{"id":"famine-1296","title":"قحطی سال‌های ۱۲۹۶ و ۱۲۹۷","date":{"solarYear":1296,"gregorianYear":1917,"circa":true},"endDate":{"solarYear":1297,"gregorianYear":1918,"circa":true},"tier":"primary","category":"economic","summary":"قحطی بزرگ ۱۲۹۶ تا ۱۲۹۸ خورشیدی (۲۴۷۶ تا ۲۴۷۸ شاهنشاهی) سخت‌ترین فاجعهٔ انسانی ایران در دوران پادشاهی سلطان احمد شاه قاجار بود. ایران در آغاز جنگ جهانی نخست بی‌طرفی خود را اعلام کرده بود، اما سپاهیان روسیه، بریتانیا و عثمانی خاک کشور را میدان جنگ کردند. این سپاهیان غله و چارپایان روستاییان را گرفتند، راه‌ها را بستند و کشتزارها را ویران کردند. خشکسالی سال ۱۲۹۵، بی‌بارانی سال‌های بعد، احتکار مالکان و بازرگانان و ناتوانی دولت مرکزی این آسیب را به قحطی سراسری رساند. پس از قحطی، بیماری‌های همه‌گیر، از حصبه و تیفوس تا آنفلوانزای ۱۹۱۸ میلادی، جان شمار بیشتری را گرفتند.\n\nبرآورد شمار قربانیان از یکدیگر بسیار دور است. حسن ارفع شمار مردگان قحطی و بیماری‌های همراه آن را دو میلیون تن از جمعیت دوازده‌میلیونی ایران می‌آورد. سیروس غنی، تاریخ‌نگار، تنها از بیش از صد هزار مرده از گرسنگی و بیش از ده هزار روستای خالی‌شده در غرب ایران یاد می‌کند. محمدقلی مجد، پژوهشگر اقتصاد کشاورزی، در کتابی که در ۱۳۸۲ خورشیدی (۲۵۶۲ شاهنشاهی) منتشر کرد، شمار قربانیان را هشت تا ده میلیون تن برآورد کرد و فاجعه را «نسل‌کشی» نامید. بیشتر تاریخ‌نگاران دانشگاهی رقم مجد و داوری او را نپذیرفته‌اند.\n\nدر تهران، کابینه‌های پیاپی با خرید گران و فروش ارزان نان، پختن دم‌پخت برنج به جای نان و سپردن کار ارزاق به کارگزاری بلژیکی کوشیدند بحران را مهار کنند. عبدالله مستوفی، دیوانی وزارت مالیه، و محمدتقی بهار، شاعر و نمایندهٔ مجلس، این کوشش‌ها را سخت نکوهیده‌اند. قحطی در خرداد ۱۲۹۷ با رسیدن خرمن تازه در تهران فروکش کرد، اما آثار آن تا سال‌ها در اقتصاد و جمعیت کشور ماند. یاد این فاجعه بعدها یکی از انگیزه‌های رضاشاه پهلوی برای ساختن سیلوهای غله در تهران و شهرستان‌ها شد.","citations":[{"sourceId":"ghani-reza","locus":"ص ۱۷، ۲۶، ۳۱ و ۳۶۴، و یادداشت‌های فصل‌های ۱ و ۸","text":"غنی دربارهٔ قحطی غرب ایران، وثوق‌الدوله، اتهام احتکار به احمد شاه قاجار و بحران نان ۱۳۰۲."},{"sourceId":"arfa","locus":"ص ۷۵، ۲۹۰ و ۳۰۷","text":"ارفع دربارهٔ شمار قربانیان، سیلوهای رضاشاه پهلوی و بیم قحطی در ۱۳۲۰."},{"sourceId":"wilson-loyalties","locus":"ص ۲۴، ۱۶۲، ۲۵۹ و ۲۶۶","text":"آرنولد ویلسون در وفاداری‌ها ویرانی آذربایجان، رفتار سپاه روس و قحطی راه قزوین تا قصر شیرین را وصف می‌کند."},{"sourceId":"sykes-history","locus":"ج ۲، ص ۴۸۴، ۴۹۲ و ۵۱۴ تا ۵۱۶","text":"سر پرسی سایکس در تاریخ ایران سپاه عثمانی، راه‌سازی دانسترویل و آنفلوانزای فارس را می‌آورد."},{"sourceId":"millspaugh","locus":"ص ۷۷، ۱۱۴ و ۳۱۱","text":"آرتور میلسپو در وظیفهٔ آمریکایی در ایران قحطی سال‌های جنگ را از دید مستشار مالی می‌نویسد."},{"sourceId":"mostowfi","locus":"ج ۳، برگ ۱۴، ۱۵، ۲۲ و ۴۲ تا ۴۵","text":"مستوفی دربارهٔ خشکسالی، نان و دم‌پخت، ادارهٔ ارزاق و بیانیهٔ وثوق‌الدوله."},{"sourceId":"bahar-ahzab","locus":"ج ۱، برگ ۶۱","text":"بهار دربارهٔ آغاز قحطی و کابینه‌های ۱۲۹۶ و ۱۲۹۷."},{"sourceId":"dowlatabadi","locus":"ج ۴، برگ ۸ و ۹","text":"دولت‌آبادی دربارهٔ جنگ‌های غرب و ترک قصر شیرین."},{"sourceId":"iranica-famines","locus":"مقالهٔ کامل","text":"گزاویه دو پلانول در دانشنامهٔ ایرانیکا قحطی‌های ایران را در بستر تاریخ این سرزمین شرح می‌دهد."},{"sourceId":"majd-famine","locus":"مشخصات کتاب و فهرست","text":"محمدقلی مجد شمار قربانیان قحطی ۱۲۹۶ را بسیار بالاتر از برآورد ارفع و غنی می‌گذارد. این رقم داوری اوست."}],"personIds":[],"personDeeds":{},"periodId":"collapse-qajar","monarchId":"ahmad-shah","aliases":["قحطی ۱۲۹۶","قحطی جنگ جهانی"],"context":"ایران پیش از سدهٔ چهاردهم خورشیدی بارها گرفتار قحطی شده بود. گزاویه دو پلانول، جغرافی‌دان فرانسوی، در مقالهٔ «قحطی‌ها» در دانشنامهٔ ایرانیکا فهرستی از قحطی‌های ثبت‌شده را، از خراسان سدهٔ دوم هجری تا قحطی بزرگ ۱۲۴۹ تا ۱۲۵۱ خورشیدی، به دست می‌دهد. پلانول خشکسالی و زمستان‌های سخت فلات ایران را شایع‌ترین علت طبیعی قحطی می‌شمارد، اما بر نقش عوامل انسانی نیز تأکید می‌کند. به نوشتهٔ او، نبود راه و وسیلهٔ ترابری تا میانهٔ سدهٔ بیستم میلادی عامل تعیین‌کننده بود و بازرگانان، مالکان بزرگ و حتی کارگزاران دولت و برخی روحانیان با انبار کردن غله قحطی را سخت‌تر می‌کردند.