام کرده بود، می‌شد بر او خرده گرفت. اما خیابانی در جنگ کشته شد یا خود را کشت و از این رو ایرادی بر هدایت وارد نیست.

سلیمان میرزا، سید کمره‌ای و گروهی از نمایندگان، به روایت هدایت، از خیابانی پشتیبانی می‌کردند. محمدتقی بهار (ملک‌الشعرا)، شاعر و نمایندهٔ مجلس، در ترجیع‌بندی وثوق‌الدوله و مشیرالدوله را، که هر دو حسن نام داشتند، با هم سنجید. بهار در این شعر گفت که یکی به خاطر وطن دو سه کاشی را کشت و دیگری آزادگان وطن را «چون مواشی» کشت. هدایت این شعر را ناشی از بی‌خبری بهار از چگونگی رویداد می‌داند. هدایت همچنین می‌نویسد که در مجلس، شش نماینده، از جمله سلیمان میرزا و بهار، به او رأی مخالف دادند.

غنی، با تکیه بر اسناد بریتانیایی، دو روایت را کنار هم می‌گذارد. او از یک سو گزارش ادموندز را می‌آورد که جنبش را جدایی‌خواه نمی‌دانست، و از سوی دیگر می‌نویسد که خیابانی خواسته‌اش را تا جدایی آذربایجان پیش برد. غنی کار هدایت را بخشی از سیاست موفق مشیرالدوله می‌داند. به گفتهٔ او، هرمن نورمن، وزیرمختار بریتانیا، خبر را به لرد کرزن، وزیر خارجهٔ بریتانیا، داد، اما کرزن هرگز آرام کردن آذربایجان را به حساب مشیرالدوله نگذاشت. کسروی، که خود از دموکرات‌های تبریز بود، روایتی انتقادی از خیابانی دارد و از سستی کار او در ماه‌های پایانی سخن می‌گوید.

## پیامد
پایان قیام خیابانی آذربایجان را بی‌جنگی گسترده به دولت مرکزی بازگرداند. غنی می‌نویسد که این رویداد همراه با گشایش گفت‌وگو با مسکو، آغاز پایان شورش‌های شمال بود. بهار می‌نویسد که میرزا کوچک‌خان امید داشت رشته‌ای از اتحاد از گیلان تا خلخال و از آنجا تا تبریز پدید آورد و کشته شدن خیابانی این امید را بر باد داد. مستوفی می‌افزاید که دموکرات‌های آذربایجان پس از «دفع قیام خیابانی» از اوضاع خشنود نبودند و اندکی بعد به افسران ژاندارمری شورشی تبریز دل بستند. بدین سان، قیام خیابانی نشان داد که دولت مرکزی می‌تواند با تدبیر و بی‌خون‌ریزی گسترده، یکپارچگی کشور را پاس دارد. این تجربه زمینهٔ سیاست تمرکزی را فراهم کرد که پس از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ دنبال شد.

## منابع
- [hedayat / ص ۴۱۵ تا ۴۲۴ و ۴۴۹] هدایت در خاطرات و خطرات سفر به تبریز، گفت‌وگو با یاران خیابانی، بازپس‌گیری عالی‌قاپو و خاکسپاری او را روایت می‌کند.
- [ghani-reza / ص ۹۶ و ۱۰۳ تا ۱۰۴] غنی زندگی شیخ محمد خیابانی، گزارش سرگرد ادموندز و کار مشیرالدوله و هدایت را می‌آورد.
- [mostowfi / ج ۳، ص ۱۳۹ تا ۱۴۰ و ص ۳۸۱] مستوفی قیام خیابانی را بی‌مورد و سرکوب آن را به‌موقع می‌داند و او را از اتکا به بیگانه برکنار می‌شمارد.
- [bahar-ahzab / ج ۱، ص ۲۰۳] بهار از نقشهٔ میرزا کوچک‌خان برای پیوستن به تبریز و به‌هم خوردن آن با کشته شدن خیابانی می‌نویسد.
- [kasravi-azarbaijan / گفتار دهم، ص ۶۰۴ تا ۶۰۶] احمد کسروی در تاریخ هیجده‌سالهٔ آذربایجان رفتن خیابانی به عالی‌قاپو و فرمان‌هایش به شهرهای آذربایجان را می‌آورد.

کسان: —
صفحه: https://mashrooteh.org/ruydad/khiabani-rising-1299