# مبارزهٔ مسلحانهٔ گروه‌های چریکی

تاریخ: ۱۳۴۹ | شاهنشاهی ۲۵۲۹ | ۱۹۷۱ تا ۱۳۵۷ | شاهنشاهی ۲۵۳۷ | ۱۹۷۹
رده: رویداد فرعی و زمینه‌ای
موضوع: political

## خلاصه
در دههٔ ۱۳۵۰ دو سازمان چریکی شهری، سازمان مجاهدین خلق و سازمان چریک‌های فدایی خلق، به مبارزهٔ مسلحانه با دولت شاهنشاهی روی آوردند. این گروه‌ها مقام‌های دولتی و امنیتی، مأموران پلیس و نظامیان آمریکایی را ترور کردند و بانک‌ها را زدند. یک گزارش ادارهٔ اطلاعات و پژوهش وزارت خارجهٔ آمریکا در مهر ۱۳۵۴ شمار فعالان مجاهدین خلق را «کمتر از صد» تن برآورد می‌کند. همان گزارش می‌نویسد که ساواک در سال ۱۳۵۳ حدود ۲۱۵۸ «تروریست» را بازداشت کرد. محمدرضا شاه پهلوی در کتاب «پاسخ به تاریخ» این گروه‌ها را «تروریست» و پیروان «مارکسیسم اسلامی» می‌خواند. سفارت آمریکا در ۱۳۵۱ این گروه‌ها را اندک‌شمار و بی‌پایگاه مردمی می‌دانست، اما هشدار می‌داد که سیاست‌های سرکوبگرانه «به همان اندازه که مخالف از میان می‌برد، مخالف می‌آفریند».

## زمینه
عباس میلانی، تاریخ‌نگار، در کتاب «شاه» می‌نویسد که گروهی از مخالفان پس از سرکوب آشوب‌های خرداد ۱۳۴۲ به این نتیجه رسیدند که آشتی با شاهنشاه ممکن نیست و دست به سلاح بردند. به نوشتهٔ او، گرایش مذهبی سازمان مجاهدین خلق را پدید آورد و مارکسیست‌ها سازمان فداییان خلق را بنیان نهادند. میلانی می‌افزاید که کمتر از شش سال بعد گروه کوچکی از این تندروها در رویداد سیاهکل با پاسگاه نظامی کوچکی جنگیدند و این نبرد شاهنشاه و سازمان‌های اطلاعاتی را تکان داد.

اندرو اسکات کوپر، تاریخ‌نگار، در کتاب «سقوط بهشت» می‌نویسد که جوانانی از این گروه‌ها در اردوگاه‌های چریکی فلسطینی در عراق، لبنان، لیبی و یمن جنوبی آموزش جنگ‌افزار، بمب‌گذاری، سرقت از بانک و هواپیماربایی دیدند. به نوشتهٔ او، در پاییز ۱۳۴۹ (نوامبر ۱۹۷۰) چریک‌ها کوشیدند داگلاس مک‌آرتور دوم، سفیر آمریکا، را بیرون از سفارت بربایند. کوپر می‌افزاید که حمید اشرف، تنها بازماندهٔ هستهٔ نخستین سیاهکل، از دستگیری گریخت و یک رشته سرقت از بانک را برای خرید جنگ‌افزار سازمان داد.

داریوش آشوری، نویسنده و از اعضای کانون نویسندگان ایران، در گفت‌وگو با برنامهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران در ۱۳۶۹ ریشهٔ این گروه‌ها را در بن‌بست سیاسی دههٔ ۱۳۴۰ می‌جوید. به روایت او، پس از آن‌که امیدی به راه سیاسی در ایران نماند، تندروی سیاسی میدان یافت و رشد کرد. به روایت آشوری، پس از جبههٔ ملی سوم، گروه‌هایی کم‌کم از درون همان احزاب ملی و نهضت آزادی ایران سر برآوردند که بعدها چریک‌های فدایی و مجاهدین شدند. او می‌افزاید که جریان مذهبی نیز پس از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ آرام‌آرام زیر تأثیر جریان‌های فکری تازه خود را سازمان داد.