\n\nپلانول می‌افزاید که با بهتر شدن راه‌ها در سدهٔ بیستم میلادی قحطی‌های سراسری رفته‌رفته از میان رفتند و تنها کمبودهای محلی ماندند. به نوشتهٔ او، قحطی‌های جدی در این سده تنها در دوران دو جنگ جهانی و به علت‌های سیاسی و اجتماعی رخ دادند. قحطی ۱۲۹۶ تا ۱۲۹۸ نمونهٔ آشکار این گونه قحطی است: آسمان کم‌باران بود، اما جنگ و اشغال آن را به فاجعه بدل کرد.\n\nآرتور میلسپو، رئیس کل مالیهٔ ایران در سال‌های ۱۳۰۱ تا ۱۳۰۶، در کتاب «وظیفهٔ آمریکایی در ایران» به همین ضعف بنیادی اشاره می‌کند. میلسپو می‌نویسد که در ایران گندم و جو ممکن است در یک گوشهٔ کشور در کشتزار بپوسد و در ششصد میل آن‌سوتر مردم از کمبود نان رنج ببرند. به نوشتهٔ او، نبود راه و وسیلهٔ ترابری، و نه کمبود فراوردهٔ کشاورزی، ریشهٔ اصلی قحطی‌های ایران بود.\n\nدولت ایران در آبان ۱۲۹۳ خورشیدی (۲۴۷۳ شاهنشاهی) بی‌طرفی کشور را در جنگ جهانی اعلام کرد. سیروس غنی، تاریخ‌نگار و نویسندهٔ «ایران و برآمدن رضاشاه»، می‌نویسد که دولت‌های درگیر این بی‌طرفی را از همان آغاز نادیده گرفتند و سپاهیان روس و بریتانیا در همهٔ نواحی کشور، جز مرکز و شرق، با سپاه عثمانی جنگیدند. غنی سخن هرولد نیکلسون، دیپلمات و نویسندهٔ بریتانیایی، را می‌آورد که ایران رنج‌ها و تجاوزهایی دید که هیچ کشور بی‌طرف دیگری ندید.\n\nسر آرنولد ویلسون، افسر سیاسی بریتانیا در بین‌النهرین، در کتاب «وفاداری‌ها: بین‌النهرین ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۷» پیامد جنگ روس و عثمانی را در آذربایجان از همان ۱۲۹۳ گزارش می‌کند. ویلسون می‌نویسد که موج جنگ میان روسیه و عثمانی به آذربایجان سرریز کرد، ولایت‌های کامل از محصول و دام تهی شدند، روستاها و حتی شهرها ویران شدند و قحطی «در هولناک‌ترین شکل خود» بر آن سرزمین فرمان راند.\n\nسپاهیان بیگانه آذوقهٔ خود را از روستاهای ایران می‌گرفتند. ویلسون دربارهٔ سپاه روس در غرب ایران می‌نویسد که روس‌ها «از سرزمین زندگی می‌کردند» و کمتر بهای چیزی را می‌پرداختند. به نوشتهٔ ویلسون، سربازان روس به‌ویژه در پایان ۱۹۱۶ میلادی (۱۲۹۵ خورشیدی) از فرمان بیرون رفته بودند و هر جا سپاه روس گذشته بود، بریتانیایی‌ها مردم را فقیر و دشمن‌خو می‌یافتند. ویلسون در جای دیگری می‌نویسد که هر جا متحدان روس بریتانیا گذشته بودند، قحطی و بیماری آماده بودند تا ضربه بزنند.\n\nویلسون سخت‌ترین آسیب را در راه قزوین تا قصر شیرین می‌بیند. به نوشتهٔ او، روستاییان ایرانی این راه هر تکه خوراکی را که داشتند از دست دادند و گاوهای شخم، گله‌ها و چارپایان باربر خود را باختند و «هزارهزار» از قحطی مردند. ویلسون می‌افزاید که بریتانیایی‌ها در ماه‌های بعد کوشیدند به آنان یاری برسانند.\n\nسپاه عثمانی نیز آذوقهٔ خود را از همین سرزمین می‌گرفت و سرانجام خود گرسنگی کشید. سر پرسی سایکس، سرتیپ بریتانیایی، فرمانده پلیس جنوب و نویسندهٔ «تاریخ ایران»، می‌نویسد که سپاه سیزدهم عثمانی پس از سقوط بغداد در اسفند ۱۲۹۵ کرمانشاه را تخلیه کرد و پس از ایستادگی در گردنهٔ پاتاق، «فرسوده و گرسنه» به قصر شیرین رسید. جنگ‌های پیاپی روس و عثمانی در کرمانشاه و همدان و کردستان، که دولت ایران در آن هیچ اختیاری نداشت، این ولایت‌ها را یکسره ویران کرد.\n\nمیرزا یحیی دولت‌آبادی، روزنامه‌نگار، آموزگار و از رهبران حزب اعتدالی، که خود در این سال‌ها همراه مهاجران به قصر شیرین و از آنجا به عثمانی رفت، از جنگ‌های سخت سپاه روس با ایل سنجابی و ژاندارم‌های مهاجر در همین راه یاد می‌کند. دولت‌آبادی در «حیات یحیی» حال مهاجران و ویرانی سرزمین را در روزهای ترک قصر شیرین با اندوه وصف می‌کند.\n\nآسمان نیز با ایران همراهی نکرد. عبدالله مستوفی، دیوانی وزارت مالیه و نویسندهٔ «شرح زندگانی من»، می‌نویسد که در سال پیش از قحطی، یعنی سال ۱۲۹۵ خورشیدی (۲۴۷۵ شاهنشاهی)، چنان خشکی و کم‌بارانی در کشور بود که بیشتر کشاورزان حتی به اندازهٔ بذری که کاشته بودند برداشت نکردند. مستوفی سه عامل دیگر را نیز برمی‌شمارد: آشوب روسیه، گرسنگی خود مردم روسیه، و جنگ‌هایی که در همهٔ مرزهای ایران با شدت تمام جریان داشت. به نوشتهٔ مستوفی، این سه عامل دست ایران را از یاری گرفتن از هر همسایه‌ای کوتاه کرد.\n\nانقلاب ۱۲۹۶ روسیه بازار سنتی غلهٔ شمال ایران را نیز از میان برد. ولایت‌های شمالی ایران در سال‌های پیش از جنگ با قفقاز و ترکستان روسیه داد و ستد غله داشتند. فروپاشی روسیه و جنگ داخلی آن، هم این بازار را بست و هم سپاهیان سرگردان روس را در غرب و شمال ایران رها کرد.\n\nقحطی بیش از هر چیز از هم گسیختن ترابری برخاست. سپاهیان بیگانه برای بار کشیدن قاطر و شتر و اسب روستاییان را گرفتند، و در کشوری که غله را تنها با چارپا می‌شد جابه‌جا کرد، این کار رساندن غله را از ولایت‌های پرمحصول به شهرهای گرسنه ناممکن کرد. ویلسون از گرفته شدن «چارپایان باربر» روستاییان در کنار گاوهای شخم و گله‌ها یاد می‌کند. میلسپو نیز، چنانکه آمد، نبود ترابری را ریشهٔ همهٔ قحطی‌های ایران می‌داند.","whatHappened":[{"title":"گسترش قحطی در غرب و شمال","body":"قحطی نخست در ولایت‌های غربی، که میدان جنگ بودند، آغاز شد. غنی می‌نویسد که قحطی و بیماری‌های همه‌گیر در غرب ایران گسترده بود و مردم همدان و کرمانشاه ناچار در غارها زندگی می‌کردند. به نوشتهٔ غنی، بیش از صد هزار تن از گرسنگی مردند و بیش از ده هزار روستا خالی شد. غنی می‌افزاید که کارگاه‌های قالی‌بافی غرب ایران، که پیش از جنگ نان هزاران خانوار را می‌داد، از میان رفتند.\n\nغنی برای گزارش قحطی همدان به نوشته‌های سرلشکر لایونل دانسترویل، فرمانده نیروی بریتانیایی که در ۱۲۹۷ از همدان به سوی باکو می‌رفت، ارجاع می‌دهد. سایکس می‌نویسد که دانسترویل، که با نیروی اندکی در همدان مانده بود، با آغاز راه‌سازی برای یاری به مردم قحطی‌زده و با آشنایی با بزرگان محل توانست جای خود را نگاه دارد و حتی بر دشمنانش چیره شود. راه‌سازی به مزد غله، که بریتانیایی‌ها در همدان و قزوین به کار بستند، هم روستاییان گرسنه را سیر می‌کرد و هم راه سپاه بریتانیا را می‌ساخت.\n\nمیلسپو در کتاب خود دربارهٔ وضع غرب ایران در ۱۹۱۸ میلادی (۱۲۹۷ خورشیدی) کوتاه و روشن می‌نویسد: «غرب ایران در ۱۹۱۸ در قحطی بود». به نوشتهٔ میلسپو، بازرگانی ایران در این سال تقریباً از کار افتاد و دولت نتوانست مالیات‌های درونی را گرد آورد.","quotes":[{"original":"Famine and epidemics were widespread in western Iran. In Hamadan and Kermanshah people were forced to live in caves. Over 100,000 people died of starvation and more than 10,000 villages were deserted. Carpet-making centres in western Iran disappeared.","translation":"قحطی و بیماری‌های همه‌گیر در غرب ایران گسترده بود. مردم همدان و کرمانشاه ناچار در غارها زندگی می‌کردند. بیش از صد هزار تن از گرسنگی مردند و بیش از ده هزار روستا خالی شد. کارگاه‌های قالی‌بافی غرب ایران از میان رفتند.","speaker":"سیروس غنی","speakerTitle":"تاریخ‌نگار و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران","work":"ایران و برآمدن رضاشاه","workType":"تاریخ‌نگاری","page":"ص ۱۷","date":"۱۳۷۷ خورشیدی (۱۹۹۸ میلادی)","context":"غنی پیامد پایمال شدن بی‌طرفی ایران را در جنگ جهانی نخست بازمی‌گوید."},{"original":"In Iran, the situation as a result of the war was appalling, for though not a belligerent, 2 million out of her population of 12 million had succumbed to the famine with its attendant epidemics, caused by the destruction of crops and foodstuffs by the opposing armies.","translation":"وضع ایران در نتیجهٔ جنگ هولناک بود، زیرا با آنکه ایران طرف جنگ نبود، دو میلیون تن از جمعیت دوازده‌میلیونی آن در قحطی و بیماری‌های همه‌گیر همراه آن از پا درآمدند؛ قحطی‌ای که از نابود شدن محصولات و خوراک به دست سپاهیان دو سوی جنگ برخاسته بود.","speaker":"حسن ارفع","speakerTitle":"افسر ارتش و نویسندهٔ خاطرات","work":"زیر فرمان پنج پادشاه","workType":"خاطرات","page":"ص ۷۵","date":"۱۳۴۳ خورشیدی (۱۹۶۴ میلادی)","context":"ارفع وضع ایران را پس از فروپاشی روسیه و پایان جنگ جهانی نخست وصف می‌کند."},{"original":"Plundered of every scrap of food they possessed, deprived of their plough cattle, flocks, and transport animals, they died of famine by thousands, in spite of the efforts we made to succour them in the months succeeding.","translation":"هر تکه خوراکی که داشتند به غارت رفت، از گاوهای شخم و گله‌ها و چارپایان باربر خود محروم شدند و با همهٔ کوششی که ما در ماه‌های بعد برای یاری به آنان کردیم، هزارهزار از قحطی مردند.","speaker":"سر آرنولد ویلسون","speakerTitle":"افسر سیاسی بریتانیا در بین‌النهرین","work":"وفاداری‌ها: بین‌النهرین ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۷","workType":"خاطرات و تاریخ‌نگاری","page":"ص ۱۶۲","date":"۱۳۰۹ خورشیدی (۱۹۳۰ میلادی)","context":"ویلسون حال روستاییان ایرانی را در راه قزوین تا قصر شیرین پس از گذر سپاه روس گزارش می‌کند."