## دو سازمان
گزارش ادارهٔ اطلاعات و پژوهش وزارت خارجهٔ آمریکا به تاریخ ۱۵ مهر ۱۳۵۴ (۷ اکتبر ۱۹۷۵) مجاهدین خلق را «آمیزه‌ای از واکنش مذهبی و مارکسیستی» بر ضد حکومت شاهنشاهی می‌خواند. به نوشتهٔ همین گزارش، این سازمان با مخالفان ایرانی در خارج پیوند داشت و از لیبی و از خمینی، که در عراق می‌زیست، پول می‌گرفت. گزارش می‌افزاید که بخشی از آموزش اعضای سازمان در یک اردوگاه فدائیان در لبنان و در دو پایگاه در لیبی انجام می‌شد. گزارش چریک‌های فدایی خلق را گروهی «به همان اندازه کوچک» با گرایش چپ تندرو می‌خواند. به نوشتهٔ این گزارش، هر دو سازمان «ضدامپریالیست» و سخت ضدآمریکایی بودند و از الگوی چریک شهری توپاماروها پیروی می‌کردند. گزارش می‌نویسد که مجاهدین با تأکید بر جنبهٔ اسلامی ایدئولوژی خود و بر نابرابری درآمدها و وابستگی شاهنشاه به آمریکا، از طبقهٔ متوسط پایین مذهبی و دانشجویان چپ‌گرا عضو می‌گرفتند.

## ترور مقام‌های ایرانی و آمریکایی
سفارت آمریکا در تلگراف‌های ۱۸ و ۲۳ دی ۱۳۵۱ گزارش داد که هفت متهم به تروریسم، از جمله چند تن که در قتل سرتیپ سعید طاهری در ۱۳۵۱ دست داشتند، اعدام شدند. به گزارش اسناد سیاست خارجی آمریکا، چریک‌ها در ۱۰ خرداد ۱۳۵۱، هم‌زمان با سفر ریچارد نیکسون، رئیس‌جمهور آمریکا، به ایران، سه بمب منفجر کردند. یکی از این بمب‌ها زیر خودروی سرتیپ هارولد پرایس، مستشار آمریکایی نیروی هوایی ایران، منفجر شد. سفارت آمریکا در ۱۵ خرداد ۱۳۵۲ گزارش داد که افرادی ناشناس سرهنگ دوم هاوکینز، افسر هیئت مستشاری نظامی آمریکا، را کشتند. سفارت نوشت که ضاربان هاوکینز را به‌عنوان نماد پیوند نظامی ایران و آمریکا برگزیده بودند.

سفارت آمریکا در ۳۱ اردیبهشت ۱۳۵۴ گزارش داد که چریک‌ها دو افسر هیئت مستشاری نظامی آمریکا، پل شیفر و جک ترنر، را کشتند. به گزارش سفارت، تماس‌گیرنده‌ای ناشناس قتل را کار «جنبش مجاهدین ایران» و انتقام کشته شدن نُه زندانی خواند. گزارش ادارهٔ اطلاعات و پژوهش می‌نویسد که چریک‌ها در آن یک سال تیمسار زندی‌پور، رئیس کمیتهٔ ضدخرابکاری، را نیز کشتند. به نوشتهٔ همین گزارش، مجاهدین سپس هدف اصلی خود را از مقام‌های ساواک به مقام‌های آمریکایی تغییر دادند، چون گمان می‌کردند این کار احساسات ضدخارجی را برمی‌انگیزد.

## پاسخ حکومت
کوپر می‌نویسد که مشاوران امنیتی شاهنشاه برای جلوگیری از حمله‌های بیشتر، کمیتهٔ مشترک ضدخرابکاری را با شرکت رؤسای ساواک، ژاندارمری، رکن دوم ارتش و شهربانی تشکیل دادند. به نوشتهٔ او، این کمیته سرنوشت بازداشت‌شدگان را بیرون از دستگاه قضایی تعیین می‌کرد و در مواردی کاربرد زور در بازجویی را روا می‌دانست. کوپر می‌افزاید که شاهنشاه از شدیدترین شیوه‌های بازجویی آگاه نبود، اما به‌عنوان رئیس کشور مسئولیت نهایی بر عهدهٔ او بود. گزارش ادارهٔ اطلاعات و پژوهش می‌نویسد که ساواک با بازداشت افراخته، از رهبران مجاهدین، در ۶ مرداد ۱۳۵۴ امیدوار شد که نیروی آموزش‌دیدهٔ چریک‌ها رو به پایان باشد. کوپر می‌نویسد که در ۱۳۵۵ نزدیک به صد تن، از پلیس و چریک و غیرنظامی بی‌گناه، در درگیری‌های مسلحانهٔ تهران کشته شدند.