},{"original":"Shiraz lost 10,000 out of its 50,000 inhabitants. Hideous to relate, the Persian authorities made a \"corner\" in shrouds, and we were too busy looking after our own men to do anything for the townspeople, who, in despair, crawled by hundreds to die in the mosques.","translation":"شیراز ده هزار تن از پنجاه هزار باشندهٔ خود را از دست داد. گفتنش هولناک است که مقامات ایرانی کفن را احتکار کردند، و ما چنان سرگرم رسیدگی به سربازان خود بودیم که برای مردم شهر کاری نتوانستیم کرد؛ مردمی که از نومیدی صدصد به مسجدها می‌خزیدند تا در آنجا بمیرند.","speaker":"سر پرسی سایکس","speakerTitle":"سرتیپ بریتانیایی، فرمانده پلیس جنوب و تاریخ‌نگار","work":"تاریخ ایران، جلد دوم","workType":"تاریخ‌نگاری","page":"ج ۲، ص ۵۱۴ تا ۵۱۵","date":"۱۳۰۹ خورشیدی (۱۹۳۰ میلادی، ویرایش سوم)","context":"سایکس همه‌گیری آنفلوانزای پاییز ۱۲۹۷ را در فارس، پس از پایان جنگ پلیس جنوب با قشقایی‌ها، وصف می‌کند."},{"original":"سال قبل از مجاعه (لوی‌ئیل ۱۲۹۵) هم بقدری خشکی و کم‌بارانی در این مملکت وجود داشت که غالباً زارعین باندازهٔ بذر هم برداشت نکردند. اختلال روسیه و گرسنگی خود اهالی آن مملکت، و جنگ‌های بین‌المللی که در تمام حدود ایران بمنتهی درجهٔ شدت در کار بود، توسل بهر همسایه را غیرممکن میکرد.","speaker":"عبدالله مستوفی","speakerTitle":"دیوانی وزارت مالیه و نویسندهٔ «شرح زندگانی من»","work":"شرح زندگانی من، جلد سوم","workType":"خاطرات","page":"ج ۳، برگ ۴۳","date":"نگارش در دههٔ ۱۳۲۰ خورشیدی، دربارهٔ سال‌های ۱۲۹۵ تا ۱۲۹۷","context":"مستوفی در پاسخ به بیانیهٔ وثوق‌الدوله علت‌های قحطی را برمی‌شمارد تا کابینه‌های پیشین را از گناه مبرا کند."},{"original":"بقدری بر گندم‌دار و چاروادار و نانوا و نانخور تنگ گرفتید، و کار را از جریان طبیعی خود خارج کردید که واقعاً اگر کسی میخواست عمداً قحطی در مملکت ایجاد کند، تا کار را بدست بلژیکی بسپرد باین خوبی از عهده برنمی‌آمد.","speaker":"عبدالله مستوفی","speakerTitle":"دیوانی وزارت مالیه و نویسندهٔ «شرح زندگانی من»","work":"شرح زندگانی من، جلد سوم","workType":"خاطرات","page":"ج ۳، برگ ۴۴","date":"نگارش در دههٔ ۱۳۲۰ خورشیدی، دربارهٔ سال‌های ۱۲۹۷ و ۱۲۹۸","context":"مستوفی روش ادارهٔ ارزاق تهران را در کابینهٔ دوم وثوق‌الدوله و سپردن آن به موسیو مولیتور بلژیکی نقد می‌کند."},{"original":"سختی ارزاق عمومی در مرکز و ولایات با قیافهٔ فجیع خود حیات هیئت اجتماعیه را تهدید، و قحطی و استیلای امراض چرخ نظام اجتماعی و زندگانی افراد را متوقف.","speaker":"میرزا حسن‌خان وثوق‌الدوله","speakerTitle":"رئیس‌الوزرای ایران","work":"بیانیه دربارهٔ کارنامهٔ یک‌سالهٔ کابینه، به نقل مستوفی در «شرح زندگانی من»، جلد سوم","workType":"بیانیهٔ رسمی","page":"ج ۳، برگ ۲۲","date":"۱۲۹۸ خورشیدی (۲۴۷۸ شاهنشاهی)","context":"وثوق‌الدوله وضع کشور را در روز به دست گرفتن کار در ۱۲۹۷ وصف می‌کند تا کارنامهٔ کابینهٔ خود را روشن‌تر نشان دهد."},{"original":"قحطی بر اثر نقله شدن خواربار در جزر و مد سپاهیان اجانب و سهل‌انگاری‌های یکی از وزرای مالیه در ایران آغاز گردید. بدبختی از هر طرف روی آورد.","speaker":"محمدتقی بهار","speakerTitle":"شاعر، روزنامه‌نگار و نمایندهٔ مجلس شورای ملی","work":"تاریخ مختصر احزاب سیاسی در ایران، جلد نخست","workType":"تاریخ‌نگاری و خاطرات","page":"ج ۱، برگ ۶۱","date":"۱۳۲۱ خورشیدی (۲۵۰۱ شاهنشاهی)","context":"بهار پیشامدهای سال‌های ۱۲۹۶ و ۱۲۹۷ را که دولت مرکزی را ناتوان کرد برمی‌شمارد."},{"original":"Such a famine at the close of the war compelled the Government to establish throughout Teheran and adjacent provinces a monopoly of grain, fixing the price of its purchase from the landowners and of its sale to the bakers, as well as the price of bread, assuming at the same time the control of grain transport.","translation":"چنین قحطی‌ای در پایان جنگ دولت را ناچار کرد که در سراسر تهران و ولایت‌های پیرامون آن انحصار غله برقرار کند، بهای خرید غله از مالکان و بهای فروش آن به نانوایان و نیز بهای نان را تعیین کند و هم‌زمان ترابری غله را در دست گیرد.","speaker":"آرتور میلسپو","speakerTitle":"رئیس کل مالیهٔ ایران","work":"وظیفهٔ آمریکایی در ایران","workType":"گزارش و خاطرات","page":"ص ۷۷","date":"۱۳۰۴ خورشیدی (۱۹۲۵ میلادی)","context":"میلسپو در گزارش وضع مالیهٔ ایران در روز رسیدن خود از ریشهٔ انحصار غله سخن می‌گوید."},{"original":"He forced merchants who had hoarded grain and other commodities to open up and offer their hoarded stock to the people at fair prices.","translation":"او بازرگانانی را که غله و کالاهای دیگر انبار کرده بودند واداشت که انبارهای خود را بگشایند و کالای انباشته را به بهای عادلانه به مردم عرضه کنند.","speaker":"سیروس غنی","speakerTitle":"تاریخ‌نگار و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران","work":"ایران و برآمدن رضاشاه","workType":"تاریخ‌نگاری","page":"ص ۳۱","date":"۱۳۷۷ خورشیدی (۱۹۹۸ میلادی)","context":"غنی کارهای وثوق‌الدوله را در نخستین ماه‌های کابینهٔ دوم او در ۱۲۹۷ برمی‌شمارد."}]},{"title":"تهران در سال ۱۲۹۶","body":"قحطی در سال ۱۲۹۶ به پایتخت نیز رسید. مستوفی قحطی تهران را «قحط و غلای سال ئیلان‌ئیل ۱۲۹۶ و دو ماههٔ بهار سال یونت‌ئیل ۱۲۹۷» می‌نامد، یعنی سال ۱۲۹۶ و فروردین و اردیبهشت ۱۲۹۷. در این سال کابینه‌ها پیاپی جای یکدیگر را گرفتند. بهار در «تاریخ مختصر احزاب سیاسی در ایران» می‌نویسد که در فاصلهٔ یک سال کابینه‌های میرزا محمدعلی‌خان علاءالسلطنه، سلطان عبدالمجید میرزا عین‌الدوله، میرزا حسن‌خان مستوفی‌الممالک، نجفقلی‌خان صمصام‌السلطنهٔ بختیاری و میرزا حسن‌خان وثوق‌الدوله از خرداد ۱۲۹۶ تا مرداد ۱۲۹۷ (شاهنشاهی ۲۴۷۶ تا ۲۴۷۷) بر سر کار آمدند.\n\nبهار علت قحطی را چنین خلاصه می‌کند: قحطی بر اثر جابه‌جا شدن خواربار در آمد و شد سپاهیان بیگانه و سهل‌انگاری یکی از وزیران مالیه در ایران آغاز شد. بهار پس از آن پیشامدهای دیگر را برمی‌شمارد: سقوط بغداد، برپایی پلیس جنوب، اشغال خراسان به دست سپاه بریتانیا، و برخاستن میرزا کوچک‌خان جنگلی در گیلان و شیخ محمد خیابانی در آذربایجان و ماشاءالله‌خان کاشی در کاشان. به نوشتهٔ بهار، این پیشامدها با هم دولت مرکزی را ناتوان کردند."},{"title":"خرید گران و فروش ارزان","body":"کابینه‌های سال ۱۲۹۶ برای رساندن نان به تهی‌دستان پایتخت راهی جز هزینه کردن از خزانه نیافتند. مستوفی می‌نویسد که حبوبات خوراکی چیزی نیست که بتوان با کوشش و جدیت آن را پدید آورد و تنها چاره‌ای که برای دولت وقت ماند «همان گران خریدن و ارزان فروختن» بود. به نوشتهٔ مستوفی، دولت بدین وسیله به تهی‌دستان یاری کرد، تا اندازه‌ای جلو بالا رفتن بها را گرفت و برنج را به جای گندم و جو خوراک همگانی کرد.\n\nمستوفی شمارهٔ این یارانه را نیز به دست می‌دهد. به نوشتهٔ او، در همهٔ دوران کابینهٔ علاءالسلطنه و بخشی از دوران عین‌الدوله، دولت نانی را که هر من آن چهار تا پنج قران برایش تمام می‌شد، منی دو قران و دو عباسی می‌فروخت. مستوفی می‌افزاید که چون گندم تمام شد و دولتیان یقین کردند که دیگر با نان نمی‌توان مردم را سیر کرد، بهای نان را به چهار قران و سه عباسی رساندند و به جای نان دم‌پخت برنج را منی سی و دو شاهی، یعنی نیمی از بهای واقعی آن، برای مردم فراهم کردند.\n\nمستوفی دم‌پخت را در دوران کابینهٔ مستوفی‌الممالک فراوان می‌خواند. به نوشتهٔ او، تنها یک ماه، در میانهٔ دوران صمصام‌السلطنه، این خوراک برنجی نیز کمیاب شد. مستوفی می‌افزاید که این کمیابی را به خرابکاری وزیر مالیهٔ آن کابینه، مشارالملک، نسبت می‌دادند و می‌گفتند او برای کارچاقی وثوق‌الدوله دم‌پخت‌پزی‌ها را بست و برنج‌های دولتی را به خانه‌داران فروخت تا مردم زودتر به جان آیند، صمصام‌السلطنه برود و وثوق‌الدوله بیاید. مستوفی این سخن را شایعه‌ای رایج می‌آورد و خود دربارهٔ درستی آن داوری نمی‌کند."},{"title":"مرگ از بیماری","body":"مستوفی بر آن است که بیشتر مردگان تهران نه از گرسنگی که از بیماری مردند. او می‌نویسد که اگر به تلفات مردم بنگریم، بیشتر آنان از حصبه مردند، زیرا مردم به خوردن برنج عادت نداشتند و با خوردن خوراک‌های کم‌مایه ناتوان شده و توان ایستادگی در برابر بیماری را از دست داده بودند. مستوفی بیماری واگیر دیگری را نیز می‌افزاید که به گفتهٔ او «داءالقحط» می‌نامیدند، و می‌نویسد که شمار زیادی از قربانیان آن مردمان مرفهی بودند که با گرانی و تنگی سر و کاری نداشتند.\n\nداوری مستوفی از دید یک پایتخت‌نشین است و با گزارش‌های غرب کشور، که از مرگ گستردهٔ گرسنگان خبر می‌دهند، تفاوت دارد. با این همه، همهٔ منابع هم‌روزگار در این نکته همداستان‌اند که گرسنگی و بیماری دست در دست هم کشتار کردند و مرز میان این دو را در آمار آن روزگار نمی‌توان کشید."