سپهبد حسن علوی‌کیا، از مدیران پیشین ساواک، در گفت‌وگو با برنامهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران در ۱۳۶۲ از کمیتهٔ ضدخرابکاری با نگاهی انتقادی یاد می‌کند. او می‌گوید که نمایندگان ساواک، ادارهٔ دوم ارتش و شهربانی در این کمیته، که در شهربانی جای داشت، گرد آمده بودند. به روایت علوی‌کیا، عناصر بسیار بدی در این کمیته جمع شده بودند، به‌ویژه نمایندهٔ ساواک، که پس از انقلاب گریخت. او می‌افزاید که مخالفان حکومت، که خود به خرابکاری دست می‌زدند، رفتار نادرست این کمیته را بزرگ‌نمایی می‌کردند. به روایت علوی‌کیا، مردم هر روز مقام‌هایی را می‌دیدند که با راننده در خودروهای بزرگ خارجی می‌نشستند و این نمایش تجمل کم‌کم نارضایی پدید آورد. او می‌افزاید که در دستگاه‌های دولتی رابطه جای ضابطه را گرفته بود و وظیفهٔ ارشادی دستگاه امنیتی کم‌کم به سرکوب محدود شد، و مخالفان همهٔ این‌ها را دستاویز تبلیغات خود کردند. علوی‌کیا، که در آن سال‌ها دیگر در ساواک کار نمی‌کرد، از روی شنیده‌های خود می‌گوید که شکنجه بیشتر به بازجویی از «تیم‌های خرابکار» مربوط بود و تبلیغات انقلابی آن را صد برابر کرد. او بازدید عمومی از خانه‌ای را که پس از انقلاب شکنجه‌گاه ساواک خواندند، صحنه‌سازی می‌داند و می‌گوید که چنین جایی در واقع وجود نداشت.

هوشنگ فرخان، که در شرکت ملی نفت ایران مسئول حفاظت صنعت نفت، گاز و پتروشیمی بود، در گفت‌وگو با همین برنامه می‌گوید که چریک‌بازی، هواپیماربایی و ترور به دست افراد آموزش‌دیده در سال‌های جنگ جهانی دوم هنوز رواج نداشت و بعدها در اردوگاه‌هایی در منطقه رواج یافت. به روایت فرخان، در همهٔ دوران مسئولیت او در هیچ نقطه‌ای از تأسیسات نفت، گاز و پتروشیمی ایران خرابکاری موفقی رخ نداد، و مأموران حفاظت بارها بمب‌هایی را که زیر خطوط لوله کار گذاشته بودند، پیش از انفجار یافتند. او می‌افزاید که خرابکاران تنها با کار گذاشتن چند نارنجک یا بستهٔ انفجاری می‌توانستند آسیب بزنند و حفاظت صنعت نفت در برابر همین خطر سامان یافته بود.

## محمدرضا شاه پهلوی
محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» می‌نویسد که در آغاز دههٔ ۱۳۵۰ چریک‌ها چند تن از تیمسارهای او و سه سرهنگ آمریکایی را در خیابان‌های تهران کشتند. به نوشتهٔ او، قربانیان تنها شخصیت‌های سرشناس نبودند و یک راننده تاکسی و یک کارگر کارواش نیز هنگام کوشش برای خلع سلاح چریک‌ها کشته شدند. شاهنشاه می‌نویسد که میان «تروریست‌ها» و زندانیان سیاسی تفاوت می‌گذارد و چریک‌هایی که در درگیری کشته شدند، قربانی انتخاب خود بودند. او در جای دیگری از کتاب می‌نویسد که در دوران پادشاهی او هرگز بیش از ۳۲۰۰ بازداشتی سیاسی وجود نداشت و بیشتر آنان در واقع تروریست بودند.