},{"title":"فروکش قحطی در خرداد ۱۲۹۷","body":"خرمن ۱۲۹۷ قحطی تهران را پایان داد. مستوفی می‌نویسد که از آغاز خرداد فراوانی آغاز شد و در آغاز تیر بهای نان به سه قران رسید و قحطی به پایان آمد. مستوفی گفت‌وگویی را نیز بازمی‌گوید که در همین روزها با مشارالملک، وزیر مالیه، داشت. به نوشتهٔ او، مشارالملک دربارهٔ کار نان شهر با او رایزنی کرد و مستوفی پاسخ داد که غله‌ای که خدا امسال به این کشور ارزانی داشته، نیازی به هیچ اداره و مدیری ندارد و بهترین روش اداره آن، آزاد گذاشتن حمل و نقل غله است. مستوفی پیشنهاد کرد که دولت تنها بازرسی کوتاهی بر دکان‌های نانوایی بگمارد تا نانواها بر خریداران ستم نکنند. مستوفی می‌افزاید که با آنکه هنوز از بلوک‌های تهران غله‌ای به شهر نرسیده بود، بهای هر خروار از صد و پنجاه تومان به سی و پنج تومان فروافتاده بود.\n\nمستوفی همچنین یادآوری می‌کند که مردم با نزدیک شدن خرمن از کابینهٔ دوم صمصام‌السلطنه چندان ناخرسند نبودند، زیرا رفته‌رفته فهمیده بودند که وثوق‌الدوله نیز برای کار ارزاق و به‌ویژه نان چاره‌ای ندارد و به زودی خرمن می‌رسد و مردم آسوده می‌شوند."},{"title":"کابینهٔ وثوق‌الدوله و ادارهٔ ارزاق","body":"میرزا حسن‌خان وثوق‌الدوله در امرداد ۱۲۹۷ خورشیدی (۲۴۷۷ شاهنشاهی) برای بار دوم رئیس‌الوزرا شد. غنی می‌نویسد که وثوق‌الدوله در نخستین ماه‌های این دوره ابتکار و قاطعیت نشان داد. به نوشتهٔ غنی، وثوق‌الدوله ژاندارمری را نیرو بخشید، دسته‌ای از تروریست‌های تهران را گرفت و اعدام کرد و بازرگانانی را که غله و کالاهای دیگر انبار کرده بودند واداشت که انبارهای خود را بگشایند و کالا را به بهای عادلانه به مردم بفروشند. غنی دستگیری نایب حسین کاشی، راهزنی را که راه‌های جنوب تهران را در دست داشت، از دیگر کارهای همین دوره می‌شمارد.\n\nوثوق‌الدوله کار ارزاق پایتخت را به یک کارگزار بلژیکی سپرد. مستوفی می‌نویسد که موسیو مولیتور، از کارگزاران بلژیکی دولت ایران، در اواخر شهریور ۱۲۹۷ به کوشش وثوق‌الدوله و به رأی کمیسیونی که وثوق‌الدوله برای این کار برگزیده بود، با اختیارات کامل به ادارهٔ ارزاق آمد. محمود جم، مدیرالملک، که بعدها رئیس‌الوزرا شد، به نوشتهٔ غنی در ۱۲۹۸ ادارهٔ انبار و پخش خواربار و غله را بر عهده گرفت."},{"title":"نکوهش مستوفی","body":"مستوفی در «شرح زندگانی من» بیانیه‌ای را که وثوق‌الدوله در کارنامهٔ یک‌سالهٔ کابینهٔ خود منتشر کرد، بند به بند نقد می‌کند. وثوق‌الدوله در آن بیانیه وضع کشور را در روز به دست گرفتن کار چنین وصف کرده بود: «سختی ارزاق عمومی در مرکز و ولایات با قیافهٔ فجیع خود حیات هیئت اجتماعیه را تهدید، و قحطی و استیلای امراض چرخ نظام اجتماعی و زندگانی افراد را متوقف» کرده بود.\n\nمستوفی این وصف را نمی‌پذیرد. او می‌نویسد که وثوق‌الدوله و روزنامه‌های هوادارش کوشیدند «این بلای آسمانی» را به ناکارآمدی کسانی نسبت دهند که میان دو دورهٔ رئیس‌الوزرایی وثوق‌الدوله کار کشور را در دست داشتند. مستوفی پاسخ می‌دهد که قحطی زادهٔ خشکسالی و جنگ بود و کابینه‌های پیشین با خرید گران و فروش ارزان هر چه از دستشان برمی‌آمد کردند.\n\nمستوفی کار مولیتور را با شماره می‌سنجد. به نوشتهٔ او، بهای خرید هر خروار گندم از بلوک‌های تهران، بر پایهٔ اعلان‌های خود مولیتور، در شهریور چهل تومان، در مهر سی و پنج تومان، در آبان سی تومان و از آذر تا خرمن بیست و پنج تومان بود. مستوفی میانگین بهای خرید را خرواری سی تومان می‌گیرد و می‌نویسد که ادارهٔ ارزاق همین گندم را خرواری سی و نه تومان به نانوا فروخت. به حساب مستوفی، مردم قحطی‌زدهٔ تهران هر من نان را سه عباسی گران‌تر از بهای تمام‌شدهٔ آن برای دولت خریدند، و این تفاوت در پایان سال دست‌کم به سیصد هزار تومان می‌رسید که می‌بایست در صندوق ادارهٔ ارزاق می‌ماند.\n\nمستوفی می‌افزاید که این سیصد هزار تومان در صندوق نبود و مولیتور در شش ماه هفت کرور و سیصد هزار تومان از خزانه و بانک و خالصه و اربابی تهران گرفت و هزینه کرد. به نوشتهٔ مستوفی، چون از مولیتور حساب خواستند، او حساب نداد و رفت. مستوفی با حسابی ساده نشان می‌دهد که روزی دویست و پنجاه خروار گندم برای نان تهران بس بود و با همان پول می‌شد یک سال نان همهٔ مردم پایتخت را رایگان به خانه‌هایشان رساند.\n\nمستوفی تندترین داوری خود را دربارهٔ روش کار ادارهٔ ارزاق می‌آورد. به نوشتهٔ او، اگر سخت‌گیری‌های کارگزاران وثوق‌الدوله، از بستن دروازه‌ها بر ورود غله تا گرفتن آرد و گندمی که مالکان برای نان خانهٔ خود می‌آوردند، در کار نبود، کار نان شهر خودبه‌خود و بی‌هیچ هزینه‌ای سامان می‌گرفت. مستوفی می‌نویسد که وثوق‌الدوله چنان بر گندم‌دار و چاروادار و نانوا و نان‌خور سخت گرفت که اگر کسی می‌خواست عمداً در کشور قحطی پدید آورد، بهتر از این از عهده برنمی‌آمد."},{"title":"داوری غنی","body":"غنی، برخلاف مستوفی، وثوق‌الدوله را در نخستین ماه‌های کابینهٔ دوم کارآمد می‌داند و گشودن انبارهای محتکران را از کارهای سودمند او می‌شمارد. نقد مستوفی را باید در پرتو دشمنی سیاسی او با وثوق‌الدوله و قرارداد ۱۹۱۹ خواند. مستوفی بیانیهٔ وثوق‌الدوله را پس از امضای آن قرارداد نقد می‌کند و می‌نویسد که وثوق‌الدوله با ماهی سیصد و پنجاه هزار تومان «پیش‌قسط فروش ایران» که از انگلیسی‌ها گرفته بود، کارآمدی نشان داد. بنابراین داوری مستوفی دربارهٔ ادارهٔ ارزاق بخشی از کشمکش بزرگ‌تر بر سر قرارداد است."},{"title":"آنفلوانزای ۱۹۱۸ میلادی","body":"در پاییز ۱۲۹۷، همه‌گیری جهانی آنفلوانزا به ایرانِ گرسنه رسید. سایکس می‌نویسد که این بیماری در فارس سخت‌ترین شکل خود را داشت و یک پنجم جمعیت را کشت. به نوشتهٔ سایکس، شیراز ده هزار تن از پنجاه هزار باشندهٔ خود را از دست داد و مردم شهر از نومیدی صدصد به مسجدها می‌خزیدند تا در آنجا بمیرند. سایکس می‌افزاید که مقامات محلی کفن را احتکار کردند و پلیس جنوب بیش از ششصد سرباز بریتانیایی و هندی را در این بیماری از دست داد. به نوشتهٔ سایکس، عبدالحسین میرزا فرمانفرما، والی فارس، خود به سختی جان به در برد.\n\nسایکس در گزارش لشکرکشی برای گشودن راه بوشهر به شیراز می‌نویسد که آنفلوانزا در آغاز مهر ۱۲۹۷ در آنجا نیز پدید آمد. به نوشتهٔ او، مرگ و میر سربازان در آنجا تنها دو درصد بود، در برابر هجده درصد در شیراز، اما مرگ و میر در میان مردم بومی بسیار بیشتر بود."},{"title":"گسترش ناآرامی‌ها","body":"گرسنگی آشوب به بار آورد. در شهرهای بزرگ مردم گرسنه به نانوایی‌ها و انبارها یورش بردند و در کرمانشاه درگیری تهی‌دستان و پلیس کشته داد. این گزارش‌ها در منابع خوانده‌شدهٔ این مدخل نیامده و در بخش موارد تأییدنشده یاد شده است. آنچه منابع هم‌روزگار به روشنی گواهی می‌کنند، این است که دولت مرکزی در این سال‌ها بر بیشتر ولایت‌ها فرمانی نداشت. وثوق‌الدوله در بیانیهٔ خود می‌نویسد که امنیت در همهٔ نقاط کشور از میان رفته بود، بیشتر ولایت‌ها بی‌حاکم مانده و دستخوش غارتگران محلی شده بودند و قوای تأمینیه در «رقت‌ناک‌ترین احوال» بود."},{"title":"دیدگاه‌ها","body":"نویسندگان ایرانی هم‌روزگار قحطی را بیشتر زادهٔ جنگ بیگانگان و ناتوانی دولت می‌دانند و در سهم هر یک از این دو با یکدیگر اختلاف دارند. بهار جابه‌جا شدن خواربار با رفت و آمد سپاهیان بیگانه را در کنار سهل‌انگاری یکی از وزیران مالیه علت آغاز قحطی می‌شمارد. مستوفی خشکسالی، جنگ و آشوب روسیه را علت اصلی می‌داند و کابینه‌های پیش از وثوق‌الدوله را از گناه مبرا می‌کند، اما روش ادارهٔ ارزاق در دوران وثوق‌الدوله را مایهٔ گرانی می‌شمارد. وثوق‌الدوله خود قحطی را میراث کابینه‌های پیشین و نشانهٔ از هم پاشیدن کشور در جنگ می‌خواند.\n\nناظران بریتانیایی بیشتر بار گناه را بر دوش سپاه روس می‌گذارند. ویلسون رفتار روس‌ها را در غرب ایران سبب فقر و دشمن‌خویی مردم می‌داند و می‌نویسد که بریتانیا از رفتار متحدان روس خود در آبرو آسیب دید. سایکس و ویلسون هر دو از کوشش‌های بریتانیا برای یاری به قحطی‌زدگان، از راه‌سازی دانسترویل تا کمک به روستاییان راه قزوین، یاد می‌کنند. این گزارش‌ها از گرفتن غله و چارپا به دست خود سپاه بریتانیا کمتر سخن می‌گویند.\n\nغنی قحطی را بخشی از رنج بزرگ ایران بی‌طرف در جنگ می‌بیند و از بی‌اعتنایی دولت‌های بزرگ به بی‌طرفی ایران سخن می‌گوید. ارفع در «زیر فرمان پنج پادشاه» شمار قربانیان را دو میلیون از دوازده میلیون می‌آورد و علت را ویران شدن محصولات و خوراک به دست سپاهیان دو سوی جنگ می‌داند. ارفع این فاجعه را زمینهٔ پیدایش خلأ قدرتی می‌شمارد که پس از فروپاشی روسیه، بریتانیا کوشید آن را پر کند.\n\nمحمدقلی مجد، دانش‌آموختهٔ دکتری اقتصاد کشاورزی از دانشگاه کرنل، در کتاب «قحطی بزرگ و نسل‌کشی در ایران، ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹» برآوردی بسیار بزرگ‌تر از دیگران به دست داد. مجد بر پایهٔ اسناد وزارت خارجهٔ آمریکا و منابع ایرانی و بریتانیایی شمار قربانیان را هشت تا ده میلیون تن برآورد کرد و فاجعه را نتیجهٔ سیاست‌های اشغالگران، به‌ویژه خرید گستردهٔ خواربار به دست بریتانیا، دانست. مجد ایران را «بزرگ‌ترین قربانی جنگ جهانی نخست» نامید.