## شهبانو فرح پهلوی
شهبانو فرح پهلوی در کتاب خاطرات خود، «کهن دیارا»، با نقل سخن محمدرضا شاه پهلوی از «پاسخ به تاریخ» دربارهٔ ماه‌های پایانی ۱۳۵۷ می‌نویسد که گروه‌های مسلح از کمیته‌هایی که در پناه مساجد شکل گرفته بود فرمان می‌گرفتند. به روایت او، مجاهدین خلق، که در لبنان و لیبی آموزش دیده بودند، در همین هنگام آشکارا گفتند که میان اسلام و کمونیسم ناسازگاری نیست. شهبانو فرح، باز به نقل از شاهنشاه، می‌نویسد که مطبوعات چپ‌گرای غرب از خشونت و ارعاب سخن می‌گفتند، اما نه از آنچه تروریست‌ها می‌کردند، بلکه از آنچه به خیال خود از پلیس و ساواک سر می‌زد. به نوشتهٔ او، شمار محکومان پرونده‌های سیاسی که هنوز در زندان بودند هرگز از ۲۱۶۴ تن بیشتر نشد، و در شهرهای زیر حکومت نظامی گروه‌های کوچک تروریستی با جنگ‌افزار خودکار و مواد منفجره جنگ چریکی شهری را آغاز کردند و به ساختمان‌های عمومی، مدرسه‌ها، بیمارستان‌ها، بانک‌ها و سازمان‌های دولتی حمله بردند.

## دیپلمات‌های آمریکایی
سفارت آمریکا در گزارشی به تاریخ ۱۹ دی ۱۳۵۱ دانشجویان و چریک‌ها را سرسخت‌ترین مخالفان شاهنشاه می‌خواند. به نوشتهٔ سفارت، شمار آنان اندک بود و ساواک در سازمان‌های ناپخته‌شان نفوذ کرده بود. یک برآورد اطلاعاتی ملی آمریکا در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۴ می‌نویسد که اقدام‌های تروریستی رو به افزایش است اما خطر فوری برای حکومت ندارد. یک پژوهش سازمان سیا در زمستان ۱۳۵۴ (فوریهٔ ۱۹۷۶) می‌نویسد که چریک‌ها، جز در صورت سوءقصد موفق به جان شاهنشاه، ثبات حکومت را تهدید نمی‌کنند.

## پیامد
گزارش ادارهٔ اطلاعات و پژوهش هشدار می‌دهد که سرکوب و تبلیغات خام در درازمدت از جاذبهٔ چریک‌ها نمی‌کاهد. به نوشتهٔ همین گزارش، شمار آمریکاییان مقیم ایران تا ۱۳۵۹ به پنجاه تا هشتاد هزار تن می‌رسید و این افزایش هدف‌های فراوانی برای چریک‌ها فراهم می‌کرد. محمدرضا شاه پهلوی در «پاسخ به تاریخ» می‌نویسد که در ماه‌های پایانی ۱۳۵۷ گروه‌های تروریستی با تفنگ خودکار و مواد منفجره با سربازان و پلیس جنگیدند و به ادارات دولتی و سفارتخانه‌های خارجی حمله کردند. کوپر نیز در روایت آشوب‌های اصفهان در ۱۳۵۷ می‌نویسد که برای نخستین بار دسته‌های کوچکی از مردان سخت مسلح، که در اردوگاه‌های فلسطینی در لبنان و یمن آموزش دیده بودند، در خیابان‌ها با نیروهای امنیتی به جنگ و گریز پرداختند. به نوشتهٔ او، پنج مأمور پلیس با گلوله جان باختند و شاهنشاه، که اصفهان را در آستانهٔ تبدیل شدن به «بیروتی دیگر» می‌دید، چاره‌ای جز فرستادن ارتش نداشت.