\n\nویلم فلور، تاریخ‌نگار هلندی، در ۱۳۸۴ خورشیدی (۲۵۶۴ شاهنشاهی) در مجلهٔ «ایرانین استادیز» این کتاب را بررسی کرد. بیشتر تاریخ‌نگاران دانشگاهی رقم هشت تا ده میلیون را نپذیرفته‌اند، زیرا این رقم با برآوردهای جمعیت ایران در آن روزگار سازگار نیست، و واژهٔ «نسل‌کشی» را که قصد عمدی را می‌رساند، با شواهد موجود اثبات‌شده نمی‌دانند. با این همه، کتاب مجد توجه پژوهشگران را به فاجعه‌ای جلب کرد که تا آن هنگام کمتر کسی به آن پرداخته بود.\n\nبرخی منابع، سلطان احمد شاه قاجار را به احتکار غله در سال‌های قحطی متهم کرده‌اند. غنی می‌نویسد که احمد شاه قاجار از نوجوانی غله انبار می‌کرد. به نوشتهٔ غنی، فرانسیس فوربس لیث، افسر پیشین نیروی دانسترویل که بعدها ادارهٔ املاک سردار اکرم، داماد وثوق‌الدوله، را بر عهده گرفت، در کتاب «کیش و مات» از بدنامی احمد شاه قاجار در میان مردم به سبب احتکار غله در جنگ و از لقب «احمد علاف» یاد می‌کند. غنی در جای دیگری می‌نویسد که احمد شاه قاجار از سال آخر جنگ به احتکار و سودجویی متهم بود و این بدنامی تا سال‌ها با او ماند. این اتهام از منابع بیرونی آمده و سند دیوانی آن در منابع این مدخل دیده نشد."}],"aftermath":"قحطی و بیماری‌های همراه آن بخش بزرگی از جمعیت ایران را از میان برد. برآورد ارفع، دو میلیون از دوازده میلیون، بیش از یک ششم جمعیت کشور است. غنی از خالی شدن بیش از ده هزار روستا و از میان رفتن کارگاه‌های قالی‌بافی غرب ایران خبر می‌دهد. میلسپو می‌نویسد که بازرگانی ایران در ۱۲۹۷ تقریباً از کار افتاد و دولت نتوانست مالیات‌های درونی را گرد آورد و ناچار به یارانه‌ها و پیش‌پرداخت‌های بریتانیا تکیه کرد.\n\nقحطی دولت را به مداخله در بازار غله واداشت. میلسپو می‌نویسد که قحطی پایان جنگ دولت را ناچار کرد در تهران و ولایت‌های پیرامون آن انحصار غله برقرار کند، بهای خرید غله از مالکان و بهای فروش آن به نانوایان و بهای نان را خود تعیین کند و ترابری غله را در دست گیرد. این انحصار تا سال‌ها پس از قحطی ماند و ادارهٔ غلهٔ دولتی در سیاست پایتخت نقشی پایدار یافت.\n\nقحطی ناتوانی دولت قاجار را آشکار کرد. وثوق‌الدوله در بیانیهٔ خود قحطی و بیماری را در شمار عواملی می‌آورد که به گفتهٔ او «تمام موجبات بدبختی و انقراض» را فراهم کرده بود و به همین استناد، تکیه بر سرمایهٔ بیگانه و قرارداد با بریتانیا را تنها راه چاره شمرد. غنی می‌نویسد که از ایرانیان، که بی‌طرفی‌شان پایمال شده و کشورشان از جنگ و قحطی ویران شده بود، انتظار می‌رفت با رضایت غنیمت جنگ شوند و زیر فرمان بریتانیا روند. شکست قرارداد ۱۹۱۹ و آشوب‌های سال‌های بعد راه را برای رویداد سوم اسفند ۱۲۹۹ و برآمدن رضاخان سردار سپه گشود.\n\nیاد قحطی در سیاست سال‌های بعد زنده ماند. غنی می‌نویسد که در شهریور ۱۳۰۲ خورشیدی (۲۴۸۲ شاهنشاهی)، پس از خرمنی ناکام، نان تهران کمیاب و بدکیفیت شد و ادارهٔ غلهٔ دولتی گندم کمتری به نانوایان داد. غنی گمان می‌برد که این کار احتمالاً به فرمان رضاخان سردار سپه، رئیس‌الوزرا، انجام شد، و می‌نویسد که در ۳۱ شهریور ۱۳۰۲ هزاران تن در یکی از بزرگ‌ترین مسجدهای تهران گرد آمدند و برخی سخنرانان احمد شاه قاجار را مقصر خواندند. به نوشتهٔ غنی، بدنامی احمد شاه قاجار در احتکار سال‌های جنگ زمینهٔ این خشم بود، اما جمعیت سرانجام به مجلس رفت و نان خواست.\n\nرضاشاه پهلوی پس از رسیدن به پادشاهی برای پیشگیری از تکرار قحطی تدبیری ماندگار اندیشید. ارفع می‌نویسد که رضاشاه پهلوی برای نگاهداری غله در روزهای اضطرار فرمان داد سیلوی بزرگی در تهران و هفت سیلوی دیگر در شهرستان‌ها بسازند. به نوشتهٔ ارفع، سیلوی تهران در جنگ جهانی دوم پایتخت را از گرسنگی نگاه داشت. ارفع از همین رو باور به خودبسندگی کشور را از اصول سیاست اقتصادی رضاشاه پهلوی می‌شمارد.\n\nمیلسپو نیز در برنامهٔ اصلاحی خود پیشگیری از قحطی را از هدف‌های دولت می‌شمارد. او می‌نویسد که با درآمدهای تازه، از جمله انحصار قند و چای، باید مازادی فراهم کرد تا راه‌سازی، کارهای عمرانی و بازسازی کشاورزی ممکن شود و «از قحطی‌ها و همه‌گیری‌ها پیشگیری شود».\n\nترس از تکرار قحطی در جنگ جهانی دوم بار دیگر سربرآورد. ارفع می‌نویسد که در ۱۳۲۰ خورشیدی (۲۵۰۰ شاهنشاهی) بیم آن می‌رفت که اگر سپاه بریتانیا ناچار به ترک ایران شود و سیاست زمین سوخته را به کار بندد، ملت ایران به قحطی‌ای سخت‌تر از قحطی پس از جنگ جهانی نخست گرفتار شود که در آن دو میلیون تن از دوازده میلیون از گرسنگی و بیماری‌های پس از آن مرده بودند. پلانول در ایرانیکا می‌نویسد که با پیشرفت اقتصادی کشور در دهه‌های بعد مشکل قحطی سرانجام از میان رفت."}