شهبانو فرح پهلوی در «کهن دیارا» می‌نویسد که خلبان هواپیمای بوئینگ ۷۰۷ که خانوادهٔ شاهنشاهی را از تهران تا مراکش همراهی کرده بود، و پسر یک تیمسار بود، چندی پس از بازگشت به ایران به سازمان مجاهدین پیوست. به نوشتهٔ او، همین خلبان بعدها دو تن از همراهان پیشین خمینی، ابوالحسن بنی‌صدر و مسعود رجوی، را از ایران بیرون برد.

نسرین فقیه، معمار و عضو انجمن معماران ایران، در گفت‌وگو با برنامهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران روایت می‌کند که پس از انقلاب، در گردهمایی زنان در کاخ دادگستری بر ضد حجاب اجباری، زنی که خود را از سوی سازمان چریک‌های فدایی خلق معرفی کرد، با هر اعتراض زنان به چادر اجباری مخالفت کرد. به گفتهٔ فقیه، این مداخله برنامهٔ گردهمایی را برهم زد و زنانی که بیرون از سازمان‌های سیاسی گرد آمده بودند، دیگر هرگز فرصت گردهمایی دوباره را نیافتند. او می‌افزاید که این زن استدلال می‌کرد که ایران در جریانی ضدامپریالیستی است و هر مانعی که زنان در راه آن بگذارند، به زیان این جریان است.

## منابع
- [answer-to-history / صص. ۱۴۷، ۱۵۸، ۱۶۳، ۱۸۷ (نسخهٔ الکترونیکی، ص ۱۵۱، ۱۶۲، ۱۶۶، ۱۶۷، ۱۹۱)] محمدرضا شاه پهلوی در این اثر از قربانیان، تفاوت تروریست و زندانی سیاسی، ۳۲۰۰ بازداشتی، جنگ شهری ۱۳۵۷ سخن می‌گوید.
- [milani-shah / ص ۳۶۰ (نسخهٔ الکترونیکی)] عباس میلانی در این اثر از پیدایش مجاهدین و فداییان سخن می‌گوید.
- [cooper-fall-of-heaven / ص ۱۶۳–۱۶۵، ۲۱۶، ۲۲۲، ۳۴۴ (نسخهٔ الکترونیکی)] اندرو اسکات کوپر در این اثر از اردوگاه‌های فلسطینی، مک‌آرتور، حمید اشرف، کمیتهٔ مشترک، صد کشته در ۱۳۵۵، اصفهان ۱۳۵۷ سخن می‌گوید.
- [farah-kohan-diyara / صص. ۳۷۶، ۳۹۲ (نسخهٔ الکترونیکی، ص ۲۵۵، ۲۷۵)] نقل «پاسخ به تاریخ» دربارهٔ گروه‌های مسلح و ۲۱۶۴ زندانی، خلبانی که به مجاهدین پیوست.
- [fis-ashuri / نوار ۱، ص. ۱۵] نویسنده در این اثر از بن‌بست سیاسی و پیدایش فداییان و مجاهدین سخن می‌گوید.
- [fis-alavi-kia / نوار ۲، صص. ۲۶–۳۲] نویسنده در این اثر از کمیتهٔ ضدخرابکاری، شکنجه، خانهٔ نمایشی سخن می‌گوید.
- [fis-farkhan / نوار ۲، صص. ۳–۷] نویسنده در این اثر از حفاظت صنعت نفت در برابر خرابکاری سخن می‌گوید.
- [fis-faqih / صص. ۲۴، ۲۷–۲۸] نویسنده در این اثر از فداییان و گردهمایی زنان در کاخ دادگستری سخن می‌گوید.
- [frus-1969-76-v27 / اسناد ۱، ۱۸، ۱۲۰، ۱۲۱، ۱۲۸، ۱۴۶، ۱۶۱] اسناد وزارت خارجهٔ آمریکا در این اثر از ارزیابی سفارت، هاوکینز، پرایس، طاهری، شیفر و ترنر، زندی‌پور، ۲۱۵۸ بازداشت، افراخته سخن می‌گوید.

کسان: —
صفحه: https://mashrooteh.org/ruydad/guerrilla-groups-1349